چو: مک رو میذاری زمین یا...
نورممد فورا اون دو تا رو میندازه روی زمین و فرار میکنه.
مک بون: وای...چو .. فکر نمیکردم که... تو اینقدر..
یکدفعه چو یه مشت میزنه توی صورت مک بون و میگه:....
درست در همین لحظه رومسا شروع به دویدن به طرف اتاق طبقه بالا میکنه که از توش صدای سدی و الکسا رو شنیده بود. نزدیک اتاق میشه و گوشش رو به در نزدیک میکنه اما هیچ صدایی نمیشنوه. سکوت مطلق.
****************
آنیتا رو به نارسیسا میکنه و میگه: نورممد صداتون میکنه!
نارسیسا برمیگرده پشت سرشو نگاه میکنه و میبینه که نور ممد دستشو میکنه تو جیبش باهاش یه کلنگ در میاره و میزنه توی سر خودش و بعد...
آنیتا وقتی تعجب نارسیسا و بقیه رو میبینه میگه: دراه به شما میگه که داشه مک بون و رومسا رو که دستگیر کرده بوده میاورده اینجا که یه دفهچو اومده تهدیدش کرده ،اونم از ترسش در رفته...
ملت:ماااااااااااااااااااااا
نارسیسا: از کجا میدونی اینا رو گفت؟
- دیگه...دیگه...
نارسیسا: پس مک بون و ...
آنیتا یک دفعه متوجه حرفهایی که زده میشه و دعواش با دراکو رو فراموش میکنه و میدوه به طرف طبقه بالا... در حالی که کسی متوجه فرارش نشده...
رومسا رو میبینه که به در تکیه داده. میگه:رومسا..من...ببخشید...چه خبر..به نتیجه رسیدی؟
رومسا صداهایی رو که شنیده برای اون تعریف میکنه : اما الآن نیم ساعته که دیگه صدایی نمیاد!
آنیتا لحظه ای فکر میکنه و میگه: خوب...ما اونا رو غافلگیر میکنیم! آماده باش! با علامت من میپریم داخل اتاق...حاضری؟
رومسا:آره!
آنیتا:یک....دو....سه...
ناگهان...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



و ما زیر شنهایی که ازش بیرون میومد دفن شدیم!
