جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

41 کاربر(ها) آنلاین هستند (21 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
41 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 00:05
نمایش جزئیات
آفلاین
کوییرل به سمت تختش میپره و به پهلو به سمتی که تخت هری قرار داشت دراز میکشه و خودشو به خواب میزنه. در زیر تخت بیل داره با ایما و اشاره و پچ پچ یه چیزایی بلغور میکنه.
کوییرل : هیسسس! چیه؟
بیل : بابا این زیر سوسک داره! عنکبوت داره! موش داره! عقرب و رتیل داره! فکر کنم حتی سایه یه اسب آبی رو هم این زیر تشخیص دادم! مگه باغ وحشه؟
کوییرل به سمت راهرو ورودی اشاره میکنه : هیس! یکی داره میاد! صدات در نیاد!
بیل به غرغر کردنش ادامه میده : اتاق 2*2 من که انقد توش جوونور داره، به پای این خرابه نمیرسه! اه! ما رو باش با کی و کجا اومدیم سیزده بدر...
صدای قدمهای محکم فرد که گویا در نظر داره کفپوش رو سوراخ کنه به گوش میرسه، بعدش داد میزنه : بچه ها؟ بچه ها کجایین؟ نمیخواین بیاین استقبال عمو عله؟
کوییرل سریع از جاش بلند میشه و به سمت عله حرکت میکنه : اااا، این که هرییییییه خودمونه! هرییییی!!
عله دستشو به حالت «استاپ» میاره جلوی کوییرل : جلو نیا! اها خوبه! سلام!
کوییرل با تعجب سر تا پای عله رو زیر و رو میکنه : چرا جلو نیام عزیزم؟
عله : هیوووم، میخوام به عادت بچگیم از شونصد کیلومتری بپرم رو تختم! انقد حال میده، یادمه بچه بودم اتاقم دقیقا رو به روی پله ها بود، بدو بدو از پله ها بالا میومدم، همینجوری یه کله به سمت اتاقم میرفتم و خودمو پرت میکردم رو تخت! یه لذتی داره که نگو....
کوییرل : هان؟ نه!! این کار خیلی خطرناکه! ممکنه بهتون صدمه وارد بشه! من به شما اجازه نمیدم که....
عله : بیشین بینیم بابام! مگه اونجا جز تشک چیز دیگه ای هست؟....
بیل از زیر تخت : آره! یه آدم هم این زیر هست!
و نهایت سعیش رو به کار میگیره که یه جوری بره زیر تخت کوییرل. از طرف دیگه هم کوییرل سعی میکنه یه جوری جلوی دید عله قرار بگیره که اون نتونه حرکت غلتان بیل رو کف اتاق ببینه!
کوییرل : حالا نمیشه این دفعه این کارو ....
عله : نچ نمیشه! با شماره سه! یک....دو.....سه!!
عله مثه قهرمانهای دو سیصد متر با مانع، ژست میگیره و با سرعت به سمت تختش میدوئه، بیل با ناراحتی در جا یه سیصد و شصت میزنه و با شیکم رو زمین میخوابه، لحظه ای که عله به هوا میپره سعی میکنه که قل بخوره و بره زیر اون تخت، ولی به دلیل رفلکس پایین، موفق نمیشه و عله محکم رو تخت فرود میاد، به طوری که فنر تخت از زیر میزنه بیرون و میره تو بوق بیل!
بیل : آآآآآآآآآآآآآآآآآآآ بوقم!!
عله با شنیدن این عربده سر جاش خشکش میزنه و سرشو میکنه زیر تخت، و کوییرل در اوج جو گرفتگی سعی میکنه تغییر قیافه داده و نقش یه آباژور رو بازی کنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 00:04
نمایش جزئیات
آفلاین
دانه هاي عرق چيكه چيكه از پيشاني بيل به روي بيلش ميريخت و او همچنان غرق در كار بود و شعري را زير لب زمزمه ميكرد.
بيل:آي دختر ايراني من يه كابلي هستم به خاطر تو دختر از همه دنيا گذشتم.
آي دخيه ايروني مو يه كابليه به خاطيه تويه دخي از همه دنيا گوزوشتم.(با زبان كابلي خوانده شود)
كوييرل از تعجب چشاش درشت ميشه:خودشه خودشه چقدر انگيليسي رو خوب و غليظ صحبت ميكنه من هميشه دوست داشتم با يه مرد انگيليسي الاصل دوست بشم.
كوييرل خوشحال و خندان جلو ميره و زل ميزنه تو چشماي خسته ي بيل.
بيل با ديدن كوييرل بيلشو ميندازه زمين و روشو ميكنه به ساختمون و سوت ميزنه:بچه ها بريزيدم پايينو يه سه از پنجه اومديه ايجا.
كوييرل با تعجب رو ميكنه به بيل:چي گفتيد آقاي محترم؟
بيل:هيچي گفتم بچه ها زيره كتري رو خاموش كنيد داره جوش مياد.
كوييرل:واي شما يك جنتلمنگه واقعي هستيد آيا تقاضاي منو براي دوس... يعني به يه پياده روي شبانه قبول ميكنيد؟
بيل مثل آدمي كه يه بيل خورده تو صورتش به كوييرل نگاه ميكنه:مايه با شمايه بيوم بريم راه بيوم؟
كوييرل:بخشيد ميشه فارسي صحبت كنيد من انگيليسيم ضعيفه.
بيل:ميگم من با شما بيام راه بريم؟
كوييرل:آره از نظر شما اشكالي داره؟
بيل:نه بريم

دو ساعت بعد دمه در خوابگاه مديران
كوييرل:افتخار ميديد بيايد سري به منزل محقر ما بزنيد؟
بيل:من ميترسم
كوييرل:چرا كاريت ندارم كوچولو
بيل:آي مردم اين منو خفت كرده.
كوييرل دست و پاي بيل رو ميگيره و به زور ميبرتش توي خوابگاه...
كوييرل رداشو ميزنه بالا و بيل رو ميچپونه تو رداش...
ناگهان ولدي صغير كوييرل رو ميبينه كه داره به سمت اتاقش ميره.
ولدي:هي تو كجا ميري كوييرل؟شيكمت چرا باد كرده؟
كوييرل لبخند مليحي ميزنه:شيش ماهشه.
ولدي هم لبخند مليحي ميزنه و به راهش ادامه ميده.
كوييرل بيل رو از زير رداش در مياره:بدو برو زير تخت قايم شو تا بعد.
بيل:نميشه بازم برم اون زير؟
كوييرل:
ناگهان دره اتاق كوييرل ا صداي قژ قژ شروع ميكنه به باز شدن و سايه يك نفر توي اتاق ميافته.
كوييرل:يالا برو زير تخت قايم شو بدو...
و به زور بيل رو ميچپونه زير تخت...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
روزی از من پرسید : بزرگترین آرزویت چیست ؟
گفتم : تحقق یافتن آرزوی تو ….
اما افسوس …. هرگز ندانستم آرزوی او جدایی از من بود !
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 شهریور 1385 00:03
نمایش جزئیات
آفلاین
مدیرا در حالی که دور هم نشسته بودن به کیف پولاشون نگاه می کردن که دیگه ذره ای توش پول نبود کریچ کیف پولش رو برگدونده بود و امید وار بود از توش چیزی بیفته...هری روی زمین نشسته بود و داشت گریه می کرد...
ولدی به صورتی دراماتیک سرش رو روی مبل گذاشته بود و سقف رو نگاه می کرد...باک بیک بر درختی خشک تکیه زده بود و شیکمش رو گرفته بود و همه با حالتی غمناک به هم نگاه می کردن....
مونالیزا:آخه مگه مجبور بودیم این همه پول سرور بدیم اخرشم سرور قاتی باشه بعد الان نتونیم نون بخوریم...
کوییرل ناگهان از در وارد شد
کوییرل:خوب من یه کم پول پس انداز دارم یکی بره یه چیزی بخره...
عله:هات داگ تنوری!!...
کوییرل:اه خسته شدم صبح هات داگ ظهر هات داگ شب هات داگ نصف شب هات داگ...
ولدی:بیخیال خوب برو یه پیتزا بگیر که من دلم بدجوری داره به قار قور میفته...
کوییرل:من دارم پول می دم بعد من برم غذا بگیرم...
کریچ سریع دستمال بر می داره و شروع می کنه به پاک کردن زمین...عله سیم سرور رو از روی زمین بر می داره و جوری بهش نگاه می کنه که انگار به شدت مشغول کار...
باک بیک همون طور که به درخت تکیه زد بود خودش رو به خواب زد...
مونالیزا شروع کرد به ور رفتن با گالری...
و نگاه کوییرل روی ولدی خشک شد...
ولدی:به من اینجوری نگاه نکن...من الان باید برم رای های ققی رو چک کنم تقلبی نباشه...بعدشم با سی پنل کلی کار دارم...یه پستم باید تو حذب بزنم...ناظر تالار راونکلاو هم باید بشم من کلی کار دارم...
عله که این حرفا رو می شنوه داغ می کنه و شروع می کنه با ولدی دعوا کردن که به جای مدیریت همه اش به فکر حال گیریه ققیه!!...

کوییرل میره پیتزا بگیره...
در راه برگشت در یک جایی که ملت داشتن ساختمونی می ساختن...بیل رو می بینه که داره بیل می زنه و در همون جا یک دل نه صد دل عاشقش می شه!!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 تیر 1385 01:55
نمایش جزئیات
آفلاین
اما مدیرا هنوز در حال تفکر بودند! صدای فریاد ها در سکوت داخل اتاق به خوبی شنیده می شد!
_بابا اشکال از سی پانله دیگه! حالا خوبه ما داریم بهشون می گیم ها! راهنمایی از این بهتر؟
کوییرل ناگهان از اندر سیاهی دیوار بیرون آمد گفت:
_قربون دستت ولدی جون...بزن این یارو رو بلاک کن داره رو اعصابه من راه می ره!
ولدی عصبانی میشه و میگه:
_من باید دستور بدم! نه تو! روشنه؟ حالا باشه چون تویی!
و یک صدا خاموش شد! در گوشه ایی از اتاق هنوز دامبل در اعماق فکر کردن از نواختن گیتار بد صدای بد نوای بد محتوای خویش دست نمی کشید. گویی این دست تا فردا صبح هم چنان خواهد تاخت!
ولدی یه دفعه می زنه به سیم آخر:
_حیف که عله گفته بهت نزدیک نشم و الا یه جوری آواداکدورا رو بهت می زدم که نمی فهمیدی از کجا خوردی!
دومبل:
_فقط پیام های مهم!
صدای یکی از دیگر از افراد جمعیت بلند شد و در اتاق پیچید:
_باید مدیر اصلی بره دسترسی ها رو درست کنه! اون فقط می تونه! سروره اصلیه!
اون که بلاک شده بود با یه شناسه دیگه داد می زنه:
_نه بابا من با کوییرل صحبت کردم میگه هیچی نمی دونم! این مدیرا پس به چه دردی می خورن؟
و چند لحظه بیش تر طول نمی کشه که صدا دوتاشون قطع میشه! کوییرل در عین تفکر دستش را نیز رها کرده بود تا هر از چند گاهی دلی از عذا در بیاورد و دو سه نفرو بفرسته اون دنیا!
دومبل در حال تفکر و بشکن زدن:
_فقط پیام های مهم را ارسال کنید!
و بعد از چند دقیقه شروع می کنه به بندری رقصیدن!
ناگهان عله از اتاق کناری می پره بیرون که اصلا معلوم نبود این کجا بود و داد می زنه:
_ آره آره فهمیدم! باید باید...!
همه مدیرا و کاربرا با هم:
_چی رو فهمیدی؟
عله یه نگاهی به همه میندازه و بعد سرشو میندازه زیر و میگه:
_هیچی!
و بعد دوباره میره تو اتاق و پشت سرش بارانی از گوجه فرنگی پرتاب شده همه جانبه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: شنبه 10 تیر 1385 13:47
نمایش جزئیات
آفلاین
اندر احوالات دیروز... نه ببخشید، پریروز!

خوابگاه مدیران:
اثری از آثار مدیران در خوابگاه نیست و برای اولین بار، سکوت آنجا را در بر گرفته است. صدای زوزه ی دردناک باد که سعی میکرد از درز پنجره، خود را به خوابگاه برساند، تنها صدای آنجا بود...
کم کم، صداهای مشکوک دیگری نیز همصدای باد شدند، صداهایی مبنی بر عصبانیتی بی حد و حصر...
*تــــــــــــــــــق !!
فردی بلند قامت که دستاری بر سر داشت، با شتاب وارد خوابگاه شد و فریاد زد:
_ چرا همه ی درا قفلند؟!... ها؟!... کسی اینجا نیست؟!... اوهوی؟...
اما هیچ صدایی پاسخگوی او نبود. زمان در حرکت بود و فرد دستار بر سر، با ناراحتی بر گوشه ای نشسته بود و غصه می خورد. صدایی از بیرون در داد میزد:
_ اشکال از دیتا بیسشه!... به خدا خیلی راحته...
اما برای شخص دستار بر سر راحت نبود، هر کسی مدیر بخشی بود و او در این مورد اطلاع چندانی نداشت...
گویا هیچکسی نمی توانست وارد جایی شود، صدای اعتراضات، لحظه به لحظه بیشتر میشد... فریادها به آسمان رسیده بودند، عده ای قصد خودکشی داشتند و عده ای... .
او ناراحت بود، چرا کسی به کمکش نمی آمد؟!
_ باید از سی پنل اصلی رفع بشه... بابا من خالی بند( ) هم بلدم!... مشقا رو ول کن... سی پنلو بچسب!
این سخنان، چون پتکی بر سرش کوبیده میشد و حس بدی بدو دست می داد...
*تــــــــــــخ!
_ اشکال از سروره!
پیرمردی که پایش لب گور بود، بندری زنان وارد گشت، گویا هیچگاه از این کار خسته نمی شد و چه استاد بود در این کار، خردادیانی جادوگر؟!
*شتلـــــــــــــــــــــخ!
_ یعنی چی؟!
فردی شنل پوش، در حالی که کله ی کلش(کچلش!) می خارید، وارد شد و با دیدن پیرمرد بندری زن، گفت:
_ دامبل؟!... بازم قاط زدی؟!... بزنم نصفت کنم؟!
پیرمرد بندری تنها لحظه ای دست از بندری زدن برداشت و با تحکم گفت:
_ ساکت ولدی کچل! ... فقط حرف مهم!...
و دوباره شروع به بندری زدن کرد...
صدای اعتراضات، گوش فلک را کر میکرد و لرزه بر اندام هر شجاع دلی می انداخت... !
---------
حذبیاش ادامه بدن!!
نکته: این چه طرز نوشتن بود؟!!! شماها درست بنویسید!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
رینگ رینگ رینگ
دومبول موبایلشو درمیاره و صفحه از یه قطر نصف میشه اونور ققیه
دومبول:ها بگو...
ققی:سلام جیگی...
دومبول:چیکار داری؟
ققی:زنگ زدم همینجوری حرف بزنیم...
دومبول:حرف بزنیم...عمرا!...فقط کار مهم
و گوشی رو از پنجره میندازه بیرون
دومبول:من گوشی میخوام...عله به وبمستر سایت زوپیس میگی برای من یه گوشی نو بخره
همه:
عله یه کم سرخ و سفید میشه و فضا رو گرم میکنه،دست دومبول میره طرف کیفش
عله:

تق تق تق

کوییرل:تا حالا از دست این دومبول آسایش نداشتیم حالا معلوم نیست دیگه کیه داره در میزنه
عله:لوپین برو ببین کیه
لوپین:مونا برو ببین کیه
مونا:لردی برو ببین کیه
لرد:کوییرل برو ببین کیه
دومبول(!):بسه دیگه خسته شدم خیلی جمله هاتون کلیشه ایو تکراری شده..
و خودش میره درو باز میکنه!!یه بلیط!!
بلیط بدو بدو میاد تو و با سرعت دور خوابگاه میدوئه
همه هیوده هیجده تا مدیر دور تا دور خوابگاه دنبال بلیطه چابک
دومبول یهو وای میسه:هووی اونی که داری رول رو مینویسی چرا الکی داری رول رو طولانی میکنی که نتونن بخونن...فقط باید جملات مهم رو بگی...بزنم بلاکت کنم؟؟میدونی که من خیلی قویم

نویسنده: ...یه کم محو میشه

کوییرل:آقا نویسنده...تو چرا هی دومبول دومبول میکنی؟
دومبول:چون من قویم...قدرتمندم...من همه چی هستم...حتی از سارا هم خفنز ترم...
دست دومبول طرف منوی مدیرت میره و کوییرل قطع و وصل میشه

تیتراژ پایانی نویسنده:
دوستان اگر من فردا بودم که بودم...اگر هم نبودم خوب حتما نیستم دیگه(باید دو سه بار دیکه این بخشو مو به مو مطالعه کنین تا واقعا معنی جمله رو بفهمین)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
کاهنان مصری سه هزار سال قبل از میلاد این کتیبه قدرت و قهرمانی را پیدا کردند و برای آن محافظانی گذاشتند.تا 3 سال پیش کسی آخرین محافظ ر�
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: شنبه 3 تیر 1385 19:03
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت دو نيمه شب
خوابگاه مركزي مديران

تق تق تق
عله با چشماي خواب آلود به سمت در ميره:كيه اينوقت شبي نميگي مردم خوابيدن؟
X-man:درو باز كنيد من مديرم من خيلي قويم بايد بيام تو.
عله به سرعت به طرف خوابگاه ميره و شروع ميكنه به شمردن مديرا:1۔2 3۔ 5۔ 6 ۔7۔ 9 ۔13 ۔12 ۔16
عله به سرعت به طرف در ميره:هر نوزده تا مدير الان تو رختخواباشون خوابيدن.
X-man:من حاليم نيست من فقط ميدونم مديرم خيليم قويم اصلا تو كي؟
عله:من هري پاتر ملقب به عله آتشفشان هستم ملقب به خشم خدايان كسي كه اولين بار فروم رو اختراع كرد...
و تو كه هستي اي غريبه.
X-man:من دومبول هستم بهترين ساحره باز تمام قرون و ركوردار بيشترين زدن مخ در آخر هفته و برنده ي چهارصد رنكه بهترين شنگولبازي و بودن دور هم همراهه بچه ها
عله: بيا تو.
دومبول در حاليكه سينشو جلو داده شق و رق داخل ميشه.
دومبول:خب من شب بايد كجا بخوابم؟
عله:رو زمين همه تختها پره.
دومبول:ولي من يه تخت خالي اون ته ميبينم.
عله:اونو گذاشتم براي بچه ي آيندم تو ميري رو زمين ميخوابي
دومبول:اصلا تو كي هستي؟من مديرم خيلي زورم زياده ميخوام برم رو تخته تو بخوابم.
ناگهان نوره عجيبي خوابگاه رو روشن ميكنه ماگماها از سرو و كول عله بالا ميرن و آماده پرتاب ميشن.
دومبول دست ميكنه تو كيفش و يه كتاب در مياره"جغرافي جادوگران"ورق ميزنه و روي يه صفحه نگه ميداره و با صداي بلند شروع به خوندن ميكنه.
...خطرناكترين آتشفاشان اين مناطق فوجي عله ياما نام دارد كه پس از هر فوران خسارت هاي مالي جاني و غيره ي زيادي به بار مياورد گفته ميشود اين آتشفشان بعد از يك بار فوران به مدت دو سال نميتواند فوران كند و تنها ميتواند افه ي فوران بيايد پس از او به هيچ وجه نترسيد گفته ميشود فوجي عله ياما با فردي به نام ...
عله: بيا دومبول جون به سمته تختت هدايتت كنم.
دومبول:سريع باش كه خيلي خوابم مياد.

نيم ساعت بعد

_خوشگلا بايد دومبولي برقصن خوشگلا بايد دومبولي برقصن نبينم اونجا نشستي بايد پاشي برقصي....
كل خوابگاه:
دومبول:الو؟جونم؟تويي ماكسي جون؟نه واسه فردا با دو تا ساحره ديگه قرار دارم آره ديگه ميدوني مديريته و هزار درد...براي سه ماه ديگه بهت وقت ميدم با هم بريم كافي شاپ عموي من باشه آره اون دوستتم بيار اوندقعه نياورده بودي منو نديده بود دو ماه دپرس بود باشه كاري نداري عشقه من؟سه ماه ديگه ميبينمت باي.
عله: بايد فكري كرد.
دومبول:نميتوني من مديرم خيليم باحالم الان به همه دسترسي دارم آلبوس دامبلدوراهاهاهاها.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سدريك ديگوري! در 1385/4/3 19:06:54
[size=medium][color=0000FF]غم و اندوه را مي ستايم زيرا همواره همراه من بوده ?
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: جمعه 26 خرداد 1385 18:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ريموس: خب. چرا نشستين بچه ها؟ نمي تونيم كاري رو كه خواسته ن انجام بديم، من مي گم بريم طي يك عمليات انتحاري ايثارگرانه نجاتش بديم.
كرام: آره. راس مي گه...
در همين حين كوئيرل مياد تو
كريچر: من بابامو مي خوا-
كرام با حركتي خشانت بارانه مي كوبه تو دهنش و ميگه: ساكت. من لردما، مي گيرم مي خورمت.
كريچ: قورت
كوئيرل: دوستان، من مي گم نقشه مون رو عملي كنيم. يعني حذب رو بسپريم دست وزارت، بعد پاكش كنيم.
موناليزا: نه آخه اون وقت بنيانگزاراش جنجال راه مي اندازن.
كوئيرل: بنيانگذار رو با ذ مي نويسن.
كريچر: آره آره، راس مي گي... خب مونا، قربون اون سيبيلت برم، حذف كاربرشون مي كنيم.
ريموس: نه... درست نيست، بايد با قانون جلو رفت.
كرام: ريموس، دلبندم! قربون اون دندوناي نيشت برم. اين جا پاي زندگي عله در ميونه. مي تونيم اونا رو حذف كاربر كنيم، اگه كسي هم اعتراضي كرد اون رو هم حذف كاربر مي كنيم. چطوره؟
باك بيك: بده... چون-
كرام: ساكت. از پرنده ها نظر نخواستيم!
كريچ كه تا الان داشت سر پيشنهاد كرام فكر مي كرد: نه.. ايراد داره چـ-
كرام: از جنا هم نظر نخواستيم.
موناليزا: اه. تو هم كه هي-
كرام: تو هم برو با اون The Da Vinci Code ت! تابلو
ريموس: ولي طبعا از من نظر خواستي نه؟
كرام: نه از گرگا هم نخواستيم...
همه با هم، يك صدا: پس از كي خواستين؟!
كرام به اطرافش نيگا مي كنه ... نگاه مي كنه... نگاه مي كنه... هنوزم داره نگاه مي كنه. يهو چشش برق مي زنه: از كوئيرول!
كوئيرل: اه. چن بار بگم اسم من كوئيرول نيست؟
كرام: حالا هر چي هست. نظر بده.
كوئيرل: جريان چيه؟...........................................
------------
واي، ديگه اينو جدا مطمئنم وحشتناك شد. ديگه اين دفعه مثه دفعا قبل شكسته نفسي نمي كنم!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط توماس جانسون در 1385/3/26 20:56:33
به سراغ من اگر می آیید، نرم و اهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی من...
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1385 22:11
نمایش جزئیات
آفلاین
_باب یکی مراقب این باشه ، ماگماهاش خطرناکن!
ققی در حالی که داره در اتاقی(گیزر ندید کدوم اتاق!حس فضا سازی نبود!همینه که هست!) که عله توشه رو به سختی می بنده می گه:
*من هواشو دارم سرژ ، تو برو جواب فرمایی که بچه ها برای حذب پر کردن رو بده!
_باشه ققی!پس من رفتم!
سرژ به سمت در به راه میفته.
*راستی سرژ من یه سری سوال دیگه آماده کردم.وقتی اینا تموم شدن این یکی رو می زنیم.حذب خیلی فعال می شه!
_ایول!ایندفعه یه خورده بیشتر مدیرا رو له کن!مثلا جای کرام و کریچ بنویس عله پرت می شه و می خوره به کوییرل.بی ناموسیش بیشتره!:devil:
صدای عله از توی اتاق میاد!
عله:آهای بوقی های بوق بوقی بوق زاده بوق طلب بوق بوقو(!)می دم همتونو حذف شناسه کنن!
ققی:برو بابا!حذب خفنه!عمرا بتونی بهش پخ هم بکنی!

-------------------اونور------------------

در سمتی از خوابگاه مدیران...
کوییرل:عله...عله...
کریچ:بابایی(!)...من بابامو می خوام!
(اگه نفهمیدی قضیه چیه پس خیلی مشکل آمیزی!رجوع شود به هالی ویزارد!فیلم دیشب باباتو دیدم کریچر!)
و اما در سمتی دیگر..
ریموس:ببینم ولدی کی 14 ماه می شه؟
ولدی:هر وقت روز 14 تموم شه!
ریموس:چه خوب!پس من گرگینه می شم میرم علی رو نجات می دم!
همه ملت:
ریموس:
ناگهان مونالیزا وارد تابلوش می شه و در حالی که داره با کراهت به لکه ای که روی تابلوش افتاده نگاه می کنه می گه:
مونالیزا:ایول!این کد داوینچی عجب فیلمی بود!بچه ها من فهمیدم حذم تار کبود همون حذب دموکراته!
همه:ایول!کفو برید تو کارش!
کوییرل:پس من برم گیزر بدم بهشون! تیمشون بیناموسیه!
و به سمت در خوابگاه می ره!
ولدی:چون وابسته به حذبه باید آخر بشه!یادم باشه با بلرویچ یه صحبتی بکنم!کوییرل واستا با هم بریم.

کوییرل:باشه.پس بپر پس کلم!
ولی ولدی و کوییرل با شنیدن صدای کریچر بی حرکت می مونن!
خواننده:کریچر چی گفت؟
نویسنده:بمون تو کفش!
خواننده:جون مادرت بگو دیگه!خیلی جذاب شده رولت!
نویسنده:...گفت:
کریچر:من بابامو می خوام!
ملت:
کریچر:چشم ندارید ببینید منم از بی صاحبی در اومدم؟!
مونالیزا:تو هم خز شدی کریچ!بریم سراغ حذم تار کبود
کوییرل:بزار ببینیم عله چی می گه!نظر تو چیه عله؟
پاسخی شنیده نشد!!
همه مدیرا به این حالت در اومدن
کوییرل:عله؟هستی؟
ناگهان ندایی از آسمون بر سر مدیران فرود آمد!
عله:باب بوقیا منو دزدیدن!چرا نمی فهمین؟!
ملت:
ولدی:خونسردیتو حفظ کن!همه جزئیات برای ما مهمن!بگو راس ساعت 12 نیمه شب چهاردهم ماه کجا بودی!
عله:ای خدا!باب خود منو دزدیدن!وبمستر کل سایت جادوگرانو دزدیدن!
ملت:باب شوخی نکن!اصلا حسش نیستا!
ولی مدیرا با ماگماهایی که از آسمون به سرشون ریخت به خودشون اومدن و روز از نو روزی از نو!
کوییرل:عله...عله...
کریچ:بابایی(!)...من بابامو می خوام!
ناگهان...
دررررینگ دررررینگ دررررینگ ( صدای تلفن )
کوییرل میره گوشی رو ور میداره .
کوییرل : خوابگاه مدیران بفرمایید .
صدای سرژ از پشت گوشی به گوش میرسه :
- هوووووی بووووقی خوب گوش کن ببین چی میگم . اربابتون دست ماست . اگر بخواین دوباره زندشو ببینین باید به خواسته های حذب عمل کنین ...... !!!
کوییرل:سرژ...دفعه پیش هم همینو گفتیا!
سرژ:جدی!ببخشید مثل اینکه کاغد اشتباهی بود!ققی اون کاغد زیری رو بده من!!!
کوییرل:
سرژ:هوووووی بووووقی خوب گوش کن ببین چی میگم . اربابتون دست ماست . اگر بخواین دوباره زندش ببینین باید به وزیر دسترسی بدین
کوییرل:این الان فرقش با قبلی چی بود؟
سرژ:فرق نداشت؟داشتا!
کوییرل:بزار یه بار دیگه بخونم!
نقل قول:
- هوووووی بووووقی خوب گوش کن ببین چی میگم . اربابتون دست ماست . اگر بخواین دوباره زندشو ببینین باید به خواسته های حذب عمل کنین ...... !!!

کوییرل:راست می گی!فرق داشت!
سرژ:جون عله در خطره!بهتره به خواسته هامون عمل کنید!
پاااااااااااااق:صدای گذاشتن گوشی!
کوییرل:عله...عله...
کریچ:بابایی(!)...من بابامو می خوام!

ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/3/24 22:57:29
Re: خوابگاه مديران !
ارسال شده در: چهارشنبه 24 خرداد 1385 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
سدی در حذب و باز میکنه که بره بیرون که ناگهان لشکر مخوفی رو در جلوی در مشاهده میکنه .
سدی و در رو میبنده .
ادی : چی شده در رو باز کن بریم بیرون .
سدی : خیلی عجیبه پشت در صحنه عجیبی رو نظاره کردم .
ادی : بزار ببینم چی میگی !

ادی میره سمت در در رو باز میکنه .
کرام ( کریم ؟ ) و عله و کریچ و مونا و کوییرل و باکی
ادی و در رو دوباره میبنده
ادی : چه توهمی اینا اینجا چی کار میکنن !
سدی : معلومه نویسنده خیلی ارزشیه !

صدای عله از پشت در بلند میشه .
- عوووهاهاها . در رو باز کنین . میخوایم حذب رو منقرض کنین .
بلافاصله ملت حاضر در درون حذب میزها رو مدل کافه ای برمیگردونند و سنگر میگیرند .
سدی از اینور در :
- صدات نمیاد .
ادی : اووووهاهاها ریز میبینمت.

بلافاصله در حذب شکسته میشه و چند ماگما به داخل حذب پرتاب میشه و......

نیم ساعت بعد

مدیران شکست سختی رو از حذبی ها دریافت کرده و عده ای توانستند فرار کرده و خودشونو به خوابگاه برسونن .
باکی : پرهای منو کندن !
مونا : روی تابلوی منم یه لک افتاده نمیره . کلی از قیمتم کم شده .
کوییرل : ملت دستار منو ندیدین ؟
کریچ : آقا نفرات تکمیلن همه تونستن خودشونو نجات بدن ؟
کریچ شروع میکنه به شمردن :
- هوووووم .... کریم ... مونا ... کوییرل .... خودم .... باکی ....ریموس .....هووووووم آقا یکی نیست چرا ؟
مدیرا
کوییرل : ای جن خنگ . حتما خودتو نشمردی بزار ببینم ..... خودت .... من ....مونا ....باکی .... کریم ....ریموس....ها ؟؟؟ چرا اینجوری شد ؟
ملت مدیر به فکر فرو میرن . ( ؟؟؟ )

کوییرل : عالی جناب نظر شما چیه ؟
- ...............................
صدایی شنیده نمیشه .
مدیرا
ریموس : ارباب کوشی ؟ بیا بیرون .
کریچ : شاید دست به آبه !
کرام : نه من الان اونجا بودم کسی نیست .
سکوت بر قرار میشه .

دررررینگ دررررینگ دررررینگ ( صدای تلفن )
کوییرل میره گوشی رو ور میداره .
کوییرل : خوابگاه مدیران بفرمایید .
صدای سرژ از پشت گوشی به گوش میرسه :
- هوووووی بووووقی خوب گوش کن ببین چی میگم . اربابتون دست ماست . اگر بخواین دوباره زندش ببینین باید به خواسته های حذب عمل کنین ...... !!!
مدیرا

ادامه دارد ........................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/3/24 20:05:58