و سپس رو به بقيه مرگ خواران :
_ مي تونيد بريد و كارتونو شروع كنيد. خيلي احتياط كنيد. ارباب ديگه اينو بهتون تذكر نده!
مورگان با خجالت در حالي كه سرش پايين بود گفت :
_ ارباب... هوم... خب... خب پس شما خودتون چي كار مي كنيد؟
چند لحظه بيش نگذشت كه :
_ كروشيو....كروشيو...
و به اين ترتيب مرگ خواران به سمت محل مورد نظر آپارات كردند!
پاق!
مكان : اتاق وزير سحر و جادو
وزير مثل هميشه روي صندلي راحتيش پشت ميز كنار پنجره لم داده بود و نوشيدني مي خورد. ساعت هنوز به هشت نرسيده بود و او از اينكه به سرعت به محل كارش رسيده بود احساس رضايت و انجام وظيفه بيشتري مي كرد.
چه روز قشنگي بود. هوا صاف بود . البته هميشه صاف بود! بهرحال وزير در خيالات خوش و با آرامش كامل در حال فكر كردن بود كه زنگ ساعت هشت نواخته شد و در پي آن صداي نواخته شدن در!
_ بيا تو!
منشي وزير وارد اتاق شد . ورقه اي در دستش بود كه شامل اتفاقات و كارهاي روز بود.
_ جناب وزير ؛ اول از همه اينكه كينگزلي مرخصي خواسته. مي خواد با همسرش به ماه عسل بره. دومين خبر اينكه معاونتون گفته به عرضتون برسونم كه حيوانات وحشي كه در راه سه در حال تردد بود بعدازظهر ديروز درگيري به وجود اومده و راه رو بستن. جناب گلگومات خواستار نيروي بيشتر براي برطرف كردن اين مشكل هستند.
وزير :

_ خب باشه براشون بفرست... اگه نفرات نداشتيم زنگ بزن از محفل بيارن! خب؟ ادامه بده
منشي اهم اهمي كرد و ادامه داد :
_ در اصلي وزارت خونه هم امروز صبح به دليل حضور يكي از ديوانه سازان به شدت يخ زده و از قبل هم كه زنگ زده بود الان باز نمي شه ... مجبور شدن كارمندا از راه دستشويي وارد بشن! ولي ما در تلاشيم كه اين در رو درست كنيم!
وزير :

_ عجب... خوبه...تلاشتون رو بكنيد. ديگه چي؟
_ مرلينگاه طبقه آخر دچار مشكل شده و همه راهرو رو آب برداشته و آب ها هم همون طور كه گفتن حالت لجز مانند داشته و به ديوار ها چسبيدن. ولي گروه تخصص و تجسس ما هم الان در حال بر طرف كردن اين مشكلن!
وزير :

_ چرا يه دفعه همه جا اينطوري شده...سريع تر درستش كنيد. وزارت خونه بايد برق بزنه. زود باش بقيشو بخون خسته شدم!
_ در آخر هم تا دو ساعت ديگه شما بايد به محله پايين شهر كه محله اي فقير نشينه بريد و جريان ديدار وزير مردمي از مردم رو به اتمام برسونيد!
اين خبر آخر ديگر حسابي دردناك بود. به طوريكه منشي فهميد بهترست تا وزير از عصبانيت منفجر نشده از اتاق خارج شود.
مرگ خواران از سوي ديگر در راه بودند. وزارت خانه بدون وزير با اين همه مشكل! چه خواهند كرد...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج



، راستش شمام خیلی سیفیدی
و ادامه داد : داشتم میگفتم ، شما میتونید از در اصلی وارد وزارت بشید چون ممکن نیست کسی به وزرای وزارت شک بکنه ! و رو به سایر مرگخواران کرد و در حالی به انگشت نشان میداد گفت : اممم ... مورگان تو که اصلا خیلی قیافت ضایعست ، تو هم فکر میکنم بتونی از در اصلی بری ! این همه بهت گفتم تو این درگیریا شرکت نکن ، خودتو تو آیینه ببین ، صورتت شده عین خط کشی عابر پیاده این ماگلا ! تو از دره اصلیم بری فرقی نمیکنه با این قیافت ! 


نقشه اين يكيه.توجه كنين ارباب اين نقطه كه ميبينين وزارته..اين نقطه هاي سياه هم مرگخوارا هستن..ما حمله ميكنيم و وزارتو ميگيريم.
امم ... ارباب میخواد که یه جلسه سریع و فوق سری داشته باشیم !
حتما دوباره میخواد در مورد موضوع اینکه به خاطر رشد پایین موهاش ما در بحران جدی هستیم حرف بزنه ! 

آآآآآآآآآآآآ ! 






