جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

3 کاربر(ها) آنلاین هستند (2 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
3
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  55 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  168 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  179 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  286 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  195 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 2 کاربر مهمان
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: شنبه 28 مهر 1386 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
هری داشت به طرف دفتر مدیر میرفت که ناگهان پروفسور مک گونگال جلوش سبز شد
:پاتر سریع برو به سالن عمومی گریفیندور
هری پرسید:برای چه پروفسور ؟پروفسور دامبلدور منو احضار کرده من ....
حرف نباشه پاتر سریع
همین که در سالن عمومی باز شد همه ساکت شدن و به هری نگاه کردن و زیرلب پچ پچ کردن
هری پرسید: چه خبر شده؟
هیچ کس جوابی نداد تا اینکه دامبلدور وارد شد
دانش اموزین عزیز خواهش میکنم نترسین فقط هر چه لوازم اظطراری دارین بردارین و بیارین
ولی برای چی پروفسور
هری بیا؟
هری رون ویزلی و هرمیون گرنجر گم شدن!!!
چی پروفسر قلب هری کند میزد
متاسفانه پروفسور اسنیپ هم غیبش زده
قلب هری که کند میزد با شنیدن این حرف دیگر تقریبا نمیزد
ناگهان فکر کرد اسنیپ انها را دزدیده تا هری را برای ولدمورت ببرد ولی یادش امد که دامبلدور به اسنیپ اطمینان دارد همین که رفت که وسایلش را را بردارد در خوابگاه باز شد و اسنیپ که رون هم با او بود وارد شدند
هیچ معلومه کجا بودین؟
اسنیپ:پروفسور این پسر رو که در حال فرار از یک راه مخفی بود گرفتم
پس هرمیون کجاست ؟
ناگهان هرمیون از پشت اسنیپ بیرون امد
شما کجا بودید؟
راستش هری ما رفته بودیم که به فروشگاه دوکهای عسلی سر بزنیم
ما رو نصفه جون کردید.





حیف که هری پاتر نمیخواد جادوگر برتر ماه بشه من میخواستم به اون رای بدم هر پند اون واقعا جادو گر برتره



پستت متوسط رو به ضعیف بود!
دیالوگ در بعضی جمله ها معلوم نبود که مال چه شخصی هست.
از لحاظ گرامری هم مشکل داشتی! به این جمله نگاه کن :
چی پروفسر قلب هری کند میزد
من نفهمیدم معنی این جمله یعنی چی!
به هر حال از لحاظ قواعد و گرامر مشکل داشت.
از طرفی هم پست اصلاً صحنه سازی درستی نداشت. باید بیشتر رو پستت کار کنی. تمام پست دیالوگ بود!
تائید نشد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1386/7/29 13:44:40
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: جمعه 27 مهر 1386 13:41
نمایش جزئیات
آفلاین
در کنار دریاچه ای یخزده مردی رداپوش ایستاده بود و بی توجه به تلالوی نقره ای ماه روی سطح یخ سرش را پایین انداخته بود. شانه هایش به شدت می لرزید وقدرت ایستادن نداشت. به شدت غرق در حالت خود بود تا اینکه صدایی او را به خود آورد:
- سوروس! تو اینجایی؟ مگه نباید توی دیگ سوراخ کشیک میدادی؟
اسنیپ با پشت دست بینی خود رو پاک کرد و دستی به صورتش کشید و جواب داد:
- تو قرار نیست از همه برنامه های من با خبر باشی ایگور!
ایگور کارکاروف با تعجب به چهره درهم و ناراحت اسنیپ نگاه کرد و گفت:
- پس تو هم شنیدی، نه؟ فکر نمی کردم سقوط لرد سیاه این همه روی تو اثر بذاره!
-سقوط چی؟
- لرد سیاه از بین رفته!
اسنیپ شونه های ایگور رو محکم گرفت و گفت:
- مطمئنی؟ پس یعنی پاترها زنده موندن؟
- نه! زن و مرده رو کشته. اما معلوم نیست چرا وقتی رفته سراغه پسره طلسمش به خودش برگشته و از بین رفته.
- بقیه کجان؟ مرگخوارهای دیگه؟
- همه فرارین! تو هم تا دست آرورها بهت نرسیده زودتر بزن به چاک!
- تو کجا میری؟
- نمی دونم! اگه بشه از کشور خارج میشم. خب دیگه سوروس. به امید دیدار.
کارکاروف منتظر جواب اسنیپ نشد. سریع آپارات کرد و رفت. اسنیپ به دریاچه شیشه ای چشم دوخت. قلبش به شدت میزد. برای لحظه ای امیدوار شده بود گه لیلی هنوز زنده است. باید کاری می کرد. باید فوراً دامبلدور رو پیدا می کرد. چوبش رو از درون ردایش بیرون کشید و گفت: "اکسپکتو پاترونام"
آهوی نقره ای از انتهای چوب خارج شد. اسنیپ با چشمانی اشک آلود به سپر مدافع خود نگاه کرد، آهی کشید و گفت:
- سریع دامبلدور رو پیدا کن و محل من رو بهش بگو. میخوام ببینمش.

آهوی نقره ای به سرعت روی سطح دریاچه شروع به حرکت کرد و اسنیپ در حالی که دور شدنش رو نگاه می کرد در دل امیدوار بود دامبلدور بتونه به وضعیت پر یاس اون کمکی بکنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 26 مهر 1386 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
شبی تاریک و طوفانی شهر بندری آبردین در شمال اسکاتلند را فرا گرفته بود. تنها روشنایی موجود در کناره ی خلیج از کلبه ای چوبی خارج می شد که زیر رگبار باران و امواج خروشان دریا بر روی صخره ای دور افتاده قرار داشت. در داخل این کلبه دو نفر از عجیب ترین انسان هایی که به آن منطقه مشنگ نشین پا گذاشته بودند در حال گفت و گو بودند.
مرد اول که ریش بزی اش در نور کم چراغ به چهره اش حالتی عجیب می بخشید با حالتی عصبی شروع به صحبت کرد.
- سوروس، تو منو غافلگیر کردی. چطور جامو پیدا کردی؟
مرد دوم که چهره ای زرد و موهای صاف مشکی داشت گفت: ایگور عزیز، یه جادوگر تو یه محله پر از مشنگ زود تابلو می شه اینطور نیست؟ فکر نکردی ممکنه لرد سیاه خیلی زود جاتو پیدا کنه؟
- نمیدونم، واقعا گیج شدم سوروس. تا حالا ظرف این دو ماه که از هاگوارتز فرار کردم دوازده بار جامو عوض کردم. هر لحظه فکر می کنم که اون داره میاد سراغم. راستی تو چکار می کنی؟ اون پیدات نکرده!؟
چشمان اسنیپ لحظه ای درخشید اما کارکاروف که در حال ور رفتن با ریشش بود متوجه آن نشد. اسنیپ گفت: نه، هنوز نه ایگور. راستی نمی خوای از دوستت پذیرایی کنی؟ من راه زیادی رو تا اینجا اومدم. کارکاروف بلند شد و به سمت قفسه ای در گوشه ای از اتاق رفت. باران بی رحمانه به درو دیوار کلبه می کوبید.
- خب سوروس، چی میل داری؟ رد هورس، شراب قرمز یا آب جو مخصوص آبردین. کارکاروف بعد از گفتن این جمله به سمت قفسه برگشت و از داخل آن دو گیلاس برداشت.
- مثل اینکه خوب به خودت می رسی ایگور!!!
این صدا لرزه بر اندام کارکاروف انداخت. بطری شراب که تازه از قفسه خارج کرده بود از دستش افتاد و شکست.
لرد ولدمورت از تاریکی که در گوشه ی اتاق بود خارج شد. نگاه لرزان کارکاروف لحظه ای به صورت اسنیپ افتاد، لبخندی موذیانه بر چهره اش نقش بسته بود.
- ارباب، رحم کنید... مرا ببخشید... کارکاروف به زمین افتاد و گوشه ی ردای لرد سیاه را بوسید.
- نه ایگور، امکان نداره. تو هیچ وقت به من وفادار نبودی.
- ارباب، خواهش می کنم. من به شما وفادار بودم
- دروغ نگو ایگور. تو بهترین یاران منو لو دادی. فراموش کردی!؟
- ارباب، غلط کردم. خواهش می ک...
- آوادا کداورا
نور سبزی لحظه ای کناره ی خلیج را روشن کرد و صدای خنده ای شیطانی با زوزه ی باد در هم آمیخت.

پست نسبتاً خوبی بود!
صحنه سازی جالبی داشتی ولی فقط پستت یکم بی ربط بود!
من اینجور برداشت کردم که لرد ولدمورت در هیبت سوروس به پیش ایگور رفته!
ولی باید توضیح میدادی به خواننده پست که چجوری این اتفاق افتاد!
دیالوگ هاتم خوب بود.
به نظرم باید روی پستت بیشتر کار میکردی!
با یک دور خوندن پست همه این مشکلات اعم از مشکلات گرامری و قواعد و املایی برطرف میشد.
تائید شد!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1386/7/26 18:36:15
فقط یک گناه وجود دارد و آن دزدی ست.
[size=large]وقتی کسی را می کشی یک زندگی ر?
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1386 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نیمه شب بود. سیوروس اسنیپ با قدم هایی شتابان به سوی قلعه حرکت می کرد. در پشت سرش مردی دوان دوان به سویش می آمد. مرد که به نزدیکی اسنیپ رسید با التماس گفت:
سیوروس اون داره بر می گرده . خودت هم می دونی.
اسنیپ از حرکت ایستاد و رویش را به سمت مرد برگرداند و با انزجار گفت:
حالا لازم نیس هوار بزنی کارکاروف . فکر کردی خودم نمی دونم؟ فکر کردی تیره تر شدن علامت رو احساس نکردم؟
کارکاروف با عجله به سوی اسنیپ آمد و در کنارش ایستاد و ناله کرد:
پس چرا از من فرار میکنی؟ پس چرا طوری رفتار می کنی که انگار این مساله باور نداری؟ سیوروس خودت می دونی که موقعیت من از تو بدتره. خودت میدونی که اگه اون منو پیدا کنه ...
اسنیپ به راه رفتن ادامه داد و درهنگام بالا رفتن از پله های جلوی در ورودی قلعه رو به کارکاروف کرد و گفت: آره. من همه ی اینها رو میدونم. اما خودت می دونی که اگه اون منو رو هم پیدا کنه سرنوشتی بهتر از سرنوشت تو نصیبم نمیشه.
کارکاروف در حالیکه پله ها رو چند تا یکی، بالا می آمد گفت: سیوروس بیا فرار کنیم.
اسنیپ در ورودی قلعه را گشود و بی توجه به کارکاروف وارد سرسرای ورودی شد. کارکاروف به دنبال او حرکت کرد و هردو از پلکان منتهی به دخمه های زیر زمین پایین رفتند. کارکاروف رویش را به اسنیپ کرد و دوباره تکرار کرد: سیوروس بیا با هم فرار کنیم. مطمئنم با جادو هایی که با هم می تونیم اجرا کنیم دستش به ما نمی رسه.
آنها به یک دو راهی رسیدند و اسنیپ راه سمت چپ را انتخاب کرد و کارکاروف نیز به دنبالش حرکت کرد. اسنیپ جواب داد:
واقعا فکرمیکنی میتونیم از دست لرد سیاه فرار کنیم؟
کارکاروف معضب شد و شروع به خاراندن دست چپش کرد. سیوروس اسنیپ رو به روی دری ایستاد و آن را برای خود و کارکاروف گشود. کارکاروف بدون هیچ مقدمه ای وارد دفتر اسنیپ شد و روی صندلی چوبی نشست. اسنیپ نیز رو به روی او نشست و گفت:
ایگور خودت می دونی که من به هیچ وجه درخواست احمقانه تو رو قبول نمی کنم و اگه اینجا توی دفترم با تو نشستم و خطر رو به رو شدن با مودی چشم بابا قوری رو به جون خریدم به خاطر دوستی هستش که در گذشته با هم داشتیم.
سپس از غیب یک جام شراب به همراه دو گیلاس ظاهر کرد و برای خودش در یکی از گیلاس ها مقداری شراب ریخت و ادامه داد:
هر چند که تو در جلسه دادرسی وزارت سحر و جادو به من خیانت کردی به عنوان یکی از مر گخوار ها و اسم منو لو دادی.
کارکاروف به اسنیپ طوری نگاه کرد گویی او یک کپه آشغال بو گندو است. سپس با لحنی که دیگر ملتمسانه نبود ادامه داد:
اما تو با کمک آلبوس عزیزت نجات پیدا کردی. فراموش کرده بودم که تو پشتت به اون گرمه. پس به خاطره اونه که با من نمی یای؟
اسنیپ جرعه ای از شرابش را نوشید با خونسردی گفت :
خب یکی از دلایلش اینه. اما ایگور تو نباید ناراحت بشی .با اینکه تو در حق من بدی کردی می خوام کمکت کنم.
کارکاروف با شک و تردید گفت:
چه طوری؟
اسنیپ پس از آنکه جرعه ی دیگری از نوشیدنیش را مزه مزه کرد جواب داد:
کمکت میکنم فرار کنی.
کارکاروف فریاد زد:
واقعا؟ خیلی خوبه! عالیه! بد بخت به علامت روی دستت نگاه کن. چیزی دیگه نمونده تا احضارمون کنه. اونوقت تو تازه تصمیم گرفتی کمکم کنی که فرار کنم.
اسنیپ با عصبانیت به او گفت:
نکنه دلت می خواد برم از لرد ولدمورت برات تقاضای بخشش کنم؟
کارکاروف با عصبانیت از جا بلند شد گفت:
اسنیپ تو هم سرنوشت خوبی نخواهی داشت تو هم به دست لرد سیاه می میری. سپس از دخمه بیرون رفت و در را پشت سرش، محکم بهم کوبید.
سیوروس اسنیپ، تنها در دفترش به حرف او فکر کرد. تو هم بدست او می میری.

پست خیلی خوبی بود! آفرین!
از همه لحاظ از لحاظ دیالوگ و صحنه سازی پستت کمترین مشکل رو داشت.
صحنه سازی و روند داستان بسیار خوب جلو رفته بود و تا جایی که ممکن بود به عکس مربوط بود
تائید شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آراگوگ در 1386/7/26 18:25:05
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: چهارشنبه 25 مهر 1386 15:19
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید چرا به اینجا رسیدگی نمی کنید؟
بالاخره برای عکس چی کار کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: دوشنبه 23 مهر 1386 16:18
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید ولی بازم برای من یکی نصفه می آد!

ولی فکر می کنم این عکس توی قسمت گالری خود سایت هست!

اگه آدرس دقیقشو بدین فکر کنم خودمون ببینیم بهتر باشه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 مهر 1386 22:01
نمایش جزئیات
آفلاین
من فعلاً عکس رو همینجا رو صفحه میزارم برای یک مدتی تا همه ببینن بعداً ورش میدارم:
تصویر تغییر اندازه داده شده


باز هم میگم برای اطمینان .. تو عکس ایگور کارکاروف هست و در کنارش اسنیپ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
وقتی �
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 مهر 1386 18:42
نمایش جزئیات
آفلاین
بخشید عکس نصفه می اید خواهش می کنم به من بگوید درعکس چه کسانی هستند فقط همین

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: یکشنبه 22 مهر 1386 15:46
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید عکس نصفه می آد!

لطفا درستش کنید....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: کارگاه نمایشنامه نویسی
ارسال شده در: پنجشنبه 19 مهر 1386 15:01
نمایش جزئیات
آفلاین
ببخشید صفحه برای من باز نمیشه... می شه بگید این کدوم عکسه؟ همونه که اسنیپ علامت شوم روی دستش رو به کارکاروف نشون میده؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Do not pity the dead, Harry. Pity the living, and above all, those who live without love.

Albus Dumbledore

هيچ مي دا?