تاپ!تاپ!
ممد که حال حدود 30 سانتیمتر بلند تر از قبل شده تلو تلو خوران تو کوچه دیاگون راه میره.چشم هاش بیشتر از قبل از کاسه بیرون اومده و رگ های بیرون زدش بیشتر تو چشم میزنه.ممد که حالا تقریبا اندازه هاگرید شده مدام بازو میگیره و عضله هاش رو برای دختران و پسران پیر و جوون به نمایش میزاره!

عکس العمل های ملت در راستای این حرکات!
- جییییغ!

-غـــــش!
-ســـکـــتـــه!
-مـــامــان!
- یکی منو بگیره!
- تو چه قدر خوگشلی آقاهه!

ممد به دور و برش نگاه کرد.دوباره صدا گفت:
-تو چه قدر خوگشلی آقاهه!

ممد به دور و برش نگاه کرد...
این عمل 10 بار تکرار شد! تا این که ممد احساس کرد کسی داره از پاش بالا میره!پسر بچه کوچولو از این که بالاخره تونسته بود توجه مرد خوگشل رو به خودش جلب کنه بسیار خوش حال بود. پس عقب رفت و گفت:
آقاهه!من دوست دارم بزرگ شدم مثل تو بشم!تو خیلی خوش هیکلی آقاهه!
ممد:هاهالولولها!
بچه دوباره پاچه شلوار ممد رو کشید و گفت:آقاهه!من یویوم بالای درخت گیر کرده!میشه بهم بدی؟!
- هولولهالواها؟!

- خوب داشتم باهاش کوییدیچ بازی میکردم افتاد اون بالا!حالا میدیش؟
ممد دست شو دراز کرد و یویو ی صورتی رو که روی بالاترین شاخه درخت چنار گیر کرده بود داد.
پسر کوچولو یویو رو توی جیبش گذاشت و گفت:مرسی آقاهه!اسم من جیمزه!توی یه خونه ای تو دره گودریک زندگی میکنم. با من میای بریم خونمون؟!
ممد:هلهالهللواووا؟

- آره خونه ما!بیا دیگه!خودتو لوس نکن آقاهه!یه عالمه اسباب بازی های قشنگ دارم!
همان موقع خانه ی هری پاتر،پسری که زنده ماند!
-هری؟بیا برای بچه ها لوازم التحریر گرفتم!
- وای جینی!عزیزم!چه قدر خوشکل اند!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج






نه من خوشم نيومد. نميكشم.