شخصیت جادویی خودت را بساز، به یکی از چهار خانه ملحق شو، در کلاسها شرکت کن، کوییدیچ بازی کن و ماجراجوییهای خودت را بنویس.
✨ بیش از ۱۵,۰۰۰ جادوگر از سال ۱۳۸۲
🏰 ۴ خانه فعال: گریفیندور، اسلیترین، هافلپاف، ریونکلاو
📚 اساتید راهنما تو را قدمبهقدم همراهی میکنند
⚡ ماجراجوییهای بیپایان در انتظار توست
🗺 سفر تو در هاگوارتز:
📝یک داستان کوتاه بنویس
🧙شخصیت خودت را بساز
🛒از کوچه دیاگون خرید کن
🎓به یک خانه ملحق شو
همه چیز ساده است! استاد راهنمای اختصاصی تو را در هر قدم کمک میکند
به نظر من هم نميشه مرده ها رو زنده كرد. تنها چيزي كه توي كتاب بهش اشاره شده سنگ ( جريان سه برادر رو ميگم ) است كه فقط توانايي اش برگردوندن مرده هاست. نه زنده كردنشون. يعني فقط با وجود اين سنگ مرده ها مي تونستند چند لحظه اي در دنياي زنده ها باشند . نه اين كه به طور كلي زنده بشوند. اين قدرت سنگ جادويي و عظيميه كه توي كتاب بهش اشاره شده. تازه مگه توي كتاب نوشته نشده اين سه وسيله ( شنل ، سنگ و چوبدستي ) قدرتمند ترين چيز ها هستند؟ پس حتما چنين چيزي كه بتونه مرده ها رو زنده كنه وجود نداره.چون قدرت اين سه چيز از همه چيز بالا تره.
اگه به زمان مرگ طرف بریم و کاری کنیم که نمیره،از مرگش جلوگیری کردیم چون اگه اون طرف رو در گذشته زنده نگه داریم در زمان حال نمی میره که بخواد زنده بشه!هر چند برای ما مرده ایه که زنده شده ولی برای بقیه همون زنده هست که هنوز نمرده.(پیچیده شد نه؟!!)
نه اصلا نمی شه زنده کرد. اگر می شد زنده کرد تا الآن پاپ رولینگ رو کشته بود که در کار خدا هم دخالت کرده! اگر وزارت خونه نمی ذاشت دست هر کسی برسه واسه این بود که طرف بین حال و آینده دیوونه می شد!
درسته. البته خودمم می دو نستما خب الان که خوب فکر میکنم ، میبینم اگه می شد با اون افراد مرده رو برگردوند چیز خیلی خطر ناکی میشد. یه چیزی می شد شبیه سنگ رستاخیز البته با امکانات خیلی بیشتر. ممنون Ignotus عزیز.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
خاطرات جادوگران...روز هاي اشتياق،ترس،فداكاري ها و ...
نوربرتا و دین توماس و آمیکوس عزیز؛ برای بار n ام میگم که کج منقار هیچ گاه کشته نشد. صرفا برای رفع ابهام 2 قسمت از کتاب سوم ( ترجمه ویدا اسلامیه ) رو می گذارم: نقل قول:
موش دیوانه وار جیر جیر می کرد و پیچ و تاب می خورد اما صدایش مانع رسیدن صداهایی نمی شد که از حیاط کلبه ی هاگرید به گوش می رسید. ابتدا صدای همهمه ی نامشخصی را شنیدند سپس سکوت بر قرار شد و بعد از آن صدای واضح تبر به گوش رسید. هرمیون بر خود لرزید و آهسته به هری گفت: -کار خودشونو کردن ... باورم نمیشه ... کار خودشونو کردن انتهای فصل شانزدهم-پیشگویی پروفسور تریلانی
و پس از اینکه هری و هرمیون با زمان برگردان بر می گردند مستقیما جریان رو می بینند : نقل قول:
مامور اعدام با ناراحتی گفت: -همین جا بسته شده بود. خودم دیدمش! همین جا بود! دامبلدور که شادی و سرور در صدایش نهفته بود گفت : -عجیبه! هاگرید با صدای گرفته گفت: -کج منقار! صدای حرکت سریع تبر در هوا و بر خورد آن با چیزی به گوش رسید. از قرار معلوم مامور اعدام از شدت خشم تبر را به نرده ی جالیز کوبیده بود فصل راز هرمیون
همون طور که می بینید هری و دوستانش اول که فقط سر و صدای ماجرا رو شنیدن چه فکری کردن... ولی بعد که مستقیما جریان رو می بینن می فهمن که اون صدای "همهمه ی نا مشخص" ، حرف زدن چه کسانی بوده و اون صدای تبر از کجا اومده... Padme عزیز؛ دلیلی که آوردین این موضوع رو اثبات نمی کنه و به نفعش هم نیست. وقتی که از امن ترین جاهای دنیا ( گرینگوتز و هاگوارتز ) هم دزدی میشه، دیگه برداشتن زمان بر گردان از وزارتخانه که کاری نداره. لطفا پست قبلی من رو هم بخونید چون حوصله ندارم دوباره توضیح بدم
پی نوشت ------------------------------------------------------------ دو تا نکته رو می خواستم بگم که به این تاپیک ربطی نداره و پیشاپیش از این بابت از ناظرین محترم طلب عفو دارم!! 1- این قسمت کتاب زندانی آزاکابان رو وقتی اولین بار خوندم خیلی لذت بردم و واقعا به قدرت نویسندگی و صحنه پردازی رولینگ پی بردم... واقعا هیچ نقصی در اینجا نمی شد پیدا کرد و رولینگ صحنه بازگشت هری به عقب رو جوری تصویر کرده بود که با قبل ( که هری یکبار از اون زمان گذشته بود) مو نمی زد و در عین حال خیلی مسائل رو روشن می کرد. به همین خاطر وقتی کتاب جدید اومد خیلی برام عجیب بود که این همه تناقض و مشکل در کتاب 7 باشه... 2- موضوع دوم بر میگرده به موضوع قداست دامبلدور و اینکه بعضی عقیده دارند که دامبلدور اصلا قداستی نداشت که حالا بخواد بشکنه... باز هم این کتاب و این فصل ها دلیل خوبیه برای قداست و ماورایی بودن دامبلدور ( که رولینگ اون رو به این شکل تصویر کرده ). اینکه مامور اعدام (مکنر) می خواد سریع از کلبه هاگرید خارج بشه و کار کج منقار رو تموم کنه و دامبلدور با بهانه اونها رو معطل می کنه ( تا هری بتونه در فرصت کم کج منقار رو آزاد کنه ) در حالی که طبیعتا در اون لحظه دامبلدور نباید از بازگشت هری به عقب و حضور اون آگاه باشه. این مثال رو فقط به عنوان یکی از نمونه ها گفتم.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط Ignotus Peverell در 1386/9/22 16:26:57
معلومه که میشه! واسه همین زمان برگردونو دست هر کسی نمیدن! اگه بدن که دیگه کسی نمی میره! اگه یادتون باشه هرمیون گفت که تعهد داده فقط برای یک سال تحصیلی و فقط و فقط برای کلاسهاش ازش استفاده کنه وگر نه اخراج ، شایدم بدتر زندانی می شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
Train yourself to let go of every thing you fear to lose.
بله.نوربرتا راس میگه.هری و هرمیون پیش از اینکه از زمان برگردون استفاده کنن صدای تبر شکاربان رو که اسمش رو یادم نیست شنیدن.یعنی کج منقار از بین رفت.ولی شب بعد کج منقار با سیری مرحوم پرواز کرده رفت.البته بال چروکیده حیوانه.ولی آدمها رو نمیدونم.