دامبلدور که حالا در دلش بارقه ی امیدی پیدا شده بود با صدایی بلند تر از پیش گفت: همه حاضرین؟؟؟
اعضا یکصدا گفتند: بله!!
و به سوی مکان های مختلف پراکنده شدند...
اعضای محفل به دو گروه تقسیم شدند تا استر را بیابند. گروهی به همراهی دامبلدور به طرف راست و گروه دیگر به به همراهی لوپین به طرف چپ رفتند...
گروه دامبلدور که از مسیر سمت راست رفته بودند ، احساس نفس تنگی می کردند. اتاق تاریک و تاریک تر می شد و هر چه که جلو می رفتند ، با هوایی آکنده از غبار رو به رو می شدند .احساس خفگی چون بازویی بر گلویشان چنگ می انداخت . هری که طاقتش تمام شد و گفت:
- قربان ، فکر نمی کنید داریم بیهوده راه می ریم؟ به نظر انتهایی نداره ! فکر کنم باید مسیر سمت چپ را انتخاب می کردیم.
دامبلدور خونسردانه برگشت و رو به همه ی محفلی ها گفت:
- طاقت داشته باشید عزیزان من...به نظر نمی رسه که انتهایی نداشته باشه...فقط صبر کنید تا ببینیم ...
همه اطا عت کردند و به مسیر خود ادامه دادند...
در سویی دیگر دسته ای دیگر از محفلی ها که از مسیر سمت چپ به دنبال استر رفته بودند ، وضع و حالی بهتر نداشتند. گرمای طاقت فرسای محیط باعث شده بود تا سرعت گام هایشان کمتر شود..
انها همچنان مسبیر های پیچ در پیچ را می گذارندند که ناگها ن نور کور کننده ای شروع به تابیدن کرد. همه دستهایشان را روی چشمانشان گذاشته بودند و از بین انگشتانشان منبع نور را جست و جو می کردند که ناگهان لوپین فریاد زد:
- اوه... نگاه کنید اون استر...
همه ناگهان متوجه استر شدند که بدون توجه به نور، آرام آرام به زنجیری طلایی نزدیک می شود...
همه با دیدن زنجیر به یک چیز فکر می کردند:
" یکی دیگه از گنجینه ها "
استر که به نظر طلسم شده بود ،دیگر چند گامی با زنجیر طلایی فاصله نداشت که ناگهان شعاع نور سبز رنگی با سینه ی استر برخورد کرد و استر بیهوش بر زمین افتاد.
همه برگشتند و جهتی را که طلسم از آن سو پرتاب شد ه ،بود دنبال کردند...
سینیسترا فریاد زد:
-اون دامبلدوره...
خب پستت برای خودش و به خودی خود خوب بود!
اما خب در پست های قبلی اعضای محفل وارد یک اتاق شدند! من فکر نمی کنم که یک اتاق اینقدر راهروهای تو در تو و پیچ در پیچ داشته باشه!
این از نظر من مشکل داشت و با مسیر اصلی داستان نمی خوند!
اما اگه بخواییم به پست قبلی و وجود یک اتاق توجهی نداشته باشیم پست قشنگی بود!
با این پست نشون دادی که خیلی قشنگ می تونی همه چیز رو توصیف کنی!
در یک قسمت نوشته بودی دامبلدور گفت : " طاقت داشته باشید عزیزان من " خب به نظر من این اصلا به دامبلدور نمی خوره و نمی تونم تصورش کنم که دامبلدور الان اینو گفت!
قشنگ تر بود اگه می گفتی " دامبلدور همان طور که در مسیر خود حرکت می کرد بدون آنکه حتی به پشت خود نگاهی افکند خون سردانه گفت : طاقت داشته باش هری! "
آخر پستت رو هم خیلی زیبا تموم کرده بودی...آفرین!
برای اینکه روی نوشتت کار کرده بودی من به خود پستت امتیاز می دم!
امتیاز پست 4 از 5 به همراه یه A!
در مجموع 9!
آنلاینها
36 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
35
مهمانان
1
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



