- بابا اينا كه همه عجنبي ان!!!
ننه كجايي؟؟؟ من زن ميخوام باوو... داره دير ميشه زن گرفتنم. 
در همين لحظه لودو يه صحنه استوپ ميزنه و گوشش رو ميبره سمت عليرضا و بعد از شنيدن سخنان عليرضا، سرش رو مياره بالا و دوباره پلي ميكنه و به داد زدن ادامه ميده:
- عليرضا هم ميگه زن عجنبي نميخواد... نـــــنـــــــه!!! كجاييييي... منو نجات بده...
ماندي روش رو ميكنه به لودو و ميگه:
- باوو سمعكم از كار افتاد! چقدر داد ميزني!!

اينا كه خوبن... بورگين خيلي حال ميكرده...

- من دست خورده ي بورگين رو نميخوااام...

(

)
ماندي يه نگاه "وا.. چه غلطا" به لودو ميندازه و نظاره گر حركت لودو به سمت نرده بام ِ خروجي از دنياي پنجره ي مجازيه؛ و خودش به آغوش متصدي ها ميپيونده...!
---ساعتي بعد تالار هافلپاف---
-

بلاخره رسيدم... بايد بدم پله برقي اي، آسانسوري ، چيزي بزارن واسه اينجا! خوب ولش! چرا دارم با خودم حرف ميزنم...

آها... كجاست اين ننه؟!

در همين لحظه تصوير هلگا در حالي كه دست دابي رو در دست داره و به حالت ريتميك روي هوا ميجهه! و به سمتي نامعلوم ميره در عدسي ِ چشم لودو نمايان ميشه...
- هاي... هوي...! ننه... ننه... واسه من زن گرفتي الان تو؟؟؟؟
هلگا نگاهي "وا نوه جونم كجا بودي دلم واست تنگ شده بود" به لودو ميندازه و يكي ميزنه رو دست خودش و ميگه:
- اوا خاك عالم! مگه دانگ واست زن نستوند؟!
- نه ننه!

خودش رفت با متصدي ها... تازه اونا همه عجنبي بودن ننه!

من زن ِ ملي ميخوام... هلگا زاده ميخوام ننه!
- وا...

چه غلطا... حالا كي رو در نظر گرفتي؟؟؟
لودو دهنش رو ميبره سمت گوش هلگا...

هلگا هم چشاش رو تنگ ميكنه و گوش ميده...
-----------------------------------------------------------------------------------------
اصلآ اجازه نميديد يه خورده سوژه جا بيافته! سريع يه حركت ارزشي انجام ميشه!
يه خورده رو سوژه ها كار كنيد و ايده هاي نو بديد و به راههاي جديد بكشيد سوژه رو... نه تكرار مكررات و سوژه هاي قديمي!
من تا ميام سوژه ميدم كه بعد يكم جون بگيره بشه به راه جديد كشيدش ميبينم كه بعد از يكي دو پست به همون قديميا رفته! يه خورده ابتكار داشته باشيد!
> اين پست صرفآ براي بازگردانن سوژه بود.(اگر جالب نبود ديگه ببخشيد!) خواهشآ ارزشيش نكنيد و
ابتكار بخرج بديد در مورد سوژه...