جادوگران جادوگران | نخستین مرجع فارسی زبان هواداران هری پاتر
خانه خانه انجمن‌ها انجمن‌ها کلاه گروهبندی کلاه گروهبندی تازه‌ها تازه‌ها بیشتر بیشتر ورود ورود
کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!
آنلاین‌ها
کارت قورباغه شکلاتی
شبکه پرواز
×

کمک می‌خوای؟ از هری بپرس!

تصویر تغییر اندازه داده شده
×

آنلاین‌ها

16 کاربر(ها) آنلاین هستند (14 کاربر(ها) در حال مرور انجمن هستند)
16
مهمانان
0
عضو
×

کارت قورباغه شکلاتی

کارت قورباغه شکلاتی

پرافتخارترین اعضای سایت جادوگران

×

شبکه پرواز

گالیون‌ و انرژی‌ جادویی خود را خرج کنید در: خرید چوبدستی از چوبدستی گستران و اجرای طلسم در اخگرهای نقره‌ای | آموزش اجرای سپر مدافع یا مهاجم در دخمه خاطرات | خرید جاروی پرنده از هفت دسته جارو | خرید خوراکی و کالا از زوپس مارکت جادوگران | خرید معجون از معجون‌سرای پاتیل‌طلا | خرید اقلام شوخی از شوخی‌کده فارس د ماره | درمان یا پیشگیری از بیماری در شفاخانه مرداب زیرین | فعالیت در رسانه‌های ویدئویی، تصویری، صوتی و متن‌کوتاه‌ جادوگران با خرید اشتراک جادوگران پلاس
wand

پیام امروز

wand
هاگوارتز وحشی!

هاگوارتز وحشی!

بردلی 1405/03/23 03:30  66 خواندن  بدون نظر 
جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

جدال‌ها در کوچه‌ی دیاگون!

ایزابل مک‌دوگال 1405/03/09 03:30  143 خواندن  بدون نظر 
یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

یار جدید سوروس اسنیپ که خواهد بود؟

تلما هلمز 1405/03/02 03:30  255 خواندن  بدون نظر 
اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

اثبات وفاداری یا نجات جان خود؟

ایزابل مک‌دوگال 1405/02/30 03:30  249 خواندن  بدون نظر 
پیوندشان مبارک!

پیوندشان مبارک!

آکی سوگیاما 1405/02/27 03:30  331 خواندن  7 نظر(ها) 
آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

آشنایی با گشنه در نت: افسانه‌ی قدرتمندترین شکلک

مرگ 1405/02/26 03:30  234 خواندن  1 نظر 
wand

روزنامه صدای جادوگر

wand
مشاهده‌کنندگان این تاپیک: 1 کاربر مهمان
Re: امتحان گیاه شناسی
ارسال شده در: سه‌شنبه 2 مهر 1387 19:41
نمایش جزئیات
آفلاین
1-خصوصیات گیاه دارک پرسیکا چیست و این گیاه به چه نامی معروف است؟

گیاه کوچک سبزرنگی با برگ های آبی که دور ساقه آن پیچ خورده است. - دارک پرسیکا معروف به گیاه قاتل می باشد.

2-دارک پرسیکا خطرناک تر است یا ژیگانتوس نومونیا؟ چرا؟

ژیگانتوس نومونیا به دو دلیل خطرناک تر از دارک پرسیکاست! اول اینکه این گیاه با زیبایی منحصر به فردش همه رو جذب خودش می کنه و هرکس هم که بهش نزدیک بشه بدون اینکه همون موقع بفهمه به ذات الریه مبتلا میشه ولی دارک پرسیکا هیچ جذابیتی نداره و فقط عده کمی به خاطر کنجکاوی بهش نزدیک میشن و درجا کشته میشن! دلیل دومش اینه که دارک پرسیکا فقط در اعماق جنگل ها و جاهای خیلی کمی وجود داره ولی ژیگانتوس نومونیا هرجا که بتونه به وجود میاد، رشد می کنه و می کشه!

3-مکان و زمان پیدایش گیاه بالتیمور پرسیکا کجا بود؟

سال 1997 وسط شهر لندن!

4-ویژگی «اصلی» گیاهان بالتیمور پرسیکا چیست؟

هرکس چند ثانیه بهش خیره بشه به جنون و دیوانگی ابدی مبتلا میشه. بالتیمور پرسیکا تاثیر مخرب و غیر قابل جبرانی بر روی مغز انسان ها میزاره.

5-خصوصیات انسانی های «بالتیموری» چیست؟

بالتیموری ها زندن، روح دارن ولی قدرت تصمیم گیری و فکر کردن و هیچ چیز دیگه رو ندارن. اونا دچار جنون شدن و تا آخر عمرشون عذاب روحی میکشن.

6-بزرگترین گلخانه هاگوارتز کدام گلخانه است و ویژگی هان آن چیست؟

گلخانه شماره پنج بزرگترین گلخانه هاگوارتز، دارای یک بخش ورودی و تالارهای گلخانه ای کوچکتری است که در هر کدام از آنها گیاهان خاصی نگهداری می شوند.

7-روش نابود کردن گیاهان خانواده پرسیکا چیست؟ استفاده از وردهای آریکتوس

8-وردهای آریکتوس را نام ببرید.

فرانمیلا - ریداکتو

9-مفیدترین گیاه دنیای جادویی چیست و کاشف آن چه کسی بود؟ لایفان هت - آلبوس سوروس پاتر

10-تاثیرات گیاهان لایفان هت هنگامی که در نزدیکی سر انسان قرار می گیرد چیست؟

حالت روانی خاصی به آدم میده.

11-خواص گیاه لایفان هت بعد از سوزاندن آن چیست؟

در صورتی که یک تیکه از این گیاه رو بسوزونیم خاکستر باقیموندش به درمان سوختگی های حاصل از آتش اژدها کمک شدیدی می کنه.

12-خاصیت مهم گیاه لایفان هت بعد از ترکیب شیره آن با آب کدو حلوایی چیست؟

ترکیب کردن شیره آن با آب کدو حلوایی به افزایش قوای جنسی کمک می کند.

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]دیگه ب
امتحان گیاه شناسی
ارسال شده در: پنجشنبه 28 شهریور 1387 09:43
نمایش جزئیات
آفلاین
متحان گیاه شناسی

1-خصوصیات گیاه دارک پرسیکا چیست و این گیاه به چه نامی معروف است؟ 2 نمره

2-دارک پرسیکا خطرناک تر است یا ژیگانتوس نومونیا؟ چرا؟ 4 نمره

3-مکان و زمان پیدایش گیاه بالتیمور پرسیکا کجا بود؟ 2 نمره


4-ویژگی «اصلی» گیاهان بالتیمور پرسیکا چیست؟ 3 نمره

5-خصوصیات انسانی های «بالتیموری» چیست؟ 3 نمره

6-بزرگترین گلخانه هاگوارتز کدام گلخانه است و ویژگی هان آن چیست؟ 3 نمره

7-روش نابود کردن گیاهان خانواده پرسیکا چیست؟ 2 نمره

8-وردهای آریکتوس را نام ببرید. 3 نمره

9-مفیدترین گیاه دنیای جادویی چیست و کاشف آن چه کسی بود؟ 2 نمره

10-تاثیرات گیاهان لایفان هت هنگامی که در نزدیکی سر انسان قرار می گیرد چیست؟ 2 نمره

11-خواص گیاه لایفان هت بعد از سوزاندن آن چیست؟ 2 نمره

12-خاصیت مهم گیاه لایفان هت بعد از ترکیب شیره آن با آب کدو حلوایی چیست؟ 2 نمره

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
منوي مديريت، حافظ شما خواهد بود!
بازنشستگی!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: جمعه 15 شهریور 1387 12:56
نمایش جزئیات
آفلاین
« من فکر میکردم چنین مشکلی پیش بیاد. نمیتونستم کاری براش بکنم، میدونی که مهر گیاه به سختی رشد میکنه و درست کردن معجونش هم سخته. »
« درواقع من اونقدر از تو پیش اونها تعریف کرده بودم که حتی قبری رو که برای فلورین گرفته بودند فروختند! ولی گند زدی به هرچی تعریف من بود، آلبوس. »

آلبوس لبخندی به اسپراوت زد و از روی صندلی اش بلند شد. برای تعطیلات تابستانی از سوی دامبلدور بلیتی به جزایر شرقی گرفته بودند و به عنوان مدرسان گیاه شناسی، با هواپیمایی شخصی به سوی آن جزیره می رفتند.

« ببینم، شنیدی اونجا گیاه های بسیار خطرناکی هست؟ »
« امکان نداره! شنیده بودم گیاه هایی با فواید جالب هست. مگر اینکه باز هم اطلاعات برادرم ناقص بوده باشه! »
« جیمز رو میگی، راستی حالش چطوره؟ »
« به جیغ زدن ادامه میده! »

هر دو لبخند زدند و آلبوس رجایش نشست. با آرامش از شیشه ی هواپیما به پایین خیره شد. میدانست که به زودی در مکانی پر از چیزهای عجیب فرود خواهند آمد. چشمانش سنگین شدند و پلک هایش، لحظه ای بعد روی هم رفت.

---- چند مدت بعد ----

با صدای تلق و تولوق هواپیما چشمانش را باز کرد. سعی میکرد با پلک زدن، درد چشمانش را که تمام مدت نور خورشید به آنها تابیده بود از بین ببرد. این تنها باعث شده بود که اشک از چشمانش سرازیر شود!

« اسپراوت؟... اسپراوت؟ ...! »
« اینجا هستم، آلبوس. چی شده؟ »
« کجا هستیم؟ اتفاقی افتاده؟ ... چرا اینقدر حرکت میکنه! »

اسپراوت با خونسردی به پنجره اشاره کرد و سپس، جواب داد:
« داریم فرود می آیم. »

وخودش نیز روی صندلی نشست. آلبوس چشمانش را بست. گوش هایش گرفته بود. سعی میکرد بالا نیاورد! حالش به شدت بد شده بود و تنها فکرش این بود که لحظه ای فرمان از دست خلبان خارج شود. تکان وحشتناکی خورد، و سپس.. از حرکت ایستاد.

« زنده ام؟ من زنده ام؟ ...»
« اگه من زنده باشم تو هم زنده ای، آلبوس! »

کمربندش را باز کرد و با خوشحالی در هوای آزاد قدم گذاشت. اولین چیزی که حس کرد.. آزادی! دستانش را در هوا بازکرد و سپس به قدم زدن پرداخت. در میان درختان ِ سربه فلک کشیده رد میشد. اسپراوت صدایش زد:

« هی، آلبوس! من توی ساحل هستم. اگه خواستی پیدام کنی.»
« باشه، خوش باش! »

سپس دستانش را پشت کمرش قفل کرد. شروع به راه رفتن کرد. کفش های کتانی اش درون ِ گل های نرم زمین فرو میرفتند. افکارش مغشوش بود، سعی میکرد آنها را دسته بندی کند. که ناگهان صدای بلند ِ تقی شنید! سرش را به پشت برگرداند. فکر کرده بود، کسی نگاهش میکند.

با فکر اینکه خیالاتی شده، سرش را طوری تکان داد گویی میخواست افکار شومش را از آن بیرون بریزد. با دستش هوا را پراند، در واقع، مگسی بود. به نظرش رسید که صدای شکستن شاخه ای را شنیده است! سپس به خودش خندید چرا که چشمش به آن راسویی افتاد که شاخه را شکسته بود.

«آلبوس!»
« چیه؟ »

از جا پریده بود. صدای خلبان هواپیما بود. فکرش را نمیکرد که اینقدر بترسد!

« متاسفم که ترسوندمت.. کیفت جامونده بود! »
« اوه، ممنونم! »

دور شدن خلبان را نگاه کرد تا اینکه خیالش راحت شد که در جنگل تنهاست. همین که چرخید تا به راهش ادامه دهد، متوجه چیزی شد. در میان محوطه ی سبز رنگ صورتی را تشخیص داده بود. به سوی آن برگشت و با چشمان تنگ شده به آن خیره شد.

سپس قدمی به جلو برداشت. زیاد از آن دور نبود. هرچه نزدیک تر میشد بیشتر تعجب میکرد! از آن گونه گل بزرگ که به دو متر میرسید میلیون ها نمونه پشت سرش در دره ای وجود داشت! گل معصومانه خم شده بود تا در جهت مخالف خورشید باشد. آلبوس برگ آنرا در دست گرفت. سپس آنرا بو کشید..

دستش به ساقه ی گیاه کشیده شد. و سپس گلهایش را.. شیره ی گیاه از میان گلبرگ هایش آویزان بود. آنرا برداشت و چشید.. مزه ی شیرین و خوشایندش و سپس، حس خوبی که به او دست داد..

این گیاه چیزی کشف نشده بود..
شانسی عظیم آورده بود..
باید به دنبال خواصش میگشت!

.
.
.
.

بنابراین این گیاه، لایفت هت توسط لبوس سوروس پاتر دبیر گیاه شناسی ِ هاگوارتز کشف شد.

2.

از اولین خاصیت که آرامش روحی و روانی هست خوشم میاد. به خاطر اینکه این مدته خیلی آرامش روحی و روانی ندارم و واقعا نیاز به یک همچین چیزی هست !

میشه به جای آلبوس دامبلدور هم جواب داد؟ از خاصیت آخرش! یعنی تقویت چیچی های جنسی!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط گابریل دلاکور در 1387/6/15 13:07:31
[b]دیگه ب
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
جلسه ششم گیاه شناسی

لایفان هَت، گیاه زندگی!


در گلخانه شماره شش باز شد و آلبوس سوروس پا به درون آن گذاشت. تعداد کمی از دانش آموزان پشت میز اصلی گلخانه نشسته بودند و با کنجکاوی به او نگاه می کردند و منتظر آخرین تدریس گیاهشناسی و پایان ماجراهای جالب آن توسط پروفسور آسپ بودند. جلساتی که هر چند جذاب و متنوع بود پایان شومی که هر کدام از آنها دربرداشت بسیار خوفناک و رعب انگیز به نظر می رسید. آلبوس کلاه سبزرنگش را بر روی سرش گذاشت و در کنار بوته ای از گیاهان شدیدا بی خطر!!! نشست.

نگاهی به دانش آموزان کرد و با صدای آرامی گفت: چرا شما اینقدر تعدادتون کمه؟ بقیه کجا هستن؟
-استاد من بگم؟
-من بگم؟
من بگم؟
-من بگم؟
-من!
-من!
من!
.
.
.

آلبوس سرش را خاراند و گفت: مری تو بگو!
مری:
-لوس نشو دیگه! مثل آدم بگو چی شده!
مری صدایش را صاف کرد و گفت: پروفسور آسپ بعد از پایان جلسه پیش شما گذاشتید رفتید اصلا به تلفات کلاس نگاه نکردید. جیمز از بس جیغ کشیده بود حنجره اش آسیب دیده بود فرستادنش سنت مانگو. دنیس جفت پا رفته بود تو دهن یک دارک پرسیکا هم گیاهه مرد هم خودش ترکید. گابریل دلاکور چوبدستی تدی رفته بود ته حلقش و خفه شده بود. خود تدی به طوری بسی ناجوانمردانه میان گیاهان دارک پرسیکا گیر افتاده بود و بعدش هم منفجر شد. آریانا دامبلدور هم که...
آسپ حرفش را قطع کرد و گفت: حالا اینارو ول کن. ریتا اسکیتر که چیزیش نشد؟
مری: نه پرفسور! مگه یادتون نیست؟ خود شما زیر رداتون قایمش کردید و از گلخونه بردیدش بیرون تاکید هم کردید به کسی نگم. کامل یادمه!
آسپ:

آلبوس به تعداد اندک دانش آموزان کلاس نگاهی انداخت و گفت: گفته بودم همه باید واسه جلسه قبلی آماده باشند. حالا زیاد مهم نیس. مرگ جزئی از زندگیه. برخلاف جلسه های پیش امروز می خوام راجع به گیاهی براتون صحبت کنم که بعد از پیدایشش تاثیرات مفیدی در جامعه جادوگری بوجود آورد. گیاهی که هرچند بسیار کمیابه ولی یکدونه از اون اینقدر خواص مفید داره که نمیشه به سادگی از ارزش های بالاش گذشت. اسم این گیاه "لایفان هت" هست. گیاهی که خود من کاشف اون بودم!

فلش بک!

...

پایان فلش بک!

دانش آموزان: استاد شجاع! استاد کاشف! استاد بزرگ!
آسپ:
مری: استاد لوس نشو دیگه!
آسپ:

مری چشمکی به آلبوس سوروس میزنه و کرکر میخنده. آسپ هم لبخندی میزنه و از سرجاش بلند میشه و دور گلخانه شروع به قدم زدن می کنه.
-لایفان هت مفیدترین گیاه دنیای جادویی هست. گیاهی که هیچ خطری برای بشریت نداره و خواص مفیدش بسیار زیاده. کل گیاهان پرسیکا و ژیگی و اینا یک طرف لایفان هت هم یک طرف! این گیاه به شکل های متفاوتی توی طبیعت پیدا میشه. من اولین بار این گیاهو به صورت یک کلاه پیدا کردم. همین کلاه سبزرنگی که همیشه توی جلسات تدریس گیاهشناسی روی سرم میزاشتم و شما پشت سرم بهم می خندیدید همون لایفان هتی هست که بار اول کشفش کردم!

دانش آموزان به ابراز احساسات می پردازند و در این بین لونا لاوگود با صدای زیری میگه: استاد شما از کجا فهمیدید ما این کلاه شما رو مسخره می کردیم؟
آسپ: یعنی واقعا مسخره می کردید؟
دانش آموزان:

آسپ میاد که بزنه همه رو له کنه ولی بعد یادش میاد که جلسه آخره و بعدها کلی دلش واسه همین کوچولو موچولوها تنگ میشه.

به خاطر همین چشمکی میزنه و میگه: میمونه خواص لایفان هت! این گیاه وقتی در نزدیکی سر انسان مثل همین کلاهی که رو سر من هست باشه آرامش روحی روانی خاصی به آدم میده. در صورتی که یک تیکه از این گیاه رو بسوزونیم خاکستر باقیموندش به درمان سوختگی های حاصل از آتش اژدها کمک شدیدی می کنه. خوردن شیره این گیاه باعث افزایش عمر انسان و جلوگیری از پیری زودرس میشه. ترکیب کردن شیره اون با آب کدو حلوایی هم به افزایش قوای جنسی کمک می کنه. این ها مهم ترین خواصش بود!

و در حالی که به سمت در گلخانه حرکت می کنه با صدای اندوه باری میگه: جلسات گیاه شناسی با تمام خوبی ها و بدی هایی که داشت به پایان رسید. تنها هدفم تدریس های جذاب و به یاد ماندنی برای شما بود. در آخر تنها چیزی که میمونه یک جمله سادست. دلم واسه همتون تنگ میشه!
دانش آموزان: عهه!

آسپ هم میاد که بزنه زیر گریه ولی ناگهان با صدای بلندی میگه: الان مهم نیس! داشت یادم میرفت! امشب همه واسه گودبای پارتی کلاس گیاه شناسی بیاید به دفتر من! بیب بیب!
دانش آموزان: پروفسور آسپ!

تکالیف:

فلش بکی که در کلاس آوردم و البته سانسورش کردم :دی شرح کشف اولین گیاه لایفان هت هست. شما باید در یک رول ماجرای پیدایش اونو در هر مکانی که دوست دارید توسط آلبوس سوروس پاتر توصیف کنید! جذابیت بیشتر، امتیاز بهتر!
(25 امتیاز)

کدامیک از خواص گیاه لایفان هت را بیشتر دوست دارید؟ چرا؟ (ذکر دلیل خیلی مهمه!!!!)
(5 امتیاز)

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/6/14 1:40:24
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 23:59
نمایش جزئیات
آفلاین
امتیازهای جلسه پنجم گیاه شناسی

باب آگدن: اشکالات املایی بسیــــار زیاد بزرگترین مشکل پستت بود. مشخصه خیلی سریع و با عجله نوشته بودی. از نظر نگارشی یک مشکل دیگه هم داشتی. جلسه قبل هم به بقیه گفتم (شما نبودی!) هیچوقت جملتون رو با شکلک تموم نکنید. اول با علائم نگارشی مناسب مثل نقطه و علامت سوال و غیره تمومش کنید بعد شکلک بزارید. سوژت هم یکم ساده بود. من دقیقا می خواستم از اون دو وردی که گفتم استفاده بشه و توصیفاتش و اتفاقی که میفته رو توی پستتون بیارید نه اینکه با یک دیالوگ عادی ازش بگذرید. 22 امتیاز

نارسیسا مالفوی: پست خوبی بود. تیکه های طنز و جالبی داشت. تالار C رو هم جالب توصیف کرده بودی.
یکی از مشکلات نگارشی پستت جملات مربوط به دیالوگ ها بود. مثلا:
نقل قول:
گابر :
- تو نباشی آسپ هس ! تو هم با اون گلای بوقی زالزالکی بی ریختت !

در چنین جملاتی وقتی دو نقطه میزاری دیگه لازم نیست - بزاری! اسم گوینده رو بگو بعد دو نقطه بزار و دیالوگ رو بنویس. مثلا نقل قول بالا باید به این صورت نوشته بشه: «گابر: تو نباشی آسپ هس ! تو هم با اون گلای بوقی زالزالکی بی ریختت !» در اکثر دیالوگ هات این مشکل رو داشتی. سعی کن برطرفش کنی. در ضمن اون گیاهی که باهاش مبارزه کردن دارک پرسیکا بود نه بالتیمور پرسیکا. گذاشتم به حساب اشتباه املایی. اگر غط املایی نبود بهم بگو بیشتر امتیاز کم کنم. 27 امتیاز

گابریل دلاکور: رولت عالی بود ولی از ورد "سینوسالسدا" استفاده نکردی. در ضمن عنوان پستت به کل اشتباست. تالار C درسته نه گلخانه B ...! در آخر ممنون که بلایی سر استاد نیمد! 27 امتیاز

گرواپ: گلخانه C اشتباست. همونطور که در پست تدریسم هم گفتم گلخانه شماره پنج چند قسمت داره که تالار نامیده میشن. رولت خوب بود! 29 امتیاز

پیتر پتی گرو: سوژت جای کار بیشتر داشت! در ضمن در آخرین تالار دارک پرسیکا منتظرشونه نه بالتیمور پرسیکا! 27 امتیاز

تد ریموس لوپین: خوب بود! 30 امتیاز
لونا لاوگود: فلیت ویک! از ورد "فرانمیلا" استفاده نکرده بودی لونای عزیز! رولت خیلی خوب بود! 28 امتیاز

مری باود: سبک اصلی پستت جدی بود و مشخصه می خواستی با آوردن شکلک یک پست جدی-طنز بنویسی. اگر هدفت این بوده برای نوشتن چنین پست هایی باید زیر بنا و پایه اصلی سوژت جدی باشه. درون مایه و تیکه های طنز رو هم باید در جای مناسبی در پستت بیاری. سعی کن تعادل اینجور پست ها رو حفظ کنی تا پستت جذاب و زیبا بشه. در مورد سوژت ویژگی جدیدی که برای دارک پرسیکا آورده بودی زیاد جالب نبود. یا از همون ویژگی هایی که من قبلا گفته بودم استفاده می کردی یا هم بهتر بود ویژگی بیاری که به بهتر شدن پستت کمک کنه. این خیلی ساده و عادی بود. سعی کن این دو موردی رو که گفتم در پست هات رعایت کنی. فضاسازی ها و توصیفاتت هم خوب بود. 25 امتیاز

آریانا دامبلدور: شکلک های پستت به نظر میرسه پاک شده. کیفیت و چهره پستت رو آورده بود پایین. سوژت هم جای کار بیشتر داشت. 24 امتیاز

راونکلاو: 27 امتیاز
گریفیندور: 16 امتیاز
اسلیترین: 5 امتیاز
هافلپاف:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط آلبوس سوروس پاتر در 1387/6/14 3:20:13
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 15:40
نمایش جزئیات
آفلاین
آسپ در حالیکه در گلخونه رو باز میکنه خطاب به بچه ها میگه : خیلی خب! داخل شین! فقط مواظب باشین که سر و صدا ایجاد نکنین!
در همین موقع تدی میپره تو گلخونه و یک نعره بچه گربه () میکشه و ....
زرت زرت ... فیسسس .... زررت!

بعد از چند ثانیه لش تد ریموس لوپین در حالیکه قل میخورد افتاد درست رو به روی پای آسپ!

آسپ با لحن عاقل اندر سفیه رو به بچه ها : من که گفته بودم! خیلی خب حالا با احتیاط برین تو! یالا!
دانش آموزان :
ولی با در اومدن چوب استاد گرانقدرشون عین بچه های رام شده () وارد گلخونه میشن و آسپ هم پشت سرشون میاد .

شـــــــق!
تمامی بروبچز ناگهان سرشون رو بر می گردونن و آسپ رو می بینن که یک لبخند شیطانی بر لب هاش نشسته و در هم پشت سرش بسته شده .

آسپ با دستش اشاره میکنه که بچه ها شروع بکنن ... ولی در همین موقع یک اشعه بنفش رنگ در هوا پرتاب میشه و کله بارتی رو هوا از وسط به دو نصف میشه!

بروبچز دانش آموز با دیدن این صحنه :
آسپ رو پنجه پاش می چرخه و یک صندلی روی زمین ظاهر میکنه و روش میشنه ! انگار نه انگار که اتفاقی افتاده باشه!
_ اوهوی ! قراره که همه شما جر وا جر بشین! متوجهین ؟ ولی من نه! چون من استادتون هستم!

در همین موقع سه عدد طلسم بنفش به طرف آسپ فرستاده میشه.
_ سینوسالسدا!

هر سه اشعه دود شده و به هوا رفت.

دانش آموزان :

آسپ نوک چوب دستیش رو فوت میکنه و میزاره تو رداش و سر بروبچز داد می کشه : دهه! خوب منتظر چی هستین ؟ یکم مقابله کنین!

بروبچز یکم جلوتر رفتن و چند نفری از جمله هرمیون چوب دستیشون رو در آوردن و رو به گل های مرگ بار گرفتند.
_ فرانمیلا!

چندین گل ، پوسیده و مرده بر روی کف سنگی و سرد گلخانه شوم افتادند ولی باز هم اشعه های بنفش رنگ ، چندین نفر دیگر از دانش آموزان رو کشتند.

آسپ : عاشق این صحنه ها هستم!
و همینجوری که خم میشه کله ی کنده شده بارتی کراوچ رو از روی زمین بر میداره و دوباره پرتش میکنه یک گوشه دیگه!

دوباره اشعه های بنفش رنگ به طرف دانش آموزان بدبخت هجوم آوردند و آخرین گله ی (!!!) دانش آموزان نیز نابود شد.

آسپ هم بلند میشه و قلنج هاشو میشکنه ، سپس دوباره در گلخونه رو باز میکنه و با خیال راحت از اونجا خارج میشه.

----------------------

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
خوشبختي به سراغ كسي مي رود كه فرصت انديشه درباره ي بدبختي را ندارد.
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 15:12
نمایش جزئیات
آفلاین
قلعه مخوف هاگوارتز یکی از قدیمی ترین مکانهای دنیای جادوگری که در آن جادوگران مختلفی از هر سنین سکونت داشته‌اند . در سیاهترین و مخوف ترین قسمت هاگوارتر استاد جوان و تیزفنگی با دستیاران خود که مجموعه‌ای از گیاهان مختلف و ترسناک بودند می‌زیست و اکنون نیز عده‌ای از شاگردان کلاسش را برای رویارویی با مخوفترین موجودات آن محل ترغیب میکرد . ( با تشکر از دست‌اندر کاران تیزر قلعه اردکها )

شاگردان به همراه خود آسپ پشت در تالار سوم ایستاده بودند و آسپ نکاتی را برای آنها یادآوری میکرد ، که ناگهان گابریل دلاکور که در تالار اول خیلی مورد تمجید و تعریف قرار گرفته بود به سرعت به طرف در دوید و می‌خواست با تمام سرعت به داخل برود و پیروزی دیگری را مزه کند که آسپ جلوی او را گرفته ، در را بست و در ادامه صحبتهای گفت :

- هوووووووو هـــــــــــه ! من اجازه دادم کسی بره تو کلاس ؟ … هنوز نکته‌ی اصلی که باید از این گیاه بهتون بگم مونده و آن اینه که هر شخصی که اشعه‌ی بنفش دارک پرسیکا به چشماش بتابه دوستش میمیره ! دیروز تدی 3ساعت می‌خواست این اشعه رو توی چشمش کنه که نتونست ، چون من جادوشون کرده بودم . شما هم باید جادوشون کنید تا نتونن اشعه‌ای رو به طرفتون بفرستن .

گابریل چند قدم عقب رفت ، می‌دانست که اگر اشعه بر چشمان او بتابد گراوپ میمیرد ، بقیه شاگردان نیز با او کمی عقب تر رفتند اما دقیقاً در همین لحظه لیلی پاتر به سرعت جلو آمد و آماده‌ی داخل شدن به کلاس شد ، آسپ که عقب نشینی شاگردانش را مشاهده میکرد به پشت همه‌ی آنها رفتن و با وردی کلیه کلاس را به داخل تالار روانه ساخت و در آخرین لحظات فریاد زد :

- برید بچه‌ها ، منم اومدم … از دوشیزه پاتر یاد بگیرین !

شاگردان یکی پس از دیگری وارد تالار شدند ، دور تا دور تالار را گیاهان سبزی فرا گرفته بود که قسمتی از آنها رو به سیاهی می‌گرایید . دقیقاً در لحظه‌ی ورود آسپ به تالار بود که از نوک سیاه یکی از گیاهان اشعه‌ای به طرف او پرتاب شده ، ولی او با مهارت تمام چوب دستی‌اش را به طرف اشعه گرفت و وردی را بر زبان آورد .

- « سینوسالسدا »

سپس به سرعت به طرف گیاه رفت و ورد دیگری را زمزمه کرد :

- « فرانمیلا »

و بعد رو به شاگردانش کرد و ادامه داد :

- آفرین بچه‌ها .اینطوری باید عمل کنین ...

در همین لحظه اشعه‌ای به طرف لیلی پاتر که در صف اول قرار گرفته بود پرتاب شد ، گابریل زودتر عکس العمل نشان داد و آن را خنثی کرد ، بعد مری که در کنار لیلی قرار گرفته بود با خواندن ورد " فرانمیلا " آن را نابود کرد .

اشعه‌ی دیگری د ر همین لحظه به طرف مرینا بهترین دوست مری پرتاب شد ولی او که تمام هوش و حواسش به دوست خود بود ، آن را ندید و اشعه به صورتش برخورد کرد ، در همان لحظه مری که در گوشه‌ی تالار قرار داشت بر روی زمین افتاد ، گابریل به طرف او دوید و بالای سرش ایستاد اما دیگردیر شده بود . شاگردان کلاس مات و مبهوت مانده بودند و کسی جرات حرکت نداشت که اشعه بعدی به طرف لونا پرتاب شد اما لیلی خود را به سرعت جلوی او انداخت و اشعه به صورت او برخورد کرد .

لو نا نیز نفر بعدی بود که با برخورد اشعه به دوستش از بین میرفت ، لیلی که دیگر خیالش راحت شده بود که تنها دوستش مرده است و فرد دیگری در کلاس نیست که به او صدمه بزند ، با خیال راحت در گوشه ای از تالار به نابود کردن گیاهان پرسیکا می‌پرداخت که ناگهان او نیز بر روی زمین افتاد .

این بار نوبت آن بود که اشعه به صورت دنیس یکی دیگر از شاگردان کلاس برخورد کند ، همه هاج و واج ایستاده بودند ، این نشان می‌داد که دنیس نیز به لیلی علاقه داشته است اما دیگر دیر شده بود . نوبت بعدی نارسیسا مالفوی بود که بر روی زمین افتاد اینبار اشعه بر صورت بلا خورده بود.

اشعه ها از هر سو روانه می‌ شدند و بچه ها که شوکه شده بودند نمی‌توانستند وردهای لازم را به زبان بیاورند. آسپ که اوضاع کلاس را بدین صورت دید به سرعت اشعه دیگری را با زبان آوردن " سینوسالسدا " از بین برد و از کلاس بیرون رفت . در پشت در کلاس منیروا مک گونگال قرار داشت که گویی با شنیدن فریادهای بچه‌ها بدان جا آمده بود تا کلاس را سرکشی کند.

منیروا : ببینم آسپ مشکلی پیش اومده ؟
آسپ : اوه نه عزیزم مشکلی نیست . بچه‌ها دارن درس جان فدایی رو میخونن !
منیروا : ولی اینکه مربوط به درس گیاه شناسی نمیشه ؟
آسپ : خب من فکر کردم باید علاوه بر وزیر مردمی بودن استاد مردمی هم باشم .

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 13:51
نمایش جزئیات
آفلاین
آسپ كه كلاهي دو برابر قد خودش روي سرش بود.يه پرگار ميگيره دستش و به شعاع بيست متر از سوراخ ها فاصله مي گيره تا كاملا سيف و سيكيور(!) باشه..

قبل از اينكه آسپ در مركز دايره قرار بگيره چندين انفجار مهيب رخ مي ده و آسپ با سر مي ره تو يكي از حفره ها!
صداي آسپ با حالت استريو از داخل حفره شنيده ميشه:
- دانش آموزان عزيز از دست اينا كه سالم فرار كرديد ..حالا بپريد توي همين حفره ها تا با سيستوم(!) فوق سريع به تالار C منتقل بشيد... در ضمن ده امتياز هم از ريون كم مي شه تا دل من خنك شه..

اول از همه دنيس با يك جفت پاي ماهرانه شيرجه مي زنه توي حفره . ديگران هم به تقليد از آسپ و دنيس با سر و پا يكي پس از ديگري مي پرن توي سوراخ.

- گراوپ اين تو گير كرد گراپ نتونست بره پايين..باسن گراپ بود گنده.. گراپ نتونست پايين رفت.. هيكل عضلاني گراپ ايجاد مشكل كرد..

چندين ممد با خرج استرس وارد صحنه مي شن و سوراخ رو گشاد مي كنن.(سازمان ارشاد آسلامي و حمايت قزويني) گراپ بعد از گشاد شدن سوراخ با سرعت زياد به راحتي به تالار C منتقل مي شه..
تالارC
آسپ روي يه صندلي نشسته و يك تخته شاسي گرفته دستش. بوي تعفن شديدي از همگان تراوش مي شه و تنها دليلش عبور از مجراي فاضلابه.
آسپ شروع مي كنه به توضيح دادن:
- خب اينجا تالار C هستش
- ببخشيد استاد الان توضيح داديد؟
- همينه كه هست.
گرووومپز هوششت..
گراپ با قسمت تحتاني بدنش تلپي روي آسپ فرو مياد
- گراپ كلاه وزارت رو در معده ش حس مي كنه..

بلافاصله چندين اشعه ي بنفش فضا رو روشن مي كنه . دانش آموزان از ترس روي زمين مي خوابند. پرتو هاي بنفش از بالاي سرشون عبور مي كنه و به در و ديوار برخورد مي كنه. بارتي با چشماني كه برق شرارت در آنها مي درخشه به سمت يكي از گلها حركت مي كنه.

- وايي.. چه قدرتي ..من ديگه نمي خوام مرگخوار باشم من دوست دارم گياهخوار بشم...فكر مي كنيد اينجوري مي تونم ناظر شم؟

پرتوهاي بنفش با حالت خطرناكي از بيخ گوش بارتي رد مي شن و حاصل تلاشهاي سيسي و بابولي براي بازداشتن بارتي چيزي نبود جز شپلخ شدن با پرتوهاي بنفش.

بارتي جلوتر مي ره و يكي از گياها رو از ريشه در مياره و مي چپونه تو دهنش..در اثر دردو عذاب شديد مي فهمه گلي كه خورد گل نبوده بلكه لاندا پرسيكا بوده.( توجه به تدريس استاد و بهره بردن از دانش ايشون )

پرتو بنفش ديگري وارد حلق پرسي ويزلي مي شه و پرسي تلپي ميوفته زمين.
پرتو بنفشي جفت پا مي ره تو شيكم دنيس و اونو از پا درمياره.
زپلشخ..!( صداي از پا دراومدن دنيس)
پرتو بنفشي به سمت آلفرد مياد اما به لطف تمرينات فشرده ي آلفرد و ديگر اعضاي ريوني با فليت ويك ، آلفرد به سرعت واكنش نشون مي ده و عربده مي زنه: "سينوسالسدااا.."
گابر و مري به ضرب فرانميلا دوتا از گياهان وحشي رو از پا درميارن.

- OW...گراپ احساس ناخوشايندي در معده ش داره..
- نهه..گراپ نه..!
- گراپ نتونست تحمل كرد ..

انفجار عظيمي در ابعاد انفجارهاي هسته اي رخ مي ده و تمامي گياهان و پرتوهاي بنفش بدون هيچ ورد سينوسالسدا و فرانميلايي از بين ميرن..

آْل روي تخته شاسيش مي نويسه:" علاوه بر فرانميلا و سينوسالسدا حركات بي شرمانه ي گراپ هم پرسيكاها را نابود مي كند."

با صداي خرررر خررر و عرر عرر شديدي آسپ جان به عزراييل مي سپارد و هيچ امتيازي از هيچ كسي كم نميشه

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
ویرایش شده توسط لونا لاوگود در 1387/6/13 19:14:10
Only Raven !


تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: چهارشنبه 13 شهریور 1387 12:13
نمایش جزئیات
آفلاین
دانش آموزان بعد از رویارویی با بالتیمور پرسیکا به تالار C میرن و اونجا باید با گیاهان دارک پرسیکا مبارزه کنن. تالار C و نحوه مبارزه را تا پایان اون توصیف کنید. هر بلایی هم خواستید سر دانش آموزان بیارید ولی استاد باید سالم از گلخانه خارج بشه!

دانش آموزان در حالی که در دل به خودشون برای برداشتن این کلاس لعنت می فرستادند، در حالی که بعضی به خاطر رویایی با بالتیمور، یک مقادیری شیرین میزدند، وارد تالار C شدند. جلودار صف بچه های بخت برگشته کسی نبود به جز... آسپ؟ نخیر! او از انتهای صف مشغول نظارت بود؛ بله کسی نبود به جز جیمز سیریوس پاتر که به خاطر نحیف و کوچولو بودن، به زور اونو انداخته بودند جلو!

جیمز در تالار C رو با ترس و لرز باز کرد و در مقابل خودش چیزی ندید به جز تاریکی مطلق!

- من از تاریکی می ترسم!

صدای آسپ از انتهای صف بلند شد که می گفت:

- مرد باش جیمز! کاری کن که همه بهت افتخار کنیم. این همه یادت ندادم که اینجوری مثل بید بلرزی.

جیمز به پشت سرش نگاه کرد تا شاید تدی به کمکش بیاد:

- تدیییییی....
-

جیمز آب دهانش رو قورت داد و وارد تالار شد ولی بقیه هنوز بیرون بودند.

- لوموس!

روشن شدن تالار C همان و آشکار شدن چهره ها ی درنده و گرسنه ی گیاهان دارک پرسیکا همان که به شکل به این آذوقه ی تازه نگاه میکردند.. لحظه ای طول نکشید که برق بنفش رنگی همه جا رو روشن کرد. جیمز جیغ کشید و چشمانش رو بست و در میان جیغ بقیه . بالاتر از همه خودش، صدای ضد طلسم "سینوسالسدا" رو که تدی فریاد زد، نشنید.

- من مردم... بی جیمز شدین... من مردم.. من روحم...

جیمز با تعجب به حبابی که اطرافش بود، نگاه کرد و صورت وحشت زده اش به شکل دو نقطه دی در اومد. بیشتر بچه های کلاس داخل همین حباب ها قرار داشتند.
آسپ که انتظار نداشت با چنین وضعی روبرو بشه و دلش رو صابون زده بود، حداقل دو سه تا خوراکی برای گیاهان آدمخوار عزیزش جور کرده، با عصبانیت به همه ناسزا می گفت!

گفتگوی آسپ با خودش: « ای بوقیا! تقصیر منه بهشون راه دفاع یاد دادن... اینا که عرضه ی دفاع نداشتن! الان باید همه شون نابود شده باشن.. امیدوارم فرانمیلا رو یادشون رفته باشه ...»

- فرانمیلا!

گابریل پیروز مندانه بالای جسد اولین گیاه ایستاد.

- فرانمیلا!

پیتر با خوشحالی به شاخه ی خشکیده ی دومین گیاه نگاه کرد.

آسپ از سر عجز و درماندگی فریاد کشید:

- نه بوقیا.... نه.... من با کلی زحمت این چند تا رو پرورش داده بودم... زحماتم یک عمرم رو بر باد دادید...

و چون طاقت دیدن نابودی و شکست بقیه ی گیاهان نازنینش را نداشت، از تالار C و گلخانه ی شماره ی پنج خارج شد... صحیح و سالم!

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
تصویر تغییر اندازه داده شده
Re: كلاس گياهشناسي
ارسال شده در: دوشنبه 11 شهریور 1387 13:30
نمایش جزئیات
آفلاین
-خیلی خوب دانش آموزای گل!تا این جاش جون سالم به در بردین!ولی کاری می کنم تو آخرین تالار شپلخ بشید! بالتیمور پرسیکا در انتظارتونه! بفرمایید داخل!

با تکان کوچک چوبدستی آل، در با صدای غیژی باز شد.بیش از 20 دانش آموز به همراه معلم خود، به داخل تالار رفتند.انوار بنفش رنگ، سراسر سالن را پر کرده بود.سه گیاه غول پیکر دارک پرسیکا، در سه گوشه ی گلخانه، وحشیانه طلسم های مخوفی را پرتاب می کردند. قبل از آن که دانش آموزان بتوانند پشت سر خود را نگاه کنند، آسپ از گلخانه فرار کرد و در را قفل کرد. 20 دانش آموز، تنها و بی دفاع در برابر سه گیاه غول پیکر قرار گرفته بودند!اولین طلسم به سوی دانش آموزان پرتاب شد که سینه خیز به موقع خود،به شیشه پشت سرشان خورد و آن را ریز ریز کرد.

گابریل:

-به سه گروه می شیم!هر گروه می ریم به سمت یکی از گیاه ها!

-20 تقسیم بر سه نمی شه!

-راستم می گیا!

بوووف!بوووف!

دو طلسم بنفش رنگ به دو دانش آموز خورد و قطرات خون بر صورت بقیه پاشیده شد.

-حالا شدیم 18 نفر!تقسیم بر سه می شه 6 ! حمله!

به همان سرعتی که بر روی زمین خود را انداخته بودند بلند شدند و هر دسته 6 نفری به سوی یکی از گیاهان حمله ور شدند.پیتر و 5 نفر دیگر از اعضای خود به راحتی می توانست اجساد 6 نفر از دوستانش را در سمت راست خود ببیند.

-فرانمیلا!

اشعه نارنجی رنگ به سوی گیاه سمت راست آن ها شلیک شد!چند ثانیه بعد به غیر از کمی خاکستر چیزی دیده نمی شد.اکنون دو گیاه دیگر باقی نمانده بود.دو گیاه و دو گروه!صدای فیش بلندی در نزدیکی گوش پیتر شنیده شد.ماتیلدا مرده بود! آینه های درون گلخانه، نور طلسم ها را منعکس می کردند و این تمرکز داشن آموزان را به هم می زد.

ربع ساعت بعد،تنها یک گیاه دیگر باقی مانده بود.به همراه 5 نفر دانش آموز مجروح و زخمی! طلسمی از طرف گیاه، دقیقا به سوی گروه 5 نفری حمله ور شد. اما قبل از آن که آن طلسم بتواند جمع 5 نفری آن ها را نابود کند، تد فریاد زد:

-سینوسالسدا!

حبابی نقره ای رنگ، دور تا دور گروه پنج نفره را فرا گرفت.حس نجات و رهایی در وجود آنان شعله ور شد! صدای نفس های راحتی از دانش آموزان بلند می شد.

-ببینم کیا الان زنده ایم!

و نگاهی به دوستانش کرد.

-تد،جیمز، آلفرد و توحید جان سالم به در برده بودند!

-حالا می گید چیکار کنیم؟

و در همان موقع بار دیگر طلسم خز بنفش رنگ به دیواره حباب خورد و آن را لرزاند.

-فکر کنم من بدونم چیکار کنیم!

نگاه های خسته ی دانش آموزان به سوی توحید برگشت.شاید تنها کسی که هیچ آسیبی ندیده بود،توحید بود!

-یادتونه چقدر مسخرم می کردین وقتی می گفتم شماره هرمیون و هری و استر رو بدین؟ حالا به کارتون خورد! اینقدر تلاش کردم تا شمارشو گیر اوردم! حالا یه زنگ بهش می زنم تا بیاد نجاتمون بده!

و قبل از آن که بتواند نگاه های وحشت زده همراه با حیرت آنان را ببیند، تماس گرفت.

-الو استر جان؟احوالت؟ استر جان ما این جا گیر افتادیم!این استادت در حقمون نامردی کرد!یه لطف کن مارو نجات بده!اگه می شه این آسپ رو هم اخراج کن! یه غذا تو رستوران ساعی دعوت من هستی! قربانت بای!

توحید:

افرادی که لایک کردند

اولین لایک را ثبت کن!
[b]تن�