جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها اخبار اخبار تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

11 کاربر(ها) آنلاین هستند (5 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
7
مهمانان
4
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  115 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  125 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  251 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  166 خواندن  1 نظر 
طعم برتی بات شما چیه؟!

طعم برتی بات شما چیه؟!

بردلی 1405/02/22 03:30  201 خواندن  بدون نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 19:33
نمایش جزئیات
آفلاین
ساحره که کمی تعجب کرد نگاهی چند کوتاه به آنها انداخت و با دستانش آنها را به داخل دعوت کرد .
آنی مونی که پس از ساعت ها تلاش برای پیدا کردن ساحره ی مذکور تلاش کرده بود بسیار گشنه و تشنه شده بود ، پس به سرعت به داخل هجوم برد .
بارتی و پرسی هم با ساحره در حالی که صحبت می کردن به داخل رفتند .


چند ساعت بعد

سه جادوگر به همراه ساحره ای از آن خانه خارج شدند و چوبدستی ها رو بیرون کشیده و دو به دو آپارات کردند و به خانه ی ریدل رفتند .

خانه ریدل همچون همیشه شلوغ بود و مرگخواران از این طرف به آنطرف می رفتند و به کارهای روزمره ی خود مشغول بودند .
فقط در این میان پرسی ، آنی مونی ، بارتی و ساحره ی ایتالیایی بودند که به سمت اتاق شخصی لرد می رفتند .

... طبق صحبت هایی که پرسی و بارتی با ساحره کرده بودند او باید به اتاق شخصی لرد می رفت که از آنجا دری به اتاق تمساح ها باز می شد می رفت .

- خب . دارالین عزیز ، از آشنایی باهات خیلی خوشحال شدیم ! دیگه وقت رفتنته . اتاق لرد رو که بلدی !
- بلی ! بلدینو ... اِ اِ اِ اِ اِ ... ببخشید . یادم رفته بود که ایتالیایی نباید صحبت کنم . ولی چه سریع انگلیسی یاد گرفتما
- خب برو دیگه !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 18:05
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی کمی فکر کرد و یادش افتاد که برادر زاده اش هوگو در ایتالیا بازیگر بوده است و در سریال افسران پلیس نقش جناب سروان فری را بازی کرده است از این رو رو به آنی مونی گفت :
-بیاید زودتر بریم ،ایتابیایی حرف زدنش با من فقط یکی این لپ تاپ رو با خودش بیاره .
بارتی و آنی مونی که از این حرف پرسی تعجب کرده بودند گفتند :
-پرسی مگه تو ایتالیایی بلدی ؟ ایت پی سی رو می خوای چکار ؟
-شما بیارید بقیه اش با من
با این عقاید آن سه نفر به مقصد ایتالیا آپارت شدند .

در ایتالیا
- بارتی یه بار دیگه آدرس رو بخون
- برای بار آخر میگما ، ایتالیا ، چیتادلا ،کوچه ی مک آفی ،پلاک ده
- خب مثل این که درست اومدیم ،اگه واقعاً همین آدرس خونش باشه اینم زنگ درشه ، آنی زنگ بزن
آنی با سر علامت تایید را نشان داد ،به طرف در رفت و زنگ را زد .
در مدتی که ساحره می خواست بیاد دم در و در را باز کند پرسی با لب تاپش به آیدیش رفت و بروی اسم هوگو اشاره کرد .
پرسی : خدا رو شکر که آن هس
- کی ؟
- هوگو برادر زاده ام ،وایسا حالا باهاش چت کنم
- : سلام هوگو
- سلام عمو مرگ چه عجب به یاد ما افتادی
- اختیار داری عمو این بارتی شاهده که من همیشه به یادتم .
- خب عمو چه خبر
- عمو ببین من الآن ایتالیا هستم و به کمک احتیاج دارم
- خب بگو ببینم اونجا چکار می کنی
- اونش دیگه به تو مربوط نیست
در همان لحظه ساحره در را باز کرد و نگاهی مشکوکانه به آن سه نفر انداخت .
- : هوگو دستم به دامنت سلام به ایتالیایی چی می شه؟
- سلامینو
پرسی رو به ساحره کرد و گفت :
- سلامینو
ساحره نیز جوابش را داد و گفت شمانینو ؟
پرسی عین حرف رو برای هوگو تایپ کرد و او گفت که پرسی بگوید :
- اسم منینو هستینو پرسی ویزلینو
- شما فامیل هوگو ویزلی بودنینو ؟
-پله اینو
-چکار داشتینو ؟
پرسی که دوباره معنی حرف او را نفهمید از هوگو کمک گرفت .
- ما به کمک شما احتیاج داشتینو ، می شه با ما انگلیس اومدینو ؟
- در عوض چه قدر دست مزد می دینو ؟
- ما به شما دادینو 20000گالیونینو .
-
- منظورم این بودینو که شما بیانو بعد درباره اش صحبتینو .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
چه کسی بود صدا زد هوگو ؟

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 14:07
نمایش جزئیات
آفلاین
مرگخواران نگاهی بس مشکوک به آنی نمودیده و گوشهای خود را همچون دروازه باز نمودند.آنی مونی ماجرای سایتیب س الکترونیکی بنام Ebay را برای مرگخواران تعریف کرده و با بشکنی یک عدد لپتاپ توشیبا ظاهر نمود.

بعد از کلنجار رفتن های شدید و زیاد، مرگخواران توانستند آدرس ای بی را تایپ نمایند و داخل سایت شوند.
- اینجا همه چیز داره. از هوراکراس ولدمورت تا ریش البوس.فقط باید تایپ کنی و بگردی.

پرسی نگاه " مشکوکیوس"رو به آنی تحویل داد و پشت پی سی نشست.


بعد از تایپ و سرچ فراوان مرگخواران دختری درست شبیه به مرحوم پیدا نموده و بر روی عکس کلی نمودند.
- خوب میگم این دختره کجا زندگی میکنه؟

بلیز نگاهی به لپتاپ کرد و گفت:
ایتالیا. باید زود تر بریم بیاریمش صبر لرد داره تموم میشه.


مرگخواران نگاهی به همدیگه کردند.
-ما که ایتالیایی بلد نیستیم.چکار کنیم؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/12 14:24:14
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: یکشنبه 12 خرداد 1387 13:10
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز نگاهی به معشوقه اش انداخت و او از آنها کمی دور شد و بلیز رو به سه نفر دیگر کرد و گفت :
- خب ، به نظر من این تسرال بوقی رو بگیریم ببریم پیشش . خیلی به من گیرز داده !
- چی ؟ جدی ؟ اینکه خوبه بلیز ، در هر صورت این بوقی یه تستراله ...

بلیز که گویی خوی ترسترالیش گرفته بود رو به پرسی که لحظاتی پیش این جمله را بر زبان آورده بود کرد و ... حمله !

- با زن من چیکار داری ؟؟ می خوای بری بدیش به لرد ؟ بزنم بوقت کنم .... خرت خرت خرت (افکت جر خوردن لباسای پرسی )

پرسی ، آنی مونی و بارتی به سرعت از دست بلیز فرار کردند و بلیز فریاد زد :
- بلفی ، بلفی ... بلفــــــــــــــــــــــــــــــــی !
- ها ؟ چیه بلیز ؟ چیکار داری ؟ کارت تموم شد ؟ بریم خونه ؟
- چی ؟؟؟ خونه ؟؟؟ امـــــــــم ، راستش ..

بلفی : بریم خونه ؟
بلیز : بریم خونه ، بیخیال اونا شدم ... بریم


کمی دور تر !

... آنی مونی ، پرسی و بارتی پس از فرار به فکر فرو رفته بودند و در این فکر بودند که چگونه یه ساحره ی خوب پیدا کنند ...
هنوز مدت زیادی نگذشته بود که آنی مونی از جا پرید و فریاد زد :
- یافتم ! یافتم
پرسی و بارتی مشتاقانه توجه خود را به آنی مونی متوجه () کردند که آنی مونی ادامه داد :
- ...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط بارتي كراوچ در 1387/3/12 14:06:04
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1387 19:45
نمایش جزئیات
آفلاین
اول بریم ببینیم بلیز چیکار میکنه:

حالا کاملا با اون تسترال فِیس تو فِیسه! یواش یواش از زمین بلند میشه و سعی میکنه عقب بره...آهان،آفرین دختر خوب همونجا وایسا

تسترال دختر:از من میترسی؟
_جانم؟!
_میگم از من میترسی؟
_مگه شما میتونید به زبون ما حرف بزنید؟
_نه تو داری به زبون ما حرف میزنی!

بلیز در اثر عجله در عقب عقب رفتن روی زمین میفته و تسترال با یه پرش روی سینه ش قرار میگیره

بلیز:ولم کن
تسترال:از من میترسی؟
_معلومه خب با این هیکل تمام استخونیت و این بالهای سیاهت...

تسترال بادی از دماغش بیرون میده و صدائی حاکی از ناخشنودی درمیاره

بلیز که خطر را کاملا حس کرده چیزی به ذهنش میرسه،بریده بریده میگه:

چیزه...هوووم...یعنی منظورم این بود چه هیکل استخونی ظریف و زیبائی داری...چه سری...چه دمی...عجب پائی...پر و بالت قشنگ و رنگارنگ،نیست بالاتر از سیاهی رنگ

تسترال:

***********

پرسی و آنی مونی هنوز چند دقیقه از آپارات کردنشون نگذشته که برمیگردن و به بارتی میگن که دختر عموی پرسی چند ساله از خونشون رفته و واسه خودش مستقل زندگی میکنه و معلوم نیست کجاست.

تنها چاره شون این بود که بتونن مهمان لرد را صحیح و سالم تحویلش بدن ولی هر چی گشتن و فکر کردن کمتر یافتن.

بنابراین بارتی و پرسی نتیجه میگیرن چاره ای ندارن جز اینکه دست و پای آنی مونی رو بگیرن،پیش لرد ببرن،ماجرا رو براش تعریف کنن و پیشنهاد کنن که آنی مونی رو هم بعنوان مجازات تو همون اتاق تسترالها بندازن!...در همین حین...در حالی که آنی مونی"اگر بار گران بودیم رفتیم"را شروع به خواندن کرده بود...در حالی که تمام آرزوهایش را بر باد رفته میدید...در حالی که خاطره های خوش آشپزی را در ذهنش مرور میکرد...

بلیز همانند یک شاهزاده و منجی سوار بر معشوقه جدیدش! در جلوی اون سه نفر قرار گرفت و گفت:

_دست نگه دارید! من یه فکری دارم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1387 16:32
نمایش جزئیات
آفلاین
در بیرون اتاق تسترال ها:

آنی مونی با دستی که زیر چونه اش زده به شدت مشغول تفکره و پرسی هم به اون زل زده و توی افکار خودش غرق شده.
آنی مونی ناگهان با خوشحالی از جا میپره و میگه:آهان فهمیدم.میتونیم همین بارتی رو رنگ کنیم...نه یعنی چیزه،تغییر قیافه اش بدیم بفرستیمش پیش لرد.
پرسی با نگاه مخوفی که به آنی مونی انداخته بود گفت:بارتی چیه،باید یه غریبه باشه.نمیشه ریسک کرد.باید یه غریبه رو پیدا کنیم.

بارتی که اون طرف اتاق داشت خودش رو جمع و جور میکرد با زحمت از روی زمین بلند شد و بعد از کش و قوس دادن به بدنش و درآوردن صدای انبوی از شکستن بندهای بدنش گفت!:یه مشنگ چطوره؟
پرسی:
بارتی:هوم؟نه منظوم این بود که اصلاً ولش کن!به فکر کردن ادامه بدیم!

پرسی دستی به صورتش کشید و سعی کرد بیشتر از قبل ذهنش رو جستجو کنه.به هر حال اونا باید کسی رو به جای ساحره مرحوم پیش لرد میفرستادن تا خودشون هم به اون نپیوندن!
پرسی همچنان در تفکر بود که فکری به ذهنش رسید و مثل آنی مونی از جا پرید!
پرسی:یافتم،یافتم!
آنی مونی:چی رو؟کسی رو پیدا کردی؟

پرسی که حالا داشت کم کم نفس راحتی میکشید گفت:آره.من گفتم این ساحره چقدر به نظرم آشناست.الان یادم اومد شبیه کی بود.دختر عموی من!!!اون تقریباً شکل اون ساحره بود.ما باید پیداش کنیم!
آنی مونی با خوشحالی بلند شد و بعد از صاف کردن شنلش گفت:خب پس بلند شو دیگه.ما که وقت نداریم الکی هدرش بدیم.پاشو بریم دختر عمومت رو پیدا کنیم!
پرسی چند قدم به جلو رفت ولی بعد صبر کرد و با ترس به آنی مونی نگاه کرد:یه چیزی.الان یادم اومد.اون تا یکی دو سال پیش خارج از کشور بود.اگه یه وقت برنگشته باشه چی؟!

بارتی که نبود کلیه سمت چپش اذیتش میکرد و باعث میشد اعصابش زودتر خرد بشه گفت:ای بابا چقدر وقت تلف میکنی.با آنی مونی یه سر برین خونش.ببینین هست یا نه.اگه خارج بود هم دو دقیقه آپارات کن پیداش کن دیگه!من اینجا میشینم فکر میکنم ببینم ساحره ی دیگه ای هم هست یا نه.فقط به نفع همه است که شما ها زودتر برگردین،ترجیحاً با دختر عموت!

و آنی مونی و پرسی با تعجب از دیدن بارتی خشن به سمت منزل دختر عموی پرسی آپارت کردن و بارتی رو با افکار و خشانتش تنها گذاشتن!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ایوان روزیه در 1387/3/11 16:37:01
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1387 10:46
نمایش جزئیات
آفلاین
همان زمان - بيرون از خانه

دو شخص ناشناس در حال گفتگو .

مجهول شماره 1:فكر ميكني بليز معجونو خورده؟!
مجهول شماره 2:اره فكر ميكنم بليز معجونو خورده!
مجهول شماره 1:ببينم مگه تو قرار نبود بري برا لرد غذا بپزي؟!
مجهول شماره 2:ارزشي كلاس جبراني خودت با دامبل چي شد؟
دو مجهول كه حالا ديگر معلوم شدند:

پرسي و اناكين با احتياط وارد خونه ميشن و با بليزي مواجه ميشن كه لب و لوچه اش خونه ايه و با حالت غريبي به اونها نگاه ميكنه.

بليز:
پرسي با ديدن چهره ي ريلكس بليز عصباني ميشه و شروع ميكنه داد كشيدن.
_ پس چرا معجونو نخوردي بوقي ، ميدوني لرد چه بلايي سرمون مياره ؟؟؟؟؟؟؟؟
اناكين:لب و لوچت چرا خوني ايه؟
بليز:عجب پسراي سفيد مفيدي هستن اينا

اناكين در گوش پرسي:ببينم تو فكر نميكني اين يه كمي رفتارش عجيب غريب شده؟!
پرسي:چرا يه كمي مثل دامبلدور شده.

بليز:بياين جلو تر يه چيزي ميخوام در گوشتون بگم

اناكين و پرسي با احتياط شروع به نزديك شدن ميكنن ، بوي گوشت سفيد و تازه ميزنه زير دماغ بليز و در نتيجه جو گيرز شده و با وحشي گري تمام يكي از گوشاي پرسي رو گاز ميگيره و ميكنه ، خون شروع ميكنه به فواره زدن.

آناكين در نقش يك مرگخوار شجاع:خداي من خون ،خووووون ، من از خون ميترسم

بليز با خنده ي وحشيانه اي به طرف اناكين حمله ميكنه اما ناگهان پاش روي معجوني كه رو زمين ريخته بود ليز ميخوره و با مغز مياد روي زمين ، جمجمه اش ترك بر ميداره و يك چيز فندوق مانند ميزنه بيرون.

اناكين از فرصت استفاده كرده و بليز بيهوش رو بغل ميكنه و طي يه عمليان انتحاري ميندازتش داخل اتاق تسترالها و درو از پشت روش قفل ميكنه.

نيم ساعت بعد



پرسي:واااي ، بدبخت شدم ديگه چجوري سر كلاساي دامبل به درس گوش بدم
اناكين:مگه كلاساي دامبلم گوش كردنيه؟!
پرسي:پس فكر كردي چجوريه؟!
اناكين:من فكر ميكردم كلاساش عملي باشه
پرسي:

اناكين:هععي پسر اونجا يه چيزي پيدا كردم !!

و به اتاق نيمه بازي اشاره ميكنه كه ردي از خون به درونش كشيده شده.

هر دو با عجله به سمت اتاق ميرن و با صحنه وحشتناكي مواجه ميشن.

بارتي در حالي كه شكمش پاره شده و محتويات درونش به اطراف پخش شده وسط اتاق افتاده اما به طرز مشكوكي هنوز زندست.

بارتي:هعي سلام بچه ها ، ميشه كمكم كنيد ؟! من هر چي ميگردم لوزالمعدمو پيدا نميكنم ببينيد زير تخت نيفتاده؟!
پرسي و اناكين:

چند دقيقه بعد

اناكين:ببين بارتي ما همه چيتو سر جاش گذاشتيم فقط كليه سمت چپت نيست!!
بارتي:اين بليز نامرد اونو خوردش!! اگه دستم بهش برسه ميدونم چي كارش كنم.

اناكين نخ و سوزنو در مياره و شروع ميكنه به دوختن شكم بارتي.

پرسي:حالا لردو چي كارش كنيم ساحره از كجامون بياريم براش؟!
اناكين:

همان زمان اتاق تسترالها

بليز يه تكوني به سرش ميده و شروع ميكنه از جاش بلند شدن.

كه ناگهان با پوژه يك تسترال در دو سانتي متري خودش مواجه ميشه.

بليز:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/3/11 10:53:01
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/3/11 10:54:23
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/3/11 10:58:08
اگه كسي يه بار زد توي گوش تو ، تو دو بار با چماغ بزن تو سرش.

يكي از ضرب المثلهاي غول ها

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: شنبه 11 خرداد 1387 01:07
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز دوباره به معجون سیاهرنگ خیره شد .
_ اَه ! یاد بچگی هام افتادم که آب آبرنگم همیشه این رنگی می شد ، می ریختمش تو ظرف شویی...اَیییییییییی !
دیلینگ !! دیفش...
لیوان معجون از دستان لرزان بلیز بر روی زمین افتاد و صدای شکستن آن در اتاق پیچید.
بلیز با حالتی عصبی لیوان معجون مرکب پیچیده ی دیگری را از آشپزخانه ی آنی مونی برداشت و با عجله دستش را درون جیب ردایش برد و تار موهای باقیمانده را بیرون آورد :
- خب ، چهار تا تار مو ! این سه تا که سیاهه ! بلنده ! کثیفه ! عین موهای بلا می مونه ! اَه آه چندش !! ، ولی این یکی که نقره ایه ، کوتاهه ، تمیزه ، عین موهای بلا نمی مونه ! به به ! خوشگل .
سپس بلیز سه تار موی بلند را به درون گودال تسترالها انداخت و موی نقره ای رنگ را با خونسردی به لیوان معجون اضافه کرد.
چند عدد ستاره ی کوچک و طلایی درخشان ، همراه با باریکه های نازکی از نور از معجون به بیرون پرتاب شد و معجون مرکب به رنگی نقره ای تغییر کرد.
بلیز با هیجان به مایع نقره ای رنگ چشم دوخت.

درون گودال تسترالها :

بلاتریکس که خم شده و ذره بینی بزرگ را در دست داشت ، با اضطراب فراوان به دنبال سه تار موی گمشده اش می گشت .
- جیـــــــــغ ! پیداشون کردم !
و بلا بعد از برداشتن سه تار مویش لی لی کنان و خندان دوباره به اعماق گودال برگشت.

بیرون گودال تسترالها :
بلیز که با سوزش مجدد و مکرر ساعدش وخامت اوضاع را به یاد آورده بود ، معجون را بالا برد و لاجرعه سر کشید .

اتاق لرد :

لرد بر روی صندلی چوبی اش ، پشت میز آهنی اش و در مقابل تلویزیون جادوییش نشسته و ساعد دست چپش را در مقابل دست راستش گرفته و با زبان بیرون آمده اش ، با هیجان و علاقه مشغول ور رفتن با ID های مرگخوارانش بر روی علامتش است :
- خب ، حالا ... یه BUZZ واسه بلیز ! یه BUZZ واسه بارتی ... یه BUZZ واسه بلیز ، یه BUZZ واسه ایوان که بدونه به یادشم ... حالا باز یه BUZZ واسه بلیز ، خب دیگه بسه ، حالا برای تنوع یه BUZZ واسه بلیز...

بیرون گودال تسترالها :

بلیز زابینی که پس از نوشیدن معجون ، بر روی زمین زانو زده بود ، پس از دقایقی تحمل درد و جیغ و داد و ... سرش را بلند کرد .

از نگاه بارتی که در همان لحظه از کنار در نیمه باز اتاق رد می شد و برای بلیز شکلک در می آورد :

بلیز همان بلیز بود... فرقی نکرده بود .


از نگاه بلیز که به بارتی زل زده بود :
چه گوشت خوشمزه ای !
گوش خام آدمیزاد !
میکشمت !
تیکه تیکه ات می کنم ! ( ک.ر.ب. باسیلیسک حفره اسرار )
میخورمت !

اتاق لرد :
یکی واسه بلیز... اِ.. چرا مال بلیز دیگه کار نمیکنه؟؟؟:phone: حتما خراب شده . اشکال نداره !
یکی واسه بارتی... یه BUZZ واسه بارتی... یکی دیگه واسه بارتی.. حالا یه BUZZ واسه بارتی...

بیرون اتاق تسترالها :
بارتی بخت برگشته در حالیکه محکم ساعدش را که هر دقیقه می سوخت با دست راستش گرفته بود ، به سمت اتاقش می دوید و به دنبالش بلیز زابینی که هنوز خصوصیات یک تسترال را ، بیرون از گودالش داشت !

توضیح نویسنده :

توجه کنید ! توجه کنید به تخته ! آقای اسمشونبر ! لطفا آقای دامبلدور رو آواداکداورا نکنید ! آقای کراوچ ! لطفا آقای دامبلدور بی جان رو ببرید بیرون . اسمشونبر ! اگه یه بار دیگه تکرار شه باید اون بابای مشنگتو که اسم کثیفشو یدک می کشی بیاری مدرسه .
خب .
تاثیرات معجون مرکب پیچیده ی حیوانی ! :
در کتاب دوم ، هرمیون گرنجر پس از خوردن معجون مرکبی که موی یک گربه در آن قرار داشت، ظاهر یک گربه ... و باطن یک انسان را پیدا کرد .
در این رول ، بلیز زابینی پس از خوردن معجون مرکبی که موی یک تسترال در آن بود ، ظاهر یک بلیز ... و باطن یک تسترال را پیدا کرد.
نکته ی تستی ! ( مهمه ! زیرش خط بکش ! تو امتحان میاد ! )
معجون های مرکبی که با موی حیوان ، توسط انسان مصرف می شوند...بسی بسیار بیشتر از یک ساعت طول می کشد تا تاثیرشان از بین برود !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز هری پاتر در 1387/3/11 1:14:28
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 10 خرداد 1387 22:43
نمایش جزئیات
آفلاین
بلاخره پس از بیرون آمدن چندین و چند شماره تلفن ساحره، و شیوه بیناموسی نویسی و جزوه های کلاس های دامبلدور از جیب پرسی سرانجام چوب او از یکی از جیب هایش خارج شد
- آکسیو موی ساحره
چندی بعد چند تار موی ساحره در دستان پرسی قرار داشت
در بیرون از اتاق تسترال ها
آنی مونی درحالی که با تعجب به محتویات سیاه رنگ درون بطری نگاه میکرد پرسید: پرسی، مطمئنی این موی اون ساحره هست؟ اصلا بهش نمیخوره ها... راستی کی قراره اینو بخوره؟
پرسی درحالی که به حالت درآمده بود پاسخ داد: خب، باید بگردیم یکی رو پیدا..
اما با حس سوختگی شدید بر روی ساعد دست چپش سکوت کرد
بلیز درحالی که به سختی آب دهانش را قورت میداد گفت: خب فکر نمیکنم اونقدر وقت داشته باشیم. لرد خیلی عصبانیه وگرنه علامت برای ما نمیسوخت.فکر میکنم باید یکی از ما...
آنی مونی حرف بلیز را قطع کرد:اِ، بچه ها فکر کنم من باید برم. لرد بهم دستور داده برای بلا و بلیز بلوز ببافم. تازه غذای لردم باید آماده کنم. ببخشید دیگه.
در این حین پرسی درحالی که به ساعتش نگاه میکرد گفت: ای وای، من تا چند دقیقه دیگه با دامبلدور کلاس خصوصی جبرانی دارم. قرار شده بصورت فشرده این چند جلسه رو که مأموریت بودم برام توضیح بده. بعدشم باید برم برای گریف برنامه بچینم این ترم رو هم قهرمان بشیم.
بلیز درحالی که با در آمدن به حالت مشغول تأمین یک شکنجه سه ساعته اختصاصی از سوی لرد هست با صدای بلند فکر میکند:
-خب پرسی رفت، آنی مونی هم رفت. خب الان کی باید این معجونو بخوره؟ کسی نمونده معجونو بخوره که.
و در درون افکار خویش غوطه ور میشود
در همین حین درون اتاق تسترال ها
- من کجام؟ اینجا کجاست؟من چطوری اومدم اینجا؟ چرا اینجا انقدر خوفناکه؟
بلا درحالی که به شدت مشغول تفکر است همزمان تعداد تارهای موی خود را میشمارد:
- چـــــــــــــــی؟ چرا 3 تا از تارهای موی من نیستن؟
و درحالی که به شدت در شکست عشقی خود غوطه ور است شروع به فکر کردن به قضایای اتفاق افتاده میکند:
فلش بک
بلا و گابریل در کنار گودال تسترال ها ایستاده اندو مشغول صحبت با یکدیگرند.
- ببین بلا، این کفش های پاشنه بلند اصلا خوب نیست. من فداکاری میکنم اونا رو میگیرم تو هم مال منو بگیر.
بلا: اینا رو خود لردی کچل داده به من.
گابریل: تو به لرد گفتی چی؟
بلا درحالی که به شدت بخاطر بیان احساسش درباره لرد احساس پشیمانی میکرد گفت: به جان تو هیچی
در این هنگام گابریل که به شدت موقعیت را برای تصاحب کفش های هزار گالیونی بلا مناسب دید گفت: نه تو به لرد گفتی کچل... حالا من به عنوان یه مرگخوار باید برم و به اربابم گزارش بدم مگراینکه یه جوری دلمو به دست بیاری
و به کفش ها اشاره میکند.
بلا که چاره ی دیگری را پیش رو نمیدید گفت: بیا مال تو.
و مشغول عوض کردن کفش هایش با کفش های گابریل شد.
- هی اینا چقدر لیزه.
- نه بابا، یکم باهاش قدم بزنی بهش عادت میکنی.
ناگهان پای بلا سر خورده و با سر به درون تاریکی اتاق تسترال ها سقوط میکند.
- جیــــــــــــــــــــــــــــغ
پایان فلش بک

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اتاق تسترالها
ارسال شده در: جمعه 10 خرداد 1387 20:28
نمایش جزئیات
آفلاین
پرسی با عشق و لاو بیکران دستش را در دستان کج بلیز نهادید و با عشق بیشتری شروع به دویدن با وی نمود.بعد از اندک زمانی دویدن و بپر بپر کردن،دومرگخوار موفق به کشف مکانی خالی از تسترال های خونخوار و گوشت خوار و پوست خوار و کلا همچی خوار شدند.بلیز بعد از دقایقی کلنجار و ور رفتن توانست دست خود را از داخل دست پرسی جدا نموده و نفس زنان بر روی زمین فرا بهداشتی!!!بنشیند.
_میگم حالا ساحره کجا مرد؟از کجا بفهمیم کجا مرده؟
پرسی نگاهی کاراگاهانه بمعنای"من یک ایده بسیار خوب دارم" کرد و گفت:
باید نقشه کشید.
پرسی بصورت بسیار ژانگولرانه ای یک کاغذ پوستی از جنس پوست آلبوس سوروس پاتر ،یک مداد و چند صد خط کش مایل به گونیا از جیب ردایش دراورده وشروع به کشیدن نقشه کرد.
-من الان اینجام.تو هم کنارمی.موهای من قرمزه برای همین من تو نقشه قرمزم.تو رو هم سبز میکشم.تسترال ها رو سیفید میکشیم چون خیلی ماهن.یکم خونخوارن ولی اگه من جونور بودم کلاس خصوصی باهاشون بدک نبود.تسترال ها الان اینجان ما باید بریم اینجا،جایی که زنه مرد.

بلیز نگاهی از روی تعجب و نفهمی کرد و با لحن"من نفهمیدم"گفت:
من نفهمیدم" اینجا" کجاست.
پرسی با عشق و علاقه جواب داد:
منظورت"اینجای"که ما هستیم یا"اینجای"که تسترال ها هستن یا"اینجای"که موها هستن؟
بلیز با همان لحن قبلی گفت:
هییچ کدومشونو نفهمیدم.

ویزلی دستی به چانه خود کشید و چشمانش را بصورت بسیار کج و کوله ای به بلیز دوخت.
-از ورد آکسیو هم میتونیم استفاده کنیم.چاه اینقدر بزرگ نیست برای همین ورد کار میکنه.


بلیز کله مبارک را همچون لبخندک"خیلی عصبانیم" به دیوار کوفتید و به اندازه موهای جولیده پولیده پرسی قرمز شد.
- چرا اینو همون اول نگفتی؟این همه اینجا موندیم.من که چوبم شکسته.خودت باید انجامش بدی.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/3/10 20:55:41