باشد تا سیاهی نابود گردد !!!
مواظب بلاتریکس باش !
طلسم سبز رنگی از کنار چوچانگ با سرعت زیادی گذشت و او را مجبور کرد به سمت زمین شیرجه بزند ...
مرگخواران با سرعت زیاد به پیش میامدند و طلسم های رنگارنگی را به سوی محفلی ها شلیک میکردند ...
باد شدت گرفته بود و گرد و خاک هم مزاحم کار محفلی و مبارزه آنان میشد...
ـ باید برگردیم به سمت عقب !!
استر خواست صحبت کنه که خاکی از بالای سر بر روی سر و صورتش ریخت ... آلبوس سوروس پاتر با دیدن استر که به اون وضع افتاده بود خندش گرفت و گفت:
استر یک حمام برو حتما ...!!!
ـ حتما ... بریم به سمت عقب ...
سپس بلند شد و طلسم هایی را به سمت مرگخواران فرستاد ...
چارلی ویزلی که سراسیمه به سمت عقب میرفت فریاد زد :
لرد سیاه هم پشت سرشونه ...
همین موضوع باعث شد همه به پشت مرگخوران نیم نگاهی بیندازند ... بله لردولدمورت در پشت یارانش به سمت محفلی ها حرکت میکرد ...
فرد ویزلی با سرعت به روی زمین خوابید و گفت :
باید غیب شیم ... کجا میری گابریل ؟؟
گابریل بلند شده بود و طلسم های خلع سلاح رو به سمت مرگخوران میفرستاد . آنیتا به دنبال اون بلند شد و به سمت گابریل شیرجه زد و دستش را گرفت ...
لرد به گابریل نگاه میکرد ... سپس گابریل به همراه آنیتا و دیگر محفلی ها غیب شدند ...
لرد مشغول تفکر بود و در افکارش فرو رفته بود ...
----
محفل ققنوس
----
فرد و هوگو مشغول بستن زخم های به وجود آمده بودند ... هر یک از اعضای محفل در گوشه ای افتاده بودند ... گابریل نیز به فکر فرو رفته بود ... تا اینکه آنیتا به کنارش آمد و گفت:
تو فکری !!!؟؟؟
ـ آره ... در آخرین لحظه که دست منو گرفتی لرد داشت به من نگاه میکرد ...
آسپ سرشو از داخل آب بیرون میاره و میگه:
یعنی چی ؟؟ منظورت چیه !!!
گابریل سرشو تکون داد و گفت:
تو کارتو بکن ... منظورم اینه که عادی نگاه نمیکرد ...
محفلی ها به همدیگر نگاه کردند ...
ادامه دارد ...
آنلاینها
15 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
15
مهمانان
0
عضو
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
پیام امروز
[[continious]] در بحبوحه سیاهی
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
Re: بحبوحه ای در سیاهی
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج



قرار بود لرد به ديدار يكي از دوستان قديمي خود در ايران برود و مشكلش را حل كند.لرد با يك بشكن، چوب جاروي خود را از گوشه حياط به طرف خود كشيد.كوله پشتي را از پيتر گرفت و سوار بر جارو شد.سپس رو به نجيني كرد و گفت:
واي خداي من! باورم نمي شه. دو هفته بدون هيچ ماموريتي!بدون هيچ دغدغه اي! چي بشه اين دو هفته!
نمي دونيد چقدر از ديدنتون خوشحالم!و بدون توجه به نگاه هاي مضطرب ضحاك(
)خود را به دور تنه دو مار پيچاند.(يه چيزي تو مايه هاي در آغوش كشيدن
زرشك! مگه خونه خاله هست كه اومي با ضحاك جونم بجنگي؟
(شفاف سازی:چون اونجا دیوار نبود کله مبارکه رو زد به جاروش)
تو از کجا فهمیدی ما مرگخواریم؟
چی؟؟؟شلنگ؟؟؟تو فکر نکردی شلنگ در آسلام درست مثل کلاسهای خصوصی دامبل با یک دختره؟؟؟من حالا میفهمم چرا اسم تورو گزاشتن استرس.استرس میندازی تو جون آدم.من تا آفتابه نگیرن از اینجا بیرون نمیام.
دارم غروب آفتاب رو میبینم !


