جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

50 کاربر(ها) آنلاین هستند (38 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
48 مهمانان 2 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: شنبه 28 مرداد 1385 22:00
نمایش جزئیات
آفلاین
_ مک بون!... تو رو به جون چو اینقدر با اون پشه های لای پشمات ور نرو!
مک بون به حالت در می یاد و دست از اون کار کفیث(!) بر میداره و نگاهش رو رومسا خیره میمونه! آنیتا میبینه مک بون داره به چو خیانت میکنه، در نتیجه خودش هم به رومسا نگاه میکنه ببینه قضیه چیه و میبینه که اوه اوه اوه! توی دستش دو تا پاکت پر از انواع و اقسام شامپو و کرم و این جور چیزای سوسولیه! چینی به بینیش می ندازه و میگه:
_ رومسا؟!.... اینا چیه رفتی پول مفت دادی خریدی؟! اه اه اه! دختره ی سوسول! من که عمرا پول به این چیزا بدم!
رومسا با ناز میگه:
_ ایش!... همینه که اون پسره دراکو شوهرت شده! پسره ی ایکبیری! اه!
آنیتا پوزند میزنه و در حالی که خودشو به پرونده ها سرگرم نشون میده میگه:
_ خوبه من بدون این چیزا دراکو رو دارم! تو که با اینهمه خرت و پرت همون رو هم نداری!!
رومسا سرخ میشه، باد میکنه، کبود میشه و بلاخره با شنیدن صدای دراکو که با ذوق و شوق داره میگه:
_ الحق که زن خودمی، آنیت!
یک عدد جیغ سرخابی متمایل به بنفش میکشه و موهای آنیت و مک رو سیخکی میکنه!
هنوز آنیتا می خواد عمل" و این است خشم آنیتا!" رو، روش اجرا کنه که زنگ تلفن اونا رو به خودشون می یاره!
_ مک بون! گوشی رو بردار!
_ نمیشه آنیت! توی پشمام گیر میکنه!
_ پشمک بی مصرف! فقط به درد نخریسی میخوره! ما تو شهرمون یه خیابون داریم به نام خیابون نخریسی! فکر کنم اهل اونجایی!
بلاخره میپره پشت تلفن و میگه:
_ الو الو من جوجویم!... یعنی چیزه!... دفتر مبارزه با سو استفاده از وسایل مشنگی، بفرمایید؟!... بله؟...
و یهو سیخ وای میسته و بقه پیرهنشو مرتب میکنه و در حالی که عرق از سر و روش می باره میگه:
_ بله قربان !... غلط کردن! بوق خوردن!... بله! ما حالشون رو جا می یاریم! چشم قربان!... امری فرمایشی باشه! نخیر قربان!... خداحافظ قربان! به سلامت قربان!
و بعد از اندکی مکث، گوشی رو میذاره سر جاش و روی صندلی ولو میشه! رومسا با تعجب می پرسه:
_ کی بود آنیت؟!... چرا رنگت پریده؟!... چی شده؟
آنیتا کرواتش رو شل میکنه!( تریپ فیلمای خارجی!) و میگه:
_ جناب اقای عله بودند!... گفتند یه بوقی زده سرور سایتشون رو به هم ریخته و اینا مجبور شدن سایت رو تغییر سرور بدن! و حالا هم همون بوق، سرعت سایت رو کلی خراب کرده و کلا هی اذیت میکنه!* از ما خواستن که اون بوق رو دستگیر کنیم! چون حتما کار یه جادوگر بوده! چون مشنگا این قدرت رو ندارن!
همه به فکر فرو میرن و همینجوری فکر میکنن تا اینکه مک بون میگه:
_ ما اول باید بریم محل وقوع جرم!... یعنی باید بریم به قزوین!...
آنیتا میگه:
_ آره! این بهترین کاره! اما چون پروژه ی عظیمیه، باید دفتر کاراگاهان رو هم در جریان بذارم!
و میپره پای تلفن و شماره 12345676890 رو میگیره!:
_ الو سلام! تو جنی یا سانتور؟... خودتی سانتور؟ خوبه خوبه! اوکی! به اون جن بگو بعدا مشاعره میکنیم!... ببین سانتور قضیه اینه که ....
و بعد از اینکه قضیه رو شرح میده، میگه:
_ پس شما هم از همینجا تحقیقاتتون رو شروع کنید! اوکی! بای!
و گوشی رو تقی میذاره سر جاش. اونوقت رو میکنه به مک و رومسا و میگه:
_ خیله خب بچه ها! باید بریم قزوین، محل وقوع جرم!
و ناگهان هر سه به سوی قزوین اپارات میکنن:
پاق!
----------------
* به غیر از تغییر سرور، بقیه حرفا الکی بودن! محض سوژه دار شدن!
پ. ن: لطفا به دفتر کاراگاهان هم توجهکی داشته باشید!( ک تکبیر!)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1385 23:58
نمایش جزئیات
آفلاین
مک با یک حرکت سیصد و شصت به طرف عقب برمیگرده که در بره ، اما با در بسته مواجه میشه و نمیدونه چی کار بکنه!
ادی: در بسته بید، تو اینجا موندگاری! برای همیشه!
مک در حالی که اشک توی چشماش جمع شده: نه ...نمیشه...یعنی من تا آخر عمر اینجا بمونم و غریب بمیرم نه! امکان نداره...چو... بقیه!
ادی: به هیچ ربطی نداره فضولی اضافه ، نتیجش همینه!
مک: آخه... (دوباره به طرف در برمیگرده ، بلکه در دلش به حالش بسوزه و باز شه ، اما باز نمیشه!) جون مرلین ...
آهسته سرش رو به پشماش نزدیک میکنه و زیر لب میگه: فوت...آنیتا...صدای منو میشنوی؟!
صدای آنیتا : آره... کجایی؟این سوسکه..وای مامان.. سوسکه داشت میومد طرفم!
مک:چه مشکوک!
آنیتا: خوب بگو چته؟!
مک: من توی اتاق گیر افتادم...ادی و بقیه اینجان...من رو تهدید کردن...کمک...
آنیتا: باشه، ما اومدیم ؟ فقط سعی کن که رد گم کنی و ترستو نشون ندی!
مک: اوکی!
بعد با اعتماد به نفس و قیافه جدی میره طرف ادی ، یقه ادی رو میگیره و بلندش میکنه:" تو فسقل چی میگی؟!
ادی: حمید؟
حمید: گروهه تبرکه! هه هه هه...
.
ناگهان برادر حمید و دوستانش از در وارد میشن....
مک: بازم شما؟!!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1385 22:31
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیت : 1...2...3!!!

بووووووووووم!!!

توی اتاق یه انفجار رخ داده و در اتاق پرت می شه و تو راه می خوره تو سر مکی و بعد می خوری تو چشم رومسا و بعد لای موهای آنیت گیر می کنه و با آنیت پرت می شه یه گوشه ای می خوره تو دیوار ... آنیت احساس می کنه هزار تا دراکو دارن دور سرش می چرخه ... چشماش سیاهی میرن و بعد ...

رومسا : این چی بود دیگه؟! ...
مکی : بلای آسمانی بود!!!

بـــــــــــــــوووم ... اینبار یه صدای بلند تر و وحشتناک تر میاد و بعد ...

رومسا : اینا چی ان؟!!!!

در همین لحظه یه پیکر سیاه و کوچیک از اتاق می زنه و بیرون و فرار می کنه ...

نارسیسا : آآآآآآآآآی سوســـــــــــــــک!! ... کمک ... کمــــــــــــــــک!
مکی : سوسک هوووومک چه مشکو ....

یه پیکر سفید دیگه که از اتاق میاد بیرون مانع ادامه ی حرف مکی می شه!!!!

مکی : وااااااااااای هــــــدی!!!

اما جغد بدون توجه به اطرافش دنبال سوسک ( پیکر سیاه ) فرار می کنه و می ره!

مکی : هووووووووم خیلی مشکوکه!
رومسا : زیادی مشکوکه!!
آنیتا هم که تازه به هوش اومده می گه : به شدت مشکوکه!!! .... منتظر چی هستین بی عرضه ها؟! ... بدویین باید بگیریمشون! ... مکی تو باید بری ببینی اون تو چه خبره! ... رومسا دنبال من بیاد هر چی هست زیر سر اون سیاه و سیفیداست!
مکی : خب منم می خوام بیام دنبال سوسک! ...باور کن پشمام خاصیت آنتی سوسکی دارن می تونم بکشمش! ...
آنیت : ما این جا هیشکی رو نمی کشیم!!
رومسا : وااااااااای من از سوسک می ترســــــــــم ... می شه مک به جای من بیاد آنیت؟!
آنیت : نه خیر آقا جان بچه بازی که نیست ... هر چی من می گم باید انجام بدین وگرنه اخراج! ... ( این است آستاکبار آنیتا آستاکباریوس آستاکبار دوست! )
رومسا : آنیت جون تلافی می کنم!
آنیت : چیزی گفتی رومسا؟!
رومسا : نه من غلط بکنم چیزی بگم!
آنیت : خوبه ... بدو ... اون دو تا خیلی دور می شنا!
مکی : رومسا جـــــــون برو دنبال شطرنجا بگرد ( کنایه از سیاه و سیفید! )
رومسا : بازم همدیگرو می بین ....

آنیتا دست رومسا رو میگیره و می کشه و مانع ادامه ی حرف رومسا می شه ... و مک بون که حالا تنها شده بود می ره که ببینه توی اتاق چه میگذره در حالی که تمام پشمای وجودش بندری می رفتن!! ... وارد اتاق می شه و بعد یهویی در بسته می شه!

ادی : منتظرت بودیم مکی جـــــــــــــــــون!!!



و این داستان ادامه دارد ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1385/5/10 22:42:32
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1385 17:39
نمایش جزئیات
آفلاین
نورممد داشت مک و رومسا رو با خودش میبرد که با صدای فریاد گوش نواز و دلنواز چو مواجه شد. از جا پرید و چو رو دید که با خشانت به اون چشم دوخته.
چو: مک رو میذاری زمین یا...
نورممد فورا اون دو تا رو میندازه روی زمین و فرار میکنه.
مک بون: وای...چو .. فکر نمیکردم که... تو اینقدر..
یکدفعه چو یه مشت میزنه توی صورت مک بون و میگه:....
درست در همین لحظه رومسا شروع به دویدن به طرف اتاق طبقه بالا میکنه که از توش صدای سدی و الکسا رو شنیده بود. نزدیک اتاق میشه و گوشش رو به در نزدیک میکنه اما هیچ صدایی نمیشنوه. سکوت مطلق.

****************
آنیتا رو به نارسیسا میکنه و میگه: نورممد صداتون میکنه!
نارسیسا برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه و میبینه که نور ممد دستشو میکنه تو جیبش باهاش یه کلنگ در میاره و میزنه توی سر خودش و بعد...
آنیتا وقتی تعجب نارسیسا و بقیه رو میبینه میگه: دراه به شما میگه که داشه مک بون و رومسا رو که دستگیر کرده بوده میاورده اینجا که یه دفهچو اومده تهدیدش کرده ،اونم از ترسش در رفته...
ملت:ماااااااااااااااااااااا
نارسیسا: از کجا میدونی اینا رو گفت؟
- دیگه...دیگه...
نارسیسا: پس مک بون و ...
آنیتا یک دفعه متوجه حرفهایی که زده میشه و دعواش با دراکو رو فراموش میکنه و میدوه به طرف طبقه بالا... در حالی که کسی متوجه فرارش نشده...
رومسا رو میبینه که به در تکیه داده. میگه:رومسا..من...ببخشید...چه خبر..به نتیجه رسیدی؟
رومسا صداهایی رو که شنیده برای اون تعریف میکنه : اما الآن نیم ساعته که دیگه صدایی نمیاد!
آنیتا لحظه ای فکر میکنه و میگه: خوب...ما اونا رو غافلگیر میکنیم! آماده باش! با علامت من میپریم داخل اتاق...حاضری؟
رومسا:آره!
آنیتا:یک....دو....سه...
ناگهان...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 10 مرداد 1385 13:13
نمایش جزئیات
آفلاین
بلافاصله دراکو متوجه حضور آنیتا میشه و سعی میکنه خودشو در پشت آن ساحره مرموز مخفی کنه تا آنیتا متوجه حضور او نشه اما از اونجایی که وزیر مردمی بسیار ناشی تشریف داشت صحنه ای کاملا بی ناموسی را پدید اورد که در نتیجه آنیتا مجبور به نشان دادن واکنش میشود !
آنیتا : پشت این دختره چی کار میکردی ؟
دراکو : هان ؟ چی ؟ فقط میخواستم قایم شم تو منو نبینی !
ساحره : د... دراکو چطوری پریدی پشت من ؟ تو هم شیطونی ها ! راستی این ساحره با شما چی کار داره ؟
دراکو : نه چیزه ... ایشون ... ! ایشون ... ای روزگار .... ایشون زن من آنیتا هستن !
ناگهان ساحره نگاه خشانت باری رو مشابه با نگاه آنیتا نثار دراکو میکنه .
ساحره : چی تو زن داری ؟ تو زن داری ؟ هان ؟ یعنی بعد من یه زن دیگه داری ..... دراکووووو
آنیتا
آنیتا بدون توجه به جمعیت که در مهمونی مشغول بزن بکوب بودن و همچنین کورممد که با چشمهای نورانی مشغول تماشای آنها بود به سمت دراکو هجوم میاره .
دراکو : خخخ ... خ.... خخ... نه ... بزار ... توضیح میدم ....
اما آنیتا بدون توجه به دراکو مشغول گره زدن او بود که در همون لحظه نارسیسا سر رسید .
نارسیسا : به به عروس گلم !!
بلافاصله آنیتا سعی کرد که دراکو رو که هم اکنون به شکل کانوا درامده بود رو پشتش قایم کند اما تلاش او نیز مثل خود دراکو بی نتیجه موند .
آنیتا : اااام شما اینجایین ؟ نمیدونستم !

اون ور سالن .......

مکی و رومسا در جستجوی تخت خواب مشکوکی هستند تا زیرشو بگردند .
رومسا : مکی فکر میکنم باید بریم طبقه بالا !
مکی : آره احتمالا اتاقاشون طبقه بالاست !
بدین ترتیب دو همکار تغییر جهت میدن و به سمت راه پله ها رهسپار میشن .

همون لحظه صدایی به صورت زمزمه از مکانی مجهول شنیده میشه :
- از مار اسلی به ارباب بوووقی از مار اسلی به ارباب بووووقی !
- ارباب بوووقی هستم به گوشم ..... !
- سوژه داره به شما نزدیک میشه به صداهای ناهنجارتون ادامه بدید .
- دریافت شد !

همون لحظه

مکی و رومسا به راه پله ها رسیدند .
صداها داره از فاصله نه چندان دور به گوش میرسه :
- آاااه اوووویییی کمک ! خواهش میکنم . آییییی
مکی : صدا از طبقه بالاست باید بی سر و صدا بریم بالا !
رومسا : اوکی مکی !
ناگهان دستانی قدرتمند شخصی ناشناس مکی و رومسا رو از روی زمین بلند میکند . مکی و رومسا با جیغ و داد شروع به فریاد زدن میکنند :
- ولمون کن ما بی گناهیم !
- ما داشتیم دونبال WC میگشتیم اتفاقی اومدیم اینجا
ناگهان صورت شخص ناشناس از تاریکی میاد بیرون و نورممد پدیدار میشه . نورممد با خشم میگه :
- میخواستید برید طبقه بالا چی کار کنید ؟
مکی : آووو نورممد تویی ؟ نه ما از طرف اداره مامور شده بودیم باید بریم زیر تختا رو بگردیم !
رومسا : جون یه نفر در خطره ولمون کن !
نورممد لحظه ای به فکر فرو میره و سپس میگه :
- هوووووم نه باید برم به نارسی بگم ببینم شما برای چی از پارتی اومدید بیرون !
نورممد در حالی که با یه دستش مکی رو گرفته که در حال لنگ و پاچه انداختنه و با دست دیگرش رومسا گرفته که در حال جییییغ زدنه به سمت سالن بر میگرده .

چند لحظه میگذره و نورممد کاملا از آنجا خارج میشه سپس صدای خشمگینی به گوش میرسه :
- از مار اسلی به ارباب بووووقی ! ارباب متاسفانه سوژه در حال دور شدنه !
- چی برای چی ؟
- نورممد تو راه دستگیرشون کرد !
- مگه نگفتم سر نورممد رو گرم کنید تا نقشمونو خراب نکنه ؟ همتون امشب کشته خواهید شد
یارو
ادامه دهید.....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1385 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
آنیتا : خوب حالا این پارتی کجا هست ؟...کسی نمی دونه امشب کجا پارتی هست؟
رومسا : پارتی ... نه من نمی دونم !
مک بون: من می دونم ! ... راستی من و چو اونجا دعوت بودیم ولی یادم رفت برم ! ماموریت حواس نمی زاره که واسه آدم !
آنیتا : حالا کجا هست ؟ ... زود باش بگو .
مک بون : قصر مالفوی ها !
آنیتا : چی ؟! ... همه آپارت می کنیم اونجا ...یک...دو...سه !

پاق ... پاق ... پاق

***** قصر مالفوی ها ؛ داخل مرلینگاه *****

رومسا روی زمین افتاده ... بلند می شه و لباسشو می تکونه .
_ پیف پیف پیف ! اینجا چه بویی می ده ! اه اه اه !
رومسا به سمت در می ره .

_خوبه ... بهشون زنگ زدی ؟ ... مطمئنی فهمیدن اینجا باید بیان ؟

رومسا وایمیسه و با دقت به صداهایی که از پشت در میاد گوش می کنه .

_آره سدی جون ! ... صدای ضبطو اونقدر بلند کرده بودم که بفهمن تو پارتی ایم !
_مرسی الکسا ... دستت درد نکنه .

صداها یواش یواش ضعیف می شه و بعد یه مدتی قطع می شه ...

***** قصر مالفوی ها ، اتاق آرایش بانوان*****

پاق ... مک بون ظاهر می شه .
_این چیه دیگه ؟ ... چقدر پشم داره ! ... برو گمشو بیرون بی شعور ... اینجا چی کار می کنی تو ؟!

مک بون به اطرافش نگاه می کنه .
_چه توهمی !

ناگهان از ته اتاق یه دختر به طرف مک بون می دوه .

دختره : مک بون !!! چرا دیر اومدی ؟
مک بون : سلام چو ! ما الان تو ماموریتیم ! بعدا برات توضیح می دم ! فعلا باید برم دنبال بقیه !
چو:

مک بون به سمت در می ره ...

***** قصر مالفوی ها ، اتاق پارتی *****

پاق ... آنیتا وسط جمعیت ظاهر می شه ... ولی حواس هیچکس به اون نیست ... همه مشغول کار خودشونن .

در گوشه ای از اتاق دراکو مالفوی دست یه ساحره رو گفته و داره باهاش حرف می زنه !

آنیتا با دیدن این صحنه به سمت دراکو می ره و جیغ می کشه :
_دراکـــــــــــــــــــــــــــــــــــو !!!

..................................

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هدویگ در 1385/5/9 22:34:40
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1385 21:33
نمایش جزئیات
آفلاین
آنيت : خب شما كه نجات پيدا كردين .. حالتونم كه خوبه .. پس ما هم ديگه اينجا كاري نداريم ... باي باي !
رومسا : جيــــــــــــغ ! ... واي فقط بيست ثانيه بره كرم وقت دارم !!‌ ... كمك !
رومسا ميدوه وسط بيابون ...
بيست ثانيه بعد !!
رومسا از شدت گرما پودر ميشه ميريزه رو زمين !!

بووق .. پشم .. دومب .. چيليك !
مك بون : گوشيه منه .. آهنگش قشنگه !!
ملت :
مك بون : الو ... اداره سوء استفاده از مشنگ ها !! ... دارن سوء استفاده مي كنن ... واقعا ... كجا .. تو اتاق خواب ... زير تخت ... چند نفرن .. دوتا ! ... هوومك ... ما تا نيم ساعت ديگه اونجائيم !!!
آنيت : كي بود مكي !
مك بون : هيشكي مزاحم تلفني بود !
آنيت : پس اون ديالوگا چي بود گفتي ؟!
مك بون : هوومك خواستم هيجانش بيشتر شه !!

مك بون مي خنده .. آنيت عصباني ميشه ميزنه تو گوش مك بون ... مك بون سه دور در جهت مثبت فرآيند شروع به چرخش مي كنه و در اثر اين فعل و انفعالات شيميايي رومسا دوباره از نو متولد ميشه !!

رومسا : سلام بچه ها .. من حس مي كنم از نو متولد شدم !! .. آها يه چيزايي داره يادم مياد ... آها .. اومد اومد بگيرش !

فلاش بك ...
رومسا در حال دويدنه كه يهو گوشيش زنگ مي زنه ...
رومسا : الو سلام خانوم .. اداره مبارزه با سوء استفاده از اشيا مشنگي بفرمائيد !!
خانمه : سلام .. كمك !!
رومسا : ( همون لحظه مي تركه نمي فهمه خانمه بره چي كمك مي خاد !! )
پايان فلاش بك ...

مك بون : خب بريم ديگه !
آنيت و رومسا : كجا ؟!
مك بون : كمك اون خانمه ديگه !
آنيت : ولي ما آدرسشو نداريم كه !
مك بون : صداي دوپس دوپس ميومد .. حتما پارتيه.. بدويين بريم ديگه !
آنيت و رومسا :

آنيت و مك بون و رومسا ميرن تا يه ماموريت ديگه رو آغاز كنن ... غافل از اينكه نمي دونن پشت اين ماجرا كيه ؟!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1385 17:45
نمایش جزئیات
آفلاین
کوییرل به ناچار خودش عمامه اش رو بر می داره و برای این که سریعتر از دست 614! تا چشمی که مشغول نگاه کردنش بودن خلاص بشه ، به جایی نامعلوم آپارات می کنه!
رومسا عینک آفتابیشو از رو چشماش برمیداره و میذاره تو کیفش و چون این بار زیر شنها بودن و خورشید معلوم نبود! نگاهی به ساعتش میندازه و با عصبانیت می گه:
الان دقیقا 5 ساعت و 47 دقیقه و 25 ثانیه ست که ما اینجا علافیم!
آنیتا که تازه متوجه شده که اونها خیلی از هدف اصلی شون دور شدن، رو می کنه به مک و بقیه و با عصبانیت می گه:
- راست می گه!
مک که کار ریسیدن پشمهای نوک ققی رو تموم کرده از بقل اون پایین می پره و با این کارش گرد و خاک زیادی راه می ندازه!
- بســــــــــــــــــــــه!
صدای جیغ آنیتا ( که دست فریاد سرژ رو هم از پشت بسته بوده!!)همه رو که که مشغول پاک کردن شنها از سر و روشون بودن و با این کار باعث می شدن گردو خاک بیشتری راه بیفته به خودشون میاره و همه در حالتی که بودن باقی می مونن!
- زود باشین یکیتون بگه اینجا چه خبره! این همه شن از کجا اومده؟!
شما داشتین چی کار می کردین و این خرابکاریا کار کیه؟!
برادر حمید در حالی که آخرین ذرات شن باقی مونده در عمامه ش رو خالی می کنه می گه:
- آروم باش فرزندم! ما در حال تمرین کردن برای اجرایی که هفته ی بعد داریم بودیم که...
آوریل حرف برادر حمید رو قطع کرد و در حالی که گیتار الکترونی شکسته ای رو از زیر شن ها می کشید بیرون ادمه داد:
- که وقتی من اولین نت رو زدم، یهو گیتار نازنینم! از وسط نصف شد و ما زیر شنهایی که ازش بیرون میومد دفن شدیم!
مک: خوب شما هیچ حدسی نمی زنید که خراب کردن گیتار کارکی می تونه باشه؟!
سرژ، ققی، ادی،برادر حمید و آوریل:
رومسا نگاهی به سوراخ بالای سرشون انداخت و بعد دوباره نگاهی به بقیه کرد و گفت:
- شما دقیقا کجا داشتید تمرین می کردید؟!
سرژ:توی یکی از اتاق های سری حذب زیر میدون اصلی شهر لندن!
آنیتا ، مک و رومسا:

-----------------------------------------------------------------
امیلی جان ، داستانت کمی! از موضوع ما دور بود! شرمنده که نمی تونم ادامه اش بدم!امیدوارم بازم پستای قشنگتو ، البته در راستای داستان ببینیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رومسا در 1385/5/9 17:55:40
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1385 13:34
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید من داستان بقیه رو ادامه نمیدم
-------------------------------------
جاروبرقی!
-------------------------------------
**در این جا بوق همون برق هم معنی میده!
-------------------------------------
ملت همه دور هم نشسته بودن فوتبال میدیدن!(بازی حساسه، ایتالیا و فرانسه! )
تق تق تق تق...
ملت: کیه کیه در میزنه؟!
صدا: منم منم امیلیم! غذا... ببخشید یه چیزی آوردم براتون!
در باز میشه امیلی در حالی که یه چیزی رو دنبال خودش میکشید میاد تو اتاق.
ققی: اون چیه دنبال خودت راه انداختی؟!
امیلی: هان؟! نمیدونم یه چیز تو مایه های جارو بوقی!
تالاس: پسر فکر کن عجب سرعتی بره!
سدی: مدل جدیده؟!
آوریل: با این که پرواز نمیکنن!
ملت: پس چی؟
ادی: از اسمش نفهمیدین؟! بوق داشت توش!
مری: نخیرم! من قبلا از اینا دیده بودم. مثل این که چیز میز میخوره!
ققی: گل...گل...گل...گل...
ملت: چی شد؟!
کریچ: گل زد! ایتالیا یکی زد! حالا یک یک مساوی!
امیلی: ایول! میدونستم طرفدار ایتالیایی!
کریچ: از کجا؟!
امیلی: اون موقعی که خواستی شناسمو تایید کنی فهمیدم!
ملت:
هــــــــــــــــــــــوووووووو...
کاترین: این صدای چیه؟!
سدی: جارو بوقی!!!
مری به تالاس: چرا لوله ش چسبیده به دهنت؟
تالاس: هـــــــومک... هاموسس اون!
امیلی: الهی بمیرم هانی! چت شده؟!
ادی به تالاس: یه بار دیگه بگی گرفتم، چی گفتی؟!
الکسا که فهمیده چه خبره میپره و سیم جارو بوقی رو از پریز میکشه بیرون. در همون حال امیلی داره داد میزنه: اگه از سیمش بگیری بوقی میشی!
جــــــــــــــــــــــززززززز...
ملت:
الکسا رو بوق گرفته!!!
امیلی میپره دست الکسا رو میگیره که نجاتش بده!
جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزززززززز...
ملت: خیلی زیاد!
آوریل: من احساس خطر میکنم!
ادی: تو خودتو ناراحت نکن عزیزم!
آوریل: باشه!
تالاس میپره دست امیلی رو بگیره که نجاتش بده...
جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــززززززززز...
ملت: بیشتر از قبل!
بعد دونه به دونه همه میپرن که همدیگه رو نجات بدن بوقی میشن!(توجه داشته باشید که همه بندری میزنن! ادیسون ولم کن! )
آخر سر بوقه کم میاره! (خدایا شکرت!)
ملت آش و لاش افتادن روی زمین!
همه موها سیخ... همه دهن ها باز... همه قیافه ها سبز...!
شانس آوردیم همه زنده ن!
----------------------------------------------------------------------
نتیجه چه ارزشی چه غیر ارزشی!!!:
1- وقتی کسی رو بوق، ببخشید برق میگیره بهش دست نزنید! دکمه فیوز رو بدید پایین!!!
2- لوله ی جارو برقی رو نزدیک دهنتون نبرید!
3- از سیم وسایل برقی وقتی که توی پریزن نگیرید و بکشید!
4- نیروی جادوگری بر نیروی ادیسون غلبه میکند!
---------------------------
دوستان اگه بد شده به بزرگی خودتون ببخشید! :banned:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط امیلی اسپلمن در 1385/5/9 13:38:22
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: دوشنبه 9 مرداد 1385 07:23
نمایش جزئیات
آفلاین
کوییرل با پرشی سریع میاد پایین. با خشم یه نگاهی به بقیه میکنه و میگه:واقعا که ...شما...(...) میمردین عمامه منو بدین؟!
همه انگشتاشون به طرف برادر حمید نشونه میره. کوییل هم وقتی برادر حمید رو میبینه میگه:یادم نبود...ام...آنیتا میشه عمامه منو بدی؟!
آنیتا:نه!
کوییرل با حالت خواهش به صورت مک بون نگاه میکنه. مک بون: نچ!
کوییرل با حالت خواهشناک تری به صورت رومسا نگاه میکنه.رومسا دستشو میکنه تو کیفش،از تو کیفش یه عینک در میاره میزنه!
کوییرل دیگه نمیدونه به کی نگاه بکنه که بتونه کمکش بکنه، توی اون جمع برای کمک به اون کسی نمونده بود ...جز....
لبخند میزنه و یه نگاه به برادر حمید میندازه: برادر جان، چون تو اینجا ازت همه حساب میبرن، برای رضای مرلین، و رسیدن به درجات بالاتر، و خوشحال کردن چند تا بنده، که هرکدوم کار دارن میخوان برن، تو که امنیت داری این عمامه منو خودت بده!
برادر :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven