جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (8 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
10
مهمانان
2
اعضا
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  105 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  216 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  222 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  310 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  211 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 00:27
نمایش جزئیات
آفلاین
بنگاه نميدونم چي چي صورتي

تد در حالي که پشت پنجره بنگاه ايستاده بود، دستش را به چونه اش کشيد بعد نگاهي به ابدارخونه انداخت و با صدايي بلندتر از حد معمول که ميخواست به گوش جيمز برسه گفت:

-ميگم جيمز، حالا جدي جدي تو به اين شانسي که ميگي از بابات به تو ارث رسيده اعتقاد داري؟؟
-اره باو به دلت بد نيار.
-هوووم اما من شک دارم!!

جيمز در حالي که سيني چايي را در دستش گرفته بود از ابدارخونه بيرون اومد و در همان حال از تدي پرسيد: چرا؟؟

-خب يادت نيست اون روز بابات کار داشت گفت بيا تو سيم سرور رو به جاي من بچرخون؟
-اره يادمه چطور؟
-بعد تو هم خواستي بري، پات گير کرد به لوگو هاي(!)اسپ، سکندري خوردي زدي سيم سرور رو پاره کردي؟؟
-اره بعدش بابا عله مجبور شد با چسب بچسبونش!
-يا اون دفعه مامان جيني نامه ي دين توماس رو داد تو براش قايم کني، بعد بابات از تو کشوي تو اشتباهي به جاي نقشه غارتگر برش داشت؟؟
-اوهوم
-خب بوقي جمع کم بريم. اينا الان سر ميرسن بيچاره ميشيم که

خانه ريدل

محفلي ها و مرگخوارا همه راه افتادند برن بنگاه که دوباره...

دست نگه داريد...دست نگه داريد...

بليز با لبخندي که بي شباهت به دو نقطه دي نبود، به لرد نزديک شد و در گوشش شروع کرد به پچ پچ کردن!

لرد:هوووم...خب...دهه، کروشيو، من خودم ميدونم بوقي! مي خواستم ببينم اين محفليا چقد بوقن که فهميدمحالا بزار اين يک مشت ارزشي پياده راه بيفتن برن بنگاه ما هم اپارات ميکنيم...انگار نه انگار جادوگران!
بليز: البته من الان به شما گفتم ارباب
لرد: مگه نگفتم کروشيو؟؟ دهه!
بليز: اخه ارباب شما هم داشتين پياده ميرفتين دیه
لرد: ديگه داري اعصابمو خرد ميکنيا! نجيني بدو بيا اين بوقي ارزشي رو بخور. اه!

خرچ، خرچ، ملچ، مولوچ...قيورت(بليز خورده شد)

لرد: خب ديگه مرگخوارا بريم بنگاه!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریتا اسکیتر در 1387/6/15 0:41:24
... بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
می نشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 1 شهریور 1387 23:36
نمایش جزئیات
آفلاین
بلیز دوباره از میان گرد و خاک بیرون میاد و همه لحظه ای همونجوری که بودن وایمیستن و آخرین طلسم به سقف میخوره و خاکش میریزه رو سر دامبل وصورتشو سفید میکنه .

-چرا کوفتمان؟ بیاین از طریق گفتمان مشکلمونو حل کنیم... هیچ کدوم از ما تقصیر کار نبودیمو نیستیم اونی که باید توضیح بده بنگاه املاک گرگینه ی صورتیه ...

ملت:

-------------
لرد ولدمورت چوبدستش رو تكوني ميده و جلو دهنش مياره و يه فوت ميكنه ! بعد توي آستين رداي اون يكي دستش جا ميده و انگار نه انگار كه تا همين چند لحظه پيش داشته ميجنگيده ، ميگه:

_آفرين بليز! خوشم اومد... ما هميشه اهل گوفتمان بوديم. اين دامبول با تشكيلات مخفي محفل ، هميشه قصد جنگ داشته! حقا كه دست راست خودمي!

بليز كه اندر كف تبريك و تحسينات لرد بود، با قيافه ي به شدت دو نقطه دي گفت:

_خواهش ميكنم،ارباب! ولي من دست چپتون بودم ؛اون بلا بود كه راست وايميستاد...چطور راست و چپ رو از هم تشخــــــ... خر خر !اوي !

و در آخر ِ جمله ، مورد رحمت كروشيو ي لرد قرار گرفت. صدايي بلند شد:

_من هم با گوفتمان موافقم!

توده اي از سفيدي تكاني به خود داد... پرسي: اوه ! دامبل تو هستي؟؟ چقدر سيفيت شدي؟!

دامبل تكاني به شانه اش داد و سعي كرد خودش رو يه جوري ببينه . چون عاجز ماند ، دست به ريش خويش كشيد ()

_اوه ! چه عالي ! من هميشه سيفيتي رو دوست داشتم ،پرسي ...

لرد با حالت يك نگاه به دامبل و يك نگاه به پرسي انداخت..دوباره يك نگاه به دامبل و يك نگاه به پرسي و دوباره به پرسي!

_هي پرسي! وايسا بينم...مگه قرار نبود كه تو توي خونه ي ريدل بموني ؟؟؟

_ ارباب من رو ببخش!

_كروشيو ! بگو كجا رفته بودي وقتي اين محفلي هاي بوقي اومدن خونه ي ريدل رو تصاحب كردن؟؟

_اوخ آخ! ارباب من رو ببخش! من پشت درب اتاقتون داشتم چرت ميزدم كه ...كه يهو صداي دامبل اومد... نميتونين تصورش رو بكنين ارباب ... من ..تك و تنها توي اين خونه .. با دامبل! هركي بود ميترسيد خب... مجبور شدم آپارات كنم...

لرد ولدمورت لحظه اي تحت تاثير اين كابوس قرار گرفت و غرق در خودش شد.

فلش بك (تصوير روي لرد زوم ميشه و زوم تر ميشه ...لرد در حال به ياد آوردن خاطره است ...داره لود ميشه ...آها ...حالا تصوير موج ميخوره و وارد فلش بك ميشه)

اتاق سرد و نموري بود. در گوشه ي اتاق تختي به چشم ميخورد كه روكش آبي خاكستري اش با رنگ ديوار ست بود. چهار پايه اي ،رو به پنجره ي قدي گذاشته شده بود و پسركي به بيرون و حياط يتيم خانه نگاه ميكرد . مردي كه تازه وارد اتاق شده بود ،در جيبش به دنبال چيزي ميگشت.

_بيا ..دانه هاي همه طعم بارتي ...خوشمزه است...

دامبل جوان ، با ريشي كوتاهتر و مشكي تر به تام چند دانه ي همه طعم تعارف ميكرد.

_تو دكتري...باز ميخواي منو آمپول بزني؟ دكترا همشون اول بچه ها رو با شكلات خر ميكنن.

_ااااااااا اين روش هم ديگه خز شد... خب ، ببين تام! من اومدم تو رو ببرم مدرسه مون ...من اونجا تدريس ميكنم...

_مدرسه ؟

دامبل از اين كه تونسته بود تام كوچولو رو كنجكاو كنه ،ذوق كرد و مثل بچه ها پريد روي تخت نشست...

_آره..مدرسه...يه عالمه بچه اون تويه ... مثل بهشت ميمونه...

_چرا اومدي دنباله من؟

_آخه تو سيفـيــ...اوه ببخشيد.آخه تو جادوگري! اگه بياي اونجا ،خودم بهت درس ميدم...اگه خواستي خصوصي هم بهت تدريس ميكنم!

_ثابت كن!

دامبل كه تحت تاثير حرف هاي خودش قرار گرفته بود ، به خودش اومد. لحظه اي عقب رفت و به دور و برش نگاهي بس شرمندانه انداخت. ظاهرا منظور تام رو به درستی متوجه نشده بود. به تام نزديك شد .برقي در چشمان دامبل ميدرخشيد...دستش كه به تام رسيد ، جيغ تام بلند شد. داميل به گوشه اي پرت شد و ريشش از نفرت دروني تام آتش گرفت....


پايان فلش بك (تصوير دوباره موج ميخوره و دوربين از چشمان عمودي و قرمزناك لردولدمورت بيرون مياد)

_يكي لرد رو نجات بده...داره تو خودش غرق ميشه ...كمك!

_كروشيو بارتي!

_

لردولدمورت يك لحظه سرش رو پايين انداخت...ميتونست ترسي رو كه در وجودش در اون يتيم خونه به وجود اومده بود، براي پرسي تصور كنه.

لرد دوباره سرش رو بالا گرفت و يك نفس عميق كشيد . سوراخ هاي پرده اي بيني اش به هم چسبيند و لرد به سرفه اوفتاد.به پرسي نگاهي كرد:

_خب ميتونم دركت كنم...ولي ...ولي ...اين دليل نميشه كه از وظايف مرگخواريت كوتاهي كني! كرو...

فريادي بلند شد: نه! دامبل مثل ليلي كه پريده بود جلوي هري ،پريد جلوي پرسي و دو تا دستاش رو تا انتها باز كرد تا پرسي رو پشتش مخفي كنه.

_نه .با پرسي من كاري نداشته باش...براي اين كه اونو كروشيو كني، اول بايد از روي جنازه ي من رد شي!

ملت مرگخوار:

________________
تكذيب ميكنم
راستی سوژه چی بود؟؟؟

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/2 0:56:42
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/2 2:45:31
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/6/2 20:34:55
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 27 مرداد 1387 19:26
نمایش جزئیات
آفلاین
-پاق...

پرسی درست جلوی ولدمورت ظاهر شده بود و باعث شد مژه هایش با صورت لرد برخورد کند.

پرسی:ااااااااااااااااا...

ولدمورت:

پرسی:ارباب چقدر از نزدیک ترسناکین!!!

ولدمورت: شاتاپیو! کروشیو! خوشمزگی بسه!!! بگو ببینم تو که بیس ساله تو وزارتی معلوم نیس چکار میکنی ؟؟؟ببین اینا چی میگن؟

-چی میگن؟

بارتی : میگن اینجا رو به املاک گرگینه ی صورتی واگذار کردن

پرسی: کی واگذار کرده؟ مگه شهر هرته؟!؟

دامبلدور: یعنی چی؟ قانون میگه پرسی سیفیدم ... یعنی اونا گفتن که قانون میگه غزیز دلم چقدر سیفید شدی امروز یه کاری با خودت کردی ناقلا شیر موزام مثل اینکه بهت ساخته ها!!!.

پرسی: جدا؟ نمی دونم شاید سپس سرفه ای میکنه و ادامه میده: عجب... همچین قانونی وجود نداره اگه هم باشه به وزارت تعلق میگیره جیگرا نه به دو تا کلاشایی مثل اونا... آره.

دامبل: به هر حال من اصن کاری به این کارا ندارم من این خونه رو از تد ریموس خریدم الان هم میخوام پولشو بدم شما برین یخه ی اونو بگیرین... به ماربطی نداره الان هم تزئیینش کردیم خیلی هم قشنگه دوستشم داریم به شما هم نمیدیمشون

ولدمورت لحظه ای رگ ولدمورتیش میزنه بالا و میگه: حملهههههههههه...

آی نفس کش....ملت مرگخوار و محفلی به جون همدیگه میفتن هر ورد و ناوردی بوده بار همدیگه میکنن و همه جارو گرد و خاک میگیره و اونا توش گم میشن .


-چه خبره!!! سرتو بدزد جیمز.

تد و جیمز لحظه روی زانوانشان خم شدند و نوری سبز از بالای سرشان عبور کرد و سر ققنوس را از جا کند.

تد ریموس در حالی که دودستی بر سرش میزد گفت: بد بخت شدیم رفت... الانه که بریزن بنگاه رو بکنن 4 تا بنگاه بزن بریم که اوضاع خیطه!!

جیمز در حالیکه پشت تدریموس قایم شده بود با سر حرف اورا تایید کرد و بدون اینکه ملت بفهمند به سمت بنگاه آپارات کردند.



(بنگاه املاک...)

تد ریموس در حالیکه دستشو به کمرش زده دور بنگاه راه میره و هر چند ثانیه یه نگاهی به بیرون میندازه و عرقاشو پاک میکنه.

-حالا چکار کنیم جیمز تو یک بوقی بزن لا اقل...

جیمز در حالیکه ازلای کرکره بیرونو نگاه میکنه میگه: من چمیدونم اوسسا شما همه کاره این...من میگم همینطوری بذارین بیان من بابام خدای شانسه شاید ارثشو به منم داده باشه

تد: مرسی ...ایول ...عجب پیشنهادی ... پاشو یه چایی بریز بیار ببینم ...بدو بچه پررو...



(خانه ی ریدل)

دست نگه دارید... دست نگه دارید ...(افکت پیام بازرگانی)
بلیز دوباره از میان گرد و خاک بیرون میاد و همه لحظه ای همونجوری که بودن وایمیستن و آخرین طلسم به سقف میخوره و خاکش میریزه رو سر دامبل وصورتشو سفید میکنه .

-چرا کوفتمان؟ بیاین از طریق گفتمان مشکلمونو حل کنیم... هیچ کدوم از ما تقصیر کار نبودیمو نیستیم اونی که باید توضیح بده بنگاه املاک گرگینه ی صورتیه ...

ملت:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط فنریر گری بک در 1387/5/27 21:22:34
[b]زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست ، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود ، صحن
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: شنبه 26 مرداد 1387 14:52
نمایش جزئیات
آفلاین
خلاصه ی سوژه تا بدین لحظه:

تدی و جیمز که آس و پاسن، با سوء استفاده از اعتباری که بین ملت جادوگر دارن، یک بنگاه املاک می زنن و با جعل سند، دلالی املاک انجام میدن. اولین معامله، فروش غیر قانونی خونه ی گریمالد به لرد سیاهه که باعث بی خانمانی محفل شد ولی با پیشنهاد جیمز، خونه ی ریدل که به خاطر اثاث کشی مرگخواران خالی شده بود، به محفل ققنوس و دامبلدور فروخته شد ولی دامبل در ابتدا خواست دو برادر رو پیچونه و وقتی خشم یک گرگینه رو دید، تصمیم گرفت با فروش ریش های مصنوعی خانه ی ریدل مقداری پول رو جور کنه و بقیه اش رو لپره کان بده. خبر فروش ریشهای مصنوعی موجود در خونه ی گریمالد، به گوش لرد سیاه میرسه؛ ضمنا" جیمز اصلا" از زور گوئیها و رئیس بازیهای تدی راضی نیست...

اینک ادامه ی ماجرا:
-------------------------

- یکصد و بیست و هشت... یکصد و بیست و نه... یکصد و سی گالیون! شما سه تا نابغه این! چطوری چهارتا ریش چینی تقلبی رو اینقدر فروختین؟!

سیریوس بادی به غبغب انداخت و گفت:

- خب میدونی دامبول جون! همه اش ایده ی من بود... یه مارک اصل و لوگوی شرکت "ریش مرلین" رو اضاف کردیم... به اسم باقیمونده ی ریش مرلین به ملت انداختیم!

- ایول باو... تو محشری... از همه سری! ... بقیه اش رو باید لپرکان جور کنیم... آل سو! یه خبر به سران الف دال بده بگو حدود هزار تا گالیون تقلبی لازم داریم.

- هزار تا؟!

- آره دیگه... اگه قاطی این گالیونا بهشون بدیم، عمرا" بفهمن!

یک مرتبه صدای بلند یک بلبل در خانه ی ریدل طنین انداز شد. ریموس همچون یک گرگ گوش تیز کرده بود و دنبال منبع صدا میگشت. مک گوناگال هم که اشتهای بخش انیماگوسش با شنیدن صدای پرنده تحریک شده بود، برای شکار خیز برداشته بود!

سیریوس خمیازه ای کشید و گفت:

- بوقی ها! صد بار بهتون گفتم این صدای زنگ دره... اصن خودم میرم باز میکنم!

محفلی ها : خودمون می دونستیم

صدای فریادی بلند شد و بعد مرگخواران و در راس آنها لرد سیاه بصورت گله ای وارد شدند.

همه به حالت آماده باش به دشمن دیرینه نگاه می کردند... چوبدستی ها از غلاف خارج و آماده ی شلیک بودند... جنگ موعود محفل و مرگخواران بعید به نظر نمی رسید!

- داااااااامـــــــــــبــــــــــــــــــــل!!!

- بله... تام؟!

- توی خونه ی من چیکار میکنی؟! به چه جرئتی اجناس اینجا رو میفروشی؟ چطور تونستی... چطور؟!!!

- اوه، تام عزیز... تو از وقتی رفتی لندن از هیچ چی خبر نداری! اینجا به علت اینکه سکنه ای نداشت، به بنگاه گرگینه ی صورتی واگذار شده بود... ما هم با تدی لوپین معامله کردیم... قشنگ شده، نه؟

لرد با حسرت به در و دیواری که زمانی سیاه بود و سر ستون هایی به شکل مار و اژدها داشت نگاه کرد که حالا پر از رنگهای نارنجی و سفید و طرحهایی از ققنوس شده بود.

باهوش ترین مرگخوار که همانا بلیز بود، در گوش اربابش زمزمه کرد:

- یه جای کار می لنگه، قربان!

- هومم.... کجا؟

- اولا" توی کدوم قانون همچین چیزی اومده؟ اصلا" تا حالا قانون اساسی وزارت رو دیدین شما؟

- نه ولی حتما" وجود داره که میگن دیگه! دوما" ؟

- دوما" اگه همچین قانونی وجود داشته باشه، ما که اینجا رو تخلیه نکردیم کامل... فراموش کردین؟!

لرد که یک مرتبه به خاطر آورده بود، با عصبانیت فریاد زد:

- پرسی ویزلی من کجاست؟!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط تد ریموس لوپین در 1387/5/26 14:57:45
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: جمعه 18 مرداد 1387 20:12
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ي ريدل ؛ پايگاه محفل ققنوس
مصنوعی...
مصنوعی...
اممم... مصنوعی؟
مصنوعی !! خودشه ! لپرکان !


دامبل از شادي پريد هوا و زورتي خورد زمين كه باعث شد ترخت كف چوبي آشپزخونه بشكنه...

_آخ ...اوخ...اوخو! آخه من پيرمرد چرا بايد اينقدر تو اين تاپيك زجر بكشم؟؟

محفلي ها دست دامبي رو گرفتن و اون رو بلند كردند. دامبي كه هنوز گيج ميزد :اون دست آخري براي كي بود؟؟ آه...يه لحظه احساس كردم دست گرم پرسي() تو دستمه! واي كه چه ... و دوباره وارد هپروت شد.

محفلي ها:

- خب كجا بوديم؟؟ آها! مصنوعي! ببينين عزيزان من، اگه نتونيم پول كميسيون جيمز و تدي رو نديم ، ما رو شوت ميكنن تو كوچه. بايد پول جور كنيم... ميگم تو طبقه ي بالا يه اتاق ديدم پر از ريش و كلاه گيس مصنوعي. بايد آبشون كنيم.

محفلي با قيافه ي جادوگر اندر مشنگ(مشنگ رو بذار اولش) به دامبي خيره شده بودند. همه به فكر فرو رفته بودند كه ناگهان سيريوس به حرف اومد:

-اما آخه مگه چقدر ريش و كلاه گيس اون بالا وجود داره؟؟؟

-زياد نيست... ولي چاره ي ديگه اي نداريم. محفليان من! بايد براي آزادگي محفل اين كار رو بكنيم. سيريوس و ريموس و تانكس ، شما ها رو مامور اين كار ميكنم.



بنگاه املاك گرگينه ي صورتي

تد دو تا پاش رو گذاشته بود رو لبه ي كاناپه ي راحتي و سعي ميكرد با تنظيم كردن رسيور يك كانال پخش مستقيم بازي هاي مشنگي پكن رو پيدا كنه. بقل دستش يه قليون بود و هر چند تا كانال كه عوض ميكرد ، يه نفس ميگرفت. تا اينكه بلاخره موفق شد و داد زد: هي جيمز ! چاييت به راه باشه!

جيمز اما در بك گراند تصوير ، تو اون گوشه ي گوشه ي اتاق به ديوار تكيه داد و در حالتي كه نشون ميداد كمي نارحت است از گوشه ي چشمش به تدي نگاه ميكرد. دندانش رو بهم ماليد و نفرت در چهره اش موج انداخت.


خانه ي شماره ي 12 ميدان گريمالد؛ پايگاه مرگخواران

تخت تخت تخ! (افكت صداي مشت زدن به در)

-در رو باز كنين ،خبر مهمي براتون دارم! لرد سياه...بايد اين رو ببينيد!

ولدمورت كه در حال چرت قيلوله اش بود ، بند دلش پاره شد و يهويي از جا پريد. نجيني-كه روي پاي ولدمورت خوابيده بود- از اينكه با پريدن لرد ، از خواب بيدار شده بود ، رو به ولدمورت فيشي كرد و دهانش رو به نشانه ي خشم تا نهايتش باز كرد.

- به حق ريش مرلين! فيشي فيشي... فيش في فيش.فوشو شي ، فو فاشي فيشي! ( عزيز دلم راحت بگير بخواب ، معذرت ميخوام .منو نخور!)

و نجيني فيشي كرد و به روي كاناپه ي بقلي رفت تا به خوابش ادامه بده. لرد با حركت: از جاش بلند شد و داد زد:

-اينجا ديگه چه خراب شده ايه؟؟خونه ي خودم از اين FF ها داشت كه عين كفتر چه چه ميزنن.. يكي اين در كوفتي رو باز كنه.

رودولف و بليز اما زودتر خود رو به در رسونده بودند. صداي شترخي اومد و كسي وارد دوان دوان خودشو به نشيمن خونه رسوند.

ايگور كه نفس نفس ميزد ، با خط ترمز يك متر وايساد .دستش رو پشت سرش قائم كرده بود.

-ارباب .ارباب . شما به دنبال چيزي ميگشتين تا بتونين به جانپيچ تبديل كنين؟؟؟ يه چيز با ارزش از يه جادوگر بزرگ؟؟

لرد دو دستش رو به كمرش زد و سعي كرد در همون حال كه چونه اش رو نميخاره، تعجب كنه.

_يعني اين بوقي از كجا فهميده من ميخوام جان پيچ بسازم؟؟؟ بوق بر اين رولينگ با اين افشاسازي هاش!

-خب ، فرض كن آره! كه چي؟

-قربان من امروز يه چيز با ارزش از مرلين پيدا كردم! ارباب، ريش مرلين!

لرد: چي ميگي؟؟؟ ( 3 در 4)

لرد پس از يه نگاه به ريشي كه دست ايگور بود: بايد ميفهميدم چرا چند وقته كه اصلا تو رول ها نيستي! اين ريش تو اتاق خودم تو خونه ي ريدله. از كجا اينو آوردي؟؟؟ نكنه رفتي تو اتاق من؟؟

ايگور كه از خشم اربابش به اين حالت در اومده بود: به تته پته افتاد. - نه نه ...لر...لرد سي...سياه! ممممن اين ريش شو خر ..خريدم...تو كو..كوچه ..چه ي ...ناكترن! 50گا...گال... گاليون...از دو سه تا....محفلي!

لردسياه: محفلي؟؟؟هومممممممم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/18 21:30:14
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/18 21:36:53
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/18 21:42:41
ویرایش شده توسط ریگولس بلک در 1387/5/18 21:48:25
اینم طاخچه ی افتخارات... ریا نشه البته!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1387 16:49
نمایش جزئیات
آفلاین
- جمع کن ! جمع کن بساطتو!
-

شق !


تدی لگدی نثار دامبل که چهار زانو کف آشپزخانه ی ریدل ها نشسته بود کرد .
دامبل با دستپاچگی بلند شد و ریش و ردایش را تکاند ، خوشبختانه به علت سروصدای بیش از حد محفلی ها که اول صبحی کار ساخت دکور جدید را آغاز کرده بودند ، کسی صدایشان را نمی شنید.

دامبلدور با رنگی پریده اول به تدی و سپس به جیمز نگاه کرد :

- چی میگی !؟ خودت گفتی اسباب کشی کنم ...
- مرتیکه بوقی ! بهت گفتم اول حساب منو پر میکنی ، بعد هر بوقـ...
- تدی ، تدی ...

تدی با نگاهی خشمگین به جیمز که ردایش را می کشید چشم دوخت :

- چیه؟
جیمز مظلومانه دهانش را به گوش تدی نزدیک کرد :

- مگه نگفتی نصف پول دامبلو می ریزی تو حساب من؟
- شق ! زر نزن باو !

جیمز که در مقابل این آستکبار مدافعی نداشت ، پس از دریافت این حقیقت که " شق ! " افکت مشتی به صورتش است ، برای هماهنگی با نمایشنامه خود را به گوشه ای پرت کرد و به دیوارکوبید .
تدی لحظاتی به او خیره شد و سپس برگشت ، ریش و یقه ی دامبلدور را باهم گرفت و نفس نفس زنان گفت :

- تا یه ساعت دیه فرصت داری گالیونا رو واریز کنی ! کردی ، کردی ! نکردی اسباب اثاثیه ات تو کوچه اس ! حالیت شد؟

سپس بی آنکه به پشت سرش نگاه کند ، با یک دست یقه ی جیمز را گرفته و با لگد او را به داخل راهرو پر کرد :

- بیا بریم دابیـ... چیز ، جیمز !
- نمیام ، نمیخوام ! جیمز دیگه آزاده ! ( کپی رایت بای دابی تو فیلم دو ! )
- بیا برو !
- باوشه

و آنگاه ، هر دو برادر بی آنکه باری دیگر به چشمان پر اشک دامبلدور نگاهی بیندازند ، از راهرو گذشتند و از خانه خارج شدند .
دامبلدور بغض کرد ، سرش را پایین انداخت ، تا ده شمرد ، دماغش را در ریشش فین کرد و سپس...

- عععععع! عهههه ! عهههه !

دامبلدور سرش را بالا آورد و به محفلی ها که دورش حلقه زده بودند نگاه کرد . سپس نیم نگاهی به گوشه ی اتاق انداخت ، گوشه ای که دار و ندار محفلی ها را در بر داشت . در کنار دیوار ، یک کوزه ی گِلی ، یک تاتی پلاستیکی ققنوس همراه با چند ریش مصنوعی به چشم میخورد .

دامبل برای نشان دادن بیشتر بدبختی ها ، همراه با راوی ناله کرد :
مصنوعی...
مصنوعی...
اممم... مصنوعی؟
مصنوعی !! خودشه ! لپرکان !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: یکشنبه 13 مرداد 1387 13:24
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز سیریوس پاتر ساعت هشت صبح به بنگاه آمد، اول همه جا رو خوب گردگیری کرد، بعد یک تی برداشت و زمین رو حسابی برق انداخت و زیر سماور رو روشن کرد...یک روز جدید در بنگاه املاک شروع شده بود.

غیـــــــــــــــژژژژژژ

در بنگاه باز شد و تدی که یک کت جدید از جنس پوست اژدها پوشیده بود، وارد شد.

- یه چایی بیریز پسر!
- هنوز دم نکشیده تد... ارباب!
- تنبلی میکنی جیمز... با این کم کاریات به هیچ جا نمی رسی... هیچ چی نمیشی ... حالا عین دخترا بغض نکن، بگو خبر جدید چی داری؟
-دامبل اینا دیروز اسباب کشی کردن به خونه ی ریدل...
- پولو به حساب ریخت و اسباب کشی کرد؟ اون فیلیتون رو بده بینم!

جیمز به سرعت دستگاه بیسیم رو آورد و در عین حال زیر لب زمزمه کرد "فیلیتون نه.... تلفن"

- چیزی گفتی جیمز؟
- نه ارباب!

و بطور اتوماتیک مشغول گرفتن شماره تلفن گویای بانک شد و بعد گوشی رو به دست تدی داد. صدای زیبای ساحره ای از آنسوی خط به گوش می رسید...

- با سلام، به سیستم تلفن گویای بانک گرینگوتز خوش آمدید...

تدی که خیلی خوشحال به نظر می رسید، در حالی که به تلفن اشاره می کرد، گفت:

- اگه شماره ی خود این ساحره ی توی فیلیتون رو گیر بیاری، حقوقت رو اضافه می کنم!
-
- ... لطفا" رمز خود را وارد کنید:

تدی به سرعت یک سری شماره رو فشار داد! ( دهه... نمیخوای رمز حسابم رو اینجا در ملاء عام بزنم که! )

- برای آگاهی از موجودی خود، عدد یک... پرداخت قبوض، عدد دو... انتقال...

- 1

- موجودی شما... شش...هزار... گالیون...و... چهار...صد...و...سی...و...هفت...سیکل می باشد.

- پیرمرد بی ناموس بوقی... توی قرارداد گفته بودم تا پولو به حساب نریخته حق نداره پاشو خونه ی ریدل بذاره...

جیمز در حالی که ردای خودش و تدی رو از سر چوب لباسی بر میداشت، نچ نچ کنان گفت...

- من همیشه گفته بودم که لرد از دامبل خوش حساب تره... باور کن این ما رو می پیچونه... حالا ببین کی گفتم!

تدی که به کمک جیمز مشغول پوشیدن رداش بود و رنگ موهاش کم کم به سرخ آتشین تبدیل میشد و زیر چشمهاش سایه های سیاهی افتاده بود، در حالی که صداش از شدت خشم می لرزید، گفت:

- پیری فک کرده میتونه منو بپیچونه... وقتی با سیریوس جونش مجبور شد بره زیر پل بخوابه می فهمه که نباید با من اینکارو می کرد...

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: چهارشنبه 9 مرداد 1387 11:58
نمایش جزئیات
آفلاین
جیمز با خوشحالی به دامبلدور نگاه کرد و سپس، او را در آغوش کشید! و به سوی پله ها روانه شد.

دامبل به جیمز خیره ماند؛ و رفتنش را نگاه کرد. بدون اینکه جیمز ببیند چه لبخندی شیطانی بر لبان دامبل نقش بسته است!

دستی به سینه اش کشید که جیمز سرش را روی آن گذاشته بود.

- این بچه هم به پدرش رفته! آدمو یه جوری میکنه.

خانه ی گریمالد

لرد و جماعتی از مرگخواران در آشپزخانه نشسته بودند. اتاقک کوچک و در اولین نگاه، قهوه ای رنگی بود!

کابینت ها و دیوار ها همه چوبی بودند و میز طویل وسط آشپزخانه نیز چوبی. لرد جلوی بقیه ی مرگخواران نشسته بود. ناگهان زنگ در به صدا در آمد.

- بارتی، پاشو برو در رو باز کن.
- لرد خسته ام!
- کروشیو! چقدر پررو شدن اینا. پاشو برو در رو باز کن. حالا اگه بهش میگفتم پاشو برو جورابای پرسی رو بشور با کله میرفت، بوقی!

بارتی با بی میلی از جایش بلند شد. به آرامی به سمت در خروجی آشپزخانه رفت. ده دقیقه تا تابلوی خانم بلک طولش داد.

- بوقی مگه داری تو شانزلیزه راه میری ؟

بارتی سرعتش رو گذاشت رو دور تندو در را سیم ثانیه بعد باز کرد. دامبلدور بود، که با لبخند به بارتی خیره شده بود.

- نمیخوای بذاری بیام تو؟
بارتی: حیف که من حرمت موی سفیدتو نگه میدارم.
دامبل: حیف که تو هم مثل خودم شیر موزی هستی!
بارتی:
دامبل: راستی این ماگله دنبال شماها میگرده! شامتون رو آورده.

بارتی از در بیرون دوید و چشمش به ماگلی افتاد که لباس سفید و نارنجی به تن داشت و یک کلاه بیسبال سرش بود.

بارتی: آخ جووون پیتزا با شیرموز! ()
و به سمت ماگل یورش برد، که با سردرگمی به دنبال خانه ی شماره ی دوازده میگشت.

مدتی بعد، اتاق سیریوس

محفلی ها به صورت ایلی وارد اتاق سیریوس شده بودند. جای تنگی بود و پرچم های مختلف گریفندور جای جای اتاق چشم همه اشان را خسته کرده بود.

دامبلدور روبروی بقیه روی میز ایستاده بود و به جیمز پاتر، نگاه میکرد که در عکسی روبرویش ایستاده بود.

- سیریوس من دارم یه جوری میشم اون عکس رو بردار!
- باو این عکس یادگاریه!
- بهت میگم دارم یه جوری میشم!

قلپ ! ( افکت قورت دادن آب دهان! )
سیریوس به سمت عکس دوید و آن را از دیوار کند. دامبل نفس راحتی کشید و شروع به صحبت کرد.

- خب دوستان ارزشی من ،ما از این خونه که به دست این مرگخوار های بوقی اشغال شده، میریم! به زودی میخوایم به گورستان ریدل ها و خانه ی ریدل ها نقل مکان کنیم!

ملت :
- اصلا هم این طور نیست! ما میتونیم نقشه ها، ماموریت ها رو ببینیم و کلا هر غلطی بخوایم میتونیم بکنیم! در ضمن؛ خونه ی خیلی خوبیه و من خاطره ی لذت بخشی ازش دارم.

و در سرش؛ صحنه ای را دید که جیمز او را بغل کرده بود.

- خب، پس چرا معطل (ت؟) هستید! جمع کنید وسایل رو که بریم اونجا!
سیریوس: کجا؟
- اونجا! ... خانه ی ریدل!
سیریوس: بچه ها شنیدم مرلینگاهش اندازه ی آشپزخونه ی ماست!
دامبل : تازه پرسی هم اونجاست !

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1387/5/9 12:04:55
[b]دیگه ب
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 17:03
نمایش جزئیات
آفلاین
دامبول یک نگاه به سند می کنه و یک نگاه دیگه به پله ها و می پرسه : « میشه طبقه بالا رو هم ببینم ؟ »
جیمز با خوشحالی میگه : « البته ! ولی باید اول دزدگیر رو خاموش کنم »
سپس با چوبدستی اش یک طناب ایجاد میکنه و شروع به بالا رفتن میکنه ! وقتی به پایین نگاه می کنه دامبول رو میبینه که خیره شده تو صورت جیمز و به این صورت نگاه میکنه :
جیمز میگه : « خوب دزدگیرش خاموش شد »

دقایقی بعد - طبقه بالا

- « این که میبینید سرویس بهداشتیشه ! بسیار تمیز و پیشرفته است ! اگر موبایلتون بیافته توی چاه فاضلاب خودش تف میکنه بیرون ! »
دامبلدور نگاهی به سرویس بهداشتی که توسط مرگخوارا آباد شده و تقریبا همه جاش با تار عنکبوت و لایه ای قهوه ای رنگ ( ) تزئین شده می اندازه و به سراغ اتاق بعدی میره !

-« اینجا که میبینید لرده ! ایشون هر شب اینجا می خوابیدند .. شما هم میتونید کلاس هاتون رو اینجا برگذار کنید ! »

سپس جیمز و دامبل به سمت دو اتاق رفتند که درشون با طناب بسته شده بود. جیمز جلو رفت و سعی کرد گره کور طناب را باز کند. هرچی بیشتر سعی می کرد گره سفت تر میشد ! دامبلدور پرسید : « در اتاق باز نمیشه ؟ »
جیمز پاسخ داد : « چرا چرا ... رمزش رو یادم رفته »

سر انجام گره باز شد و جیمز در اتاق اول را باز کرد. دامبلدور به وجد آمد و گفت : « اینجا چه باحاله ! »
اتاق رو بروی آنها کاملا سفید بود ، نه دیواری مشخص بود و نه وسیله ای و نه حتی کف اتاق ! هرچه آنها میدیدند سفیدی محض بود ! جیمز چوبدستی اش را تکانی داد و گفت : « کنترل اف پنجیوس ! »
وسایل اتاق بر روی کف چوبی آن ظاهر شد و کاغذ دیواری های خاک گرفته سبز رنگ نمایان شدند. جیمز گفت : « این مشکل در دنیای جادوگری شایع شده که بعضی جاها همه چیز سفید دیده میشه ! »
دامبول گفت : « طوری نیست ! من چیز سیفیت دوست دارم »

سپس نگاهی به اتاق بعدی انداخت. اتاق بعدی با دیوار های زرد رنگ و آینه ای زیبا و میزی پر از لوازم عجیب غریب بود و تمام دیوار های اتاق با قفسه هایی پر از انواع کلاه گیس ها پر شده بود ! جیمز لبخندی زد و گفت : « و سر انجام ، اینم اتاق آرایش لرد سیاه ! نظرتون چیه ؟ »
دامبول به ریش های مصنوعی اطراف اتاق نگاه انداخت و گفت : « فوق العاده است ... می خرمش ... »

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط پیوز در 1387/5/8 17:18:42
هلگا معتقد بود ...
« هوش و علم ، شجاعت و غلبه بر ترس و حتی نجابت و وقار به وسیله سختکوشی قابل دسترسیه ! »


تصویر تغییر اندازه داده شده






A Never Ending Story ...
Re: بنگاه املاک گرگینه ی صورتی
ارسال شده در: سه‌شنبه 8 مرداد 1387 16:50
نمایش جزئیات
آفلاین
خانه ریدل:

-میبینید جناب دامبول،این خونه دور از شهر و سروصدای ماشیهای ماگولی و دخترهای مدرسه ایه که هر روز در مورد لباسهای دیگران نظر میدن.اتفاقا اگر پیش خودمون بمونه،این همسایه دوتا پسر تپل مپل داره که هر روز توپشون میفته این ور و به بهانه توپ میان داخل خونه.

دامبلدور نگاهی به درو دیوار قدیمی خونه ریدل کرد و پاهای تنومدشو به آرومی روی یکی از پلها گذاشت.دومین پاشو هم روی پله گذاشت و بصورت بسیار یهویی صدای تقی اومد و پلهای چوبین،شکسته و دامبول بداخل پله فرو رفت:
آییی کمرم...آی بیچاره شدم.وییی وییی..این چه خونیه ایه به من داری میدی هان؟

جیمز نگاهی از روی نگارنی به دامبل کرد.یویوی خودش رو محکم در دستش فشرد و گفت:
خب...این نشون میده که دزدگیرهای این خونه هنوز هم کار میکنه.اینجوری هر دزدی میخواد بیاد تو این تو گیر می افته.این که خیلی عالیه.

دامبل با زحمت خودشو از پلها در میاره و داخل خونه میشه.به کاغذ دیواریهای پوسیده و تیره-که در اینجا بمعنای خاک گرفته مییاشه-نگاه میکنه و میگه:
نچ نچ...اینجا رنگ و روش رفته.من هر روز با یک پسر توپولو موپول میام اینجا.وقتی ببینه این خونه خیلی تاریکه و از مد افتاده که میره و دیگه من نمیتونم کلاس خصوصی بزارم.

جیمز با اشوه جواب دامبول رومیده:
نگران نباش.این رنگ مخصوصا اینجاست که توجه همه رو بخودش جلب کنه.تازه رنگش خیلی خفنه.مگه شلوارای جدید نایک روندیدی همشون تیره رنگن؟

دامبول دستی به چونش میکشه و وارد اتاق خواب ها میشه.بعد از نگاه کردن کل خونه و دوساعتی گذروندن در مرلینگاه،از خونه بیرون میاد و خودکار رو از توی جیبش در میاره:
من کجا رو باید امضاء کنم؟

حیمز:سند اینجاست...بفرما

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/8 17:03:12
ویرایش شده توسط مونتگومری در 1387/5/8 17:06:10
تا زمانی که عشق دوستان هست، مونتی هرگز فراموش نخواهد شد!!


[i][b][color=669933]"از این به بعد قبل از