جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

20 کاربر(ها) آنلاین هستند (9 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  93 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  172 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  290 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  277 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  347 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  254 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 22:05
نمایش جزئیات
آفلاین
-نــــــــــه آلبوس تو نباید بری!...کینه به دل میگیرما!
آلبوس به حالت آمیتا باچان؟بی چان؟برمیگرده و صدای به هم کوبیده شدن ابرها و در نتیجه ایجاد باد و رعد و برق و تندر!! خودروی خانواده...خانواده ی سبز!!و غیره توی فضا پخش میشه!
آلبوس: کی بود مرا صدا زد؟!صداش عین همونی بودش که...
خود خودشه همونی که من میخواستم..به جون خودم هیچ کسی رو این جوریا نخواستم!!
و به سمت صدا رهسپار میشه ..بی خبر از اینکه این صدا از همین نزدیکی در دو قدمی خودش بوده!
گوینده ی جیغ* روشو به سمت آلبوس میکنه و میگه: کینه به دل میگرم! فکر کردی کی میره این فیلمای کینه ی یک و دو و صد رو میسازه؟بابام؟این عفده ی های جوانی منه همه ش!!ای وای لوبیا پلوم سوخت!!!
و گوینده یجیغ میدوئه که ببینه حالا که لوبیا و پلو و اینا سوختن، چی کار میتونه بکنه برای گودبای پارتی شخصی که لازمه!!(همونی که باید بگیره، بگیره خودش!)
در همین لحظه سرژ وارد میشه:ببینم..آلبوسو ندیدی؟
اسکی: غلط کردی با آلبوس کار داری!
سرژ: دهنتو بند!!کی گفته؟
اسکی: خودت گفتی!
سرژ:خب آره خودم گفتم..دلیل نمیشه تو بد صحبت کنی!
وینکی از اون طرف صحنه: در ضمن یادتم باشه اسم کریچر رو درست بنویسی!!
اسکی:ببینم سرژتو دیشب مگه پیش من نبودی؟!؟
سرژ:من غلط بکنم!!ایییش!!
کریچر:منم که پیش تو نبودم...و باز هم منم که پیش دامبلدور نبودم..و باز هم..در کل دیشب من جای خاصی نبودم!!پس کی پیش تو بوده؟کی پیش دامبلدور؟
وینکی سوت زنان وارد مجمع میشه و میگه:یعنی کی میتونه باشه این موقع شب؟؟!
سرژ:کی بوده؟
و هرانکس که رد میشد از اونجا: کی بوده؟


===
*کسی که جیغ را زده!!!
اهداف علمی-فرهنگی:

افزایش غلظت روح!
نت نیومدن...بدبختی...دو تا بچه ی علیل!(!)
بلکه فرجی شد توی کوییدیچ بردیم!
انداختن تکه و متلک به شخص خاص!

اهداف برای فیوچر!!
به عنوان آش پشت پا و آش بعد از پا(بعد از بازگشت)لوبیا پلو نذری بدیم!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
همه چیز همینه...
Only Raven
شبی از شبهای ریونکلاو
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 19:38
نمایش جزئیات
آفلاین
-فردا صبح-
-آشپزخونه ی تالار ریون!-

کیریچر داره برای ناهار لوبیاپلو درست میکنه که در همون حین وینکی میاد دستشو میگیره و شروع میکنن لامبادا رقصیدن!...سپس وینکی لوبیاپلو رو هم میزنه و میچشه و بعد دو سه تا ادویه اضافه میکنه و دوباره دست همدیگه رو میگیرن شروع میکنن رقصیدن!!(این قسمت تنها مخصوص یک نفر نوشته شده بود!)

در همین حین اسکی وارد آشپزخونه میشه و شروع میکنه به شعر خوندن!!:
میخزم از رخت خوابم بیرون
تنبلا خوابیدن تنبلا!
کله پاچه چه میچسبه با شیرموز
شیرموز با نوشیندنی مادام رزمرتا!
نوشیدنی نوشیدنی میریم بالا
رقصان رقصان پاکوبان پاکوبان!
میریم ما...


ناگهان وینکی میاد یه دونه میزنه تو دهن اسکی!...اسکی هم میزنه تو دهن کریچر!

وینکی: اسکی تو شعر نخونی سنگین تری!
اسکی: بدبخت شعرم از نوع "جی.آر.آر.تالکینی" بود!...ارباب حلقه ها!
وینکی: پس چرا قافیه نداره!؟
اسکی: ترجمشه این!

در همین لحظه دامبلدور در حالی که داره دهن دره ای میکنه وارد آشپزخونه میشه و یکی میزنه تو دهن کریچر!

کریچر: مدیر...قربانت بشوم!...چرا منو جلوی خانم بچه ها ضایع میکنی!؟
دامبلدور: بمیر!...چرا دیشب اومدی بقل من خوابیدی؟!
کریچر: مدیر من شما رو مثل ارباب دوست داشت!...من شما را خیلی دوست داشت!
دامبلدور: بمیر!...سرژ کجا غیبش زد!؟...من فکر کردم سرژی!
کریچر: قربان سرژ رفت شب پیش اسکی خوابید!
دامبلدور: اسکی سرژ رو کجا قایم کردی؟!

اسکی یه سری از دستمال های صبحونه سازش رو میفرسته این ور اون ور و بعد سوت زنان شروع میکنه به شعر خوندن!:
روزی بود سرژکی در خوابگاه
میگفت که خیلی سخت است خوب بودن
همیشه داد میزد
صدا در می آورد از خودش
ویغ و ویغ...جیغ و جیغ...بیغ و بیغ
میبرد بالا دستش رو
می آورد پایین کلشو
ولی هیچ وقت کله معلق نمیزد!
رفت که فرار کنه از دست مدیر
مدیر کرد کاری که سرژ از مدرسه شد زده
او همیشه به مدیر میداد فحش رکیک
چون مدیر به او نظر داشت!


آلبوس: ماشاالله پسرم!...چه صدای خوبی!...یادم باشه کلاس آواز خونی و شعر نو گویی هم راه بندازم تو هاگوارتز!...منم صدام خوبه...میخوای یه کلاس خصوصی برات بذارم؟!
اسکی: برو عمو!...خودتی!...من با دستمال هام بیشتر حال میکنم!
آلبوس: اه اه راست میگی...اصن تو با دستمالاتی!...من برم با همون گریندل والد!


آلبوس که از بچه های ریون ناامید شده بود و خیلی احساس کمبود محبت(!) میکرد داشت از تالار میرفت بیرون که ناگهان کسی از پشت سرش فریاد کشید:

-نــــــــــه آلبوس تو نباید بری!...کینه به دل میگیرما!


----------------------------------------------------------------------------
هدف پست: بالا رفتن امتیاز تیم کوییدیچ!(پست رو زدم دستم گرم بشه واسه همین چرت و پرت نوشتم!)
نقد علمی: آلبوس بوق است!
نقد فلسفی: سرژ رفته بود بالا پشت بوم!
نقد ورزشی: سرافینا داشت ورزشگاه صبح گاهی میکرد!
نقد پزشکی: دستمال های اسکاور استریلیزه بودند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط اسکاور در 1386/12/10 19:41:06
[url=http://godfathers2.persiangig.com/hammers/Pro
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: جمعه 10 اسفند 1386 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید!

پیش نوشت: به خدا اگه ادامه ندید! تصویر تغییر اندازه داده شده

--------

دامبلدور از نوع آلبوسش ، به سوی سالن عمومی راونکلاو به راه افتاده بود. دمبل شنیده بود که تعداد بیسیاری از پسران سایت و کلا هاگوارتز در راستای هری پاتری شدن از بچه های راون هستند. دمبل میدانست که راون بیش از 5 ، 6 تا دختر بیشتر ندارد! دمبل خیلی چیزهای دیه میدانست..

تق!! تق!!
اسکاور که پاهاشو روی پاهاش! انداخته بود، با سه ضربه ی در به صورت آونگ به هوا پرید و سپس سرژ درو باز کرد! ( مثلا میخواستم بگم ناظرمون فعاله و اینا! )

سرژ: ها؟
با دیدن دامبل:
دمبل: سلام سرژ! واااای! نیمدونی چقدر از دیدنت خوشحال شدم! بیا در آغوش پسرم!

-بفرمایید! نه مرسی من بغل نمیام!
دمبل: اخ چه بد! حالا بیا.. یه این دفعه رو بیا بغلم! بیا دیه!
سرژ: امم .. نه مرسی! من خوبم! نمیاین تو؟ *
دمبل: چرا! اومدم!

--------

-شام-
سرژ: چرا چیزی نمیخورید جناب دامبلدور؟
دمبل: به من بوگوو آلبی!
سرژ: باشه چشم!

-------

-شب-
دمبل: سرژ جان! میخوای من کنارت بخوابم؟ تنهایی میترسی!
سرژ: نه باو! نه.. من .. نمیشه!
دمبل: آخه چرا؟
سرژ: چیزه..!
دمبل: چیز؟
سرژ : نه!.. یعنی! .. من شب ادراری دارم!
دمبل: آهان باشه!

=====
یه جوری ادامه اش بدین! سوژه اینه که کلا دامبل اومده ریون! ببینم ، من شاید با محیط تافیک آشنا نیستم اشتباه شده باشه! اگه ربطی به این تاپیک نداره ، انتقالش بدین ممنون!

* = معمولا وقتی میخوان کسی نیاد تو میگن نمیاین تو؟
یا میخوان کسی نخوره میگن : نمیخوری؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: جمعه 16 آذر 1386 11:36
نمایش جزئیات
آفلاین
اسکی با شنیدن این حرف میاد چرخی بزنه به طرف ِسرژ که پاش روی لبه ی برج لیز میخوره و ....
------------------------------------------------------
سراف: نههههههههههههههههه! ( بیانگر اند فریاد )
سرژ: این قرارمون نبود.
بینز: تو بی خبر بری ...
که یکدفعه از غیب یک مرغ ظاهر می شه و با نوکش اسکی رو میگیره و میگه:
هوهیههیهی اسکی ههییههیهیهیهیه.
سراف و بینز و سرژ و اسکی: هان؟
قفی: گفتم من گولاخم. یکبار دیگه بخوای بپری خودم تیکه تیکه ات میکنم.
اون ور:
کورنلیوس: میگم بیاید ولش کنیم. من دوست ندارم برم دفتر مدیر. خطرناکه...
گابی: بدبخت ترس ندار که. یکذره دل و جرات داشته باش.مثلا پسری.
کورنلیوس: خب چون پسرم می ترسم دیگه.
راجر: این ارزشی بازی ها رو بگذارید کنار. ما باید درست فکر کنیم.
کورنلیوس: راست میگه. به نظر من دخترا برن تو. اینطوری از بزرگترین حربه اش علیه ما نمی تونه استفاده کنه. راست نمی گم؟
پسرا: راست می گی.
دخترا: هان؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
به نظر شما چیزی عجیب تر از کتاب وجود داره؟

Only Raven

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: پنجشنبه 15 آذر 1386 17:43
نمایش جزئیات
آفلاین
صدای نامعلوم : یعنی کوجا میتونه باوشه ؟
صدای نامعلوم تر : باید هر چی زودتر پیداش کنیم ! دیدین که چی گفت ، اون مارو به بوق میفرسته !
نور یکی از چوبدستی ها روشن شد و سرافینا و سرژ هردو باهم دستهایشان را برای سایبان کردن چشاشون بالا بردند . صدای کرنلیوس شنیده شد :

- فکر نمیکنم اونو توی جایی غیر از تالار پیدا کنیم !
سراف : هوم ! منم فکر نمیکنم به غیر از تالار جایی باشه . ولی مسئله اینه که کجای تالار هست ؟
فلور که دوان دوان نزدیک ملت شده بود ، و خیس بارون بود نفس نفس زنان گفت :

- مجسمه ی .... ریونکلاو ! تصویر تغییر اندازه داده شده
سرژ : ها ؟ مجسمه فکر خوبیه ، خیلی هم کلاس داره ! ولی فقط یه چیزی ؛ کجای مجسمه میشه دفتر خاطرات ِ روونا رو پیدا کرد ؟
ملت :


دم مجسمه

راجر و کریچ با سرعت ِ حیف نون کل مجسمه رو باز ، بعد از جست و جوی کامل اون ، دوباره میبندنش . خبری هم از دفتر خاطرات نبوده و متاسفانه اونا هم در شرف ِ سادیسم گرفتن قرار میگیرن .

کریچ :کریچ از اولشم میدونست ! ما همه باید با هم سقط شد .. !
راجر : مشکل اینه که مدیریت این جور وقتا به درد آدم نمیخوره ! ( چه ربطی داره ؟ )
کریچ : الان مثلا میخواستی بگی من مدیرم ؟()
راجر : هین ..یه چیزی تو این مایه ها !

- پخخخخخخخخخخ ! ()
بینز با حالت ِ کاملا ارزشی وارد سالن میشه و کنار مجسمه می ایسته . مدتی به راجر و کریچر نگاه میکنه و سپس با لبخند بزرگی که سرتاسر صورتشو میپوشونه میگه :

- میدونید دفتر خاطرات کجاست ؟
ر.ک!(راجر و کریچر ) : :no:
بینز : توی دفتر مدیریت مدرسه اس ! بدبختا ، نشستید اینجا چی کار ؟ مدیر مدرسه دفتر چه خاطراتای همه ی چهارتا بوقای مدرسه رو داره و اونا رو همه جا به دمش وصل کرده ! اگه تالارو دوست دارید و نمیخواید به بوق برید ، باید هرطور شده یه شب به دفتر مدیریت بریم و اونو بدزدیم !
ر.ک :

طرف اسکاور اینا !:

سراف : حالا جون من بیخیال شو دیه ! بیا پایین زشته !
اسکی : برید عقب ! نه ، سرژ دست منو بگیر !
الان مثلا سرژم دستشو میگیره .
اسکی : ولم کن بذار بپرم !
سرژ : من از اولشم مطمئن بودم تو اسپاسم مغز داری !!
اسکی با شنیدن این حرف میاد چرخی بزنه به طرف ِ سرژ که پاش روی لبه ی برج لیز میخوره و ....



-------------------------
یعنی اند ارزشی بازیا !!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: شنبه 10 آذر 1386 15:38
نمایش جزئیات
آفلاین
سوژه جدید

شبی از شب ها در تالار ارزشی ریون :

قطرات باران به شدت به شیشه های تالار می خورد ، چندین رعدو برق از آسمان نازل شد و درختان محوطه را به بوق داد تا همه از وضعیت پشت درختان آگاه کردند ، هوا در اوج ارزشیت به سر می برد اما باعث نمی شد که از اتفاقات ارزشی در تالار جلوگیری کند .

ــ هوووووووی ! من میخوام از این بالا بپرم پایین ! بیا کنار بچه !

ملت ریون زیر بارون واستادن و به اسکاوری خیره شدن که بالای برج رفته و قصد خودکشی داره .

اسکاور : آهای ملت ریون ! توجه کنید ! توجه... من میخوام خودکشی کنم ، هیچکدومتونم نباید جلوی منو بگیرید ! من تصمیم خودمو دیگه گرفتم !

-- فلش بک --
اسکاور توی خونه نشسته و تخمه میشکنه که یهو تلفن زنگ میزنه !
اسکاور گوشی رو ورمیداره و میگه : بله ؟
ــ
ــ هوم ؟
ــ
ــ برادر مگه مرض داری مزاحم میشی ؟
ــ
ــ چی کار داری ؟
ــ

اسکاور سادیسم میگیره !
-- پایان فلش بک --

فردی مجهول الهویه از میان جمعیت میگه : بیشین بینیم باو ! ملت برید پی کار و زندگیتون و این بوقی رو ول کنید !

ملت میان پراکنده شن که اسکاور از بالای برج داد میزنه : نهههههههه ! شما نباید جایی برید ! من به خودم بمب اتم وصل کردم ، تا شعاع شونصد متری رو این بمب به بوق میبره ! من اگه به زمین برخورد کنم همتون می میرید !

ملت : جیــــــغ !
اسکاور : تنها راه اینه که دفتر خاطرات روونا ریونکلا رو برای من تا یه ساعت دیگه بیارید ! اگه آوردید که هیچ ولی اگه نیاوردید انا الله و انا الیه راجعون !

و چنین شد که ملت برای یافتن دفتر خاطرات روونا دست به کار شدند .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 6 شهریور 1386 17:00
نمایش جزئیات
آفلاین
_:نــــــــــــــــــــه!نــــــــــــــــــه!شما نمیتونین این کار رو با من بکنین!این بی رحمیه محضه!من با پشمام زنده ام!
نک که داشت با جیغی به بلندای جیغ سرژ گوش ملت ریونی رو نوازش میداد نسبت به تیغ ژیلت سرژ واکنش نشون داد.آنیتا بالا سر ملت ایستاده بود داشت بر کار چیدن پشمهای مک توسط جادوگرا(برای جلوگیری از بیناموسی!)نظارت میکرد و بقیه ساحره ها سعی داشتن توسط چو گره زده نشن:نــــــــــه!ولش کنین!مگه دو تا دونه شیپیش کوچولو چه ایرادی داره؟
همین لحظه راجر که قیافه اش شباهت خاصی به رابینسون کروزوئه پیدا کرده با همیاری موهای مک سرش رو بلند میکنه:آنیت!این 8372764516382 تیغه که شیکست.دیگه تیغ ندارین؟
آنیت در یک حرکت انتحاری یه اره برقی باغبونی از تو جیبش در میاره:بیاین با این قال قضیه رو بکنین!
همین لحظه یک صدای بسیار خفن توی تالار اکو میشه:چطور جرات میکنین با همنوع من اینطوری رفتار کنین؟بیشینن بینم باو!
قبل از این که ملت بتونن قضیه رو تجزیه تحلیل کنن یک توپ پشمالو از وسط تالار قل قل قل میخوره و تمام جادوگرا توی ریش و پشمش غرق میشن!
موجود پشمالو:به من میگن آراگوگ!الکی که نی داش!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
But Life has a happy end. :)
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: چهارشنبه 20 تیر 1386 12:20
نمایش جزئیات
آفلاین
_ خب باوش! من پیام شخصیم خرابه! آیدیتو برات پیام شخصی کن، با هم دوست شیم! حالا بگیر همین گوشه بخواب، وگرنه خشم دختر دامبل بزرگ، ققی کبیر، و بقیه پدرهام!!! تو رو میگیره ها!!!
لیزا همینجور داشت فکر میکرد که خشم دختر دامبل دیگه باز چه صیغه ایه، که ییهو چراغا روشن شد و در چهارطاق(؟) باز شد و نویسنده پرید وسط:
_ اقا یعنی چه؟ من کلی فکر کردم، کی سوژه رو عوضید؟!!
و یهو نویسنده پس می یفته و ریغ رحمت رو سر میکشه!
همه عوامل و ملت همیشه در صحنه ریون( مخصوصا جادوگرا!!!) می پرن وسط و برای شادی روح نویسنده 1 ثانیه سکوت میکنن و بعد کارگردان میگه:
_ برای شادی روح عزیز از دست رفته، همون سوژه قبلی رو ادامه میدیم!!
ملت هم بدو بدو می پرن اون طرف و صحنه رو حاضر میکنن و مک بون رو از توی قرنطینه می یارن بیرون و بعد از اینکه چندتا از ملت سوسول جیغ جیغ کردن، کارگردان جیغ میکشه:
_ حمله!... ببخشید! اکشن!

دومرتبه ملت نگاهی به شیپیشای مک می ندازن و توی ذهناشون تیغ ژیلت سرژ، تیغ بیک بادراد ظاهر میشه! و در این میون آنیت به یاد قیچی بری( bori) * کردن می یفته! و ادامه ی پست رو برای نفر بعد می ذاره و تهدید میکنه در صورت پست نزدن، عمرا دیگه پست بزنه! و ملت یاد خداحافظی آنیت از سایت می یفتن و توی دلشون میگن: عمرا!!!


---------
* بری کردن: وقتی گوسفندا پشماشون بلند میشه و موقع پشم چینی میشه، با تقریبا میشه گفت یه قیچی بزرگ، پشمای گوسفندا رو می چینن و به این عمل شایسته و بایسته، میگن بری کردن!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 19 تیر 1386 23:17
نمایش جزئیات
آفلاین
ساعت چهار صبح_خوابگاه دختران
همگی دخترا خوابن و خرو پفشون فضا رو تر کونده.( )در این بین دختری مرموز با چهره ای مظلوم*(:biganeh) یه گوشه ایستاده بوده. پس از نیم ساعت ایستادن، آروم به طرف یکی از دخترای خروپف کننده میره :
_ ببخشید... ببخشید خانم...... مگه با تو نیستم؟!
آنیت خمیازه کشان سرشو بالا میاره و میبینه شخص نا شناسی بالای سرش ایستاده .با دیدن اون جیغ زردی(!) میکشه اما از اون جا که ملت خواب دم صبحشونو برای یه جیغ زرد حروم نمی کنن ** هم چنان به خواب خود ادامه میدن.
انیت: تو دیگه کی هستی؟نکنه دزدی؟ تو رو خدا
هر چی رو میخوای ببر
ساعتمو با خودت نبر
بذار ساعت تا این سحر
.............
_ دزد دیگه کیلو چنده؟من لیزا ترپینم***می خواستم بدونم تخت من کدومه؟ از ساعت چهار تا حالا اینجا ایستادم.ولی ببین قبلش چند تا جواب میخوام. میتونم باهات دوست بشم؟آی دیت چیه؟ منو ادم میکنی؟برام پیام شخصی میذاری؟کمبود پیام شخصی دارم .تورو خدا....تو رو خدا..... عوضش منم هر وقت با کسی دعوات شد طرفو لت و پار میکنم. چون من شرخرم.همه ی شرهارو می خرم.باقیمتی استثنایی شر های شما را خریداریم.مشاور املاک.....اهم......
آنیت بیچاره که مونده بود با این تازه وارد پر رو چیکار کنه دعا کرد بقیه بچه های بیچاره تالار گیر این نیفتند.الهی آمین!!!!
*=تاریک بوده.معلوم نبوده مظلومه یا مرموز!
**حالااگه جیغش بنفش بود یه حرفی!!
***میدونم خیلی پر رو بازی در اوردم ولی پنه لوپه تو تاپیک خوابگاه دختران به آنیتا گفته خودتو بیار تو داستان.منم به خودم گرفتم.خلاصه ببخشید!!!

• اگه به هر دلیلی پست مزخرفی بود(که هست)آزادین حذفش کنید. من اصولا آدم منطقی هستم و چون منطق می گه این پست چرت و پرته حذفش کنید.
• با عرض معذرت از آنیتا دامبلدور عزیز.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: شبی از شبهای ریون کلاو
ارسال شده در: سه‌شنبه 29 خرداد 1386 06:57
نمایش جزئیات
آفلاین
نام پست: مک بون شیپیشو!
هدف: اذیت کردن مک!
هدف از اذیت کردن مک بون: همینجوری دور هم باشیم بخندیم و خوش باشیم!
--------------

شبی از شبهای ریونکلاو بود و ملت به علت اینکه تازه بعد از امتحانات، افتاده بودن رو دور درس خوندن، داشتن خودشونو برای شهریور آماده میکردن!
همینجوری کنار شومینه چمباتمه زده بودن و در حال خر خونی بودن. راجو هم نقش خانوم ناظم... ببخشید آقا کاظم... ای بابا! اصلا به ما نیومده که پشت سر کسی که مفقود الاثره، چینگ بزنیم!
آرگوس فیلچ، سرایدار هاگوارتز هم داشت بینشون قدم میزد و هر از گاهی عقده های دوران کودکیش رو بوسیله ضربات مشت و لگد، روی یکی از بچه های بدبخت ریون به نام کریچ خالی میکرد!

وینکی در حال خوندن یک مسئله ی بسیار پیچیده به نام" جمع دو عدد 2 و 3" بود که ییهو احساس کرد چیزی اندر گوش مبارک در حال تردد هسته! نتیجتا دستش رو تا مچ توی گوشش میکنه و و پس از یک سری عملیات پیچیده، متوجه میشه حواسش به طرز عجیبی نادرست عمل کرده بودن و احساس خارش از روی بینی می یاد! در نتیجه بینیشو می خارونه و احساس میکنه موجود کوچولو و وینگیلی ای در بین انگشتاش حرکت میکنه! دستشو وا میکنه و میبینه یه " شپش" خوشگل و گوگولی درست وسط دستش داره پشتک وارو میزنه و گاهی به کاراته و یا حرکات موزونی از قبیل بابا کرم(!) و در موارد خیلی نادر به صورت ام سی* تغییر استراتژیک میده!

وینکی که احساس میکرد این حشره ی با مزه خیلی از کریچر سرگرم کننده تره، با فریادی به بلندای فریاد سرژ داد زد:
_ بچه ها، ببینید من یه شیپیش(shiiipiiish!!!) دارم!
و کف دستش رو جلوی همه باز کرد! اما چشمتون روز بد نبینه بچه های گلم! قصه ی ما که به همینجا ختم نمیشه! در یک حرکات کاملا آنتحاری- ضایع کنندگی، همه کف دستاشونو باز میکنن و میگن:
_ ما هم یه شیپیش داریم!

در این بین کریچر از دست آرگوس عصبانی میشه و با منو مدیریت می یفته به جونش!

ملت هم که موقعیت رو مناسب می بینن، برای اینکه بفهمن این شیپیشای توووپ از کجا پیداشون شده، همشونو میذارن روی زمین و به خاطر هری پاتری کردن رول( اگه اسکی بود چی میگفت؟! ملت: واییی! رول پلینگ هری پاتری! ) یک طلسم به این شکل روشون اجرا میکنن:
_ نخود نخود، همه شیپیشا، خونه ی خود!
ییهو همه ی شیپیشا بدو بدو میرن که برن خونشون و هر کودوم از ملت هم دنبال شیپیش خودش می دویدن که ییهو همه احساس میکنن در یک محل تاریک هستن، دهناشون پر از پشم شده و روبروشون ده بیست تا چشم کوچولو جلوی هر کودوم، دارن بهشون نیگا میکنن! بعد ییهو یکی از اون چشم کوچولوها گفت:
_ شپش شماره 89456؟ تو این ها رو به محل اختفای ما راه دادی؟!
_ مجبور بودیم فرمانده!
_ ای خاک تو سر بی مغزت، شیپیش ابله! اگر ارباب مک بون بفهمند چی؟!
ملت احساس کردن که چشماشون اندازه توپ تنیس شده! بعد یهو صدای هوم هوم مانندی اومد و همه بعد از مدتی تونستن روشنایی رو ببینن! و چمشون به جمال مک بون که اینجوری بود==>> روشن شد که کتابای گاج جلوش پخش و پلا بودن!


--------------
تست مهمی که حتما در کنکور 86 خواهد آمد:
آیا بچه ها برای رهایی از شر شیپیش های ناز نازی، باید پشمهای مک بون رو بچینند و او را کچل کنند؟!
1) بله، این اتم مسلما انرژی استه ای هست!
2) نخیرم! مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم!
3) هیچکدام، سیندرلا باید زندانی بشه!
4) هر چی تو بگی! می خوای شماره بدم؟!

با تشکر از وینکی و "کانون اندیشه قرمز= کاق" !!!
------
* درسته دیگه؟! اسم یک نوع حرکت موزونه؟! ای ننه، اخه من پیرزن از کجا بدونم این کارای عجیب غریب اجنبیا رو؟!
** چه منحرف! می خواستم بگم مثل ققی! که دیدم نباید پشت سر بلاک شده حرف زد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!