جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

17 کاربر(ها) آنلاین هستند (15 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: شنبه 22 اردیبهشت 1386 14:35
نمایش جزئیات
آفلاین
دو مرگ خوار با تعجب به چهره ی لرد که بعد از سال های متمادی اضظراب در آن پدیدار گشته بود نگاه میکردند.

چشم های خوف ناک و نافذ لرد تاریکی ، قوی ترین جادوگر سیاه قرن هم اکنون تلالویی حیرت انگیز داشت و گویی هیجان در آن موج میزد.

سر انجام لرد ولدمورت با صدایی که قاطعیت و جدیت در آن به خوبی قابل حس بود خطاب به دو مرگ خواری که در سکوت جلویش ایستاده بودند گفت : مثلاً مرگ خوار گرفتم نه مترسگ زود باشین! زود رودولف و بلاتریکس و مرگ خوارای جدید ، بورگین و تئودورنات رو خبر کنین... حالا که همه فهمیدید هورکراکس من کجاست ، پس بهتره اونا هم بفهمن!
ده یالا دیگه معطل چی هستین؟

ایگور با صدایی حاوی شک و تردید به لرد ولدمورت گفت : آخه لرد ، ما اینکار رو برای اثبات وفاداریمون کردیم ... اممم ....!

لرد که گویی متوجه منظور آنها شده بود گفت : البته! پاداش شما ها هم پیش من محفوظه!فقط الان چیزی که در اولویت قرار داره ، هورکراکس منه و این که قبل از محفلی ها به اونجا برسیم!

کمی بعد
مرگ خواران در رداهای سیاهشان تقریباً هیبتشان چهار برابر محفلی هایی بود که با اینکه سیاهی لشکر بودند ولی قادر به انجام هیچ کاری نبودند!

سر انجام صدایی زنانه از پشت نقاب اسکلت مانند یکی از رداها خطاب به فردی که در کنارش ایستاده بود گفت : رودولف ، وسایل رو جمع کردی؟ اون کروشیو هایی که هر روز به جونت میندازم خیلی برام مهمه! تا تو باشی نری با دختر محله صحبت کنی

صدای دیگر که گویی متعلق به رودولف بود گفت : بلاتریکس عزیز ، همه چی رو آماده کردم! کروشیو هاتو هم برداشتم ولی به خدا دختره بی سر پناه بود ، میدونست که دست منم تو کارای خیره گفتم بی سر پناه نباشه!

بلاتریکس گویی میخواست جواب رودولف را بدهد که ناگهان صدای لرد باعث شد که سکوت وهم ناکی بر دژ مرگ که هم اکنون تمامی مرگ خواران در آنجا صف کشیده بودند حاکم شود.

لرد ولدمورت نیز ردایی خاکستری پوشیده بود و هیبتش از همیشه بیشتر...

_ خوب مرگ خواران! امروز روزی است که باید در راه من جان فشانی کنید ... این یکی از فرصت های مهمه که بتونین وفاداریتون رو به من ثابت کنین! هم اکنون پیش به سوی جزیره آپالا گامارا.

پنج دقیقه ی بعد لرد و مرگ خوارانش در شن های داغ جزیره ، در زیر نور خورشیدی که می سوزاند و آبی که از شدت گرما غل غل میکرد پا گذاشتند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: جمعه 21 اردیبهشت 1386 03:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ایگور و بلیز هردو از مهمان خانه خارج شدند و تا چند دقیفه دیگه می خواهند اپارت کنن و برن بسوی خانه ریدل و خبر رو به ارباب برسونن.
ایگور با هیجان رو به بلیز میکنه و میگه:"چه شانسی اوردیم ها .میتونیم یه پاداش خوب از لرد دریافت کنیم .
بلیز میگه :"درسته .فکرش رو بکن .وای ما میتونیم به لرد نزدیکتر بشیم و حتی به عنوان معاونین اصلی لرد هم شناخته بشیم.
و هردو در یک آن آپارت میکنن.
خانه ریدل با نمایی تاریک نشان دهنده خوف و وحشت میباشد .ایگور و بلیز به سوی درب اصلی خانه حرکت میکنند و بلیز با چوب جادویش به در ضربه ای میزند و وردی را بسیار آهسته زمزمه میکند(دیگه اون که چی گفت خیلی سری هست و فقط مرگخوارها اجازه دونستنش رو دارن)
در با صدای خوفناکی باز میشود و سالن اصلی خانه دیده میشود.
ایگور اول وارد میشود و پشت سر او بلیز و هردو با گام هایی سریع به طرف اتاق لرد حرکت میکنند.درست در جلوی در اتاق ایگور میایستد.
ایگور رو به بلیز میکند و میگوید:"خب بلیز کدوم ما میره و موضوع رو به ارباب میگه؟"
بلیز میگه:خب هردومون میریم اینطوری بهتره "
ایگور با سر حرف بلیز را تایید میکنه.
ایگور در میزند و بعد از مدتی صدایی از درون میگوی "بیاین تو"
هر دو مرگخوار به سوی اتاق پیش میروند.اول ایگور و بعد بلیز.ایگور و بلیز هر دو بسوی لرد حرکت میکنند و وقتی میرسند خم میشوند و گوشه پایینی ردای لرد را میبوسند و بعد به عقب بر میگردند.
لرد رو به هردوی آنها میکند و میگوید:"خب چی شده که اومدید اینجا؟خبر جدیدی از محفل دارید؟ یا اومدید مرخصی بگیرید؟اگه مرخصی میخواید بدونید که نمیدم چون این روز ها کارا خیلی زیاد شده و باید یه این محفلی ها یه درس درست و حسابی داد!
ایگور با صدایی لرزان میگوید:"نه ارباب ما اومدیم تا مطلبی در مورد هوروکراس تان در دریاچه رو بهتون بگیم!
لرد با تعجب به هر دوی آنها مینگرد و از اینکه این دو از موضوع هوروکراس هایش با خبر هست بسیار تعجب میکند و اینکه آنها خبری را هم دارند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
گزیده ای از برداشتهایم...
جوانا کاتلین رولینگ،بعد از نوشتن کتاب هری پاتر و ?
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1386 17:40
نمایش جزئیات
آفلاین
خارج از رول : منو ببخشید که یک سوژه دیگه میدم ، ولی این کارم چند دلیل داره : 1. فعال کردن این تاپیک خاک خورده 2. نشان دادن وفاداری ام به لرد سیاه 3.مشتی بر دهان محفلی ها که اینقدر قد شده اند!
-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0
سوژه جدید!

پاتیل درز دارد ، ساعت 5 بعد از ظهر!
کافه در صدای همهمه و پچ پچ افراد حاضر در آنجا و نیز دود سیگار ها و تنباکو های جادویی مایه آرامش کسانی بود که دوست داشتند نه صدایشان شنیده شود و هم چهره اشان برای هر کسی روئیت نشود.

در یک میز خاک خورده با لبه هایی ساییده شده در کنج ترین گوشه پاتیل دو مرد سیاه پوش که هیبتشان در میان دود مشخص نمی شد با یکدیگر پچ پچ میکردند.

یکی از آنها که صدایش خس خس می کرد خطاب به فردی که جلویش در حال پک زدن به سیگار بلندش بود گفت : بلیز... میدونی که لرد برگشته و ما هنوز نتونستیم وفاداریمون رو اون طور که باید و شاید به لرد ثابت کنیم... گوشت با منه یا نه؟

صدای دیگری که محزون بود و کلاهی بی لبه بر سرش گذاشته بود گفت : آره بابا ... ایگور نمیخواد اینقدر ناراحت بشی! بالاخره یک فرصت بهمون دست میده دیگه مرد حسابی... اینقدر حرص میخوری شیرت خشک میشه ها

دوباره صدای قبلی که گویا متعلق به ایگور بود خواست جوابی نیش دار را حواله ی دوستش کند که ناگهان صدایی که در میز پشتی اشان بلند شده بود ، توجه هر دوی آنها را به خود جلب کرد.

_ ریموس ، من دیگه نمیتونم تحمل کنم! دیگه جای اون هورکراکس تو اون جزیره نیست... هر آن امکان داره مرگ خواران برای تصاحبش حمله کنن و اونو برای لردشون که تازه بر خواسته ببرن...فهمیدی؟

صدای دیگری که نسبتاً کلفت بود در جواب وی گفت : صداتو بیار پایین. استرجس میدونی که این اطلاعات محرمانست!حالا نمی خوام بهت بگم اون هورکراکس تو جزیره آپالا گامارا واقع در سرزمین میانه هست ولی باید خودتو کنترل کنی مرد حسابی! از قدیم گفتن دیوار موش داره ، موشم گوش داره! برای هورکراکس هم با آلبوس صحبت کردم،قراره سه روز دیگه جاش عوض بشه و به یک جای سری تر به مکانی امن تر منتقل بشه ! حالا زود پاشو برو صورت حساب رو تصفیه کن!

_ بورگینم حق داشت از محفل بره ، از بس که شماها گدائین!

و نفرین کنان به طرف صاحب مغازه حرکت کرد و بعد از اون هم ریموس لوپین ، پالتویش را تنش کرد و به سرعت از کافه خارج شد.

سر انجام بلیز در حالی که لبخندی شیطانی بر لب داشت ، خطاب به دوستش که او نیز حالتی مشابه حالت او را داشت گفت : تو هم فکر منو میکنی؟

و ایگور نیز به علامت تایید سری تکان داد.
_ باید خیلی سریع بریم به لرد خبر بدیم ، به خاطر اینکه فقط سه روز برای انجام این کار وقت داریم و همچنین این کار باعث میشه که بتونیم وفاداریمون رو نسبت به لرد بزرگ تر و بهتر نشون بدیم.

0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0-0
موضوع اصلی: ایگور و بلیز برای ثابت کردن وفاداریشون این خبر رو برای لرد میبرن و لرد نیز خیلی سریع اقدام می کنه و همراه با دیگر مرگ خواران به طرف جزیره آپالا گامارا واقع در سرزمین میانه میرن ولی به مشکلات فراوانی بر میخورن که همین امر باعث میشه که سه روز به سرعت سپری بشه و محفلی ها بدون هیچ اطلاعی به جزیره برای انتقال هورکراکس میان و با مرگ خوارن رو به رو میشن و ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/2/20 17:43:37
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: چهارشنبه 27 دی 1385 12:14
نمایش جزئیات
آفلاین
سه نجات غريق داشتن سر رفتن ونرفتن با هم بحث مي كردن كه صداي شلپ اومد .
ادوارد : لرد جان پيچ داره بقيه هم مهم نيستن . ما معاون مي شيم .
نيك : ممكنه هم هست كه لرد بگه كه شما چرا نيومدين معاون هاي منو نجات بدين .
ادوارد : اينم حرفيه .
نيك : نظر تو چيه آرشام ؟ ... آرشام ؟
سپس چشمشان به فرد جواتي افتاد كه در حال كرال سينه رفتن بود . ادوارد : آرشام تو چقدر خوب شنا ميكني !

داخل كشتي :
بليز : ارباب اون آرشامه ! نجات پيدا كرديم .
ولدي : آرشام نمونه ي يك مرگخوا واقعيه ! نذاشت كه يكي از جان پيچ هام هدر بره .
سه مرگخوار :
ارشام داشت به كشتي نزديك مي شد و محفليون هنوز متوجه نشده بودند .
ولدي : آرشام از اين به بعد معاون من خواهد بود .
بليز و آرامينتا : چي ؟
ولدي كه هنوز متوجه وضع بد روحي جسماني آرامينتا وبليز نشده بود گفت : آرشام معاون من مي شه .
آرامينتا : پس ما چي ؟
ولدي : خب...يكي از شما منهدم مي شه .
بليز و آرامتنيا : نه .
ولدي : آره .
آرامينتا : ولي اون گريفندوريه ! جواته ! ارزشيه !
ولدي : ولي اون اومده كه منو نجات بده .
بليز : ارباب اگه ما هم اسير نبوديم ميومديم .
ولدي : خفه .
بليز : ولي ..
ولدي : فرموديم خفه .
و سرانجام آرشام به كشتي رسيد .
آرشام : سلام بچه ها ! من اومدم نجاتتون بدم .
بليز و آرامنيتا :
صداي بال بال زدنپرنده اي به گوش رسيد . آرشامابتدا كپ كرد چون فكر مي كرد كه هديگ اومده ولي وقتي ديد گوايهير بالاي سرشه ايست قلبي كرد.
گوايهير : يالا گاليون بيار بالا .
بليز و آرامينتا نگاه معني داري به هم مي كنن و آماد همي شن تا بر ضد آرشام قيام كنن .


ادامه دارد ...

پست قابل قبولی بود . ولی میتونست جذابیت بیشتری داشته باشه . اشتابه خاص یا نکته ی منفی نداشت . و در کل داستان رو در حد مناسبی جلو برد نمیره ای در حد 35 میتونم بهش بدم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1385/10/27 12:17:50
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/27 13:11:12
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/27 13:13:08
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/27 13:13:23
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/27 13:16:12
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: یکشنبه 24 دی 1385 23:22
نمایش جزئیات
آفلاین
من اول باید چند نکته رو بگم.
اول اینکه چطور از جزیره اومدین بیرون؟ این دو حالت داره.
یکی این که پست این ملت بی دفاع و مظلوم رو خوردین. (نوش جانتون)
دوم اینکه ولدی خیلی دلش میخواد من برم کمکش کنم. فکر کنم میخواد منو جای بادراد بکنه معاون.

نکته دوم:
این ادوارد واقعا قرصهاشو مصرف نکرده. این چه پستیه؟ من از کجاش ادامه بدم؟

-----------------------------------------------------------------

دوباره شاهد يه معجزه ژانگولري ديگه هستيم....
(این ژانگولر بازیها چیه که در آوردین)
ناگهان همه جا پر از گرد و غبار شد. (وسط دریا گرد و غبار کجا بود، خودمم نمیدونم)
کسی نمیتونست جلوشو ببینه.چند دقیقه ای وضع به همین شکل بود. کم کم از شدت گرد و خاک کم شد و محفلیها تونستن جلوشونو ببینن.
هدویگ: این بوقیا کجان؟
محفلیها:

کمی آنطرفتر، درون قایق پشتیبان.
گوایهیر این سه فوق ارزشی را پیاده میکند. آرشام از جایش بلند میشود و به اطراف نگاهی می اندازد.
- یعنی چی؟ گوایهیر. تو که گفته بودی فقط گاندلف رو سوار میکنی؟
گوایهیر پشت گوشش رو خاروند و گفت:
خب مجانی که سوار نکردم. گفتم تا اینجا اومدم، بزار حداقل یک چیزی دشت کنیم. حالا رد کن بیاد.میشه 3000گالیون.
نیک بی سر، سریع به انتهای قایق رفت و مشغول پارو زدن شد تا نکنه آرشام از اون پول بگیره.
آرشام چرخی زد و چشمش به ادوارد افتاد.

بعد از رفتن گوایهیر نیک بی سر دست از سر پارو زدن میکشه و محکم به پس گردن ادوارد میزنه:
برو پارو بزن. خسته شدم.
آرشام: حالا چیکار کنیم؟ تمام امید ارباب به ماست.

داخل قفس گوجه ای جوانان
بلیز: دیدی ارباب. دیدی چطور در رفتن.
بادراد از جایش تکونی خرد و گفت:
ارباب اگه خسیس بازی در نمیاوردی، ما هم میتونستیم با اونا بریم.

داخل قایق
خب دوستان. مثل اینکه دیگه چاره ای نیست. باید به سبک جواتان عمل کنیم.
ادامه دارد.....


پستت خيلي بي سرو ته بود!! در واقع مشخص بود سوژه ي خاصي نداري! در عين حال گيج كننده هم بود...
پست ادوارد رو مي تونستي خوب ادامه بدي! انقدر متوصل به ژانگولر بازي نيشين!

نمره ي اين پست 40 از 100!!

موفق باشي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/26 11:47:08
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/26 11:50:20
[size=large][color=000066]من ديگه تو امضام هيچي نميزارم. هيچي هم نميگم.
به يه نوع ج�
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1385 18:59
نمایش جزئیات
آفلاین
توبیاس در حالی که یک سیگار برگ بر لب دارد، جلوی انوار شبانه پدیدار میگردد.
توبیاس: کیه پسر؟
پسر: نمیدونم کاپیتان... ماهی که نیستن.
توبیاس: اکَه هی هرچی غذا بود این مسافرا کوفت کردن چیز نمونده واسه کارگرا. بریم حتما جلبکی، فلوبری چیزی گرفتی.
ملوان طور را طیَِ یک عمل ژانگولری بالا میکشد و درون آنرا نگاه میکند.
پسر:
ـ کاپیتان واستین...یک جوون جوات میبینم با یک جن خاکی. آهان یک روح هم هست.
آرشی: آقا ما کار داریم. بذارین بریم.
پسر باهوش:
ـ بدیم آفریقاییا بخورنشون؟
توبیاس: واستا ببینم مالی هستن یا نه. حد اقل این آدمخورا سیر میشن

ده بیس دکوک بعد.......
یک مشت آدم سیاه پوست دور این سه دوره زده اند و دستهایشان را به هم میمالند.
توبیاس:
ـ اینم غذای امشبتون. یادتون باشه که خوردن مو و ناخن آدمها مضره. همچنین مصرف کبد آدم دو روز در هفته توصیه میشود.
آرشی: آقا ما کار و بار داریم... بیخیال شین ما رو!
نیک و ادوارد متاسفانه لالمونی گرفته اند از ترس :afraid:

دیدی ری دیدید
توبیاس: بله؟چی؟ اهان نیروی کمکی؟ اودمدن آره میاریمشون... ببینم شما اودمین اینجا به محفل کمک کنین؟
آرشی:
ـ محفل؟ اسمشو نیار که حالم به هم میخوره...
ـ مگه نیروی کمکی محفل شما نیستین؟
آرشی: عمرا... در شان ما نیست.... ما مرگخواریم

دلنگ
سه نفر داخل یک سلول سیاه می افتند.
ادوارد: نگا کنین اربابه. چطوری ارباب؟
ولدی: چی؟ شما اینجا چیکار میکنین؟ اومدین کمک من؟
نیک: نه ارباب! به ما توهین کردند! به ما پیشنهاد کمک به محفل ققنوس را دادند! ننگ!
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ(سانسوریوس)
ولدی::angry:
در سلول باز میشود.
نگهبان: بیا غذای امشب... جز نون و آب خالی...
بنگ...
طی یک حرکت ژانگولریک و ارزشیک، نور سبزی صحنه را فرا میگیرد و نگهبان روی زمین میماند.
ولدی: آهوی آرشی به آرمنیتا اینا زنگ بزن بگو خودشونو به کشتی برسونن جای محفلیا.
آرشام: ارباب شما خودتون مبایل نمیخواین؟ یک شمره ی پنج رقمی بگین با پیش شماره! سه سوته...
بنگ تصویر تغییر اندازه داده شده

پست قبليو خوب نخوندي! آرشام و ادوارد و نيك توسط هدويگ و بقيه توي كشتي دستگير ميشن!!
پستت سوژه نداشت! و اين كه هي از اين جا پريدي اونجا خيلي داستانو گيج كننده مي كرد.
نفر بعدي از پست ادوارد بنويسه.
نمره پست 20 از 100

موفق باشي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مالدبر در 1385/10/19 19:32:27
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/21 15:59:32
I Was Runinig lose
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 دی 1385 17:34
نمایش جزئیات
آفلاین
من طي يه توهم بسيار شديد غكر كردم محفلي ها يه كشتي دارن مرگخوارام يه كشتي برا همين زدم كشتي خودمونو غرق كردم همش تقصير اين قرصايه تقلبي كه وارد بازار ميكنن(با تشكر از سازمان بهداشت)
_______________________________

طي يه عمل ژانگولري كشتي يهو از اب در اومد و به صورت سالم رويه اب قرار گرفت(ها كلي داشتيم با اين غرق شدن كشتي حال ميكرديم ها )

برو بچز تو قايق بادي:

اما حتي عمليات ژانگولري هم زيادي كمكي نكرده بود و چون اب در موتور خونه كشتي زيادي جمع شده بود هم موتورو از كار انداخته بود هم باعث شده بود كه كشتي كم كم به اعماق اب فرو بره(ها بابا بذاريد يه كم اين اپيك هيجاني شه)

هدويك:قوهاهاهاها من كه پردارم پرواز ميكنم ميرم (شما هدي رو ققي دوبلي فرز كنيد كه در كتاب دوم هري و جيني و رون و لاكهارتو ييهو بلند كردو رفت)
در اين هنگام اعضايه محفل هم قوهاهاها خنديدند

بادراد:اي بوقي(با تشكر از سازمان فحش هايه اديبانه) من اون نيا بيخ خر تو رو ميگيرم

ارمينتا:ارباب توچرا اينقدر راحتي داريم غرق ميشيم

ارباب:هان.من كه جانپيچ دارم حالا يكيش كمتر زندگي بهتر شما يه فكري به حال خودتون بكنين

در همين هنگام طي يه عمليات انتحاري موجي بلند روي عرشه كشتي محكم سقوط ميكنه و همه بور بچز محفلي رو خيس اب ميكنه در نتيجه پرهايه هدويكم خيس ميهش(با تشكز از سازمان حمايتاز محيط زيست - توجه پرنده ها وقتي پراشون خيش باشه نميتونن به مدت نامعلومي پرواز كنن)

هدويك:اي واي بدبخت شديم حالا چي كار كنيم

داخل كشتي بادي

ارشام:بروبچز ديگه هر چي ژانگولر بازي در اورديم بسه الان پايه جونمون در وسطه ميگين چي كار كنيم

در حالا كه كشتي در 10 سانتي متري كشتي اصلي قرار داره اما از اونجا كه هدويك خيلي چلمنگه حتي به نيرويه كمكي اربابم فكر نميكرده

ني بي سر:ها!ارباب كه جان پيچ داره بقيشونم مهم نيستند.تازه شايد بعد كه اربابو در اورديم ما رو بنه معاون خودش

ادوارد:اما يكيمون زياده ارباب دوتا معاون بيشتر نمخواد

دو دقيقه بعد

در حالي كه ارشام موفق شده با ضرب و شتم اين دو يار ارزشي رو از فكر اين چيزاييه مخوف دربياره دوباره دو ر هم جمع شدن و در حال كشيدن نقشه هستن

ادوارد:من ميگم ايندفعه هم خودمونو به ژانگولري بزنيم شايد مثله دفعات ديگه يه خبرايي شد از ژانگولر بازي تا حالا معجزات زيادي روي داده

غرررر غرررر غرررر غررررررر

نيك:ادوارد جديدا اهنگ خر پفتو عوض كردي

ارشام: ب..چ..ه...ا

نيك و ادوارد:داشت ارشي چي شده؟!

ارشام با سر انگشت به رو به رو اشاره ميكنه جايي كه پروانه كشتي با سرعتي ماورا نور در حال حركته(ها حالا گير ندين موتور كه خاموشه چه طور شده پروانه كار ميكنه الان توضيح ميدم و اين كار نيزا به فلش بك داره)

فلش بك داخل كشتي >>>>

هدي:يهو..بهو ..من نمخوام برم سارا خفنز برو تو موتور خونه كشتي رو راه نداز اوهو ..اوهو

سارا خفنز ژانگولر معروف جادوگران با يه عمليات جيمز باندي داخل موتور خونه پر اب رفته و شروع ميكنه به تعمير موتو رخونه زير اب و باز شاهد يكي ديگر از معجزات ژانگولري هستيم كه موتور خونه راه ميفته

پايان فلش بك

ارشام ادوارد و نيك:كمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــك

طي يه عمليان انتحاري با اين صداي نكره همه ياعضايه محفل با خبر ميشن و ميان با تور ماهي گيري اين سه ارزشي بازه خفنو صيد ميكنن و ميارن رو كشتي دارن وارد قفس اهني پيش ارباب اينا ميكننشون كه دوباره شاهد يه معجزه ژانگولري ديگه هستيم....
ادامه دارد


هوووم...نسبت به پست قبليت بهتر بود! ولي چندتا غلط املايي داشت كه برات درست كردم....كلي هم غلط تايپي داره!!
يه دور روي پستتو بخون و بعد بفرست.
قسمت جان پيچ لرد و رفتن سارا اوانز به موتور خونه جالب بود ولي بعضي از اين توضيحات توي پرانتزات زيادي بودن!
نمره ي اين پست 60 از 100

موفق باشي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/21 15:49:34
روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 21:02
نمایش جزئیات
آفلاین
و با پاروهايه هول هولكي خودشونو به كشتي نزديك تر ميكنن

در داخل قایق جوانان گوجه ای رنگ
آرشام:فکر کنید که به اون کشتی رسیدیم.بعدش قصد چه کاری رو دارید؟
نیک و ادوارد:
آرشام:یه کم کند تر پارو بزنید.ببینم چه شکلی باید داستان رو پخش کرد
آدوارد:فلش بک بزن.خیلی خوبه
آرشام:
نیک:فلش بک خز شده عزیز.من جای آرشام بودم؛جهان موازی ایجاد میکردم.الان جهان موازی مده
آرشام:

ناگهان از جای خودش بلند میشه و سوت میزنه.صدای شیهه ی اسبی از اون دور ها به گوش میرسه و ناگهان صدا قطع میشه

نیک:این چی بود؟
آرشام:شدوفکس بود.اسب گندالف.فکر کنم غرق شد
ادوارد:آرشام جون دوباره فکر کن
آرشام:گرفتم.گرفتم.هووووووو..هوووووووووو.

با خارج شدن این صدا از دهان آرشام بر شدت باد افزوده گشته و پرندگانی در مقابل نور خورشید ظاهر میشوند.

در داخل کشتی مستغرق
هدویگ:این چیه؟
همه به سمت آسمون نگاه میکنند.و پس از مدتی فریاد-عقاب ها می آیند-در کشتی میپیچه.
گوایهیر فرمانروای باد به همراه برادرانش به سمت کشتی میامدند.
....

در قایق گوجه ای قرمز رنگ
گوایهیر:گندالف کجاست؟
آرشام:عزیز من.اینجا سایت هری پاتریه.گندالف خواستی؛برو آردا.اینجا ولدی داریم
گوایهیر:شرمنده.من فقط گندالف رو بلند میکنم.بای بای.


کشتی به سبک تایتانیک در حال غرق شدن است و به شکل عمودی در آب قرار دارد.

نیک:چیکار کنیم؟
آرشام:چاره ای نیست
ادوارد:با شماره ی 3

سه جوات سیاه پوش دستان یکدیگر را میگیرند و به آسمانی که ذره ای ابر در آن نمایان نیست،خیره میشوند.
یک.دو.سه
نوری از میان آن ها به سمت آسمان رفته و قلب خورشید رو هدف میگیره.
-------------------------------------------
ژانگولر بازی به تمام معنا
شدوفکس و گوایهیر هم که از خون لوتر سرچشمه میگرفتند.
منتظر تامبامبادیل باشید
اگر نتونستید ادامه بدید،پست قبلی رو ادامه دهید

من نمي فهمم چرا زدين كشتيو غرق كردين خوب!!
نفر بعدي كه پست مي زنه اين موضوع رو در نظر نگيره!! كشتي غرق نشده!
خوب در مورد پستت. مطالبت يه جور از هم گسيخته بودن. اصلا نميشد ارتباطي بينشون پيدا كرد. و با يبار خوندن هم آدم چيزي نم يفهميد فقط گيج ميشد!
نتيجتا!
نمره ي اين پست 30 از 100!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/19 12:48:58
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 17:06
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد مذكور اهسته اهسته داشت نقاب را بر ميداشت اون فرد مذكور كسي نبود جز....جز هدويك
هدويك فرمانده نيرويه دريايي محفل قوهاهاها زد زير خنده

لردي اينا:هدي چلمنگ تويي اخي خيالم راحت شد گفتم حالا كي ممكنه باشه

هدويك:من شما رو سوخاري ميكنم به جا ناهار ميخورم .. ازكابان بهتون خوش بگذره...كاپيتان كشتي رو به طرف ساحل هدايت كن


كمي ان طرف تر

در يه قايق بادي سه نيرويه سياه مخوف البته با بحره هوشي كم ايستاده بودند و از دور نظاره گر بودند

ارشام:فكر ميكني اينا كين ؟! نكنه ارباب تو دردسر افتاده باشه
نيك بي سر:حالا بذار ببينيم چي ميشه بهتره عملي انجام نديم ادوارد تو نظرت چيه؟!
ادوارد:خر پف..خرپف..خر پف...خر پف...ها من نظره خاصي ندارم ببين ارباب اگه علامتي چيزي داد وارد عمل ميشيم

همان زمان در كشتي محفل داخل قفس اهني

بادراد: ارباب جون حالا چي كار كنيم

ارباب:من هي ميگم اين هدي چلمنگه هي شما باورتون نميشه اين چلمنگ حتي ما رو خلع سلاح نكردن

در اون گوشه بيليز در طي انجام عملي داره به خودش و مغزش به سختي فشار مياره

ارباب:بيليز تو داري چي كار ميكني
بيليز:دارم ميشمارمشون ارباب بعد 6 چنده؟

ارمينتا:تعدادشون هفت تاست و ما چهار تا بيش نيستيم
ارباب:نيكي و ادوارد و ارشام رو يادتون رفته دارن با كشتي بادي پشتمون ميان..بذار الان علامته شومو ميفرستم بالا متوجه بشن تو دردسر افتاديم....Lord voldemort
هدويك:بگيرين اين بيناموسو داره به رفقاش خبر ميده

همان زمان داخل قايق بادي

ارشي:هورا ارباب كشتيشونو فتح كرد گفتم هيچ جايه نگراني نيست شما ارباب اينا رو دست كم گرفتين

نيكي متفكرانه:مطمئني ارباب اونا رو گرفته اونا اربابو نگرفتن

ادوارد:من كه مطمئن نيستم

در همين هنگام نور سبزي تمام كشتي ارباب اينا رو فرا ميگره و بعد از چند لحظه كشتي شروع ميكنه به فرو رفتن در اعماق دريا
نفرات در كشتي بادي:
با غرق شدن كشتي قفس اهنين پيدا ميشه نيك بي سر با چشماني تيز بين اعضاي گروهو اون تو ميبينه

نيك:ارباب تو دردسر افتاده
همه با هم پيش به سوي كسب افتخار

و با پاروهايه هول هولكي خودشونو به كشتي نزديك تر ميكنن

خيلي گنگ و نامفهوم بود. چندتا قسمت نوشتتم با هم تناقض داشت! در واقع اين سوژه كه آراشام و ادوارد و نيك براي كمك ميان خيلي خوب بود...ولي خوب پرورشش ندادي!
مي تونست خيلي بهتر باشه. سعي كن موقع نوشتن فكر كني كه پستت چطوري مي تونه ادامه پيدا كنه. راه نوشتن رو براي نفر بعدي باز بزاري.
مثلا وقتي يهو ميگي كشتي غرق ميشه...يكجور بي معني مي كني...چون در اون صورت هدويگ و بقيه هم غرق ميشن!
نمره پست40....100!

موفق باشي!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرامينتا ملي فلوا در 1385/10/18 21:06:23
روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww
Re: مرگ خواران دریایی!
ارسال شده در: دوشنبه 18 دی 1385 15:16
نمایش جزئیات
آفلاین
دو روز بعد!

دريا كماكان آرام بود و كشتي به آرامي بر روي درياي آرام حركت مي كرد.

بليز صندليشو گذاشته بود زير دكلي كه بادراد بهش وصل بود و داشت كاپوچينوشو مي خورد(!)
لرد ولدمورت هم توي كابينش نشسته بود و اين بار كتاب قطور فلسفه ي هگل به زبان ساده رو مي خوند!!
آرامينتا هم طبق معمول داشت كشتي رو هدايت مي كرد( واقعا از اين پسرا نمي شه انتظار هيچ كاري رو داشت!! )

همينجور كه كشتي و ساكنانش داشتند به آرامي در اين كشتي اي كه به آرامي بر روي دريا ي آرام حركت مي كرد كارهايشان را مي كردند، صداي انفجاري از روي غرشه شنيده شد!

- توجه! توجه! لرد ولدمورت و ساير معاونين سريع بيان روي پل*!

در طي چند ثانيه بادارد و بليز و لرد توي پل زنداني شده بودند. سرتاسر كشتي در تصرف ملوانان خشمگيني بود كه با انواع بمبهاي دست ساز(!) سعي مي كردند كاپيتان و افرادش رو بگيرن.

بادراد: حالا چي كار كنيم!!؟؟ ما ميميريم!
بليز كه احساساتي شده بود شونه هاي بادراد رو گرفت و تكون داد: نه بادي تو نبايد بخوابي...نــــــــــــــــــــــه!!

آرامينتا و كاپيتان:

- شما محاصره شدين! دستاتون رو بزارين بالاي سر و بيايين بيرون!
آرامينتا: ببينين...ما مي تونيم مذاكره كنيم! راه هاي مسالمت آميزي براي حل اين مشكل وجود داره ما...
اما قبل از تموم شدن حرف هاي آرامينتا ملوانان وارد پل شدن و همرو به زور(!) بردن توي قفس ها!

آن سوي كشتي**
فرد مرموز و مشكوك: آفرين...كارتون عالي بود! حالا كشتي مال ماست!
و به آرامي نقابش رو از روي صورتش كنار زد!

* پل: محل هدايت كشتي


_________________________________________
نقد میکنیم

تیکه ی اول پستت جالب بود. خوشمان آمد . وسطش چند تا تیکه هم به پسر ها انداختی دیگه
:
come:
نقل قول:
در طي چند ثانيه بادارد و بليز و لرد توي پل زنداني شده بودند. سرتاسر كشتي در تصرف ملوانان خشمگيني بود كه با انواع بمبهاي دست ساز(!) سعي مي كردند كاپيتان و افرادش رو بگيرن.

این بخش پست یه کم گیج کنندست اول آدم به این فکر میافته که تو سوتی دادی و اول نوشتی لرد و معاون هاش دستگیر شدن بعدش دوباره بحث تعقیب و گریز رو پیش کشیدی بهتر بود ایجا یه کم بیشتر توضیح میدادی. ولی بخش آخر که فرد مشکوک رو آوردی تو داستان خوب بود انگیزه ی لازم و سوژه ی مناسب رو برای نفر بعدی آماده کرد

به نظر من نمره ای در حد 60 مناسب این پسته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/24 21:16:55
ویرایش شده توسط لرد ولدمورت در 1385/10/24 21:18:27