بلیز زابینی
از یخچال خانه ریدل
- تولد نقش
- 1383/08/04
- آخرین ورود
- یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
- عضویت
- 1384/06/25
- پستها
- 1709
آنیتا : خوب بچه ها ماموریت همین جا تموم شده اعلام میشه میتونید سوت بزنید .
بلافاصله همه بار و بندیل ها رو میبندن تا محل رو ترک کنند و در همین حال ققی میره زیر بغل سرژ رو میگیره تا بتونه به کمر دردش کمک کنه .
ققی تو فکرش : سرژیا خسته سرژیا تنها
سرژ : آخه الان وقت کمر درد بود ، کفیه خسته کفیه تنها ...!
اما ناگهان کوییرل مداخله میکنه و همگی رو از این تفکرات شیرین در میاره .
کوییرل : آقا یعنی چی اون پایین یه فرد بی ناموس داره کارهای بی ناموسی انجام میده اونوقت شما میخواین بزاریین برین ؟
آنیتا : خوب ما که توی اداره مبارزه با سوء استفاده از وسایل مشنگی کار میکنیم نه منکرات قزوین !
کوییرل که کم ظاهر کم آورده بود ناگهان دست به یک عملیات آستکبارانه میزنه و دستگاه حذف کاربر رو درمیاره . بلافاصله همه از ترس دستاشونو میبرن بالا .
کوییرل : من این حرفا حالیم نیست تا نتونید وضعیت اینجا رو آسلامی کنید کسی حق رفتن نداره ! یالا حمتون برین تو سوراخ !
کوییرل بالاخره با زور همه ملت رو میکنه توی سوراخ و برای اطمینان خودشم روی سوراخ میشینه تا کسی راه خروج نداشته باشه !
توی سوراخ
همه وارد زیر زمین شدند و به برادر حمید چشم دوختند که چند کودک قد و نیم قد رو جمع کرده و مشغول ارشاد کردن آنهاست . بلافاصله همه از دیدن این صحنه به دلایلی یاد مایکل جکسون می افتند .
آوریل : هووووو حمید داری چیکار میکنی ؟ ولشون کن برن !
حمید : فقط داشتم کمی ارشادشون میکردم همین !
و سپس بچه ها رو ازاد میکنه . بچه ها که به دلایلی لخت بودن بادو بادو آنجا رو به مقصد ناکجا آباد ترک میکنند .
آنیتا : خوب فکر میکنم ماموریت تموم شده دیگه مینونیم بریم ! کوییرل از جلوی سوراخ بیا کنار میخوایم بیایم بیرون !
صدای کوییرل از اون بالا شنیده میشه :
- کینه شتری شنیدید ؟ حالا ببینید !
ملت : آوووووووووووووووووو
حمید : برین کنار کار خودمه !
... دوربین روی صورت کوییرل زوم کرده ..... کوییرل با چهره ای راضی مشغول لبخند زدن به طبیعته ناگهان قیافش تو هم میره سپس فریادی میکشه و چندین متر میپره بالا !
برادر حمید : مثل اینکه راه باز شد میتونید برید !
در همون لحظه کوییرل دوباره با زمین برخورد میکنه و عمامش از کلش درومده و قل میخوره از سوراخ می افته پایین و جلوی پای بقیه از حرکت باز می ایسته !
کوییرل از بالای سوراخ :
- اگر میشه اون عمامه منو بدید !
بلافاصله همه تریپ خود شیرینی به سمت عمامه شیرجه میزنن که .......
حمید : هر کی جرات داره خم شه !
ناگهان همه دوباره صاف می ایستند .
کوییرل : میگم عماممو بدین !
اما کسی از جاش حرکت نمیکنه . کوییرل با دستپاچگی دستگاه حذف کاربر رو دوباره درمیاره .
- میگم عماممو بدین وگرنه آی پی همتونو میبندم !
ملت : آدم آی پیش بسته شه ولی ........
کوییرل : مثل اینکه خودم باید برم پایین
بلافاصله همه بار و بندیل ها رو میبندن تا محل رو ترک کنند و در همین حال ققی میره زیر بغل سرژ رو میگیره تا بتونه به کمر دردش کمک کنه .
ققی تو فکرش : سرژیا خسته سرژیا تنها
سرژ : آخه الان وقت کمر درد بود ، کفیه خسته کفیه تنها ...!
اما ناگهان کوییرل مداخله میکنه و همگی رو از این تفکرات شیرین در میاره .
کوییرل : آقا یعنی چی اون پایین یه فرد بی ناموس داره کارهای بی ناموسی انجام میده اونوقت شما میخواین بزاریین برین ؟
آنیتا : خوب ما که توی اداره مبارزه با سوء استفاده از وسایل مشنگی کار میکنیم نه منکرات قزوین !
کوییرل که کم ظاهر کم آورده بود ناگهان دست به یک عملیات آستکبارانه میزنه و دستگاه حذف کاربر رو درمیاره . بلافاصله همه از ترس دستاشونو میبرن بالا .
کوییرل : من این حرفا حالیم نیست تا نتونید وضعیت اینجا رو آسلامی کنید کسی حق رفتن نداره ! یالا حمتون برین تو سوراخ !
کوییرل بالاخره با زور همه ملت رو میکنه توی سوراخ و برای اطمینان خودشم روی سوراخ میشینه تا کسی راه خروج نداشته باشه !
توی سوراخ
همه وارد زیر زمین شدند و به برادر حمید چشم دوختند که چند کودک قد و نیم قد رو جمع کرده و مشغول ارشاد کردن آنهاست . بلافاصله همه از دیدن این صحنه به دلایلی یاد مایکل جکسون می افتند .
آوریل : هووووو حمید داری چیکار میکنی ؟ ولشون کن برن !
حمید : فقط داشتم کمی ارشادشون میکردم همین !
و سپس بچه ها رو ازاد میکنه . بچه ها که به دلایلی لخت بودن بادو بادو آنجا رو به مقصد ناکجا آباد ترک میکنند .
آنیتا : خوب فکر میکنم ماموریت تموم شده دیگه مینونیم بریم ! کوییرل از جلوی سوراخ بیا کنار میخوایم بیایم بیرون !
صدای کوییرل از اون بالا شنیده میشه :
- کینه شتری شنیدید ؟ حالا ببینید !
ملت : آوووووووووووووووووو
حمید : برین کنار کار خودمه !
... دوربین روی صورت کوییرل زوم کرده ..... کوییرل با چهره ای راضی مشغول لبخند زدن به طبیعته ناگهان قیافش تو هم میره سپس فریادی میکشه و چندین متر میپره بالا !
برادر حمید : مثل اینکه راه باز شد میتونید برید !
در همون لحظه کوییرل دوباره با زمین برخورد میکنه و عمامش از کلش درومده و قل میخوره از سوراخ می افته پایین و جلوی پای بقیه از حرکت باز می ایسته !
کوییرل از بالای سوراخ :
- اگر میشه اون عمامه منو بدید !
بلافاصله همه تریپ خود شیرینی به سمت عمامه شیرجه میزنن که .......
حمید : هر کی جرات داره خم شه !
ناگهان همه دوباره صاف می ایستند .
کوییرل : میگم عماممو بدین !
اما کسی از جاش حرکت نمیکنه . کوییرل با دستپاچگی دستگاه حذف کاربر رو دوباره درمیاره .
- میگم عماممو بدین وگرنه آی پی همتونو میبندم !
ملت : آدم آی پیش بسته شه ولی ........
کوییرل : مثل اینکه خودم باید برم پایین
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!


همتون خيلي بلايين ... شيطون بلا .. شيطون بلايين ...

که یه دفعه : کمک ....کمک.. صدای تلفن رو شنید.
