لرد سیاه چوب جادویش را در آورد و گفت:کروشیو!به جای اینکه بجنگی بیهوش میشی؟کروشیو!خیلی خب.حالا بگو ببینم چه خبر شد تو این یه مدت.
بلیز با خوشحالی کیف مدارک را به ارباب نشان داد و گفت:اونا اونقدر هول شده بودن که یادشون رفت کیف رو با خودشون ببرن.دیگه احتیاجی به آرتور نیست.تمام مدارک لازم همین جا توی کیفه.
لرد لبخند شیطانی ای زد و گفت:خوبه.پس زودتر کارهای این دفتر رو سر و سامون بده.وقتی کارت تموم شد باید بهم گزارش بدی.
لرد این را گفت و دفتر را ترک کرد.بلیز خوشحال از اینکه مورد مجازات قرار نگرفته به سراغ کیف رفت و گفت:خیلی خب.حالا باید به اینجا سر و سامون بدیم.همه هستن؟...هوم؟پس گابریل کجاست؟
درست بعد از اینکه حرف بلیز تمام شد از طرف پنجره صدایی به گوش رسید.اول یک دست به لبه پنجره چنگ انداخت.بعد دست دوم بالا امد و گابریل کم کم خودش را از پنجره بالا کشید!سر و صورت و لباس های گابریل پاره و سیاه شده بود ولی حالش به نظر خوب می امد.
گابریل وقتی از پنجره بالا امد به بلیز گفت:خب راستش ما اینجا نمیتونستیم اونا رو بکشیم ولی توی زمان خودشون همشون مثل گل پر پر شدن!

بلیز با رضایت سرش را تکان داد و گفت:خوبه.حالا همتون جمع بشین.باید به کارها برسیم.
بعد دسته ای از مدارک را از کیف در آورد و نگاهی به انها انداخت.انها حکم بازداشت و محکومیت مشنگ آزاران بود.بلیز با خوشحالی ان مدارک را به بارتی داد و گفت:خیلی خب بارتی.تو همه این حکم ها رو لغو و به آزکاب پیغام بفرست که همشون با دستور وزیر جدید آزادن.در ضمن ببین بهترین هاشون کیا بودن.میخوام بهترین مشنگ آزار ها رو توی این بخش استخدام کنم!
بارتی با لبخند دسته مدارک را گرفت و شروع به کار کرد.بلیز به سراغ باقی مدارک رفت و گفت:این مدارک هم مربوط به اشیای مشنگی طلسم شده است که توسط بخش سابق ضبط شدن.بقیه بشینن بررسی کنن ببینن کدومشون بدرد میخوره از حالت توقیف درشون بیاریم.
بلیز در حالی که پوشه قطوری را از توی کیف در می اورد و آن را به گابریل میداد گفت:باید به زودی بخش شکارچیان مشنگ و مشنگ زاده ها رو هم راه بندازیم!
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج





به دامبلدور و ولدمورت خیره شده بود!






زود بیا !
( ترجمه : ههه! هه! اسمش ممده !
) 





از دست شما، از دست شما دو تا مشنگ.... 


این چقدر شبیه ویداست! 
بهتره از اين جا فعلا بريم بيرون! بعدا خودم حسابي كبابش مي كنم