مرگخواران با تعجب به اطراف نگاه می کردند، درختان عجیب بودند به طوری که آنهایی که تا به حال مخوفترین درختان را نیز دیده بودند، کنجکاو شده بودند.شن ها بیش از حد سوزان بودند و آسمان دیگر، رنگ آبی صبح ویا سیاه شب را نداشت، اسما سبز رنگ بود.در میان درختان عجیب سرخ رنگ ، صخره ای بزرگ خودنمایی می کرد،صخره ای که رسیدن به آن چندان آسان به نظر نمی رسید، صخره ای از جنس سنگ های سیاه رنگ که همچون یاقوتی کبود بر سر درختان می ماند.نیازی نبود که لرد به آنها بگوید که هورکراکس در داخل غار داخل صخره وجود دارد که البته لرد این موضوع را قبلا گفته بود.
لرد که انگار متوجه حواس پرتی مریدانش شده بود،با صدای همیش پر ابهتش گفت:دنبالم بیاید، زیاد هم کنجکاوی نکنید، چون اینجا گاهی اوقات برای قوی ترین ها هم خطرناک میشه.
صدای ایگور از درون ماسکی به شکل اسکلت به گوش رسید:یعنی چه جوری، ارباب.چه جونورایی؟
لردتنها در جواب گفت: به دستورات عمل کنید.
مرگخواران به تبعیت از لرد ، دیگر به درختان سیاه وسرخ اهمیتی ندادند و سعی کرد به این نایندیشند که آن همه دندان به چه کار ، یک درخت می خورد.
اندکی که جلو رفتند، لرد ناگهان از حرکت ایستاد و دستانش را نیز به نشانه ی توقف برای مرگخواران بالا برد.
- چند تا جونور دارن نزدیک میشن، حسشون می کنم.
هنوز سخن لرد به پایان نرسیده بود که ناگهان ، صدای نعره های تیز، جانورانی نامعلوم از بین درختان سرخ رنگ شنیده شد.
همه ی مرگخواران نیز با حرکتی ناگهانی چوبدستی هایشان را کشیدند.
درختان نیز انگار که زنده شده باشند، به جنب و جوش افتادند.
بلیز با حالتی سوالی پرسید: اینا دران چی کار می کنن؟چی میخورن؟
و ایگور نیز در جواب پاسخ داد:چندتا جونور سیاه ، با بدنی کشیده و چند تا شاخ.
بلیز که انگار به ایگور شک داشت دوباره پرسید:از کجا می دونی؟
ایگور اشاره ای به نقطه ای کرد که لرد به آن خیره شده بود ، و آنگاه بود که سخنانا ایگور را باور کرد.
لرد چوبدستی اش را تکانی داد و چند گوی آتشین به سمت موجودات سیاه رنگ حواله کرد، چند تا از آنها آتش گرفتند و به سمت درختان فرار کردند ولی با این کار تنها خود را طعمه ی درختان کرده بودند.
صدای مورگان به گوش رسید:باید آپارات کنیم، اونها خیلی زیادن.
اما مورگان تنها در پاسخ شنید:اینجا دنیای خودمون نیست، اینجا طوریه که تنها برای ورود می تونیم آپارات کنیم یه چیزی در مایه های ،حفاظتی که من برای هورکراکس هام در نظر می گیرم.
مرگخواران با شنیدن این حرف هر کدام چند جانور را نشانه گرفتند و جنگ را آغاز کردند.
آنلاینها
16 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] مرگخواران دریایی!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
Re: مرگ خواران دریایی!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

زود باشین! زود رودولف و بلاتریکس و مرگ خوارای جدید ، بورگین و تئودورنات رو خبر کنین... حالا که همه فهمیدید هورکراکس من کجاست ، پس بهتره اونا هم بفهمن!
بورگینم حق داشت از محفل بره ، از بس که شماها گدائین!






.هووووووو..هوووووووووو.
3