جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
اینستاگرام
کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز

کمک می‌خوای؟ از ما بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده

آنلاین‌ها

44 کاربر(ها) آنلاین هستند (35 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
43 مهمانان 1 عضو

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس

مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30

امتیازات خانه‌ها

[[continious]] اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی

مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 14:37
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز با عجله از روی صندلی بلند شد رو به ارباب ایستاد.بلیز:اوه ارباب،چه سریع برگشتین!
لرد سیاه چوب جادویش را در آورد و گفت:کروشیو!به جای اینکه بجنگی بیهوش میشی؟کروشیو!خیلی خب.حالا بگو ببینم چه خبر شد تو این یه مدت.
بلیز با خوشحالی کیف مدارک را به ارباب نشان داد و گفت:اونا اونقدر هول شده بودن که یادشون رفت کیف رو با خودشون ببرن.دیگه احتیاجی به آرتور نیست.تمام مدارک لازم همین جا توی کیفه.
لرد لبخند شیطانی ای زد و گفت:خوبه.پس زودتر کارهای این دفتر رو سر و سامون بده.وقتی کارت تموم شد باید بهم گزارش بدی.

لرد این را گفت و دفتر را ترک کرد.بلیز خوشحال از اینکه مورد مجازات قرار نگرفته به سراغ کیف رفت و گفت:خیلی خب.حالا باید به اینجا سر و سامون بدیم.همه هستن؟...هوم؟پس گابریل کجاست؟
درست بعد از اینکه حرف بلیز تمام شد از طرف پنجره صدایی به گوش رسید.اول یک دست به لبه پنجره چنگ انداخت.بعد دست دوم بالا امد و گابریل کم کم خودش را از پنجره بالا کشید!سر و صورت و لباس های گابریل پاره و سیاه شده بود ولی حالش به نظر خوب می امد.
گابریل وقتی از پنجره بالا امد به بلیز گفت:خب راستش ما اینجا نمیتونستیم اونا رو بکشیم ولی توی زمان خودشون همشون مثل گل پر پر شدن!

بلیز با رضایت سرش را تکان داد و گفت:خوبه.حالا همتون جمع بشین.باید به کارها برسیم.
بعد دسته ای از مدارک را از کیف در آورد و نگاهی به انها انداخت.انها حکم بازداشت و محکومیت مشنگ آزاران بود.بلیز با خوشحالی ان مدارک را به بارتی داد و گفت:خیلی خب بارتی.تو همه این حکم ها رو لغو و به آزکاب پیغام بفرست که همشون با دستور وزیر جدید آزادن.در ضمن ببین بهترین هاشون کیا بودن.میخوام بهترین مشنگ آزار ها رو توی این بخش استخدام کنم!

بارتی با لبخند دسته مدارک را گرفت و شروع به کار کرد.بلیز به سراغ باقی مدارک رفت و گفت:این مدارک هم مربوط به اشیای مشنگی طلسم شده است که توسط بخش سابق ضبط شدن.بقیه بشینن بررسی کنن ببینن کدومشون بدرد میخوره از حالت توقیف درشون بیاریم.
بلیز در حالی که پوشه قطوری را از توی کیف در می اورد و آن را به گابریل میداد گفت:باید به زودی بخش شکارچیان مشنگ و مشنگ زاده ها رو هم راه بندازیم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ایوان روزیه...اسکلتی که وجود ندارد!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 13:21
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز نگاه آستاکبارانه ای به کیف کرده و لبخند شیطانی بر لبانش نقش بست . با دستانش علامت ْدنبالم بیا ْ را به آنتونی داد . با قدم های بابا لنگدرازانه ای به سوی دفترش راه افتاد . پشت میزش نشست . در کیف را باز کرده و به محتوای درون کیف خیره شد .

آنسوی دنیا ,در جنگلهای آلبانی:
- تو اگر بلیز بهت آقتابه میداد که گلاتو آب بدی, هیچ وقت به این جا نمیومدی.
- نهه قربان. من همیشه به شما وفادار بودم.الان هم دست چپم رو بهتون تقدیم کردم که دوباره زنده بشید.


لرد نگاه مخوفی به باغبان خود کرده و ردای خود را بر تن نمود. با قدمهای بلند بسوی مرگخوارش رفته و با انگشتان دراز و سیفیتش چوبش را بیرون کشید.
- دستت رو بده.وقتش رسیده.



باب دست خود را با ترس و لرز بسوی لرد دراز نمود. چشمان خود را بست. منتظر درد شدیدی شد. چند دقیقه گذشت.چشمان خود را باز تمود و دست سیفیت میفیتی را در آستین خود دید.اشک در چشمانش جاری شد.به چهره لرد خیره شده و با نگاه"لرد چاکرتیم"به لرد خیره شد. برق قرمزی در چشمان لرد پدیدار شد.چوب خود را محکم تر فشار داده و بطور بسیار یهویی وردی را بسوی باب فرستاد.
- مردک مگه من دامبلم نگاه"سیفیت میفیت" رو به من مکنی؟زود باش باید آپارت کنیم وزارت

پق(صدای آپارت کردن)



وزارت:

بلیز همچنان به اشیای داخل کیف چشم میچرانید. افکار خفن و بسیار مدیریتیی را در کله خود پرورش میداد.نگاهی به آنتونی انداخت. ناگهان چشمانش همچپون دابی شروع به رشد کرد.نه بخاطر آنتونی,بلکه بخاطر شخصی که لحظاتی پیش ظاهر شد:
لرد ولدمورت


ــــــــــــــــ
صفحه کلید فارسی موحود نبود.این جوری شد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/4/19 14:07:15
ویرایش شده توسط باب آگدن در 1387/4/19 14:13:42
اداره سوءاستفاده از اشیای مشنگی :evil:
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 06:38
نمایش جزئیات
آفلاین
آلبوس دامبلدور در آستانه ی در ظاهر شد، در حالیکه بلیز را گروگان گرفته بود و چوبدستیش را روی گلوی او می فشرد.

محفلی ها با دیدن آلبوس پروانه ای شدند.
مرگخواران با دیدن دامبلدور چوبدستی هایشان را پایین آوردند.

یکی از مرگخواران: دامبلدور تو مبارزه با لرد سیاه پیروز شد؟
دامبلدور:بله! موهاهاها!
بلیز: البته ناجوانمردانه بود!

فلش بک- نبرد ولدمورت و دامبلدور

- آواداکداورا
- اکسپلیارموس
- آواداکداورا
- اکسپلیارموس
- هی! دامبل! چرا ما دوتا قدرتامون برابره؟
- نمی دونم! به نظر تو لرد ولدمورت قوی تره یا دامبلدور؟
- منم نمی دونم! فقط می دونم که این مبارزه باید به یه جایی ختم شه.
- باهات موافقم.
- پس بگیر که اومد: آواداکداورا!

اما اینبار دامبلدور برای دفاع از اکسپلیارموس استفاده نکرد. بلکه هری پاتر را از جیبش خارج کرده، در برابر طلسم ولدمورت گرفت. آواداکداورا به پیشانی هری خورد و به ولدمورت برگشت و ولدمورت تبدیل به دودی غلیظ و سبز رنگ شد که فریاد می زد:

- به محض اینکه هورکراکسم رو تعمیر کنم برمی گردم، دامبل نامرد!

پایان فلش بک

ملت: که اینطور!
دامبلدور:بله! من با قدرت عشق، تام رو شکست دادم.
خب، مرگخواران عزیز! اگه می خواین آسیبی به آقای زابینی وارد نشه، راه رو باز کنین و اجازه بدین تا ما سوار ماشین بشیم و خیلی مسالمت آمیز اینجا رو ترک کنیم. باشه؟

مرگخواران کنار رفتند و دامبلدور که هنوز بلیز را گروگان گرفته بود، آرام و با احتیاط از بین مرگخواران عبور کرده و خود را به ماشین رساند. ملت محفلی سوار شده بودند. دامبل سعی کرد به همراه بلیز سوار ماشین شود، اما ریشش زیر پایش رفت و باعث شد تعادلش به هم بخورد.
بلیز از چنگ دامبلدور رها شد و پیرمرد از پشت به داخل اتومبیل افتاد.
آرتور که پشت فرمان نشسته بود، بی معطلی گاز داد و محفلی ها در حالیکه از پشت شیشه ی ماشین به بلیز و همکارانش زبان درازی می کردند، دور شدند.

بلیز، خشمگین از فرار آرتور و شکست لرد بر سر مرگخواران فریاد زد:

- چرا معطلین؟ نذارین در برن. ما بدون آرتور نمی تونیم اموال مصادره شده رو برگردونیم.

دالاهوف در حالیکه لبخندی شیطانی بر لب و کیفی چرمی در دست داشت گفت:

- نگران نباش! تمام اسناد مربوط به اداره توی این کیفه. آرتور تو اون شلوغی، یادش رفت کیفش رو با خودش ببره.

چشمان بلیز برقی زد:

- پس بهتره زودتر کارتون رو شروع کنین! اداره ی "سوءاستفاده از اشیای مشنگی" از همین حالا و با تایید شخص وزیر، شروع به کار می کنه.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مورفین گانت در 1387/4/19 7:00:51

هورکراکس را به خاطر بسپار؛ ولدمورت مردنیست!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
-کانفرینگو!
جادوی قدرتمندی از چوبدستی ولدمورت خارج شد و با برخورد به دیوار آن را منفجر کرد. دامبلدور چرخشی ژانگولری کرد و چوبدستیش را به سمت ولدمورت گرفت و طلسم فوق العاده قدرتمندی را به سمت او فرستاد.

بلیز زابینی از ابتدای نبرد به گوشه ای خزیده بود و با این حالت به دامبلدور و ولدمورت خیره شده بود!

ولدمورت در حالی که برق سرخ رنگی در چشمانش دیده می شد و پره های بینی مار مانندش آکروبات می رفت جیغ کشید: با اومدنت به اینجا کار احمقانه ای کردی آلبوس! ممدها دارن میان!
دامبلدور: بار هفتمه داری میگی! پس این ممدها کجان؟

ولدمورت رو به بلیز کرد و گفت: راست میگه خب! پس این ممدها کجان؟
بلیز هاج و واج به لرد خیره شده بود! لرزش خفیفی کرد! بار دیگر حرف های دامبلدور در گوشش طنین افکند«تا اون موقع تو مردی و من و بلیز رفتیم!» آب دهانش را قورت داد و سپس غش کرد!
لرد:

--------------------

آلبوس سوروس که گدازه و خشم و آتشفشان و بوق و غیره از وجودش فوران می کرد سرانجام تسلیم وجدان خود شد. چوبدستیش را محکم در دستانش فشرد، عزمش را جزمید و به سمت مرگخواران دوید!

شترق!

آلبوس برگشت و به سارا نگاه کرد: داشتم میرفتما ... برا چی پس گردنی میزنی؟
سارا آلبوس را گرفت و به سمت پنجره هل داد.
-بیا برو تو ماشین ببینم باز جو ژانگولریش گرفت! همه رو معطل کردی!
وجدان آلبوس: این سارا ژانگولره! باهاش مقابله کن! باهاش بجنگ! تو باید وزارتت رو نجات بدی آسپ!
-نه ... من نمیام!
مرگخواران تقریبا به آنها رسیده بودند! فرد و جرج و سارا دست آلبوس سوروس رو می کشیدند و به سمت پنجره و ماشین پرنده می بردند. مرگخوار اول چوبدستیش را بلند کرد و به سمت آنها گرفت! خنده شیطانیش از دور معلوم بود...

بوم!

در اداره سوءاستفاده از اشیای مشنگی با صدای مهیبی از جا کنده شد!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/4/19 1:49:15
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: چهارشنبه 19 تیر 1387 00:51
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز: شما در محاصره مرگخواران هستید! اینجا وزارت منه! ژو ها ها ها !
قبل از اینکه دامبلدور بتواند عکس العملی نشان دهد صدای رعب انگیز و مخوفی از پشت سرش شنیده شد: با اومدنت به اینجا کار احمقانه ای کردی آلبوس! ممدها دارن میان!

دامبلدور پوزخندی زد و گفت: تا اون موقع تو مردی و من و بلیز رفتیم!
بلیز: اااااا ... من برای چی؟
لرد نگاه خفنی به بلیز کرد و به او اشاره کرد که کنار برود. سپس چوبدستیش را بلند کرد و به سمت دامبلدور گرفت. نبرد آغاز شد!

---------

سارا، آسپ، فرد و جرج با سرعت به سمت پنجره می دویدند تا با ماشین پرنده آرتور ویزلی به پناهگاه برگردند.
وجدان آلبوس: بزدل! این وزارت توئه! باید بمونی و بجنگی! کجا داری میری؟ خجالت بکش!
آسپ ایستاد. تنها چند قدم تا پنجره فاصله داشتند. سرش را گرفت و به آرامی گفت: چاره ای ندارم! اگر بمونم می میرم!

جرج: برای چی ایستادی آلبوس؟ زود باش! باید فرار کنیم!
سارا: اونجا رو!
تعداد زیادی از مرگخواران گله ای!! (تلمیح به ارتباط با ناظرین محفل ) وارد راهرو شدند و به سمت آنها دویدند.
فرد به آلبوس اشاره کرد و گفت: فکر کنم باز مشنگ شده. بزارید دوباره سرش رو بزنم تو دیوار!

آلبوس همچنان ایستاده بود و با وجدانش حرف می زد.
-اگر بمونم ... مطئنم می میرم! فرار بهترین راهه!
-ایستاده مردن بهتر از زانو زده زنده ماندن است!
آلبوس دستی به چانه اش کشید و به فکر فرو رفت! فرد و جرج و سارا همچنان بر سر او فریاد می زدند! مرگخواران لحظه به لحظه نزدیک تر می شدند!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 22:50
نمایش جزئیات
آفلاین
- باب بجنب بیا دیگه دامبل بوقی !
- واواواواوااو ( افکت صدای نامشخص پشت خط ! )
بیا این دو تا ببر !
- واواواواوااو؟
- چمیدونم با یه تسترالی خودتو برسون دیگه ! اه !
- واواواواوااو !
- خیلی بی ادبی ! زود بیا !
- وا؟!

جرج بلاخره سپر مدافع را گذاشت و رو به فرد گفت :
- الان محفل میاد این دو تا رو می فرسته بارو !

سارا : موهاهاها ! به من میگن سارا خفنز ! یه آشی بپزم براشون !
آل : موهاهاها ! به من میگن آسپ خفنز ! یه آشی بپزم براشون !

ویـــــــژ .. جیغ !
آلبوس دامبلدور ، سوار بر ماشین پرنده ی آرتور ویزلی ، از پشت پنجره ریش سپیدش را برای آن ها تکان میداد .

همان لحظه _ دفتر آرتور :

- گابالوووو، بگولو بمگالا ! ( ترجمه : ههه! هه! اسمش ممده ! )
- خودت گابالوووو، بگولو بمگالا !
دیش !
دنگ !
بنگ !
دوفش !


صدای فریادی شنیده شد ، یکی از ممد ها با ضربه ای محکم باعث شد مغز رییس قبیله از تو دماغش بزنه بیرون و پاش شه کف زمین و زبونش بیفته بیرون !
که صدالبته این عمل ، حاضران در صحنه را به یاسی فلسفی دچار کرد ، چرا که همگان به یاد خشانت و شجاعت گلگومات افتاده و به یاد او زار می زدند .
ممد ها و قبیله ای ها ، هر کدام در گوشه ای از اتاق زانوی غم به بغل گرفته و گریستند و ...
و ...
.
...
....
دوفش ! دینگ !دنگ ! بنگ !

پنج تا قبیله ای مونده بود !
یکی از قبیله ای ها پاش سرخورد افتاد تو پنجره ی مجازی .
دومین قبیله ای که اولین قبیله ای رو دوست داشت ، رفت دنبال اولین قبیله ای !
سومین قبیله ای از کرده هایش پشیمان شده و ایمان آورد !
چهارمین قبیله ای خودش با پای خودش از پنجره ی مجازی پرید بیرون ، ولی قبلش گابریلو هم با خودش برد !
پنجمین قبیله ای قصد جنگ را داشت ، ولی بعد از دیدن کسی که پشت بلیز وایساده بود جیغ کشید و همونجا سکته کرد !

آرتور : دمت جیغ ممد !
اما بلیز در مقابل آرتور ایستاده ، عینک همیشه کج او را در زیر پاهایش خرد کرده و مو های سرخش را چنگ زده بود ....
و اما ، پشت سر بلیز ... آلبوس دامبلدور با حالتی خشانت آمیز و جواتانه ریشش را به دور انگشتش می پیچید .

- آرتورتون رو بندازین زمین آقای زابینی ! شما در محاصره ی محفلی ها هستید !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط جیمز سیریوس پاتر در 1387/4/18 23:52:39
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 22:09
نمایش جزئیات
آفلاین
فرد در رو باز کرد و سارا و آسپ رو دید که کت بسته داخل اتاقکی که بی شباهت به انبار نبود، اسیر شدند.

- وای! تو هم مثل اونا جادوگری؟
جرج هم از پشت سر برادرش سرک کشید و با تعجب به آنها نگاه کرد بعد به همراه فرد مشغول باز کردن دستانشان شد.
- چوبدستیهاتون رو کی گرفته آسپ؟
- چی؟ ما مشنگیم یعنی جادوگر نیستیم!
- فرد به نظرم تو برو اعضای محفل رو خبر کن، منم با این دو تا میرم دنبال بابا!

سارا امیدوارنه پرسید:

- جادو جمبل هم می کنین؟!
- آره فقط از کنار من جم نخورین!

در میدان جنگ

بلیز که جلوی چشمانش میدید ممد ها یکی یکی پر پر می شوند، به سرعت آنی مونی را خبر کرد:

- هی تو، برو چهار تا ممد دیگه از انبار بیار!
- قربانت گردم، آخرین ذخیره مون همین الان شپلخ شد
- پس آواداکداوراشون کنین!
- قربان اینا از زمان قدیم اومدن، به هیچ وجه مرگشون در این زمان معنی نداره!
- پس من چه غلطی بکنم؟

در راهرو

جرج در حالی سارا و اسپ پشت سرش می آمدند، در این بلبشو دنبال پدرش میگشت.

- بـــــــــــــــابا!
اسپ و سارا: بــــــــابا!
- شما چرا میگین بابا؟
سارا: مگه بابای ما نیست؟

جرج با کف دست بر پیشانی کوفت و همانجا نشست:

- اینا راست راستی مشنگ شدن!

سارا با نگرانی به جرج نگاه کرد و دستش را روی شونه ی اون گذاشت:

- چیزی شده؟
- از دست شما، از دست شما دو تا مشنگ....

جرج که طاقتش تمام شده بود، به سمت سارا و ال حمله کرد و در یک حرکت ژانگولری ، سر آنها را به دیوار کوفت!

ال: بزنم شپلخت کنم جرج، این چه حرکتی بود؟
سارا: شانس اوردی که نسبت دور داریم وگرنه میزدم الان کروشیوت میکردم!

جرج با ناباوری به آنها نگاه کرد و از ذوق اینکه حافظه شان برگشته، هر دو را در آغوش کشید! حالا فقط باید پدرش را پیدا می کرد و منتظر رسیدن اعضای محفل میشد.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 20:24
نمایش جزئیات
آفلاین
بليز با عصبانيت در طول اتاق قدم ميزنه ، كل كارهاي اون بخش مونده و هنوز زير دستاش نتونستن ارتور رو پيدا كنند ، فشار خون بليز طي يك روند صعودي رو به بالا در حال حركته تا اينكه ..

بليز:فين فين (افكت بو كشيدن) .. بوي جوراب ادي مياد !!!

دينگ ، دانگ ، دونگ ، ديش

گروه مرگخواران به همراه ارتور ويزلي از پنجره مجازي شوت شده وبا كله به كف اتاق برخورد ميكنند.

بليز:هيچ معلومه كدوم گوري ....

دينگ ، دانگ ، دونگ ، ديش

اكيپ ادم خواران پشت سر مرگخواران كف زمين ولو ميشن.

بليز: اينا ديگه كين؟!
رييس قبيله:گامبولي گامبو گامباله؟!
ويدا اسلاميه:اون دافايي كه به رييس ما وعده داده بودين كو؟!

ادي به ممد ها اشاره ميكنه.

رييس قبيله يه تحليل سرپايي انجام ميده و متوجه ميشه ممد ها با اون ريش و پشمشون اصلا شبيه اون چيزي كه بهش قول داده بودن نيستن.

رييس قبيله:گابالوووو، بگولو بمگالاگو
(زير نويس:به ما خيانت شده بزنيد بكشيدشون)

ادم خوارا همگي نوك نيزه هاشونو توي بدن اولين ممد فرو ميكنن.

فيش .... (آفكت بيرون زدن خونه با فشار از سوراخاي ممد)

ممد شماره 1 زارت ميفته ميميره و اين امر باعث ميشه به رگ غيرت بقيه ممد ها بر بخوره .. جنگ سختي در ميگيره.

بيرون از اتاق

_جرج فكر ميكني اون تو چه خبره به نظر مياد دعوا شده باشه!!
_فرد من ميگم نكنه سر بابايي بلايي بيارن

ناگهان در روبروي فرد و جرج منحدم ميشه و كله ي گنده شده ويدا اسلاميه ميفته جايي كه فرد جرج وايسادن.

دو برادر:جيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ

و سپس غش ميكنند.

چند مين بعد

فرد و جرج بهوش ميان ، از جايي كه قبلا در بوده ميتونن داخل اتاق رو ببينن كه هنوز درگيريه.

صدهاي مرموزي توجه فرد و جرج رو از اون صحنه ي اكشن منحرف ميكنه.

مجهول شماره يك كه صداش شبيه البوسه:شما از طرف مادر مشنگ هستيد يا از طرف پدر خانم عزيز.
مجهول شماره دو كه صداش شبيه ساراست:اينا هيچ كدوم مهم ني ، مهم اينه كه ما مشنگيم و به زودي سرمون ميره نوك تيزي

...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/4/18 21:07:11
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/4/18 21:10:39
ویرایش شده توسط گلگومات در 1387/4/18 22:32:54
اگه كسي يه بار زد توي گوش تو ، تو دو بار با چماغ بزن تو سرش.

يكي از ضرب المثلهاي غول ها

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 20:22
نمایش جزئیات
آفلاین
اهالی قبیله ی ماقبل تاریخ گومبا گومبا با اشاره های سیخ های خود به مرگخواران و آرتور نیم پز فهماندند که باید دوباره به آشپزخانه برگردند.

دقایقی بعد

افراد قبیله:

در دیگ بزرگی که غلغل مشغول جوشیدن بود، هر پنج نفر در حالی که شر شر عرق می ریختند مشغول تماشای پایکوبی بودند.
حتی دیگر به جوراب ادی که به عطر انواع ادویه جات آغشته شده بود هم امیدی نبود!

- من نمی خوام بمیرم!

گومبائیها با تعجب به گریه های ملتمسانه ی گابریل نگاه کردند، انگار که در عمر خود همچین پدیده ای ندیده بودند.

گومبای اول: گاما ووگی گابا؟
گومبای دوم: گومی گالی گوبا ویگا!

گومبای دوم به درون چادر رفت و با زنی که ظاهر کاملا" آسلامی داشت بازگشت.

بارتی: این چقدر شبیه ویداست!

- من ویدا آسلامیه مترجم قبیله هستم. مشکل دوستتون چیه؟
- ویدا جون قربون اون معادلهای خوشگلت برم، من نمیخوام بمیرم!

ویدا رو به رئیس قبیله کرد و گفت:

- ووگی گوبی گیبا واگا!
- ... ووگا گوبیا گاگا!

ویدا نگاه نفرت انگیزی به رئیس قبیله انداخت و گفت:

- زنده میمونی به شرطی که... هممم... رئیس قبیله از شما خوشش اومده و نیازمند راز و نیاز است!

ایوان که تحت تاثیر میزان بیناموسی رئیس قرار گرفته بود، با هیجان به ویدا گفت:

- بهش بگو اگه راه خروج از اینجا رو به ما نشون بده، میبریمش جایی که بهتر از گابریل پیدا میشه، اونم به تعداد زیاد!

ویدا پیشنهاد ایوان رو منتقل کرد و جلسه ای بین سران قبیله شکل گرفت. بعد از دقایقی زیر دیگ خاموش شد و ویدا به آنها گفت:

- با پیشنهاد شما طبق شرایطی که گفتین موافقت شد؛ البته همه ی قبیله به عنوان اسکورت با شما خواهند آمد!

چاره ای نبود. تنها را بازگشت به زمان خودشان این بود که این قومی که رنگ و بویی از تمدن ندیده بودند را هم با خودشان ببرند.

----
در وزارتخانه

فرد و جرج با تردید به سمت محل کارشان حرکت کردند. وزارتخانه از آخرین باری که آنها دیده بودند خیلی تغییر کرده بود؛ تقریبا" شبیه مخروبه ای شده بود که تنها تزئینش وعده های سراسر دروغ و حرفهای پوچ وزیر جدید بود که با نیرنگ توانسته بود این عنوان را از آن خود کند.

نزدیک محل کار آرتور که رسیدند متوجه حضور بیشتر انواع ممدها شدند که چماق به دست کشیک می دادند.

- جرج بهتره تو بری ببینی چه خبره، من هواتو دارم!
- نه فرد، من و تو نداریم که داداشی!
- هیسس... این چه صداییه میاد؟

از در کوچکی که همان نزدیکی بود صدای گفتگوی دو نفر می آمد.

- چقدر شبیه صدای آسپه...
- و سارا...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: اداره مبارزه با سوءاستفاده از اشیای مشنگی
ارسال شده در: سه‌شنبه 18 تیر 1387 16:22
نمایش جزئیات
آفلاین
حال در آن اوضاع، آرتور همچنان به سيخ بسته شده بود و 4 مرگ خوار به او نگاه مي كردند.

-خوب حالا چيكار كنيم؟

-بريم بوق بزنيم! خوب بوقي بپريم نجاتش بديم بيشتر از اين نسوزه!

پس با سرعت به سوي آرتور هجوم آورده و او را آزاد كردند. ايوان و ادي محكم او را گرفته بودند تا فرار نكند. بارتي بشكني زد و يك چاقو و چنگار در دستانش حاضر شد. به سوي آرتور كه سعي داشت فرار كند رفت و تكه اي از ران پايش را كند

-جيـــــــــــــغ! آخ! نكن نامرد! درد مي كنه!

اما بارتي بدون توجه به فرياد هاي آرتور، كمي از كباب آرتور را چشيد. اما دو ثانيه بعد آن را به بيرون تف كرد

-اه اه! خيلي خام هستش!بهتره از اين جا فعلا بريم بيرون! بعدا خودم حسابي كبابش مي كنم

پس 4 مرگ خوار به همراه آرتور به سمت همان لوله اي رفتند كه آن ها را به دنياي واقعي مي رساند.در بين راه ادي مي گفت:

-خيلي خب تو فقط بايد مكان اون وسايلي رو كه قائم كرديو به ما نشون بدي و اونو آزاد كني! بقيش با ما!

آرتور:

وقتي به لوله رسيدند نگاهي به آن انداختند كه مانند برج سر به فلك كشيده بود. و تازه به اشتباه عظيمشان پي بردند.

گابريل: عجب بوقي خورديما! حالا چطور بايد از اين لوله بريم بالا؟

-هوووم؟ نمي دونم!چوب جارو هم كه با خودمون نيورديم! بهتره بيم از اهالي اينجا بپرسيم ببينم ندارن!

-فكر كنم اهالي اين جا الان دارن به قصد كشت به ما نزديك مي شن!

ايوان راست مي گفت.آن ها در بين سيلي از اهالي جنگل محاصره شده بودند. در حالي كه هر كدام از آن ها يك سيخ به دست داشتند.

ادي: يا مرلين! ببينم من فقط لنگ اول جورابمو پرت كردم! اون يكي رو هنوز دارم نه؟

-بوقي داري از من مي پرسي؟ دست به كار شو

همان زمان... در خانه ويزلي ها

مالي: نمي دونم چرا دير كرده آرتور! تا اين موقع كه دير نمي كرد!

در همان موقع به ياد ساعت جادويي افتاد كه مكان هر يك از اعضا را نشان مي داد. در روبروي كلمه آرتور ويزلي نوشته شده بود: دنياي مجازي

-جــــــــــــــــيغ! فرو و جورج! بياين كه باباتونو انداختن دنياي مجازي! بايد بريم كمكش!

فرد و جورج: كدوم بوقي جرعت كرده باباي مارو اخراج كنه؟ آماده شين بريم طرف وزارت!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیتر پتی گرو در 1387/4/18 16:51:39
[b]تن�