جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (11 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  59 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  169 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  186 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  289 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  196 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 28 فروردین 1387 17:27
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی خوردن های بعد از بزرگ ترین باختش در مسابقه بیماریهای عجیب که در سنت مانگو برگزار شده بود باعث شد تا ترسناک ترین و دردناک ترین لحظه های عمرش به خنده دار ترین لحظه ها تبدیل شود!!! او با تمرین دوباره شانس امتحان کردن دوباره را داشت...

نيازي نيست فونت رو بزرگ كني..تاييد شد!

فونتشو بزرگ کردم که اگه یکی چشاش ضعیف بود (خدا نکرده) ببینه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/28 19:34:49
ویرایش شده توسط گرنجر هرماینی در 1387/1/29 13:49:56
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 28 فروردین 1387 15:59
نمایش جزئیات
آفلاین
پس از تمرین های بسیار و خنده های تقویت روحیه، باز هم ترس از باخت در مسا بقه بزرگ «سیلی های دردناک» شانسی برای سنت مانگو باقی نمی گذاشت

خوب نبود..تاييد نشد!


خیلی هم خوب بود. تازه من وقت بیشتر ندارم که بهتر از این بنویسم. خیلی هم خوبه خلاصه و مفید...!!!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گرنجر هرماینی در 1387/1/28 16:04:17
ویرایش شده توسط گرنجر هرماینی در 1387/1/28 16:07:37
ویرایش شده توسط گرنجر هرماینی در 1387/1/28 17:06:17
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/28 17:25:44
ویرایش شده توسط گرنجر هرماینی در 1387/1/28 17:35:38
A journey of a thousand miles begins with asingle step
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: چهارشنبه 28 فروردین 1387 09:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس

هری نگاهی به هرمیون انداخت ، خنده ی تصنعی ای کرد و سرش را تکان داد :
- بی خیال هرمیون ! من می تونم ! اونقدرا سخت نیست !
هرمیون اخمی کرد و زیر لب چیزی گفت ، آنگاه به رون چشم غره رفت . رون که از حالت چشمان هرمیون ترسیده بود رو به هری گفت :
- مسابقه ی بزرگیه هری ، شانس ما باخت نیست ! تو باید تمرین کنی !
هری آهی کشید و به هرمیون نگاه کرد ، هنوز درد سیلی دردناکی را که او را به سنت مانگو فرستاده بود فراموش نکرده بود ، گویی هرمیون هم فراموشش نکرده بود ، زیرا با حالتی تهدید آمیز دستش را تکان میداد .
هری آب دهانش را قورت داد و بی هیچ حرفی به سمت زمین کوییدیچ رفت .


یاعلی .

تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/28 17:25:58
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: سه‌شنبه 27 فروردین 1387 16:07
نمایش جزئیات
آفلاین
"سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس"

.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*.*

جینی در میان سیلی از بازیکنان سبزپوش به پرواز درآمده بود... به دنبال سرخ پوشان هم تیمی خود می گشت اما تنها لکه ی سرخی که میان رنگ های سبز اطراف خود می دید، سرخگونی بود که در دستانش جای گرفته بود. ترس از باخت چون نگهبانی شلاق به دست بر وجودش ضربه می زد... قهقهه ی خنده ای ذهن مغشوشش را دردناک تر می ساخت...با وجود تمرین زیادی که کرده بود هیچ وقت برای این چنین مسابقه ای خود را آماده نکرده بود. به طرف حلقه های دروازه شتافت. گلوله ی بزرگی از مقابل چشانش گذشت،شانس با او یار بود...همچنان به حرکت خود ادامه می داد اما پیش رویش حولناک ترین صحنه ای را دید که هرگز قادر به فراموش کردنش نبود.

خانواده اش در مقابل حلقه ها شکنجه می شدند... هری در دستان لرد، زجر می کشید...عرق روی پیشانی اش احساس سرمای عجیبی می کرد... و ... همه جا را تاریکی فرا گرفت.


چشمانش را باز کرد. او در خوابگاه دختران گریفیندور بود... کابوس ترسناکی بود!!!

خيلي خوب بود..تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط RupyZorro در 1387/1/27 16:11:02
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/27 18:18:50
The Last Enemy That Should Be Destroyed Is Death
"Strange Sisters"

"The Hands Of Destiny On A Clock Are Like A HEART"
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: دوشنبه 19 فروردین 1387 17:11
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس

این یکی از بزرگترین مسابقه های جهان در دنیای جادوگری بود مپ بزرگترین زن جادوگر دیگر نیازی به تمرین کردن نداشت او از هیچ چیز و هیچ کس ترسنداشت حتی از مرلین ,مرلین جادوگر قدرتمندی که مپ او را اموزش داده بود , مپ تنها کسی بود که همیشه در جنگها شانس موفقیت را داشت و هیچ وقت احساس باخت نکرده بود جنگ شروع شده بود سیلی از جمعیت مشنگی بیرون ریختند تا به تماشای این مبارزه بپردازند .

چقدر اعتماد به نفس !تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/20 10:07:21
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 16 فروردین 1387 20:35
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس

==================
امروز روز خوبی بود و ویکتور مسابقه ای بزرگ پیش رو داشت . او در وجود خودش ترسی را احساس می کرد شاید این ترس ناشی از مهم بودن این مسابقه بود .
زمان بازی فرارسیده بود و بیست دقیقه ای گذشته بود که دردی در شانه ی چپش احساس کرد که یک بلوجر به او صدمه زد و او را روانه ی سنت مانگو کرد .
با سیلی به هوش آمد و متوجه ی باخت تیم شد . با خود فکر کرد که چرا امروز شانس نداشته است . شاید به خاطر درست تمرین نکردنش بود . ولی او در کمال ناباوری دید که دوستش دارد خنده های بلند می کند و همین طور هاج و واج او را نگاه کرد .

خوب بود..تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/16 21:23:50
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 16 فروردین 1387 19:04
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس
___________________________________________
باخت شاید دردناکترین چیزی باشه که برای وی وجو.د داره.
این را گفت و نگهاش را به آشمان بزگ دوخت
_ولدمورت....شانس زیادی برای وزیر شدن داشت ولی حیف...

اسمش را بدون هیچ ترس و وحشتی بزبان میاورد که گویا از دوست یا فامیلی قدیمی حرف میزند. رویش را به من کرد و با همان لحن آرام گفت:
زندگی شبیه به یک مسابقست.باید زحمت بکشی تا ببریش.اونم همین کارو کرد.ولی بعد راه رو اشتباه رفت.اون هم باخت.
دامبلدور این را گفت و بعد خندان چشمانش را به ستارگان دوخت.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 16 فروردین 1387 18:08
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس

دردناک ترين چيزي که تا امروز تجربه کرده بودم.اين مسابقه براي من شانس بزرگي بود.ميتونستم يکي از مشهور ترين بازيکن هاي کوييديچ بشم.شايد اگه اون روز به صورت جان سيلي نميزدم امروز اين طوري نميشد.
نميدونستم جان ميتونه اين قدر نامرد باشه.درست وقتي که داشتم گوي طلايي رو ميگرفتم سر و کله اش پيدا شد.با خنده به سمت من اومد و من رو از بالاي جارو به پايين هول داد.باورم نميشه.هم تيمي من براي تلافي کارم اين کار رو با همه تيم کرد.
ما باختيم.حتي داور هم متوجه نشد.حالا اون همه تمرین و تلاش به خاطر یه سیلی احمقانه از بین رفته.چیزی که ازش میترسیدم آخر سراغم اومد.از الان تا چند ماه باید روی یکی از تخت های بیمارستان سنت مانگو دراز بکشم و حسرت فرصتی رو بخورم که به خاطر یک دعوای احمقانه از بین رفت.

تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/16 18:26:10
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: جمعه 16 فروردین 1387 12:23
نمایش جزئیات
آفلاین
سیلی- باخت- ترس- خنده- دردناک- تمرین- بزرگ- مسابقه- سنت مانگو - شانس

با سیلی ای که که لرد سیاه به صورت او نواخت ، چهره اش رنگ باخت.با خنده سرد او ترس بر وجودش چیره گشت.می دانست که این خنده نشانه آن است که تا لحظاتی دیگرزنده نخواهد بود و این یعنی تجربه لحظه ای دردناک برای او که همیشه از مرگ واهمه داشت.
ناگهان چشمانش سیاهی رفت و گذشته هایی که انگار همین چند لحظه پیش بودند ، جلوی چشمانش رژه رفتند:
تمرینهای شبانه روزی اش برای مسابقه دوئل با دامبلدور که ، که در آن لحظات او را سرمست کرده بود چون می پنداشت باوفاترین یار لرد است که چنین مسئولیت خطیری را به او داده بودند.لبخند دامبلدور را به یاد آورد که از پیروزی بزرگش نشئت می گرفت و باخت مفتحضانه خود را ، چوبدستی او در دستان دامبلدور قرار داشت و او واقعا باخته بود...دستان مادرش ، نارسیسا را که بر بازوی او چنگ انداخت تا او را بلند کند ، به یاد آورد و آنگاه بود که سیاهای کاملا جلوی چشمانش را گرفت،لرد کار خودش را کرده بود!
چشمانش را باز کرد و نور سفید خیره کننده ای چشمانش را زد ، نمی توانست چیزی ببیند، یعنی واقعا با مرگ انسان کور می شد؟
صدای خانمی را از کنار خود شنید که نام او را صدا می زد:
-دراکو آروم باش، تو در سنت مانگو هستی.واقعا شانس آوردی که از اون طلسم کروشیو با اون قدرت جون سالم بدر بردی.هرچند ما متاسفانه نتونستیم کاری واسه پاهات بکنیم و اونا دیگه ...
دراکو بقیه حرفهای آن شفادهنده را نفهمید،کاش مرده بود ولی فلج نمی شد..کاش هرگز مرگخوار نشده بود و هزاران آرزوی تحقق نیافته دیگر...

تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/16 17:25:17
هستم یا نیستم؟مسئله اصلی من یکی این است!
Re: بازي با كلمات
ارسال شده در: پنجشنبه 15 فروردین 1387 14:57
نمایش جزئیات
آفلاین
قبل از شروع مسابقه بزرگ سنت مانگو سیلی به خود زد، او در این فکر بود که چرا جهت تمرین آن روز شرکت نکرد و این شانس را از دست داده بود . شرکت در تمرن را از ترس باخت در این مسابقه حس کرده بود. لذا خنده ای دردناک سر داد و خود را آماده هر گونه نتیجه ای نمود.

تاييد شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/1/15 15:13:31
کدام یک از این گروه ها بهترین گروه است؟!

الف) اسلایترین
ب) اسلایترین
ج) اسلایترین
د)اسلایترین