سه ساعت قبل جلسه ی وزارت سحر و جادو :
کرواج : اقای استر شما مطمئن هستید که یک ماهه ی اقای کالین کروی پیداش نیست ؟ مطمئن هستید که خودتون دیدید در چاه پر عمق نزدیک دریاچه مردگان افتاده ؟
استر :بله اقای کرواج ان روز بعد از ظهر ما رفته بودیم تا کمی خوش بگزرونیم که یک گرگ وحشی به او حمله کرد ما با سرعت تمام به سمت چادر دویدیم ولی گرگ دقیقا روی سینه ی کالین بود و من از بس انسان شجاع و فداکاری هستمگرگ را فراری دادم و کالین از وحشت عقب عقب رفت ولی افتاد درون چاه
کراوچ : من می گویم شما خیلی شجاعانه عمل کردید اقای استر اگر بقیه اعضای شورا مووافق باشن شما یک مدت ازمابشی وزیر وزارت سحر و جادوو باشید !
همه ی ملت :
و بدین تریب بنده اقای استر را وزیر جدید وزارت سحر و جادو اعلام می دارم
استر :
شب هنگام خواب :
کالین در حالی که سعی داره در دستشویی روزنامه اش را از سیفون بیرون بکشه من با سرهم کردن یک داستان وزیر شدم این عالیه و وقتی اون احمق بیرون بی اید و داستان مسخره ای را که واقعیت است تعریف کند من ان قدر مردمی شده ام که همه فکر می کنند او دیوانه است و دیگر او نمی تواند وزیر باشد
در همین لحظه
دیییییییینگ دییییییییییینگ { زنگ در }
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج


باشه کالین.ببر.هر کار میکنی فقط این رو از جلو چشم من ببر.
خب حالا بیا بیرون.
