جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

13 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  23 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  122 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  243 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  240 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  323 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  226 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 1 آبان 1385 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام حضرت دوست:

خب خودم شروع می کنم:

نام: زاخاریاس
نام خانوادگی: اسمیت
جنسیت: مرد
طول چوب جادو: 13 اینچ
قد:190
وزن:72
سابقه فعالیت های قبلی: عضو تیم کوییدیچ هافلپاف
عضو الف دال
و وایت تورنادو
و محفل ققنوس
رئیس قسمت کافه مغازه ی جاودانه ساز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[i]
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 1 آبان 1385 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
به نام حضرت دوست:

من می خواستم این تاپیک رو در مورد سازمانه انهدامه موجودات جادویی خطرناک و طلسم باطل کردن فعال کنم که اعضا می تونن طبق فرم زیر خودشونو معرفی و بعد از قبول شدن شروع به کار کنند:
نام:
نام خانوادگی:
جنسیت:
طول چوب جادو:
قد:
وزن:
سابقه فعالیت های قبلی:




ارادتمند شما
زاخاریاس اسمیت

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط زاخاریاس اسمیت در 1385/8/1 18:05:49
[i]
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: شنبه 14 مرداد 1385 08:01
نمایش جزئیات
آفلاین
در همون هنگامی که چو رگ غیرتش گل کرده بود و داشت و با مشت می رفت تو دماغ الکتو ... از پشت بوته ها صدایی به گوش رسید ... :::"
.....پیش ...تغ...توق .............و ...

الکتو : هیســــــــــــــســــــــــــســـــــــــــــــــس ممکنه ساشموند باشه ....
!
همه با شنیدن اسم ساشموند خشکشون زد ...



از پشت بوته های خشکیده :

الکتو ....

الکتو : این صدا آشناست . نه بچه ها ؟ !
بربچ : نه...!:no: :no:
--- * --------------- ---
پسری با مو های قرمز از پشت بوته های خشکیده بیرون اومد .

الکتو :
- این که رون ویزلیه .

رون : سلام الکتو .خوبی ؟ مريدانوس خوبه ؟ استرجس خوبه ؟ رومسا خوبه ؟ ... ه
الکتو : بسه دیگه .... همه خوبن .... حالا بگو چی شد اومدی اینجا .
رون که اکنون بر روی علف های خشک نشسته بود گفت : من اومده بودم پیش دراکو ، دیدم خیلی نگرانه گفتم چیه ؟"
گفت که الکتو رو با چند تا از بچه فرستادم تا برن با ساشموند بجنگن . بعد گفتم که ساشموند کیه ؟ بعد دراکو جان همه ی داستان را برام شرح داد . بعد گفت که اگه بیکاری برو کمکشون .
منم که تازه شناسه عوض کرده بودم و هیچ جا عضو نبودم و کاملا علاف و بی کار بودم گفتم باشه میرم و ... بعد هم من اینجا سبز شدم .
رون : خوب حلا باید چی کار کنیم


ادامه دارد ...

--------------------------
بچه ها ببخشید که من یک دفعه ای سبز شدم جو داستان منو گرفت گفتم منم بیام .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[color=0033CC]چقدر غمناک است وقتی ققنوس تنها دوست او بر بالای سرش م�
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: پنجشنبه 12 مرداد 1385 19:29
نمایش جزئیات
آفلاین
الكتو و بليز رفتن پشت اون درخت و محو شدن !!
و بعد از اون هيچكس اطلاعي از اون دو نداره !!
ملت : هر هر هر كر كر كر !!!



چو و مك بون از در سينما ميان بيرون !! ...
چو : اين فيلمه كجاس ترسناك بود ؟!
مك : كودوم فيلمه .. آهان اين .. چيزه من خواب بودم نديدم !!
چو : ولي باهال بود ... خنديديم ... هر هر هر كر كر كر !!
دوربين يه چرخش 180 درجه مي زنه ميره رو سر در سينما ...
" محو شدگي ... فيلمي از برادران حذب ! ! "
با صداي جيغ يك نفر مجهول الحال دوربين با يه چرخش منفي 180 درجه برميگرده روي چو و مك بون !

يهو چند نفر از آسمون مي ريزن پايين !!


مك بون و چو شروع به فرار كردن مي كنن ! ( همينجوري )!!
ولي يكي از پاهاي مك بون گير مي كنه به پاي چو و دوتايي با هم ميخورن زمين و روي هم ميفتن و صحنه اي بيناموسي شكل مي گيره !!!
- شما بازداشتين !! نه چيز فقط تو بازداشتي !!
چو : ببخشيد شما ؟!
- من مجهول الحالم ... !
مك : ا شما بودي جيغ زدي ؟!
ملت : هر هر هر كر كر كر !
- با من شوخي مي كني موجود خطرناك !!
مك : چو به نظرت فحش داد !!
چو : هوممك ... مشكوكيوس !

يارو مياد به مك دستبند بزنه، ولي مك بون كه دست نداره، خودش خبر نداره !!
همونجا يك عدد شوراي مركزي !! تشكيل مي شه و پس از پنج دور مذاكره رئيس اونا قبول مي كنه دستبند رو بزنن به پاي پنجم مك بون !!
دوباره يارو مياد به مك بون دستبند بزنه ...
چو غيرتي ميشه : هيشكي جرات نداره به شوور من دستبند بزنه !!
يارو يه نگاه خشانتي به چو ميندازه !!
چو : خب محرمي گفتن نامحرمي گفتن !!
دست يارو به پاهاي ظريف و نازك مك بون نزديك ميشه، چو دوباره غيرتي ميشه !!
چو : گوهااااااااااا ، هنوز منو نشناختين ... به من مي گن چو دان شش !!

پيام بازرگاني ...
چو چانگ ... داراي كمربند مشكي كاراته دان شش ... خشانت انگيز ... داراي دست بزن ...
بعد يه بچه دوساله مياد رو به دوربين نيگا مي كنه ...
بچه هه : تازه اينا كه چيزي نيست تيزهوشانم ميره !!
چو چانگ .. پديده ي قرن !
پايان پيام بازرگاني ...

چو به سمت مامور انجمن نابودي موجودات خطرناك حمله ور ميشه !!!

ببخشید نتونستم جلوی خودمو بگیرم . مکی جان نمایشنامت خیلی قشنگ بود ! ایول کلی خندیدم همیشه از اینورا بیا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1385/5/12 21:05:47

تصویر تغییر اندازه داده شده

رون ويزلي !
___________________
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: یکشنبه 1 مرداد 1385 17:01
نمایش جزئیات
آفلاین
استرجس و رومسا با عجله به دونبال خارپشت و اکالپتوس در لابه لای درختان ناپدید شدند . رومسا در حالی که از فرط هیجان و وحشت به شدت نفس نفس میزد رو به استرجس گفت :
- من از این ور میرم فکر میکنم اونور تنوع درختها بیشتر باشه .
استرجس که تمام فکر و ذکرش به مری بود فقط توانست با تکان دادن سرش موافقت خودش را اعلام کند . بدین ترتیب آن دو از هم جدا شدن و با سرعت به سمت کوره راهی که در پیش رویشان بود پیش رفتند .
در طرف دیگر الکتو و بلیز و ریگلوس و مورفین که همچنان مجروح به نظر میرسید دور مری حلقه زده بودند .
مری که کاملا آشفته به نظر میرسید دائما تقلا میکرد تا خودش رو آزاد کند اما این کار به نظر غیر ممکن میرسید .
الکتو در حالی که سعی میکرد مری رو آرام کند با صدایی که از نظر خودش آرام بخش بود گفت :
- آروم باش مری ، یکم صبر کن میاریمت بیرون .
مری دست از تقلا برداشت و چهره خیس از اشکشو به سمت الکتو برگرداند که همچنان به او چشم دوخته بود . الکتو ادامه داد :
- فقط یک تار عنکبوت معمولیه ، هیچ آسیبی به تو نمیرسه فقط کافیه که استرجس و رومسا .....
ناگهان الکتو حرفشو خورد و با دقت به صداها گوش داد . بلیز و ریگلوس که احساس خطر کرده بودند بلافاصله به الکتو نزدیک شدند . بلیز در حالی که دستش رو به جیب ردایش برده بود گفت :
- چیزی شده ؟
اما الکتو با حرکت دستش بهش اشاره کرد که ساکت باشد . صدا برای بار دوم شنیده شد که اینبار به وضوح بیشتری شنیده به گوش میرسید .
برای یک لحظه گذرا همگی آنها نگاه های وحشت زده ای رو به هم انداختند . الکتو در حالی که لرزش صدایش به خوبی در گفته هایش احساس میشد گفت :
- صدای رومساست ... اون به کمک احتیاج داره .... نباید تنهاش میذاشتیم .... لعنتی فکر اینجاشو نکرده بودم باید....
اما الکتو برای بار دوم حرفش را نیمه تمام گذاشت . این بار صدای جیغی به وضوح تمام جنگل رو در برگرفت . الکتو در حالی که با عجله چوبدستیشو در میاورد فریاد زد :
- ریگلوس ، مورفین .. پیش مری بمونید . منو بلیز میریم ببینیم صدا از کجاست .
بلافاصله الکتو به بلیز اشاره کرد که همراهش بیاید . آن دو چوبدستی به دست به داخل درختان رفتند و خیلی سریع از دیدگان محو شدند .......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: چهارشنبه 16 فروردین 1385 14:50
نمایش جزئیات
آفلاین
هرچه در جنگل تاریک جلوتر می رفتند هوا سردتر و تاریکتر می شد.شدت تاریکی به آن حدی بود که نورچوبدستی هایشان هم توان روشن کردن آن فضا را نداشت.مورفین راهنمای خوبی بود البته سرعت کارشان راپایین می آورد چرا که بعد از آن حادثه حتی به سختی قدم برمی داشت چه برسد به این که پابه پای آنها پیش بیاید.صدای زوزه ی گرگها همچون صدای ناقوس کلیسا درفضا طنین انداز می شدو دیگر حتی نمی شد به پرندگان بی آزار هم اعتماد نمود زیرا که ممکن بود با جادوی ساشموند به اسلحه ای خطرناک تبدیل شده باشند.
ریگولاس درحالی که به جانور کوچک سگ مانندی که از درخت بالا می رفت اشاره می کرد.با خنده گفت:الکتو این جونور بامزه چیه؟
الکتو با خونسردی گفت:سگ چینی معروف به ((جاشوا)).یه بار که گازت بگیره باید با انگشتات خداحافظی کنی.
ریگولاس کمی خود را عقب کشید و به آهستگی گفت:چه جالب.
مریدانوس گفت: فعلا وقت برای یادگیری در مورد جونورها نیست ریگولاس بهتره تلاش کنی از این جنگل زنده د.........
مریدانوس نتوانست حرفش را ادمه دهد چه را که به خاطر بی دقتی اش در دام یکی از تله های ساشموند افتاده بود.رومسا اول از همه خود را به مریدانوس رساند.مری به طرز عجیبی در یک سری تارعنکبوت گرفتار شده بود.تمامی گروه با وسیله ی چاقوهایشان درحال پاره کردن تار ها بودند.الکتو با فریاد گفت:صبر کنید.صبر کنید این تار عنکبوت غول پیکرآفریقاییه .هیچ آسیبی به مری نمی زنه.ساشموند با این کارش می خواسته شماها رو به تیکه تیکه کردن دوستتون وا داره.
استرجس با خشونت فریاد زد:حرافی بسه بگو چه جوری می تونیم آزادش کنیم.
الکتو گفت:با معجون ((یاجهر))
- مواد لازمش؟
- برگ درخت اکالیپتوس- ریشه ی کاج-پودر خار خارپشت و در آخر یک شیشه ی کوچیک خون انسان.
همگی با شنیدن آخرین ماده ی لازم برای ساخت معجون آهی برلب آوردند.
الکتو گفت:پس چرا معطلین استرجس تو برو خار خارپشت جمع کن.رومسا تو دنبال برگ دخت اکالی÷توس برو بقیه هم برن دنبال یکی از مواد دیگه.خون هم با من.
ادامه دارد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: دوشنبه 14 فروردین 1385 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز نگاه عجیبی به چهره مورفین انداخت .
تکه های خونی که بر روی صورت مورفین خشک شده بود کاملا چهره اون رو پوشونده بود .
استر : یعنی تو واقعا تونستی از دست ساشموند فرار کنی ؟
مورفین در حالی که ترس از وجودش رها شده بود با آرامش بیشتری شروع به حرف زدن کرد .
- من ... من و خانوادم برای تفريح به بالای کوه رفته بودیم که به یه مرد عجیبی برخورديم .
ريگولوس : چهره اشنایی نداشت ؟!صورتش چه شکلی بود ؟ موهاش ؟؟
- بسه دیگه پسر ...
الکتو با پرخواشگری این جملات رو ادا میکرد .
- مگه نمیبینید حالش خوب نیست ! رومسا از تو کیف یه پتو بهش بده خودشو گرم کنه .
مورفین برای تشکر لبخندی زد اما در مقابل غم و رنجی که تحمل میکرد ، خنده به سرعت از صورتش محو شد .
رومسا پتوهایی رو از داخل کوله پشتی در اورد و به دوش مورفین انداخت .
مريدانوس و فرد در کنار یکدیگه نشسته بودند و به لباسهای خون آلودی که مورفین به تن داشت خیره شده بودند .
الکتو : ببینم اون کسی که دیدی رو الان به خاطر داری ؟! دقیق فکر کن ...
مورفین از شدت سرمای هوا پتو رو محکم به دور خودش پیچید .
- یه ادم وحشتناکی بود ... موهای بلند و کثیفی داشت ... یه موجود عجیب هم در کنارش بود ، شیر ... نه ... آدم ! یه همچین چیزی بود .
استر زير لب زمزمه کرد : مانتیکور ...
بلیز : خوب بعدش چی شد ؟! یادت میاد چیزی ؟
- بعدش ... بعدش یه دفعه به سمت ما حمله کردن ! نمیدونم چرا ... زنم از شدت ترس بیهوش شد ! دختر کوچیکم گريه میکرد ... رفتم جلو تا باهاشون بجنگم اما دیگه چیزی به خاطر ندارم ... وقتی بلند شدم هیچ کس اونجا نبود ! یعنی ... اون آدم کثیف ... خودم میکشمش !!! خودم با همین دستام ...
الکتو : آروم باش ! ما حتما کمکت میکنیم ... ناراحت نکن خودتو !
مريدانوس نوشیدنی گرمی رو در فنجون ريخت و به مورفین داد .
الکتو دستی به شونه مورفین زد و به کنار فرد و بچه ها برگشت .
استر : چی فکر میکنید ؟! یعنی داشته فرار میکرده ؟
بلیز نگاهی به درختان پشت سرش انداخت .
فرد : فکر میکنم شش هفت ساعتی از ما جلوتر باشه ... باید خودمون رو بهش برسونیم .
الکتو مدتی به خش خش برگهایی که بر روی زمین ريخته بود گوش داد .
بلیز : بهتره شب رو همین جا بمونیم ... هنوز کامل وارد جنگل نشدیم .
الکتو : نه ... باید همین الان راه بیوفتیم ... یک ساعتی تا تاريکی هوا باقی مونده ! فرصت رو نباید از دست بدیم .
رومسا : ولی خطرناکه !!
تنها جوابی که رومسا گرفت صدای زوزه باد بود .
الکتو : مورفین جان ما همه دنبال اون آدم هستیم ... بهتره زودتر راه بیوفتیم .
مورفین : نه ... من هیچ جایی نمیرم !!! باید همه این اطراف رو بگردم ... حتما همین اطراف هستن !!
رومسا : ما میدونیم کجا فرار میکنه ... احتمالا زن و دختر تو رو هم همراه خودش به اونجا برده .
بلیز به سمت مورفین رفت ، دستی به شونه مورفین زد و در مقابلش نشست .
- به ما اعتماد کن ... ما پیداشون میکنیم ... مطمئن باش .
مورفین در شک و تردید بود ؛ نگاهی به استر که در روبروش نشسته بود انداخت و وقتی تصديق حرفهای بلیز رو از استر شنید اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد و از جای خودش بلند شد .
لبخند بر چهره هر هفت نفر نشست .
الکتو : خوب ... عالی شد !! حالا هر هشت نفر به دنبالشون میگردیم .... فرد اون پتوها رو بذار تو کوله پشتی .
استر و رومسا دو دست خودشون رو به علامت موفقیت به هم زدند و به دنبال بقیه به راه افتادند .

ادامه بدید ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

وزیر مردمی اورجینال اسبق


تک درختم سوخت ، پس بذار جنگل بسوزه
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1385 01:59
نمایش جزئیات
آفلاین
همه در جنگل ظاهر شدند همه متعجب بودند
همه داشتندبه یک نقطه می نگریستند
الکتو قدمی پیش گذاشت همه به دنبال او امدند

او با دستش علامت داد و از به اونا گفت برید عقب

الکتودست مرد را می گیرد و او را از زمین بلند می کند

الکتو:تو کی هستی ؟ ها ؟ زود باش بجنب بنال دیگه..!

مرد خود را رها می سازد و با صدایی نا مفهوم داد و بی داد می کند

به گوشه ای پناه می برد و با دستانش صورتش را می پوشاند
الکتو با بی رحمی دست مرد را می گیرد و او را می کشد
الکتو:پا تمرگ کی هستی خودتو به موش مردگی نزن...
مرد:اهههههههه اههههههه و و و ول ل ل ل لم م م م کن

رمسا:ولش کن الکتو چی کارش داری

و می دود به سویه مرد و او را ارام رویه زمین میگزارد

استرجس:بابا ولش کنیم بریم دنباله کارمون

مرد:ن ن ن ن ن نه ه ه ه ه هه ه منووو ول نکنین من اینجا رو خوب بلدم خانوادم اونور تپه بدست یک مانتیکور کشت شدن
الکتو:اسمت چیه ؟
مرد:مورفین
الکتو :دوستان باید به عرضتون برسونم 1 نفر به همکارامون اضاف شد
وزیر لب :و1 نفر دیگه به کسایی که از اونجا زنده در اومدن..!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همیشه وقتی از فردی نتیجه میگیرید که او را به نتیجه ی اخرش یعنی مرگ برسانید
نیکولو ماکیاولی
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: یکشنبه 13 فروردین 1385 00:59
نمایش جزئیات
آفلاین
همه افراد برای برداشتن وسایل مورد نیاز به دفتر الکتو رفتن . در یکی از کمدهای دفتر او انواع حلقه برای گرفتن انواع مارها و انواع تله های نامرئی برای گرفتن حیوانات بزرگ . درکمد دیگر انواع شمشیر ، قمه و کاردهای جیبی به چشم میخورد . حتی چند چاقو سوئیسی در بین لوازم به چشم میخورد .
الکتو به همه پیش نهاد کرد که یک چیز برنده بردارند تا بتوانند در جنگل های انبوه راه خود را باز کنند .
همه برای سفر آماده بودن و با دوستانشان در وزارتخانه در حال خداحافظی کردن که ارتور ویزلی از راه رسید و به سمت الکتو رفت گفت
- یک سری لوازم کمکی براتون آوردم البته همشون مشنگی ولی فکر کنم این وسایل تو اون جنگل ها بیشتر به دردتون بخوره . راستی از همتون خواهش میکنم واکسنهای مالاریاتونو بزنید ومطمئنم که واکسن های کزاز را قبلا زدید .
همه به ارتور ویزلی نگاه میکردند گویی او را برای اولین بار بود که میدیدند و شاید او را موجود فضایی میدیند که در حال خروج از سفینه خود است.
پشت سر ارتور یک درمانگر با کلی سوزن سرنگ و شیشه پیدا شد و به بد اخلاقی گفت :
- من که نمیدونم اینا چیه و چرا مشنگها ازشون استفاده میکنند ولی وزیر گفته به همه تزریق شه سریع به صف شید و آستیناتونو تا بازوها بالا بزنید ... ده بجنبید دیگه چرا منو نگاه میکنید قول میدم که خیلی درد داشته باشه !!
همه هم زمان یک قدم به سمت در رفتن . درمانگر که دید جمعیت ترسیدن یک سوت بلبلی در کرد و گفت :
- ترسوها . زیزی ، زولا و زاشمیس و.... ( توجه همه اسماشون با ز شروع میشه ) اینا رو بگیرید . دارن از دستور وزیر سر پیچی میکنند .
دراکو در خم راهرو با نیش باز برای همه مسافران دست تکون داد و گفت :
- خوش بگذره اینها یک سری اقدامات امنیتی برای سلامتی خودتون بای بای دوستان .
همه یک هویی به سمت دراکو خیز برداشتن اما مامورین بهداشت گروه ز اونها رو سریع گرفتن و به سمت درمانگر بردن . الکتودر حالی که با مامور بهداشت خودش کشتی میگرفت ، گفت :
- خدا بگم چیکارت نکنه دریکو
پادمور هم در موقعیتی بدتر از الکتو رو به دراکو گفت :
- اگر دلم برای اون دختر و ساکنان قبلی اون شهر نمیسوخت اگر من از این ماموریت بر نگشتم دراکو به سوزنت میبندم .
همه یک چیزی گفتن ولی برای جلوگیری از دعوا به همین چندتا بسنده میکنیم .
همه بعد از سوزن سوزن شدن کوله هاشون را بر دوش انداختن . الکتو نقشه را باز کرد و گفت :
- ما تا دوکیلو متری جنگل سیاه را میتونیم با اپارات شدن بریم و از اونجا تا غار یک پیاده روی کوتاه داریم . سوالی نیست ؟
ریگولوس در حالی که داشت زیر کولپشتیش له میشد گفت :
- میشه بگید منظورتون از کوتاه چقدر ؟
الکتو به نقشه نگاه کرد و گفت اینجا که به اندازه یک وجب و در این یک وجب باید یک دریاچه به اندازه یک بند انگشت را دور بزنیم . یک کوه که ارتفاعش مشخص نیست را رد کنیم البته نمیتونیم دورش بزنیم چون یک قبیله آدمخوار اطرافش زندگی میکنند . البته میتونیم باهاشون رو به رو بشیم ولی ممکنه خبر درگیریمون به ساشموند برسه و در آخر وارد جنگل انبوه میشیم البته باید اینو ذکر کنم که هیچکس بجز من و ساشموند از اون جنگل زنده خارج نشده . فکر کنم به تمام سوالات احتمالی مغز های فعال شما جواب دادم . اگر سوال دیگه هست بگین مگرنه دونبال من راه بیافتید .
الکتو به چهره های وا رفته و در عین حال شجاع یارانش نگاه میکرد . برای امیدوار ساختن آنها لبخندی زد و شروع به شمردن کرد .
1
2
3
با طنین افکن شدن شماره سه سالن خالی گشت و دوستان ما به سمت مقصد به راه افتادن

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
من کی هستم
Re: انجمن نابودی موجودات خطرناک
ارسال شده در: شنبه 12 فروردین 1385 17:36
نمایش جزئیات
آفلاین
وقتی وزیر وارد شد همه هیجان زده به او نگاه می کردند ظاهرش غمگین بود و به نظر می آمد سعی می کند اشک نریزد. استرجس پرسید:چی شده. چرا این قدرپکری؟ دارکو گفت:یک ساعت پیش .ساشموند به همراه مانیتکورش به یه شهر حمله کرد فقط چند نفر زنده موندن. دارکو این را گفت و خودش را روی صندلی انداخت و سرش را بین دو دستانش گرفت. دقایقی سکوت همه جا حکم فرما بود.به تدریج نفرتی از ساشموند در ذهن همه ی اعضای انجمن شکل می گرفت همگی یک هدف مشترک داشتند (( نابودی ساشموند)) . هرگاه یکی از آنها به خود جرات می داد تا سکوت را بشکند با دیدن ظاهر دیگران منصرف می شد. درآخر رومسا که از این یک نواختی خسته شده بود با ناله ای کوتاه گفت: با ناراحتی که چزیز درست نمی شه.می شه؟ باید سریع تر راه بیفتیم الکتو گفت:من با رومسا موافقم.باید همین امروز راه بیفتیم. طبق شناختی که من از ساشموند دارم.اون باید الان توی غار هگزیا ساکن شده باشه. اون از بچگیش اونجا رو دوست داشته و در ضمن ضد آپارات هم هست. دارکو که به نظر می آمد کمی سرحال آمده با صدای بلندی فریاد زد: پس پیش به سوی غار هگزیا. همگی یک صدا حرف دارکو را تکرار کردند . ـــــــدر مسیر غار هگزیا : غار در جنگل تاریک قرار داشت .همگی یقین داشتند ظاهر خود غار هم بهتر از جنگل نیست .و همین وهمی در دل همگی ایجاد می کرد که باعث کندتر شدن روند کارشان می گشت. اما تمام این وحشت با فکر کردن به آن شهر نابود شده به یک باره از وجودشان رخت بر بست. محل غار به طور کامل مشخص نبود اما تله هایی که ساشموند کار گذاشته بود آنها را به مقصد راهنمایی می کرد. ادامه دارد...............

خارج از رول:با توجه به این که رسیدن به غار هگزیا سخت دشوار است و حق آپارات نیز وجود ندارد به نظر من اگر بتوانیم ماجراهایی را که در جنگل برایشان رخ می دهد را شرح دهیم. خیلی بهتر است تا این که همان موقع به غار برسند. البته این یه پیشنهاده
کامپیوتر من فارسی سازش خراب شده البته فکر کنم.پس فردا نوبت گرفتم برم درستش کنم خواهشا این دفعه بخشیدم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده