جغدی در دوردست ها ، ناله ای شوم کرد. انوار ماه نقره ای شب سیاه را کم و بیش روشن می نمود.
مردی سیاه پوش دوان دوان از راه رسید.خسته بود و از نقاب سیاهش میشد فهمید که مرگ خوار است.
وردی سبز رنگ ، شب سیاه را روشن کرد و از کنار بدن لرزان مرگ خوار گذشت.
مرگ خوار خسته خواست تا دوباره فرار کند ولی در برابرش جنگل سیاه و خطرناکی قرار داشت که ورود به آنجا ابلهانه می نمود. کمی بعد مرد سیاه پوش دیگری که تعقیبش کرده بود ، پشت سرش قرار داشت . دوباره همان طلسم سبز رنگ فضا را منور کرد و کمی بعد چوبدستی زیبا و خوش ساخت مرگ خوار خسته از دستش افتاد.وی با افتخار و غرور مرده بود.
تایید شد.
تنظیمات نمایش
جادوگران® | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خوش آمدید، Guest
ورود
›
اینستاگرام
کمک میخوای؟ از ما بپرس!
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
اینستاگرام
آنلاینها
کارت قورباغه شکلاتی
کارت قورباغه شکلاتی
پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران
شبکه پرواز
به شبکه پرواز خوش آمدید! شومینهها و دودکشها را باز کنید...
🦉
گالیون و انرژی جادویی خود را خرج کنید در:
خرید چوبدستی از
چوبدستی گستران
و اجرای طلسم در
اخگرهای نقرهای
| آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در
دخمه خاطرات
| خرید جاروی پرنده از
هفت دسته جارو
| خرید خوراکی و کالا از
زوپس مارکت جادوگران
| خرید معجون از
معجونسرای پاتیلطلا
| خرید اقلام شوخی از
شوخیکده فارس د ماره
| درمان یا پیشگیری از بیماری در
شفاخانه مرداب زیرین
| فعالیت در رسانههای ویدئویی، تصویری، صوتی و متنکوتاه جادوگران با خرید
اشتراک جادوگران پلاس
مدرسه علوم و فنون جادویی هاگوارتز - ترم 30
❖ امتیازات خانهها ❖
❖ کلاسها ❖
کلاسهای اختصاصی
کلاسهای عمومی
❖ محوطه قلعه ❖
❖ لیگ کوییدیچ ❖
| برد | باخت | مساوی | امتیاز | تفاضل |
|---|
پیام امروز
آخرین گروهبندیها
هافلپاف
ریونکلاو
گریفیندور
اسلیترین
[[educate]] بازی با كلمات
مشاهدهکنندگان این تاپیک:
1 کاربر مهمان
جزئیات کاربر

مرگخوار سياه در حاليكه از طولاني شدن دوئل خسته شده بود و در عين حال نميخواست فرار كند،چوب دستي اش را بالا آورد و وردي خواند.ورد به سيريوس نخورد و منحرف شد.ناگهان تانكس به كمك سيريوس آمد و با يك ورد به موقع مرگ خوار را از سر راه برداشت.
تایید شد.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/31 18:48:23
جزئیات کاربر

خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه
با غرور به چهره خسته وی خیره شد و چوب دستی خود را بسویش نشانه گرفت.ورد خطرناکی را بسویش شلیک کرده و با صدایی بلند خندید.وی این دوئل سیاه را نیز برده بود.
تایید شد.
با غرور به چهره خسته وی خیره شد و چوب دستی خود را بسویش نشانه گرفت.ورد خطرناکی را بسویش شلیک کرده و با صدایی بلند خندید.وی این دوئل سیاه را نیز برده بود.
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/30 22:46:48
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!! 
[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از

[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/02/20
آخرین ورود: یکشنبه 5 آبان 1392 21:32
از: مرلینگاه شوری خانه ریدل
پستها:
1540

جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/01/09
تولد نقش: 1396/07/16
آخرین ورود: پنجشنبه 5 مرداد 1402 05:06
از: محفل ققنوس
پستها:
615

بازي با كلمات نوع ديگري از داستان نويسيست براي كساني كه به نوشتن علاقه دارند.
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد.
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود.
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...).
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود.
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست).
5- داستانها نباید بیش از ده خط شود.
كلمات جدید:
خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه
با بكار بردن 10 كلمه يه داستان كوتاه و زيبا بنويسيد.
مقررات:
1-از 10 كلمه تعيين شده حتما بايد حداقل 7 كلمه در داستان بكار برده شود.
2-از يك كلمه چندين بار و به شكلهاي گوناگون ميتونيد استفاده كنيد ولي يك كلمه به حساب مياد(حركت => حركتي-حركت كردم...).
3-كلمات تعيين شده بايد با رنگي غير از رنگ متن مشخص شود.
4-برداشتن و يا اضافه كردن پسوند به كلمات همچنين تغيير در نحوه گفتن آنها بلامانع است (چطور=> چطوري---دلم ميخواست=> دلت ميخواست).
5- داستانها نباید بیش از ده خط شود.
كلمات جدید:
خطرناک - مرگخوار - دوئل - چوب دستی - ورد - کمک - خسته - فرار - غرور - سیاه
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1387/04/27
تولد نقش: 1398/03/29
آخرین ورود: جمعه 26 دی 1399 19:03
از: یه دنیای دیگه!
پستها:
516

کلاه گروه بندي - گريفيندور - خوشحال - غرور -دامبلدور - قرمز - اميدوار - انتخاب - سخت - دوست
دراکو به شدت عصبانی بود . دوست نداشت چشمش به هیچ رنگ قرمزی بیفتد مخصوصا که آن رنگ مربوط به گروه گریفیندور باشد .
« این گریفیندوریا خیال کردن کی هستن ؟ هیچم شجاعتشون از من بیشتر نیست ... اینکه کلاه گروه بندی یکیو واسه گریفیندور انتخاب کنه که خوشحالی نداره ، نشونه شجاعتم نیست ... آدم واسه بی کله بودن که مغرور نمیشه »
برایش سخت بود بپذیرد که باوجود تمام امیدواری که به انتخاب خود به عنوان دلیرترین دانش آموز هاگوارتز داشت ، پروفسور دامبلدور رون ویزلی خائن به اصل و نسب را از نظر شجاعت و درایت ، به او ترجیح داد .
-----------------
پی نوشت :
نمیدونم کار درستی کردم پست قبلیمو پاک کردم یا نه ... حقیقتا بعد از اینکه پاکش کردم به ذهنم رسید ممکنه کار درستی نبوده باشه .
متاسفم و عذر میخوام
تایید شد.
دراکو به شدت عصبانی بود . دوست نداشت چشمش به هیچ رنگ قرمزی بیفتد مخصوصا که آن رنگ مربوط به گروه گریفیندور باشد .
« این گریفیندوریا خیال کردن کی هستن ؟ هیچم شجاعتشون از من بیشتر نیست ... اینکه کلاه گروه بندی یکیو واسه گریفیندور انتخاب کنه که خوشحالی نداره ، نشونه شجاعتم نیست ... آدم واسه بی کله بودن که مغرور نمیشه »
برایش سخت بود بپذیرد که باوجود تمام امیدواری که به انتخاب خود به عنوان دلیرترین دانش آموز هاگوارتز داشت ، پروفسور دامبلدور رون ویزلی خائن به اصل و نسب را از نظر شجاعت و درایت ، به او ترجیح داد .
-----------------
پی نوشت :
نمیدونم کار درستی کردم پست قبلیمو پاک کردم یا نه ... حقیقتا بعد از اینکه پاکش کردم به ذهنم رسید ممکنه کار درستی نبوده باشه .
متاسفم و عذر میخوام
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/28 22:17:07
جزئیات کاربر

کلاه گروه بندي - گريفيندور - خوشحال - غرور -دامبلدور - قرمز - اميدوار - انتخاب - سخت - دوست
داشتم با هرمیون راجع به گریفندور صحبت میکردم . ما هر دو امیدوار بودیم بریم به هافل پاف .ولی کاریش نمی شد کرد چون این که ما تو گربفندور باشیم انتخاب کلاه گروه بندی بود و دیگر نمی شد عوضش کرد . ولی گذشته از این چیز ها ما هر دو خوشحال بودیم که با هم و در یک گروه هستیم . ولی هردو به رنگ قرمز لباس گریفندور علاقه ی خاصی داشتیم . من و هرمیون به هم قول داده بودیم که تا آخرین روز عمرمون با هم دوست باشیم و در هر شرایط سختی دوستیمونو حفظ کنیم .
چه عاشقانه..تایید شد.
داشتم با هرمیون راجع به گریفندور صحبت میکردم . ما هر دو امیدوار بودیم بریم به هافل پاف .ولی کاریش نمی شد کرد چون این که ما تو گربفندور باشیم انتخاب کلاه گروه بندی بود و دیگر نمی شد عوضش کرد . ولی گذشته از این چیز ها ما هر دو خوشحال بودیم که با هم و در یک گروه هستیم . ولی هردو به رنگ قرمز لباس گریفندور علاقه ی خاصی داشتیم . من و هرمیون به هم قول داده بودیم که تا آخرین روز عمرمون با هم دوست باشیم و در هر شرایط سختی دوستیمونو حفظ کنیم .
چه عاشقانه..تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/26 10:30:17
جزئیات کاربر
تاریخ عضویت: 1386/02/20
آخرین ورود: یکشنبه 5 آبان 1392 21:32
از: مرلینگاه شوری خانه ریدل
پستها:
1540

کلاه گروه بندي - گريفيندور - خوشحال - غرور -دامبلدور - قرمز - اميدوار - انتخاب - سخت - دوست
دامبلدور جوان کلاه گروهبندی را بر سر نهاد و با خوشحالــی در دل آرزو کرد تا در گروه گریفندور جای گیرد و با سخت کوشی خود تا آخرین ترم نمرات عالی بیاورد و قبول شود .
... کلاه نامی جز گریفندور را بر زبان نیاورد و دامبلدور با غرور خاصی به قرمز پوشان گریفندور نگاه کرد و با امیدواری به سمت میز آنها رفت . دوستــانش در دو سمت میز انتظارش را می کشیدند ...
دامبلدور جوان کلاه گروهبندی را بر سر نهاد و با خوشحالــی در دل آرزو کرد تا در گروه گریفندور جای گیرد و با سخت کوشی خود تا آخرین ترم نمرات عالی بیاورد و قبول شود .
... کلاه نامی جز گریفندور را بر زبان نیاورد و دامبلدور با غرور خاصی به قرمز پوشان گریفندور نگاه کرد و با امیدواری به سمت میز آنها رفت . دوستــانش در دو سمت میز انتظارش را می کشیدند ...
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
جزئیات کاربر

براي هري انتخاب سختي بود. گريفندور را
دوست داشت و قرار دادن دوباره کلاه گروه بندي روي سرش او را مي ترساند. کلاه را روي سرش قرار داد.
نور قرمزي مغزش را پر کرده بود. اميدوارانه
به گريفندور انديشيد و سوالش را از کلا ه پرسيد. کلا ه او را به گريفندور راهنمايي کرد.وخودش خيلي خوشحال شد كه نرفت گروه اسلاترين با غرورکلاه را برداشت و به دامبلدور که از دور مي آمد نگاه کرد .
تایید شد.
دوست داشت و قرار دادن دوباره کلاه گروه بندي روي سرش او را مي ترساند. کلاه را روي سرش قرار داد.
نور قرمزي مغزش را پر کرده بود. اميدوارانه
به گريفندور انديشيد و سوالش را از کلا ه پرسيد. کلا ه او را به گريفندور راهنمايي کرد.وخودش خيلي خوشحال شد كه نرفت گروه اسلاترين با غرورکلاه را برداشت و به دامبلدور که از دور مي آمد نگاه کرد .
تایید شد.
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط tohid zafarpour در 1387/4/25 23:34:08
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/26 10:28:00
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/26 10:38:02
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/26 10:28:00
ویرایش شده توسط آلبوس دامبلدور در 1387/4/26 10:38:02
دامبلدور وارد سالن شد،ردايي قرمز به تن داشت و سريع راه ميرفت.كنار ميز گروه گريفيندور رفت و به مك لاگن گفت تو بين جويندگاني كه آزمون دادند قبول شده از اين پس تو جوينده ي جديد تيم گريفيندور هستي.
مك لاگن آنقدر خوشحال شد كه داشت بال درمياورد
او تمام طول تابستان سخت تمرين كرده بود تا براي اين آزمون آماده شود.
او اميدوار بود كه در گروه اسليترين انتخاب شود ولي چون كلاه گروه بندي او را به گريفيندور راهنمايي كرد.به اين گروه رفت و الان خوشحال بود كه به اسليترين نرفته است.و با غرور دوستانش را نگاه كرد و سر جايش نشست.
من نميشناسم مك لاگن رو همينجوري گفتم!

تایید شد!
از اسامی استفاده کن که میشناسی. از فرهنگنامه و یا لیست شخصیتها میتونی کمک بگیری. موفق باشی
افرادی که لایک کردند
اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط سائورون كبير در 1387/4/22 10:00:48
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/22 12:11:01
ویرایش شده توسط پرفسور کويیرل در 1387/4/22 12:11:01
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج