درک آخرین نفری بود که داستان خودش را از قلمر ناشناخته سیاهی به پایان رساند. آنها همچنان در بیابانی خشک و سوزان حرکت می کردند.
اما کمی بعد اتفاق جالبی افتاد. کم کم شن های داغ و آفتاب سوزان جای خود را به سبزه و علف زار داد و آسمان آبی و ابری شد.
هوا بسیار دلچسب شده بود. پنتاهاف در مقابل خود دشت بزرگی می دیدند با درختان پراکنده. نهر کوچکی از میان سبزی های دشت گذر می کرد و سر چشمه آن احتمالا در خود دشت بود. درختان به زنگ سبز زیبایی بودند و با میوه های رنگارنگ آزین بندی گشته بودند.
پنتا هاف با تعجب و شادمانی وارد دشت شدند و مستقیم به سمت چشمه رفتند. آیدن که دیگر از نوشیدن هر آبی می ترسید با نگرانی نگاهی به بقیه کرد. سدریک شجاعانه گفت : « من امتحان می کنم ! »
اما وقتی سدریک آب را خورد هیچگونه تغییر در صورت و سیرت او ظاهر نشد و همه با شادی و آرامش از ان آب گوارا نوشیدند !
هر کدام از هافلپافی ها در یک سمت دشت بزرگ مشغول استراحت شدند. خورشید همچنان پشت ابر پنهان بود و هوا بسیار مطبوع شده بود.
ورونیکا کنار چشمه نشسته بود و به درون آب نگاه می کرد.
اما روی چمن ها دراز کشیده بود و آسمان آبی و نیمه ابری را نظاره می کرد و درک در گوشه ای چندین میوه خوشرنگ چیده بود و با ولع می خورد.
آیدن و سدریک در کنار همدیگر نشسته بودند و گفتگو می کردند و می خندیدند.
اما این شادی و خنده دیری نپایید. کم کم همان خورشید سوزان از پشت از بیرون آمد. اتفاقات بد با سرعتی بی مثال می افتاد : برگ درختان زرد می شد و می ریخت و چمن ها کم کم خشک می گشت. آب نهر بخار شده بود و چشمه نیز خشکیده بود و پنتاهاف مجبور به راه افتادن شده بودند.
وقتی آیدن ، اما ، ورونیکا و سدریک پشت سر درک حرکت کردند دوباره از گرما می سوختند و جلو می رفتند تا اینکه به یک دو راهی رسیدند. یک طرف دوراهی آبی جاری بود که رنگ خون داشت و درست به موازات جاده ای سنگلاخی و سوزان پیش می رفت.
طرف دیگر نهری با آب زلال قرار داشت که به موازات مسیری با خاک تر و گیاهانی کوچک پیش می رفت.
درک ناامیدانه به مسیر سنگلاخی اشاره کرد و گفت : « فکر می کنم باید از این طرف بریم ...
سلام عزیز
اشکالات و از اول پست شروع میکنم تا بریم به پایان پست .
در پاراگراف اول از حرف "و" پشت سرهم استفاده کرده بودی ، بهتره در این موارد از کاما ( ، ) استفاده کنی .
یکی از مشکلاتی که در پستت میبینم اینه که پستت از نظر فضاسازی به نقطه اوج میره و سقوط میکنه . یعنی یک جا رو به شدت از کلمات سنگین استفاده میکنی بعدش از کلمات روان استفاده میکنی که این تناقص ایجاد میکنه . یعنی با یک قلم ثابت نمی نویسی .
یک مشکل دیگه ات اینه که اول داستان نوشتی آسمان آبی و ابری ، این خواننده رو گیج میکنه . بهتر بود می نوشتی : "آسمان آبی با ابرهای پراکنده از یکدیگر" ( ایهام داره ، یا آسمان صاف و آبی میشه یا ابری و گرفته ولی در اینجا منظورت اینی بود که من ویرایش کردم )
در چند قسمت پستت تضاد وجود داره .
و اینکه خیلی سریع از مسائل رد میشی ، مثلا تبدیل کویر به دشت سرسبز و تبدیل دوباره اش به یک کویر می تونستی فضا سازی قشنگی بکنی ولی خیلی کم اشاره کردی چطوری این اتفاق افتاده . ولی در بقیه قسمت ها پستت در حد استاندارد پیش میرفت .
مشکل اصلیت در پست زنی در یک کلمه : پستت در یکجا بسیار خوب پیش میره ولی یک جاهایی بسیار سریع میگذره – تضاد و ایهام در پستت وجود داره – ولی از نقاط قشنگ پستت میشه به فضا سازیهات اشاره کرد که اگر یکنواخت پیش بره خیلی قشنگه .
موفق باشی . اینم یک نقد کلی بدون موشکافی
آنلاینها
13 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] حمام عمومی هافلپاف
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
Re: حمام عمومي هافلپاف
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج


