جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
14 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

[[continious]] مهمان‌خانه پاتیل درزدار

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: پنجشنبه 20 اردیبهشت 1386 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
پست پایانی ، علاقه مندان به زودی ادامه داستان را می توانند در تاپیک خوابگاه مدیران دنبال کنند .
ملت هافلی به همراه اریکا پس از صرف چایی با نبات به سمت اتاق خواب میروند و تصمیم میگیرند شبانه هم از پاتیل درزدار بروند و هم گاو صندوق را خالی کنند .

ملت هافلی بجز بورگین که در موبایل خز و خیل دو صفرش کلیپ می بیند بقیه خیره به ساعت هایشان نگاه میکنند ، لودو : اَه ، نباید این ارنی رو میفرستادم ، آدم قحطی بود ؟

دانگ که حسابی تو فکر رفته است می گوید : عیب نداره ، بزار الان میاد اگر همه خواب باشن هم صندوق و خالی میکنیم هم بی سر و صدا میریم .... بورگین تو داری چیکار میکنی ؟

بورگین سریعا چند کلیک روی گشی رو فشار میدهد و پته تته کنان میگوید : هیچی دارم ... آهان ، اس ام اس بازی میکنم .

اریکا به سرعت از جایش یک جهش میزند و گوشی را از دست بورگین میگیرد و مشقول دیدن می شود : مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ، تم مرلین ، داشتی مراسم سوگواری شصت شهید قزوینی رو میدیدی ؟!!

بورگین ، من هم بعد از هشتصد تا پست آدم شدم :

در همین لحظه ارنی وارد میشود : خوب وقته رفتنه ، اوضاع رو به راه ، همه حاضرید ؟

همه با حرک سر آمادگی خود را نشان میدهند . هافلی ها چمدون ها را در نبود ادی به دست پیوزه تازه وارد میدهند سپس آرام آرام از پله های پایین میروند . با اینکه دیگر کسی قلیون نمیکشد هنوز هم مه قلیضی در هواست ، تام که پشت پیشخان خوابش برده و آب دهانش به روی میز جاری شده است .

لودو به دانگ اشاره میکند : ببین گردنبند گاو صندوق توی گردنشه ، امکان داره وقتی میخوایم برش داریم بیدار شه ....

اما حرکت دانگ و برق چشمهایش لودو را ساکت میکند ، دانگ با حرکتی سریع گردنبند را در می آورد سپس به سمت گاو صندوق میرود و تموم موجودی آن را داخل کیسه ای که از غیب ظاهر کرده است میریزد . سپس با بقیه هافلی ها از از پاتیل درزدار خارج میشود .

سوسیت ( soe soot ) تیریپ سوت زدن برای تاکسی گرفتن : خوابگاه .... ماشین اول با صدای ویژی رد میشود ... دانگ دوباره میگوید : خوابگاه ..... و ماشین می ایستد .

دانگ به کنار پنجره میرود : چقدر میشه تا خوابگاه ، ااااا شوما ... ایول بابا ... شورشت و بخورم ... ضد حذب و و مدیریت ، من عاشق انقلابی های جوونم ... مخصوصا یادگاری از بلاک ساواک داشته باشن ، بشین مجانی ... دانگ فریاد میزند : بچه های بیاید و ملت از پشت درخت میریزن بیرون ....

راننده : این همه ...

دانگ به وسط حرف راننده میپرد : بچه هامون جا موندن تازه ... برو دمت گرم ...


راننده تا آخر راه غرولند میکند اما در نهایت آنها را مجانی به خوابگاه میرساند .


پایان ماموریت .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/2/20 19:22:46
ویرایش شده توسط ماندانگاس فلچر در 1386/2/20 19:32:32

جونم فدای عشقم ، نفسم فدای رفقا ، شناسه ام هم فدای سر آرشام

[color=99
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 19 اردیبهشت 1386 14:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بورگین که به ساعتش نگاه میکرد با کلافگی گفت : ای بابا! دو تا پست دارین کشش میدین که نقشه رو بگین ! باب یکیتون دهن باز کنه بگه دیگه!

اریکا در حالی که یکی از ابروهاش رو برده بود بالا گفت : خوب تقصیر من چیه؟ هیچی به یادم نیومد مجبور شدم چرت و پرت بنویسم

لودو : ! حالا ولش ، بهتره دیگه این پست ، قال نقشه رو بکنیم دیگه! بدون هیچ معطلی ای بعد از اینکه اریکا اومد حرکت میکنیم به طرف ...
که ناگهان جمله ی لودو با پارازیت بورگین قطع شد.
_ پس کی بخوابیم؟

ملت :

لودو ، بدون توجه به بورگین ، به جمله اش ادامه داد : خوابگاه مدیران تا بعدش اریکا قفل گاو صندوق رو باز کنه و ما نقشه رو از توش در بیاریم و بلاصله به طرف برج وحشت میریم.

_ باید مواظب باشیم که به هیچ مدیری صدمه نزنیم ! به خصوص به کوئیریل ، همچنین مواظب باشین راهو گم نکنین و نیز به اتاق بزرگ و وسطی نرین ، چون اونجا عله خوابیده کسی که اونجا بره دیگه بر نمیگرده ! گویند سگی 45555555555555555 سر در اونجا نگهبانی میده که از دست تروریست های حذب اونو اونجا گذاشتن

_ از لحاظ امنیتی ساختمون هیچی کم نمیاره ، اون طور که خبر داشتم ، کل مساحت حیاط رو با لیزر مشنگی پوشش دادن و امکان راه رفتن از حیاط نیست!

_ در همین رابطه من و ماندانگاس ، شبی جاسوسانه به خوابگاه رفتیم و اونجا رو از دور دید زدیم.

_ مسلماً راه رفتن از تو حیاط غیر قابل ممکنه و عمارت هم در وسط حیاط قرار داره... تنها یک اتاق به دیوار سمت چپی عمارت چسبیده که اون اتاق کریچر هست! تنها راه رفتنمون به عمارت همون جاست... فقط باید مواظب باشین سر و صدا راه نندازین.

لودو نفس عمیقی کشید و قلنج گردنش رو شکوند که ناگهان در کافه با صدای گرومبی باز شد و هیکلی با جنث عنث ( بیایین اینقدر میگین بی ناموسی ننویس ! حالا اینجوری خوبه؟ ) در آستانه در ظاهر شد.

لودو بگمن در حالی که نفس راحتی میکشید گفت : اریکا ! تو اینجایی؟ داشتم نگرانت میشدم!بیا بشین یک چایی بخور...
و با دست به او تعارف کرد که در بین آنها بنشیند.
_0_0_0_0_0_0_0_0_0_0_0_0
اینم از قضیه نقشه که دیگه قالش کنده شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1386 23:51
نمایش جزئیات
آفلاین
برای بار دوم همه ی اونها برگشتن به طبقه ی پایین . بورگین همونطور که از پله ها پایین میومد و هن و هن می کرد غر زد : آخه مگه ما جون اضافه داریم ؟ مگه وزنمون زیادی کرده که هی باید بیایم بالا برگردیم پایین . خب یه گوشه ، همون اطراف هم می تونستیم صحبت کنیم دیگه .

ماندانگاس در حالی که سرش رو چیزی حدود 180 درجه چرخونده بود ، بعد از کلی دید زدن برگشت سمت بقیه و با صدایی آروم گفت : توجه دارین که الان هیچ کدوم از اون افراد خاص (!) اینجا نیستن ؟ نکنه ما اشتباه کرده باشیم ؟

پیوز در حالی که چونه ش رو می خاروند ( نکته کلیدی : آخه روح هم این کارها رو می کنه ؟ ) با گیجی گفت : راست می گی ها ! اینجا انقدر پر از دود و بخار هست که آدم به چشماش شک می کنه ... نکنه همه مون دچار توهم شده باشیم ؟

لودو در حالیکه به این شکل در اومده بود با کلافگی گفت : آخه مگه ما دیوانه ایم ؟ یه چشمای خودتون هم اعتماد ندارید ؟ حالا بگیم یکی مون دچار توهم شده ... همه مون که اون صحنه رو دیدیم ...

تو همین موقع یه نفر اومد جلو و سفارش بچه ها رو گرفت . بعد هم توی سه سوت با یه سینی چای برگشت پیش اونها .
لودو همونطور که استکان چای توی دستش بود با اکراه یه نگاه به چای داخل اون کرد و گفت : دلشون خوشه بهمون چای دادن . نگاه کن ... مثل آب دهن می مونه ... بس که بی رنگه ... الهی پولهای ما توی حلقومشون گیر کنه !

لودو هنوز مشغول غر زدن و ناله و نفرین بود که یه دفعه دو تا دست روی شونه هاش قرار گرفت و باعث شد که یه متر بپره هوا .
یه دفعه صدای ارنی پیچید توی گوشش : من برگشتم .
لودو : آخه من به تو چی بگم ؟ مگه تو بیماری که توی این وضعیت بغرنج (!) منو می ترسونی ؟ بذار برگردیم تالار ، اون موقع برای یک ماه معلقت می کنم .

ارنی : آخه چرا ؟ بالاخره تونستم اریکا رو پیدا کنم . حالا اینم جواب این همه زحمت منه ؟
بورگین : خب ؟ چی شد ؟
ارنی : تا دو ساعت دیگه میرسه اینجا !
ماندانگاس : بهتره ما نقشه مونو بریزیم تا وقت تلف نشه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
The power behind you is much greater than the task ahead of yo

JUST JUST HUFFELPUFF !
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1386 16:03
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای بم بار دیگر شنیده شد : " تو اون رو گذاشتی توی خوبگاه مدیران ؟!!!! "
اش ویندر فس فس کنان گفت : " نه قربان ، نقشه اش توی خوابگاه مدیرانه ، خودش که مدت ها پیش برده شد به برج وحشت ! " ( ماست مالیوس !!!!! )
بورگین تعجب زده به لودو نگاه کرد و لودو سری به نشانه این که صحبت ها را شنیده است تکان داد.
ملت هافلپافی مثل برق گرفته ها بلند شدند و بار دیگر به اتاق خودشان برگشتند.
وقتی در اتاق بسته شد صدای برخورد چیزی به در شنیده شد ! لودو با تعجب در را باز کرد و ارنی را به این حالت یافت :
لودو : " چی شده ؟ "
ارنی : " داشتم وارد می شدم که یکی در رو بست ! "
بورگین گفت : " حالا دوباره برو همونجا که بودی و یک پیام دیگه بفرست برای اریکا که زود خودش رو برسونه به ما ! "
وقتی ارنی خارج شد لودو پرسید : " چرا اریکا ؟ "
بورگین : " ارکا متخصص باز کردن قفله ! "
لودو : " حق با توئه ، ما باید بریم به خوابگاه مدیران ! و اریکا تنها کسیه که می تونه قفل صندوق اونجا رو برامون باز کنه ! "
پیوز : " حالا این اریکا چی هست ؟ یه جور کلیده ؟؟؟ "
لودو : " نه باهوش ... اریکا ناظر تالار هافله ، همون که تازگی ها عضو باشگاه شده ! "
پیوز : " فکر کنم فهمیدم ! "
ماندانگاس گفت : " بهتره بریم پایین یه چای دیگه بخوریم و یک نقشه حسابی بکشیم ! "
بورگین : " من نمی دونم نقشه چیه اما با چای موافقم ! "

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1386 14:33
نمایش جزئیات
آفلاین
_ اِ اِ اِ ! اریکا کو؟
این جمله رو پیوز در حالی که داشت به یک آفتابه نگاه میکرد گفت!

_ این رو دیدم یادش افتادم
ملت که گویی تازه به خود اومده بودن با شکل همچنان به یکدیگر نگاه میکردند.

سر انجام لودو شروعه به حرف زدن کرد : وااای! اون تو تالار هم نبود چون دنیس پسره و ما هم نیستیم...( ادامه این جمله توسط ناظر حذف شد ) با هم که نبود! ارنی ، تو برو یک تلگرافی ، یک بوقی یک تله پاتی ای با این اریکائه بکن ببین کدوم ... الله اکبر ... کجاست!

ارنی بدون هیچ حرفی به طیقه پایین رفت تا بلکه بتواند یک وسله ارتباط پیدا کند.
بعد از رفتن ارنی ، دوباره لودو شروع به حرف زدن کرد.

_ خوب! ما بدون اریکا نمیتونیم زیاد صبر کنیم... تا وقتی که ارنی بر نگشته میتونیم باشیم و ببینیم چی پیش میاد ولی بعدش باید بریم دنبالش!

بورگین که گویی از این حرف لودو مایوس شده بود گفت : خوب پس حد اقل بریم بخوابیم!

لودو خواست جواب بده که ماندی پرید وسط حرفش و گفت : اه ! بورگین ! جیزه ! بی ناموسی جیزه !

کمی بعد
لودو که برای بار پنجاهم به ساعت نگاه میکرد گفت : اااااااااااااااه ! این ذلیل مرده ارنی کجاست مارو اینقدر معطل کرده! میگم که بریم پایین یک قهوه ای بزنیم تو رگ...!

تمامی هافلپافی ها نیز موافقت کردندو به اتفاق لودو به طبقه پایین رفتند.

تمام پاتیل رو دود بر داشته بود و پچ پچ صدای دائمی شده بود.افراد مختلفی از هر نزادی ، کوتوله و یا دورف و یا دیگر جادوگران در پاتیل به چشم میخورد.
در بین این اشخاص ، کالین هم دیده میشد.

دور و بر کالین رو چند تا جوان جوات ، با هفت سانت پشت مو و شلوار پاچه گشاد و گوشی های 6600 که با بند به شلوارشان وصل شده بود را فرا گرفته بودند و گویی به پدیده ای خارج از طبیعیات عالم نگاه میکردند

_ اه! جاسم ایو میبینی؟ بعضیا مِگن ای خدایه!
_ نه قلی ! ای بیشتر به ارشاد گرانِ زمان داینوسور ها شبیهِ!

و کالین بدون هیچ حرفی با خنده ای شیطانی به آنها نگاه میکرد!


در آن طرف دسته باشگاه هافلپافی های اصیل بدون هیچ حرفی روی یک تخت که جایگزین صندلی ها بود نشستند و سفارش دو دست قلیون دادند و به خاطر اینکه قهوه در آنجا پیدا نمیشد ، چایی را جایگزین آن کردند!

درست در تخت پشتی آنها ، صدا هایی بم ولی رسا و واضح
شنیده میشد!
_ خوب اش ویندر ! کارت رو خوب انجام دادی! تو به مدیران وفاداری!

صدای دیگری که فیس فیس میکرد گفت : من مطیع مدیرانم!
صدای قبلی گفت : خوب حالا گورکن طلایی سر جاش هست؟

با شنیدن کلمه گورکن ، نا خود آگاه گوش هافلپافی ها تیز شد!
صدای فیس فیس گفت : آره تو خوابگاه مدیران جاش امنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 17 اردیبهشت 1386 16:46
نمایش جزئیات
آفلاین
پست اول ماموریت – هافلپافی های اصیل – پاتیل درزدار

دنیس جلوی در هافل ایستاده و یک سینی در دست دارد که روی سینی یک کاسه و یک کتاب آسلامیوس گورکن قرار دارد . دنیس : بچه ها تو رو خدا مواظب خودتون باشید ....

دانگ ، لودو ، درک ، ارنی ، اما ، پیوز و بورگین هر کدام چمدان به دست برای دنیس دست تکان میدهد ، لودو : خیالت راحت باشه یا با مجسمه میایم یا نمیام ....

دنیس کاسه را از توی سینی بر میدارد آب درون آن را میخورد و کاسه را تو سر ارنی خورد میکند : برید دیگه ، وگرنه احساساتی میشم .... :grin:

چند صدای پاق شنیده میشود و در همان لحظه صدای موسیقی خفنی با رفتن دو ناظر از تالارهافل تمام هاگوارتز را میلرزاند .

- پاتیل درزدار -

بورگین هماطور که به ساختمان سفید و زیبا در خیابان لندن خیره نگاه میکرد گفت : ووووووو ... عجب جای با کلاسیه ... ایول ...

لودو سر بورگین را نوازش میکند : پسرم ، جای با کلاس ندیدی اینجا پاتیل درزدار نیست ... اون یکی پاتیل درزداره سپس به ساختمان کج و کوله اشاره کرد .

بورگین که با دیدن پاتیل درزدار وا میره : ای بابا ، قرار نیست اینجا زیاد بمونیم که ... دانگ از کنار بورگین رد میشود و میگوید : اتفاقا قرار اینجا زیاد بمونیم ... تا آبا از آسیاب بیفته ...

سپس تمام امت هافلی وارد پاتیل درزدار میشوند . صحنه ای که در برابر آنها نمایان میشود غیر قابل باور است تمام میزها و سیستم پاتیل درزدار به شکل مخوفی فرق کرده است ، میزها جمع شده اند و به جای آن ها نیمکت و فرش گذاشته اند ، دود قلیون ها تمام محوطه را گرفته است . ( تاثیرات فیلم ضد ایرانی 300 ما هم حاله انگلیسی ها رو میگیریم ، فرهنگ خزمون و فرستادیم واسشون )

لودو در بین دودها پیشخوان را پیدا میکند و به سمت آن میرود : سلام ، دو تا اتاق خواب میخواستم ...

بورگین به میان حرف لودو میپرد : باب دو تا چیه .. یکی بگیر آسلامیوس و ولش کن ....

ملت هافلی :

پیر مرد بد قواره از پشت دو کلید میدهد و میگوید : شبی 25 گالیون میشه ، البته چون شومایی داش ....

لودو : دانگ من که پول نمیارم جایی ، تو بده ...

دانگ که دستش تو جیبه اریکاست : باشه ، خوب بیا اینم 24 گالیون ... 1 گالیون هم خودت بزار روش ...

لودو : ها ، کوییرل به ناظرا بوجه نداده وگرنه میدادم ...سپس رویش را به پیرمرد میکند .... استاد شما یک تخفیفی بده ...

پیرمرد : باشه ... در ضمن افراد بی ناموس تنه لششون و باید جمع کنند .

سپس ملت به سمت اتاق هایشان رفتند که ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

جونم فدای عشقم ، نفسم فدای رفقا ، شناسه ام هم فدای سر آرشام

[color=99
پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 5 اردیبهشت 1386 21:35
نمایش جزئیات
آفلاین
پیوز گفت : " صبر کنید رئیس ! "
بورگین به همراه بقیه ایستادند. پیوز گفت : " ممکنه هافلپافی ها توی پاتیل کمین کرده باشند ! "
بورگین کمی سرش را خاراند و گفت : " اصلا مساله ای نیست ، من نقشه ام رو برای شما گفتم ، اگر از اون گوشه و پشت اون ستون ها آروم بریم نمی بیننمون ! "
پیوز گفت : " ادوارد ، اون شئی که می گی از جادوی سیاه استفاده می کنه ؟ "
ادوارد گفت : " مسلما ! "
پیوز گفت : " پس لازم نیست همه مغازه ها رو بگردیم ! "
بورگین نگاهی موشکافانه به پیوز انداخت . پیوز گفت : " ما دو تا مغازه جادوی سیاه توی کوچه ناکترن داریم و یکی توی دیاگون ... مغازه ای که توی دیاگون بود چند ماه پیش بسته شد پس می مونه دو مغازه ... یکی مغازه بورگین و بوکز که فکر نمی کنم چنین چیزی توش باشه چون صاحب اون مغازه نوکر ولدمورت و یک وسیله ای به این ارزشمندی رو حتما میده به اون ... پس ما مستقیم باید بریم مغازه لوازم جادوی سیاه بعدی که در کوچه دیاگونه ! "
بورگین گفت : " اسم اون مغازه چیه ؟ "
ویولت گفت : " اسمش رو روی سر درش نزده ، فقط نوشته جادوی سیاه ولی صاحبش هوکیه و برای همین به مغازه لوازم جادوی سیاه هوکی معروفه ! "
بورگین گفت: " پس چرا معطلید ، زود باشین باید یک راهی برای عبور از جلو هافلپافی ها پیدا کنیم ! "
-------------------------------------------------------------------------------

بورگین جلو رفت ، پیوز و ادوارد هم به دنبالش رفتند و بقیه پشت سر آنها می آمدند.
بورگین با احتیاط در پاتیل درزدار را باز کرد. لودو در حالی که پشتش به انها بود در حال خوردن قهوه بود و بقیه اعضای هافلپاف دور همان میز نشسته بودند. بورگین خیلی آرام وارد شد و از پشت ردیف ستون ها شروع به حرکت کردن کرد. پیوز و ادوارد هم با نوک پا حرکت کردند. بقیه اعضا هم به دنبال آنها می آمدند.
بورگین سر انجام به در حیاط خلوت رسید. با ملایمت در را باز کرد و وارد شد.پیوز نگاهی به پشت سرش انداخت و وارد حیاط خلوت شد. وقتی سر انجام اما دابز وارد شد و در را بست بورگین با چوبدستی اش سه بار به دیوار حیاط خلوت پاتیل درزدار زد. آجر ها تکان خوردند و کم کم راهی باز شد که در پشت آن کوچه ای شلوغ مشخص بود ، اوباش به سمت کوچه ناکترن حرکت کردند...
-----------------------------------------
ادامه ماموریت در مغازه لوازم جادوی سیاه هوکی است.



عزيزان ماموريتتونو جوري تنظيم كنيد كه يه نفر دو تا پست پشت سر هم نزنه ...وگرنه برخورد قاطع مي كنيم ..لطفا قوانين رو بيشتر رعايت كنيد .


ویرایش ناظر: دو تا پست یکی شد!(اگر پست پشت سر همی از شما دوباره ببینم حتما پست دوم رو پاکش میکنم)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادوارد بونز در 1386/2/6 9:24:53
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/2/7 13:49:25
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1386 19:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بالاخره گانگستر ها توانستند مقداری غذا از بین کارتن ها پیدا کنند.
کمی کنسرو ماهی، نوشباه و آبجو و همچنین گوشت نمک سود شده غذای مناسبی برای موقعیتی که در آن قرار داشتند بود.

کمی بعد بورگین ، در حالی که دهانش را با آستینش پاک می کرد خطاب به اما دابز گفت : تو برو و پاتیل رو بپا. مواظب باش که کسی بیرون نیاد.اگر کسی بیرون اومد از هیچ طلسمی استفاده نکن و سریع بر گرد همین جا. و اگه تا بیست دقیقه دیگه هیچ کس بیرون نیومد بدون که منطقه امنه.پس باز هم به اینجا آپارات کن ومارا با خبر!
اما سری به علامت تایید تکان داد خیلی سریع غیبش زد.

سپس بورگین رو به ادوارد کرد و خطاب به وی گفت : تو هم برو لندن یک قفس برای این موجود عوضی پیدا کن!
و با دست به یک گونی سر بسته اشاره کرد که مدام تکان میخورد.
ادوارد حدس زد که باید گورکن لودو در آنجا قرار داشته باشه.
او نیز به سرعت غیب شد.

سر انجام بورگین از جا بر خواست خطاب به دیگر اوباشش گفت : خوب دوستان من! ما تا بدین جا ، خطرات زیادی رو پشت سر گذاشته ایم. با گروه های مختلفی نبرد کرده ایم و چیزی که مایه ی خوشحالی منه ، اینه که تا به حال خسارت مالی و جانی ندیده ایم.و نکته ی دیگر اینکه گورکن عزیز لودو بگمن ، علیرضا ، هم اکنون در دستان ما می باشد و این یک نکته مثبته به این دلیل که میتونیم با کمک دوست گورکنمون حسابی لودو رو سر کیسه کنیم.

و اما نکته ای که هم اکنون حائض اهمیت بسیاری است ، گذر از پاتیل درز دار و رسیدن به کوچه دیاگون بدون هیچ در گیری و بر خوردی هست.این نکته رو بر اساس ترسویی و بزدلی من نگذارید ، بلکه این کار من دلیل خوبی دارد. من نیرو های شما را برای جنگ مهلک تری نگه داشته ام.

صدای تشویق تمام انباری را پر کرد.
بیست دقیقه بعد
پاق!
اما دابز ، در آستانه در بزرگ انبار ایستاده بود.
بورگین که از آمدن ناگهانی اما جا خورده بود ، خطاب به وی گفت : اتفاقی افتاده اما؟مشکلی پیش اومده؟
دابز ، نفس نفس کنان قمی به جلو گذاشت و خطاب به بورگین و دیگر اوباش گفت : الان حدود نیم ساعته که هیچ یک از اعضای باشگاه هافلپافی های اصیل از پاتیل بیرون نیومدن.وقتشه!

بورگین از جا برخاست و به پیروی از او ، دیگر اوباش نیز به پا خواستند.
بورگین خاک ردای کهنه اش را تکاند و به اوباشی که هم اکنون از بودن چوب هایشان اطمینان حاصل می کردند ، گفت : وقتشه دوستان!پیش به سوی کوچه دیاگون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 4 اردیبهشت 1386 09:55
نمایش جزئیات
آفلاین
ادوارد شروع به توضیح نقشه اش کرد :
-:ببينيد اين اشيا يه جور گنجينه هاي با ارزش قديمي و عتيقه هستند كه مال جادورهاي بزرگ بودند و انواع اقسام نيروهاي جادويي رو در خودشون دارن .. يكي از اين اجسام كه من چند سال پيش دست يه نفر ديدمش يك مدال دو تيكه بود كه قدرت احضار افراد و اشيا رو داشت ..اگه بتونيم اونو به دست بياريم .. من مي تونم با استفاده از مهارتم در جادوهاي باستاني از اون استفاده كنم..
ادوارد كه مي ديد انگار بقيه منتظر ادامه ي صحبت او هستند اين جمله را به آخر صحبت هاش اضافه كرد :
همين .. ديگه ..
پيوز: يعني تو الان نمي دوني اون كجاست ؟؟
-:‌نه متاسفانه ..ولي
-:‌پس ما رو گير آوردي؟
-: نه ..ما مي تونيم پيداش كنيم ..
-:‌چه جوري؟
-: اينجور وسايل عتيقه تو مغازه هاي وسايل جادويي پيدا مي شن..
-: توي دياگون حدود ده تا مغازه وسايل جادويي .. يعني ما بايد همه ي اونها رو بگرديم ..
-: متاسفانه ..بله .. بايد تقسيم بشيم و دنبال اون بگرديم ..
-: ولي اين خيلي خطرناك و وقت گيره ..
-: چاره ي ديگه اي نداريم .. وگرنه مجبوريم بريم با هافلي در بيوفتيم و ريموس آزاد كنيم ..
اوباش گروه همگي به در و ديوار انبار قديمي زل زده بودند انگار نمي خواستند قبول كنند كه بايد كمي براي هدف زحمت بكشند . همه ي اعضا در سكوت مطلق فرو رفته بودند كه ناگهان بورگين سكوت را شكست و گفت :
-: بريد توي اين جعبه ها رو نگاه كنيد ببينيد كه چي براي خوردن گير مياريد ..بعد از خوردن غذا راه مي افتيم به سمت دياگون !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: دوشنبه 3 اردیبهشت 1386 22:10
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو با عصبانیت به میز روبرویش لگد زد ! ماندانگاس گفت : " آروم باشید رئیس ! "
لودو گفت : " چطور آروم باشم ، اون ها تا همین چند لحظه پیش اینجا بودند و من ندیدمشون ... واقعا خجالت آوره ... "
ماندی گفت : " حالا نگران نباشید ... ما اون گورکن رو سالم به دست شما می رسونیم ! "
لودو گفت : " امیدوارم ...
خارج از مهمانخانه پاتیل درزدار
بورگین گفت : " لارتن اینجا کجاست ما رو آوردی ؟ "
لارتن : " ببخشید رئیس ... فعلا برای مخفی شدن خوبه ! "
بورگین نگاهی به اطراف انداخت . انباری کوچک و تاریک که کفش با کاه پر شده بود و کارتن هایی که احتمال مواد غذایی مهمانخانه داخلش بود در اطراف آن دیده می شد. اوباش به سختی خودشون رو درون اون جا داده بودند. بورگین گفت : " خوب حالا من نقشم رو به شما می گم ... می ریم توی پاتیل درزدار و از پشت ردیف ستون ها خیلی آروم میریم به حیاط خلوت ... بعد سریع میریم به کوچه دیاگون و از اونجا ادوارد راهنماییمون می کنه ! ادوارد آماده ای ؟ "
- " بله قربان ! "
پیوز گفت : " ادوارد لطفا از همین جا نقشه ات رو با ما هماهنگ کن ! "
ادوارد شروع به توضیح نقشه اش کرد : " ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...