لرد : خب........من مي گم بريم سر اصل مطلب!
خانومه : بله....داشتيد در مورد كارتون توضيح مي داديد.
لرد كه بد جوري تو ذوقش خورده بود با سوال خانومه وا رفت آخه چطور مي تونست بگه فقط روزي 10 20 نفر آدم مي كشه . يه لبخند كش داري زد و گفت:
_هوم...چيزه......من يه تاجرم......هر روز هم يه.......
اما هنوز حرفش به پايان نرسيده بود كه به يك باره در تالار عمومي اسليتيرين باز شد .
لرد عصباني از اين كه كدوم ابلهي جرئت كرده از دستورش سر پيچي كنه و يادش بمونه كه به محض اين كه خانومه رفت بكشتش به سيخ با قيافه اسنيپ رو به رو شد.
اسنيپ هم همين طور خوشحال مي يومد تا اينكه با ديدن لرد جا خورد.
يه دو ثانيه بعد آب دهنش رو غورت داد و هنوز گيج مي زد كه خانومه پريد وسطشون و گفت:_معرفي مي كنم پسر عموم هستن و به اسنيپ اشاره كرد.....ايشون هم لرد جامعه هستن.
بچه هاي اسليتيرين كه همه دزدكي وايسوده بودن تماشا با اين معرفي كپ كردن و اولين نفري كه متوجه شد اين دو تا مي خوان لرد رو بچاپن دراكو بود. دراكو در حالي كه خودش هم نمي دونست چطوري از دستش در رفته رفت و به همه بچه هاي اسليتيرين گفت قضيه چي بوده .
بچه هاي اسلي:
اما در اون اسنيپ مونده بود كه چطور لرد اين قدر تحويلش مي گيره و مدام زير گوشش به طوري كه خانومه نفهمه مي گه از الان پست پيتر ماله توئه فقط اگه يه وصلتي چيزي جور كني.........
گرم صحبت بودن كه يك دفعه اسنيپ صورتش رو چرخوند و ديد كه رودلف جلو روشه .
_مي بخشيد پروفسور ممكنه يه لحظه بياين . كار فوريه!
لرد كه مطمئن بود ديگه به رودلف هم رحم نمي كنه فقط تونست يه لبخند مصنوعي تحويل خانومه بده.
اسنيپ: خيلي خب.......الان مي يام.
اسنيپ يه عذر خواهي كرد و پاشد اومد طرف خوابگاه اسلي . گرچه مدام با خودش فكر مي كرد چطور روغن ريخته رو جمعش كنه و دست رو دست بذاره زندگيش رو بر باد داده . زير لبي هم خودش رو دعوا مي كرد. اسنيپ وقتي رسيد خوابگاه ديد همه حي و حاضر نشستن و منتظر اون.
اسنيپ: چيه....چي مي گيد.......چي مي خوايد؟
دراكو: اوه....اوه.....پروفسور عزيز يك كمي ولوم سرعت رو بيار پاينن...پياده شو با هم بريم. متاسفيم كه الان وقتت رو گرفتيم اما مي دونيد چيه من فكر مي كنم بعضي چيزا ارزش معامله رو داشته باشه.
اسنيپ (عصباني): دراكو اين قدر كش و قوس نيا ...درست حرف بزن وگرنه 500 امتياز از گريفيندور كم مي كنم....من اعصاب ندارم.
دراكو كه ديد اسنيپ قاطي كرد گفت:
_هر چي از لرد مي گيريد نصف نصف!
با گفتن اين جمله اسنيپ يه دو ابسيلوني رفت هوا و دوباره اومد رو زمين و ديد كه اگه الان باشون بد برخورد كنه لرد دارش مي زانه يه بخند زد اين جوري.
اسنيپ:
اون طرف خانومه و لرد دل مي دادن و قلوه مي گرفتن كه اين بار وقتي دوباره در تالار بي محابا باز شد لرد مطمئن شد خاكستر طرف رو هم ول نمي كنه . اما در اين لحظه تنها با يك قيافه رو به رو شد.
سامانتا:
_اين خانم كي هستن؟
اما هنوز در خابگاه اسلي اسنيپ با برو بچس به تفاهم بر سر قيمت نرسيده بود و دراكو اصلا زير بار نمي رفت.
اين داستان ادامه دارد......................!!!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

بعد تازه چشمش می افته به خانومه

هیچ کاری رو عین آدم انجام نمیدی!!!
الو ، سلام بَلا! بلا چی شده کارت قاطی شده؟ این دمبولی این بالا گیر کرده نمیازه ما به ازدواجمون برسیم.
(یعنی باسرعت زیادی فرار کرد)
و گفت: