در عنفوان کودکی ما همون موقع که با آرامینتا ملی فلوا تصمیم داشتیم خانه ریدل رو باصفا کنیم، این تاپیک تک پستی بود. چرا راه دور بریم؟ صفحه قبلی رو بخونید!
هممم من اومدم توش که پست تکی بزنم... ولی چون فقط یه پست رو باید بخونم مالیات نداره ادامه دارم میزنم!

(بعد از خوندن پست ایگور: کاش تک پستیش میکردی!!!)
===
ایگور بیقرار و پرفشار! در راهروهای وزارت خونه پرسه میزد و به دنبال هی محل مناسب برای مرلینگاهیدن! میگشت.
و چون اتفاق خاصی داخل وزارت خونه نمیفتاد به بیرون یه سری میزنیم .....
هوشت!(افکتی آشنا)
در کوچههای تنگ و تاریک اطراف وزارت، عدهای محفلی با ذرهبینهایی در دست حضور داشتند. بررسی ها نشان میدهد وی به دنبال اثری از دامبلدور فقید و مفقود میگشتند.
-من یه چیزی پیدا کردم!
- چی چی چی چی ؟!
- جای پای بز!
- آبر؟!

دنبال نشونههای داداشت بگرد!
- ولی این میتونه کمکون کنه!
- جای پای یه بز چه کمکی میتونه به ما بکنه؟
- ببین ریموس این قضیه برمیگرده به دوران بچگی من و آلبوس. که البته چون خارج چهارچوبه باید سانسور شه. ولی همینقد بهت بگم که این جای پا مال یه بز پرورده است که مهر وزارت خونه رو بدنش خورده و قرار بوده توی دوره بعدی توزیع کوپن تعاون جادوگری گوشتش به دست مردم برسه. آلبوس این نشونه رو برا من گذاشته تا بتونم پیداش کنم!
-

همه اینا رو از یه جای پا فهمیدی؟!
- آره!

حالا بیا بریم تو وزارت خونه .. بقیه رو هم یه جوری خبر کن بیان کمک. وزارت خونه خیلی بزرگه!
...
===
- قه قه قه!
- چه چه چه!
- موهاهاها!
شعف و خوشحالی از سر و روی مرگخواران و ماموران وزارت خانه میبارید.
...
گوپس!(در باز میشود _با شدت_)
- ارباب ارباب ارباب. یه خبر داغ دارم. یه خبر داغ!
-

بگو. فقط کافیه مهم نبوده باشه!

...
- ارباب من که رفته بودم کوچه پشتی ... اهم

... دو تا محفلی دیدم داشتن میومدن سمت وزارت خونه.
- محفلیا سوسکن بدبختن بیچارهان در حد سوسیس هم نیستن، محفلیا بادکنک پخشون کنی میترکن و ... بی خیال بابا خوش و خرم باشید!
(بالاخره منم باید یه رگهای از ارزشیت نشون بدم دیگه!

البته به نفع مرگخوارا نه محفلیا!)
.....................