مهمانخانه ي پاتيل درزدار بي اندازه ساكت و خلوت بود و صداي پرواز مگسي به شدت جلب توجه مي كرد كم كم هياهويي به صداي بال هاي مگس اضافه شد كه لحظه به لحظه بلند تر مي شد! ... مسئول مهمانخانه در حالي كه سعي مي كرد چشمانش رو باز نگه داره ناگهان متوجه اين صداي عجيب شد ...
دانش آموزان هاگوارتز در حالي كه تو سر و كله ي هم مي زدن به سمت مهمانخانه مي اومدن ...
پروفسور اسنيپ كه سرش رو روي يكي از ميز هاي پاتيل درزدار گذاشته بود چرت مي زد با صداي هياهوي بچه ها غر و لندكنان از خواب بيدار شد و شروع كرد به مرتب كردن سر و وضعش كه گرچه تاثير چنداني نداشت!
دانش آموزان در حالي كه زير دست و پاي همديگه له مي شدن از در تنگ مهمانخانه با فشار وارد شدن و پروفسور اسنيپ در حالي كه سعي مي كرد در ميون اين مكان شلوغ كه شباهت خاصي به حمام هاي ساحرگان قرن4-5 ما قبل تاريخ داشت جايي براي دوئل پيدا كند با يك حركت چوبدستي ميز ها رو به هم چسبوند و ليست اسم دانش آموز ها رو برداشت و شروع كرد به خوندن اسم بچه ها كه به ترتيب بايد با هم دوئل مي كردند ...
لونا همانطور كه سعي مي كرد خودش رو مضطرب نشون بده چون فكر مي كرد مد شده به اطراف نگاه مي كرد و سعي مي كرد حدس بزند با كدوم يكي از دوستاش بايد دوئل كنه كه يه دفه صداي خشن اسنيپ رو شنيد كه مي گفت : لونا لاوگود و پيوز بيان روي ميز!
لونا كه ديگر واقعا احساس اضطراب مي كرد با اعتراض رو به اسنيپ گفت : يعني چي؟! ... من قبول ندارم! ... رقيب من يه روووووووحــــــــه!
اسنيپ با پوزخند هميشگيش جواب داد : اگه اعتراضي داري مي توني دوئل نكني! ... 10 امتيـ ...
- نه نه ... خب باشه حالا ... دوئل مي كنم! ...
و لونا همينطور كه سعي مي كرد لرزش دستاش رو كنترل كنه روي ميز رفت پيوز هم با لبخندي شرورانه پرواز كنان از گوشه اي از مهمانخانه به طرف ميز رفت و بعد ...
اسنيپ : شروع كنيــــــــن!!
قبل از اين كه اصلا پيام پروفسور اسنيپ توسط اعصاب لونا به مغزش برسه پيوز دوئل رو شروع كرد : دنساگو!
نوري آبي رنگ از ته چوبدستي پيوز بيرون اومد و به طرف صورت لونا كه چشماي از ترس گشاد شده اش رو در بر گرفته بود رفت!
دندون هاي لونا به سرعت شروع به رشد كردند و صداي خنده ي بقيه ي بچه ها فضا رو پر كرد و خود لونا كه به شدت دستپاچه شده بود سعي مي كرد توي گوشه كناراي مغزش طلسم كوچيك كننده رو پيدا كنه ديد كه پيوز با همون لبخند شومش داره ور اندازش مي كنه و بعد شيئي توجهش رو جلب كرد كه داشت پرواز كنان به سمتش ميومد در حالي كه سعي مي كرد قبل از برخورد با شي پرنده جاخالي بده ناگهان دندوناش كه ديگه به زمين مي رسيد بين دو تا از ميز ها گير كرد و همين باعث شد لونا با سر زمين بخوره و صداي خنده ي پيوز و بقيه ي دانش آموزان صداي برخوردش با زمين رو بپوشونه!
دنيا داشت دور سر لونا مي چرخيد و مي دونست كه تا اين جا كلي امتياز از دست داده و نبايد مي گذاشت كه اين وضع ادامه پيدا كنه پس در حالي كه سعي مي كرد با وجود دندان هاي در حال رشدش طلسم رو درست تلفظ كنه چوبدستيش رو به طرف پيوز گرفت و تا حدي كه مي تونست درست تلفظ كنه زمزمه كرد : انگورژ .... انگورژ ... اااااه ... انگورژيو!
در همين لحظه چوبدستي لونا شروع به لرزيدن كرد ... لرزشي كه هر لحظه بيشتر و بيشتر مي شد ... رنگ پروفسور اسنيپ پريده تر از هميشه شد به سرعت چوبدستي اش را بالا اورد و فرياد كشيد : اكسپليارموس!!!!
ميان بچه ها همهمه اي افتاده بود و تعجب مانند موجي به همه سرايت كرد ... پروفسور اسنيپ كه سعي مي كرد تشويش چند لحظه قبل رو كه در وجودش جان گرفته بود از بين ببره گفت : هيچ وقت نبايد وقتي كه دندوناتون در حال رشدن وردي رو به زبون بيارين! ... تاثير خيلي بدي مي تونه داشته باشه! ... انگورژيو يكي از طلسم هاي خودكشيه! ... در حالي كه شما مي دونيد انگورجيو براي متورم شدن بدن به كار مي ره ... فقط كافيه جاي « ژ » و « ج » رو عوض كنين تا اليه راجعون بشيد! ... 20 امتياز به خاطر اين بي احتياطي لاوگود از ريون كم مي كنم! ... و پيوز هم خوب عمل كرد پس 100 امتياز براي اسليترين!
گيريفيندوري ها و ريوني ها و هافلي ها همگي با هم :
پروفسور اسنيپ :

---------------- دو ساعت بعد ----------------------------
همه از مهمانخانه بيرون رفته بودن و باز هم تنها صدا صداي بال هاي همون مگسي بود كه شاهد تمام اين اتفاقات بود و به حال دخترك خل و چل دلسوزي مي كرد:
هيچ كس توجهي به اين نكته نداشت كه دندوناي لونا هنوز در حال رشد هستند تا حدي كه از شدت وزن زيادشون حتي توانايي راه رفتن هم از لونا گرفته شده بود تنهاي تنها گوشه اي از مهمانخانه نشسته بود و به اين فكر مي كرد كه : "چقدر يه نيمچه ساحره مي تونه مفلوك باشه كه يه مگس به حالش دلسوزي كنه!" ...