جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

22 کاربر(ها) آنلاین هستند (18 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
22 مهمانان 0 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 14 شهریور 1386 19:55
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده – حلقه
هری داشت به قرار گاه جدید محفل ققنوس پرواز می کرد و از خود می پرسید: آیا برای رسیدن به این نقطه ی متعفن بهتر نبود از افسون ناپدید شدن و پدیدار شدن استفاده می کرد؟ او زمانی که از بالای دهکده ی هاگز مید رد می شد فکر می کرد که ترک هاگوارتز چه قدر برای او سخت بوده و او دلش برای آن مدرسه و کلاس های جادوگری را که عاشقانه دوست داشت تنگ شده بود. اما وقت حسرت خوردن نبود. او در دلش به ولدرمورت و آن مرگ خواران لعنت می فرستاد; اگر آنها حلقه ی اژدها را نربوده بودند... اگر آنها از جاده فرار نکرده بودند... او در این افکار بود که ناکهان صدای رعد آسایی از پشت سرش آمد...

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ILIDEN در 1386/6/14 20:03:36
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 21:08:11


ارزشی بی‌ بکارت


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
در ورودی سرسرا یبزرگ هاگوارتس باز شد . عده ای مرگ خوار با ماسک بر روی صورتشان وارد شدند. همه دور هم جمع شدند ، سر هایشان را به پایین خم کردند و زانو زدند. ناگهان توده ی سیاه و عظیمی از سقف وارد شد. از میان ان توده فردی با سری بی مو ، چشمانی براق و قرمز ، دهانی بی لب و بینی سوراخ مانند . او کسی جز لرد ولدمورت نبود.
ولدمورت چپ چپ به صندلی دامبلدور نگاهی اندارخت و با لحنی بی رحمانه گفت (( وای ی . دامبلدور . واقا متاسفم که تو این جا نیستسی . اما نگران نباش من جات رو پر میکنم .)) و سپس بی ادبانه روی صندلی او تف انداخت .ولدمورت به سوی مرگ خوارن رفت و تک تک ن ماسک های مرگ خواران را از سرشان برداشت و نام ان ها را صدا زد:((
لوسیوس ملفوی

بلاتریکس لسترنج

سوروس اسنیپ

پیتر پتیگرو

یاکسلی

ستنلی شانپایکس

نارسیسا مالفوی

و مهمان جدیدمون یعنی ویکتور کرام ))

ولمورت ادامه داد : ((بهترین جستجو گر کویدیچ به ما پیوسط به دلایلی که به گذشته ی او بر میگردد . و ما هم به او نیاز داشتی . او بهترین جستجو گر جهان در بازی کویدیچ است. و ما هم به یک جارو سوار حرفه ای نیاز داشتیم . خیلی ها به گفته ی من تو اینجلسه ی سرنوشت ساز نیستند ولی من اعتنایی ندارم . ولی یک نفر است که با دعوت من نیومد . لوسیوس اون پسرت کجاست .؟؟؟؟؟؟؟ ))
لوسیوس مافوی به همسرش نارسیسا نگاهی مهبت امیز انداخت و دستش را فشرد . سپس جلو رفت و
گفت : (( اون کار مهمی داشت))
ولدمورت چوبش را بالا برد و گفت : (( چه کاری مهم تر از این ...... اوادا کاداورا))
و پرتوی سبز رنگی لوسیوس مالفوی را از همسرش جدا کرد. نارسیسا به بلاتریکس پناه برد و با لحنی التماس امیز گفت : (( بلاتریکس . اوه ه . به من پناه بده))
بلاتریکس :(( خفه شو . من از دستور لرد سیاه سر پیچی نمیکنم هر چی ایشون بگه))
ولدمورت فریاد زد : (( نظر من اینه که اواداکداورا ))
اسنیپ جلو رفت و گفت : (( لرد من . میشه بگویید که شما چرا این کار را کردید))
ولدمورت قرولند کنان گفت : (( زیرا من با ورد پرو تیگو توانستم ذهن او را بخونم . دراکو داره به اون دورگه های بی لیاغت کمک میکنه. اون باید به سزای کارش برسه. ما امروز در هاگوارتس جمع شده ایم چون امروز پاتر با جارو ی پرنده اش از این جا میگذرد . جاروی او اذرخش است . پس مهمان جدید ما کارش را بلد است.))

اما همین که مهمان مرگ خوار ها دست بکار شد و روی جارویش نشست. حسی به او دست داد . سریع برگشت و گفت اکسپلی ارموس .
دراکو از پشت سر داد زد : اوادا کاداورا و مهمان مرگ خوار ها را کشت .
در همین هنگام هری و رون و هرمیون با اذرخش امدند. هری سریع داد زد : استیوپیفای هرمیون دوان دوان خود را به دراکو رساند و با گریه گفت : (( این چه کاری بود کردی . تو قرار بود به ما کمک کنی )
دراکو با عصبانیت گفت : (( اون ها مادر پدر من رو کشتند . این رو میفهمی ماگل ؟؟؟؟)
ولدمورت گفت :(( هیس ساکت باشید . این صدای چیه .))
ناگهان پرفسور لوپین و تانکس با پودر پرواز از شومینه وارد شدند .لوپین فریاد زد (( به به . لرد سیاه . فکر کردی دامبلدور نیست میتونی جشن بگیری.))
بلاتریکس چوبش را به روی تانکس هدف گرفت و فریاد زد فریاد زد : اوادا کاداورا .
ولی دراکو خود را پرت کرد و پرتوی سبزی که قسمت تانکس بود نسیب دراکو شد و او را پیش مادر و پدرش برد. هری ، رون ، هرمیون ، لوپین و تاکس سریع ان جا را ترک کردند.
ولدمورت با خشم گفت :(( من که نفهمیدم . امشب پاتر برای چی این جا بود .)
اسنیپ با چهره ای متحیر چیزی نامرعی را از زیر پایش برداشت و از داخل ان کاغذ پوستی با نام نقشه ی قارتگر را یافت و گفت :(( شاید دنبال وسایل مهمی میگشت.))
پایان

Lord Kaktoos
Griffendor s Lord


تایید نشد !!!
بیشتر از 10 خط هستش !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Lord Kaktoos در 1386/6/13 16:14:19
ویرایش شده توسط Lord Kaktoos در 1386/6/13 16:29:56
ویرایش شده توسط Lord Kaktoos در 1386/6/13 16:34:55
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 21:06:15
پیروز باد تیم کویدیچ گریفندور
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 11:16
نمایش جزئیات
آفلاین
اکنون دیگر نیازی به بازگشت به آن نقطه نبود. خوشحال بود که هرگز چشمش به اهالی آن خانه متعفن نمی افتد. آنچه را از آنها میخواست به دست آورده بود و اهمیتی نداشت به چه طریقی! اصلاً مگر او وارث بزرگ اسلترین نبود؟ پس به کسی ربطی نداشت و اصلاً کسی حق نداشت تصور کند آن را ربوده است. پیش از ترک دهکده مطمئن شد که افسونهای مناسب و جادوی سیاه کافی برای حفاظت آن به کار برده است. امکان نداشت هیچ جادوگری بدون اراده او به آنحلقه دسترسی یابد! دیگر زمان ترک لیتل هنگلتون فرا رسیده بود.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 21:03:58
[b][size=medium][color=CC0000]جادوی عشق، قوی ترین جادوهاست
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 23:11
نمایش جزئیات
آفلاین
هری به نقطه ای خیره شده بود،و به حرفی که قرار بود به جینی بزند،فکر می کرد.
در همان لحظه جینی هری را صداکرد؛هری که رنگ صورش سرخ شد،تلاش کرد عادی باشد.
هری و جینی در جاده ی زیبای دهکده ی هاگزمیدبا هم صحبت میکردندو به هم حرف های عاشقانه می گفتند.بعداز مدتی هری چیز مکعب مانندی از جیب خود دراوردوآن را باز کرد؛درآن یک حلقه ی طلایی زیبا قرارداشت؛آن رابه جینی نشان داد.جینی لحظه ای مردد ماند،وبعد گفت قبول میکنم!!!
پس از کمی قدم زدن آن دو هاگزمید را ترک کردند و به هاگوارتز برگشتندوجینی به خوابگاه دختران رفت.
هری از این که دل جینی را ربوده بود،خوشحال بود.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی *** در 1386/6/12 23:12:50
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 21:02:27
So Dark Is The Con Of Man

بس ظلمانی است مکر آدمی.
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 21:18
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده - حلقه

غار بوی تعفن میداد و به زودی باید ان جا را ترک میکرد مطمئن نبود که افسون پنهان کننده تا کی دوام میاورد.

برای اخرین بار عاشقانه به عکس دخترک مو قرمز درون قاب اویز نگاه کرد تنها امیدش برای ادامه دادن مسیر او بود.

هری از غار به بیرون نگاهی انداخت از انجا دهکده همچون نقطه ای کوچک به نظر میرسید که جاده همچون ماری بی رحم دورش حلقه زده بود.

از غار بیرون زد و در سیاهی شب ناپدید شد.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 12:33:14
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 17:17
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده – حلقه.

در ان نقطه از جاده بود که لرد سیاه یارش را از او ربوده بود و رابطه عاشقانه ان دو را ناپدید کرده بود . از ان وقت او با افسونی ان دهکده را به دهکده ای متعفن تبدیل کرده بود تا تمامی ساکنین ان جا او را ترک کنند و او را تنها و غمگین رها کنند ....

______________________________________

ببخشید من دخالت می کنم ها ... بوی متعفنی درسته ؟؟؟؟؟؟

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماريه تا اجكامب در 1386/6/12 17:20:49
ویرایش شده توسط ماريه تا اجكامب در 1386/6/12 22:14:57
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/14 12:29:50
ساحره ی جوان .....
شاید جوان ترین عضو باشم :mama:
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده – حلقه.

پسری که یک دختر را عاشقان دو ست داشت و در یک خانه روستائی کوچک زندگی میکرد بخاطر او دهکده را ترک کرد و به سمت جاده ای که به سمت شهر می رفت قدم گذاشت. طلوع خورشید منظره زیبائی را پدید اورده بود، همچنان که او به جلو پیش می رفت دهکده درپشت سر او ناپدید می شد.

وقتی به شهر رسید اولین چیزی که ناراحتش کرد بوی متعفن جوی ابی بود که در جلویش قرار داشت. ماشین های زیادی در خیابان دیده می شدند. به ماشینی که شیشه ای ترک خورده داشتن نگاه کرد وقیافه خود را خود را روی ان دید. چهره اش خسته و لباسش کثیف به نظر می رسید.

چشمش به نقطه ای از خیابان جلب شد که نوشته بود جواهر فروشی ارمسترانگ. با استفاده از افسون ترگئو خود را تمیز کرد و به ان سوی خیابان قدم برداشت و به طرف جواهر فروشی رفت. داخل جواهر فروشی زنی بود که داشت طلاهایش را می فروخت تا فرزند ربوده شده اش را به وسیله پول نجات دهد. از مغازه یک حلقه طلایی خرید و بعد از ان به طرف خانه دختری که دوستش داشت به راه افتاد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اگر به یک انسان فرصت پیشرفت ندهید لیاقت چندان تاثیری در پیشرفت او نخواهد داشت. ناپلئون
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 11:41
نمایش جزئیات
آفلاین
دختري كه دوستش داشتم در شهر ديگري زندگي ميكرد.يك روز كه ديگر تحمل نداشتم بدون هيچ وسيله اي عاشقانه به طرف شهر بغلي از طريق جاده ي گلي حركت نمود.
بعد از ساعتها با نزدكي دهكده رسيد.افسوني اجرا كرد تا لباسش تميز شود،بوي خوب بدهد و آراسته شود.سپس به طرف كلبه اي كوچك كه دخترك در آنجا اغلب روزها زندگي ميكرد و كمتر به پدر و مادرش سر ميزد رفت.وقتي به آنجا رسيد،ديد او آنجا را ترك كرده است و به شخصي ديگر خانه را واگذار كرده است.با خوشحالي و هيجان به طرف خانه پدر و مادر دخترك رفت.همانجا ميتوانست از او خواستگاري كند.

او ناراحت بر روي زمين نشسته بود و به اتفاقاتي كه براش افتاده بود فكر ميكرد.دخترك ناپديد شده بود.انگار همان لحظه روح او ربوده شده بود و در حال پرواز در آسمان ها بود.بدون هيچ احساس و حركتي گوشه اي افتاده بود و فكر ميكرد.حلقه اي كه برايش خريده بود جلويش افتاده بود و گل بر رويش گرفته بود.ديگر هيچ چيز براش ارزش نداشت.آن دخترك به خيال اينكه او ديگر دنبالش نمي آيد آنجا را ترك كرده بود.نميدانست الان كجاست و چه وضعيتي دارد.
براي بار دهم،نامه دخترك رو كه براش نوشته بود را خوند و اشك هايش هر بار مقدار بيشتري بر روي كاغذ مي ريخت.انگار اشكانش در حال حكاكي بر روي كاغذ بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
بعضی اوقات نیاز به تغییر هست . برای همین شناسه بعدی منتقل شدم !

شناسه هایی که باهاشون در جادوگران فعالیت داشتم :

1-آلبوس دامبلدور
2-مرلین

Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 11:24
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده - حلقه
هری عاشقانه دست جینی را فشرد و با او ناپدید شد و با او در جاده ی دهکده ی زیبایی ظاهر شدند. هری با استفاده از افسون جمع آوری گلی را برای جینی چید. ناگهان بوی متعفنی به مشام هری رسید.در نقطه ای چند متر جلوتر ماده سبز و لزجی بر روی زمین ریخته بود وبر روی ان حلقه ای نقره ای خود نمایی میکرد.

تایید شد !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/12 19:04:58
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 12 شهریور 1386 10:44
نمایش جزئیات
آفلاین
متعفن - نقطه - افسون - ترک - ناپديد - عاشقانه - دهکده - ربوده - جاده - حلقه
هری با حلقه ایکه از مالفوی ربوده بود در حالی که در جاده ی دهکده ی هاگزمید قدم میزد با آن بازی می کرد .
از این که هاگوارتز را ترک کرده بود ناراحت بود.تنها جایی که عاشقانه آن را دوست داشت و خانه ی خود میدانست. ناگهان بوی متعفنی مشامش را پر کرد.

تایید نشد !!!
یک بار دیگه بنویسی بهتر هستش سعی کن از بیشتر کلمات استفاده کنی !!!(پادمور)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دراکو مالفوی *** در 1386/6/12 10:47:00
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/12 18:55:02
ویرایش شده توسط استرجس پادمور در 1386/6/12 19:00:04