دامبل رو داخل اتاق تاریکی انداختن که فقط یه پنجره ی کوچیک داره و نور ماه صورتشو روشن کرده .
-اه این چرا خیسه؟

مورگان دستی به ردای خیس دامبل میکشه و میگه:
-آره بابا پیر شده دیگه شب ادراری گرفته همینجا ولش کنیم که به درد خودش بمیره . مورگان لگدی به جسد نیمه بیجان دامبل میزنه و زیر لب فحشی نثار اون میکنه و همراه بلیز از اتاق خارج میشه.

خارج از اتاق
-هیییی چقدر خسته ام ...فنریر هوی پاشو ببینم ...پاشو برو نگهبانی بده من میرم بخوابم.
بلیز در حالیکه دستشو دم دهنش گرفته بوده اینو میگه و صدای پاق آپاراتش توی دالان اصلی دژ میپیچه.فنریر هم تلو تلو خوران میاد پشت در اتاق میشینه و همونجا به خواب میره.

داخل اتاق
فیشت....هوی الو...بی بو بو بی بو.... بیدار شو...مرلین بکشتت....پیرمرد خرفت!

یک ساعت بعد
مری همچنان در حال ادا کردن الفاظ ناشناخته از خودشه با این تفاوت که صداش خش دار و گرفته شده....پرو...اهو...اهوفسور
2ساعت بعد
بالا خره دامبل بعد 3 ساعت بهوش میاد و شروع میکنه به داد و هوار کردن .
دامبل : نه ...چی شده چرا... نه من...تو...نه...چی ...من ...کی....کجا...؟
مری باود که از میله های پنجره ی اتاق خودشو نگه داشته: منم بابا...اهو...اهو...
نمایش پروفایل
ویرایش پروفایل
آگاهیرسانیها
مرکز رسانه
خروج

حالا این سفید برفکی رو ببرین تو شکنجه گاه من باهاش کار دارم . باید ازش اعتراف بگیریم که چطوری تونسته چن تا از مرگخوارا مث گابر رو فریب بده که کاری کنن از زیر سایه سیاه اخراج بشن !
بلافاصله سعی کرد مسیر ماجرا را عوض کند :
چه اهمیتی داره چرا گابر اخراج شده ؟ به نظرتون بهتر نیست گذشته ها رو فراموش کنیم و بریم به خوبی و خوشی زندگی کنیم ؟
همون که گفتم . ببرینش به شکنجه گاه . شاید بی خیال گابر بشم ولی باید ببینم چه بلایی سر رودلف آورده !
لوسیوس به کلکل مجدد با باجناقش می اندیشید . اسنیپ و مورگان پوزخندهای تمسخرآمیزی به بلاتریکش می زدند . گیلدی هم که هنوز وارد رول (




مورگان كه از حمل جسم به اون سنگيني خسته شده بود، درحالي كه دندانهايش را به آنتونين نشون ميداد رو به جمع گفت: اين فقط يه سرگرمش بود براي تعطيلي هالوين عـــــهه! چه ميدونستيم ارباب برميگرده؛ بيخود نيست ميگن سه پلشت آيد و زن بوقد و مهمان برسد 


)


)

