جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (4 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
9
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  63 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  180 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  197 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  291 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  198 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: شنبه 25 خرداد 1387 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
دینگ دانگ دونگ !

ساعت 23 و 24 دقیقه است اینجا هاگزمید صدای جادوگران !

خلاصه ی اخبار :

آخرین زنگ مدارس در این سال تحصیلی زده شد ! به عبارتی دیگر تابستان آمد !


آیا با فرا رسیدن تابستان اوضاع سایت سر و سامان پیدا میکند !؟

تولیدی آماندا لانگ باتم کلاه بافتنی ها و دستکش زمسانی های خود را به حراج رسانید !!!


--------------------------------------------
با سلام خدمت شما شنوندگان محترم . مفتخریم ( مفتی مفتی خریم !!! ) به اطلاع شما عزیزان برسانیم :

دیروز همسایه های اطراف هاگوارتز ، مدرسه بزرگ علوم و فنون جادوگری اعلام کردند که هاگوارتز به صدا در آمد !!!
با پراکنده شدن این شایعه به سرعت برق و باد در میان ملت جادوگر کارآگاه های ویژه وزارت سحر و جادو برای پیگیری به آلبوس دامبلدور مراجعه کردند . اما در بهت و تعجب بسیار ، از آقای فیلچ ، جاروکش و سرایدار هاگوارتز شنیدند که آلبوس دامبلدور برای تعطیلات تابستانی در جزایر هاوایی مشغول استراحتند !
بدین ترتیب اعلام شد که تابستان فرا رسیده !

میان برنامه !

کلیپ : تابستونه وقت شادی و خنده ، بچه ها توی کوچه گرم بازی مثل چند تا چرنده !!!

ادامه اخبار !

با تو جه به این مطلب که تابستان برای اکثر اعضای جادوگران آغاز شده ( این آمار قطعی نیست ! ) شاید بعضی از شما در این پندارید که آیا اوضاع سایت بهبود خواهد یافت ؟!
آیا اعضای قدیمی تر باز خواهند گشت !؟ آیا اعضایی با فعالیت بی نهایت از پشت تام و جری* پدید خواهند آمد !؟
به امید آن روز که باز هم در جادوگران ترافیک سنگین به وجود آید !

آماندا لانگ باتم به مناسبت فرا رسیدن تابستان قیمت شال و کلاه و دستکش های بافتنی اش را 1 درصد تخفیف داد . این قیمت بی نظیر است !
کودکان و نوجوانان به هنگام بازی در کوچه و خیابان ها میتوانند از این کلاه و دستکش و شال استفاده کنند تا خدایی ناکرده دچار بیماری کشنده « سرما خوردگی » نشوند !!!

شنوندگان عزیز ! به امید مورد توجه واقع شدن مطالب این بخش از اخبار و آگاهی هر چه بیشتر شما عزیزان از آنچه در اینجا میگذرد !
شب خوش !

دید دیریـــــــــــــــــــــــد ! دینگ !

______________________________

* آخه معمولا یهو از پشت تام و جری چزای عجیبی و باور نکردنی (!)در میاد مثل اره و دینامیت و ... ! فعالیت بی نهایت هم تقریبا حالا عجیب و غیر باور شده ! البته نظر شخصی منه !
___________________________
• به انتظار نقد !


دوست عزيز..يه خبر كه نقد نميخواد.يه خبر فرستادي ديگه!ولي يه سري نكات رو بهت ميگم همينجا:

اولا كه اينجا راديو محفله،چجوري از هاگزميد اخبار رو پخش ميكني؟صدا از اينجا باشه،يه گزارشگر به نمايندگي اونجا نه اينكه كل برنامه بره اونجا!
دوم اينكه رولت بهم ريخته بود.بهتره كه حداقل بخش هاي مختلف رو بولد كني تا مشخص تر بشه و ظاهر پستت هم قشنگ تر بشه.همين از خبر نميشه نكات بيشتري گفت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آماندا لانگ باتم در 1387/3/25 22:33:28
ویرایش شده توسط آماندا لانگ باتم در 1387/3/25 22:35:17
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/3/25 23:47:36
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: جمعه 17 خرداد 1387 10:13
نمایش جزئیات
آفلاین
هیچ صدایی از خونه بزرگ به گوش نمیرسه.ناگهان...
صدای کلفت مردانه ای با فریاد: عزیزم!عزیزم! بی زحمت اون رادیو رو روشن کن!
صدای مردانه کلفت دیگر!: چشم عزیزم!دق!
مرد با چوبدستیش ضربه ای به پیچ رادیو زد و رادیو با صدای فوق العاده بلند شروع به هوار زدن کرد!!(مرد اول با صدای کلفت:آلبوس!عزیزم!اونو کمش کن!)
- ننگ بر شما باد! موضوع بحث امروز ما است.همراه با مهمان برنامه آقای چارلی ویزلی.
- با یاد مرلین و ریشش و با تشکر از دست اندرکاران این برنامه می خواستم به همه ی محفلی ها اعلام کنم ننگ بر شما باد! واقعا که!خجالت نمی کشید؟! به کمک شما خیانتی بزرگ در تاریخ محفل اتفاق افتاده! ننگ بر شما باد! حالا می پپرسید چی شده؟ ننگ بر شما باد! در دوئل محفل،دقت داشته باشید دوئل محفل! تا به حال فقط سه تا مرگخوار ثبت نام کردن! ننگ بر شما باد! این جوری پیش بره باید یهو فینال رو بین مرگخوارا برگزار کنیم!چی شد؟ خونتون به جوش نیومد؟! ننگ بر شما باد! من از همتون در خواست می کنم برای آبروی محفل که شده توی این دوئل شرکت کنید،مهلت ثبت نام تا 6 تیرماهه، ننگ بر شما باد!
گزارشگر برنامه:قوورررت! خب ممنون از چارلی عزیز برای این مصاحبه حماسی و شجاعانه!حرف آخرتون؟
- می خواستم از سران محفل تشکر کنم که ترتیب این مصاحبه رو دادن و درآخر می خواستم یاد آوری کنم که هرکس در این دوئل شرت نکنه ننگ بر او باد! ننگ بر شما باد!

شرح دوئل محفل و ثبت نام!پست شماره 90

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلم تنگ شده برات
چون نیستی اینجا برام
من فرشته ی قصه گو تو بودی تو شبام

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: پنجشنبه 19 اردیبهشت 1387 16:10
نمایش جزئیات
آفلاین
فيشش شيييييش!.....سلام بر شما شنوندگان هميشگي راديو محفل!
طبق آخرین گزارش های رسیده پیترپتی گرو خائن اولین ماموریت مرگخواری خود را به انجام رسانید.
همانطور که می دانید این حمله متاستفانه دیروز در دنیای وارونه اتفاق افتاد.
که البته توسط تدریموس لوپین عزیز خاتمه یافت و خادمان و مرگخوارن تامی کوچولو در این جنگ نیز مثل دفعات قبل با شکست مواجه شدند.
همانطور که شنوندگان عزیز مستحضر هستید خادمان لرد سیاه متاستفانه همچنان در حال اضافه شدن می باشند ، یکی از این افراد که به تازگی درخواست عضویت در این باند مخوف را داده و به احتمال قوی نیز با موافقت روبه رو خواهد بود و علامت شوم تا چندی دیگر جزئی از وجود او را فرا خواهد گرفت ، آنتونین دالاهوف می باشد . خبر رسیده است که پرسی ویزلی یکی از مرگخوارهای وفادار لرد نیز که طالب کلاه وزارت می باشد خواستار تائید وی شده است.
از همه ی شما شنوندگان عزیز خواهشمندیم که به درستی و با چشمانی باز وزیر مردمی خود را انتخاب نمایید.

و هم اکنون این شما و این :
دامبلدور بزرگترين جادوگر سفيد جامعه جادوگري در حال حاضر و رئيس محفل ققنوس

"اينجا محفل است!....صداي من رو از راديوي محفل ميشنويد!"

-بلا!اونو زيادش كن ببينيم چي ميگه!
-به روي چشم ارباب!
-آفرين دختر خوب!
بلا صداي راديو رو زياد ميكنه

"من....بعنوان رئيس محفل ققنوس و راهبر جامعه ي جادوگري در راستاي اهداف سياه زدايي انتخابات وزارت سحر و جادو را به خودم و شما شنوندگان عزیز برنامه تبریک می گوییم !"

ولدمورت:مرتيكه بي ريخت! نگاه كن بلد نيست دو كلوم حرف بزنه!
بلا:همين طوره كه شما ميگين ارباب!
ولدمورت:بسته ديگه!آخه چقدر ...!***....كروشيو!
آآآآآآآآههههه

"اينجا محليست براي ارتباط من با شما.شمايي كه سفيدي.شمايي كه چشمات مثل كلاه قرمزي ميمونه!.....برو عقب!عقب!عقب تر!.....آره!گوشات سنگين ميشه ها!"

ولدمورت:با من بود؟

"سياهان اعلاميه هاي سياه ميزنند و ما اعضاي محفل از جلو نظام!.....سياهان كثيف برج وحشت ميزنند و ما راديو محفل!...اين است تقابل اجتماعي!"
انتخاب با شماست پرسی ویزلی یا آلبوس سوروس پاتر

ولدمورت:شيطونه ميگه برم همون جا پاي ميكروفون خفش كنما!

"اي ولدمورت!تامي جون!""

ولدمورت:يعني با منه؟!

"....بدان كه هيچ غلطي نميتواني بكني!...من دولت تعيين ميكنم!...من با پشت دستم به ماسك تمام مرگخواراي تو ميزنم!"

ولدمورت: بــــــــــلا!....بـ‌ـــــــــــــلا!.....بيا اينو خفش كن!
رای ما آلبوس سوروس پاتر
بلا مياد و راديو رو خاموش ميكنه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط راونا راونکلاو در 1387/2/19 16:15:18
ویرایش شده توسط راونا راونکلاو در 1387/2/19 16:44:28
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: یکشنبه 23 دی 1386 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
با سلام و درود بر شما شنوندگان عزیز ,درود بر مرلین و سلامتی وزیر کبیر خبر جنجالی امروز را اعلام میکنم.

سارا اوانز،یکی از وزیران محفل ققنوس چندی پیش بشرکت و کار برای مرگخواران رضایت داد.
طبق سندی که سارا اوانز با لرد کبیر امضا نمود,آن دو قرارداد 1 هفته ای را امضا نموده و طبق همان قرارداد سارا اوانز موظف است تا بمدت 1 هفته انجمن مرگخواران را در بالای لیست "پاسخهای جدید" نگه دارد.

تا بعد مرلین نگه دارتان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
راديو محفل!
ارسال شده در: شنبه 22 دی 1386 06:31
نمایش جزئیات
آفلاین
-خوب شنوندگان عزیز. در این قسمت از برنامه یکی از اعضای محفل می‌خواد به مناسبت تولد دوست از دست رفته ما که دل هممون براش تنگ شده یه آهنگ اجرا کنه. این شما و این هم فایرنز. فایرنز آهسته و بی‌صدا جوری که صدای سمهاش شنیده نشه وارد استدیو ضبط برنامه میشه. چون روی صندلی جا نمیشه براش یه کاناپه ظاهر می‌کنن. بدن اسب مانندش رو روی کاناپه میذاره و پاهای جلوییش رو با دقت روی هم میذاره. بعد گیتارش رو برمیداره و با اشاره کارگردان برنامه کارش رو شروع می‌کنه:
آهای سوروس عاشق آهای قفل حقایق آهای مالیده به موهای تو روغن شقایق آهای ای گل اخمو آهای عاشق کمرو آهای طعنه زده عشق تو به طلسم و جادو دلت پاره و عاشق آهای خالص برتر که شد غنچه نشکفته قلب تو پرپر تو که معصوم و پاکی چرا خفته به خاکی بگو با من ماگل چرا بی ترس و باکی آهای شبها تو بیدار آهای قاب رو دیوار اگه دست به سیاهی بزنی خدانگهدار خدانگهدار دلت خاص لی‌لی اوانزه آی دلاور تازه‌ام واسه اون ماری که نیشت زده دیوانه سازم برات مرهم میسازم تو پرنسی و نیازم بیا برات میخوام از دخمه‌ها قصری بسازم آهای سوروس عاشق آهای قفل حقایق آهای مالیده به موهای تو روغن شقایق آهای ای گل اخمو آهای عاشق کمرو آهای طعنه زده عشق تو به طلسم و جادو دلت پاره و عاشق آهای خالص برتر که شد غنچه نشکفته قلب تو پرپر تو که معصوم و پاکی چرا خفته به خاکی بگو با من ماگل چرا بی ترس و باکی آهای شبها تو بیدار آهای قاب رو دیوار اگه دست به سیاهی بزنی خدانگهدار خدانگهدار ...... خدانگهدار
اجرای آهنگ که تموم شد از روی کاناپه بلند شد و گیتارش رو گذاشت روی کولش و خیلی سنگین و غمزده از استدیو خارج شد. 8 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1386/10/25 9:52:30
[url=http://www.jadoogaran.org/modules/newbb/viewtopic.php?post_id=181728#forumpost181728
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: چهارشنبه 19 دی 1386 16:08
نمایش جزئیات
آفلاین
قصه های 1002 شب:

- سلام بر بچه های گل این مرز و بوم ... سلام بر کودکان گوگولی موگولی محفلی!!! سلام بر شما ... به ماماناتون کمک کردید؟ اتاقتونو مرتب کردید؟ درساتونو خوندید؟ بچه خوبی بودید؟ آفرین .. آفرین ...

صدای موسیقی به گوش میرسه و بعد مدتی دوباره صدای گوینده خوب برنامه پخش میشه:

- اگر گفتید موضوع این برناممون چیه؟ سارا؟ سارا اوانز؟ آفرین ... معلومه هر روز شیرموز میخورید که انقدر باهوشید. خب همونجور که فهمیدید امروز خاله ویولت میخواد بیاد به خونه هاتون و براتون از سرگذشت سارا اوانز تعریف کنه .. زنی نمونه که تا ابد در خاطرات زنده میماند و وظیفه هر بچه محفلی ای هست که سارا اوانز رو الگوی خود انتخاب کند. با هم میشنویم!

سارای به یاد ماندنی:

سارا اوانز در یک خانواده متوسط در حومه شهر قزوین متولد شد. سارا دو تا خواهر داشت با نام های لیلی اوانز و پتونیا اوانز. متاسفانه در همان ابتدا پدر خانواده با مشکلات شدید مالی مواجه شد و دریافت که توانایی اداره خرج کل خانواده را ندارد ... به همین دلیل ترجیح داد که یکی از بچه هایش را به زبان خودمانی دور بیندازد.

خب متاسفانه پدر خانواده مثل اکثر مردها خوشگلی را در اولویت قرار میداد ... لیلی و پتونیا هر دو خوشگل بودند اما سارا نه. این مشکل زمانی به صورت جدی مطرح شد که پسر خونه همسایه با دیدن سارا در گهواره گفت: مامان مامان چه بلایی سر سارا کوچولو اومده این شکلی شده؟

خلاصه پدر خانواده شبانه سارا رو به جاده تهران قزوین برد و همونجا ولش کرد و به خانه برگشت... خوشبختانه عده ای از مردم غیور همیشه حاضر در صحنه این صحنه را دیدند و وی را به یک پرورشگاه منتقل کردند که البته سارا وقتی بزرگتر شد از آن پرورشگاه فرار کرد و اطلاعات دقیقی در این زمینه دردسترس نیست!

سارا اوانز در هفت سالگی مانند اکثر کودکان به دبستان رفت ... سارا از همان بدو ورودش به مدرسه به همگان ثابت کرد که هیچ آینده درخشانی در درس خواندن ندارد. معلمش در این باره میگوید:
- اوه خدای من ... واقعا درس دادن به این کودک تجربه عجیبی بود!

خیلی زود سارا ذات اصلی خود را در مدرسه نشان داد و با پرخاشگری و نقض قوانین مشکلات زیادی را در مدرسه به وجود آورد. و حتی چند مورد ضرب و شتم ...!

سارا در سال دوم دبستان به علت چاقوکشی بر روی سرایدار مدرسه و تهدید خانواده وی به مرگ از مدرسه اخراج شد. سارا از آن پس مجبور بود بر خود متکی باشد ... سارا در سن نه سالگی توانست با کار کردن در کوچه پس کوچه های قزوین پولی را برای خود دست و پا کند و ماشینی تهیه کند و از آن پس به مدت دو سال در جاده های بین شهری مسافر کشی میکرد و بعد از ظهرها هم به خیاطی و قالی بافی اشتغال داشت.

زندگی سارا بسیار سخت بود ، گویی دنیا به سارا پشت کرده بود تا اینکه در سن یازده سالگی نامه ای از طرف مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز بدست سارا رسید که او یک ساحره هست و میتواند به مدرسه هاگوارتز بیاید و در انجا زیر نظر استادانی همچون آلبوس دامبلدور هنر ظریف جادوگری را یاد بگیرد ... و این نقطه عطف و آینده روشنی در زندگی سارا بود که او میتونست از این روش ناکامی های گذشته خود را به فراموشی بسپارد و به آینده فکر کند.

سارا در اول مهر با بار و بندیل خود از فرودگاه قزوین به فرودگاه آمستردام و از آمستردام با پرواز مستقیمی به لندن رفت تا خود را به موقع به سکوی نه و سه چهارم برساند و از آنجا برای اولین بار با دوستانش آشنا شد: ممدگرنجر ، علی پاتر، فاطی ویزلی ... دوستانی که تا پایان تحصیلات سارا در هاگوارتز همیشه با هم بودند و هرگاه یکیشون در جایی ظاهر میشد همگان میدانستند تا لحظاتی دیگر سه دوست دیگر هم از راه میرسند میرسند و هرگاه برای یکیشون مشکلی پیش میامد دوستان دیگر سریعا به کمک دوستشون میشتافتند و این چهار دوست همانند یک روح در چهار کالبد بودند.

خیلی سریع سارا توانست با کسب عنوان خنگ ترین دانش آموز هاگوارتز مراحل ترقی در این مدرسه را طی کند و تبدیل به یک چهره محبوب شود ... تمامی استادان از سارا ناراضی بودند اما آلبوس دامبلدور همیشه میگفت حتما حکمتی در این خنگی وجود دارد که بر ما پنهان است و شاید همین امر باعث محبوبیت سارا شده بود. سارا خود در این باره میگوید:
- درس؟ هی هی هی ! به نظر من غذا دادن به کرم های فولبر هاگریدم هیجان انگیز تر از درسه!

سارا وقتی سال چهارم خود در هاگوارتز را میگذراند برحسب اتفاق توانست از راز جلسات تدریس خصوصی دامبلدور و هری سر در بیاورد به همین دلیل دامبلدور از او قول گرفت تا این راز را به کسی نگوید و حتی به سارا گفت استعداد تو در درس نیست بلکه تو باید وارد محفل شی و در آنجا مراحل رشد و ترقی را سپری کنی ...

این پیشنهاد زمانی روی جدی تری به خود گرفت که ممد گرنجر و علی پاتر به دست ولدمورت، جادوگر ستمگر آن زمان ربوده شدند و بعد از یک هفته خبر مرگشان به گوش سارا رسید و بعد این خبر فاطی ویزلی هم از غم فقدان دوستان خود را از برج نجوم به پایین انداخت و گردنش از هشت ناحیه شکست.

به همین دلیل سارا که تنها شده بود بار دیگر تحصیلاتش در هاگوارتز را نیز رها کرد و به محفل رفت و در آنجا بود که توانست استعدادهایش را که تا به حال پنهان کرده بود بروز دهد ... سارا در محفل یک کد بانوی واقعی بود .. به صورتی که هر روز آشپزی میکرد ، محفل رو تمیز میکرد ، لباس محفلی ها را میشست و اوتو میکرد ، خرید میکرد ، از بچه های محفلی ها مراقبت میکرد و اینگونه همیشه روح جدیدی را به محفل و محفلی تزریق میکرد ...

به زودی سارا آنقدر پیشرفت کرد که محفلی ها را واداشت برای سارا اسم های مستعار درست کنند و در هر زمان وی را با اسمی که برازنده اش است صدا کنند ... لیستی از این القاب را در پایین ملاحظه میکنید:

سارا خفن - سارای آهنین - سارا خفنز - سارای فولادین - سارا خفنگز - آنجلیا جولی (در تام رایدر) - سارا خفنگزج و سارای به یاد ماندنی!!!

سارا هم اکنون زندگی آرومی در محفل دارد و همچنان به خدمت شرافتمندانه خود به ارتش سفیدان میپردازد ... نکته قابل ذکر آنکه سارا مجرد است و دنبال شوهر میگردد و جهیزیه و خونه و همه چیزم دارد ... خواستگاران و علاقه مندان میتونند همه روزه به غیر از روزهای تعطیل بین ساعت سه تا پنج به میدان گریمولد خانه شماره 13 مراجعه کنند ...

---------------------------
برنامه تموم میشه و بار دیگر صدای گوینده به گوش میرسه:
- خب بچه ها .. امیدوارم که از برنامه خودتون لذت برده باشید و از الان به فکر برنامه ریزی افتاده باشید .. منم دیگه حوصله حرف زدن ندارم و نویسندم حوصله نوشتن نداره. تا روزی دیگر و برنامه دیگر همه شما رو به خدای بزرگ میسپارم .. خداحافظ!!

پایان.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بلیز زابینی در 1386/10/19 19:17:20
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: جمعه 2 آذر 1386 14:45
نمایش جزئیات
آفلاین
جيني اون راديو رو روشن كن ببينيم چه خبره . اين را خانم ويزلي در حالي كه داشت شام را آماده مي كرد خطاب به جيني گفت .
جيني بلند شد و گفت : چرا هميشه به من ميگي يك بار به رون بگو .
خانم ويزلي با عصبانيت نگاهي به رون كرد و رون به طرف راديو رفت و گفت : باشه مامان الان .
آقاي ويزلي كه روي صندلي لم داده بود گفت : رون راديو محفل رو بگير . مالي پس اين شام چي شد .
بقيه اعضاي محفل هم كه دور ميز بودند حرف او را تاييد كردند .
خانم ويزلي با لبخندي گفت : اگر نيمفادورا عزيز اشتباهي به جاي سبزي جلبك چسبنده توي غذا نريخته بود بايد بيست دقيقه پيش شام مي خورديم .
تانكس كمي سرخ شد .
ناگهان صدا راديو بلند شد همه از اون صدا جا خورده و متحير شدند .
صداي آلبوس دامبلدور كه نيم سال پيش مرده بود بار ديگر در راديو محفل بود و چيزي جديد مي گفت :
اعضاي عزيز محفل من مي دونم الان همتون تعجب كردين ولي نگران نباشيد ، من صداي خودم رو با جادو ضبط كردم و ترتيبي دادم كه هر وقت همه حضور داشتند ، راديو اين رو پخش كنه .
خب حالا همه گوش كنين ، من يه چيز هاي رو براي شما ها گذاشتم اول از همه مالي چون خانما مقدم ترند ، مالي عزيز من براي تو كاغذ يابنده گذاشتم ، توميتوني باهاش هر وقت كه مي خواستي ببيني دقيقا آدرس محلي كه اون زمان هر يك از اعضاي خانوادت كجاست .
رون كه تازه از حيرت بيرون آمده بود همراه با دوقلوها گفتند واي نه .
دوم براي تو مينروا مي دونم مديريت هاگوارتز براي تو از همه چيز با ارزشه ولي تمام جادو هاي دفاعي از مدرسه رو برات زير سنگ فرش گوشه اتاق مديريت گذاشتم .
بعد هم براي تو نيمفادورا كتاب تغيير شكل دگرگون ها به حيوان ها رو گذاشتم كه يادت ميده بدون هيچ جادويي هر وقت به خواهي مي توني به شكل هر حيوني در بياي كه اون رو در دفتر سابقم به راحتي مي توني پيدا كني .
هري ، رون و هرميون عزيز چيز هاي كه براي شما گذاشتم اگر هنوز به دستتون نرسيده بدونيد كه تا چند وقت ديگه به دستتون ميرسه .
ريموس براي تو شيون آوارگان كه خيلي ازش خاطره داري گذاشتم .
آرتور براي تو كتاب كمياب آشنايي با وسايل موگلي و يك ماشين پرنده گزاشتم كه فكر كنم حالا بايد به سوي خونت برن .
بيل و چارلي براي شما دوكتاب كه خودم نويسنشون هستم ولي هيچ وقت به دليل سوء استفاده ها احتمالي به چاپ نرسوندمشون كتاب رمز و طلسم ها براي رسيدن به گنجينه هاي مخفي براي تو بيل و كتاب انواع گونه هاي جادويي و طلسم هاي تاثير گذار رو آنها رو بري تو چارلي گزاشتم .
اما شما دو قلو ها ليست وسايل و طرز ساخت وسايل و جادوهاي شوخي كه خودم ساختم رو براتون گذاشتم كه همراه با وسايل پدرتون به خونتون مياد .
هاگريد براي تو يه اتاق ييلاقي داخل منطقه حفاظت شده حيوان هاي جادويي در ولز به جا گذاشتم كه مي توني تعطيلات بري اونجا .
و چيز هايي كه براي بقيه گذاشتم رو مي تونيد در كاغذ پوستي كه زير كفپوش اتاق طبقه بالا گذاشتم ببينيد
اشك در چشم هاي ها همه حلقه زده بود كه صداي دامبلدور گفت : اميد وارم دوباره شما را ببينم .

اینجا نقد شد.
4 از 10

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/9/11 8:41:09
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: یکشنبه 27 آبان 1386 17:26
نمایش جزئیات
آفلاین
بعد از ظهر روز جمه بود.همه با بی حوصلگی خودشونو به کاری مشغول کرده بودند.پنسی داشت بازی محفل ققنوس و جنگ با اشرارو میکرد،سیریوس داشت برای دو سه تا از اعضای جدید برای قدرت رولش کلاس میذاشت،خلاصه هرکی یه کاری میکرد...
ریموس رادیو رو روشن کرد:
_سلام
به برنامه ی گفتگو با پیشکوستان گوش میدهید،امروز در خدمت هوریس اسلاگهورن*معروف به هوریس سگ سبیل که یک مرگخوار میباشد،هستیم.خب جناب اسلاگهورن خودتونو معرفی کنید.
_هو،سلام،من هوریس اسلاگهورن هستم.استادمعجون سازی و رئیس اسبق اسلیترین.
_خب شما از خاطراتتون تعریف کنید.
_اجازه هسته یه خاطره تعریف کنم.یک روز به خانه نیشسته بودیم،تخمنه میشکوندیم،تلفنم زنگ زد،تلفونو برداشتم گفتم: کیسته؟گفتش:مرلین هسته.اااا...من نمیتونم یه گاز روشن کنم،تو میتونی؟گفتم:ها،میتونم،خلاصه یه تاکسی دربس گرفتیمو رفتیم اونجا و گازو اا روشن کردیم.از اونجا هم اسکورت اومدیم پیش شما،ببینم
خوبی خوشی در سلامتی کامل به سر می بری...هو؟
_امروز چند شنبه ست؟من اینجا چی کار
میکنم؟
تق
فرکانس رادیو قطع شد.
در این بین اکثر اعضای محفل حالت تهوع گرفتند و برای دستشویی صف کشیدند.
________________________________________________
*برای اینکه کسی ناراحت نشه از یه شناسه ی بلاک شده استفاده کردم.


4 از 10.

سه امتیاز به دلیل استفاده از قضایای درون سایتی.
یک امتیاز مثبت هم به دلیل تلاش برای نگه داشتن احترام دیگران!
سه امتیاز منفی به دلیل تقلید 100٪ از طنز یک برنامه تلویزیونی.
سه امتیاز منفی به دلیل خام بودن قالب کلی پست و نپرداختن کافی به مسائل مختلف.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/8/30 11:24:48
[size=large][b]و جسم سیمو
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: دوشنبه 23 مهر 1386 09:07
نمایش جزئیات
آفلاین
پیف پیف! اه اه! اوهو اوهو! انگار یه گله جن خاکی اینجا ریختن وسطشون بمب کود حیوانی ترکوندن!(آخر ِ هری پاتری!)

چقدر گرد و خاک! چه بوی بدی! چقد به هم ریخته است!
(نکته :‌ اگر می خواهید جایی هم بوی گند بگیره هم به هم ریخته بشه هم گرد و خاک برش داره یه گله جن خاکی رو با بمب کود حیوانی نیم ساعتی تو اتاق تنها بذارید!

- اوهو اوهو ... سیرویس هستم از رادیو محفل ... اوهو اوهو ... می خواستم ب ... اوهو اوهو! ... بگم که ... اوهو ... دارم ... توی محفل ... خونه تکونی می کنم... به یه میان برنامه گوش کنید ... با ما باشید ...

بیب!(صدای قطع شدن میکروفون)

- کرممد گندت بزنن با این تنظیم صدات! کی اینجا رو تمیز کرده؟ چرا اینجوریه وضعش؟ گیج ممد زنگ بزن کالین بگو یه گردان جاسم بفرسته اینجا کلی کار داریم!

میان برنامه:

بشتابید بشتابید! محفل ققنوس پدقدرت تر از همیشه عضو می پذیرد! شما با سیریوس صحبت می کنید! اگر می خواهید در اوج باشید به ما بپیوندید! همه نوع قرص اعم از صلیبی و عشق و ... اوه اوه! ... بی خیال این چیزا خلاصه ی مطلب اینکه بیاید محفل عضو شید تا رستگار شید!


- خب اینم از میان برنامه ... امیدوارم پیامشو گرفته باشید و استفاده برده باشید... تا نوبت ِ بعدی ِ برنامه رادیو محفل مرلین نگهدارتون!

بیب!

- پس این جاسما چی شد؟

در باز می شه و یه گله و نصفی مرگخوار میریزن تو محفل!!!

- گیج ممد گفتم زنگ بزن به کالین احمق! مرلینا!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/7/23 9:09:56
باز جویم روزگار وصل خویش...
Re: راديو محفل!
ارسال شده در: جمعه 30 شهریور 1386 11:55
نمایش جزئیات
آفلاین
لرد در حالی که داشت به شدت حرص می خورد ، به دسته ی مرگخوار (اراذل اوباش) گفت:باید بریم این دوتا بی ناموس رو در بیاریم.

10 دقیقه بعد همه ی مرگخوار از جمله:بلاتریکس،بارتی کراوچ،ایگور،فنریر و...به اضافه لرد مشکی جلوی در آماده بودند.
ولدمورت:فنریر ماشینتو آتیش کن بریم.
فنریر با شرومندگی در پاسخ گفت:ببخشید ارباب ولی بنزین سهمیه بندی شده و من خیلیشو استفاده کردم ونمی خوام باقیشو برای دو تا بوقی هدر بدم.

بلاتریکس گفت:راست میگه،باید مدیریت مصرف سوخت داشته باشیم ارباب(پیام اخلاقی)
ولدمورت گفت :باشه بابا ،یه کار از شما خواستیما.پیاده بریم
در راه بارتی کراوچ و فنریر با این قیافه ها راه می رفتند وسعی می کردند قیافه ی خودشون رو اینطوری خفن نشون بدند تا دخترای خوشکل رو جذب کنند تا از این پیاده روی به نحو احسنت استفاده شه و دو سه تا شماره تلفن بدند و بگیرند.
یک ربع بعد بعد به زندان میرسند و نگهبانا اونا رو می بینند.
در همین ثانیه دامبلدور به سیموس میگه که رادیو رو روشن کن وسیموس با قد بلند و قیافه ی خوش تیپش میره که رادیو رو روشن کنه



گوینده ی رادیو:به خبر فوری که هم اکنون بدست ما رسید گوش کنید:ولدمورت و مرگ کوفت کنای بوقیش برای نجات دو تا بی ناموس به نام پرسی ویزلی و هوریس اسلاگهورن به زندان حمله کردند تا این دو نفر را نجات دهند.
هم اکنون نگهبانا درحال مبارزه با آنها هستند.
دامبلدور گفت:منتظر چی هستید راه بیفتید.
_________________________________________________
این رو در ادامه ی پست لاوندر نوشتم.


یه رجوع به چیزی که زیر پشت لاوندر نوشتم بکن.

اینکه تونستی یه پست رو توی یه تاپیکی که توش پستهای تکی می نویسن، ادامه بدی، خیلی خوبه. تعجب کردم! آفرین.

ولی متاسفانه همون مشکلی رو داشت که پست لاوندر هم داشت.

در ضمن سعی کن هرجا که نوشته کم آوردی یا جمله تموم کردی از شکلک استفاده نکنی. چون شکلک زیاد و نابجا زیبایی پستت رو کم می کنه.
خوب می نویسی. ادامه بده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/6/30 14:46:02
ویرایش شده توسط سیریوس بلک در 1386/6/30 14:51:25
[size=large][b]و جسم سیمو