جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
13 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

آخرین گروه‌بندی‌ها

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: جمعه 8 تیر 1386 20:13
نمایش جزئیات
آفلاین
فرار جغدی

کمپانی زرشک تقدیم میکند

بازیگران:هدویگ،هدویگه،هووریس اسلاگهورن،لرد ولدی و جمعی از جغدان سیاهی لشکر

کارگردان و تهیه کنننده:سوروس اسنیپ(به یاد شادروان مالسیبر)

اسپانسر:جادوگرسل (jtn)
......................................................................................
دوربین روی هدویگ زوم کرده که در آسمان به پرواز در اوومده و هی اوج میگیره(این کاملا با به اوج بازگشتن فرق میکنه) و ملتی که در آسمونن به هدویگ سلام میکنن(نشان از معروف بودن هدویگ) و در حالی که هدویگ یک لبخند ضایع بر لب داره به دوربین چشمک میزنه.
هدویگ:
تصویر عوض میشه و یک جادوگر شکم گنده که همانا هوریس اسلاگهورن بوده در حال ورزش های سنگین(راه رفتن) در حیاط خونش بوده.که هدویگ میاد و روی درخت توی حیاطش میشینه. و هوریس میبینتش
تو فکر هوریس:باید بگیرمش .خیلی جغد تپلیه
و میره داخل خونش و تیرکمون سنگی ماگلیش رو میاره بیرون و به سوی هدویگ نشانه میگیره(اینجا یک آهنگ خفن که هیجان تماشاگر رو زیاد میکنه پخش میشه)
دوربین روی هدویگ که معصومانه در حال خوندن شعر ها بی سر وته هست زوم میشه
-هری ولدی رو چیکارش میکنه؟؟با آواکداورا ناکارش میکنه....دینای دینای نای....بسوزه پدر عشق.
(این بار آهنگه شدید تر میشه)
هوریس در حالی که حسابی لاستیک تیرکمون رو عقب کشیده:
هدویگ:

شپتلق(صدای به زمین خوردن هدویگ)

هوریس به سمت هدویگ میره و بلندش میکنه

صحنه عوض میشه (اولش صفحه مات هست بعد هی واضح میشه)

هدویگ خودش رو در بین یک عالمه جغد که اینجوری بهش نگاه میکنن پیدا میکنه
هدویگ:جییییییییییییییییییییییغ من کجام؟؟
یکی از جغدا:تو جغد دونی هوریس اسلاگهورن
هدویگ که حالا به خودش اوومده:چی من اینجا چی کار میکنم؟؟
یکی دیگه از جغدا:اولش همه همینوو میگن بعد میفهمن چه خبره(دوربین رو جغده زوم میکنه و آهنگ ترسناکی بخش میشه)وقتی روز ده ساعت کار کنی وقتی شبا هوووریس بیاد دنبالت تازه میفهمی کجایی .رفتن از اینجا غیر ممکنه پس ساکت باش.

برای نشان دادن شدت خطرناک بودن هوریس، پس از اینکه جغد میگه "هووریس" یه چند تا جغد سکته میکنن میمیرن

ملت جغد پس شنیدن سخنان اوون جغد:دیگه نگووووووووو
در همین لحظه هدویگ که ته شهامت بوده:ملت ما باید با این هوووریس استکباری مبارزه کنیم ما به راحتی میتونیم اووون شکمش رو سوراخ کنیم.
ملت جغد در حالی که میلرزیدن:مزخرف نگوووووووووو بیا یگوشه بشین
در این حال یکی از جغد ها که از قضا مونث بوده میاد جلو
جغده:حق با شماست
هدویگ:چه خانم با شخصیتی...یعنی چیز .....آره حق با منه ولی اصلش حق باشماست.یعنی من همیشه میگم حق با خانوماست...ببخشید اسم شما چیه؟؟
جغده:هدویگه
هدویگ:چه تفاهمی من هم هدویگ هستم و قصد ادامه تحصیل هم ندارم
هدویگ و هدویگه به هم نزدیک میشن

پیام بازرگانی:
با خرید یک عدد سیم کارت دائمی جادوگرسل یک جین سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید به علاوه در قرعه کشی آفتابه طلایی مرلین نیز شرکت کنید
***********************

هدویگ و هدویگه همینجور به هم نزدیک میشن که ناگهان در جغد دونی باز میشه
دوربین روی هووریس که در رو باز کرده زوم میشه
هووریس در حالی که به هدویگه اشاره میکنه:بیا بیرون
هدویگه:جیییییییییییییییییییییییییییغ
هدویگ:نترس عزیزم،منو ببر ای سیبیلوووو(نهایت از خودگذشتگی)
اسلاگهورن دستانش رو به طرف هدویگه میبره و پرشو میگیره میبره بیرون

صحنه دوباره عوض میشه و هدویگ کنار یک جغد نشسته
هدویگ:حالا باهاش چیکار میکنن
جغد:هووریس هر شب میاد یک جغده رو بره اعمال بیناموسی میبره با خودش
دوربین روی هدویگ زوم میکنه
هدویگکه خیلی غیرتی شده بوده:پدرتو در میارم سیبیلووووو
و در یک حرکت فوق انتحاری خودش و در جغد دونی رو از جا میکنه و به سمت اتاق هووریس میره
صداهایی از داخل اتاق:
-بی ناموس آشغال ولم کن......میخوام برم..........وااااااااااااااای این کارا چیه بیناموس............هوی ملت به دادم برسید
(به علت بیناموسی زیادی از فیلم گرفتن از داخل اتاق امتناع میکنیم)
و هدویگ به سرعت به داخل اتاق میره و در رو هم میبنده(تو این چند ثانیه که هدویگ در رو باز میکنه و میره داخل اتاق دوربین میره یه طرف دیگه که شما هیچی نبینید)
صداهایی از داخل اتاق:
-نه ولم کن .چیکار سیبیلام داری.....وای غلط کردم ......بیا اصلا این جغده رو ببر منو ول کن
-متشرکرم فرشته نجات من
-خواهش میشه آبجی
-هدویگ من دوست دارم
-من هم دوست دارم هدویگه
و به این ترتیب هدویگ و هدویگه در حالی که پر در پر یکدیگر دارن از اتاق خارج میشن

وسط حیاط

هدویگه:متشکرم هدویگ ما برای همیشه آزادیم و دیگه زندانی هووریس نیستیم
هدویگ:با من ازدواج میکنی
و در این لحظه صحنه بسیار رمانتیک میشه
هدویگ و هدویگه: :bigkiss:
و پس از تنفسات مصنوعی لازمه به پرواز در میان.دوربین هدویگ و هدویگه در حاله پرواز رو نشون میده
هدویگ:میخوام برات یه خونه بخرم
هدویگه:من خودتو میخوام،البته خونه رو هم میخوام

گوپیشو(صدای تفنگ)

هدویگه در حالی که تیر به قلبش خورده:آخ
هدویگ:هدویگه..هدویگه..هدویگه(با حالت اکو بخونید)
هوریس اسلاگهورن در حالی که تفنگ ماگلیش دستشه:

سکانس پایانی:

هدویگ بالای جسد هدویگه وایساده و اشک میرزه

...................................
لرد ولدی تنها جهت فروش بیشتر ذکر شده و به هیچ وجه در این فیلم حضور نداشته

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سوروس اسنیپ در 1386/4/8 20:30:24
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 5 تیر 1386 09:46
نمایش جزئیات
آفلاین
شروع پیام بازرگانی!

انواع منو مدیریت از جلوی دوربین رد میشد و یک عدد کریچر منو به دست گوشه ای ایستاده و به منو نگاه میکند!

-بهترین،روانترین،بلاک ترین و بهترین منو برای انتخاب ناظر ارزشی !فقط و فقط با منوی مدیریت کریچر و دوستان!

پایان پیام بازرگانی

منو مدیریت چه کارها که نمیکند!!!
صفحه سیاه شد و نوشته هایی با رنگ سفید بر روی تصویر نمایان شد..آهنگی غمگین پخش میشد!

بازیگران:هریس اسلاگهورن،استرجس پادمور،ادوارد جک،آناکین مونتاگ،نیک بی سر و ماندانگاس فلچر!

نویسنده و کارگردان و تهیه کننده و تدارکات و ... :ایگور کارکاروف

صفحه سیاه دوباره نا پدید شد و تصویر آناکین مونتاگ ظاهر شد و با صدای کلفتی گفت:
-این فیلم برای افراد بالای 20 سال توصیه نمیشود!

تصویر آناکین نا پدید شد و تیکه ای جالب پخش شد!طی آن یک مدیر با فرگوس در حال صحبت کردن بود!

-سلام مدیر جان!
-سلام!حالت خوبه؟
-مرسی!ببین من یک پست بی ناموسی زدم تو هالی ویزارد و به خاطر همون سایت شد!
-ایول!نظارت انجمن مدیران رو بهت جایزه میدم!وایسا نظارت استرجس رو بگیرم!تازگی ها خیلی خوب فعالیت میکنه!چنین افرادی نباید نظارت داشته باشند!تو پیشنهادی نداری؟
-هووووم!چرا!من میگم یک طرح بذار که هر کی دو جا بیشتر ناظر نباشه!
-ایول!اینجوری میتونم بهش نامه ای از هاگوارتز و قدح اندیشه رو بدم!راستی دیروز پست یکی از بچه ها رو دیدم..خیلی ارزشی بود..همش دیالوگ بود و اصلا فضا سازی نداشت..شناسشم مالدبر بود!میخوام اونو بذارم برای تایید ایفای نقش!نظارت هاگوارتز هم بهش بدم!

صفحه تار شد و تصویر دیگری نمایان شد..یکی دیگر از مدیرها با شخصیتی دیگر در حال صحبت کردن بود!
-آخه جناب مدیر!چرا لج کردید با ما؟کل ناظران رول فقط 3 نفر از ناظران قدیمی گذاشتید!
-پس چی؟نمیخواهیم که ناظران برده باشند!
-بابا جان من!خودشون دوست دارند نظارت کنند وقتشم دارند!
-حالا که اینجوریه استرجس و بینز رو ناظر کل انجمنها میکنم و همتونو بر میدارم..چون وقت دارند!در ضمن اصلا هم تو تالار اسرار و اصلی خوب کار نمیکنی!خیلی ناظر بدی هستی...اییییش!

کریچر از صحنه رفت بیرون و آن شخصیت به طرف دوربین برگشت!او هم بغض کرده از صحنه بیرون رفت!

دوربین همانجا زوم کرده بود و تیتراژ از جلویش رد میشد!آهنگ خواننده اروپایی پخش شد!

با تشکر از خانواده های ادیب و نیازی و پیازی و خیاری به دلیل نگاه کردن در ساخت فیلم!
با تشکر از راه آهن تهران و شهرها مجاور!
با تشکر از رییس پیام امروز!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1386 13:43
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی Hco تقدیم میکند
گمَ گِم گمُ!

بازیگران : بورگین ، دنیس ، لودو بگمن ، اریکا زادینگ ، ورونیکا ادونکر ، پیوز ، آلبوس دامبلدور ، مینروا مک گونگال و دختر پنج از پنج
تهیه کننده و کارگردان : بورگین
نویسندگان : ادوارد جک و بورگین

تيتراژ:

انگشت كريچر تو دماغشه|||||دنيس هافل نيست!لودو تو فراغشه
وقتي كريچر انگشتشو از تو دماغش درمياره|||||لودو فنجون هافلو به چنگ مياره
----------------------------------
قسمت سوم فیلم
دوربین در تالار هاگوارتز به دنبال لودو می دوید...
لودو دوان دوان سعی میکرد هر چه سریع تر خودش رو به تالار برسونه و بروبچ رو از خطری که دنیس رو به طور جدی تحدید منی کنه با خبر سازه، سپس فنجان رو به مرگ خوارا بده و دنیس رو آزاد کنه!

در تالار هافل
لودو سراسیمه وارد تالار میشه و میچسبه به دیوار!
ملت که شوکه شده بودند ییهو از جا میپرن...!
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده
پیوز در حالی که پرخاش میکرد خطاب به لودو گفت : هوی کیک بوکش ! ما بعد از اینکه توسط اریکا از حموم کشیده شدیم بیرون باید استراحت بکنیم یا نه؟ تصویر تغییر اندازه داده شده
لودو توجهش به بورگین جلب شد که همچنان زانوی غم در بغل گرفته بود...
لودو : تو دیگه چت شده بورگین؟
دوربین که از ابتدا از دید لودو نشان میداد این بار روی چهره بورگین زوم کرد.

بورگین : تصویر تغییر اندازه داده شده اریکای نامرد و چند تا دیگه منو به زور از حموم کشیدن بیرون!هییعییی...!
لودو بی توجه به چرندیات بورگین سرفه ای کرد و باعث شدکه هم دوربین بر روی صورت او فوکوس شده و هم توجه بچه ها به وی جلب
شود.
_ امیدوارم من رو درک کنید! الان دنیس تو دردسر افتاده.اون توسط مرگ خوارا اسیر شده و تنها راه آزادیش از بند مرگ خوارا ، فنجان هافله!
و فنجان را که در دست داشت با احتیاط بالا برد.
این بار دوربین بر روی فنجام بدون حرکت ایستاد.

با گفتن این جملات توسط لودو سر و صدا و همهمه دوباره در تالار فراگیر شد ولی این بار با صدای پرپر و سپس یک هوهوی بلند جغدی خاکستری رنگ دوباره سکوت در تالار حکم فرما شد...

جغد همچنان دور تالار میچرخید و میچرخید سرانجام یک نامه از پایش افتاد و کمی بعد با عجله از همان جایی که آمده بود فرار کرد.

اما دابز ، نامه ای ریز را برداشت و خیلی سریع شروع به خواندن آن کرد...
با خواندن آن نامه هم بر روی اما و هم بر روی دیگر اعضای هافلپاف ایستاد...
برای ازادی گروگان امروز میایم تالارتون
پ.ن : فنجون رو آماده کنید

همین دوخط کافی بود که اعضا را شیرفهم کند که امروز سرنوشت یکی از دوستانشان توسط فنجانی که در دستان لودو قرار داشت رقم خواهد خورد!

دوربین سیاه شد...
عصر/تالار هافلپاف
دوربین در نمایی کلی از تالار اتفاقاتی را نشان میداد که در آنجا روی میدادند.
ورونیکا هی سزمین رو با جاروش تمیز میکرد ، بورگین سعی میکرد هی عکس های بیناموسی تری به منطقه خودش بچسبونه ، اریکا داشت کتاب "ناموس در جادوگران" را مطالعه میکرد و پیوز هم با ویولونش آهنگ اندوهناکی برای ملت می نواخت تصویر تغییر اندازه داده شده
لودو : تصویر تغییر اندازه داده شده میشه ساکت شی پیوز؟انگار نه انگار که امروز مرگ خوارا تو راهن!
ورونیکا رو به لودو : تصویر تغییر اندازه داده شده الان نیم ساعته که از عصر گذشته و هنوز هیچ خبری از مرگ خوارا نیست!بورگین اون تلوزیون رو روشن کن بحوصلم سر رفت!

بورگین از خدا خواسته هم سریع میپره و و تلوزیون رو روشن میکنه.
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده
اریکا : تصویر تغییر اندازه داده شده بورگین سریع کانال رو عوض کن
بورگین هم ناراضی کانال رو عوض میکنه و این بار دوربین که اطمینان حاصل میکنه منطقه دور و بر تلوزیون امنه میره روی تی وی!
ناگهان کانال که عوض شده صحنه :bigkiss: لودو با دختره پنج از پنج رو نشون میده
اما با مشاهده صحنه :
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده
لودو : ام چیزه ، این کمرا اسپی (camera spy) ها رو این آلبوس نامرد گذاشته تو کل هاگوارتز بی شرف خودش میشینه هرچقدر دلش میخواد به بی ناموسی مردم نگاه می ...
ولی ادامه جمله اش با صدای تق تق تق محکمی بریده شد.
ملت خودشون رو جمع و جور میکنن ، بعد ادی با فروتنی هر چه تمام تر () میره در رو باز میکنه و همراه با ادی دوربین هم دنبالش میره.

همین که در باز میشه چندین هیکل سیاه پوش در آستانه در ظاهر میشند و همراه با ورود اونها بخار هم به داخل تالار میاد!
بورگین : بی ناموسا از حموم پا شدن یک راست اومدن اینجا!
ولی کمی بعد متوجه میشه که روده پیوز خراب شده ، چون بدبخت هیچ جسمی نداشته مجبور شده خودش رو دفع کنه

سه مرگ خوار در حالی که پسری نسبتاً قد بلند ولی بیهوش و خفته را با خود می آوردند سریع بر روی کاناپه نشستند . و دوباره دوربین رفت بالا و از همون جا نمای کلی تالار رو نشون داد.
یکی از آنان که گویا رئیسشان بود و صدایی زیر داشت گفت : خب ... فنجون؟
لودو : دنیس؟
_ همین کیک بوکش رو میگی؟ لامصب بیست و سه تا طلسم بیهوشی روش اجرا کردیم تا خوابش برد!
ادی : آره حق با شماست ! بهش میگن دنیس بوفالو
سردسته بدون توجه به جمله ادی ادامه داد : مطمئن باشید که ما بعد از گرفتن فنجان اون رو به شما پس میدیم.
و دوباره با دست به دنیس اشاره کرد.

لودو با دستانی لرزان فنجان را از روی تاقچه برداشت و به مرگ خواری داد که دستش دراز شده بود.
_ حالا دنیس رو بدین؟!
سردسته مرگ خواران با یک تکان سر به دو دستیارش فهماند که دنیس را همانجا بگذارند و بروند...
مرگ خواران بعد از گذاشتن دنیس سریع بلند شده و از تالار بیرون رفند.
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده
و سریع به طرف دنیس هجوم بردند.
دوربین ابتدا کم کم به صورت دنیس نزدیک شد و سپس کم کم فضایی تاریک صحنه را در بر گرفت.

چند روز بعد...تالار هافل
ملت دارن تالار رو گردگیری می کنن .
دنیس که دوباره آمادگی جسمانی خودش رو با یک شب پیش بورگین خوابیدن () به دست آورده بود در حال تمیز کردن طاقچه افتخارات هافل بود که...
_جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ!
تمامی ملت هافلی سراسیمه میرن که ببینن چی شده میبینن در دستان دنیس فنجان پر نقش و نگار هلگا هافلپاف قرار داره!
ملت : تصویر تغییر اندازه داده شده
ولی حالت چهره اما حاکی از یک چیز دیگست!
_ تصویر تغییر اندازه داده شده لودو ... تو که فنجونی رو که مامانم برام سوغاتی آورده بود رو در به جای این فنجونه به اون مرگ خوارا ندادی؟!
لودو : تصویر تغییر اندازه داده شده امم چرا فکر کنم!
دوربین که همچنان توسط یک آدامس به بالا تالار چسبیده بود و نمیتونست از جاش تکون بخوره هممچنان سیاه و سیاه تر میشه تا اینکه دیگه هیچ چیزی جز یک کلمه در کادر قرار نداشت.

پایان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/4 17:03:42
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1386 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
كمپاني Hco تقديم ميكند

گمَ.گِم.گُم:قسمت دوم
(gam .gem .gom)

بازيگران:بازیگران : بورگین ، دنیس ، لودو بگمن ، اریکا زادینگ ، ورونیکا ادونکر ، پیوز ، آلبوس دامبلدور ، مینروا مک گونگال و دختر پنج از پنج

تهيه كننده و كارگردان:بورگين
نويسندگان:بورگين و ادوارد جك

تيتراژ:

انگشت كريچر تو دماغشه|||||دنيس هافل نيست!لودو تو فراغشه
وقتي كريچر انگشتشو از تو دماغش درمياره|||||لودو فنجون هافلو به چنگ مياره


_________________________________________________
لودو با استرس در طول راهرو هاي پيچ در پيچ مدرسه در حال قدم زدنه و دوربين هم به ارومي تعقيبش ميكنه.

لودو به يكي از ديوارها تكيه ميده و دستشو لاي موهاش فرو ميبره در همين موقع چند تا شپش از لاي موهاش ميفتن بيرون

در حالي كه فرار شپش ها رو مشاهده ميكنه زير لب شروع به غر غر ميكنه و دوربين شروع به جلو رفتن ميكنه تا جايي كه تماشاچيان ميتونن صداي نجواهاي لودو رو تشخيص بدن

_تف به اين شانس اخه فنجان كه تو دفتر دامبلدوره من چطور ميتونم پيداش كنم...يا مرلين كمكم كن.

در همين هنگام توجه لودو به تابلوي اعلانات مدرسه جلب ميشه يك بند به نظرش نوراني تر و پررنگ تر از بقيه نوشته ها به نظر مياد به تابلو نزديك ميشه دوربين روي نوشته اي كه نظر لودو رو جلب كرده زوم ميكنه:

بي ناموسي در تالارها با مجازات هاي جدي همراه است و وظيفه رسيدگي به اين عمل ناپسند زير نظر شخص البوس دامبلدور خواهد بود تصویر تغییر اندازه داده شده


صداي خنده هايي موذيانه فضا رو در بر ميگيره

صفحه سياه ميشود

دوربين در اخر يه تالار متروك نصب شده گوشه يكي از ديوارها يه دختر پنج از پنج () مشاهده ميشه كه گويا منتظر دوستانش ايستاده.

در همين هنگام ناگهان لودو با عجله به وسط تالار ميپره و به طرف دختر پنج از پنج شيرجه ميره چند لحظه بعد( :bigkiss: )

چندي بعد صداي جيغهاي دختري معصوم مينروا مك گونگال رو به سمت اون تالار ميكشه.

دوربين به علت مسائل بيناموسي اون صحنه زشتو نشون نميده و روي صورت مينروا مك گونگال زوم ميكنه كه مساوي با گوجه پرت كردن از طرف ملت ميشه

مينروا: تصویر تغییر اندازه داده شده بگمن خجالت نميكشي

لودو كه هنوز در كف چند لحظه پيشه بدون توجه به مك گونگال اين دفعه از روي غرض شخصي روي دختر شيرجه ميزنه :bigkiss:

صفحه سياه ميشود

دفتر دامبلدور

دامبلدور با حالتي( تصویر تغییر اندازه داده شده )اينجوري پشت ميز نشسته و منتظره كه لودو براش در مورد اين اتفاق توضيح بده مينروا هم بالاي سر لودو و دختره وايساده

مينروا : البوس عزيزم من بايد برم يه سر به كلاسم بزنم فعلا...باي
در همين هنگام با قدمهاي بلند به البي نزديك ميشه(:bigkiss:)و لودو اولين شاهد بيناموسي دومبلي ميشود

در همين هنگام كه دومبل و مينروا مشغول بيناموسي هستند لودو از موقعيت استفاده كرده و ضمن اينكه روي دختر يه شيرجه ديگه ميزنه مشغول گشت و گذار در اتاق براي يافتن فنجان ميشود.

و بلاخره بالاي يكي از تاقچه ها كنار ققنوس فنجان زيبا را پيدا ميكند دوربين نيز به سرعت روي ان زوم ميكند.

گويا بيناموسي البوس و مينروا تموم شده چون دامبلدور بازم داره تصویر تغییر اندازه داده شده اينجوري به لودو نگاه ميكنه:خب.........!!

لودو:من بي تقصيرم
البوس رو به دختر معصوم ميكنه:دخترم بيا اينجا ببينم دقيقا بايد برام تشريح كني كه اين ابله با تو چي كار كرده

دختر در حالي كه اشك توي چشماش جمع شده به سمت دامبلي نزديك ميشه دوربين روي صورت دختر زوم ميكنه و چندي از پسراي بي ظرفيت تماشاچي سالنو به گند ميكشن.

دختره:اين عوضي رو من شيرجه رفت و بعد بهم **** كرد تصویر تغییر اندازه داده شده

البوس:خب من براي اينكه بيشتر از كم و كيف ماجرا با خبر بشم و بتونم بهتر راي بدم بايد دست به يه سري كار عملي بزنم

البي ناگهان روي دختر شيرجه ميزني :bigkiss: و در حالي كه به سختي عرق كرده :اينجوري عزيزم؟!!!!!
و دوباره جيغاي دختر هوا ميره.

نيم ساعت بعد

اوضاع به حالت عادي برگشته
البوس در حالي كه دوباره داره مشكوك نگاه ميكنه ميگه :خوب من كاملا به قضيه واقف شدم و ته و توي ماجرار و دراوردم لودو كار خيلي بدي كرده و براي تنبيه مجبوره تمام تزيينات اتاق منو تميز كنه...راستي دخترم تا يادم نرفته شما بيشتر به من سر بزن يه مدير و دانش اموز بايد رابطشون بيشتر از اينا باشه تصویر تغییر اندازه داده شده

لودو:اي ول تصویر تغییر اندازه داده شده
از شرح حال زار دختر معذوريم فقط همينقدر بدونين كه از دفتر رفت بيرون.

نيم ساع بعد

لودو تقريبا تمام وقتشو صرف ساييدن فنجون كرده...و زير چشمي البوس رو نگاه ميكنه دوربين در نمايي قرار داره كه لودو و البوس و فنجون رو در يك كادر قرار داده.

البوس در حالي كه اروم از روي صندلي پا ميشه صورتشو به سمت لودو ميكنه:لودو من برم يه سر به منيروا...يعني چيزه يه سر به دانش اموزا بزنم تا بر ميگردم كارو تموم كن

لودو هم بعد از رفتن البوس طي يه عمليات ژانگولري فنجونو برداشت و به طرف تالار رفت تا بچه ها رو از خطري كه دنيسو تحديد ميكنه اگاه كنه

ادامه دارد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ادوارد جک در 1386/4/4 13:27:45
ویرایش شده توسط ادوارد جک در 1386/4/4 13:30:23
ویرایش شده توسط ادوارد جک در 1386/4/4 13:32:23
روح جنمار قديم ميكند:

[url=http://ww
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1386 13:09
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی Hco تقدیم میکند
گمَ گِم گمُ!

بازیگران : بورگین ، دنیس ، لودو بگمن ، اریکا زادینگ ، ورونیکا ادونکر ، پیوز ، آلبوس دامبلدور ، مینروا مک گونگال و دختر پنج از پنج
تهیه کننده و کارگردان : بورگین
نویسندگان : ادوارد جک و بورگین
---------------------------------------------------------------------
انگشت کریچر تو دماغشه |||||| دنیس هافل نیست لودو تو فراغشه
وقتی کریچر انگشتو از دماغش در میاره |||||| لودو فنجون هافل رو به چنگ میاره
دفتر نظارت تالار هافل خالی خالی بود...
به جز دو ناظر عزیز ، اریکا و لودو هیچکس در اتاق بزرگ و وسیع نظارت نبود...
دوربین وارد اتاق میشه و یک دوری تو اتاق میزنه ، یک شومینه دود گرفته که هنوز در آن چوب میسوخت و شعله ور میشد ، در طرفی یک ماشین تحریر بود برای تایپ اعلامیه های تالار و در روی دیوار ها پر بود از کسانی که از همان ابتدا برای هافل افتخار می آوردند....
همچنین دو میز که از چوب بلوط تشکیل شده در گوشه ی اتاق بود که لودو و اریک روی آن مینشستند...
لودو که یک مگس رو گرفته بود هی میپروندش و دوباره میگرفتش! بعد از چند دقیقه آه بلندی کشید و به اریکا که سخت مشغول کار بود گفت: اریکا ، حوصلم سر رفته ، این دنیس کجاست یک پنج شیش تایی مجوز بگیره؟
اریکا بدون اینکه سرش رو از روی کاغذ هایی که رویشانخم شده بود ور دارد خطاب به لودو گفت: آخه پیر مرد! تو که فقط یاد داری بچه های بد بخت رو از تالار معلق کنی ، حالا هم که کسی نیست بهت بهونه بده ، بیا این پست به ها رو نقد کن...
لودو در حالی که به خروار کاغذ ها نگاه میکرد با اکراه گفت: من نمیتونم ، اینجوری به اعصابم فشار میاد!
اریکا: اوا خواهر!
و دیگر اریکا ادامه ندادو به تصحیح و نقد مطالب بچه ها مشغول شد و لودو هم با مگسش مشغول شد...
ناگهان لودو سرفه های وحشتنکای سر داد ، و اونقدر سرفه کرد تا بالارخه اریکت سرش رو از روی کاغذ ها بلند کرد و گفت: آخه ، چت شده؟
لودو باصدایی گرفته گفت: م ... مگس ... ر ... رو ..قو ... قو ... قورت


دادم!
اریکا : آها ! نوش جانت!
لودو ناگهان بالا آورد ولی این با بقیه بالا آوردن ها فرق داشت ، فقط هوا بیرون اومد
اریکا: زهر گوسفند آفریقایی سیاه پوست!
و بعد از چند دقیقه عذاب آور ، بالاخره مگس از دهن لودو بیرون اومد و لودو آهی از سر آسودگی کشید.
* بعد از 15 دقیقه *
آفتاب همچون تیغ از لابه لای پنجره ها به چشم میخورد و لودو در این فکر بودخیلی عجیبه که دنیس تا حالا برای گرفتن مجوز نیومده!
دوربین که از همان ابتدا از همان بالای سقف فوکوس کرده بود ، به طرف صورت لودو رفت...
لودو در حالی که به ساعتش نگاه میکرد به اریکا گفت: بریم ، وقت غذاست ...
اریکا هم دست از کار کشید ، عینکش را از روی چشمانش برداشت و کمی چشمانش را مالید ، آهی از خوشحالی کشید و بلند شد تا با لودو برای خوردن غذا به طرف تالار بروند که در همین هنگام اریکا به طرف پنجره اشاره کرد و گفت: هی لودو ، بیا اینجا ، مثل اینکه یک جغد داره میاد.
و پنجره را باز کرد تا جغد بتواند وارد اتاق شود...
همراه با جغد باد سرد هم وارد اتاق شد ولی اریکا پنجره را به سرعت بست .
جغد مذکر بود با پرهای خاکستری و جوون به نظر میرسید...
لودو به طرف نوک جغد رفت و سعی کرد نوکش رو باز کنه : باز کن نوکت رو ، لا مسب ، نمیخوام بیناموسی کنم که
اریکا در حالی که لودو رو به کناری هل داد گفت : آخه خدا ، یا منو از ناظرب رکنار کن ، یا اینو ! لودو جان ، نامه به پاهاش وصل شده!
سپس نامه رو از پاهای جغد باز کرد و یک تکه نان به دهن جغد گذاشت و پنجره را باز کرد تا جغد بتواند برود.
در این هنگام دوربین روی نامه زووم میکنه.
اریکا در حالی که به لودو نگاه میکنه گفت: نامه مال توست!
و نامه رو به لودو میده...
لودو نامه رو باز میکنه و نگاهی به اون میندازه...
با هر خطی که میخونه رنگش سفید تر و سفید تر میشه تا وقتی که بالاخره نامه تموم میشه و خودش رو نا توان روی صندلی اش ولو میکنه...
دنیس توسط مرگ خواران دستگیر شده بود و تنها بهای آزادی او ، فنجان هافلپاف بود!
دوربین دوباره به سر جای خود در بالای سقف برگشت ولی اینبار بر روی صورت لودو فوکوس کرده بود...
عرق سردی بر پیشانی لودو نشسته بود و تند تند نفس میزد.
زمزمه کنان خطاب به اریکا گفت : اریکا...سریع باید برگردیم تالار!هیچی نپرس باید خیلی سریع بریم.

اینبار دوربین بر روی صورت اریکا رفت ...
میشد اضطراب و پریشانی ای رو که از لودو بیرون میرفت بر روی چشمان اریکا منعکس میشد به وضوح دید.

هر ثانیه آن ها ارزش مند بود!

چند ثانیه بعد دوربین سیاه شد و کمی بعد تالار هافل به نمایش در آمد.

تالار هافل
دوربین بر روی در بزرگ و چوبی رنگ که عکس گورکنی طلایی بر روی آن هک شده بود ثانیه ای مکث کرد و کمی بعد لودو و اریکا با عجله و هراسان وارد تالار شدند.

_ هیچ کس نیست!
تالار به هم ریخته بود ... تمام کاغذ دیورای های زرد رنگ پاره شده بودند و تمام مبل ها و کوسن هاپاره و پوره شده در یک گوشه تالار افتاده بودند...

دوربین بعد از مدتی که دور تالار چرخید دوباره بر روی دو ناظر که در آستانه در ایستاده و با عصبانیت توام با نگرانی به دور و بر نگاه میکدند ایستاد...

لودو چنگی بر موهایش زد و با صدایی که اضطراب در آن موج میزد گفت : چاره ای نیست!فنجون رو باید بدیم... ولی بقیه بچه ها کجان؟ولی الان نکته مهم اینه که بریم دنبال فنجون...اریکا تو هم برو دبنال بچه ها احتمالا تو حموم قایم شدند و دارن بی ناموسی میکنن!مواظب بورگین باش

و با گام هایی بلند از اریکا جدا شد و به طرف جایی که از فنجان مراقبت میشد حرکت کرد.
ادامه دارد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/4 13:13:55
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/4 13:25:12
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/4 13:30:22
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: دوشنبه 4 تیر 1386 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی آگدن بروس تقدیم میکند.
هدی باند The Man with the Golden Gun
بازیگران:
هدی :هدی باند(007)
کریچر:رییس بزرگ(دزد)
لارتن کرپسلی:رییس جیمز
دکتر باستر:کیو(کسی که وسایل جیمز رو تهیه میکنه)
پیوز:کارمند رییس یزرگ
کوری:سایر شخصیت ها
نویل:مهمان رییس هدی باند(فقط یک سکانس بازی میکنه)
-------------------------------------------------------------------------
قبل از فیلم:
سال هزارو نهصدو اندکی در یک جایی همین جاها

__هدی تو نمیتونی فرار کنی.من تو رو میگیرم و باور کن وقتی گرفتمت 007 دیگه نمیمونه.....یوهااااا
__ تو هیچ وقت منو نمیگیری رییس بزرگ.کیو کیو(صدای تفنگ)
رییس: ایییی قلبم....قلبم.....
هدی: من کشتمش هیچ وقت فکرشو نمیکردم که من بتونم بکشمش.من بهترین جغد دنیام
رییس (با ژست در حال مرگ): تو منو نکشتی...من.من خودم بیمارم.. قلبم گرفت..آییی کامند رییس بزرگ(اینم شد اسم؟؟؟)
بیا منو ببر بیمارستان.
------
نی نای نای نی نای نانای( آهنگ شروع فیلم)
-----
لندن سال دوهزار و اندکی خیابان شریعتی کوچه نصر پلاک دو.دفتر رییس جیمز.
رییس در حال خوردن نوشابه با مهمان خارجکیش بود که هدی باند اومد تو.
رییس به مهمان:دیس ایز مای زیردست
و بعد هم به 007:اینم مهمونه منه
مهمان:اوو...ای ام نویل خوش بختم
هدی با ژست:ای ام ا بلک برد
رییس هدی:
هدی یک نگاهی به رییس میندازه و بعد دویاره میگه:من باند هستم.هدی باند
رییس:باند،کوری به ما گفته که رییس یزرگ آزاد شده و دویاره داره قاچاق کودحیوانی میکنه.ماموریت تو اینه که بری جلشو بگیری.
هدی:وسایلم چی میشه؟
__ وسایل؟؟
__ گدجتام دیگه.
__ آها اونا رو کیو بهت میده.بیرونه برو بگیرشون.
هدی به مهمون:اکسکیوز می.آی مرخص میشم..ای امید شما رو دوباره دید.
مهمون:برو بابا با این زبونت.بای
هدی از در میره بیرون دستی به پر و کرواتش میزنه و به سمط کیو میره.
کیو:سلام باند..میریم سر اصل ماجرا.برای این ماموریت من برات پر 234 رو دارم.با این پر تو میتونی آدمارو بیهوش کنی.
چیز دومی که دارم پر 235 هست.با این پر تو میتونی آدما رو قوی کنی.(وقتی مریض شدی میتونی برای خودت استفاده کنی)
و آخرین چیز پر 236
هدی:با این چی کار میشه کرد؟
__ هیچی برای قشنگی.
هدی پرا رو گرفت و بعد شروع به پرواز کرد.رفت و رفت تا به بک کیوسک تلفن رسید.
تلفن رو برداشت وشروع کرد به زنگ زردن.
یارو پشت تلفن:بله؟؟
__ منم هدی.میدونست که موبایلتو عوض نکردی رییس بزرگ.
__ ااا...شماره منو از کجا گرفتی؟
__ اون وقت که با هم دوست بودیم.برای فرندشیپی و این جور چیزا شماره دادی.
__ راست میگیا..حالا چی میخوای؟
__ آدرستو
__ من بتو نمیگم که کجام..نمیگم که تو خیابون بقلیم..نه نمیگم.
__ مرسی...بای
___
چند دقیقه بعد کوچه بقلی:
هدی آروم وارد دری که بازه میشه.میرو تو کوچه و
_اهههههه دزددد...تو چطر جرات میکنی بیای تو خونه من ...ایییی.
هدی سریع میره بیرون تو در دومی.
خونه آروم و تاریکه.هدی همون طوری که جلو میره ناگهان:
کیو کیو(صدای تفنگ)
هدی قایم میشه.و بعد شلیک مینه.کیو کیو
__ کیو کیو
__کیو کیو
رییس بزرگ: کافیه دیگه شورشو دراوردی.
هدی: باشه...باید از یکی از گدجنتام استفاده کنم.آها از این پر..بروووش(صدای شلیک پر)
رییس بزرگ:یوهااا مرسی..
هدی:نه.. پری رو که قدرت میده رو استفاده کردم.وایی برمن.
رییس:کوری بگیرش
هدی:کوری؟؟؟؟کوری که جاسوس رییس خودم بود.
__ اون کوری نه..یکی دیگه.
هدی سریع از اون یکی پر استفاده میکنه و کوری رو بیهوش میکنه.
بعد هم پرواز میکنه و به طرف کودهای قاچاقی میرو.
با نوک نایلنشو سوراخ میکنه.
رییس:نه.زندگیه من....نه..آیییی قلبم...آیییی
---------------------------
پایان
---
این اولین فیلممون بود کمی تا بسیار بد شده بود
به بزرگی خود ببخشید

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1386/4/4 13:36:37
ویرایش شده توسط بورگین در 1386/4/4 17:12:12
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 30 خرداد 1386 12:21
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی خفنیوس همچنان تقدیم می فرماید :
گنج
بازیگران :
بلیز زابینی ، بلیز ممد زابینی ، بلیزیوس زابینی ، بلیزچه زابینی .
راوی : فاطی پاتر .
بقیه ی الافی ها : رابستن لسترنج
__________________________________________

راوی : بلیز زابینی به سن پیری رسیده وسه فرزند داشت ، بلیزیوس ، بلیزممد ، بلیزچه .
ثروتش را در راه لرد خرج نموده وفقیر شده بود . هربارهم از لرد درخواست وامی نموده بود در جواب شنیده بود : لطف تو به لرد سیاه هرگز از یادم نخواهد رفت .
فرزندانش برای او ارزشی قائل نبودند .بلیز می دانست که باید کاری کند که آخر عمری پسرانش از او پذیرایی کنند .
بلیز با خود نقشه ای کشید و یکروز پسرانش را جمع کرد ...
دوربین روی بلیز زوم می کنه که روی مبل نشسته وداره با بچه هاش حرف میزنه : زمان مرگ دارد فرا می رسد و باید رازی را برای شما بگویم ....من مخصوصا خود رابه فقر زدم ولی باید بگویم که من گنجی در این خانه پنهان کرده ام که امیدوارم شما بتوانید آن رابیابید .
برق شادمانی در چشمان برادران بلیز درخشید و پسران شروع کردند به پاچه خواری : بابا جان .ما وجود شما را می خواهیم .وجود شما برای مااز تمام ثروت های دنیا بیشتر ارزش دارد .مال وثروت چه ارزشی دارد ؟ این تنها خاطرات شیرین شماست که باما خواهد ماند وهیچ وقت از میان نخواهد رفت .
بیلز در دل : ای گوساله های بوقی . تا اسم پول اومد وسط باز جفنگ گوییتون شروع شد ؟ یه پدری ازتون درآرم تا عمر دارید فراموش نکنید .
راوی : از آن به بعد مسابقات پذیرای بین پسران بلیز شروع شد : صبح خونه ی بلیزیوس کله پاچه ی اعلا به همراه شنا در استخر بانوان ، ظهر خونه ی برادر بلیز شیشلیک به همراه مشاهده ی مسابقه ی فینال کوئیدیچ بانوان ، شب خونه ی بلیزچه همبرگر به همراه انتخاب همسر .
بدین سان بلیز در یک ماه پایانی عمر خویش سی تا زن گرفت ومعده اش آرامگاه ابدی گوسفندان ومرغان زیادی شد .

روزی از روزها :
بلیز روی تخت خوابیده ولحظه ی مرگش فرارسیده بود ، او با صدایی رو به خاموشی به پسرانش گفت : فرزندان من چقدر شما برای من فرزندان خوبی بودید .
اوهو اوهوو .( صدای اشک تمساه فرزندان بلیز)
_ حالا من وظیفه ی خود می دانم که جای گنج را به شما بگویم وشما را ثروتمند کنم .
اوهو اوهوووو ( صدای اشک شوق بچه ها بلندتر میشه )
بلیزیوس : بابا ما بدون تو چه خاکی توسرمون بکنیم ؟
بلیزچه : ایکاش ما می توانسیتم جان خود را قرابانی تو کرده وتو سال ها زنده باشی .
بلیز ادامه میده : این گنج مرا با یکدیگر بخورید و مبادا بین شما جنگ ونزاع دربگیرد ومردم به شما کنند و مبادا برادری خود را با این پول ها به هم بزیند !
اوهو اهو...
بلیز : به انتهای زیر زمین رفته و زمین رابکنید تا به صندوقی برسید در آن صندوق گنج می باشد ...خخخ...( صدای مرگ بلیز)
اما بلیز نمرده بود و زیر چشمی بچه هایش را می پایید .
بلیزممد : مرد !
سه نفر بلند شده وبه افتخار مرگ پدرشان بندری را آغاز نمودند .
بلیز :
_ آها بیا .... دختر آبادانی..
بلیز : اهم اهم .
بچه های بلیز : اوهووو اوهووو ...بابا چه غریبانه رفتش از این خانه..اوهووو ..
بلیز : یه تقاضا دارم ازتون ..
بلیزچه : تو جون بخواه بابا ..اوهوو .
بلیز : جنازه ی مرا بسیار آبرومند دفن کنید و مراسم بسیار بشکوهی برایم بگیرید تا همه انگشت به دهن بمانند وکف بنمایند ، یه مشت هم برید بزنید تو دهن حاج ممد پارچه فروش محله...عجب مرد بوق صفتی بود، هی می گفتم تخفیف بده می گفت به جون شما این پارچه ای که من دارم می فروشم همه ش ضرره....خخخ .
فرزندان بلیز جهت رعایت نکات ایمنی از بندری زن خود داری کردند .

داخل زیر زمین .
بلیزیوس : منفجریوس ! شکافیوس ! جریوس ! صندوقیوس بیا توی دستمیوس !
بلیزچه : چرا این طوریه ؟ مثل این که با جادون میشه باید با بیل وکلنگ بیفقیتم به جونش .
( نکته : جنازه ی بلیز دست نخورده باقی مانده بود )
یکی کلنگ می زد ، یکی خاک هارا میکند ، یکی خاک هارا بالا می ریخت و بعد از 48ساعت کار بی وقفه درحالی که فرزندان بلیز به شکل درآمدند ، در این حین دوربین به ترتیب روی صورت آن سه زوم میکنه ، آن ها در حالی که انواع واقسام فحش های چیز دار را بار بلیز نمودند بالاخره به صندوق رسیدند .
بلیز ممد با کلنگ قفل صندوق را شکست ، ملت که منتظر بودند چشم هایشان از درخشش طلا پر شود با نا امیدی به صندوق نگاه کردند که یک تکه کاغذ درونش بود .
بلیزممد کاغذ را برداشت ، بلیز ، پدرشان برای آن ها پیامی نوشته بود دوربین زوم میکنه روی کاغذ :
فرزندان عزیزم !
خدا داند ومن دانم و تو هم می دانی
که یک پشیز ندارد بلیز زابینی !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رابستن لسترنج در 1386/3/30 12:54:28
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: جمعه 25 خرداد 1386 19:48
نمایش جزئیات
آفلاین
کمپانی خفنیوس تقدیم میکند !
دزد عشق !
بازیگران :
دامبل ، آنیتا ، دراکو ،ققی ، ماموران منکرات و غیره.
صدابردار و نور بردار و بو بردار : فاطی پاتر
بقیه ی کارها : رابستن لسترنج !


دوربین روی آنیتا زوم میکنه که داره از یه سراشیبی میاد پایین ، آنیتا لباس خوشگلی پوشیده و تا خرخره آرایش کرده بود وعطر خوش بویی هم به خودش زده بود (ما تونستیم به جایگاه خوبی در علم برسیم ، این فیلم بو بردار هم داشته ).
دراکو هم که یه دسته گل توی دستش گرفته میاد طرف آنیتا و دسته گل روبهش میده ومیگه : خانم سلام عرض میکنم .
آنیتا در حالی که دسته گل رو پشت سرش پرت میکنه میگه : سلام و زهر مار !
دراکو : متشکرم .
آنیتا : غلط کردی ! برو از ننت متشکر باش ! بیشرف بی ناموس آبروتو میریزما !
دراکو هم دید که برای حفظ جونش بهتره بره .

فردای آنروز :
آنیتا با توصیفات قبلی دراه راه میره . دراکو : خانم امروز هم هم مثل دیروز اوقاتتون تلخه ؟
آنیتا : چشمت کورشه !
دراکو : عیب نداره خانوم ، سمعک میذارم .
آنیتا : برو آقا ! برو ! شرم کن حیا کن !
دراکو : آخه نمیتونم برم ! من شما رو دوست دارم !
آنیتا : (سانسور) ( سانسور) (سانسور) .خیلی ( سانسور ) هستی .
_ شما مزاحم این خانم شدی ؟
دراکو :

چند زور بعد :
دوربین روی خانه ای زوم میکنه که کله ی دختری از پنجره ش بیرون زده و داره با پسری حرف میزنه . هوا تارکی شده ودوربین جلوتر میره وچهره ی آنیتا ودراکو مشخص میشه .
صحنه عوض میشه . دوربین روی صورت دامبل زوم میکنه که داره با فرد مجهول الهویه ای صحبت میکنه .
_ آره آلبوس جون میگفتم ...تو نشستی کنج خونه فکر میکنه که دخترت داره درساشو مرور میکنه ؟ من همین دیروز دیدمش که کله شو از پنجره آورده بود بیرون وداشت با یه پسره حرف میزد .
آلبوس میره تو فکر : چند روز پیشا هی کلید کرده بود که موبایل می خوام .
سپس از جا بلند شد وهب طرف در اتا ق دخترش آنیتا رفت تا بتواند صحبت هایش را با آن پسر بشنود .
_ آنیتا جون می دونی چقدر دوست دارم ؟
_ منم همین طور دراکو جون .
دامبل تو فکرش : ( دختره ی نمک نشناس ! خرجتو من بدبخت میدم اونوقت این نره خرو دوست داری ؟ )
_آنیتا جان . آرزوی منه که یه روز با تو ازدواج کنم .
دامبل : ( اگه هدفت اینه چرا با من کهباباشم صحبت نکردی ؟ 9
_باعث افتخار منه دراکو جان .
_ آنیتا من از دل وجان خریدار تو هستم .
دامبل : ( اگه خریداری بیا جلو قولنومه کن . جنس فایده کنه می فروشم )
_ آنیتا ..دلم می خواد ..یکشب مهتاب لب جوی آب منو تو تنها باشیم ، سر توی دامن هم بذاریم ...صحبت کنیم وبخندیم .
دامبل : ( )
_ دارکو جان شرمنده .محاله بتونم همچین کاری کنم .
دامبل : ( آفرین به تو دختر سر به راه و خوب .الحق که درباره ت اشتباه میکردم )
_ ولی از یه راهی می تونی بیای ...همین امشب ساعت دوازده...بابام درو با یه افسون خفن قفل کرده . باید ورد ( قفلیوس داملیوس بازیوس بدون این که کسی بفهمیوس ) رو بگی وبیای تو .

سر میز شام :
دامبل : آنیتا . امشب پیش ننت می خوابی . من حال میکنم توی اتاق تو بخوابم .
آنیتا خشکش میزنه و میگه : بابا جان ولی من به اتاق خودم عادت کردم . جای دیگه خوابم نمی بره ...من فردا امتحان دارم .
دامبل تو فکرش : ( فردا امتحان داری ومی خواستی اون گوساله روبیاری توی خونه ی من ؟ )
دامبل : همون که گفتم . اون کفتره ( ققنوس) رو هم می بری پیش خودت .

اتاق آنیتا :
دامبل چوبدستی به سدت روی تخت خوابیده بود .
صدای ضعیف دراکو به گوش رسید : آنیتا .
دامبل : بیا تو عزیزم .

چند لحظه بعد :
دراکو : چقدر پشمالویی آنیتا جان .
دامبل : آره این توی خانواده ی ما ارثیه .
دارکو : دندونات کجا هستن آنیتا ؟
آنیتا : شرمندم که اینو بهت نگفتم . من از بچگی مسفاک ! نزدم دندونام ریختن ( نکته ی بهداشتی فیلم )
در همین لحظه دراکو میاد که در جبهه ی عشق پیشروی کنه که...
آرزو مندیم که شما تا این جا از فیلم لذت برده باشید . گلدان سازی قزوین .
آفتابه سازی قزوین شما را به ادامه ی این برنامه دعوت می کند .
در همین لحظه چراغ اتاق با اشاره ی چوبدستی دامبل روشن میشه .
دامبل :
دراکو :
دامبل : گوساله ! توساین ساعت خونه ی مردم چی کار میکنی ؟ جریوس ! ..دزد ناموس ! با اجازه ی کی به خونه ی من اومدی ؟ شپلخیوس ! ...دتر مردمو گول میزنی ؟ دو شقه ایوس ! ...من پشمالو هستم به تو ربطی داره ؟ بی ناموسیوس! ...ساعت دوازده منتظرم باش ؟ قزوینوس ! ...پس توهم تا ساعت هشت بخور ! ...

فردای آنروز روی تیتر روزنامه :
دراکو مالفوی به جرم بی عفتی وبی ناموسی و دخول بدون اجازه به خانه ی مدیر هاگوارتز توسط برادران وخواهران منکراتی دستگیرشد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: چهارشنبه 23 خرداد 1386 05:01
نمایش جزئیات
آفلاین
مستند مدیران:میزگرد اعیان:زوایای پنهان!
کارگردان:آنتونیو باندراس معروف به آنتونین دلاهوف
تهیه کننده:گمنام!
منشی صحنه:مفقود الاثر
مدیر دوبلاژ:مجهول الهویه
بازیگران:عله اعظم/بارون خون آلود/کوئیرل/راجر دیویس/مونالیزا....و با حضور افتخاری کمدین مشهور جادووود:کریچر گرامی(کریچ کچل سابق) معروف به جن بو داده...
*****************
دوربین روی زبون کوچیکه عله در ته حلقومش در حالی که دارد خمیازه میکشد زوم میکند....
عله کلاه مامان دور مخصوص خوابش را از سرش برمیدارد/بیژامه را در میاورد(تصویر شطرنجی میشه)/زیر پیراهنیش را میکند و به جای آنها کت و شلوار فرد اعلایش را پوشیده آماده جلوس بر تخت مدیریت میشود.زنگ کوچکی از توی جیبش درمیاورد و آن را یک بار تکان میدهد و کرچر عینهو جن بو داده ظاهر میشود:
_کریچ در خدمت هست قربان
_همه اومدن؟
_بله...بارون/کوئیرل/راجر و مونا همه در پذیرائی هستند
_اوکی برو بگو عله اعظم شرفیاب میشود
........
با شنیدن نام عله مو بر تن همه سیخ میشود و در حالی که 90 درجه خم شده اند ندا میدهند:ای جووووووووووونم!
_خوبه خوبه...پاچه خواری بسه...بشینید
عله:قبل از آغاز جلسه میخوام براتون دو تا جوک بگم
همه:بگو بگو
_کریچر میره استخر مایوش سوراخ بوده غرق میشه!
همه:
عله:کوفت...اینو که صد بار براتون گفته بودم
همه:
حالا اینو گوش کنید:کریچر از تیر میره بالا از مرداد میاد پائین!
همه:
عله:کوفت... بخندین دیگه
همه:
_خوب حالا میریم سراغ تیترهای اصلی صورت جلسه:کوئیرل بخون.
کوئیرل:هیچی قربان همه جا در امن و امان است...ققی و بقیه اخلالگران همچنان در جزایر بالاک تبعید هستن و مورد خاصی دیگری نیست...
عله:سوتی این دفعه کریچرو بگو
کریچر:شما از کجا فهمید من سوتی داد؟
_آخه اگه ندی عجیبه!
کوئیرل:قربان این ذلیل شده رفته تو تاپیک لولوخرخرتون چه شکلیه گفته لولوخر خرش شبیهه منه!...بعد چوچانگم ضایعش کرده!:اگه یهو یه لولوخرخره جلوت ظاهر بشه ،چه شکلی میشه؟
عله:کریچ اون سر کچلتو بیار جلو
کریچر:جانم قربان امر هست؟....آخ آخ سرم...چرا زد؟
عله:نوش جونت تا تو باشی دوباره آبروی مدیرا رو نبری!
خوب مونا جون...عزیزم تو چطوری؟
مونا:مرسی قربان بلطف شما خوبم
راجر جان تو چه میکنی؟
راجر:
کوئیرل:قربان روش نمیاد بگه
_باشه عیب نداره...خودت چطوری؟
_مرسی
_اون ولدمورت پشت کلت چطوره؟
_بد نیس
_بارون جان هم که خودم ازش خبر دارم میدونم خوبه...
خوب دیگه ختم جلسه رو اعلام میکنم...دوربین روی زبون کوچیکه عله در حالی که دارد خمیازه میکشد زوم میکند.
**********************************
پشت صحنه:پارتی بعد از میزگرد:
عله بر اریکه مدیریت تکیه زده و چندین ساحره در حال انجام حرکات موزون!با باد بزن بادش میزنن!
بارون/مونا و راجر دور کریچر جم شدن و در حالی که دارن دست میزنن یکصدا میگن:
_کریچر باید برقصه از کوئیرل نترسه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1386/3/23 5:09:26
Re: هالی ویزارد
ارسال شده در: سه‌شنبه 22 خرداد 1386 17:47
نمایش جزئیات
آفلاین
زیر سایه ی علامت شوم

__________________________________________

دوربین زوم می کنه روی دریای آرام وتیره رنگی ، بعد تصویرعوض میشه و دوربین زوم میکنه روی پشه ای که در هوا در حال پرواز کردن است ، ناگهان همه جا از نور قرمز رنگی پر میشه و بعد دوربین روی پشه ی مرده ی که روی زمینی ماسه ای قرار گرفته زوم می کنه .
تصویر عوش میشه و زندان تاریکی رو نشون میده که تنها وسیله ی روشنایی اش باریکه ای نور است که از پنجره یا به عبارت دیگر حفره ی کوچکی است به داخل زندان نفوذ کرده . مرد متوسط القامه ای روی تختی در آن جا نشسته و سرش را پایین انداخته و به زمین خاک آلود خیره شده و به اتفاقاتی که اخیرا برایش پیش آمده بود می اندیشید . او تقریبا دو سال بود که درآن زندان حضور داشت ، تاریخ درست را نمی دانست حسابش از دستش در رفته بود و از خط زدن خط هایی که آن ها را به عنوان تقویم به کار می برد دست برداشته بود ، نا امید شده بود بعید می دانست که دیگر بتواند بار دیگر طعم شادی را بچشد . افسرده شده بود و هر شب هنگام خواب می گریست .
از وضع همسر و فرزندش خبری نداشت و امیدوار بود که آنان به خاطر اشتباه او مجبور نباشند بهای گزافی بپردازند ، فرصت خوبی را برای اثبات خودش از دست داده بود ، چند سال پیش اوفرد بسیار قدرتمندی بود ولی حالا به فرد منفوری در جامعه تبدیل شده بود .
زندانی از جا برخاست وشروع به راه رفتن کرد . سایه ای بر صورتش افتاده بود . بدنش می لرزید ، به تریج باریکه ی نوری که به داخل زندان می تابید به علت غروب خورشید از میان رفت و زندان در تاریکی مطلق فرو رفت .

تصویر عوض میشه و راهروی زندان رو نشون میده ، جلوی درهرسلول سه مرد چوبدستی به دست ایستاده اند ، چندی پیش دیوانه سازها مراقبت از زندانی ها را بر عهده داشتند اما با پیوستن آن ها به ارتش تاریکی و لرد سیاه ، وزارتخانه مجبور شده بود برای محافظت از زندانی ها از جادوگران استفاده کند .
آواداکداورا !
نور سبز رنگی به قفسه ی سینه ی یکی از نگهبان ها برخورد میکنه و اونو به زمین میندازه .چندین دوانه ساز در حالی که چندین سانتی متر بالاتر از زمین می لولیدند به جلو پیش می رفتند و بر اثر مکیدن هوای اطراف صدای خش خش وحشتناکی ایجاد میکردند . تعداد دیوانه سازها بسیار زیاد بود از دست نگهبان ها کاری بر نمی آمد و به سرعت روح تمامی آن ها توسط دیوانه سازها از بدنشان خارج شد و به جسم بی حرکت جانداری تبدیل شدند .

تصویرتاریک میشه . صدای گام های آرام وشمرده ای به گوش میرسه وبعدش دوربین زوم میکنه روی درزندان ، طلسمی به در زندان میخوره و قفل باز میشه ، دست سفیدی با انگشتانی بلند در زندان رو باز میکنه . نور ضعیفی زندان تاریک رو روشنم میکنه، زندانی سرش رو بلند میکنه و با حیرت به مردی که به زندان وارد شده نگاه میکنه و در حالی که زبانش بند آمده ونمی تونه حرف بزنه میاد و در حالی که موهای بور کثیفش را از جلوی صورتش کنار میزنه جلوی مرد زانو میزنه .
صدای سرد وبی روحی شنیده میشه : مالفوی ! تو مورد بخشش لرد سیاه قرار گرفتی . من از تنبیه تو چشم می پوشم وامید وارم که بتونی اشتباهات گذشتتو جبران کنی ...همسر و پسرت هم صحیح وسالم پیش من هستند .
مرد چوبدستی بلندی را به دست زندانی میدهد وبه سرعت از آن جا خارج می شود . زندانی که چوبدستی را بین انگشتانش میچرخاند و با چشمان آبیش به آن خیره شده لبخندی از سر شوق وخوش حالی می زند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!