جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

12 کاربر(ها) آنلاین هستند (10 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
12
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

اطلاعیه مرداب هالادورین: به جدیدترین الهامات گوش فرا دهید تا با خرید چوبدستی به جنگ دمنتورها رفته و سپر مدافع یا مهاجم خود را فعال کنید. سپس با خیال راحت سری به کالاهای فروشگاه زوپس مارکت جادوگران ، معجون‌های معجون‌سرای پاتیل‌طلا و اقلام شوخی‌کده فارس د ماره بزنید تا خودتان را سرگرم کنید یا دیگران را چیزخور کنید! فقط زیاد پرخوری نکنید که در این صورت باید برای درمان به شفاخانه مرداب زیرین مراجعه کنید!
wand

پیام امروز

wand
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  72 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  187 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  206 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  302 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  203 خواندن  1 نظر 
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
کافه ی مادام پادیفوت
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1383 17:07
نمایش جزئیات
آفلاین
من و کرام و علی ملکی میایم تو (علی ملکی خودشو هلنا جا زده )
من آروم طوری که نه کرام بشنوه نه بقیه : یادت نره چی گفتما تو همش با من موافقی اوکی ؟

میریم وسط کافه میشینیم .
مادام پادیفوت : چی میل دارید
من: من فکر میکنم یک رانی خوبه
علی ملکی : او آره موافقم برای من هم یک دونه بیارید
کرام : برای منم یک قهوه
من: کرام یک چیز برای من تبدیل به معضل شده ... تو چرا سیاهی ؟
علی ملکی : آره موافقم چرا تو سیاهی ؟
کرام : من تکذیب میکنم ! من هیچ نسبتی با فامیل های کینگزلی ندارم
من : منظورم اینه که چرا از سیاه ها طرفداری میکنی ؟
علی ملکی : آره منظور هرمیون دقیقا" همین بود
کرام سعی میکنه یک سوژه گیر بیاره بحث را عوض کنه : اااااا مرلین را نگاه به جمع تنفس مصنوعی ها پیوسته
من: اون که مرلین نیست اون مردی سفید با ریشه
علی ملکی : آره موافقم
کرام : این خواهرت چقدر باهات موافقه !!
من: اوه میدونی ما از اول این وری بودیم , من و اون از نظر تربیتی به هم رفتیم
علی ملکی : آره موافقم مادر پدرامون یکی بودند
کرام :
من:
علی کلکی :
کرام: خوب من دیگه میرم تمرین کوییدیچ
منبلند میشم علی ملکیم همینطور
من : خوب خوشحال شدم ..
کرام و علی ملکی : من هم همینطور
کرام :
من : :-D میبینمت
کرام : خدافظ
کرام میره
علی ملکی : خوب بود ؟
من: آره فقط کمی زیادی موافق بودی کمی تابلو بود
علی ملکی : باشه درستش میکنم
در همین لحظه بلا چشمش به من میفته میاد سر میزه ما ....

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
world has changed...I feel it in the water...I feel it in the earth...I smell it in the air... much that once was is lost... for none now live to remember it
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده در: شنبه 31 مرداد 1383 16:51
نمایش جزئیات
آفلاین
اوه اوه اين كافه بسيار وضعش افتضاحه داره كم كم به جامه در اوردن و اينا مىرسه لطفا يكى به اين كيلدورى بكه تند نرو( خودم مىكم ديكه) تا همون تنفس مصنوعى ايست كن ديكه بيشتر نرو جلو
اداميه داستان
من و بيل وارد مىشيم با ديدنه كافه اونم با حضور معلما جا مىخوريم
فلور: عزيزم اينجا جه خبره؟ معلما هم امدن يعنى معلما هم ؟
بيل: آره اينجور كه معلومه اونا هم همينه ديكه
فلور: بس جرا اون دفعه مارو انداختن زندان و آب خنك دادانمون؟
بيل: به كفتيه كيلدورى از اين به بعد آزاده
و مىرن مىشينن
فلور: اوضاع خيلى بى ريخته بيل
بيل: آره كيلدورى هم آخرشه ببين سه تا از دخترا رو جطور دارن با هم حرف مىزنن و كيلدورى وسطشون نشسته قه قه مىزنه
فلور : آره واقعا عجيبه!!!!!!!!!!!!
كرام به باركينسون نشسته و اين آخرشه
و اون طرف هرمانى با دراكو!!!!!!!!!!!!!!!
فلور: دنيا وارونه شده
بيل: آره واقعا بكذرييم عزيزم بزار به اره خودمون برسيم
فلور: آره
و يه حرفاييه سرى اتفاق مىيوفته
و يه كارايه سرى
و در آخر از كافه خارج مىشن
حالا خودتون ببنيد جى كار كردييم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
دلبستگي من به جادوگران و اعضاش بيشتر از اون چیزی که فکرشو میکنید
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: پنجشنبه 29 مرداد 1383 15:50
نمایش جزئیات
آفلاین
دالاهوف وارد کافه میشه(تابلو وارد نمیشه).همین که وارد میشه گروهی از آدمها ر میبینه که مشغول گ÷ زدن هستند میره یه گوشه میشینه و به نقشه ای که لرد سیاه طراحی کرده بود فکر میکنه.بعد از 5 دقیقه مادام ÷ادیفوت میاد و میگه چی میل دارین؟دالاهوف:1 قهوه لطفآ....وقتی که قهوه رو میخوره مشغول فکر میشه!ناگهان از فکر بیرون میاد و 2 نفرو میبینه که وارد کافه شدند دالاهوف:اوه خدای من....... مرلین و میبینه با کتی بل که وارد میشن و در میزی که اون ور کافه بود میشینن.دالاهوف درست حواسش به آندو بود.همینکه خانوم ÷ادیفوت از سر میزشون رفت.مشغول تنفسات مصنوعی شدند!!!حالا ول کنم نبودند....ناگهان ÷اشونو از گلیمشون دراز تر میکنن و .......بعد خانوم ÷ادیفوت میاد و میگه که اینجا جای این کارا نیست!!! و بعد تازه دست از کاراشون بر میدارن و مشغول قهوه خوردن میشن.دالاهوف که هنوز به نقشه های لرد سیاه فکر نکرده بود.میره از کافه تا یه جای دنج تر و آری از تنفسات مصنوعی گیر بیاره.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1383 23:15
نمایش جزئیات
آفلاین
گیلدی که اتفاقا خیلی خوشحال بود که جامه تنش نبود و جامش کثیف نشده بود به سراغ یکی از دختران حاضر در بی جامه پارتی میره( البته معمولا بی جامه پارتی ها در یه جای امن تر برگذار میشه، ولی این دفعه اشکال نداره )
گیلدی: سلام خواهر
خواهر: سلام برادر :bigkiss:
گیلدی سریع خودشو جدا میکنه...
گیلدی: خواهر اگر محتاجی به تنفس مصنوعی های من اول برو چند تا تنفس مصنوعی درست حسابی به مردی سفید با ریش که چشماشو بسته که کسی رو بی جامه نبینه بده...
خواهر که وقتی میشنوه گیلدی ممکنه بهش تنفس مصنوعی بده، همه چیزو فراموش میکنه و میره سراغ مردی سفید با ریش و از میان انبوه ریش ها و سیبیلش :bigkiss:
مردی سفید با ریش: وای وای چه بی ناموسی ها...
خواهر: من اینجور چیزا حالیم نی بشمار یک :bigkiss: بشمار دو :bigkiss: بشمار سه :bigkiss:
مردی سفید با ریش کم کم خوشش میاد و چشماشو باز میکنه: بشمار پنج :bigkiss:
خواهر: ایشـــــــــــــــــش، ریشت رفت تو دهنم!
مردی سفید با ریش: تا هست تنفس مصنوعی و بی جامه پارتی چه باک از رفتن ریش به داخل دهان؟ ( شروع میکنه به داروردن جامه )
گیلدی که میبینه کم کم روی مردی سفید با ریش داره زیاد میشه میاد و ریش مردی سفید با ریشو میکشه از کافخ میندازتش بیرون
مردی سفید پشت در کافه: به منم بی جامه پارتی!
گیلدی:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1383 22:56
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
بلاتريكس از پشت مي‌پره و گردن رودلفس كه مشغول حرف زدن با دوربين بود رو مي‌گيره و برش‌ميگردونه
بلا: بي جامه پارتي از همين الان تا مرلين هست شروع مي‌شه.. ااا تو چرا آماده نشدي رودي؟
رودي:بابا بيخيال
بلا يه تنفس مصنوعي حواله رودي مي‌كنه و يه ورد مي‌خونه و رودي هم براي بي‌جامه پارتي آماده مي‌شه... موسيقي شروع به نواختن كرد و بلا دست در دست رودي و در حالي كه مدام تنفس مصنوعي بهش مي‌داد تمام كافه مادام پادي فوت رو متر كرد و درست جايي كه به گيلدي رسيدند قويترين تنفس مصنوعي خودش رو به رودي وارد آورد :bigkiss:
بالا آوردن رودي همانا و پشيماني گيلدي از بي جامه بودن همان

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1383 22:28
نمایش جزئیات
آفلاین
خدا این مرلین گناه نداشت بهش عقل ندادی
نیگا وقتی ادم پلک میزنه بهتر میبینه کسی پودر نمیشه
تو برو با همون چوب دستی ت جادو کن حال کن
بلا تنفس مصنوعی بده اونجا ش بسوزه :bigkiss:
مرلین : کاش جینی اینجا بود اه
صدای ملچ ملوچ بلند شده مرلین کله شو میکوبونه به میز
-نکنید این کار ... خواهش میکنم ...
مرلین در حال ذوب شدن
-هلپ می
:bigkiss:
گیلی : تنفس مصنوعی مخوای
-مرلین :ترجیح میدم بمیرم
چند ثانیه اخر عمر مرلین
گیلی : هنوز هم نمیخوای
مرلین :بده به
گلیل دست شو میکنه تو دماغ ش میزنه به لب های مرلین بعد ش تنفس مصنوعیم یده :bigkiss: :bigkiss: :bigkiss:
مرلین جان به جان افرین تسلیم گفت
-گیلی : یاران چه غریبانه رفتن از این خانه
-لا الله الا الله
-گه تنفس میداد گه ماچ بوسه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: سه‌شنبه 20 مرداد 1383 21:41
نمایش جزئیات
شغل
افتخارات
آفلاین
مرلين بعد از مدتها وارد كافه مادام پادي فوت مي‌شه تا بلكه چند دقيقه يك جا آرامش داشته باشه(تعبير بد نشه لطفا)
وقتي وارد شد همه ميزها خالي بودند بجز يكي كه بلا و گيلدروي اشغالش كرده بودند و به شدت تنفس هاي مصنوعي انجام مي‌دادند.
مرلين دور از اونها پشت يك ميز ديگري مي‌نشينه و روش رو برمي‌گردونه طرف ديگه تا اونا رو نبينه.
در همين حال كه گيلدروي :bigkiss: بلا مشغول تنفس مصنوعي بودند رودلفس وارد كافه شد و اونها رو ديد
بلافاصله خودش رو از شوك درآورد و گفت: كي به تو زن خيره سر اجازه داده بدون من بياي اينجا؟
بلا: چي شده مگه؟ تازه ميخواستيم بي جامه پارتي راه بندازيم.. گفتم بعد از تنفس مصنوعي تو رو صدا مي‌كنيم.
رودلفس: حالا كه اينطور شد... ههه هههههههههه ههه
رودلفس افتاد روي زمين و گلوش رو گرفت...
رودي: اوه نفسم بالا نمياد.. بلا بيا كمكم كن..
گيلدروي شيرجه مي‌ره طرف رودلوفس: من من... ميخوام تو دهنش امضا هم بكنم تا براي هميشه سالم بمونه
رودلف گيلدروي رو از خودش جدا كرد..: نميخوام... بلا دكتره به تو چه؟
بلا: ببين كوتاه بيا رودي من خسته شدم بس كه به اين و اون تنفس مصنوعي دادم... ديگه تو اون بيمارستان لعنتي نمي‌خوام باشم.. دلم ميخواد از اين به بعد بي جامه پارتي راه بندازم تا اين مرلين...
چشماش به ميزي مي افته كه مرلين نشسته بود....
بلا: اوه آخ جون مرلين اينجاست رودي پا شو بريم نزديك اون خودت رو بنداز زمين تا بهت تنفس مصنوعي بدم...
رودي شيرجه مي‌ره كنار پاي مرلين و گلوشو دوباره مي‌گيره..
بلا هم بهش تنفص مصنوعي مي‌ده و مدام زيرچشمي به مرلين خيره مي‌شه و سعي مي‌كنه تحريكش كنه.
مرلين هم كه با اين كار مخالف بود يه پلك مي‌زنه همشون پودر مي‌شن.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
زمان ما رسیده است، برادران و خواهران من! دیگر در خفا نخواهیم بود! صدایمان را خواهند شنید و این صدا کرکننده خواهد بود!

تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: جمعه 9 مرداد 1383 18:20
نمایش جزئیات
آفلاین
خارجی روز _ بیرون در کافه!
هوق:تو رو خدا!
ونوس:نــــه!
هوق:جون من!خواهـــــــــــــش!برم دیگه؟
ونوس: خیله خوب برو پروانه ی بهداشتشو چک کن زود برگرد!
چند لحظه بعد!
هوق از تو کافه میدوه بیرون پشت سرش یه لنگه کفش پرت میشه!
ونوس: چی شد چرا اینقدر زود برگشتی؟
هوق:هیچی مادام با جارو کوبید تو سرم گفت اینم پروانه ی بهداشت!
ونوس:هووووووم!تو همینجا بمون من همین الان برمیگردم...
ونوس وارد کافه میشه میره سمت مادام
مادام درحالی که جاروشو بالاسرش آماده نگه داشته:چیه نکنه تو هم پروانه ی بهداشت می خوای؟
ونوس:بله ...یعنی نه...کی جرئت داره از شما که کافتون توی کل هاگزیمید مظهر تمیزیه پروانه ی بهداشت بخواد؟...فقط برای کامل کردن یه سری مدارک...میدونید که..تاریخ و چند تا چیز دیگه رو باید از توی پروانتون ببینم!
مادام:اوا ونوس جونم تویی؟چرا زودتر نگفتی؟
ونوس: من که تا حالا اینجا نیومدم شما منو از کجا شناختید؟
مادام:اوا مگه می شه من الهه عشقو نشناسم؟اینجا از برکت وجود پروانه ای شما می چرخه!حالا هم برید پشت یه میز بشینید تا من دوتا قهوه بریزم بیام!
ونوس مثل بچه های حرف گوش کن میشینه پشت یه میز.
مادام با یه سینی قهوه میاد می شینه رو بروی ونوسو پروانه رو میده دستش.
ونوس:مادام کافتون چقدر شلوغه!حتما به خاطر همین شهرت شما به رعایت بهداشته!
مادام:نه عزیزم اینجا نسبت به قبل اصلا دیگه شلوغ نیست...یادش بخیر اون روزا که خونی جونم بود!همه بهداشتو رعایت می کردند...
ونوس زیر لب:حالا چطوری از دست پرحرفی این خلاص بشم؟
مادام:عزیزم چیزی گفتی؟
ونوس:نه مادام شما ادامه بدید! :ylash:
مادام:آره داشتم می گفتم...جای خونی جونم خیلی خالیه...
ونوس:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1383 18:24
نمایش جزئیات
آفلاین
نتیجه اخلاقی پست مک گونگال :دعوا نکنید دختر مردم هوا نکنید پسر مردم پاسکاری نکنید دعوا چیه اخ جون غذا

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
مانده از شب هاي دورادور، بر مسير خامش جنگل، سنگينچيني از اجاقي
Re: بیل و فلور
ارسال شده در: چهارشنبه 7 مرداد 1383 16:38
نمایش جزئیات
آفلاین


هووشتتتتتتت هیییییشششت هااااااششششت

یدفعه من و مرلین و آرتور ظاهر می شیم
من:چطور جرات می کنید به این دو جوان پاک حمله کنید

پایینیوس! بیل و فلور میان پایین
فلور: آه بروفسور مکانکال از شما متشکرم....خیلی ترسیدم...کفتم شاید ما رو فراموش کردید

مرلین:ما کسی رو فراموش نمی کنیم...این مرگ خوارای بی عرضه هم هیچ کاری ازشون بر نمی یاد!

آرتور:بیل مگه نگفتم دیگه با این دختره نگرد...
بیل:من دیگه بزرگ شدم پدر...می تونم برای خودم تصمیم بگیرم
آرتور:حالا صبر کن به مامانت بگم اون وقت می فهمی...

بلا:هی مرلین به کی می گی بی عرضه؟!
مرلین: به شما مرگ خوارا!

لسترنج:بهت حالی می کنم...استپوفای!
مرلین:پروتگو...
مکنر هم با آرتور در گیر میشه من هم با بلا
بلا:چی شده مینروا! کم کم داری پیر می شی
من:صندلیوس تو سریوس!
یه صندلی محکم می خوره تو صورت بلا
بلا:سیلیوس تو صورتیوس!
من:آآآآخ ...الهی چلاق شی...

مادام پادی فوت:آآآآآآآآآآآههههههههههههههااااااااااایییییییی
معلومه اینجا چه خبره؟! اینجا کافه ست یا باشگاه دوئل؟!

من:خب حالا شما کوتاه بیا مادام...به ما چه خودشون شروع کردن

مادام:بسه...دیگه نمی خوام کسی تو این کافه دوئل کنه خب پس حالا همه بیاین بشینید نوشیدنی مهمون من...

همه: آخ جون

همه دور میز می شینن
بلا:راستی مینروا از الستور چه خبر؟!
من:آه دست رو دلم نذار...اگه پیداش کنم من می دونم و اون...

خبر نگار:مگه شما همین دو دقیقه پیش دعوا نمی کردید چطور حالا دوست شدین؟!
من:خب دیگه شما سخت نگیرید
خبرنگار:هدف شما از نوشتن این پیام چی بوده؟!
من:هدف خاصی نداشتم...فقط خواستم بگم ما هنوز هستیم

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Minerva McGonagall

Head of Gryffindor House

Deputy Headmistress

Less Expectation , Less Disappointment