رابی : اون به خواب ابدی فرو رفته کالین
چارلی : رابی جون ما تو هم دیگه شلوغش نکن دیگه و به سمت رابی می ره و در گوشش می گه : رابی جون توروخدا از این نمایشنامه های اکشن ننویس بااا بااا آخه گراوپ بمیره ما چه جوری اکشن بازی در بیاریم !!!
ققی : به جای در گوشی حرف زدن یه فکری به حال این بکنید .
و با دستش کالین را نشان داد . کالین : شما یه فکری به حال من بکنید ؟!!! من باید یه فکری کنم و شما رو از این جا بندازم بیرون . تازه کی جنازه ی گراوپ رو ببره؟
هدی : کالین جون منو بندازی بیرون کی آفتابه ها رو برات جغد نشان کنه ؟ من گناه دارم ... کالین تو منو فراموش کردی ... من اسپانسرت بودم تازه تو که هنوز پولتو نگرفتی !!!
سرژ: ببین منم رفیق هدی ام من با اون کار می کنم یعنی ما با هم دوستیم کالین جون !!
رابی : ببینم شما چتون شده ؟ چوبدستیش که دست منه !!! چرا انقدر بهش خواهش و التماس می کنید؟
چارلی با دستش چوبدستیه کالین رو که دسته خودشه نشون می ده و می گه : کالین عزیز !!! بزار اول از همه تاسیس کارخونت و بهت تبریک بگم !!! در واقع من و رابی اصلا برای همین اومدیم که بهت تبریک بگیم!! و بگیم که ما می تونیم برای آفتابه ها بهت کمک کنیم!!
در این موقع اخم های کالین یواش یواش باز می شه و جای خودشو به لبخندی میده و میگه : به به !! چرا زود تر نگفتین ؟!!! حالا چه کمکی هست؟
چارلی : به جای این که با پلاستیک های بازیافت شده ( در همین موقع کالین می گه هیسسس!!) آفتابه درست کنید می تونید از پوست اژدها درست کنید !! یعنی پوست اژدها رو به عنوان محافظ بپیچید دورش!!!
ققی : بله اون وقت منم هم می تونه اونا رو با دقت بازرسی کنم !!
سرژ : البته با کمک من !!!
کالین خوب !! خوب پس بودن همتون این جا حسن های زیادی داره اما یه مشکلی هست
اونم اینه که ...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

-
