جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

7 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  28 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  153 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  160 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  272 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  186 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: چهارشنبه 11 مهر 1386 14:11
نمایش جزئیات
آفلاین
و تام لودو(همون ملیسنت)رو که در آغوش گرفته بود دوباره بوسید(البته این بار گونشو،با اون کولی بازی هایی که لودو در اورد بدبخت دیگه جرات ماچ و موچ راه انداختنو نداره)
جمعیت در حالیکه ملیسنت رو به طرف کیک تولدش می بردند شروع به سرودن شعر تولد،تولد،تولدت مبارک رو با صدای گوش خراش اسلیترینی کردند.
لودوی بدبخت که دید تو بد هچلی افتاده و الاناست که اثر معجون همه کارهمرکب از بین بره سرشو کمی تا قسمتی عقب و پایین برد تا با علیرضا مشورت کنه.
لودو:خب میگی چی کار کنم؟
علیرضا:همون فکره خفنی که تو سرته.
لودو:آخه میترسم نقشم نگیره و خودمو ناکار کنم...
علیرضا:بابا نقشت میگیره.تو خیلی با استعداد ،باهوش...
لودو در حال باد کردن...
لودو:بابا بسته دیگه ترکیدم.باشه،قبول،من رفتم.

.............چند دقیقه بعد.............

تام:ملی یکدفعه چت شد؟انگاری یه نیمچه سکته زدی؟
لودو:نه تامی عزیزم.حالم خوبه ، واسه تو هم حالا دارم.
لودو در حالیکه چوب جادوشو در می اوردو رو به جمعیت می گرفت فریاد زد:همگی پتریفوس توتالوس.
فضای صحنه(دو بین در حالیکه از بالای تالار اسلیترین روی نعش خشکیده ملت اسلیترین زوم کرده )
لودو با سرعت از روی نعش ها رد شد و از تالار اسلی جیم زد و شروع به حرکت در طول راهرو کرد.
به نزدیکی های ورودی تالار هافل که می رسه ییهو وامیسته.
لودو:اِ،این ساحره دیگه کیه؟اینجا چیکار میکنه؟ تا حالا ندیده بودمش..
رز ویزلی که با حالتی متفکرانه در جلوی ورودی تالار رو پاهاش ضرب گرفته بود،با صدای قدمهایی که شنید برگشت و چشمش به لودو افتاد.
رز:اِ، ببخشید،من تازه هافلپافی شدم و اسم رمزو نمیدونم،میشه کمکم کنید؟
لودو :angel:
___________________________________

اگه پسته جالبی در نیومده عذر می خوام در هر حال این اولین پستم تو این قسمته.
از اینکه خودمو اینطوری وارد داستان کردم باز هم ببخشید.
لطفا نقدش کنید.


نقد شد... (در تاپيك نقد و بررسي)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1386/7/11 14:48:45
ویرایش شده توسط رز ویزلی در 1386/7/11 14:48:48
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/11 19:18:18
یاد بعضی نفرات روشنم میدارد ، قوتم می بخشد ، راه می اندازد.
یاد بعضی نفرات ، رزق روحم شده است ، وقت هر دلتنگی ، سویشان دارم دست !


به یاد قدیمای سایت سال 1386
گروه هافلپاف
رز ویزلی ، لودو بگمن ، ماندانگاس فلچر ، البوس سوروس پاتر ، ریتا اسکیتر ، دنیس و ...

نوادگان هلگا
*هافلاويز*
ارسال شده در: یکشنبه 1 مهر 1386 20:38
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو: اوخ نه!وای نه...آی آههههه

موووچ(دقت کنید صدای ماچ بود مثلا)

لودو:اه ه ه ه ه ه ه ه ه...مردشور ریختتو ببرن!با اون ماچ کردنت!!!
پسری که اسمش تام بود:

لودو با آستینش لبش رو پاک کرد و هر قدم که برمیداشت یه اخ توف میکرد رو زمین.(آخه ماچش مثل این که خیلی ماچ بوده!!! )
تام در حالی که سعی داشت دست لودو رو که هی به زور دستش رو میکشید بیرون از دست تام در دستش نگه داره گفت:
_ملیسنت...چرا این جوری کردی؟من که...
لودو دستش رو که الان گوشتالو و چاق شده بود از دست اون کشید بیرون و گفت:
_بابا ولم کنین...ول..ولم..ولم..کنید!!
صدای لودو آهسته تر و آهسته تر شد تا این که دیگه ازش صدایی بیرون نمیومد.
اون وارد دخمه ی خوف ناک اسلایترین شده بود و با دهن باز هی به اطراف نگاه میکرد.
بوی گند مزخرفی تمام فضا رو پوشونده بود و بیشتر مردم در حین انجام دادن کار های بیناموسی بودن(!!!)
لودو در دلش گفت:"بورگین خدا بیامرزتت!!!جات اینجا خالی بود!!
پرچم سبز و نقره ایه اسلایترین در همه جا خود نمایی میکرد و در روی اون علامت :هپی برت دی تو یو "(!)خود نمایی میکرد.
لدو با صدای جدیدش پرسید:
_چه خبره؟
همون پسر ی که تام نام داشت گفت:
_تولد توئه دیگه عزیزم!!

لودو در دل خودش در حالی که قیافه اش داره گریون میشه:
_یا خدا!!!بابا ما زن نخواستیم!!!
تام که اشکای درد مندانه ی لودو رو دیده بود گفت:
_آخییییییییییییییییییی...چه با احساس!گریت گرفته عزیزم؟



----------------------------------------------------------------------------
طفلک لودو اومد یه زن بگیره کارش رو به کجاها کشوندیم!!!


پستت بسيار خوب بود. آفرين ميگم بهت. خيلي قشنگ و جالب بود.
سعي نكرده بودي اون كليشه هاي قبلي رو كه در پستات هميشه مياوردي تكرار كني و اين باعث شده بود پستت خيلي خيلي بهتر بشه. (همون مطلبي كه تو نقد قبليت بهت گفته بود. )
استفادت از شكلكها خيلي خوب شده و لحن نوشتنت هم ساده و روون و قابل فهمه و البته جذاب.
ديالوگ هاي خوب و مناسب و به اندازه.
توصيفات قشنگ و بجا و صحنه سازي هاي مناسب.

مطالب نقدهاي قبلي رو رعايت كرده بودي و نتيجش رو هم خودت دادي ميبيني..
سعي كن هميشه همينطوري بنويسي و رفته رفته بهترش كني.

لودو؛

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1386/7/1 20:48:37
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1386/7/1 22:36:22
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 9:54:19
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 10:12:42
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: یکشنبه 1 مهر 1386 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو خودش رو از زير دست و پای دخترهايي که دوره­ش کرده بودند نجات داد و با بيشترين سرعتي که پاهای لونا اجازه ميداد از تالار ريونکلاو فرار کرد.
- تصویر تغییر اندازه داده شده
اما چند ثانيه بيشتر نگذشت که دوباره يه سکته ناقص زد، نن­جون هلگا درست روبروش ظاهر شده بود.
- نن­جون چجوری اين کارو کرديد؟! تو هاگوارتز که نميشه غيب و ظاهر شد!
- از کي تا حالا شما انقدر اهل مطالعه شديد؟تصویر تغییر اندازه داده شده
- آخه...
- حالا به اينش کاری نداشته باش! بيا، برات يه شيشه ديگه معجون همه کاره (؟!) آوردم تصویر تغییر اندازه داده شده
- اما...
هلگاي برزگ ناپديد شد و لودو رو با اين فکر که "اون از کجا مي­دونست ؟" و همينطور "عجب نن­جون خفنی !" تنها گذاشت.
لودو با چشم­هاي گشاد شده­ی لونا دو دختر، يکي گريفي و آن يکي اسلي رو تشخيص داد. به هيچ وجه علاقه­مند به ارتباط با اسلی­ها نبود چون مي­دونست دوستي با اونا چه عواقبی داره...
"... بعد من بهش گفتم اگه ميخوای باهام دوست بشی بايد يه امتحاني روت انجام بدم اما اون هيچوقت نتونست موافقت کنه، چون طلسم شکنجه­گرو اجرا کردم و دو ثانيه بيشتر دووم نياورد، واقعاً که...!"
"... وقتي من گفتم آواداکداورا حتي نتونست چوبدستيشو بالا بياره و شجاعانه بميره، تأسف برانگيزه!"
لودو کله­شو تکون ميده تا صداها رو بيرون کنه و خيلي آروم دستشو به طرف موهاي دختر دراز ميکنه - با چشم­هاي لونا حتي يک بار هم نتونسته بود پلک بزنه و حالا با وجود اشک توی چشمهاش همه چيزو تار مي­ديد - بالاخره موفق شد!
لودو با قدم­هاي خرامان بدن جديدش دنبال آينه مي­گرده که در عرض چند ثانيه اتفاقات عجيب و البته وحشتناکي روی ميده...

- هي ميليسنت! تام کارت داره!
دست خشني کراوات لودو رو مي­گيره و با خودش به تالار اسليترين مي­کشونه.
- سلام عزيزم!
پسري غول­پيکر لبخند چندش­آوری ميزنه و لب­هاي غنچه­شو به طرف لب­هاي لودو ميبره...

------------------------------------------------------------------------------------
همينه ديگه، يا چند تا تاپيک جدي ميزنيد يا پستهاي طنز مسخره ی منو تحمل ميکنيد تصویر تغییر اندازه داده شده


بسيار خوب بود. ماجرايي جديد براي لودوي بيچاره پيش اومد كه ميتونه خيلي خوب پيش بره....
تا ببينيم آخر كي زن اين لودو ميشه!

مشكل خواصي نداشت پستت... فقط اون قسمت وسط رو يه خورده واضح ميكردي بهتر بود.
پستاي طنزت واقعآ خوبن. نميدونم چرا اينقدر به خودت شك داري! البته الان تازه رسيدي. يه چند تا طنز ديگه بزني مثل قديم عالي ميشي... (طنز هميشه مشتريش بيشتره.. )

فقط يه مطلب رو ديدم تو پستت و چند تا پست ديگت. فكر كنم از نيم‌فاصله استفاده ميكني. كه متاسفانه واسه من بهم ميچسبه كلماتت!! ديگرون رو بايد بپرسم ببينم مشكل از توه يا از من!

پستت قشنگ بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 9:56:24
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: شنبه 31 شهریور 1386 14:00
نمایش جزئیات
آفلاین
لودو در حالتي بسي ناراحت از اينكه چرا بين اين همه ساحره خوشگل ريونكلاوي به شكل لوناي زاغارت دراومده به در مخفي تالار ريونكلاو ميرسه و پشت سر يكي از بچه هاي ريونكلاو الاصل وارد تالار ميشه!

لودو: حالا كدومشون رو به كنيزي بستونم؟!

و همينطوري سنگ مفت، گنجشك مفت ميره بغل دست يكي از نوه هاي مؤنث روونا خدا بيامرز (!) ميشينه!

دختره يه نگاه به لودو لونا ظاهر(!) ميكنه و ميگه:
-اوا خاك عالم! لونا جوون مگه تو نرفته بودي دست به آب؟ چه زود برگشتي هاني؟!
(اصلا اين نوه هاي روونا همشون از دم اوا خواهرن!)

لودو هم در جواب يه نگاه بسي دلبرانه به ساحره ميكنه و با صداي ريز لونا گونش ميگه:
-چرا عزيزم، ييهو دلم برات تنگ شد گفتم بيام تو هم با خودم ببرم!


ساحره ريونكلاوي: اوا خاك به سرم، چه بي ادب!

در همين لحظات حساس بود كه يهو در مرلينگاه تالار ريونكلاو باز ميشه و لوناي واقعي ازش مياد بيرون!

لودو در يك ثانيه ي وحشت آور احساس ميكنه كه قلبش از ترس در حال بيرون پريدنه==> ولي بعد با حركت لونا سرجاش خشكش ميزنه!

لونا: ايهووو...عجب ساحره ي با شخصيتي؟! ببينم تو برادر نداري من زنش بشم؟!

لودو: ما اگه شانس داشتيم كه اسممون شانسعلي بود!



پست بسيار زيبا... چيزي كه آدم از يه پست ميخواد در درجه ي اول اينه كه ساده و روون و قابل فهم و مهمتر از همه زيبا و جذاب باشه؛ و در عين حال كوتاه.
كه پست تو تمام اين خصوصيات رو داره.

ديالوگهاي قوي. توصيفات زيبا.
استفاده از شكلك ها عالي بود.

بسيار خوب بود.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 9:57:22
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 10:00:41
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 10:03:33
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: چهارشنبه 28 شهریور 1386 13:16
نمایش جزئیات
آفلاین
هلگا : چـــــــــی !؟ معجون همه کاره .. امکان نداره .. درست کردن اون معجون حداقل 1 ماه طول میکشه !

لودو : هلگا جوونم .. من خودم تو کتاب تاریخ جادوگری خوندم تو این معحونو سه ثانیه ای درست کردی ( Wow ) !

هلگا : جون من راست میگی ؟
لودو : دروغم چیه !

هلگا : .. اصلا یادم نبود .. آره , یه چیزایی به خاطر دارم .. همون روز بود که بعد از درست کردن معجون , با گودریک اینا رفتیم پیشه این پسر کچله(:ygrin( , اسمش چیه .. آها ولدرموت .. خیلی شاخ بود , یادمه یه کاراته زدم بهش , هر کی دیدش فکر میکرد مجروح جنگیه ... ( چه ننه ای ! )

--> بعد از نیم ساعت فک زدن مداوم لودو , هلگا راضی میشه که معجون همه کاره رو درست کنه <--
**در تالار **
لودو یه قوطی از جیبش در میاره و میذاره روی میز ..
هلگا : اینا چی هستن ؟
لودو : اینا پشم ( اداره مبارزه با چیزهای فرا بیناموسی تایید کرده که این قوطی حاوی موهای دختران راونکلا هست و اکیدا تاکید کرده که اینا "مو" هست .. ولی ما هافلی ها چون فرا بیناموسی تو کارمون هست , میگیم " پشم " ) دخترای راونکلا هست ..

هلگا چوبدستیش رو در میاره و میگه : خب دیگه .. این دیگه پایان کار هست .. ورد مخصوص .. " قابلمیوس معجونیوس , بسیوس منیوس خستهیون , حالیوس نداریوس , گیرندیوس نویوس منیوس زنیوس خاستیوس , گرفتیوس ؟ آفریوس .."
ملت : Wow !!!
نور قرمزی از چوبدستی هلگا خارج میشه و قابلمه شروع به قل قل کردن میکنه ..
هلگا : این معجون یه دیقه دیگه آمادس .. بخورش و برو دنبال زندگیت ..
لودو : خیلی ممنون .. ننه .. !
هلگا : رپ فارس مال منه

لودو قابله رو چارچنگولی میگیره و تا قطره آخر معجونو بالا میکشه .. چند لحظه بعد خبری از لودو نبود و به جای او لونا لاوگود ظاهر شده بود ..
لودو یه نگاهی به خودش میندازه و به طرف برج ریونکلا حرکت میکنه ...

------
الان لودو قصد داره بره برج ریونکلا و برنامه آشنایی رو با یکی از دخترای ریون بریزه .. بقیه باخودتون ..
از اونایی که تولدمو تبریک گفتن خیلی ممنونم .. امیدوارم بتونم جبران کنم ..

پستت خوب بود. قشنگ بود...
قسمت ورد معجون حال داد!

در مجموع پست خوبي بود. اگه سوژه هاي پستات رو قوي و قوي تر كني با بيان خوبي كه داري ميتوني پستاي خيلي قشنگي بنويسي. (الانم سوژت خوب و قشنگ بود. )
از شكلكها هم كمي بهتر ميتوني استفاده كني.

در مجموع قشنگ بود. لذت برديم...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/7/6 9:59:16
پاتر , رولینگ خزیده کردت !!
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: شنبه 24 شهریور 1386 01:44
نمایش جزئیات
آفلاین
- بابا اينا كه همه عجنبي ان!!! ننه كجايي؟؟؟ من زن ميخوام باوو... داره دير ميشه زن گرفتنم.
در همين لحظه لودو يه صحنه استوپ ميزنه و گوشش رو ميبره سمت عليرضا و بعد از شنيدن سخنان عليرضا، سرش رو مياره بالا و دوباره پلي ميكنه و به داد زدن ادامه ميده:
- عليرضا هم ميگه زن عجنبي نميخواد... نـــــنـــــــه!!! كجاييييي... منو نجات بده...
ماندي روش رو ميكنه به لودو و ميگه:
- باوو سمعكم از كار افتاد! چقدر داد ميزني!! اينا كه خوبن... بورگين خيلي حال ميكرده...
- من دست خورده ي بورگين رو نميخوااام... ()
ماندي يه نگاه "وا.. چه غلطا" به لودو ميندازه و نظاره گر حركت لودو به سمت نرده بام ِ خروجي از دنياي پنجره ي مجازيه؛ و خودش به آغوش متصدي ها ميپيونده...!


---ساعتي بعد تالار هافلپاف---

- بلاخره رسيدم... بايد بدم پله برقي اي، آسانسوري ، چيزي بزارن واسه اينجا! خوب ولش! چرا دارم با خودم حرف ميزنم... آها... كجاست اين ننه؟!
در همين لحظه تصوير هلگا در حالي كه دست دابي رو در دست داره و به حالت ريتميك روي هوا ميجهه! و به سمتي نامعلوم ميره در عدسي ِ چشم لودو نمايان ميشه...
- هاي... هوي...! ننه... ننه... واسه من زن گرفتي الان تو؟؟؟؟
هلگا نگاهي "وا نوه جونم كجا بودي دلم واست تنگ شده بود" به لودو ميندازه و يكي ميزنه رو دست خودش و ميگه:
- اوا خاك عالم! مگه دانگ واست زن نستوند؟!
- نه ننه! خودش رفت با متصدي ها... تازه اونا همه عجنبي بودن ننه! من زن ِ ملي ميخوام... هلگا زاده ميخوام ننه!
- وا... چه غلطا... حالا كي رو در نظر گرفتي؟؟؟
لودو دهنش رو ميبره سمت گوش هلگا... هلگا هم چشاش رو تنگ ميكنه و گوش ميده...

-----------------------------------------------------------------------------------------
اصلآ اجازه نميديد يه خورده سوژه جا بيافته! سريع يه حركت ارزشي انجام ميشه!
يه خورده رو سوژه ها كار كنيد و ايده هاي نو بديد و به راههاي جديد بكشيد سوژه رو... نه تكرار مكررات و سوژه هاي قديمي!
من تا ميام سوژه ميدم كه بعد يكم جون بگيره بشه به راه جديد كشيدش ميبينم كه بعد از يكي دو پست به همون قديميا رفته! يه خورده ابتكار داشته باشيد!
> اين پست صرفآ براي بازگردانن سوژه بود.(اگر جالب نبود ديگه ببخشيد!) خواهشآ ارزشيش نكنيد و ابتكار بخرج بديد در مورد سوژه...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لودو بگمن در تاریخ ۱۶:۵۴:۳۰ پنجشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۶
[size=small]
*هافلاويز*
ارسال شده در: پنجشنبه 22 شهریور 1386 22:06
نمایش جزئیات
آفلاین
دختره خوشگله از وسط جمعیت جیغ زده بود و لودو دویید رفت اون

گورکنه رو از دستش قاپید و به انونی که دختره ور بلندش کرده بود تا

بدزده ببره گفت:

_خودشو ببر مهم نیست!!!!

دزد بی ناموس چرخی زد و ناپدید شد!!

لودو که گرکن ماده تو دستاش بود گفت:

_خوب وا علیرضا یه جفت گیر آوردم،مونده خودم!!!

ماندانگاس گفت:

_لودو جون ماه زیر ابر نمیمونه واسه تو هم پیدا میشه!!!!

لودو تویه متصدی ها گشت تا یکی دیگه رو پیدا کنه.

میگرده و میگرده یه دختره خوش تیپو پیدا میکنه و بهش میگه:

_شما خوبین خانم متصدی؟

دختره با یه لحن عجیب گفت:

_بنژور موسیو!

لودو:

_ای بابا اینم که فرانسویه!

دوباره گشت و گشت تا یکی پیدا کرد عین کپیه اما...

اول یه لحظه تردید کرد خودشه ولی بازم رفت جلو و گفت: شما

خوبین خانم متصدی؟

ادامه دارد....


پست بسيار ضعيف!!!

صرفآ ارسال پست در تاپيكها مهم نيست ماتيلدا جان! سعي كن دقت بيشتري داشته باشي.
بعد از چند پست خوب كه زدي باز داري افت ميكني. ديگه اينچنين پستايي ازت نبينم!
فضاسازي صفر! ديالوگ هاي بسيار ضعيف! روند بسيار بد! سوژه ي پست: صفر!
براي زدن پست يه خورده وقت و فكر بيشتري بزار...

لودو؛ (كمي تا قسمتي عصباني!)

----
اما يك نكته: در چند پست اخيرت ديدم كه سوژه هاي قديمي و چندين بار تكرار شده رو علاقه نشون ميدي بهشون و در پستات مياري. اين نشون ميده كه هيچ نوآوري نداري! يا دوست نداري داشته باشي! كه اين خيلي بده و پستها رو ضعيف تر جلوه ميده... پس اين رو دقت داشته باش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1386/6/22 22:37:47
ویرایش شده توسط ماتیلدا استیونز در 1386/6/23 14:40:38
ویرایش شده توسط لودو بگمن در 1386/6/24 1:32:36
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1386 19:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بابا هلگا مووع رو پیچوندیا !! زیر دیپلم بپست ما هم بفهمیم
------------
بورگین از بین متصدی ها رد میشه و خودشو به دانگ میرسونه .
دانگ : بو .. بور .. بورگ .. بورگی .. بورگین ( نکته انحرافی ! )
بورگین : ما .. مان .. ماندا .. سلام مانداگاس چطوری ؟ ( )

----> بعد از ماچ و بوس <----
دانگ : خب چیکار میکنی ؟ خدا بیامرزت , عجب مارمولکی بودی ؟
بورگین : ( خواهشا با لهجه اون دوست شنبه بخونین ) هااا ! بعد از رفتن ما از هافل , نمی دانم چی شد که دیدیم سر از جزایر قناری در آوردیم , هااا ! ما اونجا رفتیم , جنیفر لوپز رو دیدیم ! جنی ( مخفف جنیفر ) که مرا دید , ییباره اشک شوق از چشاش ریخت و ما را در آغوش گرفت , بعدش با جنی داشتیم دور میزدیم , میــدانی کی را دیدیم ؟
دانگ : هااا ! کی را دیدی ؟
بورگین : دیوید کاپرفیلد ! دیوید را گرفتیم , او هم اشک شوق ریخت و ما را بقل گرفت .. نمیدانم چه شد , دیوید ییدفعه پرید هوا , ما چشمانمان را باز کردیم , دیدم درون یه کشتی بزرگ هستیم .. میدانی اسم کشتی چی بود ؟
دانگ : ها بوگو !
بورگین : تایتانیک .. منو و جنی و دیوید داشتیم در کشتی قدم می زدیم که ییهو دیدیم داریم سقوط میکنیم درون آب .. مرا میبینی .. پریدم درون آب , از همونجا تا همین دریاچه هاگوارتز را شنا کردم .. حال که میبینی , آمده ام پیش تو ببینم , احوال تو چطور است .. خوب هستی ؟ چکار میکنی ..
دانگ : هااا ! ما خوبیم ..
دانگ و بورگین تازه گرم گرفته بودن که یکدفعه صدای جیغ یکی از متصدی ها اونا رو پروند ..
یه متصدی جیگر وسط همونجا ( اسمش چی بود ؟ تالار ) افتاده بود ...

----
شرمنده چند ماهی هست پست نزدم .. اون کیفیت سابق رو نداره .. این شکلک ها هم کار نمیکنه ..نیدونم چرا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
پاتر , رولینگ خزیده کردت !!
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1386 15:57
نمایش جزئیات
آفلاین
آي آي آي!جنس مذكر هم مذكرهاي قديم! كجا مش رحيم انقدر بي وفا بود؟ اگه اما بفهمه كارت ساختست لودو!

-------------------------------------------------------------

لودو و ماندي در يك لحظه ي انفجاري محكم با زمين برخورد ميكنن!

بعد از مدتي كه دراز كش همچون ميت روي زمين ولو شده بودن، به دليل نداشتن لباس احساس ناراحتي بهشون دست ميده و تصميم ميگيرن كه پاشن و...

لودو ماندي:

آن دو توسط هزاران متصدي با چهره ها و هيكلهاي خفنز و لباسهاي زيبا محاصره شده بودن! حتي درميان آنها تعدادي روح متصدي هم به چشم ميخورد!(توجه داشته باشين كه من چقدر نن جون فداكاري هستم!در اين قسمت پستم فكر آينده ي پيوز هم كردم!)

در اين بين چشم لودو به حيوان كوچي افتاد كه خودش رو تو دستاي يه متصدي بسيا بسيار زيبا با موهاي مشكي و كمر باريك جمع كرده بود==> يك گوركن ماده از نژاد حيوانات متصدي گونه!(لودو اصلا نگران نباش! من هرجور شده اين گوركنه رو واسه عليرضا جورش ميكنم، صاحبشم مال تو!)

لودو:شما حالتون خوبه خانم متصدي؟

متصدي:صباح الخير! انا جميله كثرا!( ببينم طرف عرب باشه كه اشكال نداره ها؟!)

كمي آن طرفتر دانگي داشت راجع به روش كار يكي از متصديها ازش ميپرسيد چرا كه اين متصديه در همون ثانيه ي اول ورود ماندي و لودو كيف پول گاس گاس رو زده بود!(نكته:اگر لودو و دانگي لخت مادرزاد اومده بودن پس دانگي كيف پولش رو كجاش قايم كرده و با خودش آورده بود؟!)

و در همين لحظه ناگهان متصدي بورگين خدابيامرز از ميان جمعيت مياد بيرون و به طرف لودو و ماندي حركت ميكنه!...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1386/6/19 16:02:23
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1386/6/19 16:08:52
ویرایش شده توسط هلگا هافلپاف در 1386/6/19 19:40:35
هاف[size=large][color=FF0066]ل[/co
Re: *هافلاويز*
ارسال شده در: دوشنبه 19 شهریور 1386 10:25
نمایش جزئیات
آفلاین
در همین لحظه یک گلوله سبز رنگ میپره رو لودو و شروع میکنه به زور زدن به هیکلش ()
هلگا : اوا! دابی ... چرا این کار ها رو میکنی؟

دابی یک مشت میکوبونه تو صورت لودو و میگه :‌ واسه اینکه ... واسه اینکه! شما خوبی هلگا جون؟!متوجه نشدم شمایین!
هلگا: میای با هم بریم یک آب کدوم حلوایی بخوریم؟
دابی : من که عاشق این کارم...!
و در جلوی انظار ملت میرن به طرف کافی شاپ!

لودو : بابا من زن میخواستم ... همین الان برام زن بستونین!
ماندی یهو متوجه میشه و با حالتی مارموز مانند به طرف لودو میره :
ــ یک زن سرغ دارم برات جیگر! ماه! با گرفتنش هم میتونی حرص اون دابی رو در بیاری هم علیرضا مادر دار میشه!
لودو : خب بگو دیگه ... چرا منتظری؟
ماندی : نههههه نههههه! خرج داره ... الکی که نیست! فکر کن میخوای شیر بها بدی
لودو هم یک بسته گالیون میزاره کف دست ماندی .
ماندی که با ولع به سکه ها نگاه میکنه میگه : خووووبه! پاشو بیا بریم تا بهت نشونش بدم!
از اون طرف هم لودو ذوق زده و سرخوش همراه ماندی میرن طرف خوابگاه!

ماندی در تالار رو باز میکنه و لودو رو هل میده تو . در رو قفل میکنه و شروع میکنه به در آوردن لباس هاش!
لودو : ماندی من ازت زن خواستم .... این بی ناموس بازیا چیه میکنی؟!
ماندی : برو باو! باید ببرمت پنجره مجازی!! متصدی رو باید برات پیدا کنیم
لودو هم که گیج شده شروع میکنه به در آوردن لباس هاش تا اینکه هر دوتاشون لخت لخت میشن و با یک حرکت شیرجه میزنن تو پنجره!

متصدی جایی نزدیک در انتظار لودو بود!

--------------------------------------------------------------

آقا من سه چهار روزی میرم مسافرت به نت دسترسی ندارم...! گفتم تو این مدت نگرخین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!