ویکتور با لحن نرمی زمزمه کرد:نگران نباش آلبوس!حالا اونا فقط به یه ستاره شناس احتیاج دارن!
همه نگاه ها بر روی سینیسترا متمرکز شد...
---------------------------------------------------------------
و بعد صدای جیغ!....زمین زیر پای سینیسترا دهان باز کرد و او را بلعید. دامبلدور به سرعت شروع به خواندن یک ورد کرد.
ویولت با خندهای شیطانی گفت:
- زحمت نکش آلبوس! به اون آسیبی نرسیده! پس نمی تونی به این زودی بازی رو تموم کنی!
سارا چشم باز کرد و ریموس را بالای سر خود دید که می گفت:
- بلند شو سارا. حالت خوبه؟
سارا سر تکان داد و به اطراف نگاه کرد. سینیسترا آنطرف تر ایستاده بود.
در کل اتاق عجیبی بود. شباهت زیادی به سقف تالار عمومی هاگوارتز داشت. با این تفاوت که نه فقط سقف بلکه تمام زمین و دیوارهای آن تصویری از کهکشان ها را نمایش می داد. بطوری که گویی آن ها در کهکشان غوطه ورند و اگر سفتی زیر پا و سخت بودن دیوارها نبود، تشخیص اینکه در یک اتاق هستند خیلی مشکل بود!
در حالی که هیچ دری دیده نمی شد، سارا و ریموس به دنبال راهی برای خروج می گشتند که ناگهان متوجه حالت عجیب سینیسترا شدند. او با حالت عجیبی دستانش را به طرفین باز کرده بود و با اشتیاق به ستارگان و سیارات نگاه می کرد و دایره وار به دور خود می چرخید. و همچنین یک چیزی را مدام زمزمه می کرد که سارا بعد از دقت کردن متوجه شد:
- هر کجا هستم باشم. آسمان مال من است...!
سارا به سرعت او را متوقف کرد و گفت:
- سینی! سینی! خودتو کنترل کن! اینا زیر سر لرد سیاهه!
اما سینیسترا با قدرتی باور نکردنی سارا را به گوشه ای پرت کرد و خودش به طرف یکی از دیوارها ایستاد و گفت:
- ژوپیتر! قمر دوست داشتنی من!
و بعد به خیال خود به طرف آن قمر دوید و محکم با دیوار برخورد کرد.
- سینی! سینی! پاشو! جواب بده!
اما سینیسترا بیدار نشد و در همانجا ریموس و سارا متوجه شد طلسم به هوش آوری جزء محدودیت های جادویی دژ مرگ است.......
و اما دیگر اعضا خود را در تالار بزرگی یافتند و ناگهان همه چیز تغییر کرد! استر با یک حرکت خشونت بار از پشت سر لارتن را مهار کرد و روی چشم های او را با دست هایش پوشاند و وقتی لارتن خواست تقلا کند گفت:
- آروم باش لارتن! بخاطر خودته! اینجا ... توی این تالار... تو ضعف داری!
لارتن آرام و به طور نامحسوس گفت:
- نارنجی؟
و ریموس گفت:
- متاسفانه آره!
در واقع رنگ دیوار ها به طور ناگهانی نارنجی شده بود. بعد از این که چشم لارتن را با دستمال بستند محوطه را از نظر گذراندند.
تالاری بزرگ که دیوارهای آن با نارنجی تند رنگ شده بود و نورهایی جادویی و نارنجی رنگ که با تلالو خود باعث شده بودند تمام اشیا اتاق به رنگ نارنجی دیده شوند. وسط تالار یک میز بزرگ بود که یک صفحه شطرنج روی آن قرار داشت.....نه در خروجی دیده می شد و نه حتی دری که از آن آمده بودند.........
-----------------------------------------------------------------
سعی کردم توی این پست بهتر فضاسازی کنم. حالا نمی دونم چطور شد!
فضاسازیت خوب شده بود اما دیالوگ هات متأسفانه زیاد خوب نبود. پستت یخورده گنگ بود و بهتر بود درباره قسمت آخر بیشتر فضاسازی میکردی و توضیح میدادی.
سعی کن فضاسازی و دیالوگ خوب رو با هم داشته باشی
3 از 5 به همراه یه B به خاطر اینکه پیشرفت کردی در کل 7 امتیاز
آنلاینها
11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
11
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج
