جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (7 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

ارتش وزارت سحر و جادو

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: یکشنبه 14 اسفند 1384 02:18
نمایش جزئیات
آفلاین
خب ایندفعه بعد از مدتها تلاش(!)نشانهای سه گروه نیروی هوایی،زمینی و دریای ارتش رو ساخته و برای شما میذاریم.
در صورتی که علاقه مند به شرکت در ارتش بودید،در نمایشنامه و یا رولی که مینویسید یکی از نیروهایی که میخواهید در آن فعالیت کنید را نام ببرید تا بعد از تایید شدن،نشان مورد نظر در شانه شما به طور اسلامی خالکوبی کنیم(نشان رو به نام شما درست خواهیم کرد تا بتونید در امضایتان قرار دهید)

تصویر تغییر اندازه داده شده
این نشان نیروی زمینی ارتش میباشد.این نیرو قدرت زمین است.هیچ نیرویی قادر به مقابله با در زمین نخواهد بود.پس زحمت بیخودی برای ترکوندنش رو نداشته باشید.


تصویر تغییر اندازه داده شده
این نشان نیروی هوایی ارتش میباشد.این نیرو پادشاه آسمانها میباشد.راهی برای گرفتن قدرت از این راهی وجود ندارد.این نیرو تکنولوژی فردا رو در اختیار دارد.


تصویر تغییر اندازه داده شده
این نشان نیروی دریایی ارتش میباشد.این نیرو هم در دریاها حکومت میکند.زیردریایی نداره!اما یه مقرر توی دریاها داره! به دلایل امنیتی از گفتن جایش معذورم.


خب این سه نشان،از سه نیرو،برای ارتش قدرتمند آینده است.شما نیز بیاید با نوشتن یک رول و یا نمایشنامه،به جزئی از این قدرت تبدیل شوید.

مرسی
آرتیکوس
یکی از فرماندگان ارشد ارتش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1384 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
لعنت بر دل سياه شيطون
هادوك در حالي كه داشت راه ميرفت ابنو ميگقت و پوسه موزي كه رو سرش بود رو كناري ميانداخت اخه حالا هم وقت زمين خردن بود
به در پادگان رسيد وارد شد ارتيكوسو ديد
_هي.....هو...ببخشيد بيا اينجا بينم پسرك مسئوله اينجا كيه
ارتيكوس با يه قيافه قمر در عقرب:الان روبروتون وايساده
ناخدا ه:اي بابا ببخشيد قربان برا اين اومدم كه عضو ارتش دريايي شم امه من ناخدا هادوكه قبلا هم عضو ارتش بودم و يه چند باري هم برا كاراي اكتشافي رفتم
ارتيكوس: بيا با من بيا
در اتاق....
گودريك با خيال راحت نشسته بود
ارتيكوس وارد ميشه اما
دنگ منگ بونگ دشنگ
پايه هادوك گير كرد به پاي در و افتاد زمين
هادوك:لعنت خدا بر دل سياه شيطون
گودريك :بيا اينو پر كن
و يه فرم داد به هادوك
ارتيكوس:پرش كن
شرح فرم
نام:هادوك
گروه درخواستي:نيرو دريايي
ايا تجربه داشتيد:بله
مهارت در چيز ديگري داريد اگر داريد نام ببريد:بله.اشپزي
امضا درخواست كننده
امضا درخواست كننده با خط عجق وجق هادوك رنگي شد
_خب اينم فرم قبولم كنيد ديگه
فرمو داد كه بره كه دباره
دنگ بووم دومب
_پاش دوباره گر كرده گودريگ
هزار بار لعنت بر دل سياه شيطون

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: شنبه 13 اسفند 1384 11:23
نمایش جزئیات
آفلاین
دوستان ایندفعه شما رو با تصمیمات جدید این فرماندگان ارتش قرار میدم!
من و پروفسور گریفیندور عزیز تصمیم گفتیم که ارتش رو به سه گروه هوایی،زمینی و دریایی تقسیم کنیم تا سوژه پذیری برای ارتش افزایش پیدا کنه.
پس در صورتی که علاقه مند به فعالیت در ارتش بودید،در رول و نمایشنامه خودتون برای ثبت نام قادر خواهید بود که در یکی از این قسمت بندی ها قرار بگیرید
شاید در آینده تفاوتی بین این قسمت بندی ها بوجود بیاریم ولی در حال حاضر همه آنها یکی هستند.
پس با اختیار کامل به انتخاب گروه مورد علاقه خود در ارتش بپردازید.

به زودی عکسهایی از افراد ارتشی و چگونگی کار آنها در قسمتهای مختلف قرار خواهد گرفت.
اکنون مقداری عکس از قسمت هوانوردی ارتش در اختیار شما قرار میدم...

خب این تصویر عده ای از سربازان نیروی هوایی!در اینجا آنها در حال گفتگو با فرماندهاشون هستن.فرمانده ها در این عکس روشون به سربازها هستش و فرمانده ها کلاه چرمی و عینک هم دارن!
برای دیدن این عکس بر روی اینجا کلیک کنید.

اینم عکس یکی از سربازان نیروی هوایی که داره سخت فعالیت میکنه که برای حملات ورزیده شه!
برای دیدن این عکس بر روی اینجا کلیک کنید.

اینم عکس رفتن گروهی به انجام وظیفه ای بس مشکل!!تیوپ هم بستن که غرق نشن(ها!!چی فکر کردی؟تکنولوژی ارتش بالاست!بترکونه)!!
برای دیدن این عکس در اینجا کلیک کنید.

اینم عکسی دیگر از گارد مخصوص نیروی هوایی ارتش!بذارید وظایف اینا رو به ترتیب از راست به چپ بگم.
اولی از سمت راست که نوکش آبیه همون ورزشکاره است.وظیفه اش تأمین امنیت دیگر اعضای گروه هستش.
دومی از سمت راست که نوکش زرده،همونی که دو تا مگس دارن طواف میکنن دور ورش!اون به خاطر کثیفی شدید متخصص علوم شیمیایی و اتمی و کلا سلاح های نیرویی هوایی هستش.جدیدا یه موشک شیمیایی به نام جوراب ب-15 درست کرده که همه رو خفه میکنه!
سومی از سمت راست که نوکش قرمزه و یه مدال داره،استاد پرواز در شرایط دشواره!بمب بترکونی جلوش بالاخره جنازه سوختشو به محل میرسونه!به خاطر همین ترفیع گرفته!
چهارمی که نوکش قهوه ای تیره است و گردنش درازه،او مامور جاسوسی و تعیین موقعیت دشمن هستش.با دید و حافظه یه دقیق همه چیز رو حفظ میکنه و بعد میاد به فرماندش اطلاع میده.
پنجمی و آخری!که نوکش قهوه ای روشن تره،او اول از همه به موقعیت هدف گذاری شده میره که از امن بودن اون با خبر بشه.بعد این نقش منهدم کننده رو داره.هدف رو میکشه و داغون میکنه!!
برای دیدن این عکس بر روی اینجا کلیک کنید.

ها!!!اینم پرستار نیروی هوایی!ببینید چقدر نازه!ولی مواظب باشید که نامزد داره!نامزدش هم همونیکه مدال گردنشه هست!
برای دیدن این عکس بر روی اینجا کلیک کنید.

خب بسه!بیشتر بذارم نیروهای دشمن از اطلاعات سری ما با خبر میشن.
شما رو به امید خدا میسپارم تا عکسهایی بعد درباره نیروی زمینی ارتش!

مرسی
آرتیکوس

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: جمعه 12 اسفند 1384 10:09
نمایش جزئیات
آفلاین
نقل قول:
۱) اولين نکته...دوستان تا ۳ خفته وقت داريد ثبت نام کنيد...درضمن لطف کنيد خودتون رو در غالب رول معرفی کنيد...مجبور نيستيد نمايشنامه بنويسيد فقط در غالب رول باشه! هو....به چپ چپ! هو...

۲) هو...به راست چپ...هو...به چپو راست...حالا دست دست يالا بر عکس! نکته بعدی اينکه مزايای ارتش رو کع گفتيم فقط ميخواستم بگم شما ميتونيد بعد از پاس کردن دوره خدمت در ارتش بمونيد و به وزارت خدمت کنيد! هو...حالا هلکوپتری ميزنيم...هو!

۳: نکته آخر اينکه شما با من هم ميتونيد با رمز (سدا) تماس بگيريد و سوالاتتون رو بپرسيد...پاسخ گو خواهيم بود! هو...حالا پاها باز...پای چپ بالا! پای راست هم بالا! هووو...! ۷ بار کلتون رو بکوفين تو ديفال...هو...هوووووووو... هووووی!...الو...عمو جون برو کنار جلوی آنتن وايسادی خط نميده! الو؟ الو؟ د برو اونور!

در مورد نکته اول باید بگم که بله ما یک هفته مهلت عضویت را به سه هفته افزایش دادیم تا علاقه مندان با عجله کمتر و با فکر بیشتر وارد بشوند.و بعد در مورد نمایشنامه زدن!همونطور گفتم رولی به هر شکلی که مایل هستید بزنید و اون رول شما به عنوان رول بنیادی و اولیه شما در ارتش به حساب می آید.این راه برای ارتقا درجه شما نسبت به پیشرفت شما در رول پلینگ میباشد.

در مورد نکته دوم،همانطور که پروفسور گریفیندور عزیز توضیح دادند شما بعد از تمام کردن دوره سربازی و ارتقا در مقام،قادر خواهید بود تا شغل دیگری همراه با عضویت در ارتش در وزارتخونه داشته باشید.

در مورد نکته سوم،باید بگم بله!باید کد رمزی مخصوص ارتش برای پرسش هر سوالی سوال رو بنویسید(کد "سدا"میباشد)تا ما بتوانیم صدای شما را بشنویم.

متشکرم
آرتیکوس
یکی از فرماندگان ارشد ارتش

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: جمعه 12 اسفند 1384 06:42
نمایش جزئیات
آفلاین
هو...گريفندور وارد ميشود...و با تمام غرور دست خود را روی دستگيره ميگذارد! و آنرزا ميچرخاند...بار ديگر ميچرخاند...يه بار ديگه هم ميچرخونه...نخير خبری نيست...در قفله...عجب گيری کرديما!


گريفندور : آقا يکی اين درو باز کنه...الو...من اينجا يکی از رئسام...وا کنين اين درو!

او در افکار خود غوطه ور مينديشيد: آيا اين درست است که اورا در پشت در تنها بگذارند؟ آيا اين درست است؟ آخر اين چه دنياييست؟ که ناگهان شخصی به مانند هرشته نجات در بستر گريف ظاهر گشت...آری او سرايدار پادگان بود که بسی تا خرخره در کار مواد و اينا فرو برفته بود!

- عمو جون ژيه شرا پشت در...در موندی؟

گريفندور: آقا قربونت تو سرايدار پادگانی نه؟

- ها...حالا مثلا که باشم...منژور؟

- چيرو منظور؟ درو واکن من گودريک گريفندورم يکی از رئسای اينجا...آرتيکوس کجاس؟

سرادار : شرمنده اخلاق ورزشکاريت...آقا رفتن خونه خاله گفتن درو رو هيچ آدمی واز نکنيم جز مادر زنش!

گريفندور لامپ بالا سرشو ميگيره : آها آفرين بابا...من مادر زنشم ديگه درو وا کن!

-راشت ميگی؟ اگه راشت ميگی پس چرا (---------------------------------)!!! اين قسمت به دلايلی سانسور شد!

- حالا شما باز کن من بعد برات توضيح ميدم...

سرايدار: آها باشه بفرما تو...يا الله!

و به اين ترتيب گريفندور بزرگ با نهايت غرور وارد دفتر ميشه...و پشت ميزش که مثل تمام اتاق از چوب بلوط ساخته شده ميشينه و آماده پاسخ گويی!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱) اولين نکته...دوستان تا ۳ خفته وقت داريد ثبت نام کنيد...درضمن لطف کنيد خودتون رو در غالب رول معرفی کنيد...مجبور نيستيد نمايشنامه بنويسيد فقط در غالب رول باشه! هو....به چپ چپ! هو...

۲) هو...به راست چپ...هو...به چپو راست...حالا دست دست يالا بر عکس! نکته بعدی اينکه مزايای ارتش رو کع گفتيم فقط ميخواستم بگم شما ميتونيد بعد از پاس کردن دوره خدمت در ارتش بمونيد و به وزارت خدمت کنيد! هو...حالا هلکوپتری ميزنيم...هو!

۳: نکته آخر اينکه شما با من هم ميتونيد با رمز (سدا) تماس بگيريد و سوالاتتون رو بپرسيد...پاسخ گو خواهيم بود! هو...حالا پاها باز...پای چپ بالا! پای راست هم بالا! هووو...! ۷ بار کلتون رو بکوفين تو ديفال...هو...هوووووووو... هووووی!...الو...عمو جون برو کنار جلوی آنتن وايسادی خط نميده! الو؟ الو؟ د برو اونور!

منتظر خظور سرخابی مايل به بنفشتان هستيم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:06:49
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:43:43
ویرایش شده توسط پروفسور گريفندور در 1384/12/12 8:46:03
امروز خودم را زخمی کردم تا ببینم آیا هنوز درد را حس میکنم یا نه....درد تنها واقعیت است...

-- جانی کش
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 اسفند 1384 08:53
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتیکوس دامبلدور جان من با اجازت متن مصاحبت رو توی روز نامه پیام امروز گذاشتم

لطفا اگه خبر جدیدی از ارتش داشتی اون جا هم بگو تا همه بدونن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: پنجشنبه 11 اسفند 1384 05:23
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتيكوس با قدمهايي محكم و استوار به سوي سكويي كه با چوب بلوط با سليقه و مهارت به شكل يك عقابي با پرهاي آن با رنگهاي طلائي و نقره اي رنگ آميزي شده بود رفت.آرتيكوس قبل از اينكه به بالاي سكو برود نگاهي به آن عقاب زيبا و با شكوه انداخت،در يكي از پنجه هاي اين عقاب ترازويي زرين و در ديگري شمشيري زمردين قرار داشت تا نمادي از تيزبيني در جنگ شمشير تنها در سايه عدالت ترازو باشد.
-آخه چرا بايد او براي اين مقام انتخاب بشه؟!!...
اين صداي يكي از حضار داخل آن سالن بود كه بگوش آرتيكوس رسيد.آرتيكوس همان لحظه رويش را به حضار كرد تا شايد بتواند آن فردي كه اين حرف را زده است پيدا كند ولي پس از كاوش كوچكي با چشمهايش نتوانست آن فرد را پيدا كند.در ثانيه اي آرتيكوس به اين فكر افتاد كه واقعا چرا؟او به ياد تمام مذاكراتي كه با وزير براي گرفتن اين مقام كرده بود افتاد...به ياد ايده ها و كارهايي كه قصد داشت براي ارتش بكند افتاد...كارهايي كه باعث قدرتمند شدن ارتش ميشود....بله!قدرت!!!
او پس از انديشيدن به اين فكر لبخندي كوچك بر لبش نقش بست و با اعتماد بيشتري رويش را به جمعيت حاضر در آن سالن نمود.
جمعيت عظيمي از خبرنگاران و طرفداران و شايد تعدادي از دشمنان او و دولت در آن سالن حضور داشتن كه هم اكنون با سكوت و آرامش منتظر سخنراني او در مورد كارهاي ارتش كه در آينده قرار بود انجام شوند بودند،ولي او همچنان ميدانست كه عده اي نيز براي شكم چراني از خوراكي هاي مجاني اي كه در ميان حضار پخش ميشد آمده اند!ولي الان وقت فكر به اين موضوع نيست!!الان وقت سخنراني براي اين همه گوش كه براي شنيدن آن آمده اند است.پس اينگونه لب به سخن گشود:
-سلام و درود به تمام جادوگران و ساحران حاضر در اينجا...اميدوارم از پذيرايي كاركنان ما تا اين لحظه لذت برده باشيد...ولي علت اينكه همه ما اينجا جمع شده ايم اين است تا مقداري در مورد ارتش تازه پاگرفته و جديد وزارتخونه از زبان من بشنويد...ابتدا اجازه دهيد تا من خودم را به شما براي بار دگر بشناسانم تا براي كساني كه من را نميشناسند مشخص شود كه من كيستم!...
همان لحظه چشمش را به مردي كه به نظر از تمام ماجراهاي اطراف به جز وسايل پذيرايي آن بيخبر است و در آن لحظه دستش را به طرف سيني پر از شيريني اي كه در حال عبور برد تا چندي از آن شريني ها را به شكم بزرگ و بيرون زده اش برساند.
آرتيكوس بعد از ديدن اين صحنه با عصبانيت با پايش به زمين كوبيد و با سعي براي بي توجه بودن به آن صحنه ادامه داد و گفت:
-من آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور هستم،گزارشگر اداره مبارزه با سو استفاده از اشيا مشنگي,كانديد ناموفق وزارت و اكنون فرمانده ارشد ارتش وزارتخونه.ارتش،جايي پر از جنب و جوش و فعاليت...جايي براي تمرينهاي سخت و معين...جايي براي پيشرفت براي كسايي كه خواهان عظمت هستن..جايي كه ميتوان وجود خود را ابراز نمود و سرانجام جايي كه به قسمتي از قدرت عظيم وزارتخونه ميباشد،وزارتخونه اي كه به شما تعلق دارد...اين بود معرفي كوچكي از من و همچنين ارتش وزارتخونه...ولي در مورد كارهاي ارتش بايد بگم كه ارتش ابتدا به مدت يك هفته را به عضو گيري اوليه صرف خواهد كرد تا از سلامتي و آمادگي افراد درخواست داده شده براي ارتش مطمئن شده و مقام آنها مشخص شود،سپس اين ارتش شروع به نشان دادن تاكتيكهاي نظامي به افراد خواهد شد و سپس آنها را براي فعاليت به مناطقي مانند منطقه مه آلود لندن و يا منطقه استراتيژيك ديگري ميفرستد تا به روح مرده آن مناطق جان تازه اي دهد تا وزارتخونه بتواند از آن مناطق استفاده نمايد...متشكرم و در ضمن در صورت داشتن سوال خواهش ميكنم هم اكنون بپرسيد!!
يكي از خبرنگارها كه به نظر منتظر اين حرف آرتيكوس بود,به سرعت و زودتر از بقيه همكارانش رويش را به آرتيكوس كرده و پرسيد:
-....
---------------------------------------------------------------------------------------------------
خب سوال خبرنگارها رو با جواب جداي رول و در اين توضيح مينويسم كه كسايي كه علاقه مند به شركت در ارتش هستند گيج نشوند.بعد از خواندن سوال و پاسخ ها در صورت پيش آمدن سوال ديگري غير از آنها از من با پيام شخصي(در قسمت وارد كردن موضوع رمز "سدا"رو وارد كنيد!(اين نكته جدي است))بپرسيد تا سوال شما در پادگان پاسخ داده شود.

سوال: هدف اصلي از بوجود آمدن اين ارتش چيست؟
جواب:متمركز كردن اعضاي رول پلينگ براي فعال كردن تاپيكهايي كه غير فعال شده است.در نتيجه پيشرفت دادن به قسمتي از رول ميباشد.

سوال: افراد ارتش دقيقا چيكار ميكنند؟
جواب:اين افراد بعد از توجيح شدن شروع به پست زدن در تاپيكهاي مختلفي كه بعضي از آنها غير فعال شده است ميكنند تا بتوانن فعاليت را به اون تاپيك برگردونن و شايد كارهاي ديگري نيز براي آنها در نظر گرفته شد ولي در حال حاضر فقط اينگونه ميباشد.

سوال: در صورت فعاليت در ارتش،افراد آن چه نفعي خواهند بود؟
جواب:يكي از مهمترين آنها نشان دادن فعاليت خود ميباشد كه هميشه مفيد و ثمر بخش است و ديگري تمرين رول نويسي خود در جنبه و سوژه هاي مختلف كه باعث پيشرفت رول شما خواهد شد.و ديگري در صورت خواهان پيشرفت در وزارتخونه هستيد،ارتش راه خوبي براي اينكار هست چون در صورت ارتقا گرفتن ميتوانيد شغل ديگر و بهتري در وزارتخونه داشته باشيد.

سوال: اعضاي رول در صورت علاقه مند بودن بايد چگونه درخواست بدهند؟
جواب:ما يك هفته را براي عضو شدن كلي و اوليه اعضا قرار ميدهيم.اعضا ميتونند در اين مدت در همين تاپيك يك رول جدا بدون ادامه داشتن از رول قبلي يا براي فرد بعدي ميزنن.اين رول براي تايين سطح رول و انگيزه براي عضو شدن فرد زننده آن ميباشد تا ما متوجه مقدار آمادگي فرد و توانايي او شويم.بعد از تاييد او عضوي از ارتش به حساب مي آيد و بايد در فعاليتهاي گروهي ارتش شركت كند.

سوال:افراد ارتش چگونه ميتوانند مقام يا درجه خود را ارتقا دهند؟
جواب:همانطور كه گفتم افراد با رولي كه در پادگان نظامي براي عضويت ميزنند سطح رول خود را به ما نشان ميدهند.ما آن سطح را به عنوان سطح اوليه رول فرد در نظر ميگيريم.و بعد ارتش جاهايي را به عنوان هدف در نظر ميگيرد كه افراد بايد در آنجا رول بنويسند و در صورت زده شدن پست ما مقدار پيشرفت و پسرفت فرد را در رول نويسي نسبت به سطح اوليه رول او در نظر ميگيرم و اگر پيشرفت و فعاليت قابل توجه اي كرد درجه او را ارتقا ميدهيم و اگرنه در صورت پسرفت زياد و يا فعاليت كمي كرد از درجه او ميكاهيم.پس فرد براي ارتقاي درجه اش بايد رول نويسي اش را ارتقا دهد كه اين باعث بوجود آمدن رقابتي سالم بين اعضاي ارتش خواهد شد.

سوال:مقامها و مقدار حقوقي كه به اعضاي ارتش ميدهيد چه است؟
جواب:اين موارد به زودي پس از تصويب شدن توسط وزير در اطلاع عمومي قرار خواهد گرفت.ولي شما از همين الان تا هفته ديگر قادر به درخواست براي عضويت در ارتش خواهيد بود.

وقت پرسش تمام شد!از همه شما عزيزان كه به سخنراني من گوش كرديد متشكرم!
در صورت سوال داشتن زدن پيام شخصي با كد رمزي"سدا"را فراموش نكنيد.
مرسي
آرتيكوس دامبلدور

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرتیکوس دامبلدور در 1384/12/11 9:35:36
آرتيكوس الياس فرناندو الكساندرو دامبلدور

ملقب به سلامگنتئور(فنانشدني در همه دورانها)

[b][color=009900]آرتيكوس ..
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: دوشنبه 24 بهمن 1384 08:16
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان : آشپزخانه
عله با خوشحالی هر چه تمام تر وارد آشپزخونه میشه
سلام دوستان من رو فرمانده فرستاده تا به شما کمک کنم
یکی از سربازا : از تو مردنی تر نبود؟
عله در حالی که دستش رو به حالت تهدید امیزی تکون میده میگه: هی سرباز مواظب حرف زدنت باش مثل اینکه نمیدونی با کی صحبت میکنی
سربازه یک نگاه به رفیقاش میکنه و وقتی اونا هم سرشون رو به علامت نفی تکون میدن میگه
آقازاده ای؟
عله: ها؟ نه آقا خیلی بالاتر از این حرفا
سربازه: پسر وزیری؟
عله: بالاتر
سرباز :پسر آبری؟
عله: ها ها ها من رو خیلی دست کم گرفتی
سربازا که کم کم داشتن نگران میشدن: پس کی هستی؟
عله: موهای جلوی صورتش رو میزنه کنار و به پیشونیش اشاره میکنه : بازم نفهمیدی؟
سرباز: نـــــــــــــــه
هری: خنگه من کسی نیستم جز عله پاتر
سربازا: کافیه برو اون سیبزمینی ها رو خرد کن
عله: باشه باشه فقط یک سوال اینجا شومینه هم دارین؟
سرباز:شومینه؟ وسط کویر ؟ توی آشپزخونه؟
عله: خوب چه اشکالی داره مگه
سربازه:
عله: دکوریش رو هم ندارین؟
سربازه:
عله سرش رو میندازه پایین و میره گوشه یآشپزخونه تا سیبزمینی ها رو پوست بکنه
عله تو ذهنش: من چقدر بدبختم الا که پودرش هست شومینش نیست مثل اینکه همه دست به دست هم دادن تا من نتونم از اینجا فرار کنم
آه پدر خونده ی عزیز اگر میدونستی من اینجا گیر کردم ای کاش میتونستم یک جوری خبرت کنم
صدای آسمانی می یاد
--هان ای عله
چی ؟ تو کی هستی؟
-- من وجدانت هستم
چی میخوای ؟
-- یک سوالب برام پیش اومده تو از کدوم پدر خونده حرف میزنی؟
عله: نئیدونم
-- آبروی من رو بردی با وجدانهای دیگه داشتیم بیلیارد میزدیم که تو این حرف رو زدی همه به من خندیدن
عله:خوب ولش کن تو میتونی هر جا خواستی بری؟
-- اره چطور
عله: ای ول پس برو پیش پدر خوندم بهش بگو من اینجا گیر کردم
وجدان:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
كريچر مرد ؛ زنده باد كريچر
Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: یکشنبه 23 بهمن 1384 17:19
نمایش جزئیات
آفلاین
حاجی میگه:هوووم اول بیا این فرش رو ببر بیرون بشور ببینم بلدی یانه
هری یه نگاهی به فرش میندازه و یه فکر شوم به مغزش خطور میکنه.سریعا فرش رو لوله میکنه و میبره بیرون
حاجی:جارو و پودر هم اون وره پست خوابگاه از اونجا بردار.میگم یه کمکم برات بیاد
عله:نه حاجی خودم تنهایی میتونم کاری نداره که هری بسرعت از در نمازخونه خارج میشه.نگاهی به اطراف میکنه یه عده سرباز در حال رژه رفتنن یه عده هم دارن دور خودشون میچرخن.از فرصت استفاده میکنه و به پشت ساختمون خوابگاه میره تا فرش رو بشوره.در پشت ساختمون کسی نیست پس هری فرش رو پهن میکنه و میره روش میشینه.
عله:پرواز کن میگم پرواز کن ای بابا پس چرا پرواز نمیکنی؟هووم حتما اینجا رو با طلسمهای قوی جادوکردن عیب نداره
هری از روی فرش بلند میشه و با خودش میگه"با جارو از اینجا میرم حیف که شنلمو جا گزاشتم وگرنه با اون خیلی آروم از جلوی نگهبان
در رد میشدم عمرا اگه میفهمید".بسمت جارو هایی که کنار دیوار قرار داره حرکت میکنه.تعدادی جارویه دسته دار و تعدای هم بدون دسته اونجا میبینه.
عله:ای بابا اینا که خیلی کوتاهن اینام خیلی بلند.اینا چرا مارک ندارن من از کجا بفهمم نیموبوسن پاک جارون آذرخشن هری بعد از بررسی هایه زیاد بالاخره تصمیم میگیره یه جارو که سالم تر از بقیس برداره.روش سوار میشه و آروم سر جارو رو بلند میکنه
عله:برو دیگه یالا هی با تو ام زود باش...
هری تک تک جارو هارو امتحان میکنه حتی یه خاک اندازه قرمزم پیدا میکنه ولی وقتی رو اونم نشست اتفاقی نیوفتاد
آبر:هوووی سرباز داری چه چیکار میکنی اون پشت اونم تنهایی بیا بیرون ببینم.
عله:هیچی به جون مرلین.حاجی گفته فرشهارو بشورم دارم جارو هارو امتحان میکنم
آبر:لازم نکرده تو فرش بشوری بیا برو تو آشپزخونه به یه بیکار احتیاج دارن برو اونجا بلکه یکم غذا بهت بدن بخوری جون بگیری حتما یه سلمونی هم برو .چرا موهات بلنده؟هان؟
عله:هر چی کوتاش میکنم باز بلند میشه
آبر:بعدا بیا خودم برات کوتاه میکنم فعلا برو که خیلی دیر شده. اومدیا.من رفتم میگم یکی بیاد اینا رو بشوره
عله:بله قربان
هری قبل از اینکه بره یه نگاهی به قفسه بالای جاروها میکنه و چشمش یه ظرف میافته که توش مقداری پودره.
عله:وای باورم نمیشه اینا اینجا از اینام دارن با این میتونم با بیرون تماس بگیرم با پدرخوندم حرف بزنم بگم شنلم رو برام بفرسته هری یه مشت از پودر رو بر میداره و میریزه تو جیبش و به سمت آشپزخونه حرکت میکنه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: پادگان نظامی
ارسال شده در: شنبه 15 بهمن 1384 17:54
نمایش جزئیات
آفلاین
حاجی طبق معمول در حال راز و نیاز بود که هری وارد نماخانه میشه و به سمت اون حرکت میکنه.

حاجی که از خود بی خود شده بود به عله هیچ توجهی نمی کنه توی نمازخونه هم هیچ کسی نیست. جز عله و حاجی.

حاجی یکم بلندتر راز و نیاز می کنه و با خودش می گه حوری برو, برو حوری.
عله میره پیش حاجی میشینه و میگه: منم حاجی هری, حوری نیسستم. که.
حاجی از طبقه هفتم آسمان محکم میفته پایین و میگه:
الله اکبر تو اینجا چیکار میکنی. مگه بعد صبحگاه قرار نبود بیای آموزش مراسم صبحگاه ببینی. از فردا بعد از نماز صبح باید مراسم صبحگاه رو اجرا کنی و بعد از اونم ورزش و نرمش صبحگاهی.
عله که تازه یادش اومده بود که پیش آبر و حاجی نرفته قیافش درهم شد. و رو به حاجی گفت:
راستی حاجی الان که 1 ساعت مونده به نماز ظهر اینجا چیکار می کنید.
حاجی گفت: بعد از اینکه تو نیومدی من دل آبر رو بدست آوردم و گفتم من براش دعا میکنم شاید آدم بشه. حالا شاید یادش رفته و اومدم برات دعا کنم به همین خاطر یک ساعت قبل از نماز اومدم اینجا تا برات دعا کنم تا آدم شی و دست از این جادو جمبل بازی کردنها دست برداری.

هری از حاجی تشکر می کنه و می گه خوب حالا چیکار کنم.
حاجی میگه:...........

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من برگشتم