درین درین درین درین ...( اه نه این این دیگه خز شده!)
با بارا با بار ا...(

)
سینیسترا : سلام عرض می کنیم خدمت شما شنوندگان عزیز .امیدورام از بنامه ی مروز ما هم لذت کافی رو برید. خب امروز قراره چند تا از پیم های شما رو که لطف کردین به بنامه زدین رو بشنویم.
صدای مونث : وای... سینیسترا جون..چقدر شما خوب اخبار می گی..قربونت بشم... ( اِ این صدا چقدر آشنا بودا.. صدای خودم بود!)
صدای یه آقاهه: این پی یر کیه بابا! راه انداختین.. این چرا یه دونه پستم نمی زنه .. شورشو در اوردین...قژژژژژژژژژ ( سانسوریوس!)
سینیسترا :اهم...اهم...خب امروز یه مصاحبه با لیلی این عضو تازه وارد داریم که تونسته با تلاش های شبانه روزی قهرمان زمین جادویی بشه.
صدا از توی استدیو:هیپ هیپ ..هورا...
سینی : سلام لیلی جان! خوبی؟
لیلی: سلام ! من خوبم تو خوبی؟
سینی:نه.. نی دونی چند وقته این دندونم درد گرفته...عصبیه...
لیلی: آره .. فشار کاره...
سینی: راستی خرید رفته بودی چیزی خریدی؟
لیلی: نه بابا این جیمی مگه پول میده...همش ندارم ندارم راه انداخته.. آخه کسی نیست بهش بگه تو که نمی تونی مخارج زن و بچه ات رو تامین کنی برای چی ازدواج می کنی با این وام های دانشجویی..این هری پس فردا باید بره هاگوارتز با ولدی بجنگه ...حرف تو گوشش نمی ره که نمی ره...
سینی: دادگاه خانواده برو تقاضای نفقه کن.. آخه تو کتاب رولی اومده که شما مایه دارین و اینا!؟
لیلی: نه بابا همش کشکه... من این رولی رو ببینم می دونم چیکارش کنم...
سینی: خب ..وقت امروز برنامه ی ما هم به پایان رسید.لیلی جان حرف خاصی نداری؟
لیلی: نه... فقط هی داری میای خونه چهارتا ون سنگک از اون خاشخاشیا بگیر
سینی: بله ...تا برنامه ی بعد مرلین یار و نگهدارتان.