جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

14 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
8 مهمانان 6 اعضا

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

كلاس پرواز و كوییدیچ

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: چهارشنبه 22 اسفند 1386 00:25
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد و امتيازدهي تكاليف جلسه‌ي چهارم پرواز و كوييديچ


باب آگدن:
[spoiler=باب آگدن]پستت ضعیف بود. اصلا مشخص نبود طنزه یا جدی ! اولین و بزرگترین مشکلت این بود که پست رو با صحبت های گزارشگر شروع کرده بودی و تقریبا 80 درصد پست هم صحبت بود و از فضا سازی‌ها اصلا استفاده نشده بود. مشکلات نگارشیت زیاد بود. صحنه پردازی نداشت و دیالوگ نویسیت هم خیلی ضعیف بود. با کلی ارفاق : 20 امتياز![/spoiler]

پرسی ویزلی:
[spoiler=پرسی ویزلی]
نسبت به پست های دیگه‌ات واقعا ضعیف بود. اولین پایه پست طنز فضاسازی درسته که تو نداشتی ! بی‌ناموسیه خیلی بهم صفا داد. دیالوگ‌هات هم خسته کننده و جوات بود. سوژه ات ضعیف بود اما از علائم نگارشی و جملات خوب استفاده کرده بودی. بهت 21 میدم + 5 نمره برای بی‌ناموسی بي‌نظيرت : 26 امتياز![/spoiler]

بارتی کراوچ:
[spoiler=بارتی کراوچ]
پستت خوب و قابل قبول بود. سوژه زیبایی رو انتخاب کرده بود که داخل افکار بارتی رو نشون دادی. خطا‌ها رو هم خوب و به جا نام برده بودی. علائم نگارش تقریبا کامل رعایت شده بود. دیالوگ نویسیت خوب بود اما فضاسازیت قدری ضعف داشت. 28 امتياز![/spoiler]

آلبوس سوروس پاتر:
[spoiler=آلبوس سوروس پاتر]
سوژت قشنگ بود و تیکه های طنز خوبی داشت. علائم نگارشی عالی ! جمله بندی درست !
فضاسازیت خوب و خفن بود اما پستت خیلی یکنواخت جلو رفته بود و بعد از پاراگراف اول و دوم جذابیتش رو از دست داد.
28 امتياز![/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
A man is talking to God.

The man: "God, how long is a million years?"
God: "To me, it's about a minute."
The man: "God, how much is a million dollars?"
God: "To me it's a penny."
The man: "God, may I have a penny?"
God: "Wait a minute." .
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: یکشنبه 19 اسفند 1386 19:08
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد تکالیف جلسه دوم دانش آموزان

بارتی کراوچ :
گفتی دو تکلیف رو ادغام کردی ، ولی خطای کوییدیچ رو دقیق مشخص نکرده بودی ، هر چند توی اون اسپویلر یه چیزی رو گفتی که استاد رو تحت تاثیر قرار داد ، ولی برای تکلیف کمکی که نوشتی امتیاز کاملشو میگیری ، در مورد تکالیف کمکی هم که نوشتی و کامل بود و به نکاتی که میخواستم اشاره کردی .
30 امتیاز



آقای الیواندر :
خوب نوشته بودی ، البته خوب پرورشش نداده بودی ، چهره پستت مناسب نبود و از علائم نگارشی خوب استفاده نکردی . تکلیف بعدی هم خوب بود و کامل جواب داده بودی بهشون .
26 امتیاز



اسکورپیوس مالفوی :
خیلی بیناموسی پستت زیاد بود ، به هیچ وجه پرورش نداده بودی موضوع رو و فقط موارد بیناموسی رو پشت سر هم گذاشته بودی که البته پستت رو زننده کرد . همینطور علاوه بر نداشتن چهره مناسب ، از علائم نگارشی درست استفاده نکرده بودی . در مورد تکلیف بعدی ، سوژه تکراری داده بودی ، نکات منفی هم ربطی به موضوعات نداره ، باید اشکلات تدریس رو عنوان میکردی .
23 امتیاز



آلبوس سوروس پاتر :
چهره پستت مناسب نبود ، از علائم نگارشی درست استفاده نکرده بودی ، تکلیفت بد نبود ولی نه اونطوری که خواسته شده بود ؛ تکلیف دومت هم کامل بود . 5 امتیاز هم بابت تاخیر در ارسال پست کم شد .
20 امتیاز



ویکتور کرام :
خوب بود ، هر چند چهره پستت مناسب نبود و از علائم نگارشی درست استفاده نکرده بودی ... ولی تنها کسی بودی که تکلیف دوم فرعی رو کامل انجام دادی .
30 امتیاز



جیمز هری پاتر :
Wow ! ولدان عالی و کامل بود و مشخص بود وقت زیادی براش گذاشتی و همه مواردی که مد نظر من هست رو رعایت کردی ! منم نمیتونستم اینطوری بنویسم !
30 امتیاز

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 18 اسفند 1386 19:46
نمایش جزئیات
آفلاین
يه رول بنويسيد و درش يه بازي كوئيديچ پر از تخلفاتي كه ذكر شد رو شرح بديد.

...
دنیس سرخگون رو گرفت و به سمت دروازه‌ی گریفیندور حرکت کرد. پرسی ویزلی مدافع تیم حریف با چماق جلویش را گرفت و بازدارنده‌ای را به سمتش شليك کرد. دنیس با یک حرکت چرخشی زیبا بازدارنده رو جا گذاشت و چوبدستیش را بیرون آورد و به سمت پرسی گرفت.
- کروشیو!
پرسی از درد به خود پیچید و از ارتفاع سی متری سقوط کرد و سقط شد. داور با تمام وجود در سوت خود دمید و با عصبانيت گفت:
- پنجاه پنالتی به نفع گریفیندور! طلسم شکنجه گر؟ واقعا که!! دنيس اخراجي!
خشم دنیس مانند بمبی در ورزشگاه ترکید. چوبدستیش را به سمت داور گرفت و فریاد زد:
- ریداکتو!
و داور به پنجاه قسمت مساوی تقسیم شد.
تماشاگران:
دنیس خنده ی شومی کرد. بر روی جارویش خم شد و با سرعت به سمت دروازه‌بان گریفیندور حرکت کرد. ( شفاف سازی: بازیکنان دیگر تیم هافلپاف در گوشه ای از زمین جمع شده‌اند و با این حالت بازی را تماشا می‌کردند.)
در چند متری دروازه بود که یک مدافع و دو مهاجم جلوی او را گرفتند. دنیس چماق مدافع را با ظرافت تمام از دستش بيرون كشيد و بر سر یکی از مهاجمان کوبید. سپس طی یک حرکت انتحاری از روی جارویش شیرجه زد و یک نيم چاگی ( شفاف سازی: یکی از فنون تکواندو!) در شکم مهاجم دیگر تیم گریف گذاشت. سپس یک چرخش ماتریکسی کرد و چوبدستیش را به طرف مدافع گریف گرفت و فرياد زد:
- سکتوم سمپرا!
سرخگون به طرز معجزه آسایی هنوز در دستانش بود. در حالی که باران خون بر سر و رویش می بارید، سرخگون را در دستش فشرد و به سمت دروازه‌ی تیم گریف حرکت کرد. قبل از اینکه دروازه‌بان گریف بتونه واکنشی نشان بده دنیس چوبدستیش را بلند کرد و قلب او را نشانه گرفت و فرياد زد:
- آواداکداورا!
نور سبز رنگي از چوبدستيش خارج شد و دروازبان نيز شپلخ شد. دنيس پس اين عمليات‌هاي جميز باندي بدون مزاحم سرخگون را از حلقه‌ی وسطی رد کرد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 18 اسفند 1386 16:59
نمایش جزئیات
آفلاین
نقد و امتیازدهی جلسه‌ی سوم پرواز و کوییدیچ

گریفیندور:

[spoiler=آقای الیواندر]پست بدی نبود؛ ولی سوژه ی خاصی نداشتی. اشتباهات نگارشی هم داشتی. نحوه‌ي تعريف داستانت رو آخر نفهميدم چي شد! سوم شخص بود، اول شخص بود! چي بود؟! فعلات از ماضي يهو به مضارع تبديل مي‌شد و بلعكس! فضاسازیت نسبتا خوب بود.
25 امتياز!
[/spoiler]

[spoiler=تد ریموس لوپین]
سوژه ی خوب و جالب داشتي. فضاسازیت هم کامل و مناسب با صحنه های جالبی بود که بوجود آورده بودی. غلط‌هاي املایی زيادي داشتی که نمی‌تونم نادیده بگیرم.
28 امتياز!
[/spoiler]

[spoiler=استرجس پادمور]
رول خوبی بود و باحال نوشته بودي. ولي باید بیشتر در مورد اولین پروازت توضیح می‌دادی. بعضی از جمله‌هات رو هم به جای استفاده از علائم نگارشی با شکلک تموم کرده بودی.
26 امتياز!
[/spoiler]

[spoiler=الفیاس دوج]
تکلیف رو کامل انجام دادی و سبك نوشتنت هم جالب بود. فضا سازی خوبی داشتی. هیچ مشکلی نتونستم توی پستت پیدا کنم.
30 امتياز!
[/spoiler]

[spoiler=آماندا لانگ باتم]
چرا شما گریفی‌ها همتون از 5 سالگی سوار جارو می‌شید؟
تکلیف رو کامل انجام دادی. سوژه ی خوبی داشتی و پستت جز یک غلط املایی کوچیک هیچ اشکال دیگه‌ای نداشت.
30 امتياز![/spoiler]

[spoiler=پرسی ویزلی]
یک سوژه ی عالی با ترکیبی از بی ناموسی! فضاسازی هم که به اندازه‌ي كافي داشتی. مشکلی توی پستت ندیدم.
30 امتياز![/spoiler]


هافلپاف:

[spoiler=هدویگ]
سوژه ی خوبی بود ولی توی جمله‌بندی‌هات مشکل داشتی. مادام هوچ رو مثل خودش نشون نداده بودی. اخلاق و رفتارش با کتاب فاصله داشت. و یک سوال ازت دارم. این اتفاقات رو از زبان جینی ویزلی نوشتی؟ پس چرا داستان هي از اول شخص به سوم شخص تغيير مي‌كنه؟!
23 امتياز![/spoiler]

[spoiler=رز زلر]
تکلیف رو به خوبی انجام دادی و یک سوژه ی‌عالی و بی‌نقص داشتی و خوب پرورشش دادي. از شکلک هم استفاده درست و به جایی داشتی. ايرادي خاصي توش نديدم!
30 امتياز![/spoiler]

[spoiler=اسکورپیوس مالفوی]
احساسات اولین پروازت رو به خوبی نشون دادی. سوژت هم خوب و جالب بود و خوبم پرورش داده بودي! با فضاسازی‌هاي عالیت اون رو بهترم هم کردی. پای یونیسف رو چرا می‌شکی وسط؟ بیچاره دراکو!
30 امتياز![/spoiler]

اسلیترین:

[spoiler=بارتی کراوچ]
پستت سوژه‌ي خاصي نداشت نداشت و فقط برای رفع تکلیف بود. تکلیف رو هم خوب انجام نداده بودی. می‌تونستی اتفاقات با مزه‌ای که در اولین پروازت كه برات افتاده و از سقوط‌های جالبت بگی و يا چيزاي ديگه بگي و رولت رو جالب كني! خيلي خيلي خيلي رولت ساده بود! فقط يه فضا سازي هم در اول پستت داشتي! واقعيتش رول چيز به خصوصي نداشت!
20 امتياز![/spoiler]

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط دابی در 1386/12/18 17:11:34
ویرایش شده توسط دابی در 1386/12/18 17:38:25
A man is talking to God.

The man: "God, how long is a million years?"
God: "To me, it's about a minute."
The man: "God, how much is a million dollars?"
God: "To me it's a penny."
The man: "God, may I have a penny?"
God: "Wait a minute." .
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 18 اسفند 1386 10:31
نمایش جزئیات
آفلاین
يه رول بنويسيد و درش يه بازي كوئيديچ پر از تخلفاتي كه ذكر شد رو شرح بديد .



دابی از کلاس خارج نمی شه . دوباره به سمت میز استادی می ره و با صدای بلندی می گه :
- بارتی بیا یه سه تا سؤال ازت بپرسم . ببینم اینایی که درس دادم رو فهمیدی یا نه .

بارتی به آرامی به سمت استاد می ره و روی سکویی که میزش قرار داره می ایسته و می گه :
- بفرمایین .
- خب ؟ این سؤالی رو که روی تخته می نویسم بشین فکر کن جوابشو سریع به من بده .

و چوبدستیشو به سرعت تکان می ده و روی تخته یک سؤال نوشته می شه :
1- حداقل دو تخلف از تخلفات بازی کوئیدیچ رو بگو ...

بارتی به سرعت به سؤال نیم نگاهی می کنه و به فکر فرو می ره ...


ذهن بارتی :

- بازی شروع شده ... به سرعت ادامه داره و تا بدین جا پالمری 20 و مونتور 10 هست . عجب بازی ایه . تا بدین جا دو خطا دیده شده که خیلی بد و خطرناک بوده و یک نفر از هر تیم اخراج شده .
اولین نفر با چماقش (؟!) از تیم پالمری محکم زد تو سر ریموس لوپین و ریموس که مصدوم شد و اون هم اخراج شد .
... عجب چرخشی داره این کارکاروف ! خودش به تنهایی جلو می ره ...

ایگور به سرعت جلو می ره و دو مدافع رو پشت سر می ذاره . همون دو مدافع دو بلاجر رو به سمتش می فرستن ولی اونا رو رد می کنه و با سرعت به سمت دروازه ها و دروازه بان می ره .
یک مهاجم بهش می رسه و می خواد کوافل رو ازش بگیره که با یه گول عالی و پاس به آگریپا اونو جا می ذاره و دوباره از آگریپا کمی جلوتر پاس رو می گیره و شوت می کنه و این صدای گزارشگر هست که در فضای زمین بازی طنین انداز میشه :
- بله گل سوم به نفع پالمری دراگونز . حالا نتیجه 30 به 10 به نفع پالمریه ...

کمی مکس می کنه و با سرفه ای ادامه می ده :
- خب حالا که جو بازی آرومه بذارین برای تماشاگرانی که تازه رسیدن یا دوستانی که از پشت رادیوهای جادویی تازه دارن بازی رو گوش می دن تعریف کنم که خطای دوم چگونه انجام شد .
... بازیکن تیم مونتور برای اینکه از پیشروی مرلین مک کینن از پالمری به سمت دروازه جلو گیری کنه تا گل نزنه یه آوداکاداورا نثارش می کنه ولی به اون نمی خوره . داور که این عمل رو می بینه اونو اخراج می کنه . حالا می ریم سر بازی .

بازی ادامه داره و پالمری با پاتک کوچکی که زده به سمت دروازه های مونتور پیش می ره .
در میان درختان اطراف زمین دو جستجوگر دائما به دنبال اسنیچ حرکت می کنن و گه گاهی به اون نزدیک می شن ولی حریف جلوشنو می گیره ...



- ... اوهــــــــــــــــــــــوی . کجایی ؟ چرا جواب سؤال رو نمی دی ؟ قرار بود چند دقیقه فکر کنی شده 13 دقیقه .
- ها ؟ , آها . ببخشید . الان جواب می دم .
- نخیر نمی خواد . نمرت صفره . می تونی بری . بچه ها بلند شین برین بیرون ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: سه‌شنبه 14 اسفند 1386 22:30
نمایش جزئیات
آفلاین
يه رول بنويسيد و درش يه بازي كوئيديچ پر از تخلفاتي كه ذكر شد رو شرح بديد


پرسی ویزلی با خشانت اواسط زمین بازی کوییدیچ ایستاده و در حالی که غرق در برنامه ریزی مسابقات هست ، کاغذ پوستی رسمی بلند بالایی رو دور مچ دست راستش میپیچونه و بدون اینکه لحظه ای از برگه چشم برداره ، با دست آزادش به الستور مودی سرایدار کوییدیچ ، اشاره میکنه که به بازیکنان اطلاع بده جمع بشن و برای شروع مسابقه آماده باشن .


ده دقیقه بعد

بازیکنان دو تیم معلق در هوا ، چشم به جعبه توپ ها دوختند که پرسی ویزلی داور مسابقه قصد باز و رها کردن توپها رو داره .

صدای گزارشگر مسابقه در فضای ورزشگاه شونصد هزار نفری " وزارت سحر و جادو " طنین انداز میشه : بله ، و بازیکنان آماده به صدا در اومدن سوت داور هستن ؛ اسامی بازیکنان دو تیم رو میخونم : تیم حامیان دامبلدور ( صدای فریاد تشویق آمیز واحد همه تماشاگران شنیده میشه ! ) متشکل از : آلبوس دامبلدور ، ماندانگاس فلچر ، ایگور کارکاروف ، مرلین مک کینن ، بارتی کراوچ و دابی ؛ بله و حالا نوبت به تیم مخالفان دامبلدور میرسیم ( سیل فریاد های توهین آمیز و فحش های رکیک تماشاگران شنیده میشه ) تیمی متشکل از : راجر دیویس ، سیریوس بلک ، استرجس پادمور ، آنتونین دالاهوف ، سارا اوانز ، پرفسور کوییرل و بلیز زابینی !


پرسی ویزلی توپ ها رو رها کرده بود و بازیکنان در صدد هستند که بطور هماهنگ به سمت زمین خودشون پرواز کنند .


« فلش بک »

پرسی برای باز کردن درب جعبه توپ ها خم شده و بدون توجه به حرفهایی که در موردش زده میشه در حال کلنجار رفتن با قفل جعبه هست .

دامبلدور : همین کاراشه که منو دیوونه کرده .

ماندانگاس : جــــــون ! من اصلا از اولشم این پرسی رو دوست داشتم

مرلین : هوووم ، چرا من تو رو کشف نکرده بودم جیگر ؟

ایگور : ها ! من که کشفش کرده بودم ، استفاده هم که کردم ، تو کفم که نیستم ... چه عالی !

جایگاه تماشاگران :

سیل طلسم های قفل کردن ، منجمد کردن ، غیر قابل باز کردن و ... به سمت جعبه توپها شکلیک میشه .

تماشاگر نمای شماره یک : ایول چه بازی ای میشه ها ، من که فقط به خاطره پرسی اومدم .

تماشاگر نمای شماره دو : آره آره ، منم فقط به خاطره پرسی اومدم .

تماشاگر شماره سه : شما تماشاگر نماها مگه فقط به خاطره پرسی نیومدید ؟ خوب به جای کل کل با هم به بخش اوج قضیه نگاه کنید دیگه ، الان قفلو باز میکنه جذابیت بازی میره ها

« پایان فلش بک »


صدای گزارشگر برای چندمین بار شنیده میشه : بله بله ! عالی بود این حرکت ماندانگاس ، من نمیدونم چرا اینطوری شده ! دامبلدور به جای محافظت از دروازه ، فقط چشم هاش بین پرسی و ماندانگاس و سایر پسرهای جوان و نوجوان در نوسانه و فکر میکنم دلیل اینکه پذیرای هجدمین گل مسابقه هست هم همین بی توجهیش هست. اوه چی دارم میبینم ، داور به جای توجه به جریانات بازی ، مقابل دروازه حامیان دامبلدور وایستاده ، داره چه کار میکنه ؟


در بازی


پرسی : ای بابا ! یه لحظه آروم وایسا دیگه آلبوس ، خسته شدم ، بزار این آخرین تیکه این ریشای جیگرتو ببافم ...

آلبوس دامبلدور که شدیدا تحت تاثیر موقعیت و جو بازی قرار گرفته ، بی توجه به حرفهای پرسی ، به این سمت و اون سمت پرواز میکنه : اه ، برو اون ور دیگه عزیزم ! ببین تو رو چیزه مرلین چطوری منو از دیدن هیجانات بازی محروم میکنی .

تا اونجایی که پرسی میدونست بازی این دو تیم هیچ وقت با هیجان همراه نبوده ؛ با تعجب بر میگرده و به سمت دیگه زمین نگاه میکنه ... ساحره ها سمت دروازه ایستادن و پسرها پشت به دامبلدور و پرسی مقابل حلقه دروازه ها جا خوش کردند : آها ! الان منظورتو از هیجان گرفتم ، من میرم اون سمت زمین ، فقط حواستو جمع کن هیجان زده نشی !

صدای گزارشگر مجددا از نظر بازیکنان واضیح میشه : اوه ، اتفاقات عجیبی مقابل دروازه مخالفان دامبلدور رخ داده ، گویا پادمور مدافع مخالفان ، با چماق به نشیمن گاه کارکاروف کوبیده . دستیارم خبر میده که فلچر ، توسط جادوی سیاه کننده مدت دار کوییرل طلسم شده ! به زمین میریم ببینیم چه اتفاقی افتاده .

پرسی که در حال پرواز به سمت زمین مخالفان هست ، با انرژی عجیبی به کناری رانده میشه و دامبلدور رو میبینه که با سرعتی معادل چند سال نوری ! به سمت مخالفان هجوم میبره .


در زمین مخالفان - محل وقوع اتفاقات
دامبلدور که از دیدن ماندانگاس و ایگور و اتفاقاتی که براشون افتاده ، بدنش سست شده و اشک در چشمانش حلقه زده ، به ابراز احساسات میپردازه : نـــــه ! دانگو ببینید ، دانگه منو ! یعنی من کی میتونم دوباره صورت سیفید میفیدشو ببینم ؟ نـــــه ! ایگور ، این بچه معصومو ببینید ، چطور من جلسات خصوصی براش بزارم و پر حرارت درس های مربوط به جادوگری رو بهش یاد بدم ؟

بعد با ناراحتی به سمت کوییرل و استرجس حمله ور میشه و بدون توجه به داور فریاد میزنه : تو پادمور ، تو چطور اومد این بچه خوب و اینا رو به این صورت مصدوم کنی ؟ بزنم شپلخت کنم ؟ باشه ، تو هم پسره بدی نیستی از نظره من ، وقتی شونصد جلسه خصوصیه فشرده مخصوص برات گذاشتم و بزور آوردمت تو کلاس و همه چیز بزور بود کلا ، میفهمی که چه اشتباهی کردی ، بابت این تخلفم از زمین اخراجی !

بعد از مکالمه دوستانه ! با پادمور ، با شتاب به سمت کوییرل که قصد فرار از زمین رو داشت میره و فریاد زنان و در حالی که آب دهانش روی سر و صورت کوییرل میپاشه میگه : ای بوقیه ابله ! تو چطوری دلت اومد ؟ چطوری دلت اومد که این ماندانگاسو این بلا رو سرش بیاری ؟ هان هان ؟ بگو ببینم این جادویی که کردی تا چند دقیقه دووم داره ؟

کوییرل : 1 ماه !

دامبلدور : ی ... ی ... یک ... یک ماه ؟!!! تو اخراجی ! تو باید جریمه شی !


صدای گزارشگر که از نزدیک داره این اتفاقات رو مشاهده میکنه و از کابین مخصوص داوری بیرون اومده ، هراسان شنیده میشه : وای ! باورم نمیشه ! دامبلدور بعد از اخراج و جریمه نقدی کوییرل ، با آواداکداورا اون رو از زمین بدرقه کرد !! چه اتفاقی افتادی ، انوار متعدد طلسم ها به سمت جنازه بی جون کوییرل پرواز میکنه !


دامبلدور : فقط تو برام موندی پرســــــی



پ.ن : اولین رولی بود که کلی انرژی گذاشتم براش احتمالا ازش استفاده میکنم !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پرسی ویزلی در 1386/12/14 22:36:27
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: شنبه 11 اسفند 1386 18:14
نمایش جزئیات
آفلاین
يه رول بنويسيد و درش يه بازي كوئيديچ پر از تخلفاتي كه ذكر شد رو شرح بديد(30 امتياز)

آغاز صحبت های گزارشگر:

شنونگان و بینندگان عزیز سلام من بیابانی هستم.گزارشگر این بازی.

از سمت چپ بازیکنان اسلایترین وارد زمین میشن.و از سمت راست گریفندوریها با این حالت وارد مشن و اسلایترینیا یهویی خارج میشن

بازی شروع میشه.پرسی ویزلی جلو میره تا جلوی ایگور کارکاروفو از نزدیکشدن به توپ بگیره.همین توری جلو میره جلو میرخ جلو میره و یهووی میخوره به دیوار

جرج ویزلی از اون ور سعی میکنه جلوی ایگورو بگیر و پاممم یک چیزی میخوره تو کله ایگور و ایگورو از جارو به پایین پرت میکنه.
دابی سوت زنان به سمت ایگور میره
پایان صحبت های بیابانی.

دابی با عصبانیت به جرج خیره میشه.نگاه آستکبارش لرزه بر ستون های ورزشگاه میندازه:
جرج چرا این کارو کردی؟تو با چماق زدی تو سرش.

جرج که قیافشو مثل اون گربه تو فیلم شرک کرده به آرامی جواب میده:قربان من نبودم.

دابی که دلش کمی به رحم اومده بود و حالا کمی آرام تر شده بود میگه:
پس کی بود؟
_ من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود آستین ماله کاپشنم بود
دابی:اخراجی...بیرون از زمین.

آغاز صحبت های گزارشگر:
وایی از زمین اخراج شد.معلوم نیست ایگور چی شده ولی.دابی سووت میزنه و بازی رو شروع میکنه. پرسی که گویا حالش جا اومده دوباره با سرعت براه میفته و به سمت بارتی میره.این دفعه برای اینکه به ستون نخوره یا سرعت عقبی میره ولی هر کار میکنه به بارتی نمیرسه.خدای من پرسی چوبشو دراورد و چیزی زیر لب گفت.مثل اینکه رعد برق داره میزنه چون همین الان یک چیز سبزی به بارتی خورد و مرد
دابی هیچی نمیگه.بازی ادامه داره. قیافه پرسی رو میبینم که حرکات عجیبی داره انجام میده و یهویی تمام گیریفی ها دست به چوب میشن.مثل اینکه اسلایترینیها دیوانه شدن چون حرکات عجیبی دارن انجام میدن.درست مثل اینکه با کریشیو دارن شکنجه داده میشن.

دابی که این رو میبینه تمامی اسلایترینیها رو جریوس ماکزیمم میده و بیرونشون میکنه و گریفندور برنده میشه.

______________________________________________
استاد بنده یکی دیگر از تخلفات رو اضافه کردم.جریوس ماکزیمم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: پنجشنبه 9 اسفند 1386 21:54
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه چهارم - تخلفات كوئيديچ

همهمه كلاس رو در بر گرفته دانش اموزان اميدوارند مانند جلسات پيشين نيز دابي سر جلسه حاضر نشه و خيال راحت به فرند شيپ بازي خودشون مشغول بشن ، اما ناگهان در كلاس به صورتي كاملا انتحاري باز ميشه و هيكل دابي نمايان ميشه ، دابي هم طبق عادت برا اينكه حساب كار دست بقيه بياد چماقشو بلند ميكنه ميخوابونه تو سر اولين شاگرد.

شاگردا:
دابي: هر چه سريعتر بريد توي حياط

در حياط

دابي:از اينكه مدتي در تدريسم وقفه افتاد شما رو ميبخشم و براي جبران اين كمبود تكاليف اضافه اي براتون در نظر گرفتم.
شاگردا:
دابي:بدون مقدمه ميريم سر درسمون ، براي شروع چند تا داوطلب ميخوام.
چند تا از دانش آموزا دستشونو بالا ميكنن.
دابي:البوس سورس تو بيا فرزندم اينجا ببينم.
البوس سورس:اِ .. استاد من كه دستمو بالا نبردم چرا من ؟!
دابي:

و البوس بدون هيچ وقفه اي بلند ميشه ميره كنار دابي.

دابي:تخلفات رو پُست به پُست بيان ميكنم .. تخلف اول مربوط به مدافع هاست و اينجوريه.
دابي چماقشو بالا ميبره و قاررت ميخوابونه تو سر البوس سورس به طوري كه البوس تا كمر فرو ميره تو زمين.
دابي:اين تخلف باعث اخراج از زمين ميشه .. اما جريمه ي ديگري نداره .. تخلف دوم ؛ اگر بازيكني براي جلوگيري از فعاليت حريف از چوبدستي استفاده كنه ، مثلا اينجوري ...
و چوبدستيشو در مياره و يه كروشيو نثار آلبوس سورس ميكنه به طوري كه دلو رودش از حلقش ميزنه بيرون.
شاگردا:
دابي:علاوه بر اخراج شما به صورت نقدي هم جريمه ميشيد ، اما تخلف سوم و اخريش اگر در زمين كوئيديچ مرتكب قتل عمر يا غير عمد بشيد به اين صورت.
آلبوس خودشو خيس ميكنه:
دابي چوبدستشو در مياره و يه ريداكتو نثار كله ي البوس ميكنه به طوري كه خونش همه ي شاگردا رو پوشش ميده.
شاگردا:

دابي:خب اينم از اين جلسه اما تكاليف:

يه رول بنويسيد و درش يه بازي كوئيديچ پر از تخلفاتي كه ذكر شد رو شرح بديد(30 امتياز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
A man is talking to God.

The man: "God, how long is a million years?"
God: "To me, it's about a minute."
The man: "God, how much is a million dollars?"
God: "To me it's a penny."
The man: "God, may I have a penny?"
God: "Wait a minute." .
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 3 اسفند 1386 22:04
نمایش جزئیات
آفلاین
تكليف اول:

چشمهايم را كه باز مي كنم نور به صورتم مي خورد. كم كم كه چشمهايم به نور عادت مي كند دو دايره ي نقره اي رنگ مي بينم.
صدايي گوشهايم را پر مي كند:
- بابايي! قربونت برم. به دستاش نگا كن. چشماشو ببين، عين خودمه!
بيا بابا اينم فاير بالت مدل جديد؛ تو حتما بايد بازيكن كوييديچ بشي. مثل بابات، بيا بغلم قربونت برم!

و تازه فهميدم كه او با آن چشمهاي نقره ايش پدرم است!

4 سال بعد

- تولد تولد تولدت مبارك! بيا شمع ها رو فوت كن تاصد سال...
روبرويم پر از هديه است. بابا دراكو نشسته گوشه ي اتاق، نگاهش مي كنم. چشمك مي زند. در دلم غوغايي است. او گفته كه برايم هديه ي بزرگي دارد اما بزرگترين هديه ي روي ميز از طرف پاترهاست. هديه ي بزرگ ديگري به چشم نمي خورد. شايد اين يكي... اما نه! اين هم از طرف آلبوس دامبلدور است!!!

2 ساعت بعد ... هيچ جايي را نمي بينم چون پدرم چشمهامو بسته:
- خوب پسر گلم. من مي خوام هديه ي بزرگمو بهت بدم. يادت مي آد وقتي دنيا اومدي چي بهت دادم؟
- آره باباجون! يه دونه اژ اون جارو دشتي ها ديده!(زبان كودكانه اس!)
بابا چشمهايم را باز مي كند. چيزي را كه مي بينم، باور كردني نيست. جايي ايستاده ام كه قبلا نمي توانستم در آن قدم بگذارم. مامان دعوايم مي كرد. منطقه ي ممنوعه ي خانه. زمين كوييديچ!
با تعجب بابا را نگاه مي كنم. او يكي از آن لبخندهاي ... كش را مي زند! از آن لبخندهايي كه اگر من دختر بودم حتما عاشقش مي شدم!
- آره پسرم. اولين چيزي كه وظيفه ي هر پدر مهربوني مثل منه اينه كه به گل پسرش كوييديچ ياد بده. خوب اينم جاروت! بپر ببينم...
- يعني بابايي تنها ؟
- معلومه ديگه!
زانوهايم به لرزه مي افتند. از يك پسر 4 ساله چه انتظاري مي رود؟
در يك لحظه ياد يونيسف مي افتم. دلم مي خواهد به آنها نامه بنويسم و بگويم كه از يك بچه ي بيچاره، پدر سنگ دلش چه طلب مي كند!
اما عشق به پرواز كه از همان دوران طفوليت در خونم بود مانع مي شود.
سوار جارو مي شوم. دستهايم دور چوبش قلاب مي شوند و بعد اوج مي گيرم.
باد در گوشهايم زوزه مي كشد. هيچ وقت نتوانسته ام آن لحظه را توصيف كنم. انگار طنابي مرا به طرف بالا مي كشد...
صداي جيغ در باد مي آيد. مدتي كه مي گذرد مي فهمم از دهان خودم بوده است!
پايين تر مي آيم. بابا را مي بينم. دارد مي خندد. يكدفعه جارو به طرف پايين مي رود. جيغ مي كشم. كنترلش از دستم خارج شده و كمي بعد...
مي خورم به بابا. درست مي افتم رويش!

پ.ن: يونيسف يا صندوق جهاني كودكان را همه ي بچه ها بايد بشناسند... من از آن موقع قوانين يونيسف را از بر بودم. و اگرنه حق بچه ها خورده مي شود...
پيام: به فرزندانتان قوانين يونيسف را بياموزيد!

تكليف دوم:
خيلي خوب بود... ياد طفوليت افتاديم! ممنون!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
اين كه من تو رو مي خوام معلومه غيرمستقيم!
-----------
من قول شرف مي دم يك هافلپافي واقعي باشم.... به خون اصيلم سوگند!
Re: كلاس پرواز و كوييديچ
ارسال شده در: جمعه 3 اسفند 1386 12:26
نمایش جزئیات
آفلاین
هوا بشدت سرد هست و قطرات باران که از پهنه بیکران آسمان به سمت پایین سقوط کرده اند ، با اینکه هنوز به سطح زمین نرسیده اند ، تغییر شکل داده اند و اکنون به صورت اشکال ستاره شکل برف و یخ در آمده اند . با وجود این سرمای بی سابقه در محوطه هاگوارتز ، هنوز دو نفر از شرکت در تمرین کوییدیچ منصرف نشده اند و تماشاچیانی که به قصد مسخره کردن آنها در جایگاه تماشاچیان جا خوش کرده اند ، حرف های طعنه آمیزشان را کنار گذاشته اند و با علاقه خاصی که از تعجب برای تلاش آنها سرچشمه گرفته است به آنها نگاه میکنند .


پرسی ویزلی و ماندانگاس فلچر ، اولین باریست که میخواهند سوار جاروهای جادویی شوند و پرواز کنند ؛ با این حال از اعضای قدیمی و با تجربه کوییدیچ فعال ترند و حاضر نیستند به هیچ دلیلی این موقعیت و کار را به تعویق بیندازند ! پس در حالی که از سرما میلرزند و هر از گاهی به آرامی دانه های برف را از سر و صورت خود پاک میکردند ، جارویی برداشتند و وسط زمین کوییدیچ رفتند .


پرسی : میگم که اول برای تمرین دو تایی سوار شیم بهتره ؟ اگه نمیخوای اشکالی نداره ، برو با یه جاروی دیگه پرواز کن ، من ناراحت نمیشم . تصویر تغییر اندازه داده شده

ماندانگاس : نه باب این چه حرفیه ، به نظره منم اینطوری بهتره ! تازه اجتماع و برخورد بدن ها با هم باعث میشه که هوای سرد کمتر احساس بشه و بدن ها گرمای خودشون رو از طرف مقابل تامین کنند ! تصویر تغییر اندازه داده شده

پرسی : خوب باشه ، پس جلو بشین .

ماندانگاس : من ؟ ... نخیر ، بزار ببینم هر چیزی که میشه چرا اول من باید باشم ! منم دوست دارم توی این جو ها قرار بگیرم دیگه ؛ تو برو جلو بشین پرسی جون ، من سرمایی هستمو و باد که به صورتم میخوره کلا کنترلمو از دست میدم و میترسم مشکلی پیش بیاد . تصویر تغییر اندازه داده شده

پرسی : من از تو سرمایی ترم ! ولی راست میگی ، یه بار که چیزی نمیشه ، اتفاقی هم نمیفته ، من جلو میشینم خوب عزیزم .

به این ترتیب ، ماندانگاس و پرسی روی یک جارو نشستند ؛ ماندانگاس به سمت پشت جارو و پرسی جلو !


در آسمان


باد ضربات سهمگینی به سر و صورت اونها وارد میکنه ، ولی با این حال نمیتونه مانع پرواز اونها بشه و باعث ترغیب بیشتر اونها برای این کار میشه .

ماندانگاس : Wow ! چه حالی میده پسر ! تصویر تغییر اندازه داده شده

پرسی : اوهوم ، جارو سواری خیلی بهتر از اون چیزیه که فکرشو میکردم ! همیشه تعجب میکردم که چرا بیل و چارلی برای اینکه مامان و بابا اجازه بدن که جارو سواری کنن لحظه شماری میکردن ! باورت نمیشه ، حتی یه بار چارلی برای اینکه فقط ده دقیقه اجازه جارو سواری از مامان بگیره ، یک ساعت داشت ظرف ها رو به شیوه ماگلی میشست !

ماندانگاس : نه بابا ! منظورم جارو سواری نبود ، اینکه پشته جارو نشستمو تو و این چیزا

صدای خش خش عجیبی شنیده میشه و جارو با سرعت به سمت پایین کشیده میشه ، چیزی نمونده که با زمین برخورد کنه که به همون سرعتی که این اتفاق میفته رفع میشه و مجددا کنترلش به دست پرسی و دانگ برمیگرده و دوباره اوج میگیرند .

صدای نسبتا بلندی از سمت جایگاه تماشاچیان بلند میشه : هه ! اونا رو نگاه کنید ! معلوم نیست دارن چیکار میکنن که انقدر میلرزونن خودشونو ! تصویر تغییر اندازه داده شده کراب ، گویل ؛ نگاه کنید تو رو ریش مرلین ! من پنسی رو دارم ، این دو تا هم دیگه رو ! دو تا پسر !

در همین هنگام ، صدای غرش مهیبی از سمت آسمون بلند میشه ، تکه ابر سیاه و عجیبی که شبیه انسان جادوگری هست بالای جایگاه تماشاچیان نمایان شده و لحظه ای بعد رعد و برق عجیبی از اون پدید میاد که مستقیما به سمت جایگاه تماشاچیان هجوم میبره و در پی اون در اون مکان صدای انفجار شدیدی شنیده میشه ! عجیبه ولی ابر شبیه پیکر آلبوس دامبلدوره ! تصویر تغییر اندازه داده شده

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چای هست اگر مینوشی ... من هستم اگر دوست داری