-------------------------------------------------------
بعد از تمام شدن صحبتهاي بارتي و تد ، آنها به سمت مقر خاسگ رهسپار شدن. تا اينكه به مقر رسيدند. كه چشمهاي تد
به طرز خوفناكي بزرگ شد و در جا سكته رو زد و افتاد رو زمين.بارتي: زود باشين يك ليوان آب بياريد.
و خودش هم مشغول نواختن كشيدههاي آبدار
بر صورت تد بيچاره شد. - : باب نزن ديگه. به خدا به هوش اومدم. باب غلط خوردم كه بيهوش شدم.
- : نه ، تو الان تنت گرمه. حاليت نيست كه بيهوشي. من بايد به هوشت بيارم.
و بعد از مدتي چند كه بارتي نرمش كرد و صورت تد رو به شكل لبو :grin: در آورد دست از كار كشيد. تدي در حالي كه صورت لبو شدهاش رو گرفته بود گفت.
- : شما از جنگل فرار كردين؟ من مطمئنم شما اومدين منو سكته بدين. آخه ناجادوگرا ، اون گرگينه بد بخت چيكارتون كرده بود كه دارش زدين؟
ملت در حال پچ پچ : اين چقدر خنگه. دنياي جادوگري به كجا رسيده كه اينا شدن مسئولاشون.
و به تدي و بارتي اشاره كردند. و به تدي پوزخند ميزدن.
- : باب اين يك بدل بود. ميخواستيم يكم بخنديم كه حسابي هم همكاري كردي.
بارتي كه ديگه تحمل اين همه خفت رو نداشت گفت : خفه. از حالا هر كي از اين شوخيها كنه خودم اخراجش ميكنم. حالا بهتره براي مأموريتتون آماده بشيد.
و شروع كرد مسئوليت هر كس رو بهش گفتن ، كه يهو يك بيكار از پشت به طرف بمب كود حيواني پرتاب كرد.
شخص بيكار كه بود؟ آيا سازمان ملل خواهد توانست كمكي به خاسگ كند؟ آيا ... ؟ همه اينا در پستهاي آينده.
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

چی شد؟ من کجام؟ به خاسگ حمله شده؟ کار آمبریجه! من می دونم. یکی زنگ بزنه اورژانس سنت مانگو بگه به وزیر خاسگ حمله شده...
! توی حال خودش بود که احساس کرد دارن بهش نگاه می کنن. آروم برگشت و یه عده رو دید که تا روی دماغ کلاه رداشون رو آوردن پایین. تدی که خوف کرده بود اومد پایین و با حفظ فاصله لازم، روبروی اونا ایستاد. با صدایی که سعی می کرد نلرزه گفت:



