اي خفنها...اي که پستهايتان خيلي خفن و باحال مي باشد...بدانيد که من هيچگونه ادعايي در رول نويسي ندارم و رول نويسي اصلا بلد نمي باشم و کلا نوک انگشت شصت پاي چپ شما نمي گردم...اما حالم از اين نحوره برخورد شما با يکديگر بهم مي خورد يک ساعت تمام از صفحه 197 تا به اينجا را خواندم....به قول معروف نه قم خوبه نه کاشان رحمت به گور باباي هر دتاشان...بنده به عنوان آسلامک همينجا آعلام ميکنم...اگه ادعاي رول نويسي و خفن بودن داريد بيايد در رول خودتان را اثبات کنيد و سايت را به تحرک آوريد....حذب به نظر من که از موسس هاش بودم خوب بود ولي بعد يه حرکتهايي کرد که خوب نبود...ولي کلا حذب بود...الان هم حذب فعاليت سابق رو نداره اگه من گفتم که وزارت رو به حذب نمي دهم به خاطر اين بود که اين وزارت مردمي هستش و هم اعضاي قديمي تر از حذب توش نقش دارن و هم اعضاي جديدتر از حذب...عزيزان من از کساني بودم که سايت هفتم که شما اسمش هم نشنديد بودم...و شماره يوزر اصلا مهم نيست...خلاصه دعوا بست است...همه خوب هستيد...همه بهتريد ...خوش به حالمان...اين بحث هيمنجا تموم شه!!!به سبک پويان:هرکي ادامه بده اين دعوا رو من آمريکا هستم هيچ غلطي نميکنم...پس لطفا ادامه ندهيد(با تشکر من پويان نيستم کالينم)
به سبک کالين:اي براداران که اللهي ريش مرلين دور گردنتان بپيچد و رعد وبرقي از بوق بر سرتان نازل گردد..بحث را تمام کنيد...آيا واقعا اين بحث ها ارزش خراب کردن دوستي ها را دارد؟
خوب در ادامه يکي از دوستان گفت سايت دو دسته شده...واقعا خجالت بکشيد...من که متوجه نشدم...ولي دسته کلا چيز خوبي نيست و من خودم ترجيح مي دهم که يک بيل کامل باشم تا دسته بيل...آنگونه فلور بهتر مي پسندد...از شوخي گذشته...اگر دسته اي هست که اميدوارم نباشد...کالين با همه دوست است هر کس ميخواهد با او دوست نباشد هر که هم با وي دوست است آغوش آسلام به رويش باز تا غاز يا شايد هم کبوتر عشق است که در لانه اش مي گردد!
خوب اختتاتميه:بحث ها را تمام کنيد...از مرلين براي تمام کساني که بحث را ادامه مي دهند شفاي عاجل مي طلبم مرلين ياريتان کند تا قزوين....
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از هری بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
نحوه برخورد، فکر کردی کی هستی؟!
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1383/06/04
تولد نقش: 1397/05/24
آخرین ورود: چهارشنبه 4 اردیبهشت 1387 12:05
از: لندن-یه عکاسی موگلی نزدیک کوچه دیاگون
پستها:
704

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/07/03
تولد نقش: 1396/10/10
آخرین ورود: شنبه 19 مهر 1399 22:11
از: کره آبی
پستها:
2608

با سلام و آرزوی سلامتی
یه نکته ای درباره پستای سرژ در اینجا بنظرم رسید که تو چت باکس گفتم.یکی از دوستان که من توی رول نویسی قبولش دارم گفت منم باهات هم عقیدم که در مورد نظرم مصممتر شدم و وقتی فکر کردم دیدم مفیدترین کاری که در نحوه از زمان عضویتم تا الان انجام شده و من شاهد بودم بحث در مورد رول بوده پس نتیجه گرفتم با یه تیر دو نشون بزنم هم در مورد رول اینجا بحث کنیم هم این جر و بحثا یا احیانا دعواهای اخیر در تموم شه دیگه.
نقل قول:
موفق باشید
پ.ن:آقا اشتباه لپی شده من وقتی آخر پست 1993 سرژ تو اینجارو خوندم دیدم بدبرداشت کردم ایشونم با من موافقه با این حساب فکر کنم نظرات من با آرشام و گراوپ و...فرق داره.
بچه ها پایه اید بحث کنیم؟(چکش)
یه نکته ای درباره پستای سرژ در اینجا بنظرم رسید که تو چت باکس گفتم.یکی از دوستان که من توی رول نویسی قبولش دارم گفت منم باهات هم عقیدم که در مورد نظرم مصممتر شدم و وقتی فکر کردم دیدم مفیدترین کاری که در نحوه از زمان عضویتم تا الان انجام شده و من شاهد بودم بحث در مورد رول بوده پس نتیجه گرفتم با یه تیر دو نشون بزنم هم در مورد رول اینجا بحث کنیم هم این جر و بحثا یا احیانا دعواهای اخیر در تموم شه دیگه.
نقل قول:
سرژ من باهات مخالفم اتفاقا توی رول جادوگران بازی با کلمات و طنز ناب و کنایه های جذاب رکن های اساسی هستن چون حتما هم خودت و هم من و هم بقیه هم همینجوری هستن که پستای با این شاخصه هارو خیلی بیشتر و بهتر قبول میکنن و رغبت به خوندنشون دارن تا پستای در حد کتب ادبیات قدیمی و خیلی ادبی البته منم پستای بسیار جدی و ادبی کم نزدم و بدم هم نمیاد ازشون ولی بنظرم فضای جادوگران اینجوری اقتضا نمیکنه
موفق باشید
پ.ن:آقا اشتباه لپی شده من وقتی آخر پست 1993 سرژ تو اینجارو خوندم دیدم بدبرداشت کردم ایشونم با من موافقه با این حساب فکر کنم نظرات من با آرشام و گراوپ و...فرق داره.
بچه ها پایه اید بحث کنیم؟(چکش)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آنتونین دالاهوف در 1386/9/3 18:31:24
جزئیات کاربر

یه چند کلمه حرف در مورد مورد پست اسکاور و زده شدن اون دو پست در هالی ویزارد بزنم و برم:
اول از همه از انتقاد اسکاور عزیز تشکر میکنم(فعلا دور ، دور تشکر کردنه
) و سعی میکنم حرفاشو از این به بعد مد نظر پستهام قرار بدم.
در مورد صحبتهایی که در رابطه با ادعای ما در مورد گولاخ بودن و برتر بودن نوشتی ، میتونی جوابتو توی پست آرشام پیدا کنی و بفهمی که منظور ما از صبحتی که کردیم چی بوده ، پس من دیگه در این باره حرفی نمیزنم.
اما صحبتت در مورد عدم هماهنگی بین من و آرشام کاملا جدای از منطقه چرا که من از زمانی که با شناسه ادوارد جک پا به جادوگران گذاشتم در کنار آرشام رول نوشتم تا الان که حدود یک سال و چند ماه از عضویتم توی این سایت میگذره.
اگر شما یه زمانی حذب رو تشکیل داده بودین ما هم یه گروه کوچیک دوستانه به اسم روح جنمار ایجاد کرده بودیم و در قالبش رول مینوشتیم ، میتونم بگم حداقل 80 در صد پستهای منو ارشام در ارتباط با هم دیگه و کلا این گروه بوده . پس من و آرشام کاملا شناخت دقیقی از رول نویسی هم دیگه داریم و به خوبی میتونیم خودمونو با هم هماهنگ کنیم.
هیچ وقت هم ادعا نکردیم که از کسی بهتر مینویسیم(برای شفاف سازی پست آرشام رو بخون) حتی یه زمانی خودمون سر این مسئله که بعضیا خودشونو بالاتر از کاربرای معمولی میدونستن توی نحوه پستهایی زدیم نمیدونم اون موقع شما بودی یا اصلا یادت میاد یا نه ، اون وقت بیایم کاری رو بکنیم که خودمون قبولش نداریم و بگیم به قول شما ، ما خیلی گولاخیم
؟!
_________
آرشام کاملا در مورد زده شدن اون پستها در هالی ویزارد بی گناهه و اشتباه من بود که اونجا پست اول رو قرار دادم ، از نظر من اونجا مکان مناسبی بود و با دید هالی ویزادی هم میشد به اون پستها نگاه کرد اما از اونجایی که رول مخاطبای مختلف داره من نمیتونم نظر خودمو به همه تحمیل کنم و به صحبت این عزیزان که این مسئله رو عنوان کردن احترام میذارم و سعی میکنم در اینده با توجه به دید عامه ی اعضا مکان پستها رو تعیین کنم(چشمک)
اول از همه از انتقاد اسکاور عزیز تشکر میکنم(فعلا دور ، دور تشکر کردنه
) و سعی میکنم حرفاشو از این به بعد مد نظر پستهام قرار بدم.در مورد صحبتهایی که در رابطه با ادعای ما در مورد گولاخ بودن و برتر بودن نوشتی ، میتونی جوابتو توی پست آرشام پیدا کنی و بفهمی که منظور ما از صبحتی که کردیم چی بوده ، پس من دیگه در این باره حرفی نمیزنم.
اما صحبتت در مورد عدم هماهنگی بین من و آرشام کاملا جدای از منطقه چرا که من از زمانی که با شناسه ادوارد جک پا به جادوگران گذاشتم در کنار آرشام رول نوشتم تا الان که حدود یک سال و چند ماه از عضویتم توی این سایت میگذره.
اگر شما یه زمانی حذب رو تشکیل داده بودین ما هم یه گروه کوچیک دوستانه به اسم روح جنمار ایجاد کرده بودیم و در قالبش رول مینوشتیم ، میتونم بگم حداقل 80 در صد پستهای منو ارشام در ارتباط با هم دیگه و کلا این گروه بوده . پس من و آرشام کاملا شناخت دقیقی از رول نویسی هم دیگه داریم و به خوبی میتونیم خودمونو با هم هماهنگ کنیم.
هیچ وقت هم ادعا نکردیم که از کسی بهتر مینویسیم(برای شفاف سازی پست آرشام رو بخون) حتی یه زمانی خودمون سر این مسئله که بعضیا خودشونو بالاتر از کاربرای معمولی میدونستن توی نحوه پستهایی زدیم نمیدونم اون موقع شما بودی یا اصلا یادت میاد یا نه ، اون وقت بیایم کاری رو بکنیم که خودمون قبولش نداریم و بگیم به قول شما ، ما خیلی گولاخیم
؟!_________
آرشام کاملا در مورد زده شدن اون پستها در هالی ویزارد بی گناهه و اشتباه من بود که اونجا پست اول رو قرار دادم ، از نظر من اونجا مکان مناسبی بود و با دید هالی ویزادی هم میشد به اون پستها نگاه کرد اما از اونجایی که رول مخاطبای مختلف داره من نمیتونم نظر خودمو به همه تحمیل کنم و به صحبت این عزیزان که این مسئله رو عنوان کردن احترام میذارم و سعی میکنم در اینده با توجه به دید عامه ی اعضا مکان پستها رو تعیین کنم(چشمک)
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گراوپ در 1386/9/3 14:37:15
آستكبار + رفيق بازي + قوانين مغيير ِ من درآوردي = كادر مديريت جادوگرن
جزئیات کاربر

ایول،پس قضیه همون بد برداشت کردن بوده! آره اینجور به نظر میرسه...جور هم در میاد چون که برای اولین بار پستی رو خارج از خونه و به سرعت خوندم و پستم به همچین مرض ناجوری مبتلا شد :grin:
اما یه خوبی داشت این قضیه این بود که نشون داد میشه امید بحث داشت در آینده!هرچند باز هم چندتای تیکه و کنایه پرتاب شد که گویا توی نحوه برخورد این قضیه اجتناب ناپذیره...
ما جدیدا یه طرحی داشتیم که از این قرار بود:قرار بود یک تاپیک بزنیم منحصرا برای نقد حرکات حذب که همه بیان توش انتقاد کنن...اما خب متاسفانه این جریانات پیش اومد،حالا جو که آروم شد و اگر انرژی ای برای فعالیت بود یه همچین حرکتی میکنیم! امید دارم که نتیجه خوبی بوده
اما یه خوبی داشت این قضیه این بود که نشون داد میشه امید بحث داشت در آینده!هرچند باز هم چندتای تیکه و کنایه پرتاب شد که گویا توی نحوه برخورد این قضیه اجتناب ناپذیره...
ما جدیدا یه طرحی داشتیم که از این قرار بود:قرار بود یک تاپیک بزنیم منحصرا برای نقد حرکات حذب که همه بیان توش انتقاد کنن...اما خب متاسفانه این جریانات پیش اومد،حالا جو که آروم شد و اگر انرژی ای برای فعالیت بود یه همچین حرکتی میکنیم! امید دارم که نتیجه خوبی بوده
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1382/10/13
تولد نقش: 1396/04/21
آخرین ورود: چهارشنبه 26 خرداد 1395 10:57
از: پریوت درایو - شماره 4
پستها:
3768

نقل قول:
کدوم عکسا؟
مدیرا اون عکسای اما واتسونو از اون آلبوم منتقل کردن
کدوم عکسا؟
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Sunny, yesterday my life was filled with rain.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, you smiled at me and really eased the pain.
The dark days are gone, and the bright days are here,
My sunny one shines so sincere.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the sunshine bouquet.
Sunny, thank you for the love you brought my way.
You gave to me your all and all.
Now i feel ten feet tall.
Sunny one so true, i love you.
Sunny, thank you for the truth you let me see.
Sunny, thank you for the facts from a to c.
My life was torn like a windblown sand,
And the rock was formed when you held my hand.
Sunny one so true, i love you.
جزئیات کاربر

نقل قول پست سرژ:
نقل قول:
خب،حالا از این متن بالا،یه سری نقل قول میارم.ببین رفیق سرژ عزیز،قرار بود بحث منطقی باشه.من پستم رو جدی نوشتم.امیدوار بودم که شاهد حرکاتی که همواره از دوستانی حزبی دیده ام،نباشم.چون احساس میکردم شما منطقی تری از سایر دوستان.
نقل قول:
نقل قول:
نقل قول:
خب....دقیقا حرفت درسته.من به این میگم ایرانی بازی.همیشه هم دوستان بهم گیر میدن که لفظ اشتباهی رو استفاده میکنم.
طبق همین اصل ایرانی بازی،شما دارید هرچی دوست دارید رو از حرف های من برداشت میکنید.
احساس کردم که واقعا دارم با یه فرد منطقی بحث میکنم.الان از حس پیشینم پشیمونم.مجبورم برای دفاع از خودم نقل قول بیارم و تک تک خط های پستم رو (که شما ازشون احساس کردی دارم ادعا میکنم) توضیح بدم:
نقل قول:
خب....."گفتم سطح خودمون رو نشون بدیم"...ممکنه این تفکر بر مغزتان حاکم بشه که دارم ادعا میکنم.ولی اخرش شفاف سازی کردم .نوشتم که ممکنه طرف مقابل بالاتر یا پایین تر باشه.
یعنی نگفتم ما برتریم.
توضیحات اضافی:استفاده از واژگان قدرت نویسندگی،به این معنا نیست که بگم ما در نویسندگی قدرتمندیم.قدرت نویسندگی که به عبارتی همون سطح نویسندگی محسوب میشه،یه حد پایین داره و حد بالایش مشخص نیست....ممکنه شما و دوستانتون بالاتر باشید
نقل قول:
باب این جمله رو یه بار با دقت بخون...دقیقا دارم صحبت پیشین رو به اشکال مختلف تکرار میکنم.بنده ادعا نکردم که بمب اتم تنها و تنها در دستان ماست
و اما در مورد علاقه ی من به جنگ گفتید...برای اولین بار در طول چند روز اخیر،اعصابم خرد شد.
رفیق عزیز،یه بار دیگه اون چند خط اول پست منو بخون
نقل قول:
باب چه شکلی انزجار خفته در پشت کلمات رو نمیبینی سرژ عزیز؟شما که دانشجویی و دوم دبیرستان رو گذروندی،باید بتونی حس نویسنده ی این دو پاراگراف رو درک کنی.
نقل قول:
خفه شدن جامعه ی جهانی و سکوتش
نقل قول:
جمله ی معروفی که به شدت ضد جنگه
نقل قول:
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه های که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
کلا وقتی داشتم اون پست رو مینوشتم،این شعر توی ذهنم بود:
یه تیکه هاییش رو نقل قول میکنم:
نقل قول:
با توجه به اون حس انزجار،یه بار دیگه از اول پست قبلی منو بخون.دریای غم را در پسش خواهی دید رفیق.
بحث دنیای واقعی رو کشیدم وسط،تا بتونم حس خودم رو بهته القا کنم.ولی متاسفانه از اولش بد برداشت کردید و این بد برداشت کردن ها تا به آخر ادامه یافت...همیشه همین شکلی بوده.شاید مشکل از بندست که فکر میکنم در جادوگران افرادی هستند که فریاد های درونشون با فریاد های من یکیه.
شما پست های طنز منو خوندی.امکان نداره نخونده باشه،چون بعضی وقت ها در موردشون در چتر باکس نظر دادی.بنده در گذشته این شکلی نمینوشتم.همیشه پستم دو قسمت میشد.یه قسمتش شدیدا عامه پسند بود،یه قسمتش شدیدا نخبه پسند.یه بار دیگه هم میگم.حس اون شکلی نوشتن ندارم.برای همین چند وقتیه که نمینویسم در جادوگران
نقل قول:
حالا فهمیدید؟یه پست نحوم رو نتونستید درک کنید.
توی همون هالی ویزارد دو تا تیکه ی علمی هست که بدون درکش،نمیتونید فضا سازی ها رو درک کنید.یعنی با عقل جور در نمیاد فضا سازی ها.
نقل قول:
آي مرد سامري! من واقعا شوكه شدم موقع خوندن پستت!
اينجور كه من برداشت كردم اگر ميتينگي چيزي بذاريم جدي جدي منجر به درگيري فيزيكي ميشه
اينجور كه من برداشت كردم اگر ميتينگي چيزي بذاريم جدي جدي منجر به درگيري فيزيكي ميشه
دوست خوب من، شما از فضاي سايت و دنياي مجازي بيرون رفتي و همونجا موندي و عجب فضاي جنگ مخوفي با جملات قصار درست كردي...
من حس كردم بجاي نشستن پشت كامپيوتر نشستم پشت تانك و بايد تاپيك هارو نشونه بگيرم و از سيم مودم كلمه هارو شليك كنم!جدا چه حس وحشتناكي!
درسته جادوگران مثل يك كشور در مقياس كوچيك ميمونه،اما باز هم نه تا اون حدي كه اينقدر جدي گرفته بشه!
اين پستي كه اينطور توش با لذت از جنگ سخن گفتي واقعا منو متعجب كرده، اونم تو دورهاي كه هر كسي چهارتا كتاب زير بقل ميگيره و در مذمت جنگ سخنراني ميكنه!
انگار قضيه از كل كل(كه مزخرف ترين حركت جادوگراني هاست) فاصله و شكل جنگ به خودش گرفته! انرژي حسته اي حق مثلم ماست رفيق!
من نميدونم بچه ها چي گفتن واقعا! ولي رفقاي حذبي احتمالا در اين مورد صحبت كردن و گويا شما كه از جو سايت خارج شدي منظور دوئل رو اشتباها يك جنگ حقيقي خونين در سايت برداشت كردي!
خب،حالا از این متن بالا،یه سری نقل قول میارم.ببین رفیق سرژ عزیز،قرار بود بحث منطقی باشه.من پستم رو جدی نوشتم.امیدوار بودم که شاهد حرکاتی که همواره از دوستانی حزبی دیده ام،نباشم.چون احساس میکردم شما منطقی تری از سایر دوستان.
نقل قول:
من حس كردم بجاي نشستن پشت كامپيوتر نشستم پشت تانك و بايد تاپيك هارو نشونه بگيرم و از سيم مودم كلمه هارو شليك كنم!جدا چه حس وحشتناكي!
نقل قول:
انرژي حسته اي حق مثلم ماست رفيق!
نقل قول:
ببينيد اينجا يك قضيه اي هست كه هميشه همه جا هست!يعني اينكه كلا ما آدم ها هرچي دوست داريم از حرفهاي هم ديگه برداشت ميكنيم و بعد با توجه به همون برداشت ها قضاوت ميكنيم و بعد اتهام ميزنيم!
خب....دقیقا حرفت درسته.من به این میگم ایرانی بازی.همیشه هم دوستان بهم گیر میدن که لفظ اشتباهی رو استفاده میکنم.
طبق همین اصل ایرانی بازی،شما دارید هرچی دوست دارید رو از حرف های من برداشت میکنید.
احساس کردم که واقعا دارم با یه فرد منطقی بحث میکنم.الان از حس پیشینم پشیمونم.مجبورم برای دفاع از خودم نقل قول بیارم و تک تک خط های پستم رو (که شما ازشون احساس کردی دارم ادعا میکنم) توضیح بدم:
نقل قول:
من به سیریوس گفتم.تنها هدف اون دو پست،نشان دادن قدرت نویسندگی بود(نه قدرت رول نویسی)...قصد داشتیم سطح خودمون رو نشون بدیم.حالا ممکنه طرف مقابل بالاتر یا پایین تر باشه
خب....."گفتم سطح خودمون رو نشون بدیم"...ممکنه این تفکر بر مغزتان حاکم بشه که دارم ادعا میکنم.ولی اخرش شفاف سازی کردم .نوشتم که ممکنه طرف مقابل بالاتر یا پایین تر باشه.
یعنی نگفتم ما برتریم.
توضیحات اضافی:استفاده از واژگان قدرت نویسندگی،به این معنا نیست که بگم ما در نویسندگی قدرتمندیم.قدرت نویسندگی که به عبارتی همون سطح نویسندگی محسوب میشه،یه حد پایین داره و حد بالایش مشخص نیست....ممکنه شما و دوستانتون بالاتر باشید
نقل قول:
بنده بر این نظرم که هست...انسان میتونه در شرایطی،از قدرت نویسندگیش به عنوان یک بمب اتم استفاده کنه.از قضا ممکنه طرف مقابل نیز بمب اتم داشته باشه و بزنه پدر فردی را که از بمب اتم استفاده کرده،در بیاره.
باب این جمله رو یه بار با دقت بخون...دقیقا دارم صحبت پیشین رو به اشکال مختلف تکرار میکنم.بنده ادعا نکردم که بمب اتم تنها و تنها در دستان ماست
و اما در مورد علاقه ی من به جنگ گفتید...برای اولین بار در طول چند روز اخیر،اعصابم خرد شد.
رفیق عزیز،یه بار دیگه اون چند خط اول پست منو بخون
نقل قول:
یه روزی،میگفتند که جنگ از برای پیش برد صلح و دموکراسی.
جنگ به خاطر حذف کردن فلان دیکتاتور از صحنه ی سیاست...جنگی برای بخشیدن پوشش سفید بر جهانی که سیاهی اطرافش را گرفته است.
همه ایستادند تا شروع شد
در جنگ،همه از مردن در راه اعتقاداتشون حرف میزنند و هیچکس از کشتن نمیگوید.صد ها بمب و موشک بر محدوده ی کاخ فلان دیکتاتور می افتد،تا ده تایش،به ویرانی و کشتن وی و یا یارانش بپردازد
باب چه شکلی انزجار خفته در پشت کلمات رو نمیبینی سرژ عزیز؟شما که دانشجویی و دوم دبیرستان رو گذروندی،باید بتونی حس نویسنده ی این دو پاراگراف رو درک کنی.
نقل قول:
همه ایستادند تا شروع شد
خفه شدن جامعه ی جهانی و سکوتش
نقل قول:
همه از مردن در راه اعتقاداتشون حرف میزنند و هیچکس از کشتن نمیگوید.
جمله ی معروفی که به شدت ضد جنگه
نقل قول:
صد ها بمب و موشک بر محدوده ی کاخ فلان دیکتاتور می افتد،تا ده تایش،به ویرانی و کشتن وی و یا یارانش بپردازد
حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه های که من خواب بودم و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
کلا وقتی داشتم اون پست رو مینوشتم،این شعر توی ذهنم بود:
یه تیکه هاییش رو نقل قول میکنم:
نقل قول:
انشتن آفرین بر تو/خلا با سرعت نوری که داری،در نوردیدی/زمان در جاودان پی شد/مکان در لا مکان طی شد/حیات جاودان کز درک بیرون بود،پیدا شد/تو با هم آشتی دادی جهان دین و دانش را/انشتن ناز شصت تو/نشان دادی که جرم و جسم،چیزی جز انرزی نیست/اتم تا میشکافد جزو جمع عالم بالاست....
انشتن صد هزار احسن ولیکن صد هزار افسوس/حریف از کشف و الهام تو دارد بمب میسازد/انشتن اژدهای جنگ.../جهنم کام وحشتناک خود را باز خواهد کرد/دگر پیمانه عمر جهان لبریز خواهد شد/دگر عشق و/محبت از طبیعت قهر خواهد کرد/چه می گویم؟
مگر مهرو وفا محکوم اضمحلال خواهد بود؟/مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد؟/مگر یک مادر از دل «وای فرزندم» نخواهد گفت؟/انشتن بغض دارم در گلو دستم به دامانت/نبوغ خود به کام التیام زخم انسان کن/سر این ناجوانمردان سنگین دل به راه آور/نژاد و کیش و ملّیت یکی کن ای بزرگ استاد/زمین، یک پایتخت امپراطوریّ وجدان کن/تفوق در جهان قائل مشو جز علم و تقوا را/انشتن نامی از ایران ویران هم شنیدستی؟/حکیما، محترم می دار مهد ابن سینا را/به این وحشی تمدّن گوشزد کن حرمت ما را/انشتن پا فراتر نه جهان عقل هم طی کن/کنار هم ببین موسی و عیسی و محمّد را/کلید عشق را بردار و حلّ این معمّا کن/و گر شد از زبان علم این قفل کهن واکن.
انشتن بازهم بالا
خدا را نیز پیداکن.
با توجه به اون حس انزجار،یه بار دیگه از اول پست قبلی منو بخون.دریای غم را در پسش خواهی دید رفیق.
بحث دنیای واقعی رو کشیدم وسط،تا بتونم حس خودم رو بهته القا کنم.ولی متاسفانه از اولش بد برداشت کردید و این بد برداشت کردن ها تا به آخر ادامه یافت...همیشه همین شکلی بوده.شاید مشکل از بندست که فکر میکنم در جادوگران افرادی هستند که فریاد های درونشون با فریاد های من یکیه.
شما پست های طنز منو خوندی.امکان نداره نخونده باشه،چون بعضی وقت ها در موردشون در چتر باکس نظر دادی.بنده در گذشته این شکلی نمینوشتم.همیشه پستم دو قسمت میشد.یه قسمتش شدیدا عامه پسند بود،یه قسمتش شدیدا نخبه پسند.یه بار دیگه هم میگم.حس اون شکلی نوشتن ندارم.برای همین چند وقتیه که نمینویسم در جادوگران
نقل قول:
من نميدونم چرا اينقدر اصرار داري كه افراد كمي پستهات رو ميفهمن،آرشام عزيز باور كن متن هاي به مراتب سنگين و مشكل تري تا اونجاي كه ميدونم توي ادبيات سال دوم دبيرستان هست!
حالا فهمیدید؟یه پست نحوم رو نتونستید درک کنید.
توی همون هالی ویزارد دو تا تیکه ی علمی هست که بدون درکش،نمیتونید فضا سازی ها رو درک کنید.یعنی با عقل جور در نمیاد فضا سازی ها.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آرشام در 1386/9/3 12:55:43
ویرایش شده توسط آرشام در 1386/9/3 13:04:20
ویرایش شده توسط آرشام در 1386/9/3 13:04:20
[url=http://www.jadoogaran.org//images/pictures/ketabe-Rael.zip]الوهیم مرا به
جزئیات کاربر

ببخشيد واقعا با حرفاي دوستان كاري ندارم دچار خود بزرگ بيني شديدفقط نمي دونم چرا حافظه تون انقدر مشكل داره
يكبار ديگر هم گفتيد حذب باعث شد بوبو از سايت بره كه بوبو خودش اومد پست زد و دليل رفتنش رو گفت خدا رو شكر...
و تا جايي كه حافظه من ياري مي كنه بوبو قبل اينكه از اين سايت بره باهاش صحبت كردم بياد حذب!!
جالبه بعد من يا ما كاري كرديم بوبو از سايت بره!!
فكر كنم پست هايي كه زمان بوبو هست در حذب موجوده كه سعي كرديم ولدمورت اون زمان بوبو رو وارد پست ها كنيم يادم نيست بوبو پست زد يا نه تو حذب
اما تنها چيزي مي دونم كه يكبار ديگه اين حرف رو زدين و آرمان اومد همين جا جواب داد دليلش رو اين باره دومه كه اين حرف رو مي زنيد!!
در ضمن اگر هم كاري كرده باشيم كه بوبو از اين سايت رفته فكر كنم بايد خوشحال باشم چون اگر بوبو در جادوگران رول نويسيش ده بود در آكادمي 100 شده و با اون قدرت نوشتن تو جادوگران اينطوري تلف مي شد!!
يكبار ديگر هم گفتيد حذب باعث شد بوبو از سايت بره كه بوبو خودش اومد پست زد و دليل رفتنش رو گفت خدا رو شكر...
و تا جايي كه حافظه من ياري مي كنه بوبو قبل اينكه از اين سايت بره باهاش صحبت كردم بياد حذب!!
جالبه بعد من يا ما كاري كرديم بوبو از سايت بره!!
فكر كنم پست هايي كه زمان بوبو هست در حذب موجوده كه سعي كرديم ولدمورت اون زمان بوبو رو وارد پست ها كنيم يادم نيست بوبو پست زد يا نه تو حذب
اما تنها چيزي مي دونم كه يكبار ديگه اين حرف رو زدين و آرمان اومد همين جا جواب داد دليلش رو اين باره دومه كه اين حرف رو مي زنيد!!
در ضمن اگر هم كاري كرده باشيم كه بوبو از اين سايت رفته فكر كنم بايد خوشحال باشم چون اگر بوبو در جادوگران رول نويسيش ده بود در آكادمي 100 شده و با اون قدرت نوشتن تو جادوگران اينطوري تلف مي شد!!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[size=large][color=FF0099]كتاب خاطرات من از ققنوس:[/colo
جزئیات کاربر

من طبق معمول اكانتم تموم شد و نشد ديشب پستم رو ارسال كنم و الان تو جو متشنج و ارزشي دانشگاه واقعا خوندن اين همه پست كاري هست كه جدا باعث شد من براي اولين بار در زندگيم به خودم ببالم
من واقعا شوكه شدم موقع خوندن پستت!
اينجور كه من برداشت كردم اگر ميتينگي چيزي بذاريم جدي جدي منجر به درگيري فيزيكي ميشه :lol2:
دوست خوب من، شما از فضاي سايت و دنياي مجازي بيرون رفتي و همونجا موندي و عجب فضاي جنگ مخوفي با جملات قصار درست كردي...
من حس كردم بجاي نشستن پشت كامپيوتر نشستم پشت تانك و بايد تاپيك هارو نشونه بگيرم و از سيم مودم كلمه هارو شليك كنم!جدا چه حس وحشتناكي!
درسته جادوگران مثل يك كشور در مقياس كوچيك ميمونه،اما باز هم نه تا اون حدي كه اينقدر جدي گرفته بشه!
اين پستي كه اينطور توش با لذت از جنگ سخن گفتي واقعا منو متعجب كرده، اونم تو دورهاي كه هر كسي چهارتا كتاب زير بقل ميگيره و در مذمت جنگ سخنراني ميكنه!
انگار قضيه از كل كل(كه مزخرف ترين حركت جادوگراني هاست) فاصله و شكل جنگ به خودش گرفته! انرژي حسته اي حق مثلم ماست رفيق!
من نميدونم بچه ها چي گفتن واقعا! ولي رفقاي حذبي احتمالا در اين مورد صحبت كردن و گويا شما كه از جو سايت خارج شدي منظور دوئل رو اشتباها يك جنگ حقيقي خونين در سايت برداشت كردي!
هايل هيتلر!
ببينيد اينجا يك قضيه اي هست كه هميشه همه جا هست!يعني اينكه كلا ما آدم ها هرچي دوست داريم از حرفهاي هم ديگه برداشت ميكنيم و بعد با توجه به همون برداشت ها قضاوت ميكنيم و بعد اتهام ميزنيم!
و خب چيزي كه در مورد خود من بود قضيه غرور بود كه ترگ ديوار باعث ميشد رفقا بگن سرژ مغرور شده!من نميدونم واقعا غرور رو از كجاي خودشون و يا كجاي من در آوردن در هر صورت از هر جاي كه در آوردن جاي مستند و امني نبوده!
حالا هم شده قضيه ادعاي خداي رول بودن
الان مثلا من مطمئنم دوستان از پست اسكاور عزيز كه توش مثلا گفته سرژ رنك فلان گرفته برداشت ميكنن كه سرژ الان شاخه و ادعا داره! در صورتي كه معتقدم نظر سنجي ترين ها هيچ وقت فرد برتر رو انتخاب نكرده، بلكه فرد محبوب رو انتخاب كرده! محبوبيت دليل بر درستي كار نيست!اگر من مثلا رنك بهترين نويسنده رو گرفتم دليل نيست كه بهترين نويسنده رول هستم بلكه تنها يك معني داره: من چيز هاي نوشتم كه اعضا خوششون اومده...فقط همين!
اگر واقعا تا اين اندازه علاقه به جنگ و خونريزي داري، من شخصا رسما هيچ دخالتي نميكنم چون اين جنگي كه تو ازش داري ميگي با جريانات جنگ طنز توي رول فرق ميكنه!
به عقيده من كارهاي واقعا مهمتري ميشه توي جادوگران انجام داد، يا حد اقل اگر هم وقت انجام دادن كاري نيست ميشه رفت پست ققنوس توي صد و يك راه براي ذله كردن كريچر رو خوند و براي اولين بار از زنده بودن خود لذت برد!
نميدونم در چه حالي دو پست آخر منو خوندي، ولي به نظر من كاملا مشخصه كه من پستهارو در آرامش كامل و با لحن ملايم و بدور از جنجال و دعواهاي نحوه برخورد زدم(و ميزنم)، و الان دليل اين تِم «شاخ بازي» پستت رو متوجه نميشم!
احتمالا همون قضيه اي هست كه اشاره كردي، نبايد اينارو توي نحوه برخورد ميزدم چون گويا توش هنوز رفقا دارن بزن بزن ميكنن و جو متشنجه و احتمالا پستهاي منو هم با لحن بزن بكش خوندي، كاشكي توي همون نقد پستهاي هالي ويزارد ميزدم
باور كن خوب نيست كه آدم به قدرت نويسندگي(كه هميشه در حال تغيير هست) بباله، چون مطمئنا مثلا يكي دو سال ديگه با خوندن همين پستي كه ميگي «اين حد منه»، خجالت ميكشي*(هرچند اين نشونه پيشرفته)! همونطور كه من با خوندن پست قديميم خجالت كشيدم(و كلا افرادي كه نوشتن رو دوست دارن همينطور هستن) پس به نظرم بهتره اينقدر با قطعيت در مورد قدرت نويسندگي امروزمون صحبت نكنيم!
آيا واقعا دليلي براي نشون دادن قدرت نويسندگي هست؟ نشون دادن قدرت رول توي جادوگران با اينكه حركت مسخره اي هست اما قابل دركه، اما نشون دادن قدرت نويسندگي تو جادوگران؟!
ببين وقتي توي سايت جادوگران در مورد نويسندگي ميگن كاملا مشخصه منظور رول نويسي هست!
(اين كباده ادبيات كشيدن منو ياد يك بشري توي 360 ميندازه(علاقه زيادي هم به فرآيد بي در رو داشت گويا :grin: ) كه ميگفت5 درصد 360ي ها فقط آدمن و همونا نوشته هاي شاهكار ادبي اونو ميفهمن و بقيه 95 درصد شوتن و نميفهمن و از اين حرفها!)
توي همين انجمن هاي جادوگران اگر نگاهي به همون صفحه اول مهمانخانه بندازي نويسنده هاي رو ميبيني كه بطرز آشكاري چندين و چند طبقه از من و تو و صد تاي ما بهتر مينويسن و من هميشه ديوانه خضوع و فروتني اونها بودم!
اونها از نوشتن لذت ميبردن نه اينكه ازش استفاده ابزاري كنن، جالب اينجاست كه متوجه شدن جاي اينجور نوشته ها در فروم هاي جادوگران نيست!
من قبول دارم كه خيلي ها دارن از رول نويسي استفاده ابزاري ميكنن(هم حذب و هم غير حذب) حرف من اينه كه اصرار روي اين قضيه و استفاده اين قضيه براي ضايع كردن ديگري ديگه جدا وحشتناكه!
من نميدونم چرا اينقدر اصرار داري كه افراد كمي پستهات رو ميفهمن،آرشام عزيز باور كن متن هاي به مراتب سنگين و مشكل تري تا اونجاي كه ميدونم توي ادبيات سال دوم دبيرستان هست!
به نظر من جادوگران، اعضايي كه ادبيات سال دوم رو پاس كردن زياد داره...
* مثلا من احتمال ميدم كه يك سال ديگه به اين نتيجه برسي كه مثلا بازي با كلمات مضحك ترين چيز ممكنه و دورهاش به سر اومده و يا مثلا اكثر متن هاي سمبليك به دليل ترس و محدوديت موجود در محيط بوجود اومده و از اين قبيل نتيجه ها، بعد دوباره چند وقت ديگه همين نتيجه ها هم غلط بشن و الي اخر...
___
اسكي جان، بيا اين اشكهاي من نثار تو!سرژيا هم مال تو!
اينو با لحن يك بچه كه داره گريه ميكنه بعد پاشو ميكوبونه به زمين و شكلات ميخواد بخون: من هماهنگي ميخوام...من هماهنگي ميخوام!من تبريكات ميخوام!من تبريكات ميخوام!
من واقعا شوكه شدم موقع خوندن پستت!
اينجور كه من برداشت كردم اگر ميتينگي چيزي بذاريم جدي جدي منجر به درگيري فيزيكي ميشه :lol2:
دوست خوب من، شما از فضاي سايت و دنياي مجازي بيرون رفتي و همونجا موندي و عجب فضاي جنگ مخوفي با جملات قصار درست كردي...
من حس كردم بجاي نشستن پشت كامپيوتر نشستم پشت تانك و بايد تاپيك هارو نشونه بگيرم و از سيم مودم كلمه هارو شليك كنم!جدا چه حس وحشتناكي!
درسته جادوگران مثل يك كشور در مقياس كوچيك ميمونه،اما باز هم نه تا اون حدي كه اينقدر جدي گرفته بشه!
اين پستي كه اينطور توش با لذت از جنگ سخن گفتي واقعا منو متعجب كرده، اونم تو دورهاي كه هر كسي چهارتا كتاب زير بقل ميگيره و در مذمت جنگ سخنراني ميكنه!
انگار قضيه از كل كل(كه مزخرف ترين حركت جادوگراني هاست) فاصله و شكل جنگ به خودش گرفته! انرژي حسته اي حق مثلم ماست رفيق!
من نميدونم بچه ها چي گفتن واقعا! ولي رفقاي حذبي احتمالا در اين مورد صحبت كردن و گويا شما كه از جو سايت خارج شدي منظور دوئل رو اشتباها يك جنگ حقيقي خونين در سايت برداشت كردي!
هايل هيتلر!
ببينيد اينجا يك قضيه اي هست كه هميشه همه جا هست!يعني اينكه كلا ما آدم ها هرچي دوست داريم از حرفهاي هم ديگه برداشت ميكنيم و بعد با توجه به همون برداشت ها قضاوت ميكنيم و بعد اتهام ميزنيم!
و خب چيزي كه در مورد خود من بود قضيه غرور بود كه ترگ ديوار باعث ميشد رفقا بگن سرژ مغرور شده!من نميدونم واقعا غرور رو از كجاي خودشون و يا كجاي من در آوردن در هر صورت از هر جاي كه در آوردن جاي مستند و امني نبوده!
حالا هم شده قضيه ادعاي خداي رول بودن
الان مثلا من مطمئنم دوستان از پست اسكاور عزيز كه توش مثلا گفته سرژ رنك فلان گرفته برداشت ميكنن كه سرژ الان شاخه و ادعا داره! در صورتي كه معتقدم نظر سنجي ترين ها هيچ وقت فرد برتر رو انتخاب نكرده، بلكه فرد محبوب رو انتخاب كرده! محبوبيت دليل بر درستي كار نيست!اگر من مثلا رنك بهترين نويسنده رو گرفتم دليل نيست كه بهترين نويسنده رول هستم بلكه تنها يك معني داره: من چيز هاي نوشتم كه اعضا خوششون اومده...فقط همين!
اگر واقعا تا اين اندازه علاقه به جنگ و خونريزي داري، من شخصا رسما هيچ دخالتي نميكنم چون اين جنگي كه تو ازش داري ميگي با جريانات جنگ طنز توي رول فرق ميكنه!
به عقيده من كارهاي واقعا مهمتري ميشه توي جادوگران انجام داد، يا حد اقل اگر هم وقت انجام دادن كاري نيست ميشه رفت پست ققنوس توي صد و يك راه براي ذله كردن كريچر رو خوند و براي اولين بار از زنده بودن خود لذت برد!
نميدونم در چه حالي دو پست آخر منو خوندي، ولي به نظر من كاملا مشخصه كه من پستهارو در آرامش كامل و با لحن ملايم و بدور از جنجال و دعواهاي نحوه برخورد زدم(و ميزنم)، و الان دليل اين تِم «شاخ بازي» پستت رو متوجه نميشم!
احتمالا همون قضيه اي هست كه اشاره كردي، نبايد اينارو توي نحوه برخورد ميزدم چون گويا توش هنوز رفقا دارن بزن بزن ميكنن و جو متشنجه و احتمالا پستهاي منو هم با لحن بزن بكش خوندي، كاشكي توي همون نقد پستهاي هالي ويزارد ميزدم
باور كن خوب نيست كه آدم به قدرت نويسندگي(كه هميشه در حال تغيير هست) بباله، چون مطمئنا مثلا يكي دو سال ديگه با خوندن همين پستي كه ميگي «اين حد منه»، خجالت ميكشي*(هرچند اين نشونه پيشرفته)! همونطور كه من با خوندن پست قديميم خجالت كشيدم(و كلا افرادي كه نوشتن رو دوست دارن همينطور هستن) پس به نظرم بهتره اينقدر با قطعيت در مورد قدرت نويسندگي امروزمون صحبت نكنيم!
آيا واقعا دليلي براي نشون دادن قدرت نويسندگي هست؟ نشون دادن قدرت رول توي جادوگران با اينكه حركت مسخره اي هست اما قابل دركه، اما نشون دادن قدرت نويسندگي تو جادوگران؟!
ببين وقتي توي سايت جادوگران در مورد نويسندگي ميگن كاملا مشخصه منظور رول نويسي هست!
(اين كباده ادبيات كشيدن منو ياد يك بشري توي 360 ميندازه(علاقه زيادي هم به فرآيد بي در رو داشت گويا :grin: ) كه ميگفت5 درصد 360ي ها فقط آدمن و همونا نوشته هاي شاهكار ادبي اونو ميفهمن و بقيه 95 درصد شوتن و نميفهمن و از اين حرفها!)
توي همين انجمن هاي جادوگران اگر نگاهي به همون صفحه اول مهمانخانه بندازي نويسنده هاي رو ميبيني كه بطرز آشكاري چندين و چند طبقه از من و تو و صد تاي ما بهتر مينويسن و من هميشه ديوانه خضوع و فروتني اونها بودم!
اونها از نوشتن لذت ميبردن نه اينكه ازش استفاده ابزاري كنن، جالب اينجاست كه متوجه شدن جاي اينجور نوشته ها در فروم هاي جادوگران نيست!
من قبول دارم كه خيلي ها دارن از رول نويسي استفاده ابزاري ميكنن(هم حذب و هم غير حذب) حرف من اينه كه اصرار روي اين قضيه و استفاده اين قضيه براي ضايع كردن ديگري ديگه جدا وحشتناكه!
من نميدونم چرا اينقدر اصرار داري كه افراد كمي پستهات رو ميفهمن،آرشام عزيز باور كن متن هاي به مراتب سنگين و مشكل تري تا اونجاي كه ميدونم توي ادبيات سال دوم دبيرستان هست!
به نظر من جادوگران، اعضايي كه ادبيات سال دوم رو پاس كردن زياد داره...
* مثلا من احتمال ميدم كه يك سال ديگه به اين نتيجه برسي كه مثلا بازي با كلمات مضحك ترين چيز ممكنه و دورهاش به سر اومده و يا مثلا اكثر متن هاي سمبليك به دليل ترس و محدوديت موجود در محيط بوجود اومده و از اين قبيل نتيجه ها، بعد دوباره چند وقت ديگه همين نتيجه ها هم غلط بشن و الي اخر...
___
اسكي جان، بيا اين اشكهاي من نثار تو!سرژيا هم مال تو!
اينو با لحن يك بچه كه داره گريه ميكنه بعد پاشو ميكوبونه به زمين و شكلات ميخواد بخون: من هماهنگي ميخوام...من هماهنگي ميخوام!من تبريكات ميخوام!من تبريكات ميخوام!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/9/3 10:12:26
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/9/3 10:41:40
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/9/3 14:15:16
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/9/3 10:41:40
ویرایش شده توسط [fa]سرژ تانكيان[/fa][en]serj tankian[/en] در 1386/9/3 14:15:16
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1385/10/14
تولد نقش: 1396/09/23
آخرین ورود: یکشنبه 19 اردیبهشت 1389 19:17
از: کارخانه ی دستمال سازی!
پستها:
387

آقا همون طور که من تو چترباکش(!) هم گفته بودم اصلاً قصد ندارم کل کل یا هر چیز دیگه ای بکنم چون مشکلاتی الان هست...ولی من یه نگاه به پست کمیل کردم.
واقعیت امر اینه که من هیچ وقت با کمیل دوست صمیمی یا دوستِ خیلی خیلی معمولی هم نبودم...یعنی وقتی که کمیل فعالیتِ زیادی رو تو سایت شروع کرد من تو سایت فعالیتِ خاصی نداشتم و فکر میکنم بعد از موقعی بود که از دیگه مدیر سایت نبودم. تو مسنجر هم چند باری با هم چت کردیم ولی بعدش یه حرفهایی از این و اون شنیدم که دیدم نسبت به کمیل عوض شد یک مقدار...بعد از اون سعی کردم یه میتینگِ سایت جادوگران رو برم که حدود یکی دو ماه پیش تو پارک ملت برگذار شد که ماندانگاس و پرسی و هوریس و سالازار و بقیه ی دوستان توش بودن...من اونجا فقط اومده بود کمیل رو ببینم واقعیش!...فقطم برای این اومده بودم ببینمش چون میخواستم ببینم حرفایی که میزنن واقعیت داره؟...آیا توی همین میتینگی که الان من اومدم همه چیز درسته یا ممکنه توش دو تا حرف هم زده بشه؟...که متاسفانه من اون میتینگ رو رفتم و تو میتینگ تمرکزمو رو کمیل زیاد کردم و کلاً حرفهاش خیلی به دلم نمینشست چون چندتا جا از لفظ های نادرستی استفاده میکرد(البته یکی دیگه از دوستان میتینگ هم بود) که من وقتی با دوستام بیرون هستم امکان نداره ازشون استفاده بکنیم.
حاضرم همین جا به جان عزیزترین کسم قسم بخورم این مسئله رو که توی جمع من و دوستانم هیچ وقت حرفی خارج از ادب یا بی مربوط زده نشده...به خاطر همین مسئله بود که یه کم از شخص کمیل بدم اومد و احساس کردم حرفایی که بقیه بهم در مورد کمیل زدن داره درست از آب درمیاد...در هر صورت خوشحال میشدم این طور نمیشد ولی الان اینطور شده و خود کمیل هم اصلاً تلاش نمیکنه که این مشکل رو برطرف کنه و من هم بالتبع کاری ندارم که بکنم فکر میکنم بهتر باشه اگرم میخواد چیز خوبی باشه از طرف کمیل باشه...
در هر صورت اصلاً حرف من این نبود الکی کشش دادم!
فقط میخواستم در مورد یه قسمتی از پست کمیل توضیح بدم که نوشته بود:
نقل قول:
من هیچ منتی نمیخوام سر هیچ کسی بذارم...یعنی اصلاً نمیخوام هیچ منتی سر هیچ هافلپافی ای بذارم...چه از اعضای قدیمیِ هافلپاف چه سر ماندانگاس یا بقیه ی اعضایِ فعلیِ هافلپاف...
ولی کمیل جان من اصلاً نمیتونم ادعای تورو قبول کنم تو این یه مورد که مربوط به هافلپافه...
واقعیت امر اینه که من میخوام یه توضیحی در مورد تاریخ 7/7/1383 خدمتتون بدم...اون موقع بود که من تازه زاخاریاس اسمیت شده بودم!
اون زمان گریفندور شلوغ ترین گروه سایت بود(هنوزم فکر کنم هست) و تقریبا 60-70 درصد از اعضای سایت گریفندوری بودن و پست های گریفندور هم حداقل 65 درصد از پست های سایت رو تشکیل میداد.
من اون زمان دیدم که نمیتونم به عنوان یه عضو تازه وارد(که البته اون موقع من عضو شماره ی 1083 شده بودم و خیلی تازه وارد بودم چون بیشتر اعضای فعال همه شناسه های یه رقمی و دو رقمی و سه رقمی داشتن و کلا اون موقع خیلی همه به تعداد پست ها اهمیت میدادن چه برسه به شماره شناسه) تو گروه گریفندور موفق بشم...نمیتونم خودمو نشون بدم!(اون موقع مهم نبود که زاخاریاس اسمیت تو هافلپافه یا گریفندور...میتونستی هر گروهی بری...قانون اون موقعِ سایت بود!...یادش بخیر!
)
به خاطر همین مسئله من با تحقیقاتی که در مورد زاخاریاس اسمیت داشتم(!) و فهمیده بودم که هافلپافیه، برخلاف میلم(چون اون موقع همه میگفتن هافلپافیا خنگن که بعدا فهمیدن اینطور نیست!) به گروه هافلپاف رفتم!
آقا من وارد هافلپاف شدم بگو چی دیدم!؟!
دیدم سه تا عضو داره در کل و دو تا تاپیک!
...دقیقا یادمه که یکی از اعضای اون موقعِ هافلپاف "ارنی مک میلان" بود گه این اواخر قبل از سینا "سیریوس بلک" بود....یکی از تاپیک هایی هم که اون موقع بود تاپیکِ "تیم کوییدیچ هافلپاف" بودش و اون یکی تاپیک الان یادم نمیاد!
خلاصه آقا فرض کن ما وارد تالاری شدیم که دو نفر عضو داره از اون دو نفر فقط ارنی مک میلان فعاله...دو تا تاپیکم بیشتر نداره!
آقا یه دفعه به مغزم زد که فرصت از این بهتر؟!...میلاد هافلپافو بساز!...میلاد تو میتونی ناظر هافلپاف بشی بعد فعالیتتو بیشتر کنی همین شکلی پیشرفت کنی تو سایت حتی مدیر بشی!
همین کارم کردم و اون موقع چون تازه وارد بودم یه سری تاپیک رو برداشتم از تالار گریفندور تقریبا با همون موضوع ها ولی با اسم متفاوت زدم تو هافلپاف!
تا اینجای کار خیلی کار شاقی نکرده بودم ولی از اونجا به بعد تصمیم گرفتم یه کنفیکن راه بندازم تو گروه های سایت!!
از اون روز به بعد تصمیم گرفتم به تک تک اعضای تازه وارد سایت پیام شخصی بفرستم و قبل از اینکه حتی بخوان بفهمن رول پلیینگ یا ایفای نقش یا انجمن ها چیه، ازشون بخوام که به گروه هافلپاف بیان!
خلاصه این کار رو هم کردم و از همین نفراتی که به هافلپاف اومد "پاتریشیا وینتربورن" بود و بعدش هم که "سرژ" خودمون که با یه شناسه ی جدید وارد سایت شده بود رو دعوت کردم به هافلپاف...بعد از اون "ادی ماکای" که اون موقع شناسش "جرج دیویس" بود رو دعوت کردم به هافلپاف...و تا حدود شیش ماه هر روز همین کار رو میکردم و اعضای خیلی زیادی رو به هافلپاف دعوت میکردم که تو این بین خیلیاشون میومدم به هافلپاف ولی فقط 30-40 درصدشون فعال میشدن!
مقطعی بود که هافلپاف حدود 10-12 تا عضو خیلی فعال داشت و مقاطعی هم بود که چون اعضای تالار کم بود عضو فعال تالار فقط 3-4 نفر بودن!(البته ما سه چهار نفری هم خیلی با هم حال میکردیم کلی میخندیدیم و این حرفا! ولی کلا منظورم اینه که بدونی که اون موقع سایت عضو زیاد نداشت مخصوصا برای هافلپاف!)
البته یادم رفت بگم که من بعد از بیست روز توسط "مینروا مک گونگال" که یکی از بهترین مدیرای تمام دوران سایت بوده(همه ی مدیرا و ناظرا و اعضای سایت اینو میگن) ناظر هافلپاف شدم!...تازه سختی هام شروع شد!
من وقتم رو گذاشته بودم رو نظارت تالار و سرژ هم شروع کرد به طرح و نقشه ریختن برای اینکه هافلپاف رو فعال کنیم و آوازه ی هافلپاف رو تو تمام سایت بپیچونیم و پوز ریونکلاوی ها که اون موقع با هافلپاف دشمن بودن رو هم بزنیم!!
(اون موقع کریچر و ققی و سهیل و حمید و چوچانگ و فلور دلاکور و راجر دیویس و بقیه ی اعضای ریون خیلی فعال بودن!)
بعد از این مسائل بود که سرژ تاپیک هماهنگی رو زد و ما تصمیم گرفتیم فعالیت هافلپاف رو ببریم بیرون تالار تا بدونن که هافلپافیا برای خودشون گولاخ های بزرگی هستن!
خلاصه من و سرژ فعالیتمونو حسابی شروع کردیم و حسابی هم تو سایت معروف شدیم...حتی اون موقع محفلِ درست و حسابی نداشت سایت(چون اصلاً دامبلدورِ خیلی فعال قبل از اینکه من خودم آلبوس بشم نداشت...یه دامبلدور اون چند ماه اول تاسیس سایت بود که خیلی غلط املایی داشت!
)....به خاطر همین من و سرژ رفتیم به عنوان نیرویهای سپید جلوی ارتش ولدمورتِ اون موقع(که مرلین بود) وایستادیم و خلاصه حسابی تو تمام انجمن ها پست میزدیم. خود من هم تو تاپیک های معروف دیگه ای مثل ردافروشی مانیا یا کلوپ جادوگران یا پارک جادوگران یا خانه های هاگزمید یا تاپیک های دیگه ای که الان یادم نمیاد، فعالیت خیلی زیادی داشتم.
خلاصه من و سرژ کم کم تونستیم معروف بشیم و ناظر چندتا جای دیگه ی سایت(چه انجمن های رول چه غیر رول) بشیم که خب خودش برامون کلی بود و حسابی به خودمون افتخار میکردیم که بین اون همه عضو گولاخِ اون موقع(که مدیرا هم بودن و خیلی فعال بودن تو رول) ما تونستیم ناظر مثلا رول یا غیر رول بشیم!...خداوکیلی هم همیشه داد میزدیم که ما هافلپافی هستیم!
فعالیتمون تو هافلپاف هم خیلی زیاد بود...بیشتر از اون چیزی که تصورشو بکنی...من یک سال تمام با زاخی تو هافلپاف ناظر بودم و پست زدم و زمانی رسید که حتی ناظر هشت تا انجمن بودم همزمان(میتونی از چوچانگ یا بقیه ی اعضای قدیمی سایت بپرسی) اونم در حالی که کل سایت این همه انجمن نداشت که...انجمن هاش خیلی کم بودن!...چوچانگ هم ناظر سه چهار تا انجمن بود همزمان...سرژ هم ناظر یکی دو تا انجمن بود فکر کنم.
در هر صورت ما فعالیتمون رو تو هافلپاف همین شکلی زیاد نگه داشتیم.
کم کم خب ترین های سایت باعث شد که ما بیشتر معروف بشیم و به عنوان اعضای فعال و خیلی خوب سایت شناخته بشیم...زمانی رسید که من هر ماه رنک "ناظر ماه" رو میگرفتم و یک بار هم رنک "ناظر سال" رو گفتم و سرژ هم بیشتر مواقع رنک بهترین نویسنده ایفای نقش و جادوگر ماه رو از آن خودش میکرد و حتی بهترین "جادوگر سال" شناخته شد....منم یک بار تونستم با افتخار جادوگر ماه رو بگیرم اونم بین اون همه مدیرهای فعال...
در هر صورت ما خیلی پیشرفت کردیم و همون طور که گفتم سرژ جادوگر سال و بهترین نویسنده ی سایت شده بود تو نظرسنجی منم بهترین ناظر سال شده بودم و کلا خیلی حال میکردیم با خودمون، ولی همیشه میگفتیم که هافلپافی هستیم و همیشه تو هافلپاف موندیم و به قولی هافلپاف رو ساختیم و تونستیم معروف کنیم و کلا هافلپاف و هافلپافی جماعت خیلی گولاخه!(من هنوزم که هنوزه به هافلپاف عشق میورزم و از ته دل دوستش دارم...با این گروه بود که من تونستم تو سایت این همه کار بکنم...یادش بخیر)
ولی بعد از یک سال فعالیت مفیدمون برای هافلپاف، من تویه یه کنفرانسی که بین مدیرا و ناظرا بود(اون موقع مدیرا و ناظرا کنفرانس زیاد میگذاشتن) تصمیم گرفته شد که آلبوس دامبلدور بشم!(همون طور که گفتم خیلی فعال بودم و همه این رای رو قبول داشتن تقریبا) و بعد هم گفتن که بهتره سرژ ولدمورت بشه!
من دامبلدور شدم و سرژ اون موقع ولدمورت نشد!...کلا سرژ به خاطر مسائل خصوصی ای که براش پیش اومده بود کم کم فعالیتش تو سایت کم شد و کمتر اینترنت میومد ولی من تازه آلبوس دامبلدور شده بودم و باید فعالیتمو آغاز میکردم!
اون موقع بود که قوانین سایت عوض شد و قرار بر این شد که "تمام شخصت ها باید به گروه خودشون که تو کتاب نوشته شده برن!"...بازم قانون جدید!
خلاصه به من گفتم که چون تو آلبوسی باید بری گریفندور...ولی من اصلا دوست نداشتم از هافلپاف جدا بشم و به خاطر همین حسابی ازشون خواهش کردم که من رو دو گروهه کنن...هم گریفندور باشم هم هافلپاف!...و مدیرا هم قبول کردن و فهمیدن که من هافلپاف رو چقدر دوست دارم!
حتی اون زمان من فعالیتم تو گریف خیلی کم بود و هافلپاف بیشتر فعال بودم!!...تا زمانی که ریموس لوپین دوباره مدیر سایت شد و با من و آنیتا دامبلدور و سدریک دیگوری(که الان نمیدونم شناسش چیه) جر و بحث کرد و به عنوان مدیر، من و آنیتا و سدریک رو از هافلپاف اخراج کرد!!!!
من به شخصه خیلی عصبانی شده بودم. به آنیتا و سدریک گفتم که برن به گروه ریونکلاو ولی من خودم نمیام و اصلاً دیگه نمیخوام تو سایت فعالیت کنم!...فقط به خاطر اینکه منو از هافلپاف انداخته بودم بیرون...گروهِ عشقم!
خلاصه من گذاشتم به خاطر اینکه تو هافلپاف نبودم از سایت رفتم!
چند ماه گذشت و ریموس لوپین از مدیریت سایت کنار رفت و خلاصه من برگشتم سایت ولی این دفعه دیگه نتونستم مدیرا رو راضی کنم که برگردم هافلپاف...به من گفتن که تو باید گریفندورِ تنها باشی!...منم چون میخواستم آلبوس دامبلدور رو نگه دارم مجبور شدم قبول کنم ولی در کنارش یه شناسه ی دیگه به اسم "روفوس اسکریم جوئر" باز کرده بودم و تو هافلپاف فعالیت میکردم!
در هر صورت من مدیر شدم با آلبوس دامبلدور و به خاطر همین اصلاً به من اجازه داده نشد که دو گروهه بشم چون به قول مدیرا باید تمام قوانین رو رعایت کنن تا الگو باشن!
و من مدیر شده بودم!...فعالیتم تو هافلپاف خیلی کم شده بود چون کارای مدیریت خیلی وقت گیر بود و من حتی وقت نمیکردم آلبوس دامبلدورِ خوبی برای جبهه ی سفید سایت باشم...فکر کنم اون موقع رو تقریبا دیگه یادت باشه شناسه ی "آمیکوس" رو اون موقع ها داشتی!
خلاصه من تو هافلپاف دیگه فعالیتمو از دست داده بودم و ناظر هم دیگه نبودم ولی با تمام این وجود "مدیریت تالار هافلپاف" رو به عهده گرفته بودم!...اون موقع کریچر مدیر ریون بود من مدیر هافلپاف و اسلایترین و کوییرل مدیر گریفندور(که البته یه مدت کوییرل اسلایترین رو از من گرفت مدیریتشو یه مدت هم کریچر از من گرفت مدیریت اسلی رو چون من فعالیت از کریچر و کوییرل بودم و بیشتر با اعضای سر و کله میزدم و کارهای مدیریتی رو بیشتر میسپردم دست کریچر و کوییرل)
خلاصه من شدم مدیر هافلپاف...وقتی که مدیر هافلپاف شدم سعی کردم تو این مدت دوستامو مثل بادراد ریشو(ماروولو گانت بود یه موقع) و آناکین مونتاگ رو بفرستم به هافلپاف تا به جای من از هافلپاف مراقبت بکنن و به قولی من بتونم به عنوان مدیر یه کاری برای هافلپاف بکنم...که یادمه ماروولو گانت شناسشو به زاخاریاس اسمیت تغییر داد و آناکین هم رفت به هافلپاف و خلاصه یه تکونی به هافلپاف دادن حسابی!
حتی وقتی مدیر بودم چند بار با اعضای تالار هافلپاف کنفرانس گذاشتم و باهاشون صحبت کردم تا مشکلاتشونو برطرف کنن...سعی میکردم یه قاضی بی طرف باشم تو مشکلاتشون که مشکلاتشون رو برطرف کنم...یه زمانی بود که ورونیکا و اریکا و لودو و بقیه ناظر هافلپاف بودن که من سعی میکردم بهشون کمک بکنم هر جوری که هست.
بعد از مدتی که با مدیریتم سعی کردم به هافلپاف کمک کنم خلاصه روزی رسید که من دیگه مدیر نبودم!
بعد از اینکه مدیر نبودم یه مدت کوتاه از سایت رفتم و حتی تصمیم گرفته بودم که به قولی خودم یه سایتِ رول پلیینگِ مافیایی به نام "گادفادر دات آی آر" رو تاسیس بکنم که این سایت رو تاسیس کردیم و رول پلیینگ مافیا رو توش راه انداختیم!(گادفادر و خانواده ی کورلئونه و این حرفا!
)...حتی بچه هایی مثل سرژ و آنیتا و بقیه رو هم به سایت دعوت کردم...هری پاتر هم عضو سایت شده بود!
حالا کاری ندارم...خلاصه بعد از یه مدت که سایت نبودم شناسم "آلبوس دامبلدور" رو واگذار کردم تا یکی که واقعا فعاله این شناسه رو بگیره...وقتی هم که به سایت برگشتم دیدم هیچ شناسه ای ندارم و آلبوس دامبلدور هم برام بستس...پس تصمیم گرفتم یه شناسه ی جدید بسازم!
اونجا بود که دوباره به یاد هافلپاف افتادم ولی این دفعه با تمام دفعه ها فرق داشت!...این دفعه اصلاً وقت اینترنت اومدن نداشتم و فعالیتم خیلی کم بود...درسام زیاد شده بود...و مهمترین چیز اینکه فکر میکردم اگر برگردم هافلپاف خود به خود مجبور میشم که فعالیتمو خیلی زیاد کنم!...شاید باورت نمیشه ولی به خاطر اینکه اون خاطره های خوب و کارهایی که برای هافلپاف کردم رو یه دفعه ای با فعالیتِ کمم خراب نکنم به هافلپاف نرفتم!
این دفعه یه شناسه ی پرت و بی مصرف به نام "اسکاور" که تا هیچکس اسمشو نشنیده بود و نمیدونست اسکاور تو داستان های هری پاتر کجای کتاب بوده و این حرفارو برداشتم و تصمیم گرفتم برم به ریونکلاو چون بیشتر دوستام مثلِ الان که میبینید اونجا بودن(از سرژ و سدریگ(سهیل) گرفته تا آنیتا و فلور و الکسا و آوریل و اکتاویوس و کریچر و راجر و سرافینا و وینکی و مادام رزمرتا و برودریک بود و ققنوس و پنه لوپه)
خلاصه من از اون موقع تا الان شناسه ی اسکاور رو داشتم و فعالیتم مثل قدیم اصلا نبوده و همون طور که میبینی کمتر از 300 تا پست زدم باهاش!...در حالی که من با زاخی حدود 1500 تا پست زده بودم که 500 تاش تو این همه مدت پاک شد و الان حدود 1000 تاش مونده فکر میکنم و با آلبوس هم بالای 1500 تا پست زده بودم که خب همین شکلی تعداد آمارش کم میشه(مشکلی بوده که از قدیم با تعداد پستا داشتیم...یادمه یه زمانی تعداد پستا میشد صفر بعد دوباره علی درستش میکرد ولی میدیدیم تعداد پستامون مثلا 5 تا کم شده...کلا ولی خیلی خنده بود
)...حالا زاخی و آلبوس رو با اسکاور مقایسه کن که ماهی سه چهار تا پست رول میزنه!!
من با زاخی یه روز 32 تا پست رول زدم فقط...فکرشو بکن!...اونم با نظارت هشت تا انجمن و کارهای مختلفِ دیگه ای که تو این سایت میکردیم...23 ساعت شب بیداری به خاطر علاقم(موقعی که والدینم مسافرت بودن من سوء استفاده کردم و به خاطر علاقم به جادوگران 23 ساعت پای نت بودم شام و ناهارمو پای کام خوردم و اصلاً نخوابیدم!...قسم به عزیزترین کسم میخورم!)
منظورم کلا از این یه تیکه ی پستم این بود که من حتی با اسکاور هم هنوز به هافلپاف عشق میورزم و از ته دل دوستش دارم و البته هیچ منتی هم سر اعضاش نمیذارم...نبایدم بذارم چنین حقی رو ندارم!
ولی وقتی دیدم اینجا در مورد فعالیتت تو هافلپاف نوشتی گفتم این یه تیکه از پستت رو بهتره جواب بدم چونکه همون طور که فکر میکنم فهمیده باشی خیلی هافلپاف رو دوست دارم!...پس بهتره در این مورد بیشتر بحثِ دوستانه بکنیم تا بحثِ جدی چون فکر میکنم تو این مورد یه کم من بیشتر هافلپاف رو دوست دارم!...حداقل تو عمل ثابت کردم!
شما ادعا میکنی خب منم ادعا میکنم!...اگرم ادعای اینو داری که تو هاگوارتز جایی برای هافلپاف دست و پا کردی بهتره این مسئله رو هم بگم که بهترین دانش آموز مدرسه یه زمانی "هلگا هافلپاف" بود که زمانی یکی از اعضای خیلی فعال هافلپاف بود و واقعاً ما هافلپاف رو تو خیلی معروف کرده بودیم...من خودم با زاخی یه عالمه فعالیت میکردم ولی چون اعضای گریفندور خیلی خیلی خیلی بیشتر از گروه های دیگه بود معمولا گریفندور یا نهایتاً اسلایترین قهرمان میشد!...ولی به این حال هلگا بهترین دانش آموز شد!...البته من بیشتر مدیر هاگوارتز بودم اون زمان ها و نمیتونستم دانش آموز باشم و برای هافلپاف امتیاز بیارم وگرنه بعید نبود ازم، اون موقع به خاطر هافلپاف هر کاری میکردم و شاید حتی میشستم صبح تا شب تو کلاسا شرکت میکردم و امتیاز میگرفتم تا هافلپاف قهرمان بشه!...کلا چون ادعا کردی همه ی اینارو گفتم...
دوست دارم حرفمو گرفته باشی!
ولی واقعیت امر رو اینجا میگم که من این پست رو بیشتر به خاطر این زدم که خاطراتِ هافلپافیم زنده بشه و یه کمی هم سرژ تانکیان رو به اشک بندازم!...یادش بخیر سرژ و دارن و شیو و جان...یادش بخیر تاپیک هماهنگی...یادش بخیر تاپیک تبریکات!...یادش بخیر یادش بخیر!(شکلک گریه به طرز فجیع که پیداش نکردم!!!)
سرژ دوستت دارم و بهت عشق میورزم!
(از طرف زاخی!!)(به قولِ یکی از رول های برادر حمید: زاخی بی تو سردمه...ای عشق من!
)(تو رو خدا نگاه کن نحوه ی برخورد رو به لاو و این حرفا کشوندم...ایول!
)
خدافظ همگی!(کل همتونو تو بلند جواب دادن خوابوندم یا نه!؟...کمیل یه پارگراف گفت این همه نوشتم...خوب شد پارگراف های بیشتری رو به این مسئله اختصاص نداد!...خدا رو صد هزار مرتبه شکر!
)
*ویرایش مهم*
آقا من همین الان دو تا پست آخری هالی ویزارد رو که گراوپ و آرشام نوشتم رو خوندم.
من نمیگم نوشته های بده یا خوبه چون در اون صورت میشه نقد کردن پست ها که خب الان وقت نقد کردن پست رو از لحاظ محتوا و ظاهر و داستان و ویرایش و این حرفا ندارم!...اگر حوصله داشتم نقد میکردم هوار خط!(رجوع کنید به نقدهایی که زمان آلبوس دامبلدور تو محفل میکردم مخصوصاً تاپیک خانه شماره 12 گریمالد)
کلا میخوام بگم که کل کلاتون الکیه...به نظر من نوع نوشتن های هممون با هم فرق میکنه و به قولی نویسندگی هم هنره و به هر حال یکی هنرش از اون یکی بیشتره...حالا به هر حال اعضای حذب دور هم جمع شدن و با هم نوشتن یه کم با هم هماهنگ شدن ولی افرادی مثل آرشام و گراوپ جدا از هم فعالیت میکنن واسه همین نوشته هاشون شبیه هم نیست.
کلا چون حذبی ها فعالیتشون با هم بوده همیشه نوع نوشته هاشون بیشتر به چشم اومده مگرنه آرشام و گراوپ هم اشتباهات زیادی داشتن و این حرفا!...به قولی منم پست گولاخِ جدی دارم(نمونش پستی که با آلبوس دامبلدور تو خانه های هاگزمید زده بودم به اسم "ققنوس"!...لینکشو ندارم بدم بهتون باید صفحه صفحه تو خانه های هاگزمید برین عقب...برای حدود یک سال پیشه!
)
به آرشام و گراوپ:
ببینید کلا منظورم اینه که شما فکر نکنید گولاخ و خیلی خفنید و این حرفا!...دست بالای دست همیشه بسیار است!...قبول ندارید؟...اگرم بخوایم از منطقی به قضیه نگاه بکنیم میبینیم که خب سرژ چندین و چند بار تو اون زمانایی که مدیرای سایت هم فعال بودن یا اعضای خیلی گولاخی داشته سایت رنک بهترین نویسنده ی ایفای نقش رو گرفته...حتی جادوگر سال شده...پس اگر بخوایم این شکلی بررسی کنیم سرژ رو همه میپسندیدن و از بهترین نویسنده های سایت بود.
حالا به قولی شما اومدین میگین سرژ بوقی مینویسه ولی ما گولاخیم!!...ما بهتر از سرژ مینویسیم...یا بهتر از ققی مینویسیم!
شاید شما به اسم نگید ولی وقتی از حذب میگید منظورتون بنیانگذارها و اعضای فعلیشه مثلا!
در هر صورت کل کل کردن که کاری نداره منم الان اصن میرم با سرژ کل کل میکنم!...مهم اینه که واقعا خوب باشه و همه لذت ببرن...البته به نظر من پست رو آدم بیشتر خودش باید لذت ببره ولی اگر هم خودش لذت ببره هم بقیه که دیگه شاهکاره...مثل سرژ تو دوران اوجش...الان تازه به نظر من سرژ هنوز به دوران اوجش برنگشته مگرنه من سرژ رو به عنوان یکی از بهترین نویسنده های سایت از اول سایت تا الان میشناسم...خیلی گولاخ مینویسه...قبول ندارین؟!
در آخر میخوام ولی یه انتقاد از این سبک به قول خودتون "جدید"تون بکنم!
به نظر من این سبک جدید نیست!...من این سبک رو خیلی جاها دیدم...سبک هیچ کدوممون جدید نیست...سبک های مختلفی داریم که هر سبکی تو دوران خودش معروف میشه!
به نظر من الان سبک نوشته های شما تو هالی ویزارد خیلی خیلی شبیه سبک نوشته های اعضای "خاکستری ها" که دو سال پیش تو سایت فعال بودن هستش!...سالازار اسلایترین اون موقع...مانیا...کریچر(گری الف بود) یا خاکستری های دیگه...خاکستری هارو که یادتونه؟...فکر کنم علیرضا(توماس) خوب یاد باشه...یادش بخیر!
به نظر من شبیه اوناست...خیلی هم جدید نیست!...حذب هم ادعای اینو نداره که یه سبک جدید اختراع کرده!(ببینین خب مگه چندتا سایت رول پلیینگِ گولاخ مثل جادوگران تو ایران داریم!؟...گولاخ ترینش همین جادوگرانه دیگه!...نیست؟...خب؟...خب خیلی ببخشیدا وقتی تو این سایت یه کم متفاوت بنویسی همه میگن سبک جدیده دیگه!)
در هر صورت داریم از رول پلیینگ دنیا عقب میفتیما!...الکی مسخره بازی در نیارین برین دنبال کار و زندگیِ اینترنتیتون!!
....با همتونم(هممونم!)
...بای!
واقعیت امر اینه که من هیچ وقت با کمیل دوست صمیمی یا دوستِ خیلی خیلی معمولی هم نبودم...یعنی وقتی که کمیل فعالیتِ زیادی رو تو سایت شروع کرد من تو سایت فعالیتِ خاصی نداشتم و فکر میکنم بعد از موقعی بود که از دیگه مدیر سایت نبودم. تو مسنجر هم چند باری با هم چت کردیم ولی بعدش یه حرفهایی از این و اون شنیدم که دیدم نسبت به کمیل عوض شد یک مقدار...بعد از اون سعی کردم یه میتینگِ سایت جادوگران رو برم که حدود یکی دو ماه پیش تو پارک ملت برگذار شد که ماندانگاس و پرسی و هوریس و سالازار و بقیه ی دوستان توش بودن...من اونجا فقط اومده بود کمیل رو ببینم واقعیش!...فقطم برای این اومده بودم ببینمش چون میخواستم ببینم حرفایی که میزنن واقعیت داره؟...آیا توی همین میتینگی که الان من اومدم همه چیز درسته یا ممکنه توش دو تا حرف هم زده بشه؟...که متاسفانه من اون میتینگ رو رفتم و تو میتینگ تمرکزمو رو کمیل زیاد کردم و کلاً حرفهاش خیلی به دلم نمینشست چون چندتا جا از لفظ های نادرستی استفاده میکرد(البته یکی دیگه از دوستان میتینگ هم بود) که من وقتی با دوستام بیرون هستم امکان نداره ازشون استفاده بکنیم.
حاضرم همین جا به جان عزیزترین کسم قسم بخورم این مسئله رو که توی جمع من و دوستانم هیچ وقت حرفی خارج از ادب یا بی مربوط زده نشده...به خاطر همین مسئله بود که یه کم از شخص کمیل بدم اومد و احساس کردم حرفایی که بقیه بهم در مورد کمیل زدن داره درست از آب درمیاد...در هر صورت خوشحال میشدم این طور نمیشد ولی الان اینطور شده و خود کمیل هم اصلاً تلاش نمیکنه که این مشکل رو برطرف کنه و من هم بالتبع کاری ندارم که بکنم فکر میکنم بهتر باشه اگرم میخواد چیز خوبی باشه از طرف کمیل باشه...
در هر صورت اصلاً حرف من این نبود الکی کشش دادم!
فقط میخواستم در مورد یه قسمتی از پست کمیل توضیح بدم که نوشته بود:
نقل قول:
گروه هافلپاف .... تابستون شما نبودی ... سایت رسما دست این گروه بود ... ناظرش کی بود ؟ ... من و لودو ... ما با هم تیم نظارتی رو تشکیل دادیم که از یک گروه کم جمعیت فعالترین و بهترین رول نویس های سایت و بیرون دادیم جوری که همه اعضا میخواستن بیان توی تالار ما ببینن چه خبره و چندتا از اعضا هم با زحمت و بلیط تغییر گروه دادن با همون شناسه اشون که بیان تالار ما ... حالا باز تو ادعایی داری من نمی دونم ... ولی من یکی از کارهام این بود که تونستم با دوست عزیزم لودو ... تالار مرده رو زنده کنم و نتیجه اش اول شدن توی هاگوارتز بود و حتی کوییدیچ ما اگر یک بازیکن ما حضور داشت هم نفر اول میشد .
من هیچ منتی نمیخوام سر هیچ کسی بذارم...یعنی اصلاً نمیخوام هیچ منتی سر هیچ هافلپافی ای بذارم...چه از اعضای قدیمیِ هافلپاف چه سر ماندانگاس یا بقیه ی اعضایِ فعلیِ هافلپاف...
ولی کمیل جان من اصلاً نمیتونم ادعای تورو قبول کنم تو این یه مورد که مربوط به هافلپافه...
واقعیت امر اینه که من میخوام یه توضیحی در مورد تاریخ 7/7/1383 خدمتتون بدم...اون موقع بود که من تازه زاخاریاس اسمیت شده بودم!
اون زمان گریفندور شلوغ ترین گروه سایت بود(هنوزم فکر کنم هست) و تقریبا 60-70 درصد از اعضای سایت گریفندوری بودن و پست های گریفندور هم حداقل 65 درصد از پست های سایت رو تشکیل میداد.
من اون زمان دیدم که نمیتونم به عنوان یه عضو تازه وارد(که البته اون موقع من عضو شماره ی 1083 شده بودم و خیلی تازه وارد بودم چون بیشتر اعضای فعال همه شناسه های یه رقمی و دو رقمی و سه رقمی داشتن و کلا اون موقع خیلی همه به تعداد پست ها اهمیت میدادن چه برسه به شماره شناسه) تو گروه گریفندور موفق بشم...نمیتونم خودمو نشون بدم!(اون موقع مهم نبود که زاخاریاس اسمیت تو هافلپافه یا گریفندور...میتونستی هر گروهی بری...قانون اون موقعِ سایت بود!...یادش بخیر!
)به خاطر همین مسئله من با تحقیقاتی که در مورد زاخاریاس اسمیت داشتم(!) و فهمیده بودم که هافلپافیه، برخلاف میلم(چون اون موقع همه میگفتن هافلپافیا خنگن که بعدا فهمیدن اینطور نیست!) به گروه هافلپاف رفتم!
آقا من وارد هافلپاف شدم بگو چی دیدم!؟!

دیدم سه تا عضو داره در کل و دو تا تاپیک!
...دقیقا یادمه که یکی از اعضای اون موقعِ هافلپاف "ارنی مک میلان" بود گه این اواخر قبل از سینا "سیریوس بلک" بود....یکی از تاپیک هایی هم که اون موقع بود تاپیکِ "تیم کوییدیچ هافلپاف" بودش و اون یکی تاپیک الان یادم نمیاد!خلاصه آقا فرض کن ما وارد تالاری شدیم که دو نفر عضو داره از اون دو نفر فقط ارنی مک میلان فعاله...دو تا تاپیکم بیشتر نداره!
آقا یه دفعه به مغزم زد که فرصت از این بهتر؟!...میلاد هافلپافو بساز!...میلاد تو میتونی ناظر هافلپاف بشی بعد فعالیتتو بیشتر کنی همین شکلی پیشرفت کنی تو سایت حتی مدیر بشی!
همین کارم کردم و اون موقع چون تازه وارد بودم یه سری تاپیک رو برداشتم از تالار گریفندور تقریبا با همون موضوع ها ولی با اسم متفاوت زدم تو هافلپاف!
تا اینجای کار خیلی کار شاقی نکرده بودم ولی از اونجا به بعد تصمیم گرفتم یه کنفیکن راه بندازم تو گروه های سایت!!
از اون روز به بعد تصمیم گرفتم به تک تک اعضای تازه وارد سایت پیام شخصی بفرستم و قبل از اینکه حتی بخوان بفهمن رول پلیینگ یا ایفای نقش یا انجمن ها چیه، ازشون بخوام که به گروه هافلپاف بیان!
خلاصه این کار رو هم کردم و از همین نفراتی که به هافلپاف اومد "پاتریشیا وینتربورن" بود و بعدش هم که "سرژ" خودمون که با یه شناسه ی جدید وارد سایت شده بود رو دعوت کردم به هافلپاف...بعد از اون "ادی ماکای" که اون موقع شناسش "جرج دیویس" بود رو دعوت کردم به هافلپاف...و تا حدود شیش ماه هر روز همین کار رو میکردم و اعضای خیلی زیادی رو به هافلپاف دعوت میکردم که تو این بین خیلیاشون میومدم به هافلپاف ولی فقط 30-40 درصدشون فعال میشدن!
مقطعی بود که هافلپاف حدود 10-12 تا عضو خیلی فعال داشت و مقاطعی هم بود که چون اعضای تالار کم بود عضو فعال تالار فقط 3-4 نفر بودن!(البته ما سه چهار نفری هم خیلی با هم حال میکردیم کلی میخندیدیم و این حرفا! ولی کلا منظورم اینه که بدونی که اون موقع سایت عضو زیاد نداشت مخصوصا برای هافلپاف!)
البته یادم رفت بگم که من بعد از بیست روز توسط "مینروا مک گونگال" که یکی از بهترین مدیرای تمام دوران سایت بوده(همه ی مدیرا و ناظرا و اعضای سایت اینو میگن) ناظر هافلپاف شدم!...تازه سختی هام شروع شد!
من وقتم رو گذاشته بودم رو نظارت تالار و سرژ هم شروع کرد به طرح و نقشه ریختن برای اینکه هافلپاف رو فعال کنیم و آوازه ی هافلپاف رو تو تمام سایت بپیچونیم و پوز ریونکلاوی ها که اون موقع با هافلپاف دشمن بودن رو هم بزنیم!!
(اون موقع کریچر و ققی و سهیل و حمید و چوچانگ و فلور دلاکور و راجر دیویس و بقیه ی اعضای ریون خیلی فعال بودن!)بعد از این مسائل بود که سرژ تاپیک هماهنگی رو زد و ما تصمیم گرفتیم فعالیت هافلپاف رو ببریم بیرون تالار تا بدونن که هافلپافیا برای خودشون گولاخ های بزرگی هستن!

خلاصه من و سرژ فعالیتمونو حسابی شروع کردیم و حسابی هم تو سایت معروف شدیم...حتی اون موقع محفلِ درست و حسابی نداشت سایت(چون اصلاً دامبلدورِ خیلی فعال قبل از اینکه من خودم آلبوس بشم نداشت...یه دامبلدور اون چند ماه اول تاسیس سایت بود که خیلی غلط املایی داشت!
)....به خاطر همین من و سرژ رفتیم به عنوان نیرویهای سپید جلوی ارتش ولدمورتِ اون موقع(که مرلین بود) وایستادیم و خلاصه حسابی تو تمام انجمن ها پست میزدیم. خود من هم تو تاپیک های معروف دیگه ای مثل ردافروشی مانیا یا کلوپ جادوگران یا پارک جادوگران یا خانه های هاگزمید یا تاپیک های دیگه ای که الان یادم نمیاد، فعالیت خیلی زیادی داشتم.خلاصه من و سرژ کم کم تونستیم معروف بشیم و ناظر چندتا جای دیگه ی سایت(چه انجمن های رول چه غیر رول) بشیم که خب خودش برامون کلی بود و حسابی به خودمون افتخار میکردیم که بین اون همه عضو گولاخِ اون موقع(که مدیرا هم بودن و خیلی فعال بودن تو رول) ما تونستیم ناظر مثلا رول یا غیر رول بشیم!...خداوکیلی هم همیشه داد میزدیم که ما هافلپافی هستیم!
فعالیتمون تو هافلپاف هم خیلی زیاد بود...بیشتر از اون چیزی که تصورشو بکنی...من یک سال تمام با زاخی تو هافلپاف ناظر بودم و پست زدم و زمانی رسید که حتی ناظر هشت تا انجمن بودم همزمان(میتونی از چوچانگ یا بقیه ی اعضای قدیمی سایت بپرسی) اونم در حالی که کل سایت این همه انجمن نداشت که...انجمن هاش خیلی کم بودن!...چوچانگ هم ناظر سه چهار تا انجمن بود همزمان...سرژ هم ناظر یکی دو تا انجمن بود فکر کنم.
در هر صورت ما فعالیتمون رو تو هافلپاف همین شکلی زیاد نگه داشتیم.
کم کم خب ترین های سایت باعث شد که ما بیشتر معروف بشیم و به عنوان اعضای فعال و خیلی خوب سایت شناخته بشیم...زمانی رسید که من هر ماه رنک "ناظر ماه" رو میگرفتم و یک بار هم رنک "ناظر سال" رو گفتم و سرژ هم بیشتر مواقع رنک بهترین نویسنده ایفای نقش و جادوگر ماه رو از آن خودش میکرد و حتی بهترین "جادوگر سال" شناخته شد....منم یک بار تونستم با افتخار جادوگر ماه رو بگیرم اونم بین اون همه مدیرهای فعال...
در هر صورت ما خیلی پیشرفت کردیم و همون طور که گفتم سرژ جادوگر سال و بهترین نویسنده ی سایت شده بود تو نظرسنجی منم بهترین ناظر سال شده بودم و کلا خیلی حال میکردیم با خودمون، ولی همیشه میگفتیم که هافلپافی هستیم و همیشه تو هافلپاف موندیم و به قولی هافلپاف رو ساختیم و تونستیم معروف کنیم و کلا هافلپاف و هافلپافی جماعت خیلی گولاخه!(من هنوزم که هنوزه به هافلپاف عشق میورزم و از ته دل دوستش دارم...با این گروه بود که من تونستم تو سایت این همه کار بکنم...یادش بخیر)
ولی بعد از یک سال فعالیت مفیدمون برای هافلپاف، من تویه یه کنفرانسی که بین مدیرا و ناظرا بود(اون موقع مدیرا و ناظرا کنفرانس زیاد میگذاشتن) تصمیم گرفته شد که آلبوس دامبلدور بشم!(همون طور که گفتم خیلی فعال بودم و همه این رای رو قبول داشتن تقریبا) و بعد هم گفتن که بهتره سرژ ولدمورت بشه!
من دامبلدور شدم و سرژ اون موقع ولدمورت نشد!...کلا سرژ به خاطر مسائل خصوصی ای که براش پیش اومده بود کم کم فعالیتش تو سایت کم شد و کمتر اینترنت میومد ولی من تازه آلبوس دامبلدور شده بودم و باید فعالیتمو آغاز میکردم!
اون موقع بود که قوانین سایت عوض شد و قرار بر این شد که "تمام شخصت ها باید به گروه خودشون که تو کتاب نوشته شده برن!"...بازم قانون جدید!
خلاصه به من گفتم که چون تو آلبوسی باید بری گریفندور...ولی من اصلا دوست نداشتم از هافلپاف جدا بشم و به خاطر همین حسابی ازشون خواهش کردم که من رو دو گروهه کنن...هم گریفندور باشم هم هافلپاف!...و مدیرا هم قبول کردن و فهمیدن که من هافلپاف رو چقدر دوست دارم!
حتی اون زمان من فعالیتم تو گریف خیلی کم بود و هافلپاف بیشتر فعال بودم!!...تا زمانی که ریموس لوپین دوباره مدیر سایت شد و با من و آنیتا دامبلدور و سدریک دیگوری(که الان نمیدونم شناسش چیه) جر و بحث کرد و به عنوان مدیر، من و آنیتا و سدریک رو از هافلپاف اخراج کرد!!!!
من به شخصه خیلی عصبانی شده بودم. به آنیتا و سدریک گفتم که برن به گروه ریونکلاو ولی من خودم نمیام و اصلاً دیگه نمیخوام تو سایت فعالیت کنم!...فقط به خاطر اینکه منو از هافلپاف انداخته بودم بیرون...گروهِ عشقم!
خلاصه من گذاشتم به خاطر اینکه تو هافلپاف نبودم از سایت رفتم!
چند ماه گذشت و ریموس لوپین از مدیریت سایت کنار رفت و خلاصه من برگشتم سایت ولی این دفعه دیگه نتونستم مدیرا رو راضی کنم که برگردم هافلپاف...به من گفتن که تو باید گریفندورِ تنها باشی!...منم چون میخواستم آلبوس دامبلدور رو نگه دارم مجبور شدم قبول کنم ولی در کنارش یه شناسه ی دیگه به اسم "روفوس اسکریم جوئر" باز کرده بودم و تو هافلپاف فعالیت میکردم!
در هر صورت من مدیر شدم با آلبوس دامبلدور و به خاطر همین اصلاً به من اجازه داده نشد که دو گروهه بشم چون به قول مدیرا باید تمام قوانین رو رعایت کنن تا الگو باشن!
و من مدیر شده بودم!...فعالیتم تو هافلپاف خیلی کم شده بود چون کارای مدیریت خیلی وقت گیر بود و من حتی وقت نمیکردم آلبوس دامبلدورِ خوبی برای جبهه ی سفید سایت باشم...فکر کنم اون موقع رو تقریبا دیگه یادت باشه شناسه ی "آمیکوس" رو اون موقع ها داشتی!
خلاصه من تو هافلپاف دیگه فعالیتمو از دست داده بودم و ناظر هم دیگه نبودم ولی با تمام این وجود "مدیریت تالار هافلپاف" رو به عهده گرفته بودم!...اون موقع کریچر مدیر ریون بود من مدیر هافلپاف و اسلایترین و کوییرل مدیر گریفندور(که البته یه مدت کوییرل اسلایترین رو از من گرفت مدیریتشو یه مدت هم کریچر از من گرفت مدیریت اسلی رو چون من فعالیت از کریچر و کوییرل بودم و بیشتر با اعضای سر و کله میزدم و کارهای مدیریتی رو بیشتر میسپردم دست کریچر و کوییرل)
خلاصه من شدم مدیر هافلپاف...وقتی که مدیر هافلپاف شدم سعی کردم تو این مدت دوستامو مثل بادراد ریشو(ماروولو گانت بود یه موقع) و آناکین مونتاگ رو بفرستم به هافلپاف تا به جای من از هافلپاف مراقبت بکنن و به قولی من بتونم به عنوان مدیر یه کاری برای هافلپاف بکنم...که یادمه ماروولو گانت شناسشو به زاخاریاس اسمیت تغییر داد و آناکین هم رفت به هافلپاف و خلاصه یه تکونی به هافلپاف دادن حسابی!
حتی وقتی مدیر بودم چند بار با اعضای تالار هافلپاف کنفرانس گذاشتم و باهاشون صحبت کردم تا مشکلاتشونو برطرف کنن...سعی میکردم یه قاضی بی طرف باشم تو مشکلاتشون که مشکلاتشون رو برطرف کنم...یه زمانی بود که ورونیکا و اریکا و لودو و بقیه ناظر هافلپاف بودن که من سعی میکردم بهشون کمک بکنم هر جوری که هست.
بعد از مدتی که با مدیریتم سعی کردم به هافلپاف کمک کنم خلاصه روزی رسید که من دیگه مدیر نبودم!
بعد از اینکه مدیر نبودم یه مدت کوتاه از سایت رفتم و حتی تصمیم گرفته بودم که به قولی خودم یه سایتِ رول پلیینگِ مافیایی به نام "گادفادر دات آی آر" رو تاسیس بکنم که این سایت رو تاسیس کردیم و رول پلیینگ مافیا رو توش راه انداختیم!(گادفادر و خانواده ی کورلئونه و این حرفا!
)...حتی بچه هایی مثل سرژ و آنیتا و بقیه رو هم به سایت دعوت کردم...هری پاتر هم عضو سایت شده بود!
حالا کاری ندارم...خلاصه بعد از یه مدت که سایت نبودم شناسم "آلبوس دامبلدور" رو واگذار کردم تا یکی که واقعا فعاله این شناسه رو بگیره...وقتی هم که به سایت برگشتم دیدم هیچ شناسه ای ندارم و آلبوس دامبلدور هم برام بستس...پس تصمیم گرفتم یه شناسه ی جدید بسازم!
اونجا بود که دوباره به یاد هافلپاف افتادم ولی این دفعه با تمام دفعه ها فرق داشت!...این دفعه اصلاً وقت اینترنت اومدن نداشتم و فعالیتم خیلی کم بود...درسام زیاد شده بود...و مهمترین چیز اینکه فکر میکردم اگر برگردم هافلپاف خود به خود مجبور میشم که فعالیتمو خیلی زیاد کنم!...شاید باورت نمیشه ولی به خاطر اینکه اون خاطره های خوب و کارهایی که برای هافلپاف کردم رو یه دفعه ای با فعالیتِ کمم خراب نکنم به هافلپاف نرفتم!
این دفعه یه شناسه ی پرت و بی مصرف به نام "اسکاور" که تا هیچکس اسمشو نشنیده بود و نمیدونست اسکاور تو داستان های هری پاتر کجای کتاب بوده و این حرفارو برداشتم و تصمیم گرفتم برم به ریونکلاو چون بیشتر دوستام مثلِ الان که میبینید اونجا بودن(از سرژ و سدریگ(سهیل) گرفته تا آنیتا و فلور و الکسا و آوریل و اکتاویوس و کریچر و راجر و سرافینا و وینکی و مادام رزمرتا و برودریک بود و ققنوس و پنه لوپه)
خلاصه من از اون موقع تا الان شناسه ی اسکاور رو داشتم و فعالیتم مثل قدیم اصلا نبوده و همون طور که میبینی کمتر از 300 تا پست زدم باهاش!...در حالی که من با زاخی حدود 1500 تا پست زده بودم که 500 تاش تو این همه مدت پاک شد و الان حدود 1000 تاش مونده فکر میکنم و با آلبوس هم بالای 1500 تا پست زده بودم که خب همین شکلی تعداد آمارش کم میشه(مشکلی بوده که از قدیم با تعداد پستا داشتیم...یادمه یه زمانی تعداد پستا میشد صفر بعد دوباره علی درستش میکرد ولی میدیدیم تعداد پستامون مثلا 5 تا کم شده...کلا ولی خیلی خنده بود
)...حالا زاخی و آلبوس رو با اسکاور مقایسه کن که ماهی سه چهار تا پست رول میزنه!!من با زاخی یه روز 32 تا پست رول زدم فقط...فکرشو بکن!...اونم با نظارت هشت تا انجمن و کارهای مختلفِ دیگه ای که تو این سایت میکردیم...23 ساعت شب بیداری به خاطر علاقم(موقعی که والدینم مسافرت بودن من سوء استفاده کردم و به خاطر علاقم به جادوگران 23 ساعت پای نت بودم شام و ناهارمو پای کام خوردم و اصلاً نخوابیدم!...قسم به عزیزترین کسم میخورم!)
منظورم کلا از این یه تیکه ی پستم این بود که من حتی با اسکاور هم هنوز به هافلپاف عشق میورزم و از ته دل دوستش دارم و البته هیچ منتی هم سر اعضاش نمیذارم...نبایدم بذارم چنین حقی رو ندارم!
ولی وقتی دیدم اینجا در مورد فعالیتت تو هافلپاف نوشتی گفتم این یه تیکه از پستت رو بهتره جواب بدم چونکه همون طور که فکر میکنم فهمیده باشی خیلی هافلپاف رو دوست دارم!...پس بهتره در این مورد بیشتر بحثِ دوستانه بکنیم تا بحثِ جدی چون فکر میکنم تو این مورد یه کم من بیشتر هافلپاف رو دوست دارم!...حداقل تو عمل ثابت کردم!
شما ادعا میکنی خب منم ادعا میکنم!...اگرم ادعای اینو داری که تو هاگوارتز جایی برای هافلپاف دست و پا کردی بهتره این مسئله رو هم بگم که بهترین دانش آموز مدرسه یه زمانی "هلگا هافلپاف" بود که زمانی یکی از اعضای خیلی فعال هافلپاف بود و واقعاً ما هافلپاف رو تو خیلی معروف کرده بودیم...من خودم با زاخی یه عالمه فعالیت میکردم ولی چون اعضای گریفندور خیلی خیلی خیلی بیشتر از گروه های دیگه بود معمولا گریفندور یا نهایتاً اسلایترین قهرمان میشد!...ولی به این حال هلگا بهترین دانش آموز شد!...البته من بیشتر مدیر هاگوارتز بودم اون زمان ها و نمیتونستم دانش آموز باشم و برای هافلپاف امتیاز بیارم وگرنه بعید نبود ازم، اون موقع به خاطر هافلپاف هر کاری میکردم و شاید حتی میشستم صبح تا شب تو کلاسا شرکت میکردم و امتیاز میگرفتم تا هافلپاف قهرمان بشه!...کلا چون ادعا کردی همه ی اینارو گفتم...
دوست دارم حرفمو گرفته باشی!
ولی واقعیت امر رو اینجا میگم که من این پست رو بیشتر به خاطر این زدم که خاطراتِ هافلپافیم زنده بشه و یه کمی هم سرژ تانکیان رو به اشک بندازم!...یادش بخیر سرژ و دارن و شیو و جان...یادش بخیر تاپیک هماهنگی...یادش بخیر تاپیک تبریکات!...یادش بخیر یادش بخیر!(شکلک گریه به طرز فجیع که پیداش نکردم!!!)
سرژ دوستت دارم و بهت عشق میورزم!
(از طرف زاخی!!)(به قولِ یکی از رول های برادر حمید: زاخی بی تو سردمه...ای عشق من!
)(تو رو خدا نگاه کن نحوه ی برخورد رو به لاو و این حرفا کشوندم...ایول!
) خدافظ همگی!(کل همتونو تو بلند جواب دادن خوابوندم یا نه!؟...کمیل یه پارگراف گفت این همه نوشتم...خوب شد پارگراف های بیشتری رو به این مسئله اختصاص نداد!...خدا رو صد هزار مرتبه شکر!
)*ویرایش مهم*
آقا من همین الان دو تا پست آخری هالی ویزارد رو که گراوپ و آرشام نوشتم رو خوندم.
من نمیگم نوشته های بده یا خوبه چون در اون صورت میشه نقد کردن پست ها که خب الان وقت نقد کردن پست رو از لحاظ محتوا و ظاهر و داستان و ویرایش و این حرفا ندارم!...اگر حوصله داشتم نقد میکردم هوار خط!(رجوع کنید به نقدهایی که زمان آلبوس دامبلدور تو محفل میکردم مخصوصاً تاپیک خانه شماره 12 گریمالد)
کلا میخوام بگم که کل کلاتون الکیه...به نظر من نوع نوشتن های هممون با هم فرق میکنه و به قولی نویسندگی هم هنره و به هر حال یکی هنرش از اون یکی بیشتره...حالا به هر حال اعضای حذب دور هم جمع شدن و با هم نوشتن یه کم با هم هماهنگ شدن ولی افرادی مثل آرشام و گراوپ جدا از هم فعالیت میکنن واسه همین نوشته هاشون شبیه هم نیست.
کلا چون حذبی ها فعالیتشون با هم بوده همیشه نوع نوشته هاشون بیشتر به چشم اومده مگرنه آرشام و گراوپ هم اشتباهات زیادی داشتن و این حرفا!...به قولی منم پست گولاخِ جدی دارم(نمونش پستی که با آلبوس دامبلدور تو خانه های هاگزمید زده بودم به اسم "ققنوس"!...لینکشو ندارم بدم بهتون باید صفحه صفحه تو خانه های هاگزمید برین عقب...برای حدود یک سال پیشه!
)به آرشام و گراوپ:
ببینید کلا منظورم اینه که شما فکر نکنید گولاخ و خیلی خفنید و این حرفا!...دست بالای دست همیشه بسیار است!...قبول ندارید؟...اگرم بخوایم از منطقی به قضیه نگاه بکنیم میبینیم که خب سرژ چندین و چند بار تو اون زمانایی که مدیرای سایت هم فعال بودن یا اعضای خیلی گولاخی داشته سایت رنک بهترین نویسنده ی ایفای نقش رو گرفته...حتی جادوگر سال شده...پس اگر بخوایم این شکلی بررسی کنیم سرژ رو همه میپسندیدن و از بهترین نویسنده های سایت بود.
حالا به قولی شما اومدین میگین سرژ بوقی مینویسه ولی ما گولاخیم!!...ما بهتر از سرژ مینویسیم...یا بهتر از ققی مینویسیم!
شاید شما به اسم نگید ولی وقتی از حذب میگید منظورتون بنیانگذارها و اعضای فعلیشه مثلا!
در هر صورت کل کل کردن که کاری نداره منم الان اصن میرم با سرژ کل کل میکنم!...مهم اینه که واقعا خوب باشه و همه لذت ببرن...البته به نظر من پست رو آدم بیشتر خودش باید لذت ببره ولی اگر هم خودش لذت ببره هم بقیه که دیگه شاهکاره...مثل سرژ تو دوران اوجش...الان تازه به نظر من سرژ هنوز به دوران اوجش برنگشته مگرنه من سرژ رو به عنوان یکی از بهترین نویسنده های سایت از اول سایت تا الان میشناسم...خیلی گولاخ مینویسه...قبول ندارین؟!

در آخر میخوام ولی یه انتقاد از این سبک به قول خودتون "جدید"تون بکنم!
به نظر من این سبک جدید نیست!...من این سبک رو خیلی جاها دیدم...سبک هیچ کدوممون جدید نیست...سبک های مختلفی داریم که هر سبکی تو دوران خودش معروف میشه!
به نظر من الان سبک نوشته های شما تو هالی ویزارد خیلی خیلی شبیه سبک نوشته های اعضای "خاکستری ها" که دو سال پیش تو سایت فعال بودن هستش!...سالازار اسلایترین اون موقع...مانیا...کریچر(گری الف بود) یا خاکستری های دیگه...خاکستری هارو که یادتونه؟...فکر کنم علیرضا(توماس) خوب یاد باشه...یادش بخیر!
به نظر من شبیه اوناست...خیلی هم جدید نیست!...حذب هم ادعای اینو نداره که یه سبک جدید اختراع کرده!(ببینین خب مگه چندتا سایت رول پلیینگِ گولاخ مثل جادوگران تو ایران داریم!؟...گولاخ ترینش همین جادوگرانه دیگه!...نیست؟...خب؟...خب خیلی ببخشیدا وقتی تو این سایت یه کم متفاوت بنویسی همه میگن سبک جدیده دیگه!)
در هر صورت داریم از رول پلیینگ دنیا عقب میفتیما!...الکی مسخره بازی در نیارین برین دنبال کار و زندگیِ اینترنتیتون!!
....با همتونم(هممونم!)
...بای!
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/9/3 4:55:42
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
جزئیات کاربر

آآآآه...واقعا چه نوستالوژيك...حاضرم اعتراف كنم كه ياد پارسال افتادم...
اين پست رو بدون هيچ گونه پيش داوري بخونين.
برداشت اوليهء من از اين مباحث روشنفكرانه، به نثر در اومدن صحبت هاي ميتينگ جمعه هست. دقيقا حرف هايي كه من از سهيل خوندم حرف هايي بود كه از تقاطع نيايش- ولي عصر تا بوف بهم گفت.
همينطور احساسات وقايع نگاري رفقا كه همه مورخ شدن و جوري درباره تاريخ 4 ساله صحبت ميكنن كه انگار ماجراي جنگ هاي صليبي يا چيزي تو اين مايه هاست.
اين لفظ كليسايي ها چيه؟
سهي جون، انتظار اين يه قلمو نداشتم ديگه. جدي كار درستيه كه آدم يه چيزي رو كه فاصله بسيار زيادي با جادوگران و محيطش داره و عملا ربطي نداره، وارد بحث بكنه؟
در تمام حرف هايي كه توي چند صفحه اخير زده شده يك كلمه حتي از اسم نيو چرچ استفاده نشده. نيو چرچ در حال حاضر فقط يه وبلاگه دوستانست كه به معناي واقعي كلمه متنوعه.
اما يه جمله اي گفتي كه به نظرم صرفا براي كاهش كارايي و ارزش نيو چرچ بود...
خب، عملا مبدع اين سبك هيچ كس نيست. يه چيزيه كه هر فرد عاقلي كه دو تا كتاب خونده باشه ميتونه انجامش بده. اما مبدع اصلي اين جور نوشتن توي سايت وزيرن جادوگران بنده بودم كه البته كمك هاي بسيار بسيار زياد آرشام هم درونش بي اثر نبوده.
در كل ازت خواهش ميكنم اين پست رو دقيقا با لحن صحبت كردنم توي همون مسير و صد البته حالت بسيار صميمانه ميتينگ بخون.
حرف من با سهيل تموم شد، اما يه سري مسائل ديگه هم هست.
جدي اين بحث ها كه اصولا با گردش زماني 3 ماهه رخ ميده براتون خسته كننده نشده؟
من نميفهمم اين لجاجت بي پايان با حزب كي تموم ميشه؟ واقعا حزب چه خلافي كرده كه "حق لذت بردن" از جادوگران رو نداره؟
دوستان عزيز، آرش و كميل و بهنام و مسوت و في الباقي، فكر نميكنيد يه مقدار از كارهايي كه خود "ما" انجام داديم از كارهاي حزب به مراتب اشتباه تر بوده؟ يه مرور كوچيك مي كنم:
1. عمل ما در تاپيك خوابگاه مختلط جزو اشتباه ترين حركات لذت بخش در طول مدت سايت بود. البته، قبول دارم كه ما خيلي كارا رو براي گنده شدن و گنده نمايي نشون داديم. اما اين خودش عذر بدتر از گناهه.
2. وقتي ما براي اولين بار به حزب بند كرديم عملا تعطيل بود، از پشت زديم ولي خب انگار به ديوار مشت زديم، عينش برگشت!!!
3. بعضي از رول ها بسيار سنگين شد، نمونش يه تعدادي از نوشته هاي خودم بود. به عنوان مثال توي تاپيك كاخ امپراتوري پستي كه خورد واقعا غير قابل ادامه دادن بود و اگر هم بهنام چيزيشو ادامه داد مسلما نتيجه 5 ساعت سر و كله زدن خودم و خودش بود.
4. محدود كردن! ما هم خيلي چيزا رو محدود كرديم كه حوصله توضيحشو ندارم.
---- خب، الان اونور رو ريفرش كردم، كميل پست زد ----
آقا اين بحث اينكه كي كيو چيكار كرده چيه؟
بابا جان، اون اول هر كسي سايتي رو به كسي معرفي ميكنه، براي طرف مقابل اين حس به وجود مياد كه خود جناب معرف غول بي شاخ و دمه. همين احسان، يه زماني فكر ميكرد من توي جادوگران به درجهء پرستش رسيدم. دوبار اومد ميتينگ چشم و گوشش وا شد.
هر كسي پيشرفت ميكنه!
بين همه اختلافات پيش مياد، خود من با: بادراد كه يه زماني فابم بود بدجور كنتاكت كردم، همينطور با اسكي كه يه زماني باهاش 7 ساعت در روز چت ميكردم، و سينا بلك خودمون كه خوشبختانه اين دعوا ارتباطي به حزب بازي نداشت و يه عده ديگه كه يادم نمياد!
امممم...چيزه...خود من در چند مورد خيلي احساسي عمل كردم، بعض جاها واقعا كور شدم در صورتي كه حق با كساي ديگه بود. قبول دارم كه بعضي از مخالفت هام فقط براي موافقت با رفقام بود.
و...يه چيز ديگه...من عملا با بچه هاي حزب مشكل شخصي ندارم، يه عده ايشون تو يه سري دوره هاي زماني خاص رفقاي نزديكم بودن، يه عدشون هم بودن كه هيچ وقت باهاشون حتي چت نكردم و به خودم اجازه نميدم كه دربارشون حرفي بزنم يا انتقادي بكنم، مثل حميد عزيز.
اما خب، در يه مواردي حزب كاملا احساسي عمل كرد و به جاي اينكه به عنوان يه گروهي كه كلي مدعي به شمار مياد بخواد راهنمايي بكنه با يه عمل تمسخر آميز اومد جلو كه مسلما در اين مواقع درگيري پيش مياد.
آقاي حزب!!! نكن اين كارا رو...زشته...قباحت داره...
نكات:
- ما به ابتذال كشيده شديم، اما نصف آقاي حزب!!! هم نشد.
- پست هاتون خيلي طولاني و خسته كنندس، تاكيد هاي بي استفاده و جملات اضافي خيلي زياد داره، مخصوصا آرش و سجاد!
- سازمان هنري و مسابقات داستانك نويسي چيز خوبيه، به درد امتحان نتيجه فسفريزه شدن مغز ميخوره.
- بحث رو به ابتذال و جملات تند و زننده نكشونين، دعوا زرگري هم ايدهء دمده اي هستش.
- خواهشا بحث نيو چرچ رو همينجا تموم كنين، خيلي بالاتر از اين حرفاس كه توي جادوگران دربارش بحث بشه.
مرسي.
اين پست رو بدون هيچ گونه پيش داوري بخونين.
برداشت اوليهء من از اين مباحث روشنفكرانه، به نثر در اومدن صحبت هاي ميتينگ جمعه هست. دقيقا حرف هايي كه من از سهيل خوندم حرف هايي بود كه از تقاطع نيايش- ولي عصر تا بوف بهم گفت.
همينطور احساسات وقايع نگاري رفقا كه همه مورخ شدن و جوري درباره تاريخ 4 ساله صحبت ميكنن كه انگار ماجراي جنگ هاي صليبي يا چيزي تو اين مايه هاست.
اين لفظ كليسايي ها چيه؟
سهي جون، انتظار اين يه قلمو نداشتم ديگه. جدي كار درستيه كه آدم يه چيزي رو كه فاصله بسيار زيادي با جادوگران و محيطش داره و عملا ربطي نداره، وارد بحث بكنه؟
در تمام حرف هايي كه توي چند صفحه اخير زده شده يك كلمه حتي از اسم نيو چرچ استفاده نشده. نيو چرچ در حال حاضر فقط يه وبلاگه دوستانست كه به معناي واقعي كلمه متنوعه.
اما يه جمله اي گفتي كه به نظرم صرفا براي كاهش كارايي و ارزش نيو چرچ بود...
خب، عملا مبدع اين سبك هيچ كس نيست. يه چيزيه كه هر فرد عاقلي كه دو تا كتاب خونده باشه ميتونه انجامش بده. اما مبدع اصلي اين جور نوشتن توي سايت وزيرن جادوگران بنده بودم كه البته كمك هاي بسيار بسيار زياد آرشام هم درونش بي اثر نبوده.
در كل ازت خواهش ميكنم اين پست رو دقيقا با لحن صحبت كردنم توي همون مسير و صد البته حالت بسيار صميمانه ميتينگ بخون.
حرف من با سهيل تموم شد، اما يه سري مسائل ديگه هم هست.
جدي اين بحث ها كه اصولا با گردش زماني 3 ماهه رخ ميده براتون خسته كننده نشده؟
من نميفهمم اين لجاجت بي پايان با حزب كي تموم ميشه؟ واقعا حزب چه خلافي كرده كه "حق لذت بردن" از جادوگران رو نداره؟
دوستان عزيز، آرش و كميل و بهنام و مسوت و في الباقي، فكر نميكنيد يه مقدار از كارهايي كه خود "ما" انجام داديم از كارهاي حزب به مراتب اشتباه تر بوده؟ يه مرور كوچيك مي كنم:
1. عمل ما در تاپيك خوابگاه مختلط جزو اشتباه ترين حركات لذت بخش در طول مدت سايت بود. البته، قبول دارم كه ما خيلي كارا رو براي گنده شدن و گنده نمايي نشون داديم. اما اين خودش عذر بدتر از گناهه.
2. وقتي ما براي اولين بار به حزب بند كرديم عملا تعطيل بود، از پشت زديم ولي خب انگار به ديوار مشت زديم، عينش برگشت!!!
3. بعضي از رول ها بسيار سنگين شد، نمونش يه تعدادي از نوشته هاي خودم بود. به عنوان مثال توي تاپيك كاخ امپراتوري پستي كه خورد واقعا غير قابل ادامه دادن بود و اگر هم بهنام چيزيشو ادامه داد مسلما نتيجه 5 ساعت سر و كله زدن خودم و خودش بود.
4. محدود كردن! ما هم خيلي چيزا رو محدود كرديم كه حوصله توضيحشو ندارم.
---- خب، الان اونور رو ريفرش كردم، كميل پست زد ----
آقا اين بحث اينكه كي كيو چيكار كرده چيه؟
بابا جان، اون اول هر كسي سايتي رو به كسي معرفي ميكنه، براي طرف مقابل اين حس به وجود مياد كه خود جناب معرف غول بي شاخ و دمه. همين احسان، يه زماني فكر ميكرد من توي جادوگران به درجهء پرستش رسيدم. دوبار اومد ميتينگ چشم و گوشش وا شد.
هر كسي پيشرفت ميكنه!
بين همه اختلافات پيش مياد، خود من با: بادراد كه يه زماني فابم بود بدجور كنتاكت كردم، همينطور با اسكي كه يه زماني باهاش 7 ساعت در روز چت ميكردم، و سينا بلك خودمون كه خوشبختانه اين دعوا ارتباطي به حزب بازي نداشت و يه عده ديگه كه يادم نمياد!
امممم...چيزه...خود من در چند مورد خيلي احساسي عمل كردم، بعض جاها واقعا كور شدم در صورتي كه حق با كساي ديگه بود. قبول دارم كه بعضي از مخالفت هام فقط براي موافقت با رفقام بود.
و...يه چيز ديگه...من عملا با بچه هاي حزب مشكل شخصي ندارم، يه عده ايشون تو يه سري دوره هاي زماني خاص رفقاي نزديكم بودن، يه عدشون هم بودن كه هيچ وقت باهاشون حتي چت نكردم و به خودم اجازه نميدم كه دربارشون حرفي بزنم يا انتقادي بكنم، مثل حميد عزيز.
اما خب، در يه مواردي حزب كاملا احساسي عمل كرد و به جاي اينكه به عنوان يه گروهي كه كلي مدعي به شمار مياد بخواد راهنمايي بكنه با يه عمل تمسخر آميز اومد جلو كه مسلما در اين مواقع درگيري پيش مياد.
آقاي حزب!!! نكن اين كارا رو...زشته...قباحت داره...
نكات:
- ما به ابتذال كشيده شديم، اما نصف آقاي حزب!!! هم نشد.
- پست هاتون خيلي طولاني و خسته كنندس، تاكيد هاي بي استفاده و جملات اضافي خيلي زياد داره، مخصوصا آرش و سجاد!
- سازمان هنري و مسابقات داستانك نويسي چيز خوبيه، به درد امتحان نتيجه فسفريزه شدن مغز ميخوره.
- بحث رو به ابتذال و جملات تند و زننده نكشونين، دعوا زرگري هم ايدهء دمده اي هستش.
- خواهشا بحث نيو چرچ رو همينجا تموم كنين، خيلي بالاتر از اين حرفاس كه توي جادوگران دربارش بحث بشه.
مرسي.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
[b]The sun enter
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج