لرد با فریاد : همگی به سوی گنج!
پیتر: صبر کنین منم بیام ااااای اژدها جون همسر عزیزم خواهش میکنم بذار منم برم !
اژدها: نه بذار عقدمون تموم شه بعد برو عزیزم
پیتر با فریاد گفت : ارباب شما برین فعلا دستم بنده!
لرد و مرگخوارها به سوی گنج
لرد : هنوز هیچی نشده زن زلیل شدی پیتر ؟
متاسفم . فعلا.یکی از مرگخوارها : ارباب انگار سفیدا زودتر از ما رسیدن .
لرد : ای به خوشکی شانس باید ایندفعه از اونا ببریم . با شمام گوشمیکنین ؟
مرگخوارا :
البوس : ولدمورت تلیم شو این تنها چاره ایه که داری.
لرد با فریاد : من هرگز نمیبازم این شمایین که باید تسلیم بشین مرگخوارهای من حمله !
البوس : طرفدارای من حمله
جنگ سختی بین سیاه و سفید ها راه افتاده بود .
لرد که در حال جنگ با البوس بود گفت : کور خوندی اون گنج ها مال منه فهمیدی
البوس : مطمئن باش که از اونا هیچی نسیبت نمیشه .
محفلی ها دور مرگخوارها حلقه زده بودند و حلقه ی تحدیدشان هر لحظه تنگ و تنگتر میشد...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
خروج

هر چي داخل مدش بود بيرون مي ريزه...ولي چه مي شه كرد...
به اژدها مي ندازه و مي گه:خاك بر سرت پيتر كه هيچ كي زنت نشد و وقتي يكي بهت علاقه مند شد يه اژدها بود.اگه يه خورده عقل داشتي اينو نفله مي كردي.ياد بگير



اسبدونجسون !
و گفت: مي خواي ساندويچ بخوري؟
لردي ببين چي مي گم خيلي پر رو شدنا.انگار نه انگار كه نجاتشون داديم
ببين دشمن آدم چطور با آدم رفتار مي كنه.آدم كيف مي كه.ياراي ما رو هم ببين...راست مي گن من از بيگانگان هرگز ننالم كه با من هر چه كرد اين بوقيان كرد