پرش به محتوای اصلی
جادوگرانخانه
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

238
نفر همین الان آنلاین‌اند 142 نفر در «انجمن»
0 عضو 238 مهمان
کجای سایت هستند؟
اعضای آنلاین

فعلاً عضوی آنلاین نیست؛ فقط مهمان‌ها.

50 عضو در ۲۴ ساعت گذشته وارد سایت شدند

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

شومینه‌های من

۴ مقصد

همهٔ شومینه‌ها

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

نوع تاپیک: رول‌نویسی گروهی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
تولد نقش
1383/08/04
آخرین ورود
یکشنبه 20 آبان 1403 09:08
عضویت
1384/06/25
پست‌ها
1709
آنیتا : خوب بچه ها ماموریت همین جا تموم شده اعلام میشه میتونید سوت بزنید .
بلافاصله همه بار و بندیل ها رو میبندن تا محل رو ترک کنند و در همین حال ققی میره زیر بغل سرژ رو میگیره تا بتونه به کمر دردش کمک کنه .
ققی تو فکرش : سرژیا خسته سرژیا تنها
سرژ : آخه الان وقت کمر درد بود ، کفیه خسته کفیه تنها ...!
اما ناگهان کوییرل مداخله میکنه و همگی رو از این تفکرات شیرین در میاره .
کوییرل : آقا یعنی چی اون پایین یه فرد بی ناموس داره کارهای بی ناموسی انجام میده اونوقت شما میخواین بزاریین برین ؟
آنیتا : خوب ما که توی اداره مبارزه با سوء استفاده از وسایل مشنگی کار میکنیم نه منکرات قزوین !
کوییرل که کم ظاهر کم آورده بود ناگهان دست به یک عملیات آستکبارانه میزنه و دستگاه حذف کاربر رو درمیاره . بلافاصله همه از ترس دستاشونو میبرن بالا .
کوییرل : من این حرفا حالیم نیست تا نتونید وضعیت اینجا رو آسلامی کنید کسی حق رفتن نداره ! یالا حمتون برین تو سوراخ !
کوییرل بالاخره با زور همه ملت رو میکنه توی سوراخ و برای اطمینان خودشم روی سوراخ میشینه تا کسی راه خروج نداشته باشه !
توی سوراخ
همه وارد زیر زمین شدند و به برادر حمید چشم دوختند که چند کودک قد و نیم قد رو جمع کرده و مشغول ارشاد کردن آنهاست . بلافاصله همه از دیدن این صحنه به دلایلی یاد مایکل جکسون می افتند .
آوریل : هووووو حمید داری چیکار میکنی ؟ ولشون کن برن !
حمید : فقط داشتم کمی ارشادشون میکردم همین !
و سپس بچه ها رو ازاد میکنه . بچه ها که به دلایلی لخت بودن بادو بادو آنجا رو به مقصد ناکجا آباد ترک میکنند .
آنیتا : خوب فکر میکنم ماموریت تموم شده دیگه مینونیم بریم ! کوییرل از جلوی سوراخ بیا کنار میخوایم بیایم بیرون !
صدای کوییرل از اون بالا شنیده میشه :
- کینه شتری شنیدید ؟ حالا ببینید !
ملت : آوووووووووووووووووو
حمید : برین کنار کار خودمه !
... دوربین روی صورت کوییرل زوم کرده ..... کوییرل با چهره ای راضی مشغول لبخند زدن به طبیعته ناگهان قیافش تو هم میره سپس فریادی میکشه و چندین متر میپره بالا !
برادر حمید : مثل اینکه راه باز شد میتونید برید !
در همون لحظه کوییرل دوباره با زمین برخورد میکنه و عمامش از کلش درومده و قل میخوره از سوراخ می افته پایین و جلوی پای بقیه از حرکت باز می ایسته !
کوییرل از بالای سوراخ :
- اگر میشه اون عمامه منو بدید !
بلافاصله همه تریپ خود شیرینی به سمت عمامه شیرجه میزنن که .......
حمید : هر کی جرات داره خم شه !
ناگهان همه دوباره صاف می ایستند .
کوییرل : میگم عماممو بدین !
اما کسی از جاش حرکت نمیکنه . کوییرل با دستپاچگی دستگاه حذف کاربر رو دوباره درمیاره .
- میگم عماممو بدین وگرنه آی پی همتونو میبندم !
ملت : آدم آی پیش بسته شه ولی ........
کوییرل : مثل اینکه خودم باید برم پایین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
آخرین ورود
دوشنبه 21 تیر 1389 19:02
عضویت
1384/09/06
پست‌ها
536
آنيتا: اينقده گرم بودن كه نفهميدن من اونجام! صداي جيغم هم توي صداي اون دو تا گم شده بود! هيشكي منو دوست نداره
-چرا عزيزم ... من دوست دارم!
آنيتا: هووو ... تو كيني؟ اسمت كينه؟
-من درون قلب تو هستم! دراكو مالفوی هميشه همراه تو!
ملت: هوووووق ...

رومسا دست ميكنه و از توي كيفش يه چيز كه دو تا سوراخ گنده داشته مياره بيرون!
ققي: اين چيه؟ دو نفرست؟ سرژ بيا يه امتحاني بكنيم ...
رومسا: به اين ميگن دوربين! اين دوربين اساس كارش بر اساس اشعه فرو سرخه !
بعد دو تا سوراخ دوربين رو ميزاره جلو چشمش و به زمين، جايي كه ادي و حميد بودن نگاه ميكنه! بعد از چند ثانيه با حيرت ميگه: فاجعست ... دماي اون وسط بيشتر از صد درجست ...
ققي: چقده به اين حميد گفتم براي اين مواقع يه فن بخره! حالا اگه دو تايي آتيش گرفتن كه گروهمون ناقص ميشه ...
رومسا: نه ببين! براي سوختن سه عامل لازمه .. اكسيژن، گرما، ماده سوختني !
آوريل: خب پس مشكلي نيست! اون پايين به جاي اكسيژن، متانه ...
-ميگم چرا داره يه بوهايي ميياد

مك: خب ماموريت ما تموم شدست! آنيتا من يه مرخصي ميخوام، بايد برم با چو يه دوري بزنم ...

سرژ: كوييرل؟
كوييرل:
همه برميگردن به سمت كوييرل و اونو ميبينن كه سرشو كرده توي سوراخ و داره اتاقك رو نگاه ميكنه!
آنيت: تو داري چيكار ميكني؟
كوييرل: اِ؟ شما چطوري منو ديدين؟ من كه از اون پايين شماها رو نميديدم همتون خيلي بلايين ... شيطون بلا .. شيطون بلايين ...
-بيا بالا .. بيا بالا .. شيطون بلا .. شيطون بلايي ... شيطون بلا ... شيطون بلايي ...
-چي؟ كي؟ كو؟ كجا؟ ... كسي با سدي جيگر شيطون بلا كاري داشت؟
ملت:

_____________________________________________
دوستان، ببخشيد كه ارزشي شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/5/8 19:49:57
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه
آخرین ورود
یکشنبه 15 دی 1387 23:07
عضویت
1383/11/23
پست‌ها
789
گوپس...!!
سرژ : آی کمرم....
ققی تند تند بال بال میزنه و میره به سمت سرژ : چقد دیشب بهت گفتم انقد فعالیت نکن، بسه!! انقد کردی که(کارو کرد) الان کمرت اوخ شده!
سرژ به سختی از جاش بلند میشه و در حالیکه به یه دست کمرش رو نگه داشته و دولا دولا راه میره، یکی میزنه پس گردن ققی به طوریکه هِدسِت ققی از سرش میفته و پرت میشه جلو!
ققی : هوووووو، چرا میزنی؟!
سرژ : واسه اینکه آدم بوقی مثه حمید رو اوردی تو گروه، توی موقعیت به اون خفنی هم دست از این کاراش بر نمیداره!
انیتا : حالا اون زیر الان داره چیکار میکنه؟
سرژ : واله دقیق نمیدونم، ادی گفت وقتی بهمن میاد ملتی که زیرشن به اتاقک کوچولو درست میکنن که اون زیر چیز..نمیدونم بقیه اش یادم نیس، بعدا حمید هم گفت که من همین زیر اتاقک درست میکنم که چیز....همون بقیه اش یادم نیست!
آنیتا : خب پس بیاین بکنیم زمینو، اونا رو هم در بیان!
مک بون سریع میاد اینور : هیوووم، نه به نظر من اینجا هی با پاهامون گومبا گومبا بزنیم و بکوبونیمشون به زمین، بعا سقف اتاقک اینا بریزه رو سرشون ما هر هر هر بخندیم!
ملت : هر هر هر کر کر کر
آوریل یهو شخصیت اصلیش یادش میاد و از شخصیت شیطانی فاصله میگیره : هووووووو، یه حذبی هیچ وقت یه حذبی رو زیر خاک مدفون نمیکنه!
رومسا یه نگاهی به افتاب میکنه و بدون توجه به ساعتی که دستش هست، سعی میکنه از طریق خورشید بفهمه چند ساعته اونجان : بچه ها ما الان دقیقا...سه ساعته که انیجاییم، من فقط واسه یه ساعت دیگه کرم دارم! زودتر کارو تموم کنین دیگه!
آنیتا : هرچند که ....بخیل، شروع کنین!
ملت شروع میکنن به دست زمینو کندن و همینجوری این عمل خیر رو انجام میدن تا بالاخره :
سرژ : بچه ها بچه ها، من دستم به یه عمامه خورد!
سرژ دوباره دستشو تو سوراخی که درست کرده میچرخونه : آره، این خود عمامه حمیدِ!
آوریل : بکشش بیرووون!
آنیتا : بکـــــــــــــــــش(همون bekaaaash)
سرژ عمامه رو با کله اش میکشه بیرون و شخصیت کوییرل جلوی بچه ها ظاهر میشه!
سرژ : مــــــــــــــا! شما هم اینجا؟
کوییرل : من هرچا بیناموسی باشه هستم!
آنیتا : من اجازه نمیدم در طی ماموریتم مورد بیناموسی مشاهده بشه!
کوییرل : پس بهتره یه سر به این زیر بزنین!!
آنیتا از سوراخ میره پایین و پنج دقیقه بعد در حالیکه صورتش از خشم سرخ شده میاد بالا!
آنیتا : ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[size=small]جادوگران برای هم?
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
شنبه 20 اردیبهشت 1393 20:29
عضویت
1384/08/27
پست‌ها
1323
همه شیرجه میزنن توی شنای داغ و مثل کرم خاکی، خاک رو زیر و رو میکنن!
و بعد چند دقیقه رومسا یه دستکش سفید دستش میکنه و یه گردن رو دستش میگیره و بلندش میکنه و می یاردش بالا! و با اتفخار میگه:
_ اهم!... پیداش کردم!
آنیتا، مک و آوریل شاهد یک عدد ققی بودن که با شنهای زرد مزین شده بود! و داشت مثل گوسفندی که میخوان ذبحش کنن، بال بالک میزد!( جمله قصار بود؟!)
مک بون سریع میره جلو و میگه:
_ آخی... این که ققی خودمونه!... الهی!
و با دستاش پر از پشمش ققی رو میگیره! یهو بال بال زدن ققی تموم میشه! آوی فک میکنه که ققی فکر کرده که مک بون سرژیایه(!) و میزنه زیر خنده!
اما آنیتا سریع ققی رو قا میزنه و میبینه که پشما جلوی بینی و نوکش رو گرفته بودن و طفلی نمی تونسته نفس بکشه!
خلاصه مک بون دوباره چرخ نخ ریسیش رو در می یاره و شروع میکنه به ریسیدن پشمای توی نوک ققی!
خلاصه ققی هم که توی بغل مک بون جا خوش کرده بود، ساکت مشینه تا کارش تموم بشه!
آوی میگه:
_ چرا واستادین! بابا برادر و ادی و سرژ هنوز اون زیرن!
رومسا که چندشش شده بود میگه:
_ یعنی اون زیر دارن چی کار میکنن؟!
که یهو سرژ به طرز معجزه آسایی به حالت موشک شهاب سثه، از زیر زمین با فریادی بلند تر از فریاد خودش(!) میره هوا!
هنوز همه محو این عمل خارق العاده ی سرژ هستند که میبینن یک گلوله ریش داره با فریاد" حمـیـــــــــــــــــــــــــــد!" برمیگرده طرف زمین!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
آخرین ورود
دوشنبه 21 فروردین 1391 23:45
عضویت
1385/03/20
پست‌ها
256
آنیتا خیلی آهسته، قدم به قدم تریپ کاراگاها رفت جلو و به پر سرخ رنگی که زیر پرتوهای طلایی خورشید برق میزد(تریپ کتابای جدی) نزدیک شد.
از اون طرف مک بون به آوریل میگه:آوریل اصلا ناراحت دماغ قشنگت نباش، من دوره هلال ویزاد رو گذروندم، میدونم این جرو مواقع باید چی کار کرد.
آوریل با صدایی تو دماغی: دست به دماغ من نزن، صدام بره نمیذارم تو دماغم معالجه کنی! من چه طوری....
و شروع به گریه کردن میکنه. رومسا برای دلداری میگه: چه طوری چی؟!
آوریل: من...من چه طوری با این دماغ خسته تو جشنواره کن شرکت کنم؟
رومسا تعجب میکنه و میگه: آوریل نگی جایی ! جشنواره یه ماهه تموم شده!
آوریل: ام... ...(رو به آنیتا)آنیتا چی پیدا کردی؟!
آنیتا با دست اشاره کرد که کسی حرف نزنه. آهسته دستش رو به پر رسخ رنگ نزدیک کرد و سعی کرد که اون رو از بین ذرات ریز شن و ماسه بیرون بیاره و توی پرونده قاتل قرار بده ،اما پر به راحتی از زیر خاک بیرون نیومد. انگار که کسی اون را گرفته باشه! لحظه ای صبر کرد و با قدرت پر را از زمین بیرون کشید.
"آی ......آی......."
آنیتا از جا پرید. رومسا گفت:آنیتا صدای چی بود؟!
آنیتا:هیس...یه لحظه! شنها رو با پاش جا به جا میکنه و ناگهان چشمش به پر سرخ رنگ دیگه ای میفته! با قدرت پر رو کشید:
"آی...آی..."
-هیس...ساکت شو..الآن میشنون!
-آخه...
-هیس!
آنیتا این صدا ها رو شنید و با دست به بقیه اشاره کرد که به او نزدیک بشن.آنیتا یه دور دستاشو زد به هم، بعد انگشت شصتشو کرد تو چشمش و یه مشت محکم زد به دماغش و روی زمین ولو شد. در حالی که نمیتونست از جاش بلند بشه با نگاهش به رومسا گفت که خیلی آروم منظورشو بگه. رومسا که گیج شده بود زیر لب گفت: "میگه ما باید با علامت اون بپریم و خاک رو زیر و رو کنیم بعد ببینیم که این صداهای مشکوک از کجا میان ،اگعه کسی اون زیر بود به این صورت که دیدین حالشو میگیریم و این طوری مجرم شناخته میشه!(رو به آنیتا) آنیتا فقط باید بیشتر رو این کار کنی که حرکاتت طبیعی جلوه کنه عزیزم نه اینکه جدی جدی اجرا بکنی،اما واسه دفعه اول خوب بود.
آنیتا:
آنیتا به سختی از جا بلند شد و شروع به شمردن کرد. همه آماده بودند.
"یک....دو...سه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
تولد نقش
1396/09/23
آخرین ورود
شنبه 20 اردیبهشت 1393 20:29
عضویت
1384/08/27
پست‌ها
1323
مک بون میگه:
_ خب بیاین اول همین اولیه رو نجات بدیم، بعد ازش بپرسیم چه خبره، بعدش بقیه رو نجات بدیم! خوبه؟!
آنیتا و رومسا میبینن بد نمیگه! بنابراین آنیتا رو به اون اولیه که دماغشش بیرون بود میکنه و میگه:
_ خیله خب آدم!... ما این طنابو وصل میکنیم به دماغت(!)، بعد می کشیمت بالا!...
آنیتا طناب رو وصل میکنه به دماغ یارو و به مک بون اشاره میکنه که بکشه:
_ بکـــــــــــــــــــــــــــــــــش! (bekaaash!)
و مک بون شروع میکنه به کشیدن و هی میکشه و هی میکشه، اما افاقه نمیکنه! چون بکس باد کرده بوده! مکی داد میکشه:
_ یهوی هو!... ییکی بیاد به من کمک کنه!
آنیتا داره راه تنفس یارو رو باز میکنه، درنتیجه رومسا در حالی که لباشو غنچه کرده و چینی به بینیش انداخته، میره جلوی مک بون و یه تار پشم ازش رو میگیره...
مک بون سری تکون میده و میگه:
_ نه واقعا تو می خوای با این یه تاز پشم چی کار کنی؟!
رومسا بدون توجه به این حرفا، شروع میکنه به راه رفتن و در کمال ناباوری مک بون و اون یارو رو میکشه بیرون!
آنیتا با خشانت به رومسا که داشت باز دستاش رو کرم مالی میکرد نگاه میکنه و میگه:
_ باز دوپینگ کردی؟!
و رومسا با شنیده این عبارت، انگار که آنیتا دست گذاشته باشه رو نقطه ضعفش، شروع میکنه به های های گریه کردن و لوس بازیای معموله ی یه ساحره! و بلاخره بعد از 3 ساعت و 43 ثانیه، گریه ی رومسا تموم میشه!
بعد همه توجهشون به اون فردی که دماغش بیرون بود جلب میشه! طرف دماغش کش آورده بود و مثل خرطوم فیل شده بود!
طرف: آآآآآآآآآااوووووو ! بینی قشنگم خراب شد!... آآآآآووووو !
و این یکی هم شروع میکنه به زار زار گریه کردن! و البته بعد 2 ساعت 42 ثانیه اینم ساکت میشه! سرشو می یاره بالا و اون سه نفر میبینن که طرف کسی نیست جز...

پیامهای بازورگانی!
گوپس گوفس گیپس! شرکت آفتابه سازی مرلین، دارنده ی گواهینامه ی ایزو 2020 کالین و دوستان! گیپس گوفس گوپس!

و اون سه نفر می بینن که جلوی روی اونها، یک عدد آوریل نشسته!
آوریل اخم میکنه و داد میزنه:
_ شماها پول میگیرین که چه غلطی بکنین؟!... دماغ نازنینم خراب شد رفت پی کارش! بی ادبا!
مک میره جلو و با پشماش یکی میزنه تو گوش آوریل! و عصبانی میگه:
_ بیخود بیخود!... اصلا تو که خودت یه ساحره ای! چی چی زنگ زدی به ما؟!
آوریل که چون گوشش پر از پشم شده بوده، اشاره میکنه که با زبون کر و لالا باهاش حرف بزنن! و اینجا رومسا می یاد به کمک و براش ترجمه میکنه!
بعد آوری انگشت شصتشو میکنه تو دماغش، انشگت سبابشو می بره تو چشمش، پاشو دور گردنش پیچ میده و اون یکی پاش رو هم می ذاره رو سرش!
رومسا ترجمه میکنه که:
_ داشتم با یه گیتار ماگولی کار میکردم که وقتی که یه دور نت رو زده بودم، از توی گیتار الکتریک ماگولی سرژ یه عالمه شن اومد بیرون و ما رو مدفون کرد! منم با یه کتلت به شما زنگ زدم بیاین نجاتم بدین!
مکی و آنیت با چشمانی اندازه توپ تنیس به اون دو تا خیره شدن! آنیت با ناباوری میگه:
_ همه ی اینا رو با همین چند تا کار گفت؟!
رومسا:
مکی در حالی که داشت با پشمای تو گوش آوریل، نخ ریسی میکرد:
_ یعنی کار کی می تونه بیده باشه این؟!
آنیتا عینک دودی دراکو رو که کش رفته بود، در می یاره و می زنه به چشمش و با خفانت(!) میگه:
_ کار همون کسی که با آوی مشکل داشته!... آوی، ما باید همینجا و در همین جیز گرما باهات حرف بزنیم تا بفهمیم که کی با تو لج داشته؟!... نه صبر کن ببینم!... این بقیه کین اینجا زیر شنها؟!... کی با شما لج داشته؟!
آوریل با ناراحتی میگه:
_ دهه!... بابا ما داشتیم تمرین گروه قق بازی رو میکردیم!
و نظر آنیتا به پر سرخی که از توی شن اومده بود بیرون جلب میشه!


افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنیتا دامبلدور در 1385/5/7 17:11:58
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
آخرین ورود
دوشنبه 21 فروردین 1391 23:45
عضویت
1385/03/20
پست‌ها
256
رومسا فورا دستشو میکنه توی کیفش و سه تا قاشق در میاره و میگه : بیاین بچه ها ، فکر کنم این همون بیل که ماگولا میگن!باهاش زمین رو میکنن به روایتی! ولی ما یه چیز دیگه بهش نمیگفتیم؟!
آنیتا و مک بون :
بیل ها رو میگیرن و شروع به کندن زمین می کنند.
نیم ساعت بعد:
رومسا: عجب تکنولوژی پیشرفت کرده! ااا..بچه دستش اینها ...پیداش کردیم.
مک بون که در فاصله صد متری رومسا داشت زمین رو میکند گفت: آنیتا من سرشو پیدا کردم...
آنیتا برای لحظه ای خشکش زد. زیر لب گفت: اینجا دستشه ...بعد صد متر اونورتر پاشه...
بیلش را انداخت روی زمین ،ناگهان صدای ترقی شنید زیر پایش را نگاه کرد و دید که یک کیف بزرگ زیر پاشه. از جا پرید چند قدم عقب رفت و دوباره همه چیزو تو ذهنش مرور کرد. دستش اونجاست...صد متر اونورتر سرشه...اینجا هم کیفش... (با صدای بلند رو به رومسا)رومسا دستش چه قدریه؟
رومسا:خیلی بزرگه!
آنیتا:مک بون سرش چه قدریه؟
مک بون: فکر کنم اندازه سر شیش ،هفت تا آدم با هم میشه!
آنیتا جیغ کشید و....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
آخرین ورود
یکشنبه 15 دی 1387 23:07
عضویت
1383/11/23
پست‌ها
789
مک بون : چی؟ ماموریت؟ من هنوز چیزم....نه یعنی عرقم خشک نشده، برم ماموریت جدید؟!
آنیتا به صورت مشکوکانه یه ابرو بالا، یکی پایین به مک بون نگاه میکنه : نیس که توی ماموریتای قبلی خیلی موفق هم بودی؟
مک بون : چه ربطی داره باب؟ من الان فعالیت چشمی داشتم! خیلی خسته ام!
آنیتا : .....

در حینی که این دو همکار دارن با هم گفتگو و بعدش بحث فیزیکی میکنن، رومسا داره تند و تند انواع و اقسام کرمها و کلاههای آفتاب گیر و ... رو واسه خودش جمع میکنه و میریزه توی یه کیف و با خودش چیزایی که بر میداره زمزمه میکنه :عینک افتابی، کرم ضد افتاب 50 درصد، کرم مرطوب کننده برای پوستهای فوق مرطوب 22.5 درصد، کرم دور کننده موجودات خزنده بیابانها، پماد برای هرچیزی گزیدگی...دیگه چی میخوام؟ اهان ممکنه هو خیلی گرم باشه اب بدنم تبخیر شه، اینم کرم نگه دارنده آب بدن....
در همین زمان آنیتا و مک بون قید بحثشون رو میزنن و شونصد+دو چشمی (مک بون شونصدتاییه!) به رومسا زل میزنن، رومسا که سنگینی نگاه شونصد و دو چشم رو روی خودش حس میکنه سرشو بالا میکنه : هان چیه؟ دختر با کلاس ندیدین؟!
و موهاشو طی حرکتی مدل عشوه شتری-خرکی تکون میده!
مک بون : ووووش!! این حرکت موها جون میده واسه اهنگ سقاخونه عباس قاد....نه ببخشید از رول منحرف شدم!
آنیتا : این خرت و پرتا چیه داری با خودت میاری؟
رومسا : خرت و پرت هیکلته! اینا همه وسایل لازم در بیابونه! من نمیخوام با یه ماموریت تمام پوستم خراب بشه!
آنیتا و مک بون :

***در بیابان***
سه همکار به صورت خسته، مونده، تشنه، گرمازده، و این سیستما داشتن توی بیابون راه میرفتند. بعد از نیم ساعت پیاده روی، هر سه تا روی یه قسمت که یه مقدار برامده بود وایمیستن. آنیتا دستشو مدل سایه بونی بالای چشماش نگه میداره.
آنیتا : هیووم، ما الان نیم ساعته اینجاییم ولی هیچ مورد مشکوکی ندیدیم! به نظر شما چرا؟
مک بون : نمیدونم، منو از بالا کلاهت بذار پایین ببینم چه خبره این پایین مائینا!
آنیتا مک بونو میذاره رو زمین و مک بون با پشماش توی شنها فرو میره. در جا هلی کوپتری میزنه و همه شنها رو اینور و اونور پرت میکنه و یه گودال در ابعاد کف دست درست میکنه و ازش میپره بیرون.
رومسا : هی، این دیگه چیه؟ و با دستایی که روش یه لایه ضخیم کرمه، گودالی که مک بون توش بود رو نشون میده.
آنیتا : هیومک، شبیه دماغ آدم، بیخیال! و پاشو محکم روش میذاره!!
- : اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ.....
مک بون : مــــــــا، خب این دماغ آدمه خره! یارو زنده اس! فقط یه شیکستگی دماغ بیشتر از اینا درد دارهف خیلی کم « اَ » گفت، بذار یه بار دیگه امتحان کنیم ببینیم واقعا آدمه؟
این بار رومسا پاشو میذاره رو همون دماغ!
- : اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ اَ.....
مک بون : نه واقعا آدمه! احتمالا همونیه که زنگ زده بود! بکشینش بیرون ببینیم چی شده....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آوریل در 1385/5/7 16:09:08
[size=small]جادوگران برای هم?
آخرین ورود
دوشنبه 21 فروردین 1391 23:45
عضویت
1385/03/20
پست‌ها
256

تـــــــــــــــــــــــــرق
آنیتا مک بون  رو روی زمین انداخت و جیغ کشید و شروع به دویدن کرد.
مک بون: آنیتا،به مرلین.....من...
_______________________

رومسا نشسته بود روی صندلی و زل زده بود به تلفن و سوت بلبلی می زد  که یه دفعه : کمک ....کمک..      صدای تلفن رو شنید.
-آخ جون ....بالاخره یکی یه چیزیش شد ...ما بریم کمکش...
تلفن رو برداشت:بله
-....
-الو؟
-...فوت
-برو بابا(...)  (بی ادبی بود) خجالت بکش زنگ میزنی در میری؟!
 "تــــــــــــــــرق" گوشی رو میندازه زمین. دوباره صدای تلفن. با عصبانیت گوشی رو برمیداره : هان؟!
-کمک!
-همین؟!خوب که چی؟
- کمک میخوام .به من گفتن اینجا زنگ بزنم اینو بگم!
-آهان! خوب بگو کجایی؟ چی شده؟ تو نباید خوابت ببره! نباید بمیری! گروه نجات الآن میرسن.
صدای پشت تلفن: من...تو بیابونم....این جا....کمک...
رومسا معطل نشد و گوشی رو قطع کرد و فوری شماره موبایل آنیتا رو گرفت: آنیتا ...یه ماموریت جدید!
آنیتا:که چی بشه؟!
رومسا: یکی به کمک احتیاج داره!توی بیابون..
صدای فریاد آنیتا:مک بون ...بدو بیا... باید بریم ...ولی نزدیکم نشو....یه ماموریت جدید...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
آخرین ورود
دوشنبه 21 تیر 1389 19:02
عضویت
1384/09/06
پست‌ها
536
رومسا: وای اونجارو ...
آنيت: كجا ؟
رومسا به جايي كه نگاه ميكرده اشاره ميكنه و ميگه: اونجا ... پسره داره وسط دريا شنا ميكنه ...
آنيت: ميخواي برم بگم شنا نكن؟
رومسا: نه .. برو تلفن كن به محيط زيست! يارو تو جيبش يه بستني داره، اينجوري آب دريا رو كثيف ميكنه
مك: نه دوستان ... مهم كثيفي آب دريا نيست! مهم كثيفيه آب مردان اين كشوره ... همينجوري ميشه كه قدمون داره نسل به نسل كوتاهتر ميشه

آنيت: تو كه لالايي بلدي چرا خوابت نميبره؟ خيله خب ... بسه! ما اومديم اينجا كه به اون خانومه كمك كنيم ...
بعد ميره طرف اون خانومه كه داشته ميدويده و مك و رومسا هم دنبالش راه ميفتن!
آنيت ميره كنار خانومه، شروع ميكنه به دويدن و ميگه: خانوم مشكلي پيش اومده؟
-يه موج بيناموس اومد كفشامو برد! زمين اينجا هم خيلي داغه، ميخوام برم تو سايم وايسم ولي سايه هه از دستم فرار ميكنه! هر چي هم زور ميزنم نميشه ...
مك: زور؟ ميگم چرا داره يه بويي ميياد

همينجور كه همه در حال دويدن بودن يه دفعه رومسا وايميسته و ميگه: صبر كنين ببينم ...
آنيت: نه نميشه .. فعلاً بايد به كار اين خانوم رسيدگي كنيم ...
رومسا: گفتم وايستين
آنيت و مك مي ايستن!
رومسا: اونجا توي دفتر وقتي تلفن زنگ خورد من گوشي رو برداشتم ...
آنيت:خب؟
رومسا: چي خب؟ من گوشي رو برداشتم و هيچ صداي موجي نشنيدم! اونوقت اين پشمك از كجا صداي موج رو شنيده؟
آنيت: آره مك؟
مك: آخه ميدوني، گفتم بعد از اون ماموريت سختمون نياز به يه استراحت داريم

آنيت: خب حالا كه طوري نشده! رومسا تو برو دفتر به تلفنا جواب بده، من و مك هم اينجا يه دوري ميزنيم ...
پشمالو: نخيرم، من بدون چو هيچ جا دور نميزنم ...
آنيت مك رو برميداره و ميگيره بالاي سرش ...
مك: داري چيكار ميكني؟ آهاي مردم ... دزد ... كمك ...
آنيت: منظره خوبه؟
مك: مردم شوخي كردم اين فرشتست نه يه دزد! ...
بعد يكمي تفكر و اطراف رو نگاه كردن و ميگه: صد متر به چپ ... دوقدم جلو ... آهان .. خوب شد! حالا ... بالا، پايين ... اهان خوبه ... ايول ... بالا پايين ... اوه ...

آنيت همين كار رو ادامه ميده كه يه دفعه احساس ميكنه فرق سرش خيس شده!
آنيت: مك ... چيكار كردي اون بالا؟
مك:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/5/6 20:27:06
ویرایش شده توسط ادی ماكای در 1385/5/6 20:30:16
جي.كي رولينگ نقاش مصري قرن پنجم هجريه

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.