جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (13 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  79 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  151 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  268 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  258 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  340 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  241 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1385 17:51
نمایش جزئیات
آفلاین
- ادامه ی نمایشنامه ی بالا، از اونجایی که سه تا ستاره(***) داره. 8 امتیاز!

دراکو دستشو آروم به سمت صورتش میگیره و دماغشو میگیره و با یک حرکت سرشو که در دیوار فرو رفته بود در میاره سپس با همین روش بقیه اجزای بدنشم از توی دیوار در میاره . سپس در حالی که صدای قرچ قرچ میداد با دستهای باز به طرز پرانتزی شروع میکنه به راه رفتن ( مدال تام و جری ) سپس بر میگرده و پشت سرشو میبینه و به قالب خودش نگاه میکنه که روی دیوار افتاده بود .

در طرفی دیگر دانش آموزان به دیوار پشت سرهم چسبیده بودند .
- آخ اوووخ اییییخ اوویییی یویویو یوووووو !
بلیز که از همه جلوتر بود گفت :
- این صدا ها چیه از خودتون در میاریید .
صدای یکی از اون پشت به گوش رسید :
- آخرین نفر برادر حمیده !
برادر حمید
ملت

بلافاصله ملت در سه سوت و نصفی از توی دیوار در میان و پراکنده میشن .
ایگور در حالی که پشتشو گرفته بود گفت :
- کی این قزینی رو راه داده !
برادر حمید : من معمولا این فرصتها رو از دست نمیدم
ملت
در همون لحظه همه متوجه میشن که پروفسور در کلاس نیستش .
ملت
بلافاصله همه به سمت دراکو هجوم میارن .
بلیز : ایول تو باعث شدی که آنیتا از کلاس بره
ایگور : بالاخره زن ذلیلی یه جایی هم به درد خورد
دراکو : شما خجالت نمیکشید به دعوا های زناشویی گوش میدید ؟ میخواین خشم مورچه رو بهتون نشون بدم
اما همه حرف اونو نشنیده گرفتند .
آناکین : بچه ها تا پروفسور برنگشته بهتره اینجا رو تخلیه کنیم ! ممکنه تصمیمش عوض شه .
بلافاصله همه کیف و کتابا رو بر میدارن د..در رو .
دراکو : صبر کنید صبر کنید ! تکالیف پای تخته چی پس !
ملت : تو برامون تعریف کن بعدا !
در عرض چند ثانیه کلاس تخلیه شد گویی هیچ وقت کسی در اونجا پا نذاشته تنها فرد ارزشی که همچنان از کادر خارج نشده بود دراکو بود که اونجا وایستاده بود.
ناگهان صدای انیتا از پشت در شنیده میشه :
- خوب بچه ها تصمیمم عوض شد ، میخوام براتون درس رو توضیح....
ناگهان آنیتا در جلوی در میخکوب میشه . اول به کلاس خالی نگاه میکنه و سپس چشمش به شوهرش می افته .
آنیتا در حالی که دست لزانش رو تکون میداد گفت :
- تو ؟؟؟؟؟
دراکو : نه من نه .... من توضیح میدم !
- تو بچه های کلاس منو فراری دادی ؟
- مگه مرغن که فراریشون بدم ؟ خودشون فرار کردن !
- لازم شد که طعم ضرب دستمو بهت نشون بدم . فکر کردی نمیفهمم همیشه داری سعی میکنی من نتونم درس بدم !
دراکو : نه ... به خدا من نبودم....
آنیتا با لبخند موذیانه ای به داخل کلاس میره و در رو میبنده !
- آخخخ اووووخ اییییخخخ من نبودم ! آخخخخخخخ
( پایان این داستان بی نهایت ارزشی )

یا هم بگید اون چه طلسمی بوده که باعث شده هرم جیزه، هنوز دارای مکانهای پنهانی باشه که دست کسی تا به جال بهشون نرسیده. 8 امتیاز!

این طلسم ، طلسم مخفیوس نام دارد که بر روی در و دیوار هرم اجراش میکنند تا همواره همه چیز هرم مرموز به نظر برسه . اما جاهایی که میخوان تونل ها و راههای مخفی درست کنند اونوقت اونجا از طلسم مخفیوس ماکسیمم استفاده میکنند این طلسم چند فایده دارد :

1- مدل اونجا رو به همون شکلی تغییر میدهد که مد نظر سازنده اونجاست
2- شناخت این جادو کار مشکلیست چون این جادو اثر ناچیزی از خود بر جای میگذارد که به راحتی قابل شناسایی نیست .
3- این طلسم باعث میشود که اون منطقه نمودار ناپذیر شود یعنی اینکه به هیچ وجه نتوان آن منطقه را شناسایی کرد .
4- ضمنا تاثیر دیگری که این طلسم این است که اشتیاق جستجوگری رو از هر فرد محقق میگیرد .

از طرفی خنثی این طلسم بسیار مشکل است همچنین این طلسم منطقه وسیعی رو در بر میگیرد که برای خنثی کردن آن تنها باید روی یک نقطه طلسم ضد آن را فرستاد که پیدا کردن این نقطه خوشبخت خود کاری بسیار سخت و طاقت فرساست . تمام این دلایل باعث میشود که این هرم همچنان کشف نشده باقی بماند . البته جدیدا تلاش محققان تا حدی نتیجه بخش بوده اما هنوز رازهای زیادی باقی مانده است .

مشخصات، نحوه ی اجرا و تاریخچه ی طلسم" شپلخیوس" رو می نویسید! البته این رو هم بگید که اگه یکی بیش از اندازه این طلسم رو اجرا بکنه، چه بلایی سرش می یاد! 14 امتیاز!

مشخصات : این طلسم به صورت نور نقره ایه خیره کننده ای است که با سرعت به سینه شخص برخورد میکند و باعث پرتاب شخص و در نتیجه آسیب رسیدن به وی میشود . معمولا موقعی از این طلسم استفاده میشود که آدم واقعا بخواد اون شخص شپلخ بشه و یه درس درست و حسابی بگیره چون اون موقع هم قدرت طلسم بیشتره و هم تاثیر بیشتری رو میذاره .

البته این طلسم زیاد خطرناک نیست به همین دلیل در وزارت خانه این طلسم مجاز است و حتی به عنوان یکی از طلسم هایی هم معرفی شده که کاراگاهان میتوانند از آن استفاده کنند . این طلسم هرگز حریف رو نمیکشد بلکه فقط او رو از پای در میارد . مگر اینکه در پشت حریف چیزی باشد که نباید باشد .

وقتی این طلسم به فرد برخورد میکنه ابتدا سوزشی رو در جناح سینه اش حس میکنه سپس احساس میکنه که نفس کشیدن براش مشکل شده و لحظه ای دیگر با سرعت شتابداری در هوا به سر میبرد .

تاریخچه : اولین بار این طلسم رو یک زن بر روی شوهر بخت برگشته اش اجرا کرد . روزی روزگاری شوهره داشت زنشو کتک میزد و اینا بعد زنه از عصبانیت فریاد زد :
- کاشکی یه طلسمی بود که من میتونستم با اون تو رو شپلخ کنم .
اونوقت مرد بی رحمانه خندید .
زنه با دستپاچگی چوبدستیشو دراورد و روبه شوهرش گرفت و با صدای لرزانی آن را تکان داد و در این حین میگفت :
- شپلخ شو .... شپلخ .... متلاشی ... شپلخیوس !!!
ناگهان شوهره در حالی که چشماش از حیرت باز مونده بود پس از برخورد طلسم باهاش با شتاب به عقب پرت شد و از پنجره به بیرون رفته و.... پخ پخ
زنه : حال کردی ؟
اما بلافاصله متوجه میشه که طلسم جدیدی رو کشف کرده به همین دلیل به سمت تلفن میره و به هر کسی که میتونست این داستان پر هیجان رو تعریف میکنه به طوری که تا فردا اون سر دنیا این استادها این طلسم رو به شاگرداشون آموزش میدادند . ( از تخصصات ساحره جماعت )

نحوه اجرا :
1- ابتدا به شخص خطا کار چشم میدوزیم تا با دیدن قیافه مخوف ما به وحشت بیفته و احیانا خرابکاری بکنه ( توجه : اگر ساحره بود به سقف نگاه میکنید )
2- در یک حرکت انتحاری چوبدستیمونو مستقیم به سینه اون شخص نشونه میگیریم ( توجه : اگر ساحره بود پاشو نشونه میگیریم )
3- بعد منتظر میشیم که خشم از وجود ما سرازیر شود ( مگه برج مراقبته ؟ )
4- وقتی خشم از وجودمون زبانه کشید چوبدستیمونو با حرکت موجی تکون میدیم و ورد مخوف شپلخیوس رو به زبان میاوریم .
5- منتظر تاثیرات اون میشیم

توجه داشته باشید که تمام این موارد باید در کمتر از یک ثانیه اتفاق بیفتد . ( مثل پروفسور آنیتا تریپ پاچه خواری )

ضررهای این طلسم :
استفاده بیش از حد از این طلسم باعث میشه که یواش یواش این طلسم خود ما رو هم تحت تاثیر قرار بده چون فوق العاده انرژیه بالایه داره . به همین دلیل یهو دیدین بدن مبارک خودتون شپلخ شد .

علاوه بر اون اجرای این طلسم به قدرت جادوییه زیادی نیازمنده لذا قدرت زیادی رو از شما میگیره .

اجرای این طلسم باعث به وجود آوردن پدیده هایی همچون آرتوزو و ... میشه که در سنین پیری به سراغمون میاد .

این طلسم خاصیت رادیکتیوی داره به همین دلیل سرطان زاست ( مورد آخر برای این بود که دور هم باشیم )

----------------------

راستی پروفسور ببخشید من دفعه پیش یه سوال رو جا انداختم . همین کارارو میکنم که همیشه معدل درسام میاد پایین دیگه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1385 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ی پنجم!

_ شما خیلی سانسور کردید که اومدید کار میکنید!
_ پسره ی بوقی!... فکر کردی با اون حساب 2000 گالیونی که میذاری و میری ماموریت، زندگی میچرخه؟!
_ مــــــــــــا ! بابا بست بود!!
_ اصلا هم نبود!... آقا اصلا دلم خواسته، حرفی هست؟!
_ بله که هست!... من همسر تو هستم و تو نباید بی اجازه ی من اب بخوری!
_ بیشین بینیم بابا!
_ آخ!... ولی آنیت! من بلاخره کاری میکنم که تو نری بیرون درس بدی!
_ حرف آخرته؟!
_ بله!
_ خیله خب!... پس بیگیر!.... شپلخیوس!

ناگهان در کلاس از جا کنده میشه و دراکو؛ به اتفاق در و بقیه ی بچه ها که فال گوش واستاده بودند ببینین آخر دعوای این زوج خوشبخت چی میشه، میرن تو دیفال( همون دیوار! برای حس بیشتر!!!)
بعد آنیتا خرامان خرامان چون طاووس مست( کپی رایت بای جمالزاده!) وادر کلاس میشه!!
اما میبینه که هیچکس در کلاس نیست و دقیقا روبروی در کلاس، یه در دیگه سبز شده که با دراکو تزیین شده! و بقیه بچه نیستن( پشت در بودن!!:hammer) خلاصه بعد از اینکه کلی تعجب میکنه، و به آخ و ناله های دراکو که نمیدونست چرا اینقدر تقویت شده بود( آخه بچه ها هم ناله میکردن!!)گوش میده و کلی کیف میکنه، میبینه فایده نداره و با چوب جادو میزنه روی تخته تا درس ظاهر بشه، تکالیف رو هم میذاره روی میز و با اقتدار از کلاس خارج میشه! ***
---
روی تخته اینجوری نوشته شده بود:
در مصر باستان، ساختن اهرام برای خوابگاه ابدی پادشاهان_ که البته اونها اعتقاد داشتند که دوباره زنده میشوند_ بسیار رواج داشت. اهرام زیادی در مصر ساخته شد که نسبت به ابهت پادشاه، بزرگ یا کوچکتر بود. بزرگترین هرم، هرم جیزه یا خوفو هست که مربوط به ثروتمند ترین پادشاه و البته مرموز ترین آنها، یعنی" توتان خامون" است. هنوز که هنوزه تمام این هرم مورد بررسی قرار نگرفته اما احتمال اینکه هنوز گنجهای بسیاری در اون باشند، زیاده. باید بگیم که این هرم، از همه لحاظ برتری داره، خصوصا از لحاظ دقیق تر بودن اندازه ی سنگها. که توتان خامون باید مدیون" هرمس نکادوآ" باشه که ورد" فریاسئون" رو اختراع کرد تا با اون، هر چیزی رو که نیاز به برش داره رو تهیه کرد. برای این کار، اونها باید چوب جادوشون رو بر روی اون شی مورد نظر قرار می دادند، بعد اندازه ها رو در دلشون می گفتند تا ورد اون چیز، مثلا سنگ رو به دقت برش بده . این ورد، روی همه چیز عمل میکنه و جادوگران برای اینکه بتونن چیزی رو برش بدن، جتی پارچه و چوب، از اون استفاده میکنند.
طلسم این جلسه، " مومیایوس" نام داره. در مصر قدیم، وقتی که میخواستند فرعون ها رو مومیایی کنند، از این طلسم استفاده میکردند! یعنی وقتی که این طلسم رو روی یک فرد مرده اجرا بکینم، تمام امحا و احشای داخل بدنشون در می یاد و به جاشون دستمال قرار میگیره. بعد از اون، فرد رو مومیایی میکنه!
البته، وقتی این طلسم روی افراد زنده اجرا بشه، فقط باند پیچیشون میکنه.
برای این کار روی فرد مرده، باید چوب رو بر روی جناق سینه گذاشت و طلسم رو گفت. و برای افراد زنده، از دور هم که اجرا بکیند، درسته. رنگش صورتی کمرنگه و البته نکته ای که حائز اهمیته، اینه که در اجزای اون باید چشماتون رو ببیند و اون طلسم رو در دلتون بگید.
وقتی که طلسم به بدن فرد برخورد میکنه، اون رو برای لحظه ای ثابت میکنه و بعد نواری شیری رنگ از نوک چوبدستمون خارج میشه و اون رو باند پیچی میکنه! برای همین خیلی بامزست!!
----------------
تکالیف:
1- ادامه ی نمایشنامه ی بالا، از اونجایی که سه تا ستاره(***) داره. 8 امتیاز!
2- یا بگید که اون چه طلسمی هست که باعث شده سپاه کمبوجیه هنوز که هنوزه در بیابانهای مصر مدفون بمونه؟! سعی کنید کامل باشه؛ یا هم بگید اون چه طلسمی بوده که باعث شده هرم جیزه، هنوز دارای مکانهای پنهانی باشه که دست کسی تا به جال بهشون نرسیده. 8 امتیاز!
مقاله:
مشخصات، نحوه ی اجرا و تاریخچه ی طلسم" شپلخیوس" رو می نویسید! البته این رو هم بگید که اگه یکی بیش از اندازه این طلسم رو اجرا بکنه، چه بلایی سرش می یاد! 14 امتیاز!
----
نمرات جلسه ی چهارم:

هلگا هافلپاف:
1- مگه نگفته بودم نباید این رو انجام بدید؟! حالا جلوی خودم؟!... وای!... 6!
2- آفرین! اما نحوه ی اجرا نداشت. 5
3- تقریبا کامل. 5
4- عالی و محشر و بدون هیچ عیب و نقصی! واقعا کیف کردم! به چنین دانش آموزی افتخار میکنم! 8! + 2 امتیاز چون تنها کسی بودی که به زیبایی شرح داده بودی.

دورنت دایلیس:
1- اینم از پرونده ی تو! برو خونتون! مگه نگفتم اگه اجراش کنین اخراجین؟! هیوم؟! 5!
2- خوب بود، اما نحوه ی اجرا نداشت. 5
3- بد نبود! اما یه ذره مثل دو تا سوال بالایی، شبیه هلگا بود و اینکه کامل نبود. 5
4- خوب بود. 6

دارن الیور فلامل:
1- بد نبود. اما دومرتبه از لفظ" رقاصه های عربی" استفاده نکن. زیاد جالب نبود و خوشم نیومد.. 7
2- خوب! 7!
3- تقریبا کامل! 5
4- خوب بود. 6

دراکوی عزیز:
1-بسی لذت بردیم و باعث انبساط خاطرمان گشت!( تریپ پادشاهی بر دراکو!) 8!
2- خوب بود! اما نحوه ی اجرا نداشت! 5
3- کامل نبود، گلم! در ضمن من بمیرم خودم رو گرگینه نمیکنم! 5!
4- هوووم! 6!

بلیز زابینی:
1- بیچاره ایگور! 8!
2- ترو به جون هر کی دوست داری، کوتاه تر! 7
3- نداشتی!
4- عالی!! 8

هدویگ:
1- خیلی کچلی! 7!
2- خوب! 7!
3- خیلی نزدیک به کامل! 6!
4- موهاهاها! چه ترسناک نوشته بودی! 7

مورگان الکتو:
1- یه ذره باحالتر نمیشد؟! 5!
2- نحوه ی اجرا؟! 5
3- ناقص! 5!
4- چقده نامرد! 7!

ورونیکا ادونکور:
1- هوم! 8! تازه به این خوبی شده بود و چشم من هم از کاسه در نیومد!
2- آفرین! 7
3- ناکامل: 5
4- خوب بود! 7

دیانا مالفوی:
1- همتون سر و ته یک کرباسین! 8
2- نحوه ی اجراش کو؟! 5
3- ناکامل: 5
4- هوم! 7!

استرجس پادمور:
1- هووم؟! به من بد و بیراه گفتی؟! 7
2- این چی بود؟1 نمیشد بیشتر وقت بذاری و لااقل بگی که چی کار میکنه؟! متاسفانه نمره نمیگیری. صفر!
3- ناکامل:5
4- هوووم! 7

چو چناگ:
1- مآاااااااااااا ! 8
2- از خنده مردم!!! 7
3- ناکامل: 5
4- دراکــــــــــــــــــو؟!... این منو کشت! 6

آوریل:
1- ایول! پس مرض باباییم شناسایی شد؟! 8
2- جالب بود! 7
3- ناکامل: 5
4- خوب ! 7

لونا لاوگود:
1- خوبه که عاقبت خودت رو میدونی! 8
2- میشه گفت خوب. 7
3- خیلی نزدیک به کامل: 6
4- موهاهاها! 7

اکتاویوس پیر:
1- آخه پیرمرد شدی، زود یادت میره! 8
2- نحوه ی اجرا؟! 5
3- ناکامل: 5
4- عالی بود! 8

اندرومیدا:
1- عالی! 8
2- میشه گفت کامل! 7
3- آفرین! کامل بود!7 + 2 امتیاز به خاطر اینکه تنها کسی بودی که کامل جواب داده بود.
4- هووم! 7

ایگور کارکاروف:
1- خدایی ارزشی بود! 4
2- تو نسبتی با ما نداری؟! 7
3- ناکامل: 5
4- نمیشد بیشتر وقت بذاری؟! 6

در مجموع:
هافلپاف: 78
گریفیندور: 102
اسلیترین: 94 که البته من نمره ی ایگور کارکاروف (22) رو چون شنبه داده بود، حساب نکردم.
ریونکلاو: 107

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: شنبه 31 تیر 1385 11:16
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نمایشنامه ای از اجارای یکی از این دو طلسم. 8 امتیاز.
حالا نمیشه نمایشنامه ندید!؟
---------------------
ایگور تمرکز کرده بود.با دقت زیادی داشت ایم کارو میکرد.همه چیز با سرعت از جلوی چشمانش رد میشد.
بلیز:ایگور بیا دیگه.اینقدر غذا نخور و روش تمرکز نکن
-باشه اومدم
ایور دوباره تمرکز میکنه چوب دستیشو در میاره.به هیچ چیز فکر نمیکنه.جز حرف های پروفوسور.همه چیز با سرعت از جلوی چشمانش میگذره.
ورد رو میگه ولی متاسفانه چیزی ازش در نمیاد.با نارحتی به چوب دستیش نگاه میکنه.
پروفوسور:اخه چقدر تو باهوشی ایگور.نگاه کن از این هدی یاد بگیر چقدر خوب اجرا کرد.
ایگور با نارحتی تمام دوباره سعی میکنه.چوب دستیشو تکان میده و ورد رو اجرا میکنه.
-اهان درستهوافرین.بیشتر تلاش کن.
با عرض معذرت از استاد عزیز اگر خیی ارزشی شد ببخشید.
-------------------------------
2- معرفی یک طلسم، در دوران ظهور اولین گرگینه. 7 امتیاز( غیر تکراری)
اواداگوریگنه.
طرز حرکت:به صورت دایره شکل چوب دستی رو حرکت میدی.
تلفظ:اوااادااگوریگنه.
وظیفه:این ورد فرد را از حاثه های نظیر گاز گرفتن گرگینه نجات میده.
سازنده:دیوید دامبلدور
طرز ساخت:اتفاقی.نمیتونسته ورد اواداکورا اجرا کنه هول شده و اینو گفته.
============
1-چرا کسایی که با گرگینه ها زندگی میکنند، وقتی که ماه کامل میشه، این طلسم رو روی خودشون اجرا میکنند؟! حداقل 5 خط. 7 امتیاز.
برای اینکه از خطرات گرگینه ها حفظ شوند و خود تبدیل به گرگینه شود.و بتواند گریگنه را گول بزند تا اسیبی به اون نرساند.
البته این ورد خطرناک هست ولی با توجه به خطر گریگنه این بهتر هست.
2- خودتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون می یفته رو شرح بدید. حد اقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!
نهههه.من هنوز ارزو دارم.
این صدای ایگور بود که یک گرگینه داشت ازش میگرفت.
ولی گریگنه کار خودش رو کرد.
ایگور ناگهان احساس کرد بدنش خالی شده و خون تازه ای که بسیار کثیف هست دارند تو بدنش میریزند.تمام احساساتش از قبیل عشق و ... از بین رفت.و فقط احساس خوردن به مشامش رسید.مغزش فقط رو این موضوغ فوکوس کرده بود.احساس میکرد بدنش در حال بزرگ شدن هست.صورتش زبر شده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایگور کارکاروف در 1385/4/31 11:32:47
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1385 22:02
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نمایشنامه ای از اجرای یکی از این دو طلسم. 8 امتیاز.

هیچ کس توی تالارها نبود.همه جا در سکوت فرو رفته بود.
هق..هق..هق...(نفهمیمدید؟..ها!یعنی با صدای هق هق گریه ی یه نفر سکوت شکست!)
اندرو که داشت توی راهروها به قول بعضی ها ولگردی می کرد ایبن صدا رو شنید.
"یعنی کی می تونه باشه این موقع شب؟"
صدا از سمت راست میومد اما از اونجایی که اندرو هنوز این ها رو با هم قاطی میکرد رفت سمت چپ.(ها؟چه ربطی داشت؟..ها ربطش به ارتباطشه!)
بالاخره این کسی که داشت هق هق می کرد این قدر هق هق کرد تا بالاخره اندرو پیداش کرد.
"وایی...چی شده؟... چرا گریه می کنی؟..مامانت رو گم کردی؟"
هدویگ سرشو میاره بالا.
"نچ!"
"بالت زخمی شده؟"
"نچ!"
"خب ذهر مار!چته؟"
"هیشکی منو دوست نداره!...هیشکی با من نیومد جشن!هدویگه بهم گفت تو رقص بلد نیستی!"
اندرو ناگهان در فکر فرو می ره.یاد پروفسور مورد علاقه اش()میفته.
"بیا..بیا من یه کاری می کنم که تو درست بشی!"
چند لحظه ی بعد
"ول کنی سر متر رو ها!...الان تموم می شه...تکون نخوری ها...اهان..شد سه متر...خب صاف وایسا...گانولا!"
پرهای هدویگ زیر نور طلایی طلسم درخشید و هدویگ قصه ی ما بهترین رقاص اون شب شد.هدویگ و هدویگه با هم عروسی کردند و 7 شبانه روز عروسی گرفتند.
خب حالا دیگه بچه های خوب...برید بخوابید که ساعت 9 شده!

2- معرفی یک طلسم، در دوران ظهور اولین گرگینه. 7 امتیاز( غیر تکراری)

در دوران ظهور اولین گرگینه چون خطرات زیادی اونا رو تهدید می کرد یه طلسم به وجود اومد که از اونا محافظت می کرد و یه چیزی مثل پروتگو بود.باید دور سر خودشون چوبدستی رومی چرخوندند و می گفتند : پروگرگینه هویی!

1-چرا کسایی که با گرگینه ها زندگی میکنند، وقتی که ماه کامل میشه، این طلسم رو روی خودشون اجرا میکنند؟! حداقل 5 خط. 7 امتیاز

از اون جایی که بدبختی برای ادم های خوشبخت می باره این گرگینه شدن هم همین طور. همیشه وقتی یک سری ادم در حال زندگی با هم بودن ..خوش و خرم بودن یه هویی یکی گرگینه می شده. اعضای دیگر برای محافظت از اون و صد البته خودشون این طلسم رو روی خودشون اجرا می کردند تا خدای نکرده خدای نکرده شب که اونا مجبورن برن بیرون جای بدی نرن و یا بلایی سر کسی نیارن و همچنین یه وقت بلایی سرخوشدون نیاد!!..البته چون شب بوده و گرگینه هه از خونه می رفته بیرون بیش تر نگران مردم بودن...

2- خودتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون می یفته رو شرح بدید. حد اقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!

خب..البته این موضوع بستگی داره همون شب گاز گرفته باشه یا نه از قبلش.خب اگه از قبلش باشه ادم امادگی داره برنامه ریزی کرده و می تونه همراه هم داشته باشه!..
اما اگه نه..همون شب یه هویی گاز بگیره...خب خیلی بده..اصلا ادم امادگی نداره..وقی داره تغییر شکل میده تمام وجودش درد می گیره..هی کش میاد..هی تغییر می کنه تا بالاخره گرگینه می شه و تازه کسی هم باهاش نیست...اصلا حس خوبی نیست..البته حس ازادی به ادم می ده و اگه به دردهاش نگاه نکینم خیلی چیزه توپیه....کلی می شه اذیت کرد و ترسوند بقیه رو..

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
" در جهان چیزی به نام آغاز و پایان وجود ندارد. زندگی امروز خود را به گونه ای بگذرانید که گویی همه چیز در همین یک روز است ... "
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1385 20:14
نمایش جزئیات
آفلاین
1.نمایشنامه ای از اجرای یکی از این دو طلسم.8 امتیاز

بینز و اکتاویوس به همراه کریچر داشتن از قلعه خارج میشدن.کریچر سرش رو خاروند و گفت:حالا ما چرا باید به محوطه بریم اکتا؟
اکتاویوس:گفتم که.میخوام یه رازی رو براتون فاش کنم که دوست ندارم هیچکس بفهمه!خودتم که میدونی تو قلعه دیوار گوش داره!گوشم هوش داره!
بینز:یعنی اون راز چی میتونه باشه؟نکنه پولی تو کاره؟
اکتاویوس:حالا میفهمی!
اونا در محوطه بودن و داشتن به زمین بازی کوییدیچ نزدیک میشدن.بالاخره اکتاویوس از حرکت ایستاد و به همراه اون بینز و کریچر هم همین کار و کردن.اکتاویوس رو به بینز و کریچر کرد و گفت:خب میدونید بچه ها!من تو اون شبا که این حالت بهم دست میده خیلی تنها ام.دوست دارم بهترین دوستانم هم پیشم باشن تا منو از تنهایی و دیوونگی در بیارن.
بینز:کدوم شبا؟منظورت چیه؟
اکتاویوس:خب من یه گرگینه ام!
کریچر و بینز ابتدا به هم نگاه کردن و کمی از اکتاویوس فاصله گرفتن.بعد کریچر گفت:اون وقت تو میخوای ما تو اون شبا بیایم پیشت و دلداریت بدیم اره؟
اکتاویوس:اره یه همچین چیزایی.
کریچر:تو در مورد ما چی فکر کردی؟اون تو داستاناس که چند نفر اونقدر به هم دل میبندن که احساسات باعث این فداکاری ها میشه.!مگه ما جونمونو از سر راه اوردیم؟اگه فکر کردی اینم مثل اون داستاناس کورخوندی!بینز بیا بریم.
و اون وقت اکتاویوس رو اونجا تنها گذاشتن.کریچر گفت:فکر کرده ما خریم!
بینز:ولش کن!اصلا بهش فکر نکن!حیف این شب قشنگ نیست که ما داریم اعصاب خودمونو خراب میکنیم؟ستاره ها رو ببین!ماه رو ببین امشب چه قشنگ شده!من عاشق ماه شب چهاردهم.وقتی که قرص ماه کامل میشه.
کریچر:اره!ولش کن!
پس از چند لحظه هردو ایستادن و مثل مجسمه بهم نگاه کردن.کریچر اب دهنش رو قورت داد و گفت:ببینم بینز!تو هم داری به اون چیزی که من فکر میکنم، فکر میکنی؟
بینز عرق روی پیشونیش رو پاک کرد و گفت:نه!من دارم به اون چیزی که اکتا فکر میکنه ، فکر میکنم.
در همون لحظه یه جونوری کریچر رو از زمین کند و به گوشه ای دیگه پرت کرد و خوش هم به سمت اون رفت.کریچر فریاد زد:کمکم کن بینز!میخواد منو بخوره!
بینز:چی کار کنم؟
کریچر:درس جلسه امروز!پرفسور یه طلسمی رو در همین مورد بهمون درس داد.اونو امتحان کن.
بینز:امکان نداره اونو رو خودم اجرا کنم.
کریچر:حالا وسط دعوا داره نرخ تعیین میکنه!خب رو من اجرا کن!
بینز:باشه!حالا وردش چی بود؟اهان!
چوبدستیشو به سمت کریچر گرفت فریاد زد:کاناوارو!
ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.
کریچر:بینز احمق!اون که بازیکن ایتالیاست.وردو بگو.واه واه دهنش چه بویی میده!
گرگینه و کریچر داشتن به هم ضربه میزدن.بینز کمی فکر کرد و گفت:چی بود اخه؟
کریچر فریاد زد:بجنب بینز!داره پاره م میکنه!
بینز صدای جر دادن چیزی رو شنید و بیشتر تمرکز کرد:چی بود؟کور..نارو..ثغونض..
کریچر:بینز!میخواد گازم بگیره!
بینز تفی روی زمین انداخت و گفت:اصلا ولش کن
و چوبدستیشو به سمت اکتا گرفت و فریاد زد:اواداکداورا!
اکتاویوس عین پشه روی زمین افتاد.کریچر نفس راحتی کشید و گفت:خدای من !تو اونو کشتی که!
بینز:جهنم!این پرفسور هم فکر کرده ما از پشت کوه اومدیم.اخه اینم شد طلسم؟

اخه پرفسور تا ما بخوایم این طلسم رو بگیم که گرگینه داره استخونامونو به دندوناش میکشه!

2.معرفی یک طلسم،در دوران ظهور اولین گرگینه.7 امتیاز (غیر تکراری)

در دوران ظهور اولین گرگینه،چون جادوگرها از قبل امادگی نداشتن و تا حالا با این مشکل روبرو نشده بودن طلسم هایی هم واسه دفع این خطر بکار میبردن که تاثیر زیادی نداشت.
اما یکی از این طلسم ها،ورد "تانجالویس"بود.این ورد باعث میشد تا قسمتی از اسمون تا ساعتی ابری باقی بماند یا ابر تشکیل شود.این ابر باعث میشد تا قرص کامل ماه در اون منطقه دیده نشه.و اگه اون گرگینه از اهالی اون منطقه بود تا مدتی ازگرگینه شدن دور بماند.ولی این طلسم تاثیر زیادی نداشت.چون کسی که گرگینه میشه خصلت هجوم به بقیه و خونخواری رو پیدا میکنه و با اینکه ماه پشت ابره ولی اثر خودش رو روی اون فرد میذاره و با اینکه تبدیل به گرگینه نمیشه ولی ممکنه با همون شکل انسانی به بقیه حمله کنه.

3.چرا کسانی که با گرگینه ها زندگی می کنند،وقتی که ماه کامل میشه،این طلسم رو روی خودشون اجرا می کنند؟! حداقل 5 خط ،7 امتیاز

اونا به این دلیل ،اون کارو انجام میدن که تا ماه کامل نشه هیچ وقت کسی به گرگینه تبدیل نمیشه.یعنی علاوه بر بکار بردن طلسم "کوراناووا ثغیونض" تاثیر قرص کامل ماه هم روی فرد مهمه و تاثیر مثبت داره.پس این عمل باید در فضای باز صورت بگیرد تا هردو تاثیر خودشون رو بذارن.
دلیل دیگه اینه که خود اون کسی هم که گرگینه میشه،(از قبل بوده)وقتی قرص ماه کامل میشه تبدیل به گرگینه میشه.پس قبل از اون هیچ ضرورتی نداره که کسی این کارو انجام بده.چون هم اصلا عمل نمیکنه چون قرص ماه کامل نیست و هم ممکنه خود شخص با تبدیل شدنش واسه دیگران خطرناک باشه.

4.خوتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون میفته رو شرح بدید. حداقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!

اولش خیلی میترسم. کلی گریه میکنم.اون گرگینه ای که گازم گرفت رو نفرین میکنم.به خدا میگم چرا من هیچ وقت شانس نداشتم.هرچی اتفاق و حادثه بده واسه من اتفاق میفته.به طور کلی از زندگی نا امید میشم.یاد خاطراتم میفتم.اینکه هیچ دوستی نداشتم.یاد خانواده ام میفتم.اینکه هیچکس منو دوست نداشت.یاد اون موقع ها که وقتی به غذا ناخن میزدم،مادرم به پشت دستم میزد.یاد این میفتم که چون من پول ندارم نمیتونم به مدرسه برم.و متناوب با اون کاری پیدا کنم.سرمو روی زمین میذارم و زار زار گریه میکنم.
تو همون حال یه چیزی رو به یادم میارم.اینکه تو مدرسه هاگوارتز یه مدیری هست که عاشق ادمای بدبخت و بیچاره ای مثل منه.کمی بیشتر فکر میکنم.به یاد میارم که اسمش البوس دامبلدوره.اون میذاره گرگینه ها به مدرسه بیان و مجانی بهشون درس میده و همین طور غذا.اون به ادم خونه یا ویلای اختصاصی تو هاگزمید میده که ادم شبا میتونه بره توش کلی حال کنه و به همه جا ناخن بکشه.کم کم نور امید در دلم روشن میشه!هیچکدوم از اینا رو قبلا نداشتم.به این فکر میکنم که اونجا کسانی پیدا میشن که وقتی من گرگینه شدم اونا هم خودشونو به یه جونور تبدیل میکنن و همیشه با من هستن.به این فکر میکنم که من ارشد میشم.به این فکرمیکنم که استاد درس معجون سازی که از همه بدش میاد واسم معجون گرگ خفه کن درست میکنه و به نوعی حمالی منو میکنه.تازه تو اینده هم میتونم به عنوان یه استاد هاگوارتز تو اونجا مشغول بکار بشم و پرطرفدارترین شغل رو از ان خودم کنم.تازه بعد از زمانی هم یه دختری مثل تانکس عاشق من میشه.اخه من دیگه از این دنیا چی میخوام؟از جام بلند میشم و واسه سلامتی اون گرگینه ای گه منو گاز گرفت و همین طور خانواده ش دعا میکنم.و اون وقت به سمت هاگوارتز حرکت میکنم.خدای من!من چقدر خوشبختم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
یک زن چیزی ج
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1385 20:08
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نمایشنامه ای از اجرای یکی از این دو طلسم. 8 امتیاز.

نمایشنامه :
من که خیلی از این طلسم کوواناوارو ثغیونض خوشم اومده بود بدون توجه به تهدید آنیتا دامبلدور که گفته بود نباید اجراش کنیم رفتم یه گوشه ای از کلاس و شروع کردم به تمرین این طلسم ...
همه توی کلاس مشغول کار خودشون بودن و داشتن تمرین می کردن که یهو زوزه ی من بلند شد : آآآآآوووووووووووووو .... لو ها ها ها!
آنیتا : کی بود؟! ... کـــــــــــی بود؟!!!
با این حرف آنیتا خندم گرفت خواستم بخندم ولی به جای خنده غرش بلندی از گلوم خارج شد و آنیتا متوجه من شد ...
آنیتا : تو با چه ... با چه اجازه ای ...
ولی من بهش فرصت ندادم ... تقصیر خودم نبود ... ناخواسته یهویی پریدم به طرف آنیتا و انداختمش زمین ... جیغ و داد بچه ها بلند شده بود ... و بعضی دخترای لوس گریه می کردن!! ... می خواستم خودم رو کنترل کنم ولی انگار بدنم در اختیار خودم نبود ... خیلی دلم می خواست یه چیزی بخورم ... گرسنم بود ... یه دفه آنیتا رو اشتباهی شبیه یه تیکه گوشت دیدم ... دهنم آب افتاده بود ... داشتم از شدت گرسنگی می مردم ... خواستم بهش حمله کنم که یه دفه همه جا قرمز شد و من دیگه هیچی نفهمیدم ....

---------------------- دو روز بعد ----------------------------

چشمام رو به سختی باز کردم و با صحنه ای وحشتناک روبرو شدم و آرزو کردم که هیچ وقت کاش چشمام رو باز نمی کردم اون صحنه این بود :
آنیتا :

بماند ....


2- معرفی یک طلسم، در دوران ظهور اولین گرگینه. 7 امتیاز( غیر تکراری)

طلسم دنجروس :

طلسمی است که برای خطرناک تر نشون دادن هر چیزی استفاده می شه و کاربرد این طلسم برای اولین گرگینه چون جادوگری سیاه بود بی اندازه اهمیت داشت چون اون می خواست که زمانی که تغییر شکل می ده برای ترسوندن بیشتر مردم خطرناک تر و وحشتناک تر به نظر برسه واسه ی همین این طلسم رو اختراع کرد ...

طریقه ی اجرای این طلسم :

در این طلسم چوبدستی رو به سمت خودمون یا چیزی که می خوایم وحشتناک تر جلوه اش بدیم می گیریم و ترسناک ترین چیزی رو که در طول عمرمون دیدیم به یاد میاریم و بعد باید با صدای بلند فریاد بزنیم : بی دنجرس!

خصوصیات این طلسم :

رنگ این طلسم قرمز جگری است و دمای اون 70 درجه ی سانتی گراده!

مقالات :

1-چرا کسایی که با گرگینه ها زندگی میکنند، وقتی که ماه کامل میشه، این طلسم رو روی خودشون اجرا میکنند؟! حداقل 5 خط. 7 امتیاز

دلیل این کار به خصوصیتی بر می گرده که تو ذات گرگینه ها وجود داره ... گرگینه ها تشنه ی خون انسان ها هستند البته این به اون معنی نیست که به گوشت های دیگه علاقه ای نداشته باشند بلکه این به اون معنیه که به طور مثال من یک انسانم و غذای مورد علاقم قرمه سبزیه! واسه ی همین قورمه سبزی رو بیشتر می خورم تا مرغ رو که ازش متنفرم! گرگینه ها هم همین حالت رو دارن گوشت انسان بوی خاصی داره که تنها توسط حس بویایی گرگینه ها قابل تشخیصه و این بو گرگینه ها رو مست می کنه تا جایی که اگه یه انسان به اونا نزدیک باشه گرگینه ها دیگه حال خودشون نیستن و حاضرن از تمام نیروی وجودشون استفاده کنن تا اون انسان رو از بین ببرن ... به همین دلیل افرادی که با گرگینه های زندگی میکنن مجبورن که طلسم کوواناوارو ثغیونض رو روی خودشون اجرا کنن تا دیگه به شکل انسان نباشن و خطر کم تری تهدیدشون کنه و چون حساسیت گرگینه ها رو گرگ ها از همه کم تره بهترین حیوون برای تغییر شکل در این مواقع گرگه

2- خودتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون می یفته رو شرح بدید. حد اقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!

شب بود و من بی صبرانه انتظار می کشیدم تا ببینم اون اتفاق وحشتناک آیا میفته یا نه ... قلبم به شدت می زد و من چشم به آسمون دوخته بودم هاله ی درخشان ماه رو از پشت ابر ها می دیدم ... چشمام می سوخت ... سرم درد می کرد ... حالت تهوع داشتم .. سرم گیج می رفت و احساس می کردم دنیا داره دوره سرم می چرخه ... تب شدیدی داشتم و بدنم به لرزه افتاده بود ... و حس می کردم دارم می میرم ... بدنم به شدت درد می کرد انگار پوستم داشت کشیده می شد ... این درد لحظه به لحظه بیشتر می شد ... باد شدیدی وزیدن گرفت ... و ابرهای جلوی ماه رو به کناری برد ... وحشت تمام وجودم رو پر کرده بود و درد بدنم لحظه به لحظه بیشتر می شد و دیگه توانی توی بدنم نداشتم از درد فریاد کشیدم و بعد متوجه شدم این فریاد نبود ... زوزه ای بلند بود که از حنجره ام خارج شده بود ... به دستانم نگاه کردم و اونا رو پر از مو دیدم ... به طرز وحشتناکی احساس عطش می کردم ... عطش به خون ... عطش به گوشت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1385 11:19
نمایش جزئیات
آفلاین
نمایشنامه :

*** هشتاد-نود سال پیش، منزل پدربزرگ دامبلدور***

همه فک و فامیل دامبلدور دور هم جمع بودن و پدربزرگ دامبلدور بالای مجلس نشسته بود و از این دور هم بودن لذت کامل رو میبرد که چشمش به کوچکترین نوه اش، یعنی آلبوس دامبلدور پنج ساله افتاد که گوشه ای دور از همه نشسته بود و داشت یه کتابی رو میخوند.
پدربزرگ یه خورده صبر کرد، دید آلبوس بازم داره کتاب میخونه، یه ربع....نیم ساعت....یه ساعت.....دو ساعت....دیگه داشت کفری میشد و به پدر البوس اشاره کرد که بره بچه رو بیاره تو جمع.
پدر : آلبوس جان پسرم، چرا اونجا نشستی بابا؟
البوس : بابایی دارم کتاب میخونم!
پدر : چه کتابی؟
البوس سعی میکنه کتابو مخفی کنه : نمیدونم...جلد نداره.....
پدر کتاب رو از دست آلبوس میکشه بیرون و جلد روشو نگاه میکنه، سفید میشه، سبز میشه، قرمز میشه، یه نگاه بدی هم به آلبوس میکنه (خودتون بفهمین چه کتابی بوده دیگه )
بعد هم پدر کتابو مخفی میکنه تا در فرصت مناسب خودش بخونه و آلبوس رو میفرسته وسط جمع، آلبوس هم از ناراختی بازم یه گوشه میشینه و اصلا حرف نمیزنه، اینجا هم پدربزرگ قاتی میکنه و چوبش رو میگیره به سمت آلبوس و میگه : گانولا!!
که نوری طلایی از چوبش خارج میشه و فاصله سه متری رو طی میکنه و میخوره به آلبوس! و البته به خاطر شدت این طلسم آلبوس دامبلدور هنوز تا سن 85 سالگی یا شایدم 95 سالگی در حال بندری زدنه!


معرفی یک طلسم، در دوران ظهور اولین گرگینه. 7 امتیاز( غیر تکراری)

برای اینکه همیشه گوشت تازه و حیوانات در دسترس گرگینه ها باشند، شخصی به نام میراندا پیرنال تصمیم به اختراع طلسمی گرفت که حیوانات کوچکی نظیر خرگوش، راسو و ... را به سمت خودش جذب کند تا گرگنیه ها بتوانند غذای مورد نیاز خود را تامین کنند. وردی که وی اختراع کرد «میرنال» که ترکیبی از اسم و فامیلیش است نام گرفت و برای انجام لازم است در کنار جنگلی که میدانید در آن چنین حیواناتی وجود دارند بایستید، چوب خود را در عرض جنگل حرکت دهید (یعنی اولین درخت از سمت چپ را در نظر گرفته و چوب خود را در این امتداد تا اولین درخت سمت راست حرکت میدهید) و دوباره چوب خود را در مرکز جنگل نشانه رفته و کلمه «میرنال» را میگویید و روی حیوان مورد نظر مثلا خرگوش تمرکز میکنید، نوری به صورت گسترده و سفید رنگ از چوب شما خارج شده و به هر خرگوشی که برسد، آن را به سوی شما حرکت میدهد، یعنی خرگوش به صورت غیرارادی به آنجا میاید. و هروقت خواستید طلسم قطع شود چوبتان را پایین میاورید، یعنی در تمام مدت انجام طلسم باید جوبتان به سمت مرکز جنگل باشد و وقتی دیگر به آن نیاز ندارید آن را پایین میاورید.

چرا کسایی که با گرگینه ها زندگی میکنند، وقتی که ماه کامل میشه، این طلسم رو روی خودشون اجرا میکنند؟! حداقل 5 خط. 7 امتیاز

زیرا گرگینه ها وقتی ماه کامل است تحت هیج شرایطی به گرگها حمله نمیکنند، شکار آنها بیشتر انسانها و سپس حیواناتی اهلی و علفخوار نظیر خرگوش است ولی امکان ندارد آنها به گونه ای از همنوعهخای خود یعنی گرگها حمله کنند، بدین ترتیب فردی که در لباس گرگ ظاهر شده هم میتواند بدون هیچ مشکلی به اعمال همیشگیش رسیدگی کند و در عین حال از خطر مورد حمله واقع شدن توسط گرگینه جلوگیری کند.

خودتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون می یفته رو شرح بدید. حد اقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!

بدنم به طرز غیرقابل کنترلی داره میلرزخه و تعادلم رو به هم میزنه، احساس میکنم پوستم داره کشیده میشه و جا برای استخونهام خیلی کمه، استخونای تنم به طرز غیرقابل باوری سرد شدن و درد میکنن. هرچی پوستم بیشتر کشیده میشه استخونام بیشتر به هم سائیده میشن، احساس میکنم چیزای زبری دارن از پوستم میزنن بیرون و وقتی نگاه میکنم میتونم رویش موهای زیر و تیره از دست و پا رو ببینم و تمام تنم به طرز وحشتناکی میخاره. هوایی که داخل سینه ام هست رو با غرشی از سینه ام بیرون میدم و صدایی خرخر مانند از دهنم خارج میشه. احساس میکنم گوشام دارن کش مین و از موهام بالاتر میرن، دندونای بلندی رو که تا روی لبم اومدن حس میکنم و کف داغی از دهنم روی زمین میریزه.
پلک زدم و ناگهان دنیا به چشمم سیاه سفید شد و از رنگهای دیگر خبری نبود، احساس گشنگی شدیدی احساس میکنم که شکمم به قار و قور افتاده و بدنبال اولین شکار خود به پیش میرم.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: جمعه 30 تیر 1385 02:34
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نمایشنامه ای از اجرای یکی از این دو طلسم. 8 امتیاز.

از اونجایی که من علاقه خاصی به داده شدن پرونده به دستم دارم، همون دومیه رو اجرا میکنم! دلت بسوزه!


شب- گوشه ای از تالار ریونکلاو!

هر گوشه از تالار یه جفت انسان نشستن دارن با هم درد دل میکنن...تنها استثنای موجود، جفت خفنز چانگ نامی! هستن!

چو:هی....
مکی:هی...
چو: مکی، چی میشد تو انسان بودی میرفتیم کافی شاپ غذا میخوردیم!
مکی: چو، چی میشد تو حیوون بودی میرفتیم جنگل ممنوعه خرگوش کباب میکردیم

چو:هی...

چو لحظاتی در بحر تفکراتش فرو میره...اوج اوجش...همون ته ته ها..و خاطره کلاس طلسمها رو گوشه خاطراتش پیدا میکنه!

مکی: چو...من میخوام انسان بشم!
چو: هان!؟ نمیشه من میخوام حیوون بشم (آدم اینقدر بوق!)
مکی: ها...تو میخوای حیووون بشی...اوکی فقط چون تو گفتی، منم دیگه ادم نمیشم... پاشو برو حیوون شو! اگه تونستی!

چو که میخواسته اثبات کنه که میشه حیوون شد، میره سراغ قدح دومبولی، خاطره آنیت از کلاس رو که توش آموزش چگونه حیوان شویم! رو داده بود رو پیدا میکنه(نه واقعا دختر دومبول تو قدح باباش چیکار میکرده...دختر فضول)

چو: مکی....بیا فرق سرمو پیدا کن!
مکی:

چو چوبدستی رو میذاره رو وسط سرش...همون فرقش! ورد رو از خاطره آنیتا کپی میکنه و وسط سرش پیست میکنه، همون کارهایی که آنیت گفته رو انجام میده....و یک گرگ خوشگل مامانی شیرجه میزنه تو بغل مک بون

ناگهان آنیتا از غیب ظاهر میشه و پرونده چو رو میده به دست...پنجولش!چو کاغذه رو میخوره آروغ میزنه آنیتا رو هم یه لقمه میکنه و پنجول در پنجول مکی به طرف جنگل ممنوعه میره (رول نویسی به سبک خودم...چه حالی میده کریچو حرص بدی این تیکه رو فقط ریونیا میفهمن )

دو روز بعد، تیتر پیام امروز
"به گزارش ریتا سوسکی بی همتا، دو موجود هیولا وار دیروز در جنگل همدیگر را خوردند!


- معرفی یک طلسم، در دوران ظهور اولین گرگینه. 7 امتیاز( غیر تکراری)


گرگوری گوگوری
این ورد به شما کمک میکنه که گرگینه رو از خوردن گوشت منع بکنید! یعنی گرگینه وقتی سراغ گوشت میره درد شدیدی بهش تحمیل میشه که اونو ناتوان میکنه و نمیذاره گوشتو بخوره...

برای اجرای طلسم باید اون یکی سر چوبدستی رو بذارین وسط دو انگشت بزرگ پاتون، ورد رو فریاد بزنین و چوبدستی رو بکشین بیرون و دور خودتون بگردید! مواظب باشید سر چوبدستی به گرگینه نخوره! وگرنه این شمایید که گرگینه میشید!

-چرا کسایی که با گرگینه ها زندگی میکنند، وقتی که ماه کامل میشه، این طلسم رو روی خودشون اجرا میکنند؟! حداقل 5 خط. 7 امتیاز


خوب خوب مسلمه این قضیه اول اینکه از خطر خورده شدن نجات پیداکنن و حتی اگه گرگینه بهشون حمله کرد بتونن باهاش بجنگن!
دوم اینکه با گرگینه قایم موشک بازی کنن و زجرکشش کنن! سوم اینکه وقتی مثلا شوورشون گرگینه شد، از داشتن همصجبت بی بهره نمونن! چهارم اینکه بتونن حتی در اون شرایط هم با شوورشون لاو بترکونن، پنجم اینکه شوهرشون رو از خطرهای گرگینه ها مونث نجات بدن .ششم هم اینکهموقع خواب، با یخورده لوس شدن خودشونو بندازن رو گرگینه و تختخواب نرمی واسه خودشون درست کنن!

خودتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون می یفته رو شرح بدید. حد اقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!


اتفاقی نمیفته...فقط من میخوام یکی رو بخورم...احساس گرسنگی دارم....احساس میکنم باید یه بلایی سر آنیتا بیارم چون اینهمه تکلیف داده....اصلا من میخوام آنیتو گرگینه کنم...
یه شیرجه میزنم رو آنیت و امتیاز ریونکلاو رو که تو دفترش نوشته از صفر به 450 تغییر میدم...بعد در کمال آرامش یه ویشگون از آنیت میگیرم ببینم حوشمزست یا نه...بعد خیلی خشنگ آنیتو میخورم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: پنجشنبه 29 تیر 1385 13:35
نمایش جزئیات
آفلاین
1- نمایشنامه ای از اجارای یکی از این دو طلسم. 8 امتیاز.

معلم فرياد زد :
استرجس پاشو بيا جلو ببينم ...
من از جام پريدم...توي دلم به معلم بد و بيراه ميگفتم
به هر صورت به جلوي كلاس رسيدم ... معلم با اشاره ي چوب دستيش تمام كلاس رو تاريك كرد ... كمدي از غيب در جلوي من ظاهر شد ... اون به شدت تكون ميخورد .... معلم شروع به صحبت كرد:
_ببين ما هممون ميريم پشت كمد ... كمد وقتي باز بشه لولوخورخوره به شكل گرگينه در مياد تو يكي از اين دو تا طلسم رو روي خودت اجرا كن تا به شكل گرگينه در بياي !!!
دست و پاي من شروع كرد به لرزيدن چرا اول من !!!
همه پشت كمد غايم شده بودن ...
در كمد باز شد گرگينه به سمت من ميومد... با دستان لرزانم چوب دستي رو به سمت خودم گرفتم و گفتم:
کوراناووا ثغیونض!!!
احساس ميكردم كه دست و پام داره كوچيك ميشه قدم هم همين طور من دقيقا رو به روي صورت گرگينه قرار گرفته بودم اون با حيرت به من نگاه ميكرد ولي كار خاصي انجام نميداد ..
به بدن خودم نگاه كردم پر از موههاي سياه شده بود...باورم نميشد...سرم داشت گيج ميرفت....
_بيدار شو
_بيدار شو ترو خدا!!!
_من كجام درمانگاه!!!

- معرفی یک طلسم، در دوران ظهور اولین گرگینه. 7 امتیاز( غیر تکراری)

تاندرگرگندر
اين طلسم فقط بايد توسط فرد ديگري بر روي شما اجرا شود اگر خود شما بر روي خودتون اجرا كنيد عمل نميكنه....

1-چرا کسایی که با گرگینه ها زندگی میکنند، وقتی که ماه کامل میشه، این طلسم رو روی خودشون اجرا میکنند؟! حداقل 5 خط. 7 امتیاز

ببينيد سوال بحث بر انگيزيه اگر در زماني كه در كنار گرگينه هستيد اين طلسم رو اجرا نكنيد با حمله ي گرگينه و گاز گرفتن او رو به رو ميشويد ...
وقتي شما تغيير شكل ميدهيد باعث ميشيد گرگينه فكر كنه هم نوع خودش در كنارشه.
گرگينه ويژگي اي دارند كه به هم نوع خودشون حمله نميكنن ...ولي به انسانها حمله ميكنن... به دليل اينكه ما جلوگيري بكنيم از جمله ي اونها به خودمون اين كارو انجام ميديم و گرنه دليل خاص ديگه اي نداره !!!
در بعضي مواقع گرگينه ها به هم نوع خودشون حمله ميكنن ولي اين مورد خيلي نادره!!!

- خودتون رو فرض کنید که یه گرگینه گازتون گرفته و الان ماه کامله. احساس و اتفاقاتی که براتون می یفته رو شرح بدید. حد اقل 5 خط. که 8 امتیاز داره!!

به ساعت نگاه كردم ساعت 10 شب بود...با سرعت خودمو به تقويم روي كمدم رسوندم ... اون طور كه تقويم نشون ميداد امشب ماه كامل بود...خودمو به اتاقم رسوندم و درو روي خودم قفل كردم ... به كنار پنجره رفتم و ماه رو تماشا كردم...از درون سينم سوزشي احساس ميكردم خيلي شديد بود...كم كم تمام وجودم رو در بر گرفت....شچمام با شدت ميسوخت....احساس كردم پام داره ميتركه .... سريع كفشم رو از پام در آوردم ... من احساس كردم لباسم داره پاره ميشه ولي ديگه انگشتان درست و حسابي نداشتم كه بخوام لباسم رو بيارم.....سينم به شدت بزرگ شده بود....و پر از مو......من تبديل به گرگينه شده بودم....تمام اتاقم رو به صورت مات ميديدم ....
در برابر چشمام تكان ميخورد....

اميدوارم كامل باشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق یعنی وقتی که دستتو میگیرم مطمئنم باشم که از خوشی میمیرم !!!!!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس طلسمات و وردهاي جادويي
ارسال شده در: دوشنبه 26 تیر 1385 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
کلاس تعطيل شد و بچه ها در حالي که وسايلشونو جمع ميکردند يکي يکي يا دسته جمعي از کلاس خارج ميشدند .
ديانا هم با دلخوري کتاباشو جمع کرد و رفت بيرون .
در راهرو سامانتا رو ديد ! سامانتا که فهميده بود اون از چيزي ناراحته پرسيد : چي شده ؟!
ديانا هم با غرغر جواب داد : خوب ... هيچي ... يعن يبه خاطر تکليفاي کلاس طلسم ها و وردهاي جادويي اعصابم خورده !
سامانتا : اهان ... اونا که آسونن !
ديانا : اره آسونن ولي من نميدونم روي کي طلسم رو اجرا کنم که گزارششو واسه پروفسور بنويسم .
سامانتا در حالي که برق شيطنت در چشمانش معلوم بود گفت:
خوب اول از همه بگو کدوم ورد رو ميخواي اجرا کني ؟
ديانا که انگار فهميده بود سامانتا نقشه هايي تو سرش داره گفت : گانولا !
سامانتا زد زيره خنده و بعد گفت : خوب معلومه ! اول از همه بايد پسر باشه تا کلي بهش بخنديم ! بعدشم بايد گريفيندوري باشه !
خودت ميدوني که ما هميشه بايد در حال انتقام گرفتن از گريفي ها باشيم !
ديانا که تقريب حدس زده بود تو کله سامانتا چي ميگذره گفت : منظورت کيه ؟!
سامانتا : هري ...
ديانا فوري ادامه داد : پاتر
بعد دوتايي زدن زير خنده .
سامانتا : فقط بايد تا ميتوني دختراي اسلي رو جمع کني و مقابل چشم همه اونا ضايع اش کني !
تقريبا تما دختراي اسلي جمع شده بودن و پشت سره پاتر حلقه زده بودن طوري که انگار دارن در مورد چيزي بحث ميکنن ! اينجوري ديگه کسي بهشون شک نميکرد .
بعد ديانا از وسط جمعيت سرش رو بلند کرد و چوبدستيشو به طرف پاترگرفت و و زمزمه کرد " گانولا "!
هنوز ورد به پاتر نخورده بود تمام بچه ها زدن زير خنده و با دست به پاتر اشاره ميکردن .
بعد يهو پاتر بلند شد و شروع کرد به رقصيدن ! واي که چقدرمضحک شده بود !
بقيه بچه هايي هم که در حياط بودن با تعجب به اون نگاه ميکردن !
دراکو که داشت از اونجا رد ميشد گفت : بازداره خود شيريني ميکنه واسه دخترا ! اه اه چقدر بدم از اين پاتر مياد !
اما اگه ميدونست که اين کاره خواهر خودش بوده حتما همون جا از خنده غش ميکرد و بعد هم يه جايزه حسابي به خواهر کوچيکش ميداد !!!!!!!!
__________________________________________________
همون طور که ميدونيد اولين گرگينه همسر اريکا وونستو بود ! در اين مدت براي مقابله با وحشي بودن اون کارها يزيادي انجام گرفت که هيچ کدوم موثر تر از طلسم " بي دست و پايوس "نبود !
اين طلسم الان هم مورد استفاده قرار ميگره .
اين طلسم باعث ميشه که کسي که ما اين ورد رو روي اون اجرا مکنيم ديگه نتونه دست و پاشو تکون بده که اون موقع براي نگه داشتن گرگينه د ريه جا و جلوگيري از حملات اون استفاده ميشه و الان علاوه بر اين براي دستگيري مجرمان و خلاف کاران نيز استفاده ميشود !
__________________________________________________
براي اينکه از حملات گرگينه ها در امان باشند !
چون همون طور که همه ميدونن هيچ جانداري که هم نوع خود اسيب نميرسونه و با اين کار ميشه اونو ارو تر هم کرد البته فقط در اون مدت زماني که ما هم گرگينه هستيم !
و براي کسي مثله اريکا وونستو دليل ديگري داشت و ان اين بود که درکنار همسرش باشد !( تو اينقدردوسش داري چرا طلسماتو رو ي اون انجام ميدي مگه موشه ازمايشگاهيه !)يه چيز ديگه هم بگم :واي چه عشقولانه
__________________________________________________
نه ... نه ...نههههههههههههههههههههههههه !
اينها فرياد هايي است که در هنگامي که داشتم تغيير ميکردم ميزدم .
آه .. چه درد ناک بود ! انگار در داخل بدنم کوره روشن کرده بودن و خون بدنم را ميجوشاندند و بدنم قل قل ميکرد !
بعد از مدتي احساس کردم استخوان ها ي بدنم دارند از جا درميايند و موهاو ناخن ها و دندان هايم کشيده ميشوند !
ديگر تحمل اين وضع را ندارم .
کم کم ارام شدم و بعد احساس ميکردم که دوست دارم هر جاندري که جلوي چشمم هست را گاز بگيرم احساس ميکردم با اين کار ارام ميشوم بنابراين به دنبال خرگوشي افتادم ( زورم به خرگوش رسيده )
باسرعت ميدوم و از خودم بدم ميايد .
با هر قدم که بر ميدارم دنيا د رجلوي چشمانم تاريک و تاريکترميشود !
اه ... من ديگه نميتونم ادامه بدم ! حالم بهم خورد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
مهاجم یک تیم همیشه پیروز فمن