جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

88 کاربر(ها) آنلاین هستند (73 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
87 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] ستاد کل حمایت از خون آشام‌ها، سانتورها و گرگینه‌ها (خاسگ)

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 آذر 1386 22:38
نمایش جزئیات
آفلاین
... و اين شانس را از دست داد كه براي باري دگر او را نظاره گر باشد.
-------------------------------------------------------
بعد از تمام شدن صحبت‌هاي بارتي و تد ، آنها به سمت مقر خاسگ رهسپار شدن. تا اينكه به مقر رسيدند. كه چشم‌هاي تد به طرز خوفناكي بزرگ شد و در جا سكته رو زد و افتاد رو زمين.
بارتي: زود باشين يك ليوان آب بياريد.
و خودش هم مشغول نواختن كشيده‌هاي آبدار بر صورت تد بيچاره شد.
- : باب نزن ديگه. به خدا به هوش اومدم. باب غلط خوردم كه بيهوش شدم.
- : نه ، تو الان تنت گرمه. حاليت نيست كه بيهوشي. من بايد به هوشت بيارم.
و بعد از مدتي چند كه بارتي نرمش كرد و صورت تد رو به شكل لبو :grin: در آورد دست از كار كشيد. تدي در حالي كه صورت لبو شده‌اش رو گرفته بود گفت.
- : شما از جنگل فرار كردين؟ من مطمئنم شما اومدين منو سكته بدين. آخه ناجادوگرا ، اون گرگينه بد بخت چيكارتون كرده بود كه دارش زدين؟
ملت در حال پچ پچ : اين چقدر خنگه. دنياي جادوگري به كجا رسيده كه اينا شدن مسئولاشون.
و به تدي و بارتي اشاره كردند. و به تدي پوزخند مي‌زدن.
- : باب اين يك بدل بود. مي‌خواستيم يكم بخنديم كه حسابي هم همكاري كردي.
بارتي كه ديگه تحمل اين همه خفت رو نداشت گفت : خفه. از حالا هر كي از اين شوخي‌ها كنه خودم اخراجش مي‌كنم. حالا بهتره براي مأموريتتون آماده بشيد.
و شروع كرد مسئوليت هر كس رو بهش گفتن ، كه يهو يك بيكار از پشت به طرف بمب‌ كود حيواني پرتاب كرد.

شخص بيكار كه بود؟ آيا سازمان ملل خواهد توانست كمكي به خاسگ كند؟ آيا ... ؟ همه اينا در پست‌هاي آينده.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
شک ندارم که اگر خداوند قبل از حضرت آدم تورا می آفرید شیطان اول از همه سجده می کرد
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: شنبه 3 آذر 1386 17:08
نمایش جزئیات
آفلاین
خير او ويكتوآر نبود , بلكه بارتي كراوچ بود كه به همراه دستيارانش براي كمك به جامعه ي جادوگري و تدي عزيز به آنجا رفته بودند .
بارتي دستور داد تا تدي را بلند كنند و وقتي كه كمي به حال آمد با او دست داد هر دو به سمت ميزي كه ته اتاق بود رفتند و بر روي صندلي هاي مجاور آن نشستند و شروع كردند به صحبت و گفتگو .
دستياران بارتي هم كه بيكار شده بودند اجازه خواستند تا به بيرون برودند و گشتي در اين جامعه ي جادوگري بزنند .
بالاخره پس از ساعتها حرف و گفتگو دستياران بارتي پيدايشان شد و حرفهاي آن دو دوست هم به پايان رسيد و هر دو با خوشحال تمام با هم دست دادند و خداحافظي كردند .
بارتي از دفتر بيرون آمد به سمت سازمان ملل رفت تا هماهنگي هاي لازم را انجام دهد .
در دفتر خاسگ هم كه خوشحالي تدي همه جا را بهم ريخته بود .
او در دفتر مي رقصيد و با انواع نوشيدني ها جشن گرفته بود . بالاخره دست از اين ارزشي () بازيا برداشت و به سمت تلفن جادويي رفت و ن را برداشت و متوجه قطعي آن شد .
به ناچار به سمت گاغذها و قلمي كه روي ميز بود رفت و نامه هايي براي دسوتان خود نوشت و با جغدهايي براي آنها فرستاد .
بارتي هم در دفتر خود به كمك همكارانش نامه هايي براي ديگر اعضاي سازمان ملل فرستاد تا آنها هم از ماجراي اين مأموريت خبر دار شوند .
بالاخره كار هر دو نفر به پايان رسيد و به سمت قراري كه داشتند رهسپار شدند . در رستوران جادوگري اي كه قرار داشتند غذا خوردند و كمي حرف زدند . آنقدر تدي با دقت و توجه به حرفهاي بارتي گوش مي داد كه متوجه ورود و خروج ويكتوآر نشد و اين شانس را از دست داد كه براي باري دگر او را نظاره گر باشد .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آذر 1386 14:40
نمایش جزئیات
آفلاین
توضیح: به علت استقبال بیش ازحد از این تاپیک و به خاطر گوشه چشمی که سازمان ملل متحد به خاسگ داره، من مجبور شدم خودم دوباره پست بزنم تا موضوع جدید روی غلتک بیفته و بقیه بتونن ادامه بدن!

تدی توی دفتر کارش نشسته بود و روی میز ضرب گرفته بود و میخوند:
- ویکتوآر من کجایی بیا به پیش تدی
ویکتوآر بیا به خونه دلم نگیره بهونه
مشغول خوندن بود که یه چیزی با شتاب محکم خورد توی سرش:
- چی شد؟ من کجام؟ به خاسگ حمله شده؟ کار آمبریجه! من می دونم. یکی زنگ بزنه اورژانس سنت مانگو بگه به وزیر خاسگ حمله شده...
تدی همینجوری داشت کولی بازی در می آورد که احساس کرد یه چیزی داره انگشتشو گاز میگیره. دستش رو آورد بالا و دید یه جغد کوچولو بهش آویزونه و به پاش یه پیغام وصله. تدی جغده رو کند، نامه رو برداشت و حیوونه زبون بسته رو پرت کرد بیرون! بعد با وجدان راحت شروع به خوندن پیام کرد:
"در راستای گرفتن حال آمبریج و اتحاد جامعه جادوگران و افراد دارای شعور مشابه با جادوگران!!! وزیر الوزرا با سازمان ملل متحد برنامه ای برای نزدیکی بیشتر این دو دسته تدوین نموده است، باشد تا همه زیر سایه پرچم آُسلام به خوبی و خوشی زندگی نماییم.امضا: کالین بن الکریوی - بارتی کراچ"

تدی این نامه رو که خوند از خوشحالی پرید روی میز و شروع به بشکن زدن و رقصیدن کرد! توی حال خودش بود که احساس کرد دارن بهش نگاه می کنن. آروم برگشت و یه عده رو دید که تا روی دماغ کلاه رداشون رو آوردن پایین. تدی که خوف کرده بود اومد پایین و با حفظ فاصله لازم، روبروی اونا ایستاد. با صدایی که سعی می کرد نلرزه گفت:
- واسه عضویت در خاسگ اومدین؟
- ....
- می تونم کمکی بکنم؟
- ....
- شما رو کی فرستاده؟ اینجا چی کار دارین؟
از بین افراد مجهول الهویه یکی اومد جلو و با صدای دلنشین!!! خود گفت:
- ما برای کمک اومدیم!
و به آرامی کلاهش رو عقب زد. تدی با دیدن چهره اون شخص از خوشحالی تقریبا" غش کرد چون اون شخص کسی نبود به جز...


آیا زیر شنل ویکتوآر بود که باعث غش و ضعف تدی بود؟ این افراد از کجا اومده بودن و از خاسگ چه می خواستن؟ جواب این سوالات رو در پست بعدی خواهید یافت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: جمعه 18 آبان 1386 01:53
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی هاج و واج به وزیر و پرسی نگاه میکرد که در مورد مقدمات جنگ با آب و تاب صحبت می کردند. دهانش رو باز کرد بگه که آخه ناسلامتی من خودم عضو محفلم ولی حرفش رو شروع نکرده خورد! با خودش کلنجار می رفت که چیکار کنه. اگه به وزیر این نکته رو یادآوری می کرد ممکن بود سر خودش به باد بره و تدی هم به این زودیا مایل نبود ننه بابای فقیدش رو ببینه! اگرم نمی گفت باید یه جورایی نقش جاسوس دو جانبه بازی میکرد و بازم ممکن بود سرش بر باد بره. بنابراین تصمیم گرفت از در دیگه ای وارد بشه.
تدی : اهم اهم!
کالین: ها؟ آمبریج کجا بود؟
تدی: من بودم جناب وزیر.
کالین: تو بودی؟ من فکر کردم...
تدی: بله منم از عمد این کارو کردم.
پرسی: شوخی بی مزه ای بود. جناب وزیر به صلاح نظام نیست که یک نیمچه وزیر بخواد همچین مزاح لوسی با وزیر اعظم بنماید. به نظرم همین الان اخراجش کنیم.
تدی: این شوخی ما هدف دار بود.
کالین:
تدی: فکر می کنین با جنگ افروزی آمبریج فراموش میکنه شما چه مشکلی دارین؟
کالین: ما برای او هم فکر می کنیم. گالیون تدی عزیز! گالیون میتونه کسی مثل آمبریج رو هم نرم کنه.
تدی: رشوه؟
کالین: پناه بر ریش مرلین. من گفتم رشوه؟ پرسی تو بگو! من اسمی از رشوه بردم؟
پرسی: من که فقط شنیدم تدی این لفظ رو استفاده کرد.
تدی که دید داره هی اوضاعش خراب تر میشه تصمیم گرفت دست آمبریج رو برای کالین رو کنه و ماهیت حقیقیش رو نشون بده.
تدی : اگه چند لحظه صبر کنیم من ثابت می کنم آمبریج رو به این راحتیها نمیشه ساکت کرد.
بعم خم شد و از کشوی میزش پرونده کت و کلفتی در آورد و روی میز مقابل وزیر گذاشت.
- ملاحظه بفرمایید! این پرونده آمبریج از اشخاصی که از نظر اون دورگه محسوب میشن. میشه گفت هر کس که عضو خاسگ هست و نیست توی این پرونده پیدا میشه. صفحه آخرش جالب توجه شماست.
کالین صفحه آخر رو باز کرد و عکس خودش رو دید که در کنارش مهری با عنوان وضعیت بسیار خطرناک خورده.
- این رو از کجا آوردی؟
- این نسخه اصلی نیست. این یه کپیه که به لطف گیج ممد گیر آوردم.
کالین و پرسی :
- بازم به نظرتون درمان لازم نیست؟
کالین: درمان نه! اما فکر می کنم باید این آمبریج رو سرجاش نشوند.

-------------------
ادامه بدین لطفا"!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: جمعه 18 آبان 1386 01:03
نمایش جزئیات
آفلاین
روزنامه...روزنامه...
کالين:جاسم جان برو يه روزنامه از اون پسرک ققي بگير بيار تا بلاک نشده...آخه زن و بچه داره
پس از چند مين...
جاسم:حاجاقا اينم دوتا روزنامه
کالين:چرا دوتا؟
جاسم:پس چند تا؟
کالين:جسام جان...عزيز دل برادر گفتم يه روزنامه بگيري چرا دوتا گرفتي؟
جاسم:آها چون شما وزيري...بايد دو برابر ديگران از احبار مطلع باشيد
کالين:اما هر دوتا روزنامه که پيام امروزه مطالبش فرقي نمي کنه
جاسم:خوب دوبار که بخونيد...بتر متوجه مي شيد همي
کالين:
جاسم:حاجي...ببينيد اينجا يه خبر راجب شما نوشته...نوشته...وزير سحر جادو يک گرگ نماي خون آشام است
کالين:خوب مگه نيستم؟...چي کجا نوشته؟...تو پيام امروز...مگه قرار نبود خبر درز نکنه؟...با تدي و مصلحت نظام تماس بگير!!!...بگو براي جلسه مي ريم ستاد خاسگ...
-----------يک ساعت بعد ستاد خاسگ----------
کالين:همي من چه کار کنم؟
تد:ما درمونتون مي کنيم...نگران نباشيد
کالين:اما من راضيم...الان احساس جواني مي کنم برادر تد
پرسي:ولي نژاد پرستها چي؟براي نظام خوب نيست!
کالين:بايد چاره اي انديشيد...
صداي گيج ممد در ذهن کالين:جنگ خوب بود...من جنگ دوست داشت
کالين:به محفل ققنوس به دليل اينکه دامبل از هري سو استفاده کرده حمله مي کنيم!!!
پرسي:ولي؟!!!
کالين:حمله ميکنيم...جنگ خوب بود توجه هارو از بيماري وزير منحرف مي کنه!
تد:جناب وزير بهتر نيست درمونتون کنيم؟
کالين:همون که من گفته بيدم
تد:....(ادامه دهيد)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
هوووم امضاي آفتابه اي بسته!
[b][color=996600]
بينز نامه
بيا يا هم به ريش هم بخنديم...در سايتو واسه خنده ببنديم
بيا تا ريش ها ب
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1386 18:30
نمایش جزئیات
آفلاین
توجه

همه دوستانی که در خاسگ فعالیت می کنن. خواهش می کنم نمایشنامه را با قضیه خون آشام - گرگینه شدن وزیر ادامه بدن. لطفا" روند داستانی که خود کالین شروع کرده و با توجه به پست قبلی من و دلورس آمبریج رو ادامه بدین و در کنارش می تونین ابتکار به خرج بدین و فرم مخصوص رو هم پر کنید. ممنون میشم!

تدی لوپین : وزیر حمایت از خاسگ

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: جمعه 11 آبان 1386 15:55
نمایش جزئیات
آفلاین
امشب ماه كامل مي شد . به هيچ كس نمي توانست اعتماد كند چون جديدا براي امنيت مردم از دو روز قبل از كامل شدن ماه مامورين وزارت خانه به جمع آوري گرگينه ها و زنداني كردن آنه تا روز بعد از كامل شدن ماه در زندانه تازه ساخته شده مخصوص سانتورهاي وحشي ، خون آشام ها و گرگينه ها نگه مي داشتند .
از طرفي هم نمي خواست به كسي صدمه بزند . با اميد پوچي به كوچه دياگون آپارات كرد . با قدم گذاشتن در كوچه ناگهان احساس گناه كرد . بچه ها در همه جا جلوي ويترين مغازه ها بودند نميدانست ممكن بود امشب به كدام يك از آن ها صدمه بزند . همينطور كه جلو ميرفت ناگهان چشمش به اطلاعيه اي افتاد كه با حروف طلايي بزگ نوشته شده بود : سانتورها ، خون آشام ها و گرگينه ها ديگر نگران نبشيد ما از شما حمايت مي كنيم . پايين تر آن نوشته شده بود . با مراجعه به محل ستاد ما آرامش خود را كامل كنيد .
آدرس : تپه ي هشتم نزديك اداره ي پست مشنك ها خانه ي اول
اميد كم كم در قلبش وارد شده بود . هم آن زمان غيب شد و به آن مكان رفت . باورش نميشد ساختماندو طبقه ي نارنجي رنگي روبه رويش بود . وارد شد به اطراف نگاهي انداخت اتاق هاي متعددي وجود داشت كه بالا هر كدام اسم شخصي حامي گرگينه ها نوشته شده بود كه ظاهرا به ترتيب حروف الفبا بودند . به دومين اتاق كه رسيد ايستاد بالا درش نوشته شده بود آلفرد بلك حامي پايه يك حقوق گرگينه و خون آشام ها ، در را باز كرد جواني با ظاهري آراسته پشت ميز نشسته بود و با وارد شدن او بلند شد و گفت : لطفا بشينين دوست عزيز و مشكل خودتون رو مطرح كنيد .
لطفا اگر مايليد اين پست را ادامه دهيد

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: پنجشنبه 10 آبان 1386 20:57
نمایش جزئیات
آفلاین
با شدت تمام در اتاق وزیر را باز کرد و پرونده ای را روی میز جلوی وزیر گذاشت.
وزیر با تعجب به آن نگریست و در حالی که سعی می کرد قیافه جدی به خود بگیرد گفت :
دوشیزه آمبریج شما آهسته تر هم می تونید وارد اتاق بشید.
آمبریج که داشت نفس نفس می زد گفت :
مطلب مهمی پیش اومده بود.
و به پرونده روی میز اشاره کرد .
کالین با احتیاط آن را به طرف خود کشید و گفت :
این چیه؟
آمبریج اهم اهمی کرد و پاسخ داد :
جناب وزیر من جدیدا متوجه ستادی به نام خاسگ شدم که از حیوان هایی که مایه آزار جامعه جادوگرین حمایت می کنه... این درسته؟ شما اجازه این کار رو دادید؟
ناگهان چهره کالین در هم رفت... از پشت میزش بلند شد و گفت :
من برای هر کاری که می کنم نباید به کسی جواب پس بدم. پس حد خودتونو نگه دارید خانم دولوروس جین آمبریج...
آمبریج که ازاین برخورد در درجه اول جا خورده بود و سپس به سختی به او برخورد بود با سرعت تمام اتاق را ترک کرد.

فردای آن روز آمبریج مجله ای را دید که از صفحه اول آن از تعجب دهانش باز ماند!!!!

وزیر سحر و جادو یک خون آشام گرگینه ای بود!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
در حال قدم زدن در خيابانهاي لندن بود و به اين موضوع فكر مي‌كرد كه چه طوري مي‌تواند به بهترين و نزديك‌ترين دوستش كه اخيرآ توسط حمله‌ي فنربر گرگينه شده بود كمك كند، ناگهان خود را جلوي رو به روي در ستاد خاسك يافت.
در ذهن مرلين :
حتمآ‌ تد مي‌تواند كمكم كند، مردم ازش زياد تعريف مي‌كنند احتمالآ تد نيز مثل پدرش فرد با لياقتي بوده كه به اين مقام رسيده است.
سر و وضعش را مرتب كرد و با دودلي دستش را روي دستگيره‌ي در گذاشت و با دست آزادش دو ضربه به در ستاد زد و منتظر اجازه‌ي ورودش ماند.
صدايي بم با اقتدار خاصي گفت:
- بفرماييد...
بعد از كمي مكث نفس عميقي كشيد و دستگيره را چرخاند و وارد شد...
و لحظه‌اي جا خورد و به محيط ستاد نگاه كرد و رو به فردي كه به نظرش تد مي‌امد گفت:
- واقعآ عاليه!فضا سازي‌تون خيلي منو تحت تاثير قرار داد...
تد‌ :‌ ممنون، به خاسگ خوش اومديد، من تد ريموس لوپين مسئول اين ستاد هستم، چه كمكي مي‌تونم بهتون بكنم؟!
مرلين‌ دستش را دراز كرد تا با تد دست دهد و گفت :
- من مرلين مك كينن هستم، از آشناييتون خوشبختم! واقعيتش من نه گرگينه‌ام نه خون‌آشام و نه چيزه ديگه‌اي، در اصل اينجام تا بيشتر با گرگينه‌ها آشنا بشم...
مرلين يك نفس عميق كشيد و با ناراحتي ادامه داد:
- راستيتش بيشتر به خاطر بهترين دوستم كه اخيرآ توسط فنرير گرگينه شده اينجام و مي‌خوام به اون و امثال او كمك كنم!
تد كه تحت تاثير قرار گرفته بود دستش را روي شانه‌ي مرلين گذاشت و گفت:
- خوب جايي اومدي رفيق، من به شخصه هر كاري از دستم بر بياد برات مي‌كنم، ولي قبل از هر كاري اين فرم رو پر كن تا مراحل اداري‌شم طي شه و رسمآ به ما بپيوندي!
سپس تد فرمي را توسط چوب دستيش از روي ميز به سوي مرلين آورد و به او داد مرلين نگاهي نگران به تد كرد و تد با حركت سر كوتاهي كار او را تاييد كرد و اين كار به نظر به مرلين قوت قلبي داد و نگاهي به فرم اندخت و قلم پرش را از جيب بارانيش در آورد و به پر كردن فرم پرداخت:


1- نام: مرلين مك كينن

2-سكونت: معمولآ جايي بيشتر از يكي دو ماه ساكن نيستم!

3– وضعیت ( خون آشام، سانتور، گرگینه) : هيچ كدام!از لحاظ جسمي سالم هستم!

4 – شجره نامه ( کی شما رو به این روز انداخت : تنها در مورد خون آشام ها و گرگینه ها) : روزگار!

5 – وضعیت شغلی ( بیکار، با کار: اگه مشغول به کار هستید نوع فعالیت رو مشخص کنید) : بيكار، نيازي به كار ندارم!

6 – اوضاع مالی ( بیریخت، ای بدک نیست، توپس) : ميشه گفت توپس و با توجه به پاسخ بالا هيچ مشكل مالي ندارم و حاضر به كمك مالي به ستاد!

7 – وضعیت تاهل ( برای حمایت از کودکان معصوم شما آماده ایم) : مجرد


8 – آمادگی فعالیت در ستاد خاسگ : هر كاري از دستم بر بياد!

9 – مشکلات خود در میان جادوگران را بیان کنید: هر چي بگم كم گفتم!بگذريم!

10 – امضا : <<M.M.Kinon>>

*****
اگه بد شد شرمنده‌ام تازه واردم ديگه!!:دي

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مرلين مك كينن در 1386/8/9 1:22:02
Re: ستاد کل حمایت از خون آشام ها ، سانتورها و گرگینه ها ( خاسگ)
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 آبان 1386 17:51
نمایش جزئیات
آفلاین
تدی ساعتهای زیادی با بهت به پیام وزیر خیره شده بود و نمی تونست باور کنه که وزیر اعظم کالین بن الکریوی که فکر می کرد تنها حون آشام شده طبق نتیجه آزمایشات مادام پامفری گرگینه ها هم گازی بهش زدن! سخت در فکر فرو رفته بود. شرایط کالین خیلی خطرناک بود بخصوص موقعیتش رو تحت تاثیر قرار می داد. تلفن رو بر داشت و شماره ای گفت:
- الو! شفا دهنده شماره 007؟
- بله.
- یه ماموریت خیلی فوری دارم. آزمایشگاهت هنوز مجهزه؟
- مثل همیشه داش تدی.
- خوبه. ببین این موضوع فوق العاده top secret و از درجه 1 طبقه بندی میشه. شحص مهمی هست که در حالت سوپر کول به سر می بره. می تونی کاری براش بکنی؟
- یعنی واقعاً اینقدر بد شانسه؟
- آره متاسفانه.
- حالا کی هست؟
- شحص جناب وزیر. اما اگه بفهمم خبر جایی درز کرده خودم فنریر رو میفرستم سراغتا!
- جدیدترین معجون من آماده است. کافیه به وزیر خبر بدی یکشنبه صبح بیاد آزمایشگاه من. یه ماه از این بخوره مشکلش حل میشه.
- عوارض؟
- هیچی! البته چهاردهم این ماه باید کاملاً ایزوله باشه تا کسی رو گاز نگیره. در طول روز هم بهتره زیاد آفتابی نشه. البته مشکلش در حد حساسیت پوستی میمونه ولی باید مواظب باشه.
- حالا توی این معجون چی هست؟
- بی خیال!
- نکنه میخوای سر وزیر بلا ملا بیاری؟
- پناه به ریش مرلین! چی میگی داش تدی؟
- پس ترکیباتشو بگو.
- چشم وزغ، قلب اژدها، پر هیپوگریف، گوشت تازه، عصاره کاکتوس، و...
-
- مقدار کمی خون آدمیزاد!
- خجالت بکش میخوای به وزیر خون بدی؟
-واسه اینکه بتونم این یک ماه وضعیتش رو کنترل کنم تا درمان کامل صورت بگیره.
- مطمئنی خوب میشه؟
- آره قبلاً هم روی یکی دو نفر تست شده و نتیجه گرفتم.
- کی؟
- اطلاعات طبقه بندی شده است تدی جان! شرمنده.
- باشه فقط به هیچ وجه در مورد ترکیباتش به وزیر نگو. اگرم پرسید یه چیزی سر هم کن!
- حتما"!
- من برم دیگه! ببینم چه میکنیا. ( تق)
گوشی رو گذاشت و سریع پیامی برای کالین فرستاد و بعد نامه دیگری آماده کرد برای سران کل گرگینه ها و خون آشام ها و روش ذکر کرد "فوری"! متن نامه حاوی نکات مهمی در مورد طرز رفتار خاسگی ها بود و بهشون هشدار داده بود اگه توی رفتارشون بخصوص در ملا عام تجدید نظر نکنن مجبور میشه تصمیماتی خیلی جدی در این مورد بگیره.
لحظه ای نگاهش به فرم های روی میز که دسته بندی شده بود خیره موند و بعد یادش به وزیر افتاد. جلدی یه جغد خبر کرد و یه فرم هم برای وزیر فرستاد. امیدوار بود 007 بتونه واسش کاری کنه اما در هر صورت وزیر مایل بود اطلاعاتش توی خاسگ ثبت بشه.


لطفا" اگه فرم پر میکنین با نمایشنامه همراه باشه. همین داستان رو ادامه بدین ولی زیاد هم به وزیر گیر ندین و به عهده خود کالینه که درمان بشه یا توی این وضعیت سوپر کول! بمونه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1386/8/8 20:51:26
تصویر تغییر اندازه داده شده