جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

278 کاربر(ها) آنلاین هستند (102 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
277 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

ماجراهای اسنیپ و دوستان (اسلیترین)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 10:42
نمایش جزئیات
آفلاین
آقای باسیلیسک من و رابستن رفتیم که باسه گروهمون عضو جدید پیدا کنیم .
---------------------------------------------------------------------
درون گریم خانه
گریمر:کاری داشتین
آنی مونی : بله این رو شبیه اسنیپ کنین . و با دست به ایگور اشاره می کنه .
گریمر:اسنیپ کیه دیگه
آنی مونی : یکی از فامیلها .
گریمر : آیکیو چه شکلیه ؟
آنی مونی : آهان خوب از اول همین رو بگو .
ولدی : بچه ها خوب ما از این اسنیپ عکسی نداریم که .
جینا : من برای اینکه اون کتکهایی که ازم خورده رو فراموش نکنم این عکس رو آوردم .
ولدی : اون عکس رو بده بدیم به این آقا تا قیافه این ایگور رو عین اسنیپ کنه .
جینا : باشه .
عکس رو میده به ولدی و ولدی هم عکس رو میده به گریمر
گریمر : این عکس که مو داره ولی این آقا که م نداره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 10:24
نمایش جزئیات
آفلاین
جینا:وایستا................................وای.پیدا کردم.بشکنی میزند و ادامه میدهد خودشه!

من یادمه یه جایی هست که اونجا افرادو به هم شبیه میکنن
اسمش گریم است.


وادی:خب؟

رودولف:بریم دیگه

جاگسن:منم میخوام گیریم کنم

ملت اسلی:

لرد :اگه فقط اگه

جاگسن:خب باشه باشه.فهمیدم

ملت اسلی:در حال حرکت به دنبال جینا

جینا:اسکیوز می سر

آقاهه:اوه...یه؟

جینا:

اقاهه:پلیز ریپیت

جینا:ور آر گریم پلیززز؟

ملت اسلی:طرف خارجیه ها

آقاهه:گوود کلس اور میدل؟

جینا:گوود

آقاهه:بورو جولو بپیچ دست راست

ملت اسلی:

جینا:

ولدی:وایستا...........

بوووووووووووووووووووووووووم

آقاهه:

درون گریم خونه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه یه گیری وجود داره

Module Hammer System v. 4.0.0.118
Module Aftabeh System v. 3.0.2.512


مدیر سازمان معجون سازان قرن
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 07:42
نمایش جزئیات
آفلاین
آخه بچه ها این چرت و پرتها چیه سر هم کردید . هنوز که اسنیپ و بلاتریکس به لس آنجلس نیومدن.پست زیر ادامه پست سیوروس اسنیپه.
-------------------------------------------------------------------------
جاگسن : بچه ها فهمیدم . رابستن می تونه نقش اسنیپ رو بازی کنه .
رابی : ممممممن . نه.
جاگسن : بچه ها شوخی می کنه .
رابی : کی گفته به جای من حرف بزنی من زبون دارم . جاگسن : خوب بچه ها من و رابستن میریم دنبال عضو جدید باسه گروه و شاید باسه تیم کوئیدیچ .
جاگسن سوار پاک جارویی که ایگور و بلیز در جشن تولدش بهش هدیه داده بودند و رابی هم سوار یه آذرخش نوع میشه .
بلیز : به نظر من ایگور می تونه نقش اسنیپ رو بازی کنه . چون برادر خانومشه .
ایگور : باشه ولی فقط به خاطر غیرتمون چون کسی غیر از من و محرمانش کس دیگه ای نباید کنارش بشینه .
ولدی : آفرین پسرم که این پست شریف رو قبول کردی تا تلپ شیم .
رودی : خوب بچه ها بریم این ایگور رو گریم کنیم .
رودولف و ولدی و جینا و ایگور و بلیز و آنی مونی به سمت جایی که بتونن قیافه ایگور رو پیدا کنند راه می افتند .
رودولف : نجاری . فکر کنم اینجا باید قیافشو عوض کنیم .
رودی : آقا نجاره می تونی قیافه این ایگوره رو عوض کنی .
نجاره : بله که میشه می خواین موهاشو از ته بتراشین .
رودی ایگور رو می گیره و میاره پیش نجار و نجار هم موهاشو تا ته می زنه .ولدی که تازه از راه رسیده بود : رودولف چه کار کردی مگه نگفتیم دنبال سلمانی یا گریمور بگردین اینجا که نجاریه .
رودی : گفتم شاید اگه کچلش کنیم خوشگلتر شه .
ایگور :
رودی : این مودل جدید مو هست . رونالدوییه .
ایگور : من رونالدویی نمی خواستم . رونالدینیویی می خواستم .
ولدی : حالا چی به این جرج دیبلو سیم بگیم که ما رو تلپ کنه اسنیپ که کچل نیست .
جینا که تازه داخل مغازه میشه : شاید به این جرج دیبلو سیم بتونیم بگیم که من موهای اسنیپ رو کندم .
ملت :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 02:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اين چيه برداشتيد زديد؟ازجونتون سيرشديد؟بلاتريكس علاوه برمن شماهاروهم ميكشه...حواستون باشه!!!
-------------------------------------------------------------------------
هواپيمايي از دوردست درحال آمدن است...يك هواپيماي دوموتوره وشيك وبسيار تميز...هواپيمابالاي شهرپروازميكند گويي به دنبال يك جاي فرود ميگردد ولي آيا هواپيماران مشكل عصبي دارد كه روي باندفرودگاه فرود نميايد؟نوچ...چيزيعني نه ولي هواپيما يكدفعه انگار هدفش راپيداميكند...هواپيما ميايد...ميايد...ميايد...داره ميادا!!!

بومب!!!!
هواپيما به شدت به يك هتل برخود ميكند،يك خروار وخرده اي آتشفشان...نه آتش نشان و امدادگر وازاين جور لوس بازيها ميايند كه مردمان تاحدودي مرده را مداوا كنند ولي ابعاد فاجعه چيزي فراتر ازاين مباحث است...هيچكس نميتواند به هتل نزديك شود چون يكم ميميرد-مردم آمريكاهم كه حساس -نيروي پليس ضدشورش ميايد وتمام هتل محاصره ميشود...درهمين حين ناگهان ازميان آتش وخون-چه صحنه باحالي-كودكي به آرامي راه خود راازميان خرابه هاي هتل بازميكند وبيرون ميايد...اومدتي به اجمعين مردم نگاه ميكند وبعد خوشحال ميشود:
- خوراكي!!!
درداخل هتل ازبيرون بدتراست...خون وآتش-ايندفعه برعكس شد-تمام هتل را فراگرفته ونبرد بزرگ ومخوفي درحال انجام است:
-بهت ميگم بيا بيرون بيناموس...زودباش...كروشيو
-عزيزم اين توطئه از پيش تعيين شده هستش...آخ
-بزبون خوش بيا بيرون فقط ميكشمت!!!
- من در پناه لردم...من در پناه لردم!!!
-بشدت كروشيو!!!
قسمتي از ديوار هتل فروميريزد ورودولف نمايان ميشود:
بلاتريكس: كه در پناه لردي؟
رودولف: آييييييي يكي بمن كمك كنه!!!
بلاتريكس يك نفريني ميفرستد طرف رودولف وآنها بشدت مشغول جنگ ميشوند...منظورم اين است بلا بشدت مشغول نفرين كردن رودولف ميشود ورودولف در جواب فقط يك كارميكند:
- هرچي توبگي عزيزم!!!
اين طرف ميدان همه دارند به آرامي حركت ميكنند كه فرار كنند ناگهان مقابل خود شير ژياني ميبينند:
-سلام نون...چطوري؟
- چرا هرجا كم مياريد منو ميديد اين هيولاها بخورن؟
گل گوشتخوار عاشقانه بليزرادرآغوش ميگيرد وبقيه اش به هيچكس ربطي ندارد!!!
-بچه هاازاين طرف!!!
-مرسي اسنيپ...خيلي بامرامي...
- جايي تشريف ميبريد؟
بقيه:
جينا:
همچنان رودولف وبلاتريكس مشغول هستند وجينا هم مشغول ميشود چون اسنيپ ميخواست مردم رابصورت مشكوكانه اي نجات بدهد وبراي همين جنگ بزرگي درميگيرد...همه به طرف هم نفرين پرتاب ميكنند ولي لرد وآني موني يك گوشه ايستاده اند وتماشا ميكنند:
لرد:
آني موني:
ايگور بشدت فرار ميكند وميايد دامان لرد راميگيرد:
-اي لرد به اينا بگو بيخيال شن جينا دوست ودشمن سرش نميشه!!!
-تقصيرخودتونه جواني كرديد اينهم سزاي اعمالتان!!!
بقيه يكمي چپ چپ به لردنگاه ميكنند:
-لرد شما تشريف نمياوريد؟
-من فعلا كاردارم نماينده من ميايد...خوش بگذره آني!!!
- من اينهمه معاونت كردم برات بذارم برم؟
-
-خوب ميرم چرا ميزني؟
آني موني هم وارد درگيري ميشود...فضا بشدت متشنج است وهرلحظه يكي روي ديوار با اعلاميه يكي ميشود بعد مدتي جينا كنار بلاتريكس مينشيند وبه همه كه دارند ميزنند تو سروكله همديگر نگاه ميكنند:
-اينها واقعا كم دارند...
-من از رودولف مطمئن هستم اصلا مغزندارد !!!
-چرا اين خزها نصيب ماشدند؟
-
- هوي اسنيپ عين آدم مبارزه كن...
-چشمخخخخخخخخخخ...
رودولف جفت پا تودهن اسنيپ ميپرد واسنيپ به جمع اعلاميه هاي روي ديوار افزوده ميشود:
-كجا ميري نون؟
-يكي منو نجات بده !!!
-خوشمزه...
-
لرد همچنان مشغول كتاب خواندن است وبه اين جماعت وحشي كه دارند همديگر را تكه پاره ميكنند كاري ندارد!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بزودی در این مکان یک امضایی بگذاریم که ملت کف کنند!!!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: دوشنبه 27 شهریور 1385 00:29
نمایش جزئیات
آفلاین
جاگسن : صبر كن ببينم اين اسمو يه جا شنيدم .
لرد : بگو پسرم
جاگسن : تيمارستان جايييه كه مشنگ هاي ديوونه رو مي برن اون جا .
رودولف : خوب اطلاعات مشنگي داري ها .
ليگور : بابا اين يه پا مشنگه خودش .
آني : پس اگه اين طوره .
لرد : آواداكداورا !
لرد دوبار اين ورد را گفت و دو تا مامور تيمارستان در جا مردند . رودولف مي پره پشت فرمون و بليز كنارش مي شينه . رودولف : ببين اين چه باحاله !
بعد بوق را فشار مي دهد :
بيييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييب
لرد مي زنه پس كله ي رودولفو مي گه : چي كار مي كني آبرومونو بردي ...نگاه كن همه دارن نگاهمون مي كنن.
رودولف شيشه را داد تا پاييين ، ترمز كرد و به يكي از مشنگ هاي مونث گفت : خانم ببخشيد.....من درست رانندگي بلند نيستم ...مي شه شما ....

این قسمت حذف شد.

لرد : خب ديگه بايد بريم هتل .
قبلا هم تذکر داده بودم که مواظب چیزهایی که مینویسید باشید.اینو میذارم به حساب تازه وارد بودنتون.گرچه ربطی به تازه وارد بودن نداره .بقیه پست شما اجبارا سانسور شد.امیدوارم شاهد تکرار این موارد نباشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلاتریکس لسترنج در 1385/6/27 8:50:07
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد از جاش بلند شد و به ماگل نگاهي كرد. ماگل لباس ابي به تن داشت و يه كيف هم به دوشش انداخته بود. از داخل كيف يه كاغذ باريك در آورد و به دست لرد داد و گفت:
ميشه 5 دلار =5$

لرد: چي وگويي؟ دولا؟

جينا: نه خنگه. ميگه 5 دلار. يعني 1 گاليون.

لرد: آهان. پول ميخواد. آني زود باش بهش 2 گاليون بده بره حال كنه.

آني:به من چه؟
لرد:
آني:

لرد تلگراف رو باز ميكنه و با صداي بلند ميخونه:

- سلام بچه‌ها. خوفين. من جرج دبيليو سيم.يكي از مرگخواران لرد. امشب براي شام بياين كاخ سيا. البته اين ضيافت براي ماه عسل جينا و اسنيپ ترتيب داده شده. پس لطفا بدون اون دو تا نياين.

آني: اه. جرجي خودمونه كه. امشب شام تلپ شديم. آخ جون.

لرد: چي ميگي خنگ؟ جرجي گفته كه بايد با اسنيپ و جينا بريم.
لرد به سمت بليز رفت و در يك حركت انتحاري ارزشي گوش بليز رو پيچوند
لرد: شما براي چي اومدين اينجا؟ چرا داشتين ميومدين، اسنيپ عزيز رو نياوردين؟ هان؟

ملت؟: o

لرد:

رودولف بشكني زد و گفت:
ميتونيم به جاي اسنيپ يكي ديگه رو ببريم. يكي رو بجاي اسنيپ همراه جينا ميبريم.

لرد: آخه تو ما كي دماغش مثل اسنيپه؟ كي حاظره به موهاش روغن بزنه؟ يك كمي هم از اون مخت استفاده كن. البت اگه داري

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1385/6/26 22:18:00
[b][size=large][color=000099][font=Arial]كسي ميدونه شناسه قبلي من چي بود؟
1=[url=http://www.jadoogaran.org/modules/profile/userinfo.php?uid=12601]اينه؟[/
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 21:50
نمایش جزئیات
آفلاین
توجه : ملت اسلي انگليسيو كامل از جينا ياد گرفتن...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
جينا داشت مشنگي رو كه با تور گرفته بود مي خورد و مردم ساحل با انزجار نگاش مي كردن تا اين كه لحظاتي بعد ماموران پليس آن جا رسيدند .
لرد : اينا ديگه كين ؟
بليز : فكر مي كنم بهشون مي گن پليس ...آره .
لرد : حالا براي چي اومدن ؟
بليز :
ملت پليس تفنگ هايشان را به سمتشان گرفته بودند : تكون نخوريد ! شما به جرم كشتن 4 نفر بايد با ما بيابن .
پليس نگاه منزجرانه و در عين حال ناباورانه اي را به جينا كه با خيال راحت داشت دست مشنگو گاز مي زد انداخت .
ــ اون كارو نكن !
جينا : با مني ؟
ــ ولش كن !
اما جينا گوشش بدهكار نبود .
ــ آخرين اخطار .
جينا : مي شه از اين جا بري لطفا ؟
ملت پليس : پچ پچ .
ــ مثل اين كه ديوونه س نه قاتل .
ــ حق با توئه بايد دكتر روان شناسو خبر كنيم.
ــ درسته .
چند دقيقه بعد :

پليس : شما بايد با ما بياين .
آناكين : چرا ؟
پليس : مي خواين كمي بهتون پول بديم ؟
جاگسن : آره .
پليس : پس دنبالمون بياين .
ملت پليس : پچ پچ .
ــ مثل اين كه همه شون ديوونه هستن
مدير تيمارستان :
ملت اسلي هم از همه جا بي خبر نشستن پشت مشين پليس ها و رفتن .
چند لحظه بعد :
رابستن : اين جا كجاس ؟
ايگور : احتمالا مقر استقرار پليس هاس ديگه .
ملت پليس :
ملت اسلي از ماشين پياده شدند و همرا با پليس ها راه افتادند تا اين كه مقابل دري در آن ساختمان متوقف شدند . يكي از پليسيون : همين جا صبر كنين .
پليس در رو روشون مي بنده و مي ره تو .
بلا : جناب لرد نمي خواين بفهمين اونا چي مي گن ؟
لرد : اين جا كلي مشنگه ...اگه پول مي خواي بايد همين جا وايستي .
لرد مشغول جواب دادن به ملت بود كه در باز شد و پليس برگشت و گفت : هنوز هم مطمئنين كه پول مي خواين ؟
رودولف : معلومه . اين چه سواليه ؟
پليس : همكين طوري بود براي اين كه رول يه خط بيشتر بداشته باشه .
پليس ملت رو به بيرون راهنمايي كرد . آن جا دو نفر قد بلند ايستاده بودند و لباس هايي سفيد رنگ رادردست داشتند .
لرد : آخ جون پول مشنگي .
آناكين : نمي دونستم مشنگ ها انقدر دست و دلباز و مهمون نواز هستن .
وقتي لباس هارا وشيدند و سوار ماشين شدند .جاگسن از راننده پرسيد : كجا مي ريم ؟ خزانه ؟ يا براي پيداكردن گنج ؟
بليز : اميدوارم ازمون كار نكشين .
فردي كه بغل دست راننده نشسته بود گفت : يه جاي خوبيه پر از پول به نام تيمارستان .
ملت اسلي :

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
مکان:کنار دریا
زمان:لنگ ظهر
همه روی شن های ساحل دراز کشیده بودند و حمام آفتاب میگرفتند.لرد در حالی که مشغول عملیات کرم مالی روی صورتش بود از رودی پرسید:ببینم رودی این کرم به چه دردی میخوره اصلاً؟
رودی با ناراحتی گفت:برای جلوگیری از تابش شدید نور خورشیده.
لرد:زرشک.این مشنگ ها چقدر خنگن.نور خورشید که چیزی نیست.
لرد وردی زیر لب خواند و ناگهان شب همه جا را فرا گرفت!!!!!
رودی: لرد ما اومدیم حمام آفتاب بگیریم ها!خورشید رو چرا خاموش کردی!!!!!!!!!!
لرد: راست میگی،عقل این مشنگ ها هم به یه دردی میخوره پس.
جینا با خوشحالی گفت:آره مغزش خیلی به درد میخوره.واقعاً خوشمزه است!!
بلیز از جینا پرسید:جینا،تو چیکار میکنی؟
جینا توری را توی ساحل پهن کرده بود و مثل عنکبوت به شغل شریف شکار مشنگ مشغول بود!
جینا:هیچی،حوصله ام سر رفت،گفتم یه چندتا مشنگ شکار کنم،حال میده!
ایگور در حالی که جینا رو صدا میزد گفت:اخه جینا جان،نگاه کن،این همه جادوگر خوشگل اینجا است.اون کله روغنی چی بود گرفتی؟با اون دماغش!!!!
جینا: آره راست میگی.واقعاً سرم کلاه رفت.مثلاً همین دیروز این یارو براد پیت دو ساعت افتاده بود دنبالم که دعوتم کنه باهاش برم یه قهوه بخورم.منم از دستش خسته شدم کله اش رو کندم!!!!!!
ملت:
روزنامه فروش کنار ساحل:بشتابید،بشتابید،آخرین خبر،قتل فجیع بازیگر معروف هالیوود براد پیت به دست یک قاتل ناشناس!!!
رودی: بیچاره عمرش به دنیا نبود!
لرد که سعی میکرد چشمهاش رو ببنده با خشم گفت:یکی نمیتونه این مرتیکه رو خفه کنه؟من دارم استراحت میکنم.اصلاً خودم ساکتش میکنم.
روزنامه فروش:روزنامه،روزنامه،آخرین.....آآآآآآآآخخخخخخخخ.....!
و صاف افتاد رو به قبله!
ایگور هم چندتا از روزنامه ها رو برداشت تا بزاره روی صورتش و یه چرت بخوابه.همه در حال استراحت بودن تا اینکه مردی که لباس فرم آبی رنگی پوشیده بود به طرف لرد امد و با صدای بلند فریاد زد:تـــلـــگــــراف بـــــرای آقــــای لــــــــوک!!!!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 11:22
نمایش جزئیات
آفلاین
بلا: اسنیپ حالا ما که تو بیمارستانیم به نظرت رودولف اینها الان دارن چه کار می کنن.
اسنیپ : احتمالا یه 10 تا موگول گرفتن دارن شکنجشون می کنن. خوش به حالشون
بلا : آره احتمالا همین کار رو می کنن . حالا خوبه رودولف رو سپردم به جینا که با دختر دوست نشه .
اسنیپ : آگه دوست شد چی ؟
بلا : می کشمش
اسنیپ : چه بی رحم
همان موقع در لس آنجلس
ولدی : الان رابی زنگ زد گفت 15 دقیقه دیگه می رسن به فرودگاه اینجا .
ملت :
جینا : یعنی باسه چی اومدن اینجا ؟
ولدی : گفت با جاگسن و بلیز اومدن ماه عسل .
جینا:
ولدی : گفتن بریم دنبالشون .
ایگور : خوب بریم .
جینا : اونها باسه خودشون اومدن ماه عسل به ما چه .
ایگور : به نظرت ماه عسل بدون جاگسن حال میده ؟
بالاخره نه پائین خره میرن دم خیابان تا تاکسی بگیرند .
آنی مونی : تاکسی
تاکسی می ایسته
راننده تاکسی : where are you fram
آنی مونی : ما خوش فرمیم .
جینا میاد و میگه : we are fran iran
ملت :
رودولف : تو از کجا انگلیسی یاد گرفتی .
جینا : یه مدت اومده بودم آمریکا یاد گرفتم .
بالاخره نه پائین خره سوار تاکسی میشن و به سمت فرودگاه راه می افتند .
15 دقیقه بعد در هواپیما
بلیز : این میگه کمربند ببندیم من هر کاری می کنم دور کمرم بسته نمیشه .
جاگسن :
رابستن : من که مال خودم ر وبا یه ورد پاره کردم و دور کمرم بستم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جاگسن در 1385/6/26 11:58:46
من یه شبح و�
Re: ماجراهاي اسنيپ و زن و بچه
ارسال شده در: یکشنبه 26 شهریور 1385 11:20
نمایش جزئیات
آفلاین
به رابستن : من به تو کی مجوز حق کپی رایت از خودمو دادم ؟
به باسیلیسک : نمیتونی یه پست بدون مورد بزنی !


--------------------

ناگهان اسنیپ در حالی که قطرات درشت عرق بر روی صورتش به وضوح دیده میشد با فریادی بلند از جا میپره ! در همون حال در سمت دیگر اتاق بلاتریکس که به یاد سریال ارزشی نرگس روی زمین نشسته بود و داشت به لارا فکر میکرد از جا پرید. ( نکات آموزشی ) .
اسنیپ : نه ... نه.... نه .... !
بلا در یک حرکت انتحاری از جیب رداش همون ماهیتابه رو در میاره و پنج شش بار میزنه تو سر اسنیپ . اما با این کار نه تنها اسنیپ به قتل نرسید بلکه با صدای بلندتری شروع به داد و بیداد کردن کرد . در همون لحظه بلا که در قدرت بازوی خودش شک کرده بود یک خدمتکار رو صدا کرد و ماهیتابه رو روی اون آزمایش کرد و وقتی که دید خدمتکاره جان به جان افرین تسلیم کرده نفس راحتی کشید و دریافت که اشکال از جانب مخ اسنیپ است که ضربات ماهیتابه رو دریافت نمیکند .
بلا : چیه ؟ چی شده ؟
اسنیپ : یه فکری به حال دماغم بکن ! خواهش میکنم منو خودت یه جور جینا کش درست کن جینا منو بپسنده !
بلا : خوب البته من در زمینه های پزشکی زیاد تخصصی ندارم ولی میتونم برات یه کاری کنم !
اسنیپ : آخ جون !
در همون لحظه بلا کله اسنیپ رو گرفت و یه هفت هشت باری از ناحیه دماغ کوبوندش تو دیوار !
اسنیپ

چند لحظه بعد !

بلا گوشه بیمارستانه نشسته و با خشانت تمام داره فکر میکنه چی میشد همین الان بلند شه و نفر روبه روییشو خفه کنه . در همون حال و احوال که بالاخره داشت تصمیم میگرفت یارو رو بکشه یا نکشه ناگهان در باز شد و یه شفا دهنده اومد بیرون !
شفادهنده : خوب البته آسیب به ناحیه کلش جدیه ! ولی ما با مهارت زیاد تونستیم دوباره تمام استخون هاشو جا بندازیم همین الانم مرخصه میتونید ببریدش .
بلا : راستش من فقط میخواستم یکم دماغشو نقلی کنم ! ولی چون دفعه اولم بود یکم ناشیانه عمل کردم
در همون لحظه در باز میشه و سوروس با صورت باند پیچی شده در حالی که فقط دو تا چشم و دما و دهنش بیرون هستند میاد بیرون !
بلا : حالت خوبه سوروس ؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/6/26 11:31:20

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.