جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
3
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  51 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  163 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  175 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  280 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  194 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
در با صدای پاقی باز می شود ...
کافه شلوغ و پراز جادوگران و ساحره هایی است که از هاگوارتز برای یک اجرای یک دوئل کوچک آمده اند.صندلی ها به هم ریخته و شور و هیجان در دانش آموزان هاگوارتز موج می زند.همه با اشتیاق در مورد وردهایی که تازگی در کلاس پرفسور کارکاروف یاد گرفته اند ، صحبت می کنند.
در همین زمان اسنیپ با موهای روغنیش که با خط کش از جلو فرق گرفته بود از صندلیش بلند می شود و می گوید:
خب امروز یک دوئل بین هری پاتر و دوشیزه سینیسترا داریم!
در همین زمان هری پاتر اسنیپ را می بیند و می گوید: نامرد تو مامانمو کشتی!
اسنیپ : خیلی ضایعی!حداقل یه دور جلد های قبلی رو می خوندی من دامبلدور رو کشتم! حالا وایسا دوئلتو کن زودتر باید برم!!
اسنیپ این را می گوید و میزی بزرگ از کافه را به سمت جلو هل می دهد و سینیسترا و هری را به بالای میز فرا می خواند تا دوئل را اجرا کنند.
تام ، صاحب کافه، چشم غره ای به اسنیپ می رود که یعنی خسارتش رو بعدا" خودت میای می پردازی!
هری پاتر و سینیسترا به بالای میز می روند و آماده ی دوئل می شوند.
سینیسترا را ورد انگورجیو را به سوی هری روانه می کند. رگبار نور قرمز از بالای شانه ی هری پاتر می گذرد و به کمد شیشه ای که اقسام نوشیدنی ها و خوردنی ها در آن قرار دارند، اصابت می کند . کمد به زمین می افتد و شیشه های آن به اطراف می پاشد.( در همین زمان تام یه چرتکه! در میاره و در حال محاسبه ی میزان خساراتی است که دوئل در بر داشته است! )
هری پاتر چوب دستیش را بالا می آورد و ورد دنساگو را اجرا می کند اما در حین اجرای ورد چشمش به جینی می افتد که در حال مخ زدن سیموس فینیگانه! و حواسش پرت می شود و ورد اشتباها به اسنیپ می خوردو دندانهایش به طرز غیر عادی بزرگ می شود.( تام در حال ِحال کردنه!)
اسنیپ در حالی که سعی می کند با آن دندان های بزرگش تعادلش را حفظ کند با کله از روی میز می افتد وشلوارش را بالا می رود و زیر شلواری گل گلیش معلوم می شود.
یییهو هری پاتر سرش درد گرفت و به خاطر آورد که زیر شلواری باباشم همین شکلی بوده!برای همین شاکی می شود و می گود: نامرد، تو زیر شلواری بابامو دزدیدی؟!
اسنیپ در حالی که سعی می کند دوباره بایستد، می گوید: من دزد نیستم!ببین از همون اولم که منو دیدی گیر دادیا!این زیر شلواری هم حکایتی داره که اگه بشنوی کف می کنی ، اما چون قرار نیست من چیزی رو از کتاب هفت افشا کنم می ذارم خودت بخونی سوپرایز شی! در ضمن خیلی بی جنبه ای!یه ورد یاد گرفیتا!
وبشکنی می زندو غیب می شود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ـ «خدا را دیدی؟»

ـ «خدا؟… دیوانه شده­ای؟… کجا ست؟»

ـ «همین که می­پرسی «کجاست؟»، یعنی نخواهی دید!… بگذریم!…»
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 15:52
نمایش جزئیات
آفلاین
اسنیپ بچه ها را هل می داد و به زور صفشان می کرد.
_پروفسور اسنیپ!
اسنیپ لبخندی خشک و سرد به پردفوت زد و ادامه داد:چیه تعجب کردی پرد؟برو تو صفت!زود!
پردفوت لبش را در گوش هرمیون چسباند و گفت:میای من و تو با هم گروه باشیم؟؟
_نه من ترجیح می دم با استرجس باشم!تو خیلی دست و پا چلفتی هستی!
اسنیپ داد زد :همه آماده باشید!در طول مسیر دستتون رو از پشت رداهای همدیگه جدا نکنید!
----------------
در پاتیل درزدار...
اسنیپدستش را روی میز می کوبد و می گوید:گروه های دو نفری تشکیل بدید!یادتون نره پ.کارکاروف چی گفت.
پرد حیران در میان جمعیت می گشت تا جایی دور میز برای خود پیدا کند.
-اول از همه این دو نفری که من می گم بالا می آن.نویل لانگ باتم و دوشیزه گرینجر.
هر دو بالا رفتند و توجه جمعیت درون کافه را به خود جلب کردند.هرمیون که از این وضع که با لانگ باتم افتاده بود شدیدا ابراز ناراحتی می کرد.
_خبدوشیزه گرنجر که خوب کارش رو بلده اما لانگ باتم .یادت باشه چوب دستی رو مثل دفعه های پیش برعکس نگیر.دقت کن!با همتون هستم میدونید که دوئل کار اسونی نیست!جزوه هاتون رو باید بعد از این جا خوب مطالعه کنید.از همتون پرسیده میشه!در ضمن از هر وردی که می دونید که می تونید ازش استفاده کنید استفاده می کنید.شروع کنید.
هرمیون کارش را با ورد دنساگو آغاز کرد.حالت آماده گرفت و چوب دستی اش را چرخاند و مستقیم به سمت جلو برد.
نویل روی زمین پرت شد و در حالی که خیالش راحت بود که احتمالا ورد عمل نکرد وقتی چوب دستی اش را به سمت بالا می برد متوجه دندان هایی که انگار از سنگ بودند شد و دید که دندان ها به سمت نوک پا رشد می کنند و نوک آن ها تیز می شود.
اسنیپ که از این روند،خسته شده بود خطاب به نویل داد زد و گفت:وردی اجرا کن!تا دندون هات به پاهات نرسیده و اون ها رو سوراخ نکرده.!!!!!
و در حالی که دستانش را جلوی صورتش گرفته بود ادامه داد:اوه نه!نویل بیا پایین .و ورد ترمیم کننده را اجرا کرد نویل ناباورانه دستش را داخل دهانش برد و با همان دستان تفی با اسنیپ دست داد و از او تشکر کرد.
_پرد تو برو بالا.منظورم دوشیزه فوت.
پردفوت شانه هایش را بالا انداخت به دوئلگاه رفت و چوب دستی اش را ارام از جیبش بیرون اورد و با یک حرکت جهشی نام ورد را فریاد زد:اکسپلیارموس .
و چوب دستی هرمیون به گوشه ای پرت شد.
هرمیون ناباورانه به پشت سرش نگاه کرد و آرام به طوری که پردفوت نفهمد روی زمین به عقب می خزید .
پرد:هی وایسا!
هرمیون که فکر کرد او می خواهد دوئل را تمام کند سرش را برگرداند.
پرد:دنساگو.
اسنیپ:خب خب بسه دیگه!هردوتون دوئل خوبی رو به اجرا گذاشتید مخصوصا پردفوت.گرنجر هم خوب دفاع کرد.با هم دست بدید.
پرد در حالی که با هرمیون دست می داد گفت:معذرت می خوام.زیادی تند پیش رفتم.امیدوارم اسیبی ندیده باشی.
_نه خب معلومه نه!
و صدای اسنیپ هر دوی آن ها را خفه کرد:گریفیندور 60 امتیاز برای هنرنمایی این دو دوشیزه ی جوان!
دانش آموزان هر چهار گروه به جز اسلایترین دست می زدند و جمعیتی که در پاتیل درزدار بودند نیز با آنان همراه شدند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده









عضو رسمی محفل ققنوس

-------------------------------------
در مسابق
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 10:26
نمایش جزئیات
آفلاین
همه ی دانش آموزان با صدای تالاپ روی زمین افتادند . ولی وقتی پرفسور اسنیپ را دیدند (درست مثل جن زده ها ) از جایشان بلند شدند و ردا هایشان را تکان دادند .
اسنیپ : خوب خب خب !!! همه تون میدونید که الان ما چرا اینجا جمع شده ایم نه ؟ پس دور این میز جمع بشید .
همه دور میزی دراز درست شبیه میزی که در سال دومی که هری پاتر در هاگوارتز درس میخواند و در باشگاه دوئل قرار داشت جمع شدند .
اسنیپ : لطفا یک داوطلب ار بین تماشاچی ها ب اینجا بیاید تا با ..با آقای نویل لانگ باتم دوئلی کند .
نویل وقتی اسم خودش را شنید شدیدا جا خورد و به صورت خیلی عجیب آب دهانش را قورت داد .
نویل : قققورت !!!
نویل با پاهای لرزانش روی میز رفت و همزمان با او جادوگری جوان با موهای بورر روی میز ایستاد .
آن دو تعظیم کوتاهی به یکدیگر کردند و آماده شدند .
جوان : اکسپلیار موس !
چوب دستی نویل با وجود سعی که میکرد از دستش افتاد ولی خوشختانه به موقع به زمین شیرجه ای زد و چوبش را قاپید .
هری که از این حرکت نویل هیجان زده شده بود تشویقش کرد .
نویل : د ... دنسانگوی !
اما نویل که این ورد را با تلفظ نادرست گفت و همین باعث شد که به جای دندان های طرف مقابل دندان های خودش شروع به رشد کند !
جادوگر از این فرصت استفاده کرد و خواست نویل را بار دیگر خلع سلاح کند اما نویل که حواسش بود فوری افسون حریف را خنثی کرد در عوض خودش فریاد زد :انگور جیو !
دستی که جوان چوبدستی را با آن گرفته بود شروع به باد کردن کرد و چوبدستی افتاد . نویل دوباره و فوری فریاد زد : اکسیووند !
چوبدستی جوان به طرف نویل آمد و لبخند پیروز مندانه ای بر لب نویل نقش بست .
با آن دندان های بزرگی که هر لحظه بزرگتر میشد لبخند نویل واقعا زیبا شده بود !!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 07:27
نمایش جزئیات
آفلاین
مهمانخانه ي پاتيل درزدار بي اندازه ساكت و خلوت بود و صداي پرواز مگسي به شدت جلب توجه مي كرد كم كم هياهويي به صداي بال هاي مگس اضافه شد كه لحظه به لحظه بلند تر مي شد! ... مسئول مهمانخانه در حالي كه سعي مي كرد چشمانش رو باز نگه داره ناگهان متوجه اين صداي عجيب شد ...
دانش آموزان هاگوارتز در حالي كه تو سر و كله ي هم مي زدن به سمت مهمانخانه مي اومدن ...
پروفسور اسنيپ كه سرش رو روي يكي از ميز هاي پاتيل درزدار گذاشته بود چرت مي زد با صداي هياهوي بچه ها غر و لندكنان از خواب بيدار شد و شروع كرد به مرتب كردن سر و وضعش كه گرچه تاثير چنداني نداشت!
دانش آموزان در حالي كه زير دست و پاي همديگه له مي شدن از در تنگ مهمانخانه با فشار وارد شدن و پروفسور اسنيپ در حالي كه سعي مي كرد در ميون اين مكان شلوغ كه شباهت خاصي به حمام هاي ساحرگان قرن4-5 ما قبل تاريخ داشت جايي براي دوئل پيدا كند با يك حركت چوبدستي ميز ها رو به هم چسبوند و ليست اسم دانش آموز ها رو برداشت و شروع كرد به خوندن اسم بچه ها كه به ترتيب بايد با هم دوئل مي كردند ...
لونا همانطور كه سعي مي كرد خودش رو مضطرب نشون بده چون فكر مي كرد مد شده به اطراف نگاه مي كرد و سعي مي كرد حدس بزند با كدوم يكي از دوستاش بايد دوئل كنه كه يه دفه صداي خشن اسنيپ رو شنيد كه مي گفت : لونا لاوگود و پيوز بيان روي ميز!
لونا كه ديگر واقعا احساس اضطراب مي كرد با اعتراض رو به اسنيپ گفت : يعني چي؟! ... من قبول ندارم! ... رقيب من يه روووووووحــــــــه!
اسنيپ با پوزخند هميشگيش جواب داد : اگه اعتراضي داري مي توني دوئل نكني! ... 10 امتيـ ...
- نه نه ... خب باشه حالا ... دوئل مي كنم! ...

و لونا همينطور كه سعي مي كرد لرزش دستاش رو كنترل كنه روي ميز رفت پيوز هم با لبخندي شرورانه پرواز كنان از گوشه اي از مهمانخانه به طرف ميز رفت و بعد ...

اسنيپ : شروع كنيــــــــن!!

قبل از اين كه اصلا پيام پروفسور اسنيپ توسط اعصاب لونا به مغزش برسه پيوز دوئل رو شروع كرد : دنساگو!

نوري آبي رنگ از ته چوبدستي پيوز بيرون اومد و به طرف صورت لونا كه چشماي از ترس گشاد شده اش رو در بر گرفته بود رفت!
دندون هاي لونا به سرعت شروع به رشد كردند و صداي خنده ي بقيه ي بچه ها فضا رو پر كرد و خود لونا كه به شدت دستپاچه شده بود سعي مي كرد توي گوشه كناراي مغزش طلسم كوچيك كننده رو پيدا كنه ديد كه پيوز با همون لبخند شومش داره ور اندازش مي كنه و بعد شيئي توجهش رو جلب كرد كه داشت پرواز كنان به سمتش ميومد در حالي كه سعي مي كرد قبل از برخورد با شي پرنده جاخالي بده ناگهان دندوناش كه ديگه به زمين مي رسيد بين دو تا از ميز ها گير كرد و همين باعث شد لونا با سر زمين بخوره و صداي خنده ي پيوز و بقيه ي دانش آموزان صداي برخوردش با زمين رو بپوشونه!
دنيا داشت دور سر لونا مي چرخيد و مي دونست كه تا اين جا كلي امتياز از دست داده و نبايد مي گذاشت كه اين وضع ادامه پيدا كنه پس در حالي كه سعي مي كرد با وجود دندان هاي در حال رشدش طلسم رو درست تلفظ كنه چوبدستيش رو به طرف پيوز گرفت و تا حدي كه مي تونست درست تلفظ كنه زمزمه كرد : انگورژ .... انگورژ ... اااااه ... انگورژيو!
در همين لحظه چوبدستي لونا شروع به لرزيدن كرد ... لرزشي كه هر لحظه بيشتر و بيشتر مي شد ... رنگ پروفسور اسنيپ پريده تر از هميشه شد به سرعت چوبدستي اش را بالا اورد و فرياد كشيد : اكسپليارموس!!!!

ميان بچه ها همهمه اي افتاده بود و تعجب مانند موجي به همه سرايت كرد ... پروفسور اسنيپ كه سعي مي كرد تشويش چند لحظه قبل رو كه در وجودش جان گرفته بود از بين ببره گفت :‌ هيچ وقت نبايد وقتي كه دندوناتون در حال رشدن وردي رو به زبون بيارين! ... تاثير خيلي بدي مي تونه داشته باشه! ... انگورژيو يكي از طلسم هاي خودكشيه! ... در حالي كه شما مي دونيد انگورجيو براي متورم شدن بدن به كار مي ره ... فقط كافيه جاي « ژ » و « ج » رو عوض كنين تا اليه راجعون بشيد! ... 20 امتياز به خاطر اين بي احتياطي لاوگود از ريون كم مي كنم! ... و پيوز هم خوب عمل كرد پس 100 امتياز براي اسليترين!
گيريفيندوري ها و ريوني ها و هافلي ها همگي با هم :‌
پروفسور اسنيپ :

---------------- دو ساعت بعد ----------------------------
همه از مهمانخانه بيرون رفته بودن و باز هم تنها صدا صداي بال هاي همون مگسي بود كه شاهد تمام اين اتفاقات بود و به حال دخترك خل و چل دلسوزي مي كرد:

هيچ كس توجهي به اين نكته نداشت كه دندوناي لونا هنوز در حال رشد هستند تا حدي كه از شدت وزن زيادشون حتي توانايي راه رفتن هم از لونا گرفته شده بود تنهاي تنها گوشه اي از مهمانخانه نشسته بود و به اين فكر مي كرد كه : "چقدر يه نيمچه ساحره مي تونه مفلوك باشه كه يه مگس به حالش دلسوزي كنه!" ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1386/4/6 8:40:58
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: چهارشنبه 6 تیر 1386 01:24
نمایش جزئیات
آفلاین
رون با حالتي بسيار عصبي به دوئلگاه قدم گذاشت و به سمت اسنيپ رفت .
اسنيپ : ويزلي ! تو بايد با دوشيزه براون دوئل كني
رون : هوي ! مگه داري با نوكرت حرف ميزني ! جمع كن تا به دامبل نگفتم تو شامپوي ريشش كرم كچل كننده ريختي
اسنيپ : آقا ويزلي لطفا تشريف بياوريد اينجا و با خانم براون دوئل كنيد
رون : آها ! اين شد .
لاوندر به سمت رون آمد و از حركات لبش مي شد فهميد كه داره ميگه : كچلت مي كنم ! منو ول ميكني ؟ ريز ريزت ميكنم
اسنيپ بوقيد و دوئل شروع شد .
رون با يك حركت انتحاري پريد و گفت : دنساگو !
بعد فهميد كه چوبدستيش رو در نياورده و سوتي داده
لحظه اي بعد لاوندر داد زد : اينگورجيو !
و طلسم به رون برخورد كرد ولي هيچ اتفاقي نيافتاد !
اسنيپ : بابا اين از بس صورتش خز و خيله اثر نداره اينا
رون با عربده طلسم اكسپليارموس رو به زبان آورد و طلسم منحرف شد و به لاوندر نخورد .
لاوندر : يارو ! چرا عربده ميزني پرده گوشم پاره شد
لاوندر بعد از اين جمله داد زد : دنساگو !
طلسم به رون برخورد كرد و چنان دندان هايش رشد كرد كه رداي اسنيپ جر خورد
اسنيپ : ده امتياز از گريفيندور كم ميشه
رون : اكسپكتو پاترونوم !
هيچ اتفاقي نيافتاد .
اسنيپ : ضايع كردي بابا ! آخه وقتي ورد بلد نيستي واسه چي الكي ورد اجرا ميكني
رون :
لاوندر از اين فرصت استفاده كرد و فرياد زد : فنيتا اينكر كارتوم !
و رون به به طور عجيبي مات و مبهوت به نظر مي رسيد . در همين حال هري پريد وسط .
هري : رون ! نمير . ما به تو احتياج داريم ! رون
اسنيپ : بابا فيلم هنديش نكن خز شد رفت
هري از صحنه بيرون ميره و لاوندر با حالتي مثل اينكه شاخ غول بلوچستان رو شكسته داره به قيافه مبهوت رون نگاه ميكنه .
اسنيپ : تو هم مغرور نشو ! شكست دادن ويزلي مثل كشتن يه پشس .
لاوندر با حالتي مغرور بيرون رفت و اسنيپ هم لاشه رون را به درمانگاه انتقال داد . بعد چي شد من نمي دونم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 تیر 1386 21:00
نمایش جزئیات
آفلاین
شترق دوم داش دیم بوم!

- آخ قلبم!

تام صاحب پاتیل درزدار در حالی که داشته یه لیوانو شدیدا میسابیده، از شدت آلودگی صوتی و زیادی شنوا بودن گوش خودش پرت میشه رو زمین!

یه دسته نوجون در حالی که عین بچه های سه ساله دارن سر و صدا میکنن و ونگ میزنن تو کافه ظاهر میشن! بلافاصله سوروس اسنیپ در نقش مامان کلافه این بچه ها در حالی که یه پیشبند به کمرش بسته(!) ظاهر میشه!

اسنیپ: خب بچه ها جمع شین...پاتر برو اونورخودتو به من نچسبون!
هری: ولی من دیدم که ولدمورت برگشت! من دیدم! به خدا دیدم!
اسنیپ: مهم نیست...پاتر تازه از سنت مانگو برگشته...خب بچه ها! حالا من دو نفر دو نفر تعیین میکنم تا با هم دوئل کنین!

ملت همه میرن عقب...ولی میخورن به پیشخوان کافه و مجبور میشن دوباره بیان جلو!!!

اسنیپ: بذار ببینم..ها فهمیدم...پاتر تو بیا جلو...چانگ تو هم بیا!

چو و هری در حالی که با اشتیاق تمام به هم دیگه خیره شدن میرن جلو!
جینی:

-شروع کنین! پاتر با اکسپلیارموس شروع کن!

هری: اکس..اکس...
چو:
هری:
چو: اکسپلیارموس!

چوبدستی هری پرت میشه یه متر اونورتر میره تو چشم تام که داشت به هوش میومد! تام دوباره میره تو کما!

هری کوچکترین توجهی به چوبدستیش نداره و در حال نزدیک شدن به چو هست....چیزی نمونده صحنه تریلر فیلم پنج تکرار بشه که جینی سر میرسه!

جینی: دنساگو! انگورجیو!
دندونای هری به طور انتحاری ای بزرگ میشن و بینی چو هم شدیدا باد میکنه...نتیجه این میشه که دندونای هری میره تو دماغ چو!

ملت:
اسنیپ: بله... به دلیل دوئل خوب دوشیزه ویزلی و دوشیزه چانگ پنجاه امتیاز داده میشه به اسلیترین!

ملت ریونی و گریفی میان اعتراض کنن که چوبدستی اسنیپ میره بالا:
- سایلنسیو!
ملت خفه خون میگیرن! و اسنیپ در کمال آرامش غیب میشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b][font=Arial]«I am not worriedHarry,» 
said Dumbledore
his voice a little stronger despite
the freezing water
«I am with you.»[/font]  [/b]
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 18:43
نمایش جزئیات
آفلاین
تعطيلات كريسمس تازه شروع شده بود و مسافرخانه ي پاتيل درزدار حسابي شلوغ بود. مسافرخانه برخلاف هميشه تميز و مرتب بود و به زيبايي تزئين شده بود. سر تام صاحب مسافرخانه خيلي شلوغ بود مدام از اين طرف به آن طرف مي رفت و نوشيدني و غذا به مسافران مي داد. ميزهايي كه در انجا قرار داشت تماما پر شده بود. چون اينجا بهترين جا براي اقمتي كوتاه براي مسافران هاگزميد و دياگون بود و هواي سرد بيرون و برف بيشتر به اين شلوغي مي افزود.در گوشه اي از سالن چند دانش آموز هاگوارتز كه رداهاي مشكي با خطوط آبي به تن داشتند رسيده بودند و مشغول حرف زدن بودند.
-: خيلي خوشحالم كه مي تونيم يه مدت كوتاه بريم خونه درسها امسال خيلي سخته..
-:‌آره راست ..مي گي ..ولي بعضي اوقات به نظر من هاگوارتز بيشتر كيف مي ده...
-: آره ولي اگه مي شد دوئل كرد خيلي خوب مي شد ..مگه نه؟!
يكي از پسرها رو به ديگري كرد و اين را گفت. پسر ديگر در حالي كه لبخند شيطنت باري مي زد گفت:
-: آره ...ولي با اين وجود باز هم ما كه بيكار نبوديم...يادته اون دفعه چه طوري دندونهاي اون هافلي رو با دنسانگو دراز كردم..
-: فكر نمي كنم دنسانگو به اندازه ي انگورجيو قشنگ باشه...وقتي به كسي بزني آنچنان باد مي كنه ..كه نگو!!
-: فكر نكنم با انگورجيو هم بشه كسي رو به اندازه ي كسي رو به اندازه ي آمبريج باد كرد!!
سپس هر چهار نفر با هم خنديدند و صداي خنده شان باعث شد كه پيرزني كه در كنارشان كتاب مي خواند به آنها چشم غره برود. و اين باعث شد كه آنها صدايشان را پايين تر بياورند. پس از اينكه همگي كمي از نوشيدني خودشان را سر كشيدند يكي از دخترها با حالتي غرور آميز گفت:
فكر نمي كنم هيچ كدومتون به اندازه ي من توي خلع سلاح كردن ماهر باشيد.
دختر ديگري كه در كنارش نشسته بود با حالتي تمسخر آميزي گفت :
-: آره ..خوب يادمه ...دفعه ي پيش به خاطر اشتباه گفتن اكسپلياموس فليت ويك بهت گفت كه صد بار بنويسي "من يك ميمون نيستم كه چوبي را تكان مي دهد"...
دختر اول با اين حرف به شدت سرخ شد سه نفر ديگر هم بي توجه به غرولندهاي پيرزن قاه قاه خنديدند.

=======
كپي باي كوئيرل!!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادوارد بونز در 1386/4/3 18:51:20
می تراود مهتاب..


"وقتش رسیده که همه‌ی ما بین چیزی که درسته و چیزی که آسونه، یکی رو انتخاب کنیم."
- پروفسور دامبلدور

Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 17:10
نمایش جزئیات
آفلاین
مهمانخانه کوچکی بود با میز و صندلی هایی که بسیار زوار در رفته بنظر میرسیدند. هری آنجا را زمانیکه اولین بار واردش شده بود بیاد داشت و حالا زمانیکه هفده ساله شده بود دوست داشت برای آخرین بار نیز آنجا را از نظر بگذراند.در آن سوی مهمانخانه، مرد خمیده ای مشغول پیپ کشیدن بود.نام او تام بود صاحب مهمانخانه پاتیل درزدار.
پاتیل درزدار بر خلاف گذشته بسیار سوت و کور بود شاید علت آن همان چیزی بود که دامبلدور بارها سعی داشت آن را به دیگران بگوید و در آخر با مرگش موفق به گفتنش شده بود.
هری سرفه ای کرد تا وی متوجه حضورش شود. سپس به سویش رفت و گفت:"سلام من هری...."
- بله میشناسمت چند سال پیش اینجا اتاق گرفته بودی یادمه ...فاج ترو آورده بود البته اون موقع ها فکر نمیکردم اینقدر احمق باشه. الان که فکرشو میکنم خیلی دلم میخواست بر گردم به اون زمان و یه طلسم روش اجرا کنم....
تام کمی فکر کرد و در حالیکه هنوز هری ساکت در مقابلش ایستاده بود خندید و گفت :" آهــــا آره طلسم انگورجیو هدیه فوق العاده ای براش بود از اونی که بود متورم تر میشد..." و بعد با صدای بلند تری شروع به خندیدن تر کرد و همین باعث شد تا مقداری از دود پیپش به گلویش بپرد و چیزی شبیه پوزخند از دهانش شنیده شود.
هری از تصور یک فاج متورم شده به یاد خواهر عمو ورنون افتاد که ناخواسته آن را در همان سال باد کرده بود. اگه هری این قدرت را داشت که در آن سال طلسمی انجام دهد بیشتر دلش می خواست ورد دنساگو را روی دادلی پیاده کند . با این طلسم رشد دندانهایش بیشتر میشد و او راحت تر میتوانست پاچه هری را بنا به هر دلیلی گاز بگیرد.
هری بعد اینکه سرفه تام قطع شد گفت: من می خواستم اگه اجازه بدید به کوچه دیاگون برم. یه سری وسایل برای سال تحصیلی جدیدم لازم دارم. البته اگه شما ...
- میتونی بری ولی حواست به اطرافت باشه چون هر لحظه ممکنه یه ورد اکسپلیارموس به سمتت کمانه بکشه...میدونی که اوضاع چطوریه همه دوست دارن هم دیگرو خلع سلاح کنن آخه هیچ کس دیگه به خودشم اعتماد نداره.
هری تعظیم کوتاهی کرد سپس از در پشتی به سمت دیواری که به کوچه دیاگون راه داشت قدم برداشت با این امید که وقتی وارد آنجا میشود همان منظره ای را ببیند که در اولین ورودش دیده بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: یکشنبه 3 تیر 1386 08:52
نمایش جزئیات
آفلاین
آرتور که مبارزه همکلاسی هایش را دیده بود شجاع شده بود.
ناگهان جلو رفت و گفت: منم می خوام مبارزه کنم.
اسنیپ(با پوزخند): خوب تویی!؟ کی میخواد با این مبارزه کنه؟
-:من
اسنیپ: اوه شما؟!
آرتور: اوه اوه اوه.... شما پروفسور فلتویک؟؟؟
فتویک: آره من. سوروس من اینجا مبارزه نمی کنم.... ما رو ببر بالا توی یه اتاق خالی!!
اسنیپ: باشه ... دنبالم بیاین.
آرتور، اسنیپ و فلتویک با هم از پله ها بالا میروند.
*********** مکان: طبقه بالا-توی یه اتاق خالی****************
اسنیپ آنها را به یه اتاق خال برد که حتی یه تیکه چوب هم توش نبود.
اسنیپ: اینجا خوبه؟
فلتویک: آره ... خوبه.
اسنیپ: خوبه ... پس شروع کنید.
آرتور و فلت رو بروی هم می ایستند.
فلت خیلی خونسرده ولی آرتور ترسیده و مضطربه.
اسنیپ:1...2...3 شروع کنید.
\\\\\\\\\\\\\\ به دلیل پروفشنال بودن مبارزان، فقط از ورد های غیر کلامی استفاده می شود.////////////////////////
آرتور خیلی سریع اولین وردش را اجرا میکند و نوری بنفش از چوبدستی اش خارج میشود و مستقیم به شکم فلت میخوره و شکم فلت شروع به بزرگ شدن میکنه. فلت بلافاصله وردی اجرا میکنه و نوری زرد از چوبش خارج میشه و به چشمای آرتور میخوره و اونارو میبنده و آرتور هرچی سعی میکنه نمیتونه چشماشو باز کنه.
آرتور خیلی سریع چوبشو به سمت چشماش میگیره و اونارو باز میکنه و بلافاصله وردی را اجرا میکنه که نوری آبی را به دماغ فلت میفرسته و دماغ فلت مثل خربزه باد میکنه.
(در آن طرف اتاق اسنیپ داره شاخ در میاره که آرتور چجوری چنین بلایی سر قهرمان دوئل آورده!!!)
در همان موقع آرتور همان وردو روی دستها و پاهای فلت هم اجرا میکنه و دستها و پاهای فلت مثل کدو حلوایی باد میکنه.
در همان موقع اسنیپ می پره وسط و میگه: خیلی خوب ... دیگه بسه... ویزلی بیا کمک کن و فلت رو سر راهت برسون به بیمارستان سنت مانگو.
آرتور هم خیلی سریع میره زیره بغل فلتو میگیره و با خودش از پاتیل درزدار بیرون میبره. وقتی به اندازه کافی دور شدند فلتو زمین میزاره و دوباره روی اون وردی رو بکار میبره که تمام بادهای فلتو خالی میکنه.
فلت که حالش خوب شده بود به آرتور میگه: نمرتو گرفتی؟؟؟
آرتور جواب میده: بله پروفسور... خیلی ممنون که کمکم کردید.
فلت: قابلی نداشت... فقط قرارمون یادت نره.... :D
(فلت = فلتویک)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عاقلان دانند...
Re: پاتیل درزدار
ارسال شده در: شنبه 2 تیر 1386 22:18
نمایش جزئیات
آفلاین
درکنار در بزرگ و چوبی رنگ پاتیل درزدار قلمی خاک گرفته افتاده بود...
ناگهان ابری خاکستری رنگ به صورت هاله دور قلم پر را گرفت و ناگهان چندین دانش آموز با هم در حالی که تلو تلو میخوردند از پر پریدند بیرون و سرفه کنان سعی کردند محیطی را که به آن وارد شدند را تشخیص بدهند.
دود سیگار ها تمامی فضای پاتیل را در بر گرفته بود و چشم ، چشم را نمی دید!
همهمه همچون صدایی تکراری همچنان در فضا پیچیده میشد و گویا اصلاً تمامی نداشت!
ناگهان تمامی افراد حاضر در پاتیل با ورود بچه ها از جا پریدند و هراسان به آستانه در جایی که بچه ها متعجب به دور و بر نگاه میکردند خیره شدند...
_ لطفاً نگران نباشید ... اینها تنها دانش آموزان من هستند که برای تمرین به اینجا اومدن! خواهش میکنم راحت باشین.دانش آموزان از این طرف...
این جمله توسط فردی که تنها از موهای چربش میشد فهمید سه وه روس اسنیپ است ادا شد.
دانش آموزان بدون هیچ حرفی در حالیکه می شد حس تنفر را که در بیشتر اعضای گروه های هافلپاف ، ریونکلاو و گریفیندور مشاهده کرد به دنبال پروفسور اسنیپ به راه افتادند.
سپس به یک زمین دراز و باریک رسیدند که از قضا گویا چندین مهمان هم توجهشان جلب شده بود و به عنوان تماشاچی ایستاده بودند.
پروفسور با همان لهجه ی خشکش گفت : به گروه های دو نفری تقسیم میشد و هر کدومتون در یک قسمت از این زمین مشغول تمرین میشید...لاوندر براون و الیور وود ، شما ها با هم در این جا دوئل کنید.کالین کریوی و رونالد ویزلی شما دو نفر هم در اینجا و شما گرنجر ، با دوشیزه پارکینسون ... خیلی خب به دلیل کسرت وقت از همین حالا شروع کنید...
اولین طلسم از طرف الیور وود دانش آموز سال هفتمی بود که به طرف لاوندر براون فرستاده شد.
_اکسپلیارموس!
طلسمی آبی رنگ به طرف لاوندر براون پرتاب شد ولی او نیز فرز تر از آنی بود که الیور فکر کند!
_ مراتونوس پلیارموس!
این ورد دقیقاً ضد وردی بود که الیور به طرف وی فرستاده بود و باعث شد که ورد برگردد و به یک گلدان بخورد و بشکند که بلافاصله شکستی توسط پروفسور اسنیپ با یک ورد " ریپرو " درست شد و گلدان به حالت اول برگشت.
در گوشه ای دیگر هرماینی گرنجر و پانسی پارکینسون در حال دوئل بودند..
_ دنساگو
_ اکسامانیو ورسان
و در طرفی دیگر رون ویزلی و کالین کریوی در حال دوئل بودند و این در حالی بود که کالین بدنش به طرز خنده آوری باد کرده بود.
کمی بعد که اخگر ها و طلسم ها کاملاً محیط را نورانی کرده بودند و به در و دیوار میخوردند با یک صدای "تمام" که از دهان پروفسور اسنیپ بیرون آمد متوقف شد.
سپس پروفسور اسنیپ حرکت کرد و با ک ورد متورم شدن کالین را فروخواباند و دندان های زشت و درازی را که از دهان پارکینسون بیرون آمده بود را برطرف ساخت ، سپس گفت : خیلی خب! وقتتون تمومه...سریع به طرف رمز تاز!
بر پهنای صورت بچه لبخندی از سر آسودگی نشست و سپس بدون هیچ حرف دیگری به طرف رمز تاز حرکت کردند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!