جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
›
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

80 کاربر(ها) آنلاین هستند (39 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
77 مهمانان 3 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

پیام امروز

دادگاه خودمونی هافلپاف

نوع تاپیک: غیر رول

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 9 بهمن 1386 17:14
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضي: دنيس
متهم: ماندانگاس فيلچر
شاكي: دامبلدور

_ تق تق تق.
صداي چكش قاضي در فضا پيچيد.دنيس: اهم هم. خب جلسه را شروع ميكنيم.متهم لطفا به جايگاه برويد.
همه ساكت بودند.ماندانگاس باوقار و متانت به جايگاه رفت.
دنيس: خب. لطفا بفرماييد اقاي دامبلدور.
دامبلدور بلند شد: من بايد بگم كه براي شكايت از اقاي ماندانگاس فيلچر ( دامبلدور نگاهي خشن به ماندانگاس مي اندازد) به اين دادگاه امده ام.
دنيس: خب. شكايتتان چيست؟
_ راستش( ناگهان همه چيز به طوري غير عادي تغيير ميكنه حتي لحن دامبلدور) .دامبلدور فرياد ميزنه: اون مرد كه اونجا وايساده جامدادي قرمز پولكي دزديده!
همهمه اي ناگهاني بلند ميشه.
_ تق تق تق.
دوباره سكوت برقرار ميشه.
دامبلدور: اون جامدادي رو مامان بزرگم بهم عيدي داده بود. اون زمان كه كوچولو بودم همه دور كرسي ميشستيمو...
دنيس: بسه ديگه. برو سر اصل مطلب.
_ من كه گفتم. اون مرد جامداديمو دزديده.
ماندانگاس: من اونو ندزديدم.
_ چرا دزديدي!
_ چرا به من تهمت ميزني؟
_ من جامداديمو دوست داشتم....
دوباره همهمه شد و صداي چكش قاضي به گوش رسيد.ناگهان دعوا شد. دامبلدور با سرش محكم به سر ماندانگاس ضربه زد و با يك حركت محكم اونو به طرفي شوت كرد. همه چيز به هم ريخته بود.دنيس سعي كرد همه را ارام كند ولي فايده اي نداشت.
_ ساكت.ساكت. همه برين بيرون. تاريخ اين دادگاه عوض ميشه. اين جلسه فردا انجام ميشه.

فرداي ان روز:
تق تق تق.
دامبلدور و ماندانگاس با سرهايي باندپيچي شده در دادگاه حضور داشتند. اين بار هيچ كس حرفي نميزد.
دنيس: خب. اين بار ...
ناگهان دامبلدور ميان حرفهاي دنيس ميپره: من ديگه خسته شدم.تصميم دارم از شكايتم صرف نظر كنم. راستش مامان بزرگم يه جامدادي صورتي هم بهم داده بود.ميتونم از اون استفاده كنم.
بعد دامبلدور از جلوي جمعيت حيرت زده ميگذره و از دادگاه خارج ميشه.

چند روز بعد جامدادي صورتي دامبلدور نيز گم ميشه......

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
عشق ايمان است.

عضو محفل ققنوس عضو ارتش دامبلدور
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آذر 1386 19:49
نمایش جزئیات
آفلاین
قسمت دوم
و سرانجام آلبوس بلند شد.
-سلام بر دنیس کبیر...
-به اندازه ی کافی وقت تلف شده. شکایتتو بگو.
-خب...من از مرلین مک کینن فرزند آقای کینن شکایت داشتم.
دنیس: این یه چیزه طبیعیه. یک روز نشد از خواب بلند بشیم و تو از یکی شکایت نداشته باشی.
-اون و دانگ و باهم تبانی کردن.
ملت:
دنیس: این چرت و پرت ها چیه میگی؟ یعنی چی با هم تبانی کردن؟
آل: باورتون نمیشه؟
فلش بک
دادگاه 125

نقل قول:
دنیس: شکایت شما پذیرفته است. حک نهایی دادگاه رو اعلام می کنم. من, دنیس قاضی این دادگاه دلوروس جین آمبریج را به 30 روز مراقبت از دانگ که سرش شکسته, 50 روز تمیز کردن تالار, 70 روز برق انداختن جاروهای بازیکنان تیم کوییدیچ هافلپاف و 90 روز رسیدگی به تمام کارهای بچه های هافل محکوم می کنم. در ضمن تا 110 روز نزدیک آلبوس نپلکید. ایشون نیاز به استراحت دارن. تمام این حکم ها بدون عفو می باشد.

دنیس:خب؟
آل: حالا اینو ببین.
فلش بک
دادگاه 126

نقل قول:
آلبوس سوروس پاتر و آنتونين دالاهوف گناه‌كار شناخته شدند و در مورد مجازات‌ها، تمام مجازات‌هاي دلورس آمبريج به آلبوس تعلق مي‌گيره و آمبريج از مجازات عفو شده

دنیس:
ملت هافل با ریتم بسیار زیبا:
-مرلین حیا کن................هافلپافو رها کن
دنیس با چکش و با تمام وجود بر روی میز کوبید.
- فساد, بی شرمی, رشوه برای این چه توضیحی داری مرلین مک کینن؟
مرلین:
دنیس فریاد زد:
-باید هم لال بشی. هیچ حرفی برای گفتن نداری. درک و لودو برید دانگ رو بیارید.
درک و لودو بلند شدند و با هیجان از تالار خارج شدند.
چند دقیقه بعد
صدای فریادی از بیرون تالار شنیده شد.
-ولم کنید. چی از جون من می خواید؟ جانی ها...
صدایی شبیه به پس گردنی به گوش رسید و دانگ ساکت شد. در تالار باز شد و درک و لودو در حالی که سرتاپایشان گلی شده بود و دانگ را گرفته بودند وارد دادگاه شدند.
سر دانگ باند پیچی شده بود و بر روی گردنش اثر کشیده ی آب نکشیده ای (تلمیح به داستان کباب غاز) که مطمئنا تازه بوجود آمده بود به چشم می خورد.
لودو و درک همزمان شروع به صحبت کردند.
-داشت...ما...بیرون...محکم...بعدش...
دنیس فریاد زد:
-ساااااااااکت. یکیتون حرف بزنه بفهمم چی میگید. لودو تو بگو.
-داشت فرار می کرد. تا هاگزمید دنبالش رفتیم. بیرون بارون شدیدی داره میاد. بخاطر همین...
دنیس: باشه فهمیدم.
و رو به دانگ کرد.
-این یعنی چی؟
-چی یعنی چی؟
-آل بهش بگو.
آلبوس دو تا فلش بک رو به دانگ هم نشون داد.
دنیس: خب؟
دانگ: مگه چیه؟
-خودتو به احمقی نزن. تو به چه اجازه ای حکم بدون عفو منو بخشیدی؟
-به اجازه ی پول.
-چی؟
-منو ببخشید (چه فیلمی بازی می کنه!) این مرلین نامرد منو اغفال کرد. شما که میدونید من تا حالا یک نات پول رشوه و دزدی به دست نیاوردم.
ملت:
دانگ ادامه داد.
-ولی این دفعه زیر فشار بودم. کلی بدهی به درک و لودو و ماتیلدا و فلورین و...
چند دقیقه بعد
-ارنی و رز و خودت داشتم.
دنیس: یعنی تو با رشوه ی مرلین میتونستی حسابتو صاف کنی؟
-آره. مرلین گفت من آلبوس رو به پرداخت 1000000 گالیون محکوم کنم بعدش هم نصف می کنیم.
هافلی ها با صدای بیشتری فریاد زدند.
-مرلین حیا کن...............هافلپافو رها کن
مرلین سرش را به زیر انداخته بود و در دل خودش را برای شکایت از آلبوس لعنت می کرد.
دنیس رو به مرلین کرد و با بدترین لحن ممکن گفت:
-دفاعی از خودت نداری؟
مرلین:
دنیس: حکم نهایی دادگاه رو اعلام می کنم.
- تمام مجازات های آمبریج به سر جاش بر میگرده و آلبوس از همه ی مجازات هایی که دانگ براش بریده عفو میشه بجز کلاس تقویت روخوانی پیش آلبوس دامبلدور دانگ هم بخاطر اعتراف صادقانش و عدم سو پیشینه (آره جون عمش. حیف که ناظر تالاره) بخشیده میشه. اما مرلین مک کینن...
سکوت مطلق دادگاه را فرا گرفت.
-علاوه بر اینکه طلب حق وکالتش از آلبوس به فنا میره به پرداخت 500 گالیون محکوم میشه و ...
نفس ها در سینه حبس شد.
-پنجاه روز حبس ابد در آزکابان. تمام این حکم ها بدون عفو می باشد.
فریاد شادی هافلی ها بلند شد ولی در میان آنها صدای پیوز از همه بلندتر بود.
-بردیمشون, بردیمشون.................خرد و خمیر کردیمشون
پاتر جونم هستی تو تک...............مرلین چی شد؟ رفت به درک
بچه ها بیاین شادی کنیم...............بازی و طنازی کنیم
پایان
------------------------------------------------------------------------------
اینجور مرلین را نابود می کنیم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/9/16 2:52:45
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/9/16 3:02:15
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/9/16 3:07:52
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 8 آذر 1386 15:09
نمایش جزئیات
آفلاین
قسمت اول
قاضی: دنیس
متهم: مرلین مک کنین
شاکی: آلبوس سوروس پاتر
وکیل مدافع: رز ویزلی
---------------------------------------------------------------------------
دادگاه هافل از جمعیت زیاد در حال انفجار بود. همه‌ی هافلی‌ها در دادگاه جمع شده بودن و اینبار شاهد شکایت آلبوس از مرلین بودند. هیچ کس فکر نمی‌کرد که این دو نفر که با اتحادشان (اتحاد چاق و لاغر) آمبریج را مجازات کرده بودند در دو دادگاه بعد از آن روبروی هم بایستند. مرلین بر روی صندلی متهم نشسته بود و سرش را به زیر انداخته بود و هر از گاهی نگاهی به آلبوس می‌کرد ولی جواب آلبوس فقط یک چیز بود...
رز ویزلی در کنار آلبوس نشسته بود و با این حرکت آل, نگاهی به مرلین می‌کرد و
در دادگاه باز شد و دنیس قاضی دادگاه وارد شد و با تعجب به اطرافش نگاه کرد......باورش نمی‌شد که دادگاه اینقدر ساکت باشد. فلورین بر روی صندلی نشسته بود و خبری از فروش بستنی نبود. دانگ دستش را در جیب هیچ‌کس فرو نبرده بود و در چهره‌اش نگرانی خاصی () دیده می‌شد. سکوت مطلق بر هافلی‌ها حاکم بود.
دنیس بر روی صندلی قاضی نشست و چکشش را سه بار آن هم نه برای ساکت کردن جمعیت بلکه برای نشان دادن ابهت خود() بر روی میز قاضی کوبید.
-شاکی جلسه شکایت خودشونو اعلام کنن.
آلبوس که بر روی صندلی لم داده بود و در فکر (نگم چی بهتره) فرو رفته بود صدای دنیس را نشنید.
دنیس با چکش بر روی میز کوبید.
-شاکی جلسه شکایتشو اعلام کنه.
آل:
دنیس فریاد زد:
-هو‌ووووووی...با تو هستم آل.
دنیس این را گفت و چکش را به سمت آل پرتاب کرد. قبل از اینکه چکش به آلبوس برسد نزدیک به ده طلسم برای منحرف کردن چکش از چوبدستی های رز, فلورین, ماتیلدا, و ... خارج شد و چکش به آلبوس نخورد ولی...
-آآآآآی...سرم
همه به دانگ نگاه کردند. او بر روی زمین افتاده بود و چکش دنیس در کنارش به چشم می‌خورد.
-آخه مگه من چه هیزم تری به تو فروختم دنیس؟ اگر می‌خوای تنهایی ناظر باشی بگو. چرا همش سرمو میزنی میشکنی؟
دنیس: چی داری می‌بافی برای خودت؟ یکی اینو از اینجا ببره.
درک و لودو بلند شدند و به سمت دانگ حرکت کردند.
دانگ فریاد زد: نه...این دو تا نه. من خودم میرم.
دانگ بلند شد و در حالی که سر خود را گرفته بود از دادگاه خارج شد.
دنیس: اکسیو چکش...اکسیو چکش...اکسیو فلورین پاتو از روی چکش بردار
فلورین:
و بالاخره با کش و قوس‌های فراوان چکش به دست دنیس رسید.
-هیچ وقت که دادگاه به موقع شروع نشده اینم روش. شاکی جلسه شکایت...
آلبوس به خواب رفته بود و رز برای او لالایی می‌خواند (چقدر عاشقانه)
دنیس: هرکس کوچکترین حرکتی بکنه بدون محاکمه میره آزکابان
و چکشش را به سمت آلبوس پرتاب کرد. چکش به صندلی کناری آلبوس (خدا رو شکر هیچ کس روش نبود) برخورد کرد و چنان صدای مهیبی از آن بلند شد که آلبوس از خواب پرید.
آل: اینجا چه خبره؟
رز در گوش او چیزی گفت.
آل:
دنیس با چکش بر روی میز کوبید.
-زبونم مو درآورد از بس این جمله رو گفتم. شاکی جلسه شکایت خودشونو اعلام کنن.
و سرانجام آلبوس بلند شد.
ادامه دارد...
--------------------------------------------------------------------------
لطفا این پستو ادامه ندید. خودم ادامش میدم. چون زیاد بود دو قسمتش کردم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
قاضي: ماندانگاس فيلچر
متهم: آلبوس سوروس پاتر
شاکي: مرلين مك كينن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

همه‌ي اعضاي هافل تو دادگاه جمع شده بودند و در تعجب شكايت مرلين از دست آلبوس بودند چون در دادگاه قبلي مرلين وكيل مدافع آلبوس بود و با اقتدار كامل آمبريج رو محكوم كرد!!
آلبوس در پشت ميز متهم نشسته بود و در فكر فرو رفته بود كه ناگهان با صداي در دادگاه كه بيانگر ورود كسي بود از فكر بيرون پريد.سرش رو برگردوند و مرلين را همراه با ماندي ديد كه وارد دادگاه شدند و با هم حرف مي‌زنند...
مرلين با آرامي به ماندي گفت:
- مرسي!!
و هر يك به طرف ميز خود رفتند...
ماندي پس از نسشتن در جاي خود صدايش را صاف كرد و گفت:
- آقاي كينن لطفآ شكايت خود رو بيان كنيد!!
مرلين با لبخند بلند شد و گفت:
- اي قاضيه قضات، اي خداي روول، اي ناظر ناظرين...

ماندي كه از تعاريف مرلين خوشش اومده بود جلوي تعاريف مرلين را نگرفت و مرلين ادامه داد...

نيم ساعت بعد...

مرلين هنوز در حال دستمال كشيدن بود:
- اي عدالت، اي درستكار، من چندين شكايت از دست اين آلبوس دارم...
رو به آلبوس كرد و با تعجب ديد كه آلبوس و بقيه‌ي حضار خوابند (!) رو به ماندي كرد و گفت:
- جناب قاضي اينا كه همه خوابند!!
ماندي كه تازه از جو داده شده توسط مرلين بيرون اومده بود با عصبانيت چكشش رو روي ميز كوبيد و ملت از خواب پريدند...
ماندي با عصبانيت:
- بوقـــــــــــي‌ها مرلين داره شكايت مي‌كنه‌ها!! آقاي آلبوس به خاطر اين بي‌توجهي‌تون يه مجازات اضافي در آخر دادگاه داريد!!
رو به مرلين كرد و گفت:
- ادامه بديد.
مرلين با خونسردي گفت:
- بله، همين طور كه مي‌گفتم من از اين شخص چندين شكايت دارم و با اجازه شكاياتم را مطرح مي‌كنم، اولين شكايتم در اين مورد هست كه اين بوقـــــــــــــــــي! ببخشيد كنترلمو از دست دادم.
نفس عميقي كشيد و ادامه داد:
- اين شخص هنوز حق‌الزحمه‌ي وكالتم از دادگاه پيش رو بهم نپرداخته!!!!!
ملت: اوووووووو!!
ماندي با چكش به ميز كوبيد و از آلبوس پرسيد:
- اين واقعيت داره؟!
آلبوس كه سرخ شده بود ايستاد و گفت:
- بله، راستيتش من يكم دستم خاليه!‌ بابا هري پول تو جيبيمو فعلآ قطع كرده!!
ماندي با عصبانيت گفت:
- كافيه!! خجالت بكش آقا!!
رو به مرلين كرد و به آرومي گفت:
- شكايت بعديتون!!
مرلين: بله، شكايت بعديم در مورد روخوانيه اين شخصة! آقا اين آدم با خواندنهاي چپر چلاق پست‌ها دعوايي تو تالار راه انداخته‌ها!! منم يه لحظه جو زده شدم يه چيزي به اين آمبريج گفتم!!آهان... از اين آنتونين بوقـــــــي! ببخشيد! از اين آنتونين هم شكايت دارم!! آقاي قاضي ما يه كاري كرديم 100 مرتبه هم گفتيم ببخشيد غلط كردم ولي مگه ول مي‌كنند!!
ماندي با خونسردي گفت:
- منظورتون آنتونينه ديگه؟!
مرلين:
- بله،‌ البته در درجه‌ي اول از آلبوس براي خوندن چپر چلاق پستها كه مي‌تونيد بريد تو تاپيك هماهنگي نمونه‌هاي بارزشو ببينيد و بعد در درجه‌ي دوم از آنتونين شكايت دارم!
ماندي با مهرباني به مرلين گفت:
- چقدر شما رو زجر دادند، باز هم شكايت داريد؟!
مرلين با تريپ مظلوميت گفت:
- بله، يكي ديگه هم هست!
ماندي: بفرماييد!
مرلين: جناب قاضي اين آلبوس هر وقت مي‌خواد با آمبريج دعوا كنه منو سپرِ بلاش مي‌كنه!! نمي‌دونم چه هيزم تري بهش فروختم كه اينجوري با من مي‌كنه!! آبرو يه خدا تو تالار برام نذاشته!!
ماندي كه تحت تاثير قرار گرفته بود نفس عميقي كشيد و رو به ملت گفت:
- خوب طبق ظلم و ستم‌هايي كه به مرلين عزيز وارد شده و دلايل محمكمشون من خودم حكم رو بيان مي‌كنم و نيازي به راي هيئت منصفه نيست!
مكثي كرد و ادمه داد:
- آلبوس سوروس پاتر و آنتونين دالاهوف گناه‌كار شناخته شدند و در مورد مجازات‌ها، تمام مجازات‌هاي دلورس آمبريج به آلبوس تعلق مي‌گيره و أمبريج از مجازات عفو شده به علاوه‌ي 30 جلسه‌ي خصوصي 2 ساعته از ساعت 1 شب به بعد با آلبوس دامبلدور براي تقويت روخواني و پرداختن 1000000 گاليون تا يه ماه ديگر و در صورت عدم پرداخت به آزكابان فرستاده مي‌شود در مورد مجازات اضافي كه تو اين دادگاه هم بهتون تعلق گرفت، بايد به مدت 2 هفته رو زمين تو تالار بخوابيد و حق وارد شدن به خوابگاه رو نداريد!!
در مورد آنتونين طبق صحبتي كه با مرلين عزيز قبل دادگاه داشته بودم، به دليل سابقه‌ي درخشان آنتونين قرار شد فقط شكايت در مورد ايشون مطرح شه و مجازاتي براي ايشون در نظر نگيريم و فقط به يك اخطار بسنده مي‌كنيم!
اميدوارم دوباره شايد ظلم به اعضاي هافل نباشيم!!
ختم جلسه!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: پنجشنبه 1 آذر 1386 17:49
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضی: دنیس
متهم: دلوروس جین آمبریج
شاکی:آلبوس سوروس پاتر
وکیل مدافع: مرلین مک کینن
-------------------------------------------------------------------------
بعد از ظهر خوبی بود. همه ی بچه های هافل در دادگاه تالار جمع شده بودن. فلورین یک جعبه پر ازبستنی در دست گرفته بود و در میان جمعیت راه میرفت.
دنیس با چکش بر روی میز کوبید.
-ساکت...همه ساکت بشید
-بستنی...کسی بستنی می خواد؟ شکلاتی با گردو, دایتی جادویی ...
دنیس فریاد زد: ساکت
و چکشش را به طرف فلورین پرتاب کرد. فلورین جا خالی داد و چکش به سر ماندانگاس که دستش را در جیب اریکا فرو برده و قصد دزدی داشت برخورد کرد. دانگ صدایی شبیه به زوزه خرس درآورد (مگه خرس زوزه میکشه؟) و به زمین افتاد.
دنیس: یکی اینو از اینجا ببره. هیچ وقت دادگاه این همه تاخیر نداشته.
لودو و درک دانگ را بلند کردند و در دادگاه را باز کردند و دانگ را به بیرون پرتاب کردند.
دنیس:
درک و لودو:
دنیس: اکسیو چکش
چکش از روی صندلی ای که چند لحظه پیش دانگ بر روی آن نشسته بود به پرواز در آمد و به دست دنیس رسید.
دنیس با چکش بر روی میز کوبید.
-ساکت...
ولی نیازی به گفتن نبود زیرا بعد از اتفاقی که برای دانگ افتاده بود همه ساکت شده بودند حتی فلورین هم بر روی صندلی نشسته بود و بستنی می خورد.
-دادگاه با 20 دقیقه تاخیر شروع میشه. شاکی جلسه شکایت خودشونو اعلام کنید.
آلبوس بلند شد و رو به دنیس کرد:
-سلام بر دنیس بزرگ. بهتری قاضی ای که دادگاه تا به حال داشته برترین ناظری که تالار به خودش دیده بزرگترین ...
دنیس حرفش را قطع کرد.
-شکایت...شکایت خودتونو اعلام کنید.
-بله...من از آمبریج شکایت داشتم. از قیافش خوشم نمیاد شبیه وزغه.
خنده ای از سوی ملت هافل به هوا برخواست.
-اهم...اهم
دنیس فریاد زد:
-ساکت...قاضی جلسه به دلوروس جین آمبریج اجازه ی صحبت میده.
آمبریج: من می خواستم از گستاخی و بی حرمتی آلبوس سوروس پاتر به یکی از برجسته ترین اعضای وزارتخانه شکایت کنم.
و رو به آلبوس کرد.
-تو که نمی خوای یک من نباید دروغ بگم بزرگ رو دستت حک بشه؟
مرلین: من اعتراض دارم.این وزغ یعنی ایشون داره موکل منو تهدید می کنه.
دنیس: اعتراض وارده. تهدید هم به پروندت اضافه شد.
ملت هافل:
دنیس با چکش بر روی میز کوبید.
-ساکت...
و رو به آلبوس کرد.
-درسته که آمبریج شبیه وزغه ولی این چه آسیبی به شما می رسونه؟
-وکیلم براتون توضیح میدن.
مرلین بلند شد و شروع به صحبت کرد.
-از وقتی که این وزغ یعنی آمبریج به هافل اومده موکل من خواب و خوراک نداره. هر روز اعضای هافل رو تهدید به فرستادن به آزکابان می کنه و بیش تر از همه آلبوس رو. به خاطر اینکه در گذشته پدر آل آمبریجو به خفت و خواری و ذلت و بدبختی و خاک سیاه و نابودی و ... کشونده داره آلبوس رو آزار میده. آل هر روز صبح که از خواب بلند میشه قیافه ی این وزغو می بینه. اشتهاش کور میشه و هیچی نمی تونه بخوره. تا ظهر سردرد داره و حالش بده. آخه مگه یه وزغ چقدر می تونه زشت باشه؟
دنیس: شکایت شما پذیرفته است. حک نهایی دادگاه رو اعلام می کنم. من, دنیس قاضی این دادگاه دلوروس جین آمبریج را به 30 روز مراقبت از دانگ که سرش شکسته, 50 روز تمیز کردت تالار, 70 روز برق انداختن جاروهای بازیکنان تیم کوییدیچ هافلپاف و 90 روز رسیدگی به تمام کارهای بچه های هافل محکوم می کنم. در ضمن تا 110 روز نزدیک آلبوس نپلکید. ایشون نیاز به استراحت دارن. تمام این حکم ها بدون عفو می باشد.
فریاد بچه های هافل به هوا برخواست.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/9/1 18:05:31
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1386/9/2 9:51:49
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: شنبه 17 شهریور 1386 16:21
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضي: لودو
متهم: فلورين فورتسكيو
شاكي: ريتا اسكيتر
وكيل مدافع: نيمفادورا تانكس

همه ي بچه هاي هافل توي تالار جمع بودند.لودو طبق معمول هميشه دير كرده بود. بچه هاي تالار ديگه به اين كاراي لودو عادت كرده بودند.اگه دير نمي كرد همه تعجب مي كردند. بچه ها به هم گل مي گفتن و گل مي شيندين.
دانگ با درك نقشه مي كشيد كه چه طوري اون سوسك هاي دزدي رو بدون جلب توجه بيارن تو تالارو بندازن تو حموم.
دنيس و اريكا در حال دعوا و بگو و مگو بودن. پيوز از تو هوا به دابي بادكنك هاي پر از آب پرت مي كرد.
ريتا و فلورين در حال كشتي بودن. و پرشيا روي صندلي قاضي چرت مي زد.
خلاصه به همه ي بچه هاي تالار داشت خوش مي گذشت.!!
كه يه دفعه در تالار باز مي شه و لودو در حالي كه با يه دست دگمه هاي پيراهنش رو مي بست و با يه دست ديگه بند كفشش روو در حالي كه عليرضا روي سرش جا خوش كرده بود وارد تالار مي شه. در حالي كه سعي مي كرد راه بره مي خوره زمين و نيمفادورا رو از پنجره ي مجازي دادگاه به بيرون شوت مي كنه.

بالاخره لودو با هزار زحمت به پشت ميز قاضي ميره و چكش رو بر مي داره و محكم به در قابله اي مي زنه.!
همه ي بچه هاي تالار ساكت شدند.
لودو با صداي بلند و لرزان گفت: شاكي؟ شكايت خود را اعلام داريد!
ريتا بلند مي شه و در حالي كه موهاشو صاف مي كرد گفت:
جناب قاضي اين فلورين ديگه شورشو درآورده. هرجا مي ره بستني آي بستني مي كنه انگار اينجا بازاره. تمام مقاله هاي من روش لك بستني هست. يعني چي آقا؟ لااقل وقتي مياد توي تالار يادش بره كه بستني فروشه.
لودو در حالي كه داشت قربون صدقه ي عليرضا مي رفت و معلوم بود اصلا حواسش نيست گفت: خوبه. خوبه. آفرين فلورين.
ريتا نعره زد: لودو؟ گوش كردي؟
لودو گفت: البته. شما از فلورين متشكر هستين كه به مناسبت تولدتون بهتون بستني داده.
ريتا در حالي كه از خشم داشت مي تركيد پرشيا رو برداشت و محكم كبوند تو صورت لودو.
لودو در حالي كه همچنان عليرضا رو ناز مي كرد گفت:
واي. مرسي ريتا. اين پوست از جنس چيه؟ واي. مرسي.
و در حالي كه عليرضا رو توي بغلش بود از در دادگاه بيرون رفت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فلورين فورتسكيو در 1386/6/17 16:30:46
تصویر تغییر اندازه داده شده

[b][size=medium][
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: جمعه 16 شهریور 1386 22:14
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضی: شابدول ممد!
متهمین : ملتی که متصدی رو تو پنجره مجازی انداختن!
شاکی : آراگوگ(بورگین) و دابی!

-------------------------------------------------
ـ ترق ترق ترق! ( نکته سنجی :‌صدای کوبیده شدن چکش توسط قاضی)
قاضی در حالی که یک شلوار زابلی گشاد پوشیده و به جای کلاه گیس سفیدی که قاضیا میزارن پشم گوسفند گذاشته با لهجه شیرین زابلی شروع میکنه به گفتار :
ــ خو .... مو ها ایمروز در ای مکان جمع شدویم که به شکایت عوضو تازه وارد دابی و بورگین الااسبقرسیدگی کنیم!
در کنار دست دابی یک گوشی تلفن وجود داشت که آراگوگ توسط اون به دادگاه متصل بود ( خوب نمیتونست بیاد تو تالار که! انشالا 1 مهر میاد براتون بندری میزنه )
دابی در حالی که به ملت چشم غره میره بلند میشه و شروع به سخنرانی میکنه : اهم اهم! همون طور که میدونم در جریان هستین ... این ملت هافلی به طور خصمانه ای ابتدا بر سر این متصدی که دیگه آقا بالاسرش نبود ریخته و بعدش هم ماندانگاس فلچر وی را به صیغه در آورد و جمعی دیگر از جادوگران با وی ازدواج موقت نمودند
کمی بعد وقتی از وی زده شدند او را به داخل پنجره انداختند... این اصلاً قابل قبول نیست! قرار بود اون متصدی برای من به ارث گذاشته بشه!

قاضی یک نیم نگاهی از زیر عینکش میکنه و خطاب به دابی میگه : موگوم شوما شواهدی رو در اختیار داری که دال بر این باشه که ای متصدی مذکور باید به شما میرسیده؟!

دابی : البته که دارم!
و با یک سرفه خفیف صدای بورگین از داخل تلفن شنیده میشه...

ملت هافلی بعد از شنیدن صدای بورگین : بچه ها بورگین ... بورگین!

دابی رو به آنها : بچه ها .... بچه ها ... خواهش میکنم خودتنو کنترل کنین!
صدای بورگین یا آراگوگ فعلی از داخل تلفن شنیده میشه :
ــ من اینجانب آراگوگ این گفته را که متصدی زیبا رو و خوش فرم برای دابی به ارث رسیده رو تائید میکنم!

این بار قاضی رو به ملت هافلی میکنه و میگه : شوماها چه میکنین ؟

این بار ماندی روبا مشت و لگد پرتش میکنن وسط !

ماندی : به خدا آقا اشتباه کردیم...آقا تکرار نمیشه...به خدا دیگه این کارو نمیکنیم! آقا لطفاً ...! خواهش میکنم!

قاضی : هاااااا....! خب پسرم داری هذیون موگوی! چخه بشین سر جات!
سپس چکشش را بالا برد و خطاب به دابی گفت : دادگاه به نفع شما به پایان رسید! متهمینهافلی موظف هستن که متصدی شما رو تا حداکثر دو روز دیگر به شما تحویل بدهند!
سپس چکشش را بر روی میز چوبی کوباند و با لهجه زابلی عربده کشید : خوتم جلسی‌ !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 13:01
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضي: دانگ
شاكي: فلورين فوررتسكيو
متهم: پيوز
وكيل مدافع: لودو


بچه هاي هافل توي دادگاه چرت مي زدند. 3 ساعتي بود كه دانگ دير كرده بود. فلورين دكمه هاي لباسش رو دونه دونه مي كند و به طرف پيوز كه توي هوا صداي قورباغه در مي آورد پرتاب مي كرد.
در همين اوضاع صداي در اومد و دانگ به همراه فلورين كه جوراب زنانه اي در دستش بود وارد شدند. در گوش هم پج پج مي كردند و درباره ي روزنامه هايي كه دزديده بودند حرف مي زند. كه يك دفعه درك با ديدن بچه هاي هافل جا مي خوره و مثل باد به طرف در مي ره و در و محكم پشت سرش به هم مي كوبه!
دانگ به خودش مياد و به جايگاه قاضي مي ره و چكش رو بر مي داره و محكم مي كوبونه به سر لودو و همه رو بيدار مي كنه.
دانگ: آقاي فورتسكيو شكايت خود را بگيد.
فلورين در حالي كه سعي مي كرد پيراهم بدون دكمه ي خود را صاف كند بلند مي شه و شلوترش از پاش مي افته. ( چون دكمه ي شلوارش هم به طرف پيوز انداخته بود)
بچه هاي دختر در جالي كه غش مي كدند از اين طرف و اون طرف به زمين مي افتادند. بچه هاي پسر تالار هم در حالي كه مي خنديدند براي فلورين سوت مي زدند.
دانگ نعره زد: فلورين، شلوارت و بكش بالا اي بي ناموس.
وقتي فلورين خم مي شه تا شلوارش و بكشه بالا ، پاره مي شه و مي افته زمين!!!
پسرهاي هافل ديگه از خنده داشتند مي مردند و شروع كردند براي فلورين دست زدند.
از اون ور نن جون واسه فلورين خط و نشون مي كشيد !
فلورين بيچاره داشت از خجالت آب مي شد سريع نشست و وانمود كرد كه به روي خود نمي آورد و با خجالت شروع كرد به حرف زدن:
آقاي فلچر. اين پيوز تمام لباس زير هاي منو دزديد و من مجبور شدم يكي از لباس زير هاي شما رو از روي بند بردارم و بپوشم. كه همون طور ديدين برام تنگ بود پاره شد!
دانگ كه داشت از عصبانيت بنفش مي شد گفت: چي؟ از ماله من؟ من....
با عصبانيت به طرف لودو بر گشت و داد زد: تو حرف نمي زني؟
لودو زير لب گفت: من بيهوشم ها!
دانگ : آهان. آره. خوبه همين طوري ادامه بده.
و به طرف فلورين برگشت و ادامه داد: آقاي فورتسكيو. شما به پرداخت جريمه ي ميليوني محكوم مي شويد. به دليل دزدي و از بين بردن مال دزدي! لطفا جريمه ي خود را به حساب54321 در بانك گرينگوتز به حساب پيوز واريز كنيد!
فلورين: چي؟ آخه...؟
دانگ كه با تمام وجود مي خنديد رو به پيوز كرد و گفت: آفرين پيوز ، كاري كه بهت گفتم رو عالي انجام دادي!
و با خنده به همراه لودو و پيوز از دادگاه خارج شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!

پیوند فایل:



gif  (1.23 KB)
24628_46dd258573e2f.gif 48X48 px
تصویر تغییر اندازه داده شده

[b][size=medium][
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: سه‌شنبه 13 شهریور 1386 02:36
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضی:ماندی
شاکی:ریتا اسکیتر
متهم:درک و پیوز
وکیل مدافع:دنیس

بچه ها ساکت نشسته بودند، افتاب از پنجره مجازی تالار به درون میتابید و ذره های گرد و غبار رو که روی هوا پیچ و تاپ می خوردند رو روشن میکرد. درک و پیوز مثل کسایی که تازه به دام افتاده باشن روی صندلی متهم نشسته بودند و دائم با لبخند های ژکوند رو به حضار سعی میکردند جو رو طبیعی کنن! دانگ روی صندلی قاضی نشسته بود و با ذوق به بچه ها نگاه میکرد؛ بعد از کمی چکشش رو روی میز کوبید و گفت: شکایت خودتون رو بگید.
دنیس از جاش بلند شد و گفت: من از قاضی خواهش دارم که به جای موکلم صحبت کنم! خانم ریتا اسکیتر به شعرهایی که از طرف درک و پیوز در دیوان مام بزرگ، هلگا هافلپاف، به ثبت رسیده شکایت دارن؛ ایشون میگن که سابقه و پایه های زندگی سالمشون در معرض تخریب قرار گرفته...( )
از طرف دو متهم فریادهای معترضانه بلند شد دانگ به پیوز اشاره کرد و بهش اجازه صحبت داد!
پیوز:با سلام خدمت حضار گرامی، قاضی عزیز، مادام هلگا، شهیدان هافل و خانواده های ارجمندشون و تمام کسانی که مارو در ساخت این مجموعه یاری کردند...ها...نه ببخشید اشتباه شد!!
دانگ با چکشش زد تو سر پیوز و به دنیس اشاره کرد که ادامه حرفش رو بزنه.
دنیس: بله ما ترسمون از اینه که توسط توطئه های دشمنان خارجی، انگیزه های بورگین نما( ) دوباره در بین ما بیدار بشه.
فریادهای تکبیر از بین دخترای هافل بلند شد!
پیوز دوباره پاشد که حرف بزنه اما با دومین ضربه ی چکش دانگ بیهوش شد و پزشکای تالار بردنش بیرون!
ماندی از جاش پاشد و گفت: خب من به این نتیجه رسیدم که خودم خصوصی با درک صحبت کنم که دست از این اعمال رویه برداره، لازم هم نیست که لودو چیزی بفهمه؛ پاشین دیگه برین خونه هاتون دادگاه تموم شد!
در همین موقع در تالار باز شد و لودو با یک مرد سیاه و کچل وارد شدند لودو به بچه ها نگاه کرد و گفت:
گفتم قبل از اینکه برم اینو بیارم به جای خودم که مواظب تالار باشه. خودتو معرفی کن!
مرد کچل و سیاه: سِلام مو غلام علی یُم!!

واینگونه بود که درک و پیوز بدون مجازات به سزای عملشون رسیدن!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: دادگاه خودمونی هافلپاف
ارسال شده در: چهارشنبه 24 مرداد 1386 17:47
نمایش جزئیات
آفلاین
قاضی:لودو بگمن
شاکی:بچه های گروهای ریون ،اسلی و گریف
متهم:ریتا اسکیتر
هیئت امنا:اعضای هافلپاف

دادگاه هافل غلغله بود، انواع و اقسام نژادهای مختلف، مثل سیاه پوست، زرد پوست و سرخ پوست(!) تو دادگاه بودند! ملت با لهجه های مختلف بومی صحبت میکردند! حدود پنج دقیقه بیشتر نگذشته بود که در دستشویی دادگاه باز شد و لودو در حالی که سرفه میکرد و پاچه شلوارش رو تکون میداد اومد تو دادگاه!
لودو:مُگم،ای توفالت هافل هم که خِراب رفته!
ملت:
لودو:اهان،ببخشید...میگم این دستشویی هافل هم که خراب شده.
لودو یه نگاه به کسانی که تو دادگاه بودند انداخت و رفت نشست رو جایگاه خودش بعد چکشش رو بداشت و با خنده مثل این تکون داد و گفت:ریتا باز تو چه کخی ریختی؟پاشو بیا جایگاه متهم!
ریتا در حالی که با ترس به بچه های گروه های دیگه نگاه میکرد رفت جلو قاضی واستاد!
لودو صداش رو صاف کرد و گفت:اسکیتر، همه کسانی که اینجا هستند جز بچه های هافل به شعری که گفتی شکایت کردند منظورم((بریم هافله))! شاکیان میگن تو باعث سرافکندگی اونا و گمراهی ملت تازه وارد شدی (بین بچه های هافل:سوت...سوت...دست... )
لودو دوباره با چکشش کوبید رو میز:ساکت!وکیل گریفیندور به جایگاه!
یکی از اعضای گریفی جدا شد و اومد جلو قاضی ایستاد؛ لودو یه نگاهی به وکیل کرد و گفت:شکایت شما چیه؟
وکیل:اخلاص لاخاص لاهی لهو،لختملیخ لوخلا لهوخی(قبلا تو پستای دیگه مشخص شده گریفی ها یک لهجه ی خاصی دارند)
لودو:شما مترجم ندارین؟؟!
یکی از گریفی ها اومد جلو:وخیل ما میخه که این ریختا جریمه بخه(وکیل ما میخواد ریتا جریمه بشه! اه بفهمین دیگه)
لودو:ریتا تو صحبتی نداری؟
ریتا مثل این جو زده اشکاشو پاک کرد و گفت:اگر در این دادگاه به خاک و خون هم کشیده بشم، بازهم خوشحالم که تونستم به هافل خدمتی بکنم!!
لودو:باشه حالا جو زده نشو!ببینم بقیه شاکیان هم شکایتشون همینه؟
ملت شاکی:یخلاص زملیخا لوخلی...
لودو گفت:باشه باشه... واستین ببینم اعضای هیئت امنا چی میگن؟
درک از جاش بلند شد و گفت:من از طرف اعضا، ریتا رو میبخشم!
ریتا از شور شادی:
لودو:خب دیگه ریتا بخشیده شد وخیزین برین خانِهاتان!
اعضای گروه های دیگه:
درک یک نگاه به هیئت امنا انداخت و گفت:حالا واسه اینکه زیاد هم نامردی نشه، ریتا محکومه تا سه روز،هر روز به تالار یکی از این گروه ها بره!!
ریتا:نه نه خواهش میکنم! کلفتی تونو میکنم،تمنا میکنم...
لودو:خب دیگه دادگاه تعطیله!

و اینگونه بود که ریتا به خاطر ضربه ی بدی که در این سه روز بهش وارد شد، هیچ وقت دوباره حالت عادی پیدا نکرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...

نصب جادوگران روی آیفون

  1. در Safari دکمه «اشتراک‌گذاری» (Share) را بزن.
  2. گزینه «Add to Home Screen» (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کن.
  3. روی «Add» بزن. آیکن جادوگران به صفحه اصلی اضافه می‌شود.