فرم ثبت نام:
نام:رز
نام خانوادگی:زلر
تخصص:پیداکردن و کشتن مرگخواران و دستگيري جنايتكاران
سابقه:عضويت در محفل ققنوس عضويت در ارتش دامبلدور عضويت در دفتر مقابله با سواستفاده ار وسايل مشني عضويت در ژاندارمري هاگزميد
دليل درخواست : خدمت به جامعه ي جادوگري و دراوردن يه لقمه ي حلال
نمايشنامه
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
نامه در دستش بود و با عجله مي دويد نمي دونست كه زود مي رسه يا اون قدر دير كه ديگه ..........
دكمه ي اسانسور رو زد و به محض رسيدن اسانسور به طبقه ي مورد نظر با تمام سرعت از اسانسور خارج شد تمام عابرين با تعجب بهش نگاه مي كردن ناسلامتي اونجا وزارت سحر و جادو بود از شدت دويدن به نفس نفس افتاده بود نمي دونست چي كار كنه چند لحظه اي براي نفس تازه كردن وايستاد اما فايده اي نداشت پس دوباره شروع به دويدن كرد تمام افكارش رو زير و رو كرد اما ....
ديگر تواني واسه راه رفتن نداشت همين جوري هم دير كرده بود افكارش مقشوش بود چرا ؟ اخه چرا ؟ چرا زودتر دست به كار نشده بود ؟؟ حالا ديگه دير بود تا الان مرگخوارا به سازمان فرماندهي كاراگاهان رسيده بودند اگه فقط يه كم زودتر دست بكار شده بود الان ..........
صداي اژير خطر اون رو از افكارش بيرون اورد نه هنوز دير نشده بود بايد زودتر خودش رو مي رسوند
بله همون جا بود سازمان فرماندهي رو از دور ميديد به اونجا رسيده بود بالاخره تلاش هاش نتيجه داده بود اون مي تونست اون بمب رو خنثي كنه بيل رو ديد كه با تعجب به قيافه ي وحشت زده ي اون (رز) نگاه مي كرد گويا همون يه نگاه كافي بود تا بيل متوجه خطر بشه
- برين بيرون زودتر عجله كنين!! رز چي شده ؟
-بمب !بمب!يه بمب اين جا كار گذاشتن من بايد اون رو خنثي كنم
-بمب تو از كجا فهميدي ؟
رز بدون توجه به سوال بيل به زير ميز رفت و با عجله شاستي خاموش كردن بمب را زد اما اين كار نه تنها بمب را خاموش نكرد بلكه زمان مانده به انفجار را كاهش داد رز كه ديگر كاملا وحشت زده بود با عجله چوبدستي اش را در اورد
- سيم سالاباي ساملي
تمام دفتر پر از دود شد رز براي نابود كردن ان بمب ان را اتش زده بود بيل كه نگران سلامتي خودش شده بود دست او را گرفت و با عجله از دفتر خارج شد
- رز تو از كجا فهميدي اينجا بمب گذاشتن ؟
- از اون جايي كه خودم اونو گذاشتم
- چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
-قضيش خيلي طولانيه مرگ خوارا !اونا وادارم كردن. اونا خواهرمو گروگان گرفتن من من مممممجبور شدم
- پس چرا خنثاش كردي ؟
-اگه نمي كردم هم خودم و هم خواهرم تا ابد عذاب مي كشيديم چون باعث مرگ اين همه ادم مي شديم مي خوام خودمو به مرگ خوارا تسليم كنم نمي خوام به خاطر اين بمب گذاشتن تا ابد تو ازكابان بمونم
-اما ...
-بيل من مقصر بودم ...
-صبر كنم ببينم اما تو كه از قصد اين كارو نكردي تو مجبور بودي ما به نيروهاي توانايي مثل تو نياز داريم ......
-بيل داري مسخرم مي كني ؟ منو كاراگاه شدن ؟
- تو به خاطر نجات خواهرت بايد به ما كمك كني ..
-اما.......
-اما نداره .
بيل نگذاشت رز ادامه دهد فقط او را به درون دفتر هدايت كرد و بقيه ي كاراگاهان را براي ريختن نقشه اي مناسب جمع كرد انها بايد هر چه زود تر خواهر رز را نجات مي دادند
**********************
ميدونم زياد خوب نيست اما نتونستم بهتر از اين بنويسم
آنلاینها
32 کاربر(ها) آنلاین هستند (25 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
32
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
دفتر فرماندهی کاراگاهان
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
Re: دفتر فرماندهی کاراگاهان!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج




تازه نبرد شروع شده......
