جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  217 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  223 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  212 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بند ساحران
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 12:15
نمایش جزئیات
آفلاین
در سلول باز شد و ولدي با لگد به وسط سلول پرتاب شد.

-اي بابا.دارم بهتون ميگم جاي من اينجا نيست..شما بي عرضه هاحتي نميتونين فرق بين جادوگر و ساحره رو تشخيص بدين.قيافه هاشونو رو ببين.من اگه شكل شماها بودم ميرفتم خودكشي ميكردم.نه چشم داري نه دماغ....البته چيزه..داشتن دماغ كه اهميتي نداره.اصلا دماغ چيز زايديه.به محض اينكه دوباره به قدرت برسم دماغ همه رو از بيخ...زود منو ببرين بند خودم.من ساحره نيستم...


ناگهان چشم ولدي به ساحره هاي زيبايي كه دور تا دورش را گرفته بودند افتاد.

-خب..راستش حالا كه فكر ميكنم ميبينم زيادم مهم نيست.ساحره و مرگخوار كه فرقي با هم ندارن.همينجوري ميتونيم دور هم زندگي كنيم.

يك ساعت بعد

ولدي روي تخت زيبايي از شنل ديوانه ساز كه ساحره ها برايش آماده كرده اند نشسته.يكي از ساحره ها با بادبزن بزرگي پشت سرش ايستاده و مشغول باد زدن ارباب است.دو ساحره بطور همزمان سرگرم ماساژ دادن ارباب هستند.گابريل دلاكور با خوشه بزرگ انگوري كه روي سرش گذاشته مقابل ارباب روي زمين دراز كشيده تا ارباب با كشيدن طرحي از چهره او استعداد فوق العاده نقاشيش را براي ساحره ها به نمايش بگذارد.بلاتريكس درحاليكه دستش را زير چانه گذاشته با نگاهي عاشقانه به صورت زيبا و سر كچل ارباب خيره شده.

-ارباب...ببخشيدا..ميگم چرا شما به اين خوش تيپي هيچوقت عاشق نشدين؟
-هوم؟كي گفته عاشق نشدم؟من روزي دو سه بار عاشق ميشم.اينا نميفهمن.بيا جلوتر تا برات آخرين ماجراي عشقيمو تعريف كنم.

بلاتريكس از جا پريده و كنار ارباب روي تخت مينشيند.
-خب.دستتو بده به من....بايد حس بگيرم...سيبل تو هم از اينطرف باد بزن.نميخوام چشمم به صورتت بيفته.همه حسم از بين ميره.اصلا من نميدونم چرا تو رو اينجا زنداني كردن.توبا اين شكل و قيافه بهتر بود ميرفتي بند جادوگران.

بلاتريكس با اشتياق سرگرم گوش دادن به ماجراهاي عاشقانه لرد سياه بود كه در سلول دوباره باز شد.

-اوه...داداشي..تو اينجا چيكار ميكني؟

سامانتا بلاتريكس را كنار زد و خود را در آغوش برادرش انداخت.

-دلم خيلي برات تنگ شده بود.راستي سر راه كه داشتم ميومدم از جلوي بند جادوگران شدم.مرگخوارات گفتن بهت بگم اصلا نگران نباشي.اونا هر چه سريعتر يه راهي براي نجات تو از اينجا پيدا ميكنن.اصلا نگران نباش.اونا شك ندارن كه تو يه جادوگر هستي.

همزمان با باز شدن در سلول فرياد اعتراض ساحره ها به هوا بلند ميشه.
-بابا چه خبره هي ميايين ميرين؟مگه خونه....

سه ديوانه ساز بدون توجه به ساحره ها بطرف ولدي رفته و هو هو كنان از سامانتا و بلاتريكس جدايش ميكنند.
زير نويس:
-ولدي مارولو ريدل.ظاهرا اشتباهي رخ داده.جاي شما اينجا نيست.يه جاي بهتر براتون سراغ داريم.

ولدي با عصبانيت سعي ميكنه از ديوانه سازها جدا بشه.
-ولم كنين.راستش من زيادم جادوگر نيستم.بابا همينجا خوبه.من اونجا دچار افسردگي ميشم.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بند ساحران
ارسال شده در: چهارشنبه 29 اسفند 1386 11:03
نمایش جزئیات
آفلاین
- هاااااااااااي....اي زندگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي....روزگار....نبودي با طبع مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا سازگار!

جوليا در حالي كه به سامانتا تكيه داده : ناز نفست!

_ هي....سامانتا ولدي....ملاقاتي داري!

سامانتا كش و قوسي به خودش داد و دمپايي هاشو پوشيد و هلك هلك كنان همراه ديوانه ساز رفت !
ديوانه ساز : ول نخور....با توام...هوي... وول نخور.... پامو له كردي ...( تودلش : ديوانه!)
اما سامانتا بي خيال دستش را به نشانه احترام براي بند ولدي اينا بالا برد :

_ خيلي چاكريم ! مرام تو عشقه!:bat:

ولدي هم جلوي بليز و رودلف و آني موني بادي به غب غب انداخت مبني بر اينكه از آبجيم ياد بگيريد!

سارا با گل و شيريني پشت شيشه وايسوده بود...سامانتا روي صندلي نشست و اون گوشي تل رو برداشت ...

_ اين ورا...يادي از ما كردي....بفرست بياد تو ...بروبچس چطورن؟
سارا :
_ دادگاه براي شونصدمين بار تقاضاي عفو تو رو رد كرد ... متاسفم !

سامانتا در حالي كه توي خامه وسط شيريني گم شده بود گفت :

_ بي خيال باب...خودت چطوري؟...اينجا اين قده حال داده... اگه خواستي بياي ، ايكي ثانيه اشاره كني ريديفش مي كنم...يه جا توپ دارم دبش...تخت سومي مي خوره تو پنجره سلول ، چشم انداز خفن دريا...حاليه!

سارا ( تو دلش ) : ما رو باش دلمونو به كي خوش كرديم !

يه ساعت بعد تو سلول

بلا : اون چايي رو رد كن بياد !
و جوليا چند حبه قند را نيز براي او شوت كرد .

سيبل تو حال چشم درون خودش : هي ملت...دارم اون ورا مي بينم كه ....

گابريل بلافاصله فرياد زد : هممون آزاد مي شيم...

سيبل : نه باب...تو هم چه سيري مي كني...دارم مي بينم كه ....

و بار ديگر هنوز جمله اش را تمام نكرده بود كه به ناگاه در سلول باز شد !

_________________________________________________

تاپيك باحاليه.....اي ول!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
از دفتر خاطراتم :

از او می ترسم... گاه تصور می کنم با هیبتی عظیم در مقابل من ایستاده و م
بند ساحرگان
ارسال شده در: دوشنبه 27 اسفند 1386 22:26
نمایش جزئیات
آفلاین
در باز می‌شه و چند نفر به داخل هدایت می‌شن!

سامانتا: اه! چه گندیه اینجا!
جولیا: ما رو کجا آوردن

همون لحظه دوربین برمیگرده و روی تمام تار عنکبوت‌ها و سوسک‌ها و حشرات زوم می‌کنه و اسامیشون زیرنویس می‌شه!

سیبل:
جولیا: چی کار کنیم؟

بلاتریکس* : من از اینجا بدم! میاد! رودولف
جولیا یه رطیل رو رد می‌کنه و میگه: بیاین بریم قسمت جادوگرا!

بلاتریکس: رودولف !
و نعره میزنه: نگهبان!

صدای نگهبان: ژوووهااهاا هاا! فکر کردین این جا خونه‌ی هستش؟

سیبل: حداقل اینجا رو تمیز کنین

صدای نگهبان: ژوووهااها هااتر! فکر کردین این جا هتل هستش؟

جولیا: حداقل بدین خودمون تمیز کنیم!

چند تا جارو و کیسه زباله و ... به زمین میخوره!

همه به جولیا نگاه می‌کنن:
جولیا: خب من تمیز می‌کنم

و در جا شروع می‌کنه

دوربین بی‌خیال حشرات می‌شه و درو نشون می‌ده: بند ساحران!

* تقصیر من چیه! سوژه به این خوبی رو به خاطر اینکه بلاتریکس تو مرگ‌خوارا نیست خراب کنم؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1392/10/11 18:06:49
دلیل: اصلاح عنوان
ویرایش شده توسط هلنا ریونکلاو در 1405/2/20 18:31:51
!